کودتاچيان و سرنوشت رژيم های استبدادى

بیست وهشت مرداد ماه ۱۳۳۲ به استناد مدارک غير قابل انکار نشان داده شد که سازمان های جاسوسی آمريکا و انگليس و محمد رضا شاه توانستند در يک توطئه مشترک دست به کودتا بزنند و موجب سقوط دولت قانوتی دکتر محمد مصدق شوند.

بیست وهشت مرداد ماه ۱۳۳۲ به استناد مدارک غير قابل انکار نشان داده شد که سازمان های جاسوسی آمريکا و انگليس و محمد رضا شاه توانستند در يک توطئه مشترک دست به کودتا بزنند و موجب سقوط دولت قانوتی دکتر محمد مصدق شوند.

پس از بيست و هشت مرداد در دوران دیکتاتوری شاه موج ترور و وحشت تمام ايران را فرا گرفت، صد ها تن شکنجه و اعدام شدند و زندان ها از آزاد يخواهان انباشته گرديد و بسياری قهرمانانه جان سپردند.

در بهمن ۱۳۵۷، ملت ايران بپا خاسته و رژيم استبدادی شاه را سرنگون ساختند، به اين اميد که از آن پس، سرنوشت خود را خود تعيين کنند و از اين طريق يعنی با استقرار حکومت مردم بر مردم به نعمت آزادی در همه شئون اجتماعی دست يابند. اما، ملت ايران پس از استقرار جمهوری اسلامی به هيچ يک از اهداف اساسی جنبش انقلابی خود دست نيافت. زیرا رژيم استبدادی خمینی دست کمی از رژيم استبدادی شاه نداشت و رژيمی بود ضد ملی و عدم ثبات آن مانند حکومت استبدادی گذشته، شکل فردی آن بود.

مردم ایران حضور در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری را امری ضروری برای رفع نا بسامانی ها و نارسائی های موجود تشخیص دادند و به این امید در انتخابات شرکت نمودند. غافل از اینکه فرآیند انتخابات مورد بحث از قبل بنفع احمدی نژاد تنظیم شده بود و با یک کودتای انتخاباتی به طرزی ناشیانه، عجولانه و نابخردانه پیروزی کاندیدای نظام حاکم اعلام شد. وقتی کودتاچیان با اعتراض آرام، مسالمت آمیز، قانونمند و متمدنانه میلیونی مردم روبرو شدند، به اقتضای طبیعت استبدادی اشان در مقام سرکوبی معترضان قانونمند برآمده به ضرب و شتم، زندان، شکنجه و کشتار آنان دست زدند. اقداماتی که نه تنها انزجار داخلی بلکه اعتراض و انتقاد جهانی را بر انگیخته است.

در حقيقت ايران درحال حاضر نه فقط دارای يک حکومت استبداد دینی است، بلکه داراي يک حکومت استبداد فردی است که علاوه بر اعمال سلطه وسيادت يک اقليت غارتگر برکل جامعه، همه قدرت ها و اختيارات رانيزعملا در دست يک فرد (خامنه ای) متمرکزساخته است. شاه و خامنه ای در نوع حکومت استبدادی فردی دو روی يک سکه اند. هر دو با اعمال خشن ترين و درعين حال زشت ترين شکل ديکتاتوری از زننده ترين اشکال تملق و چاپلوسی ودروغ استفاده کرده و ميکنند.

امروز احمدی نژاد بعنوان رئيس جمهور شانه ی خامنه ای را می بوسد و ديروز هويدا بر دست محمد رضا شاه بوسه ميزد و اينقدر اين چاپلوسی و تملق و پستی و دنائت را عادى و معمولی جلوه دادند که وقتی کسی زیر بار این خفت نرود و دست دیکتاتور را نبوسد و از اين رسم مذموم سرباز زند برای چاپلوسان دربار شاه و شیخ نوعی تمرد به حساب می آید.

حکومت های ديکتاتوری فردی بهمان نسبت که خشن ومتجاوز وخود سرند، يعني بهمان نسبت که ميکوشند با پرخاشگری اعمال خشونت و ابرازقدرت خود را نيرومند و استوار وانمود کنند، ضعيف و آسيب پذيرند و قدرت نمائی های اين گونه حکومت ها در حقيقت وسيله ای برای استتارضعف و سستی بنياد آنهاست.

خامنه ای با کودتای ۲۲ خرداد و با يک دست کردن حکومتش به ملت ايران اعلام جنگ داده است. امروز در کشوری که نسل جوان آن، از زیر فشارطولانی اختناق بپاخاسته اند، بيش از هر وقت ديگر ضرورت برداشتن قدم های اوليه و اساسی برای اتحاد و ائتلاف آزاديخواهان احساس ميشود. سرانجام روزی مردم ما با مقاومت و مبارزه ی متشکل اشان چون سیل به دریای خروشان آزادی می پیوندند.

دکتر پرویز داورپناه

۲۸ مرداد ماه ۱۳۸۸ برابر ۱۹ اوت ۲۰۰۹

 

برگرفته از: 
یادداشت های روز ، سایت دیدگاه
انتشار از: