سخنی با آقای اژدر بهنام و دیگْر تجزیه طلبان شرمگین

جناب بهنام گرامی ! شما که حرف‌های تان( در ماهیتش ) هیچ تفاوتی با ادعاهای حضرات تجزیه طلب ندارد، چرا تکلیف تان را با خودتان و با بقیه روشن نمی کنید؟ این شرم حضور برای چیست؟
به جای جویده حرف زدن و « مِن و مِن »کردن، یکباره بگویید تجزیه طلب هستید ، تا هم تکلیف خودتان با خودتان و هم تکلیف بقیه با شما روشن شود. و اگر جز این است، چُرتکه نیندازید و همچون بسیاری از آذری های مسئول، راه تان را از بقیه جدا کنید.

 

اقای بهنام گرامی !

گرچه در من رغبتی چندانی برای ورود به بحث‌هایی از این دست نمانده است ، معذالک، با دیدن مقاله اخیر شما ،تحت عنوان « 15 تن از زندانیان سیاسی ایران در ستیز با آزادی بیان » و خواندن چند کامنت از شما و دیگران ، به نوشتن وسوسه شده ام.

دلیل کم شدن رغبت من به گفت و شنیدی از این دست ، جبهه ی بسته ای است که شما و دوستان و هم اندیشان تان ( یکی کمتر و یکی بیشتر ) تشکیل داده اید. واقعیت این است که شما و دیگرانی همچون شما، تصمیم تان را از پیش گرفته‌اید و این حرف و حدیث ها ، چیزی را عوض نمی‌کند.

گرچه در ایرانگلوبال ،مقالات روشنگر ِ بسیاری در ربط با هویت طلبی درج می‌شود و دوستان هم با نوشتن کامنت ، ظاهراً وارد بحث می‌شوند . اما، گفتی هست و شنیدی در کار نیست. هر کسی حرف خودش را می‌زند و گوشش بدهکارِ حرف دیگر ی نیست.

صحنه آن گاه رقت آور می‌شود که کارِ تقابل کامنت ها ، به « رو کم کنی » و « دق دل خالی کردن » و « پان فارس » و « پان ترک» گفتن کشیده شود، که غالباً اینگونه است.

البته، ماجرا به همین جا ختم نمی‌شود . توهین و به کار گیری کلمات رکیک هم ، به فراوانی چاشنی کامنت ها می‌شود که مسئولان سایت را به واکنش وا می‌دارد.

تجزیه طلب ها ( به گمان من ) دو دسته اند. اقلیتی ، سر ِشان به باکو بند است و منافعی دارند و آنچه استاد ازل گفت بگو ، می‌گویند. و دیگرانی که ، از جو سازی و پروپاگاند همین مزدوران آشکار و نهان ِ اجنبی تأثیر می پذیرند.

دوستان اخیر ( در کنار برخی خواسته‌های معقول) ادعاهای عجیب و غریبی را پیش می‌کشند که ( به علت تکرار ) جز وجدانیات شان شده و در باورشان ریشه دوانده است. مثل ِ باور به « کثیرالملله» بودن ِ ایران ،‌ « ستم فارس ها بر دیگر ملل ساکن ایران ! » و حتی ادعای حیرت آور« نسل کشی ! »‌ و...

گرچه بسیاری از اهالی قلم و اندیشه ( از جمله کوشندگان و اندیشه ورزان سیاسی از خطه ی آذربایجان ، همچون بابک امیر خسروی و جواد طباطبایی و... )به این ادعا های غریب و حیرت آور ، به گونه‌ای منطقی و مستدل پاسخ داده‌اند. اما، به تجربه دیدیم که گوش شنوایی نیست .

دوستان شما ( و این بار خود شما) مثل صفحه ی گرامافونی که سوزنش گیرکرده باشد، مدام همان حرف‌های نسنجیده و مغرضانه را تکرار می‌کنند.

جناب بهنام گرامی!

شما ، در نوشته‌ها و کامنت های تان ،خود را مخالف تجزیه نشان می‌دهید، اما ، در عمل ، به همان راهی را می‌روید که هم اندیشان تان می‌روند. گیریم، شما مؤدبانه و به گونه‌ای ظاهر الصلاح می نویسید و در این مورد، با وجدان تان هم در کشاکش اید.

به عنوان مثال، در یکی از کامنت هایتان نوشتید : در «پاسخ به مقاله‌ای ... از آقای انصافعلی هدایت... به روشنی تمام نوشتم که هرگونه جدایی، به زیان کل مردم ایران و همچنین به زیان منطقه جدا شده خواهد بود و این جدایی، بدون شک، از دریایی از خون و ویرانی خواهد گذشت.»

اما ، حیرتا ! که ( به رغم این هشدار مسئولانه ) شما هم عیناً ، همان حرف‌هایی را می‌زنید که بی‌وقفه از تجزیه طلب‌ها می‌شنویم ! بگذرم.

من در این مقال ، تنها به برخی از ادعاهایی که در نوشته اخیرتان آمده است می پردازم و به هیچ وجه وارد بحث های مربوط به اعتبار ِ یاد داشت ِ زندانیان نمی‌شوم.

می نویسید : به این اقلیت ها ، « در اکثریت مطلق رسانه‌های خارجی فارسی‌ زبان هم تریبونی ... داده نمی‌شود. » .

دوست گرامی ! بی انصافی تا کجا ؟

از صدقه ی سر مظلومیت ِ « ملت‌های تحت ستم» !! ، از هر ده رسانه ی خارج کشور، نُه تا و نصفی آن در اختیار شما و دوستان شماست و بسیار اتفاق افتاده است که در همین پایگاه های شما، مقالات مخالفان فکری تان جایی ندارند.سایت اخبار روز ( به مدیریت ف. تابان) یک نمونه‌ از سایت‌های تجزیه طلب است که سخیف ترین مقالات تجزیه طلب‌ها را درج می کند، اما ( به شیوه ی مرحوم استالین !) قلدر منشانه، از درج پاسخ‌ها تن می‌زند.

برای آنکه نا مستند چیزی نگفته باشم، چند سامانه ی اینترنتی دم دست را نام می‌برم : عصر نو، ایرانگلوبال ِ خودتان ، راه کارگر، ‌بنگاه سخن پراکنی B.B.C خودتان ، شهروند کانادا، گویا نیوز ، شهرزاد نیوز … و اخبار روز، که اندر اوصاف حمیده اش شمه ای نوشتم.

جالب آنجاست که در برخی از این سایت ها، ریش و قیچی ، کلاً در دست دوستان شماست و اگر تضییقی هم در کار باشد (که هست ) در مورد مخالفان فکری شما ست،که نوشته های شان بی دلیل ( گاهی هم به بهانه‌های مسخره )حذف می‌شود ! یک نمونه‌ از این حذف شدن‌ها را ( چندی پیش) در همین ایرانگلوبال شاهد بودیم.

اجازه بدهید نمونه ای از اختیارات تام دوستان تان ( این بار در ایرانگلوبال ) را به خاطرتان بیاورم.حکایت مربوط به سوء‌استفاده از فضای دموکراتیک ،در درج مقاله‌ای از آقای هوشنگ امیر احمدی است. به توضیح بیشتری نیاز نیست. کامنت های آقای توکلی و شما ( در پای آن مقاله ) به حدکافی موضوع را روشن می کند.

حیرت آور آنجاست که وقتی آقای کیانوش توکلی ( بر حسب اتفاق) متوجه جریان می‌شود و پته ی آن دوست و همفکرتان روی آب می‌افتد، جناب ایشان ، نه تنها از یک پوزش خشک و خالی هم طفره می‌رود ،که سهل است ، در دو کامنتی که می‌نویسد ، اول خود را به کوچه ی علی چپ می‌زند و بعد ( گردن فراز و طلبکار ) مخالفان پرت و پلاهای امیر احمدی را نامحترم می‌خواند؟ و از عجایب، هیچکدام از مسئولان سایت به روی خود نمی آورند، یا آنکه متوجه نمی شوند.

برای آنکه حرف بی مالیات نزده باشم، آن کامنت را عیناً بازنویسی می‌کنم:

فرستاده شده توسط … در ش., 07/11/2015 - 16:05

  1. نظر: 

آقای کیانوش توکلی عزیز من فقط نام متن را به سلیقۀ خود تغییر داده ام. و جناب اژدر بهنام گرامی ممنون که کاملش کرده اید.

 

فرستاده شده توسط … در ش., 07/11/2015 - 20:52

  1. نظر: 

من هوشنگ امیراحمدی را نمی شناسم. کیست و کجاست به من مربوط نیست. فقط بخش هایی از سخنانش را که پر بیراه نیست منتشر کرده ام. مخالفم اگر عیبش را قبول کند محترم است.
با احترام »

 

آقای بهنام عزیز! دوستان تان در همین ایرانگلوبال، تا توانستند به بزرگان فرهنگ و ادب ایران توهین کردند و توی سر ِ زبان فارسی زدند.

بی آنکه کمترین صلاحیتی در شناخت ادبیات فارسی داشته باشند، فردوسی را زن ستیز و بی‌سواد خواندند و حتی او را به سُخره گرفتند و...

البته ، حکایت به همین جا ختم نمی‌شود و نمونه‌ای که آوردم، مشتی از خروار است.

گرچه دوستان محترمتان ، گردن فراز و مفتخر ، هر چه دل تنگشان می‌خواهد به ایران و ایرانی می گویند. اما، از آن سو، منتقدین شما ( یعنی ، همان « پان فارس»! ها ) تا بتوانند، در ستایش از مفاحر آذربایجان داد سخن می‌دهند و ششدانگ حواسشان جمع است که دست از پا خطا نکنند، مبادا بهانه دست دوستان تان داده باشند.

می‌پرسم ، آیا این بی انصافی نیست که می‌گویید « به این اقلیت ها ، در اکثریت مطلق رسانه‌های خارجی فارسی‌ زبان هم تریبونی داده نمی‌شود. »

می نویسید:

« در تاریخ 8 تیرماه 1394 در برنامه پرگار بی بی سی بحثی بود با حضور خانم سیمین صبری و آقایان صالح کامرانی و فرهنگ جهانپور درباره "هویت‌طلبی در آذربایجان".در این برنامه، شرکت کنندگان در بحث، راه حل‌های خود را نیز ارائه دادند که عبارت بود از فدرالیسم و استقلال.

از نظر من، صرفنظر از توافقم با این یا آن راه حل و یا مسائل مطرح شده در این برنامه، وجود چنین برنامه‌هایی برای روشن شدن مسائل و مشکلات در ایران و یافتن راه‌حل آنها، بسیار مفید است. حال، این برنامه را بی بی سی کارگردانی کند، یا یک رسانه مستقل. آنچه که اهمیت دارد، گفت و شنود در این موارد و اظهار آزادانه نقطه نظرات است.»

آقای بهنام گرامی ! شماگرچه معترف اید که بنگاه سخن پراکنی BBC مستقل نیست و با آنکه خوب می‌دانید، بودجه ی کلانی که صرف BBC می‌شود در راستای تأمین منافع کوتاه و دراز مدت بریتانیای سابقاً کبیر است و باز گرچه می‌دانید که منافع بریتانیا ، در تعارض با منافع و مصلحت های مردم ایران است ، اما با خوشخیالی ، گمان می‌برید ( یا وانمود می کنید)که تنها خواست و نیت BBC ، از برپایی چنین نشست هایی ، ایجاد زمینه ی «گفت و شنود» و « اظهار آزادنه ی نقطه ی نظرات » و « روشن شدن مسائل و مشکلات در ایران » است !

دوست عزیز ! خانم سیمین صبری ، متعاقب شرکت در برنامه پرگار، در بند ۳ مقاله‌ای که ( به گفته خودش) تکمیل‌کننده گفته‌های او در آن برنامه است و در همین ایرانگلوبال درج شده است ، می‌نویسد:

« در ادّعای آنهایی که میگویند این افکارهویت طلبی از خارج تاثیر می‌گیرد شاید نوعی حقیقت بیابیم اما نه‌‌ به آن شکل که آنها گمان میکنند.» .

همانطور که می دانید، خانم سیمین صبری ، « پان فارس !» نیست. ارادت چندانی هم به ایران ندارد. به رغم این، دخالت اجنبی در دامن زدن به افکار هویت طلبی را (گرچه با اما و اگر ملیح !) تأیید می‌کند.

به علاوه، حضرات شرکت کننده در برنامه ی پرگار( جز آن عاقله مرد) چنان از مرحله پرت بودند که صدای مجری برنامه هم در آمد و چند بار به خانم صبری ( در مورد حرف بی‌ربطی که زده بود ) تذکر داد.

می‌پرسم : برنامه‌ای اینچنین ( با شرکت کنندگانی که جز یک نفر ، بقیه نه حسن نیت دارند و نه صلاحیت لازم ) کجای گره از مشکلات ِ ( به قول شما ) اقلیت‌ها را می‌تواند باز کند. باید باور کنیم که بنگاه سخن پراکنی BBC ، خوابنما شده است که ایران ِ نا به سامان را سامان دهد ، یا آنکه به واقع( و مثل همیشه )می خواهد آتش بیار معرکه باشد؟

به علاوه، چه معجزه ای رخ داد که شما ( به عنوان مارکسیست – لنینست سابق) مدافع کشوری سرمایه داری ( آن هم بریتانیای کبیر! با آن سابقه ی استعاری) شده‌اید؟!

آقای بهنام گرامی ! شما که ( احتمالاً) با محافل تجزیه طلب حشر و نشر دارید و ( اگر نه ) دست کم از احوال آن‌ها به خوبی با خبر ید ، یقیناً در جریان سفر مکرر برخی سردمداران تجزیه طلب ، به « اران ِ موسوم به جمهوری آذربایجان » و حضور تجزیه طلبانه ی آن‌ها در تلویزیون ِ باکو ( و دیگر قضایای شیرین !) قرار دارید و لازم نیست در این مورد چیزی به شما بگویم.

می‌نویسید :

« در کمال تاسف مشاهده می‌کنیم که این اعلامیه و اعتراضیه زندانیان سیاسی، نه در جهت دفاع از آزادی بیان و نظر، نه در دفاع از حقوق مردم کشورمان، بلکه در ضدیت با آن است. بهانه آن هم گویا به خطر افتادن "حاکمیت ملی ایران تک ملیتی" و "تمامیت ارضی" آن است.»

دوست عزیز ! به خطر افتادن "تمامیت ارضی " ، انگار دغدغه شما هم هست ! نکند ، به همین زودی فراموشتان شد؟ اگر جز این است، شرم را کنار بگذارید و حرف دلتان را بزنید و تکلیف خودتان را با خودتان و با بقیه روشن کنید.

نکته دیگر آنکه ( بر اساس عرف بین‌المللی و میثاق های سازمان ملل متحد)وقتی از « حاکمیت ملی »حرف می زنیم، منظور حاکمیت یک ملت است، نه چند ملت!

می فرمایید :

« زندانیان سیاسی عزیزمان که در ابتدا از "فرشِ هزاررنگِ کهن-کشورِ" صحبت می‌کنند، بلافاصله این فرش هزار رنگ را در گونی "یک ملیت" می‌ریزند و در قالبی دگم، در زندان "یک کشور-یک ملت" به بند می‌کشند.»

دوست عزیز ! حاکمیت ملی ، تقسیم پذیر نیست .شما ( به عنوان فعال سیاسی با سابقه ) باید این بدیهیات علوم سیاسی را خوب بدانید. به علاوه، تنها راه اینکه از زندان "یک کشور-یک ملت" رها شوید ، تجزیه کشور و جدایی است ! این راه را هم ( ظاهراً ) شما نمی پسندید.

می‌فرمایید : « سال‌های سال است، چنین حاکمیتی وجود خارجی ندارد! »

اینکه نظام جمهوری اسلامی ،از نظر مردم، مشروعیت حقوقی دارد ، یا ندارد، بحث دیگری است. اما، این حاکمیت ( چه خوشمان بیاید و چه نیاید ) وجود دارد. همه ی مجامع بین‌المللی هم پذیرفته‌اند که کشوری به نام جمهوری اسلامی ، با حاکمیتی مشخص وجود دارد. شاهدش، همین نشست های مربوط به برنامه هسته ای ایران است.

می نوسید : « این عزیزان برای مستند کردن بیانیه اعتراضی خود به بند 4 ماده 8 "اعلامیه یِ مربوط به حقوقِ اشخاصِ متعلق به اقلیت هایِ ملی یا قومی، دینی و زبانی" استناد می‌کنند. و درست به آن ماده‌ای که مختص روابط میان کشورهای عضو سازمان ملل متحد با همدیگر است و ربطی به ساکنین یک کشور ندارد. و اینجاست که توسل به پای چوبین، آنها را از اصل آزادی بیان عقاید سیاسی انسانها هم دور می‌کند و بر زمین می‌زند...این دوستان تمامی بندهای این اعلامیه جهانی و همچنین "اعلامیه جهانی حقوق بشر" را به فراموشی می‌سپارند و تنها به یک بند آن اتکا می‌کنند که اتفاقا خارج از موضوع مورد گفت و گوست! »

می پرسم، باید به کدام بند و ماده از اعلامیه جهانی حقوق بشر استناد کرد که خارج از موضوع مورد گفت و گو نباشد و شما را هم راضی کند ؟ به علاوه،اگر چنین ماده و تبصره ای وجود دارد ، چرا خودتان مطرحش نکردید؟

می نویسید:

« آیا بی بی سی در امور داخلی ایران مداخله کرده است؟ آیا گذاشتن تریبونی در اختیار نیروهای سیاسی یک کشور برای بحث درباره مشکلات و مسائل کشور، مداخله در امور داخلی آن کشور است؟ آیا گفت و گو درباره عدم رعایت حقوق انسانی در یک کشور در رادیو و تلویزیون یک کشور دیگر، مداخله در امور و به خطر انداختن تمامیت ارضی آن کشور محسوب می‌شود؟ »

جناب بهنام بسیار گرامی ! من برای شما سخت متأسفم . جملات بالا، چیزی جز توهین به شعور آدمی نیست!

می‌فرمایید : « آیا بی بی سی در امور داخلی ایران مداخله کرده است؟ »

ابداً ! فرشته ی رحمت که می‌گویند ، همین دولت فخیمه بریتانیا و بنگاه سخن پراکنی BBC است!

من نمی‌دانم چه بر سر حافظه ی تاریخی شما آمده است.می پرسم، آیا باید لیستی از دخالت های انگلیس در امور ایران( قراردادهای تحمیلی گلستان و ترکمنجای، کودتا علیه قائم مقام و توطئه ی قتل او، زمینه سازی برای قتل امیر کبیر، جدا کردن هرات از ایران، تجزیه ی بلوچستان ، قرارداد ۱۹۰۷ روس و انگلیس ، قرارداد ۱۹۱۹ وثوق الدوله، کودتای ۲۸ مرداد و همینطور انقلاب اسلامی )را در معرض نظر مبارکتان قرارداد ، تا حافظه ی تاریخی تان فعال شود؟

اگر تا دیروز (و حتی در سال ۱۹۸۲ که بریتانیای کبیر! به جزیره فالکلند، در ۱۳۰۰۰ کیلومتری انگلیس حمله کرد تا فَتحَش کند ،که کرد !) دخالت نظامی مستقیم در کار بود، امروز از طریق رسانه هاست که دولت های غربی ، طومار دیگر دولت ها و ملت‌ها را در هم می پیچند. نگاهی به اوضاع خاور میانه بیندازید، تا وجدان خفته ی شما بیدار شود.

به علاوه، لازم نیست شما ، با دفاع از بریتانیای کبیر ، دل گردانندگان BBC را به دست آورید تا تجزیه ی ایران را در اولویت برنامه‌های روشنگرانه !! خود قرار دهند و در راستای تحقق این هدف،تریبون هایی همچون پرگار را در اختیار شما و هم اندیشان تان بگذارند .دولت فخیمه بریتانیا ، با آن سابقه ی مشعشع استعماری، درسش را خوب بلد است.

نکند گمان می‌برید که بنگاه سخن پراکنی BBC با آن بودجه ی عجیب و غریبش ، بنگاه خیره برای گسترش دموکراسی است؟!

می‌فرمایید ، تمامیت ارضی تقدس نیست. رفیق ِگرامی ِ شما ( آقای بهزاد کریمی ) هم در گفت و گو با نشریه کار، همین فرمایش متین را فرمود :« هیچ مرز مقدسی ، برای همیشه وجود ندارد».

من نمی دانم، چرا روشنفکران انگلیس و فرانسه و آلمان و … از این فرمایشات!! گهر بار نمی‌کنند و در بی‌اعتباری « مرز » و « خاک » داد سخن نمی دهند؟ چرا آلمان فدرال ، میلیارد ها مارک رشوه می دهد، تا دو آلمان به هم ملحق شوند؟ چرا، در گیر و دار همه‌پرسی برای استقلال اسکاتلند، از دیوید کامرون بگیر تا دیگر دولتمردان انگلیس، به دست و پا افتادند ، تا اسکاتلند جدا نشود و چرا سرمایه داران و بانک داران تهدیدکردند که، در صورت محقق شدن این جدایی ، سرمایه های شان را از اسکاتلند بیرون می کشند؟

نکند آن‌ها ، به اندازه ی شما و آقای بهزاد کریمی روشن‌فکر نیستند ؟!

ـــــــــــــــــــــــــ

جناب بهنام گرامی ! بلای تجزیه طلبی ، میراث نکبت بار ِ به جا مانده از حزب توده و شرکا است. کور تر شدن گره تجزیه طلبی، پی آمد بیسوادی «چپ » ایران است . می پرسم، چپ ایران (که تخم لق تجزیه طلبی را در دهان مشتی جوان احساساتی شکست) از پس ِ این سی و چند سال مهاجرت به غرب ، چه توشه ای از دانش و معرفت اندوخته است؟

اگر ایران ، به تعداد کافی چپ ِ اندیشمند و دانش اندوخته و اهل خُبره می داشت،آیا مشتی مزدور به علاوه چند تن فرصت طلب می توانستند خواسته‌های به حق مردم را به بیراهه بکشند و بر موج « هویت طلبی » و بعد « تجزیه طلبی » سوار شوند ؟!

می پرسم،کدام یک از حضرات تجزیه طلب ، از حداقل صلاحیت و دانش آکادمیک لازم، برای ورود به بحث‌هایی از این دست برخوردار است؟

برایتان عجیب نیست که از میان چپ های ایران، «محمد رضا نیکفر» هایی که حرف نسبتاً سنجیده ای برای گفتن داشته باشند، حتی به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسد؟ و گمان نمی‌کنید که اگر روشنفکران امروز آذربایجان،ادامه ی امیرخیزی ها ، ملکی ها ، بهرنگی ها و ساعدی ها بودند، برخی از جوانان آذربایجان کباده کش ِ مزدوران الهام علی اف نمی شدند؟

حکایت را از زاویه دیگر ببینیم . می پرسم، چگونه است که چپ استخواندار و با سوادی همچون بابک امیر خسروی، در تعارض و مخالفت با تجزیه طلب هاست ؟

آیا همین مورد و تنها همین مورد ، شما را به باز اندیشی وا نمی‌دارد؟ یا اینکه گمان می برید، او هم خائن به مردم آذربایجان است ؟! عین همان ادعایی که در مورد کسروی ها و جهانشاه لو ها و... دارید.

نکته آخر:

جناب بهنام گرامی ! شما که حرف‌های تان( در ماهیتش ) هیچ تفاوتی با ادعاهای حضرات تجزیه طلب ندارد، چرا تکلیف تان را با خودتان و با بقیه روشن نمی کنید؟ این شرم حضور برای چیست؟

به جای جویده حرف زدن و « مِن و مِن »کردن، یکباره بگویید تجزیه طلب هستید ، تا هم تکلیف خودتان با خودتان و هم تکلیف بقیه با شما روشن شود. و اگر جز این است، چُرتکه نیندازید و همچون بسیاری از آذری های مسئول، راه تان را از بقیه جدا کنید.

برگرفته از: 
ایمیل دریافتی از نویسنده
انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب 800 درست میگویید
در اینباره در تایپک های لینک زیر توضیح کامل داده شده است .
http://www.iranglobal.info/node/59826

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مگرترک ها دارای تبار ایرانی هستند که زبان آنان زبان دوم ایران بشود؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
فرض کنیم ایشان یا هر کس دیگری تجزیه طلب است، ممکن است بگوئید چرا مزدور بیگانه می نامیدش؟
همین نشان نمیدهد که شما هم به نوعی پان هستید؟
بیگانه تر از دولت احمدی نژاد یا سرگردنه بگیران دزد و قاتل سپاه کسی را حتی در جنگل های آمازون میشناسید؟
انسان و انسانیت را بگذاریم و میراث دار استخوان های پوسیده با سوابق تاریخی پوسیده تر شویم؟
از خواب برخیزید، قرن بیست و یکم و دهکده جهانی انسان هاست.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اکنون که جناب همایون سنجری، تقاضای خوانندگان را اجابت فرمودند، و با اسم واقعی خویش خود را مورد تقبل و توجه آنان قرار دادند، باید از این کار ایشان قدردانی نمود، و بمحضر جناب ایشان تبریک گفت. وخاطر نشان ساخت هرگاه در صورت ممکن، مثل آقای اژدربهنام، تصوری هرچند قدیمی نیز ارائه فرمایند، تا رسم دمکراتیک و فضای باز بحث و گفتگو در سایت ایران گلوبال، گام مثبتی را در جهت اعتماد بیشتر نسبت به خوانندگان و طرف بحث برداشته باشد که این نمونه سرمشقی باشد، برای کسانیکه هنوز با نوشتن مطالب جالب، و بحث انگیز، متاسفانه خوانندگان را از حس اعتماد دوجانه محروم و مغموم می نمایند. این کار جناب سنجری را باید ستود. اگر چه اینجانب موافق نظر ایشان نیستم. اما به آزاد اندیشی، خصلت دمکراتیک و ایجاد فضای باز گفتگوی ایشان ارج می نهم، و از آن پشتیبانی میکنم. حتا اگر اظهارات وی مخالف عقیده ام باشد.
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ادامه کامنت پیشین..
اینکه آقای بهزاد کریمی گفته‌اند که تمامیت ارضی مقدس نیست، باعث خوشحالی من است. من اولین بار صراحتا در سال 1388 و بارها پس از آن این را نوشته‌ام. این باور من است. ایشان یا هر کس دیگری با دلیل و منطق به من نشان دهند که تمامیت ارضی مقدس است تا من هم بپذیرم.
ایشان از چپ صحبت می‌کنند. از حزب توده و شرکا و از دیگران صحبت می‌کنند.
من نماینده کسی نیستم. من تنها و تنها نماینده خودم هستم و سالهای طولانیست که یاد گرفته‌ام از مجموعه دانش بشری، از چپ و راست، از انسان‌دوستانه‌ترین آنها تا فاشیستی‌ترین آنها یاد بگیرم و با مغز خودم فکر بکنم و نه با مغز دیگران. نه مارکس و انگلس و لنین مرجع من هستند و نه هیچ حزب و سازمانی و نه هیچ فردی.
من آن هستم که هستم. با خصوصیات و افکار و نظرات خودم! چه درست و چه نادرست! چه بد و چه خوب!
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
گویا آقای همایون سنجری حرفهایشان را زده‌اند و دیگر نمی‌خواهند با من حرفی بزنند. و به این می‌گویند قبول مسؤلیت! به هر حال من توضیح خودم را از نوشته ایشان به خوانندگان گرامی ارائه می‌کنم.
نام من اژدر بهنام است. نظراتم را می‌توانید در همین سایت بخوانید. من در برابر آنچه که می‌نویسم مسؤل و پاسخگو هستم. نشان داده‌ام هر جا که به اشتباه خودم پی برده‌ام، صمیمانه پوزش خواسته و اشتباهم را تصحیح کرده‌ام.
ممکن است در این یا آن عرصه، با این یا آن شخص یا گروه هم نظر باشم ولی همواره خودم هستم که مسؤل آن نظرات هستم. آنچه که دیگران انجام می‌دهند، یا می‌گویند و می‌نویسند ربطی به من ندارد. من خودم هستم. با خصوصیات و تفکرات خودم. بنابراین از دوستان عزیز انتظار دارم که مرا نقد کنند. مرا با نظرات و اعمال دیگران مورد قضاوت و نقد قرار ندهند. من فعلا به حزبی، سازمانی، گروهی، دسته‌ای تعلق ندارم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 

جناب بهنام گرامی ! انگار سوء تفاهمی رخ داد. آن که بر آشفته شد، من بودم. از این بابت و از بابت هر آنچه که به ناروا نوشتم ،سخت متأسفم.شما بزرگوار کنید و ندیده شان بگیرید.

به هر حال،گمان نمی‌کنم بین ما حرفی برای گفتن باقی مانده باشد.

برایتان آرزوی تن سالم و دل خوش می‌کنم.
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ادامه کامنت پیشین...
آقای سنجری گرامی، شما در مقاله خودتان آمار مشخص ارائه می‌دهید و می‌نویسید: "از هر ده رسانه ی خارج کشور، نُه تا و نصفی آن در اختیار شما و دوستان شماست"
این می‌شود 95 درصد رسانه‌های خارج کشور. ولی تنها نام چند سایت را می‌آورید. وقتی از شما راجع به این آمار می‌پرسم، پاسخ می‌دهید: "از جمله اشتغالات من ( برای آنکه در نوشته‌هایم حرف بی‌ربط نزنم) گشتن در سامانه های اینترنتی فارسی زبان و جمع آوری اطلاعات است. آنچه در همین مقاله نوشتم ، بلوف نبود. بلکه ناشی از همین رَصَد کردن ها ، در سامانه های اینترنتی بود." ولی بلافاصله می‌گویید: "هیچ‌کس نمی‌تواند درصدی در این مورد ارائه دهد.چنین تقاضایی به معنی این است که من علم غیب بدانم."
آقای سنجری گرامی، لطفا به من توضیح دهید اگر این ادعای شما بلوف نیست و اگر شما علم غیب ندارید و اگر هیچ کس نمی‌تواند این درصد را مشخص کند، پس رقم
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای سنجری گرامی،
خوشحالم که کسالتتان رفع شده و به گفت و گو پرداخته‌اید.
ابتدا باید تاسف خودم را به خاطر غیب‌گویی نادرستتان بیان کنم. شما غیب‌گویی کرده‌اید که گویا من از نوشته شما "برآشفته" شده‌ام. به اطلاعتان می‌رسانم که من به هنگام خواندن مقاله شما هیچگونه احساس برآشفتگی نکرده‌ام بلکه تنها احساسی که به من دست داد، تاسف از بی‌توجهی و نسبتهایی بود که به من داده بودید. و تعجب از اینکه چگونه یک نفر می‌تواند چنین غیرمسؤلانه نوشته‌های یک نفر را وارونه جلوه دهد.
من ناخشنودی خودم را از بکار بردن نام مستعار توسط شما ابراز داشتم و به نظرم این ابراز ناخشنودی حق من است. وقتی صمد نامی بیاید و حرفهایی غیرمسؤلانه بگوید و برود، هر چند من به همه آنها پاسخ بگویم و نادرست بودن آنها را نشان دهم، مسؤلیت آن نادرستی‌ها را کسی نپذیرفته است. رهگذری آمده، مطالبی را درست و نادرست سر هم کرده و رفته است. ولی وقتی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب همایون، از آنجاییکه هنوز در دوران " حوزهٔ سیاسی و حوزهٔ فرهنگی‌ ایران " مانده اید و از تحولات ژئوپلتیکی در یک ۱ قرن گذشته در اطرافتون رخ داده بی‌ خبر مانده اید باید بدانید که "" انزوای امروز دولت فارسی‌ "" ایران خط بطلانی بر آن " حوزه سیاسی و فرهنگی‌ ایران " کشیده که توسط امپراتریهای ترک برای ایران کسب شده بود. ابتدا ببینیم دولت فارسی‌ ایران امروز در کدام سکوی ژئوپلتیک قرار گرفته است و رژیم فارس ایران با پرچم و بیرق کدام نیروها امکان پرش ژئوپلتیکی دارد. ۱- مذهب شیعه ( تلاش‌های مذبوهانه رژیم فعلی‌ ایران محدودیت آویزان شدن از مذهب شیعه را ثابت کرد و قطب قدرتمند سنی در حال اتحاد با روسیه است. ۲- زبان فارسی‌، جغرافیای زبان فارسی‌ مانند ظرفیت ادبی‌، علمی‌، فلسفی‌ زبان فارسی‌ بسیار محدود است، حوزهٔ تمدنی پیرامون ایران ( دنیایی ترک و عرب ) از سطح تولید لشگری از شاعران دهه هاست خارج شده. با

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آمار ی که در مورد جمعیت ترک تباران آلمان دادم، چندان دقیق نیست. اطلاعات زیر را از ویکی پدیا به دست آورده‌ام :

ترک‌های آلمان (آلمانی: ، ترکی استانبولی: ) شامل افراد ترک تبار متولد آلمان، ترک های مهاجرت کرده به آلمان می شوند. که عموماً از ترکیه به آلمان کوچ کردند. ترک‌های آلمانی بزرگترین اقلیت قومی در آلمان را تشکیل می‌دهند.[۳][۴][۵] تخمین جمعیتی ترک‌های آلمان بین ۲٫۵-۲٫۷ میلیون،[۶] ۲٫۷ میلیون،[۷] ۳٫۵ میلیون[۸] و بیش از ۴ میلیون ترک شهروند آلمانی یک رگه و دورگه در این کشور زندگی می‌کنند.[۹][۱۰] و ۴٪-۵٪ از کل جمعیت آلمان را تشکیل می‌دهند.[۲]


https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%B1%DA%A9%E2
%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب همایون، ۶ میلیون ترک در آلمان مهاجر هستند، ترکان آزربایجانی بیشتر از هزار ۱۰۰۰ سال بر ایران حکومت کرده اند. آیا تشخیص این دو واقعیت تا این حد دشوار است؟ شما از کدام جغرافیای سیاسی ایران حرف می‌‌زنید؟ آن جغرافیای سیاسی در زمان حکومت هزار ساله ترکان بر ایران شکل گرفته، ایران امروزی چیزی جز فارسستان نیست و شما میخواهید با اسم همین فارسستان جغرافیای سیاسی ایرانرا به آن مناطق تعمیم دهید، اتفاقاً همین رژیم فارس ایران نیز در تقلاست تا چنین توهمی به واقعیت بپیوندد، آیا موفق شده اند؟ آیا قادر به راه اندازی یک خط لوله گاز به همان پاکستانی که شما ادعا می‌کنید سرود ملی‌‌شان فارسی‌ با فقط ۲۷۰ فعل ساده است شده اید؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
نوشتید : « پرسش از شما زیاد است و فعلا به همین‌ها بسنده می‌کنم. «
شما هر وقت دوست داشتید و موقع را مناسب دیدید ، سئوالات تان را مطرح کنید. من هم اگر بتوانم، پاسخ خواهم داد. اما این را (به تجربه و بر اساس سئوالاتی که مطرح می‌کنید ) می‌دانم که شما و دوستان تان ، تصمیم خود را گرفته‌اید.شما می‌گویید نه ! بسیار خوب . من هم با کمال احترامات فائقه می‌پذیرم و دست تان را از دور می فشارم.
در خاتمه ،
۱- از دوستانی که( در ربط با بیماری‌ام ) همدلی کرده اند، صمیمانه سپاسگزارم.
و۲- با سپاس از دوست عزیز آقای انصاف که مرا از پاسخگویی به آن «آقا » معاف کرده‌است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
می‌پرسید : « آیا شما می‌پذیرید که هر انسانی، و هر گروه انسانی، حق دارد شیوه زندگی خود را انتخاب کند؟».

دوست عزیز ! چنین پرسشی ، پای همه ی بحث‌های مربوط به تکوین و تحول اندیشه ی سیاسی ، از زمان ارسطو به این سو را به پیش می‌کشد. موضوعاتی که از سوی فلاسفه‌ای همچون هابز، جان لاک، مونتسکیو، هیوم ، روسو ، آیزیا برلین و... در مورد حقوق طبیعی انسان، آزادی ، قرادادهای اجتماعی و... مورد بحث و باریک اندیشی قرار گرفته است.
چگونه می‌شود به این پرسش مناقشه برانگیز ، در چند خط پاسخ داد؟
خلاصه و نتیجه ی این بحث‌ها ، در میثاق های ملل متحد آمده است و ( به گمانم)در این مورد، مرجعی بهتر از بیانیه ی حقوق بشر وجود نداشته باشد.


عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
همایون سنجری ؛

جناب بهنام گرامی !
انگار ( در آن نوشته ) ناخواسته ، برآشفتن شما را موجب شدم. راستش، انتظار چنین عکس‌العملی را از شما نداشتم.
واقعیت آن است که ، بر آوردهای ما از ظرفیت‌ها و تحمل آدم ها، همیشه صائب نیست و چه بسا در اغلب ِ موارد، ظن آدمی است که داوری ها را شکل دهد .
نقل است ، در محاکمه ی میرزا رضا کرمانی ، سئوال کننده از او پرسید ، تو اینجا در حبس و غُل زنجیری و سید جمال الدین اسدآبادی، در امن و آسایش به ریشت می‌خندد. میرزا رضا پاسخ داد : حکماً عیب از ریش من است. حالا حکایت ماست.شاید نوع کلام من یا ادله ای که آورده ام، سبب ساز آشفتگی و بر آشفتگی شما شده باشد. اگر چنین باشد، از این بابت سخت متأسفم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای رازی نیازی به فرض نیست، همین الان هم حاکمیت فارس با اتکا به خواسته های اکثریت فارس گرا، در حال محو هویت فرهنگی کردها، ترکها، عربها، بلوچها و ... است، توقع توپ و تانک هم نداریم فقط حمایت قلمی بکنید کافی است. شما آنچیزی که همین الان درحال اتفاق است را نمی بینید و از فرضیاتی که ممکن است اتفاق بیافتد یا نیافتد صحبت می کنید و خودتان را قهرمان حکایتی که وجود ندارد می پندارید

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب انصاف، جناب راضی! شما اگر آدم منطقی باشین، از آقای ائلیار بخاطر نظرش اینهمه خرده نمی گیرین. جناب عالی وقتی با مقدس کردن خاک پرستی و زبان پرستی، هیچ حق و حقوق انسامی برای دهها میلیون انسان غیر فارس ایرانی قائل نیستین، چطور خود را محق می بینین، به آقای ائلیار انتقاد کنین و خرده بگیرین، در حالیکه وی از حقوق پایمال شده مردم مظلوم حرف میزند. شما به بهانه تمامیت ارزی میخواهین مردم غیر فارس را به خیش و گاو آهن به بندین، در صورتیکه به بهانه تمامیت ارضی و تحت پوشش همان شعار یک قرن تمام است حقوق زبانی، فرهنکی، مدنی و ملی مردم غیر فارس سرکوب شده و از بین رفته اس. در واقع این فاجعه مفهوم آن ضرب المثل را می رسونه میگوید:( تجربه را تجربه کردن خطاس!). قربونت برم! حالا شما شعار بده ایشون عشیره پرسته. اینکه نمیشه عزیز جان! چرا منطقی فکر نمی کنین؟ و از حق مردم بیجاره و مظلوم دفاع نمیکنین؟
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای رازی گرامی،
من هم معتقدم هر آنچه که از صندوق رای بیرون بیاید لزوما مشروعیت ندارد. بحث بر سر این است که چگونه می‌توان در مقابل این عدم مشروعیت ایستاد.
زمانی که توپ و تانک به میان آید، چه بخواهیم و چه نخواهیم، کشتار مردم در پیش است.
در این دنیا برای بدست آوردن هر چیزی باید هزینه‌ای پرداخت. اینجا هم دقیقا بحث بر سر آن هزینه است. شما می‌گویید برای جلوگیری از رای نامشروع اکثریت مردم، مثلا در مورد اخراج مردم از یک سرزمین، به توپ و تانک هم متوسل می‌شوید. من فکر می‌کنم این هزینه سنگینی است. کشتار هزاران و شاید صدها هزار تن از مردم و بی خانمانی تعداد بسیار بیشتری از آنها در مقابل جلوگیری از اخراج هزاران تن و یا شاید صدها هزار تن.
من نمی‌توانم حتی تصورش را بکنم که بتوانم چنین تصمیمی بگیرم!
فکر می‌کنم باید چاره‌ای اندیشید که چنین فجایعی پیش نیاید تا به چنان فجایعی بیانجامد!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقاي بهنام گرامي، بحث بر سر كشتار مردم نيست. بحث بر سر أين است كه براي من رأي أكثريت تنها هنگامي ارزش دارد كه مشروعيت قانوني داشته باشد. مثال ديگر: اگر أكثريت مردم به إعدام در ملا عام و اجرائ حد يا ممنوعيت روزه خواري يا وجوب حجاب رأي بدهند، تكليف حكومت چيست؟ دقت كنيد كه مثالهاي من مثالهاي ناممكن نيستند و به نظرم اگر همين امزوز در باره أين موضوعات رأي گيري شود، إز پارس آباد مغان تا چابهار و إز آبادان تا سرخس أكثريت نه چندان كوچكي به آنها رأي خواهد داد. همچنين مثال من درباره آذربايجان هم چندان فرضي نبود و آن أكثريتي كه در خيابان بر عليه ارمني و كرد شعار مي دهد و در ايران گلوبال بر عليه آنها مقاله مي نويسد، مي تواند رأي به اخراج آنها هم بدهد. من مي گويم اگر در قدرت باشم رأي أين أكثريت را زير پا مي گذارم و شما مي گوييد به صندوق رأي تمكين مي كنيد و مي گذاريد أكثريت آنها را اخراج و آواره كند.
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
رازی گرامی،
داشتن یک حق لزوما به معنی استفاده از آن و یا حتی به معنی درستی استفاده از آن در هر شرایطی نیست.
وقتی کنوانسیونهای بین‌المللی حق تعیین سرنوشت مردمان را می‌پذیرند و حد و حدودی هم بر آن قائل نیستند، تفسیر من از این حق، حق جدایی را نیز دربر می‌گیرد. شما ماده‌ای را در کنوانسیونهای بین‌المللی به من نشان دهید که این حق را صراحتا رد بکند. اگر هم چنین ماده‌ای موجود باشد، من به عنوان یک نفر، با آن ماده مخالفت خواهم کرد زیرا اگر واقعا سعادت مردم در جدایی باشد، جلوگیری از آن، برخلاف شأن انسانی است.
به نظر من "حق جدایی" پذیرفتنی و قابل احترام است. من این حق را برای همه می‌پذیرم. ولی با جدایی هر سانتیمتری از ایران مخالفم. نه به این دلیل که تمامیت ارضی برایم مقدس است بلکه به این دلیل خیلی ساده که جدایی هر منطقه‌ای از ایران را به زیان مردم آن منطقه و کل مردمان ایران می‌دانم و حتم دارم که

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب رأزی در ادامه تحقیقات و درک جامعه شناسانه، ادعا میکنند حتی اگر شده از توپ و تانگ نیز برای حمایت از اقلیت ارمنی و آشوری استفاده خواهند کرد، ایشون که قادر به دیدن کوه نیستند بدون شک از همان کوه اسلحه و تانگ دریافت خواهند کرد، همچنانچه ایشون از حق کوه دفاع میکنند و به جان کاه افتاده اند و هویت طلبان ترک آزربایجانی را بدتر از دولت فارسی‌ میکوبند. بنازم به این درک جامعه شناسانه که همه چیز را در خدمت ماست مالی‌ کردن به کار گرفته است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با تشکر از جواب شما. منظور من از طرح این سوال این بود که صرف اینکه اکثریت چیزی را بخواهد، مشروعیتی برای آن خواسته بوجود نمی آورد. بنابر این خواست جدایی هم حتی اگر خواست اکثریت باشد، باید داری مشروعیت باشد و این مشروعیت را کنوانسیونهای بین آملی تعیین می کنند (و در کشورهایی دموکراتیک قانون اساسی). پس سوال شما از آقای سنجری منتفی به انتفای موضوع است. اگر جدایی یک "حق" باشد، نیازی به اکثریت نیست. اگر "حق" نباشد، حتی احراز اکثریت %100 هم از آن حق نمی سازد. در مورد سوال فرضی من اگر قدرت را در دست داشته باشم، برای حفاظت از کردها و ارمنی‌ها و آسوریهای نامبرده در برابر آن اکثریت زیاده خواه از "همه" اقدامات قانونی، از جمله توپ و تانک استفاده می کنم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
من با خواندن کامنت‌های رد و بدل شده بین جناب اژدر بهنام و راز‌ی به درک جدیدی از مسائل جامعه شناسی‌ رسیده‌ام که با خوانندگان عزیز در میان خواهم گذاشت. از دید جناب راز‌ی " عشیره پرست" کسی‌ است که کوه را می‌‌بیند، جناب راز‌ی عشیره پرست نیستند چونکه کاه را می‌بینند، به دیگر سخن اگر سیستمی‌ ایران را فارس و زبان را فارسی‌ تعریف می‌کند و زبان بیشتر از ۳۰ سی‌ میلیون ترک آزربایجانی را قدغن می‌کند و هویت آنان را نفی می‌کند و برای آنان هویت جدید می‌‌تراشد آن سیستم و آن جامعه عشیره پرست نیست، جناب راز‌ی هتی "peoples" را جایگزین "people" میکنند کهpeoplesبه معنی‌ مردمان و ملت‌های دیگر است. پس ما در قرن ۲۱ این درک جدید از جامعه شناسی‌ را مدیون جناب رأزی هستیم، خلاصه کلام، اگر کوه را ببینید عشیره پرست هستید، اگر کاه را ببینید منطقی‌، انسان گرا و مدرن تشریف دارید. بنابراین جناب رأزی در کوه ساختن
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 

آقای رازی گرامی،
خوشبختانه من هیچوقت در موقعیت قدرت حاکم قرار نخواهم گرفت زیرا نه به دنبال قرار گرفتن در چنین موقعیتی هستم و نه سن و سال و وضعیت جسمی‌ام چنین اجازه‌ای می‌دهد.
ولی برای شرایط فرضی شما، تنها راه پیشنهادی من مذاکره، مذاکره و باز هم مذاکره و در نهایت، اقدامات بشردوستانه مسالمت آمیز است و نه دست یازی به سلاح.
به نظر من برای برون رفت از چنین وضعیت فاجعه‌آمیز و نابخردانه‌ای، کشتن بداندیشان راه درست نیست.
البته سیاستهای تاکنون بکار گرفته بشر، چنین پیشنهادی را تنها در سطح یک خیال و ایده‌آل نگه می‌دارد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای بهنام گرامی، سوالی برای روشن شدن بحث. در مورد سوال فرضی من آیا شما به عنوان قدرت حاکم اجازه خواهید داد کردها و ارمنی‌ها و آسوری از خانه و کاشانه خود آواره بشوند، فقط برای اینکه اکثریت آن را می خواهد؟X

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ادبیات آقای ایلیار را ملاحظه کنید: به من میگوید: " آدم دری وری گو" و دارای "عقده های درونی".... به آقای صمد می گوید: " کله بتونی"، "معز این جناب یخ زده"... بعد خودش را روشنفکر دموکراتیک مینامد! اگر کس دیگری این چیزها را به ایلیار میگفت فورا اصل کامنتش توسط ایران گلوبال حذف میشد. ولی خوب آقای ایلیار از حق ویژه توهین کردن در سایت ایران گلوبال برخوردار است و میتواند هرچه به دهنش میرسد قلمی کند! آقای ایلیار و امثال او چون دلیل منطقی ندارند به خشونت و توهین متوسل میشوند. بیان ایلیار بوی خشم و جنگ میدهد. میخواهد با کلماتش مخالف فکریش را پاره پاره کند. هرچقدر هم ادای دمکراتیک درآورد باز نوشته اش او را لو میدهد. به این جناب باید گفت شرط اول گفتگوی متمدنانه تحمل نظر مخالف و پاسخ منطقی و بدون توهین و تهدید است.
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای رازی گرامی،
من سؤالاتی را مطرح کردم و منتظر بودم آقای سنجری به آنها پاسخ دهند تا بر اساس آنها، راحت‌تر بتوانم بحثم را آغاز کنم.
من هیچ مشکلی با بحث و گفت و گوی نظری با اشخاص ناشناس ندارم. همچنانکه با شما به گفت و گو می نشینم و بسیاری چیزها از شما می‌آموزم. مشکل من آنجا آغاز می‌شود که گفت و گوها از عرصه نظری خارج می‌شوند و به موارد خصوصی افراد و یا به نسبت‌های نادرست به افراد پرداخته می‌شود و طرف گفت و گو حاضر نیست هیچ مسؤلیتی را در برابر گفته‌هایش بپذیرد.
به همین دلیل در ابتدای کامنتم نوشتم: "... امیدوارم که شما و برخی دیگر از هموطنانمان هم یک روزی چنین شهامتی را پیدا کنید و مسؤلیت آنچه را که بیان می‌کنید، به عهده بگیرید."
در بحث نظری نیز برای من خوشایند نیست با کسی که نامش برای من و سایرین مشخص است و می‌تواند با همان نامی که به آن شناخته می‌شود، به بحث بپردازد، با یک نام مستعار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
من نیز برای ایشان آرزوی شفا و سلامتی دارم. امید وارم که انتقاد ها را جدی نگیرد. و قدری مقاوم و صبور باشد. سیاست و بحث سیاسی، مخالف و یا موافق هر کسی نظرات خود را میگوید، و امید که جناب سنجری گرامی نقطه نظرات انتقادی را زیاد جدی و بدل نگیرد.
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای سنجری گرامی،
برایتان آرزوی بهبودی و تندرستی و شادکامی دارم.
امیدوارم به زودی در زیر همین مقاله، یا در فرصتی دیگر، هر زمان که وضعیت جسمی شما و من اجازه دهد، گفت و شنودی سازنده باهم داشته باشیم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سخنی هم دارم با آقای بهنام عزیز. اول اینکه شما با پنهان بودن شخصیت نویسنده برخورد کرده اید، که از نظر من کار درستی نیست. ایشان به هر دلیلی (مثلا ترس) نمی تواند هویتش را افشا کند، این هیچ ربطی به درستی یا نادرستی نظریات ایشان ندارد. و دوم اینکه پرسیده اید: «اگر در فردایی در پیش رو، شما در موقعیت حاکمیت قرار بگیرید و میلیونها انسان در آذربایجان یا سیستان و بلوچستان یا کردستان به خیابانها بیایند و خواست جدایی را مطرح کنند، عکس‌العمل شما چه خواهد بود؟» در مقابل آن من از شما می پرسم اگر در همان شرایط میلیونها انسان در آذربایجان به خیابان آمدند و گفتند ما می خواهیم که همه کردها و ارمنیها و آسوریها از آذربایجان بروند، عکس العمل شما چه خواهد بود؟ آیا فقط به این دلیل که میلیونها انسان چیزی را می خواهند شما به آن گردن می گذارید؟ یا اینکه خواسته مردم (حتی اگر یک اکثریت مطلق پشت آن باشد) باید پشتوانه
تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
توضیح: با دریافت ایمیل زیر از آقای همایون سنجری نام نویسنده را از «صمد» به همایون سنجری تغییر دادیم.
با آرزوی بهبودی برای آقای سنجری

