سخنی با روشنفکران یا تجدید نظرطلبان دینی

روشنفکران دینی در سخن پراکنی ها واظهارنظرات یا نوشته های خود از جمله در اعلامیه ی پنج تن از روشنفکران بر پدیده ی إبداعی شان ، مردم سالاری دینی می پردازند.این شخصّیت ها مدعی اند که از اسلام سیاسی حاکم ،که در گذشته در ساختار واستحکام بخشیدن آن دخالت داشته اند، فاصله گرفته و به درکی نوین و متفاوت از دین واسلام رسیده اند ولذا با عنوان تجدید نظر طلب دین و اسلام شناخته می شوند. آقایان مکرّر اشاره کرده و می کنند که جنبش امروز مردم ایران

روشنفکران دینی در سخن پراکنی ها واظهارنظرات یا نوشته های خود از جمله در اعلامیه ی پنج تن از روشنفکران بر پدیده ی إبداعی شان ، مردم سالاری دینی می پردازند.این شخصّیت ها مدعی اند که از اسلام سیاسی حاکم ،که در گذشته در ساختار واستحکام بخشیدن آن دخالت داشته اند، فاصله گرفته و به درکی نوین و متفاوت از دین واسلام رسیده اند ولذا با عنوان تجدید نظر طلب دین و اسلام شناخته می شوند. آقایان مکرّر اشاره کرده و می کنند که جنبش امروز مردم ایران

از نظر آنان در جهت "مردم سالاری دینی " است ویا این افراد اینگونه می خواهند ،از جمله آقای محمد خاتمی در سخنان اخیر خود در تحلیل جنبش بر آن تأ کید نهاد و در این سخن پراکنی حملات گرانسنگی به ایرانیان خارج کشور نمود که نوک پیکان این حملات متوجه کانون جنبش دموکراسی خواهی مبتنی بر عقلا نیت وبلوغ سیاسی ملت ایران است .باری خواست این افراد حاکمیتی متکی بر رأی ملت منتها با گرایش دینی است.

دراین نوشتار کوتاه نمی توان به تحلیل تفصیلی پدیده ی "مردم سالاری دینی" ـ که دین در اینجا "اسلام "را القاء می کند، پرداخت وجهات متناقض و فاقد معنی چنین مفهومی را بر شمرد. لذا برای روشن شدن بی محتوایی این پدیده خاصّه برای نسل جوان و دیگرمبارزان این عرصه ، نکاتی را یاد آور می شوم بدان امید که ملت ایران در این آزمون سخت وسنگین تاریخی از دامهایی این گونه بپرهیزند.روی سخن من با این آقایان است خواه داخل ، خواه خارج کشور.

به نظر می رسد که آقایان با معنا ومفهوم دقیق مردم سالاری که همان دموکراسی است یا آشنا نیستند ویا هستند و آن راقلب می کنند .

گویا دموکراسی آنگونه که در معنای نقادانه و متدیک آن شناخته شده برای آنان چندان مفهوم نیست. زیرا اگر غیر از این بود هرگز میان دو مقوله ی متفاوت از دو عرصه ی جدا واز جهاتی معارض ترکیبی نمی ساختند و با دست آویز آن امروز واز سر نو در سودای کشاندن مبارزه ای عقلانی، هشیارانه وشفاف در جهت استقرار نظامی دموکراتیک ، به چاله هرزهای نحوی دیگر از فلاکت اسلام سیاسی واینبار به نام تجدید نظر طلبی دینی گام پیش نمی نهادند.

آقایان برای روشنی ذهن شما خصلتهای دموکراسی را آنگونه که در ترمینولوژی فلسفه ی سیاسی شناخته و پذیرفته شده بر می شمارم و سپس خصلتهای شاخص "دین" رابه اجمال بیان می کنم، باشد که در این تجربه ی نوین و خود جوش ، ملت ایران را که با ابتناء برخرد جمعی و درک تاریخی خود ، بدون تکیه بر فرد یا ساختاری ایدئولوژیک وارد عرصه ی خونین مبارزه شده اند و مسالمت جویانه حقوق شهروندی سیویل خود را می خواهند ، راحت بگذارید و نسخه های دیگری برای گرفتار کردن مجّدد این ملت ستم دیده که بیشترین و بیشترین ضربه ها و صدمات را از متولیان دین تا به امروز به جان خریده اند ، نه پیچید.

آقایان روشنفکران دینی دموکراسی یا به قول شما مردم سالاری یعنی :

1 ـ برابری کامل تمام افراد یک ملت یاشهروندان واحدجغرافیا یی مشخص بنام کشور.یعنی تمام فردهای انسانی که دریک قلمرو واحد زندگی می کنند بدون در نظر گرفتن دین، زبان، قومیّت ، سابقه ی تاریخی ، اعتقادات مذهبی ، افکار ، گرایش سیاسی از حقوق یکسان ِ کامل برخوردارند .بنا براین در تعیّن هویّت شهروندان ایرانی هیچ یک از امور یاد شده ی فوق نباید و نمی تواند ملاکیّت قانونی داشته ویا در قانون اساسی نشانی از این امور بر جای گذارد.در دموکراسی کسب اکثریّت برای پیروان مذهبی امتیازی اکثریّت یا اقلیّت پیروان مذاهب دارای حقوق برابرند . به دنبال ندارد .

2 ـ در یک دموکراسی کلیّه ی نهادهایی که روابط سیاسی ، حقوقی ، اجتماعی و فرهنگی شهروندان را سامان می بخشند بطور کامل فاقد عنصر قدسی یا ربوبی و فرا زمینی تحت هر عنوان،میباشند .اساسأ دموکراسی فاقد قدوسیّت است حضور و وجود پدیده ی قدسی در نهاد دولت به هر شکلی که باشد نقطه ی آغازین پارادوکس دموکراسی است ، لذااین مردم سالاری دینی شما از منظر شناخت متد یک و علمی دموکراسی دارای تناقض ذاتی است .

3 ـ در دموکراسی شهروندان بدون قید و شرط آزادند تا بنا بر تشخیص خرد ورأی وجدان خویش هر عقیده یا باور دینی ،فلسفی ،سیاسی وغیره رااز هر مبدأ یا خاستگاهی که باشد انتخاب کنند و بدان باور داشته باشند و درتحقق آن از هیچ نهاد یا مرجعی ترس و واهمه ای نداشته باشند مردم ایران در انتخاب آزادانه ومستقل عقیده ونظر به هیچ میانجی یا داور زمینی یا آسمانی نیازمند نیستند .

4 ـ در یک دموکراسی انسانها از استقلال عمل کامل برخوردارند . هرطور که می خواهند وخود تشخیص میدهند زندکی خود را سامان می بخشند ، با هر کس که مایل اند آزادانه وبه هرشکل مورد نظر رابطه می گیرند . هیچ مرجع یا نهادی سیاسی یا دینی حق داوری در رفتارهای انسانها را ندارد .یکی از تفا وتهای اصلی نظام سیاسی دموکراتیک با نظام دیکتاتوریال متکی بر ساختاری ایدئولوژیک در همین جاست . اینکه درنظام دیکتاتوریال شهروندان مکلف اند با الگوهای پیش ساخته ایدئولوژ یک زندگی کنند. به آنها گفته می شود چه بخورند ، جه نخورند ،چگونه بپوشند ، با چه کسی وچگونه مراوده داشته باشند ، ازچه چیزی مجازند سخن بگویند وازچه سخن نگویند . جهت تحقق الگوها انسانها بی وقفه زیر کنترل دستگاه وسیع وجهنمی پلیس امنیتی قرار دارند .رژیم دیکتاتوری آدمها را تا اطاق خواب ، این خصوصی ترین حریم زند گی خصوصی تعقیب می کند . مصراعی از شعر روانشاد شاملو خلاصه وبیانگر اینهمه است که : " دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم ".اما در مقابل در نظام آزاد ودموکراتیک انسانها ازآزادی بدون حّد ومرز برخوردارند واین عرصه آزاد تا آنجاست که قلمروآزادی دیگری را تهدید نکند .

5 ـ در نظام سیاسی دموکراتیک وبه قول شما مردم سالار ،نخستین وظیفه ی نهاد دولت تضمین وحراست از تحقق و اجرای آزادیهای فردی ورفع ودفع تمام موانع این آزادیها است . دولت هیچ نقشی به عنوان داور یا قاضی در قلمرو اعمال آزادیهای فردی نداشته و بطور کامل از این عرصه برکنار بوده و بی طرف است .

6 ـ در نظام دموکراتیک این شهروندان اند که قدرت سیاسی رابه نهاد دولت، آنهم جهت مدیریت وسامان بخشیدن به زیست اجتماعی ،تفویض می کنند. و هر زمان که اراده کردند ، بنا بر قانون، این قدرت را از دولتی سلب و به مجموعه ی سیاسی دیگری منتقل می سازند.

در دموکراسی هیچ وجهی یا شکلی از قدرت فرا مردمی وامتیازگونه مثل حق سلطانی یا هویّتی قدسی مثل ولی فقیه وغیره معنی ومفهوم ندارد .

اماّ دین :

1 ـ دین ساختاریست غیر عقلانی، بر بنیان باوری قدسی یا ربوبی .دین مجموعه ایست از ارزشهایی که بر محور ایمان می گردد وبه وجدان فردی مربوط می شود. ورود دین به مثابه ارزشی در روابط اجتماعی اولأ با الزام همراه خواهد بود و ثانیأ آزادیهای فردی وعرصه ی استقلال آزاد انسانی را که سنگ چرخش دموکراسی است تهدید کرده و از میان بر میدارد .

2 ـ قدوسیّت کانون ومرکز پیدایش دین است. در اینجا قدس به نحو اعم در نظر است که میتواند "خداوند" درادیان توحیدی یا هر امر قدسی دیگر دردیگر ادیان باشد. لذا قدوسیّت پدیده ایست که چونان ساحتی به بودش یا هستی انسان و فقط به وجدان درونی وی مربوط است.

3 ـ بخش عمده از ساختار دین ، شرایع ومناسک آن است که در قلمرو فردی به اجرأ در می آید اگر چه شکل جمعی داشته باشد مثل نماز و دعای کلیسایی یا اعمال حج اسلامی.ورود ودخالت این مجموعه در روابط ملموس و محسوس اجتماعی مخّل آزادیها بوده وتهدید مستقیمی است براستقلال عمل انسانی .

آقایان روشنفکران یا تجدید نظرطلبان دینی ، با مشخصّه هایی که برای دموکراسی و دین بر شمردم وهر یک از شما میتواند به سادگی آنها را در آثار وتحقیقات صاحب نظران این دو قلمرو ـ دموکراسی و دین ـ به دست آورد ،باری هیچ گونه سازش یا توافقی منطقأ و عقلأ میان دموکراسی ودین نمی تواند به وجود آید . این عدم توافق بنا بر آنچه که برشمردم وقتی وقوع می یابد که دین به شکلی وارد عرصه ی عمومی ـ نهاد دولت، نظام حقوقی ، و روابط اجتماعی ـ میگردد و گر نه مادام که دین در قلمرو خصوصی و فقط در قلمرو خصوصی ابقأ میگردد ، مسئله ی سازش یا عدم سازش دموکراسی با دین منتفی است.

بر این قرار پیشنهاد یا قید پدیده ای بنام " دموکراسی دینی" در هر طرح و نظری طراحان آن را از دموکراسی دور خواهد ساخت و در این صورت منطقأ نمی توان مدافع دموکراسی بود. شما یا هر کس دیگر آزاد است ومیتواند برای تحقق ارزشها ی دینی و اسلامی تلاش و کوشش کند ،اماّ باید بداند که در این صورت مدافع دموکراسی نیست ودر این صورت حرف و سخن با او از مقوله ای دیگر خواهد بود.

اما مبارزات مردم ایران در جنبش فعلی که تا به امروز ادامه داشته و به یقین تا رسیدن به هدفهای آزادیخواهانه ی خود بر همان شیوه ی مسالمت جویانه تداوم خواهد داشت ، باری به دنبال تحقق آزادیهایی است که دموکراسی آنها را به نتیجه میرساند .تاریخ مبارزات آزادی خواهی کشورهای دموکرات نشان میدهد که هیچ نظامی جز دموکراسی شفاف وروشن قادر نیست تا به مطالبات وتحقق حقوق مسلم شهروندی سیویل پاسخ دهد .از این رو جنبش امروز مردم ایران در جستجوی ساختاری دموکراتیک است که خصلتها یش را بر شمردم.

اینکه غالب مسئولان نظام حاکم بی وقفه تکرار می کنند که : این ایرانیان خارج از کشورند که به تبعیت از ارزشهای غربی بدنبال دموکراسی غربی اند ونه مردم ایران .این کسان از هر قماشی چشم خود را بر واقعیت بسته اند زیرا اولأ دموکراسی شرقی و غربی ندارد، دموکراسی ، چنان که برشمردم انسانی است وبه تمام انسانهای عرصه ی خاکی مربوط است. ثانیأ این خواست مردم ایران است که جهت رسیدن به حقوق مسلم شهروندی خود بپا خاسته اند ودر تظاهرات آرام ومسالمت جوی خود دستیابی به این مردم سالاری ـ ونه البتّه مردم سالاری دینی ، به قول آقایان تجدید نظر طلبان دینی ـ را اعلان می کنند .از این رو تمام کسان یا گروههایی که در کنار جنبش اند و آنرا یاری می کنند منطقأ و به ضرورت بایست که مبارزات خود را دقیقأ در راستای اهداف جنبش متمرکز سازند. هر نحو گرایشی در اتخّاذ تاکتیکهای سیاسی از سوی شخصّیت های حاضر در صحنه ی مبارزه که به نحوی از هدفهای برشمرده ی دموکراسی که خواست مردم ایران است ، به نحوی عدول یا انحرافی پیدا کند ، به طور قطع از سوی مردم ایران رّد خواهد شد.

گذر از دیکتاتوری به دموکراسی دشوار بوده و مستلزم شناخت و هشیاری عمیق وخردمندانه درهر مرحله است،خاصه که این گذربرای ما وجه تاریخی دارد،اینکه ملت ایران در صدد است تا سهمگین ترین مرحله ی دیکتاتوری تاریخی خود را پشت سر نهد.لذا به نظر میرسد که مردم ایران در هر مرحله ی این گذر هشیار و استواربر پای ایستاده وجهت گیریها وتصمیمات کسانی را که به شکلی در رهبری جنبش جای گرفته اند زیرنظر دارد . کوتاه سخن آنکه رهبران واقعی جنبش خود همین مردم مصمّم درصحنه اند ودر مآل میان آنان چهره هایی

شاخص خواهند شد که با استقامت و پایداری وشکیبایی برای رسیدن به هدفهای دموکراسی تا آخرین گام بی تزلزل بر جای ایستاده باشند و تن به کوچکترین سازشی که این هدفها را خدشه دار سازد،ندهند .

24 ژانویه 2010 محمد حسین صدیق یزدچی

 

انتشار از: