تأثیر توافق هسته ای بر وضعیت زنان در ایران

علیه آپارتاید جنسیتی(عاج)
زنان در چهارچوب مسائل هسته ای ایران تنها نقش یک حمایت کننده را دارند که نقشی کلیشه ای است. زنان باید حامی تیم و دانشمندان هسته ای باشند و در تظاهرات حمایتی زنجیره ((انسانی)) تشکیل دهند در حالی که طبق قوانین بعنوان نیمه انسان برشمرده شده اند که ارزش هر کدام شان به اندازه نصف یک مرد است.

حوزه انرژی هسته ای، فضایی کاملا مردانه است و هیچ دانشمند زن و یا مسئول و مدیر زنی در رده های میانه و بالای این حوزه به کار مشغول نیستند و دولت مردسالار مذهبی هم کمتر به توانایی آنها اعتماد داشته است. در سازمان انرژی اتمی هیچ زنی مقام مسئول نیست و کلا زنان را از این بحث دور نگاه داشته اند تا در خانه به خدمت مقامات مرد محرم خود مشغول باشند.
حوزه وزارت خارجه نیز که عرصه عمومی دیپلماسی است کلا از حیث وجود زنان خالی است و تنها به صورت نمایشی یک سخنگوی زن که تصمیم گیرنده در هیچ امری هم نیست و تنها انتقال دهنده تصمیمات مردان است، برای سمت سخنگویی وزارت خارجه انتخاب شده است. در هیئت مذاکره کننده و مشاوران حکومت نیز نه زنی وجود دارد و نه مسائل و نظرات آنان در این بحث از اهمیتی برخوردار است.
زنان در چهارچوب مسائل هسته ای ایران تنها نقش یک حمایت کننده را دارند که نقشی کلیشه ای است. زنان باید حامی تیم و دانشمندان هسته ای باشند و در تظاهرات حمایتی زنجیره ((انسانی)) تشکیل دهند در حالی که طبق قوانین بعنوان نیمه انسان برشمرده شده اند که ارزش هر کدام شان به اندازه نصف یک مرد است. قوانین اسلامی و سنت ها زنان را از مشارکت در توسعه علمی کشور نیز بازداشته اند همانطور که از توسعه اقتصادی و آموزشی کنار گذاشته شده بودند.
حجاب شیشه ای حجابی است که زنان را در خانه ها و حوزه های خصوصی -طبق فرامین مذهبی و سنتی- نگاه می دارد و حجاب اسلامی حجابی است که تنها بدن آنها را می پوشاند. سقف شیشه ای نیز سقفی قراردادی و فرضی است که از حضور، مشارکت و پیشرفت زنان در جامعه به مقدار بیش از اندازه آن سقف تعیین شده برای آنها جلوگیری می کند.
اکنون که توافق مشروطی بین اعضای اصلی شورای امنیت و جمهوری اسلامی حاصل شده است، وضعیت ایستا و غیر قابل تغییر ادامه خواهد یافت و این سقف و حجاب شیشه ای برای زنان همچنان پایدارخواهد ماند. این تثبیت شرایط پایدار بین المللی برای حکومت به ادامه سرکوب زنان یاری خواهد رسانید و هر توافقی که یک کشور با جامعه بین الملل (که اعضای آن تنها به فکر منافع ملی خود هستند)، انجام دهد، سبب رفع خطر از جامعه بین الملل و در نتیجه تغییر مسیر این خطر به سمت شهروندان داخل کشور خواهد شد. این بدین معنی است که ایران در کنار کره شمالی، قذافی، چین و شوروی سابق توسط جامعه بین الملل دعوت به صلح در خارج و ادامه سرکوب در داخل شده است. توافقی که اجتناب ناپذیر و برنامه بلند مدت هر دو طرف از قبل بود. مثالی بهتر از این کشورها، عربستان است که با حمایت دولت های خارجی از آن، از طریق قبول عدم ایجاد مزاحمت برای این دولت ها و حتی همراهی عربستان با این دولت ها در پیشبرد سیاست خارجی این کشورها، شدیدترین سرکوب و تبعیض را بر زنان خود تحمیل می سازد.
شاخصی که در مورد مشارکت مردم در اداره هر کشور و سالم بودن دموکراسی و حکومت آن کشور مورد توجه قرار می گیرد، شاخص مشارکت نهادهای جامعه مدنی با کمیت و کیفیت خوب در داخل آن کشور است. این شاخص برای کشوری که در جایگاه متهم در پشت میز مذاکره نشسته و جزو محور شرارت شناخته می شود مطمئنا مناسب نیست. قوانین استاندارد و تعهد به اجرای اعلامیه جهانی حقوق بشر در کشور وجود ندارد و حتی از پیوستن به کنوانسیون منع تبعیض علیه زنان سر باز زده شده است که نشان از دور افتادگی از مدنیت است. مدنیتی که برای داشتن جامعه مدنی و مشارکت خواهی از زنان در کشور لازم است و این سیستم قادر به تطبیق خود با آن نیست زیرا در آن حل شده و نابود خواهد شد.
نکته دیگر فساد اداری و اقتصادی ای است که در سیستم این حکومت بطور عمیق و واضحی رشد کرده و شریان های یک اقتصاد و اجتماع سالم را بریده است؛ در نتیجه هر رفع تحریم و فروش بیشتر نفت ای که صورت بگیرد، در این اقتصاد اسلامی ناسالم توسط سیستم بیمار اقتصادی و سیاسی کشور بلعیده خواهد شد و موقعیت زنان در هر قدم از تاریخ این سده به سمت عقب تر رانده خواهد شد.
 اگر نهادهای جامعه مدنی اجازه فعالیت نیابند و نور بر تاریکخانه های نظام برنتابند این رویه ناسالم ادامه خواهد یافت و در نبود رسانه های مستقل و شفاف سازی های دولتی، تنها، گرایش اختلاس کننده، از محافظه کار به اصلاح طلب و اعتدال گرا تغییر خواهد یافت. رانت اطلاعاتی و سایر رانت های دولتی نیز ادامه خواهند داشت و در دست عده ای محدود به چپاول منافع ملی خواهند انجامید که در راندن زنان به سمت حوزه های خصوصی و ادامه برقراری سیاست های تبعیض جنسیتی نقش مهمی خواهد داشت.
بطور کلی سیستمی که ناکارآمد است، از شایسته سالاری نمی تواند حمایت کند، تحت قوانین ضد بشری و ضد زن به حیات خود ادامه می دهد و اگر این موقعیت ضد زن را از آنها بگیریم دیگر هیچ چیز از این سیستم نخواهد ماند و متلاشی خواهد شد، نمی تواند تحت هیچ شرایطی موقعیت و مقام زن را ارتقا دهد.
ایدئولوژی غیر قابل تغییر است چون اگر آن را برعکس کنیم چیزی از آن باقی نخواهد ماند و تبدیل به علم خواهد شد: چیزی که کشور از آن محروم است و زنان را نجات می دهد.

حقوق شهروندی تحت اسلام یک شعار مردم فریب است که به راضی نگه داشتن آنها تحت سرکوب غیر موجه می انجامد. زنان تنها به دنبال حق خود هستند که شامل به دست گرفتن کامل اختیار و سرنوشت خویش است اما حتی کنترل بر بدن خود در ایران برای زنان هم اکنون بی معناست. این حق همان حق بشر است و مجموعه این حقوق از اصول اولیه و اساسی حقوق بشر هستند و بدین خاطر نیز هست که می گوئیم ((حقوق زنان همان حقوق بشر است)). بنابراین حقوق زنان که حداقل حقوق انسانی یک انسان را خواستار است مقدم بر حقوق دیگر است زیرا تا زمانی که زنان نتوانند به حق تعیین سرنوشت ((خود)) دست بیابند، تلاش ها برای حق تعیین سرنوشت دیگران بی نتیجه خواهد بود.
در این راستا کشوری که قرارداد بین المللی و قانون و توافقنامه ای مشروعیت بخش در دست دارد، آزادانه تر بر جامعه مدنی خواهد تاخت و زنان که از وسایل معامله و از ابزارهای خانه شمرده می شده اند همچنان تحت تسلط رژیم اقتدارگرا قرار خواهند داشت و به شانس دست یابی به فرصت های برابر دست نخواهند یافت.
در کل اما این تفاهم نامه ها بازی های سیاسی دولت های ناقض حقوق بشر برای سهم خواهی در جریان سرکوب شهروندان خود هستند؛ و اکنون جمهوری اسلامی همانند کره شمالی، اجازه نامه ادامه سرکوب داخلی به شرط عدم بلندپروازی در سطح بین المللی را دریافت کرده است. وقتی که جامعه بین الملل احساس خطر کرده و برای دفع خطر از شهروندان خود دست به فشار، معامله و تحریم می زند، تکلیف شهروندان ایرانی روشن است که باید احساس خطر کرده و حقوق خود را که ایفای آن وظیفه حکومت است را مطالبه کنند.

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.