ایمیل:
کیانوش عزیز سلام
من از دیشب، به علت مشکل قلبی و بالا رفتن ناگهانی فشار خون ، در بخش مراقبت های ویژه ی بیمارستان بستری شدم. دکتر می گوید فشار عصبی باعث تشدید فشار قلبی شده است . همین یک ساعت پیش با مسئولیت خودم از بیمارستان بیرون آمدم. یاد داشت ترا همین الان خواندم. اگر دیر نشده و صلاح می دانی ، می توانی با توضیحی نام نویسنده ی مقاله را تغییر دهی. اگر وضع جسمی ام اجازه دهد، چند کلمه ای در پاسخ آقای بهنام و رفع سوء تفاهم خواهم نوشت.
با اخلاص و ارادت فراوان

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
روزی رشته‌ای در دانشگاهها بوجود خواهد آمد بنام "روانشناسی نت" که به روانکاوی کامنتها پرداخته و آنها را تجزیه و تحلیل خواهد کرد. آقای اژدر بهنام مقاله‌ای نوشته و به بیانیه زندانیان سیاسی انتقاد کرده است. خود من به ایشان انتقاد کردم و ایشان بخشی از آنها را پذیرفت و بخشی را نپذیرفت و توضیحاتی ارائه کرد که من بخشی از آنها را پذیرفتم و بخشی را نپذیرفتم. با تعریف من این یک گفتگوی مدنی در چارچوب نگاه مدرن است. کاربری بنام صمد نقدی بر نوشته بهنام درج کرده که من با بخشی از آن موافقم و با بخشی از آن مخالفم. اژدر بهنام در یک کامنت (و تنها و تنها یک کامنت) به این نوشته جواب داده است. در عوض 21 کامنت دیگر در این رابطه درج شده است که دوتایش متعلق به مخترع قوانین یکبار مصرف یعنی آقای آ. ائلیار است. البته ایشان به این هم بسنده نکرده و در مقاله‌ای جدا و با بازی با نام نویسنده و تداعی فیلم صمد (صمد آقا!)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دیدن لکه سیاه سر، درچاه ظلمت، فیلمهای گانگستری یاد آدم می افته. بعضیها بجای تاثیر گرفتن از فضای باز، با ادا و اطوار فیلم بازی میکنن. تا جلب توجه بکنن. ایشون بجای تحلیل سیاسی، میخوان خوشونو بصورت ابهام آمیز مطرح بکنن، و شهرت بگیرن. در چاه ظلمت کسی شهرت نمیگره. دوست مان آقا صمد، گله داره از خواننده. خب. باباجون، آقای اژدر بهنام خدا وکیلی، حرفشو بی باک و روشن میزنه. چه من قبول دارم، یا ندارم. خودشو هم پنهون نمیکنه. و بخاطرهمین هم مورد توجه خواننده اس. همین توجه رو خواننده از شما دریغ نمیکنه. خب باید بدونه کی هستی برادر؟ اگه کسی از نشون دادن چهره شرمگینه؟ چرا آخه؟ این برای خواننده سئواله. آدم سیاسی باید جسور باشه. مشکل مردمو گفتن که شرم نداره. یکی موافقه یکی مخالف.اینکه چیز تازه ای نیس. سیاست پدرسوخته همینه. یا موافقی یا مخالف. قائم کردن خود چه معنی میده؟

تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
این جناب هنوز با ادبیات 50 سال پیش شاهنشاهی دیگران را مورد خطاب قرار میدهد : «تجزیه طلبان»؛ «شرمگین». «تجزیه طلبان شرمگین». یعنی هنوز طرز حرف زدنش را «یاد نگرفته» است. میخواهد «مشکل سیاسی» حل کند. معز این جناب یخ زده.
در دوران اعلی حضرت. در اصطلاح سیاسی اینان را «کله بتونی» گویند. چون هنوز درک نکرده که :
- کسی که استقلال میخواهد خود را «استقلال طلب» می نامد.
-و روشن و آزاد دردنیای انترنت عقاید خود را بیان میکند و از آن دفاع می نماید.
- کسی که از راه دیگر مشکل جامعه و مسئله ملی را حل میکند خود را «فدرالیست» می نامند و عقیده ی خود را پنهان نمی کند.
- در دنیای انترنت نیازی به پنهان کردن عقیده نیست.
- این جناب تغییرات مذکور را به کله ی خود راه نداده و بتونی فکرمیکند. و از « شرم و شرمگین» حرف میزند.
شرم از آن کسی ست که تغییرات زمان را نمی بیند و با عبارات 50 سال پیش حرف میزند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
صمد عزیز! برادر، مجبورٍی یه عالم مردمو مقابل خودت قراربدی؟ خواننده شاکیه، مثل امام زمان پشت پرده غیب شده ای. برادرشما ازآقای اژدربهنام ایراد میگری، خب! بلفرض شما حق داری. یه ذره انصاف هم خوبه. ایشون مرد مردونه، بدون ترس، و بدون رو دربایستی نظرش رو میگه.عکس رو زده روی مطلبش. خواننده میدونه با کی سرو کار داره. اژدر بهنامو من یکی قبولش دارم.انتقادم هم دارم. ایشون چیزی پنهان نمیکنه. مرد مردونه میگه من اینم. چیزی هم ازش کم نمیشه. از کسی هم چیزی ینهون نمی کنه. سوادش هم خدائی از دیگران کمتر نیس. دوست عزیز، شما بیش ازحد احتیاط میکنی. اینکه نمیشه، پشت پرده سیاه سرت را کردی تو چاله ظلمت اونجا قائم شدی. انتظار داری مردم بهت باور کنن؟ آدم سیاسی جرئت میخواد. بدون جرئت اصلا چرا قاطی سیاست میشه. تو فرنگ اینکارو بکنه، تو ایران تو صندوق قائم میشه. من یکی جایتان بودم ول میکردم سیاستو.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
صمد آقا ! شما مخالفان خود را به نداشتن سواد آکادمیک متهم کردید و مدعی داشتن 95 درصد رسانه های خارج کشور از همین دو مورد میشود پی به ... سواد شما برد.. این تهمت ها و این فرافکنی ها دیگر نخ نما شده است.. .. شما چیزی به جز بلعیدن تمام ایران راضی نخواهید بود و سرکوب تمام اقوام ...
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آدم وقتی «هوایی» حرف میزند که «خرد» خود را بکار نیاندازد و فاقد «منطق» باشد.
مثل این جناب انصاف که به کامنت نویس «ناانصاف» معروف است.
من دهها مقاله دارم که در آن «مقوله ی پان و پانها» از جمله «پان ایرانیست» نقد شده است.
این آدم «دری-وری» گو ، پا برهنه وسط بحث پریده که گویا من به مقوله ی «پان» معتقدم.
من نه نتها پان را رد کرده ام بل «ناسیونالیسم» و ناسیونالیسم فارسی را «مادر فاشیسم » نامیده ام. این هم به مذاق کسانی مثل این جناب «ناانصاف»- ناسیونالیست فارس- خوش نیامده است. واین نیز قابل فهم است.
کسانی مثل این جناب «ناانصاف» از «پان اسلامیسم» شروع کرده اند و اکنون به «پان ایرانیسم» رسیده اند.
و پرچم «ناسیونالیسم فارسی و شونیسم» را حمل میکنند.
ماهیت این سیاست و افکار برای فعالان رفع تبعیض حرکت آذربایجان روشن است.
ما در آذربایجان گروه و حزبی که خود را «پان» بنامد نداریم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
نوشته آقای صمد انتقاداتی منطقی از آقای بهنام و دیگر پانترک های آشکار و مخفی در بر دارد. اما پانترک طبق معمول بجای پاسخ و نقد منطقی با کامنتهایی با آیدی های مختلف به توهین و تمسخر دست زده است. آقای بهنام میکوشد خودرا شخص عادل و بی غرضی نشان دهد. ولی کارکرد ایشان را که نگاه میکنیم میبینیم همیشه فقط به ایران ستیز ها موعظه اخلاقی و فلسفی میکند و در برابر پانترکهای فحاش ساکت است. مثل آن روضه خوانی که در حین روضه همیشه به یک طرف غش میکرد آقای بهنام هم همیشه تنها دربرابر ایراندوست ها سروکله شان پیدا میشود که به دادن درس اخلاق میپردازند! آیا هتاکی و تمسخر و سفسطه برای پانترک های ایران ستیز مجاز است و برای ایراندوستان ممنوع؟ آقای بهنام به دید من نیروی پشت صحنه پانترک هاست یا بهتر یگویم پانترک مخفی و در ماهیت با پانترک های آشکار چون ایلیار و لوایی تفاوتی ندارد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
صمد جان! سرت را توی لکه سیاه نکن! انسان باید بخودش ارزش قائل بشه. اگرصاحب نظر هستی، خیلی خوش آمدی. قدمت روی چشم. اما برادرقبول کن انتقاد هم میشوی. انتقاد انسان را درست میکنه. اگه میخواهی فکرت روی مردم اثرگذارد، از سیاستمداران معرف تجربه یاد بگیر. و از تجربه آنان استفاده کن. فرد گمنام و ناشناخته حرفش تاثیر ندارد. دوستانه میگم. رو راست باش. ازانقاد باک نداشته باش. کسی که جرات نداره مطرح شود، موفق نمیشه. سیاست جرئت میخواد. مردم چطوری باید به حرفت باور کنند، و احترام بگذارند، در صورتیکه خودت را از آنان پنهان میکنی؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
قوچعلی جان عجیب نیه که عرض نیم ساعت از 01:54 تا 02:23 هفت تا کامنتار با یه محتوا نوشته میشه؟ این صمد کجایه که انگشت تو چششون کنه؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
شرمگین کسی است که تصویر خود را در پشت یک لکه ی سیاه شبیه سر انسان پنهان کند ضمنا با توجه به انشای کامنتهای مریم فریبا سپهر به نظر میاید اینها یک نفر باشند و شاید هم خود صمد آقا

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
صمد آقا! کور خواندی. آن ممه را خیلی وقته لولو برده. با این امثال و حکم، با این تفکرات تمرکز گرائی راه بجائی نمی بری. از این چیزها برای فاطی تنبون نمیشه. زبان عشیره فارس عامل بدبختی مردم است. مناطق غیر فارس باید بزبان خودش درس بخواند. هم در نوشتن هم در خواندن. یکقرن سیاست خونخواری و خون ریزی و سرکوب بیش از 50.000.000 میلیون انسان تحت شعار تمامیت ارضی صورت گرفته است. مگه ایران از آلمان متمدنه؟ آلمان به 16 منطقه فدرال تقسیم شده است؟ و هر منطقه برای خود گرانی، اختیار تمام دارد. راز موفقیتها و پیشرف آلمان نیز درهمین است. کمی مطالعه برایت بد نیست.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
کوتاه مختصر و مفید .جریانی فکری بنام مارکسیسم در ایران هدفی جز تخریب و و بوجود اوردن نظام منحوس اسلامی و خیانت به ارمانهای مردم ایران نقشی جز این نداشته است.پیام اوران دروغین مارکسیسم بیش صد سال است که با شعار مرک بر امپریالیسم و ستم ملی در عمل راه پیشرفت و ازادی و دمکراسی را بر مردم ایران سد کردند.بزرگترین حزب ماتریالیست خاورمیانه به استقبال ارتجاع سیاه رفت و هزاران انسان شریف را به دست جلادن اسلامی سپرد .حقوق اساسی مردم ایران و اقلیتهای ان فقط در دفاع از ازادی های سیاسی ممکن بود و این مهم بوسیلیه دو جریان فدائی و حزب توده به بیرحمانه ترین شکل پایمال شد.حقوق اقلیتها پایمال دفاع از شعار مرک برامپریالسیم و مباره علیه دیگر سازمانها مخالف شد.
هیچ پارس زبانی و هیچ اقلیتی موافق دادن ملیاردها دلار به تروریستهای عرب و سوری و اسلام گرا نیست و این غارت

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
یک مقاله طول و درازی نوشتید ولی ماهیت سلطه جویی و تمامیت خواهی و سرکوب گری را پشت نقاب خود مخفی کرده اید. یکبار از روی نصیحت و یکبار از روی تهدید آمدید به مخالفان تفکر خود هشدار داده اید. بله شما و امثال شما حتی در خارج کشور صدای قومیتهای مظلوم که به جرم زبانی غیر زبان غالب باید زجر بکشند و اواره بشوند. آقای صمد!!! شما بیایید و در میان عرب های خوزستان زندگی کنید تا آثار تبعیض توهین و نابرابری را درگ کنید بیایید امار بگیرید و به وضوح ببینید که چگونه هنگام استخدام حتی کارگری عیر عرب بودن فاکتور برتر بودن میشود بیایید تا فقر را در مردمانی که بومی این سرزمین هستند ببینید . شما و امثال شما که از نفت اینها ارتزاق میکنید معلوم است که میخواهید هر گونه صدای مخالف را خفه کنید و جهت پوشاندن جنایتهای حکومت ها قلک بزنید امثال شما سرپا نگه داشتن شوونیسم را بر مردن قومیتها و تبعیض و تحقیر ترجیح میدهید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
کسی اگه به حرفهای خود باور دارد، و به دیگران ارزش میدهد، خود در فرهنگ تشریف دارد، آیا منطقی است چهره خود را از خواننده بپوشاند؟ و مثل جانی دالر نقش بازی کند؟ در خارج بیان آزاد است کسی را به خاطر عقیده زندانی نمیکنند. سیاست کار پر ادعا برای گفته خود، و با کسانیکه صحبت میکند ارزش بدهد. روی خود را از خواننده نپوشاند. من خواننده چطور باید به حرف وی باور کنم؟ و قتی نمی دانم با کی صحبت میکنم. چرا بعضی ها سعی میکنند، با ادا و اطوار در آوردن خود را مهم جلوه دهند؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
کمونیستهای ایران و قومداران تجزیه طلب ، بقول کارل پوپر بجای اینکه بدنبال گتوی قومی و جامعه قبیله‌ای بروند، برای آنکه خدمتی حداقل به جامعه قومی خودشان کرده باشند به جای شعار دادن بهتر است مجمعی از تاریخدانان و جامعه شناسان از هر گروه و با هر عقیده سیاسی تشکیل دهد تا در باره تاریخ ایران و زندگی اجتماعی اقوام ایرانی مطالعه کنند و نظر خود را اعلام دارند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مارکسیست ـ استالنیست‌های ایران در مورد حق تعیین سرنوشت، تنها بحث‌ها و نظرهای لنین با روزا لوکزامبورک را خواندند که در سال ۱۸۹۶ لهستانی‌ها، در کنگره حزب سوسیالیست لهستان که در لندن تشکیل شده بود موضوع استقلال کشور خود را مطرح کردند و روزا لوکزامبورگ به نام حزب سوسیال دمکرات لهستان با آن مخالفت کرد.
در این مورد بیان چند نکته ضروری است.۱- گروه‌های چپ که بنا به سنت همیشگی تنها پوسته هر نظریه ای را بدون نقد میپذیرند،بدانند که بنا بردرک لنين «حق ملل در تعيين سرنوشت» حقی است در چارچوب حقوق دموکراتيک که ذاتاً مستقل نيست و تابع مصلحت انقلاب ومنافع پرولتاريای سراسری است و نه تابع مصلحت و منافع ناسیونال شوینیستهای قومی کرد،عرب ،ترک و غیره آنهم برای برپاکردن حکومتهای محلی تک نژادی-زبانی عهد ملوک الطوایفی قرن نوزدهم۲- بر پايه‌‌ی فرمولبندی و تصريح لنين....

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
حق تعیین سرنوشت ملل تا مرز جدائی ” یک ترم تحریف شده است که از نسخه‌های تجویز شده ارتش سرخ استالین در جنگ بین‌الملل دوم برای مردم است.عجیب اینکه امروز قومگراها و چپ در پروسه تحولی مواضع سیاسی شان سعی میکنند به هر صورتی شده این مفهوم را به اعلامیه جهانی حقوق بشر نسبت بدهند.در«برنامه حداقل حزب کمونيست ايران سال ۱۹۲۱، به‌ قلم حيدرخان عمواوغلی آمده که پس از سرنگون کردن حکومت شاه و مالکين، حزب می بايست «ايران را جمهوری توده‌ای مستقل و واحد غير قابل تقسيم» اعلام کند.
اصطلاحات «جمهوری مستقل و لاينفک» و «جمهوری مستقل» و «واحد غير قابل تقسيم» مفاهيمی هستند که تاکيد بر تامين يگانگی کشوردارند . این ترم تا پیش سال ۱۳۲۷ خورشیدی وارد ادبيات سیاسی چپ نشده بود . بعد از ظهورحزب توده زیر سایه ارتش روس است که مفاهيمی چون «کثير المله» بودن ايران و «حق تعيين سرنوشت ملل تا مرز جدائی» وارد برنامه‌ حزب..

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
از هدف‌های گروهای شوونیست محلی ایران در مطرح ساختن ترم تحریف شده “حق تعیین سرنوشت ملل تا مرز جدائی ” سر دادن سرود یاد مستان داخلی بمنظوراستفاده تبلیغاتی در سطح بین‌المللی است .استفاده ابزاری از خواسته های قومی و اقلیت‌ها جز ژنوم های ژئوپليتيك درعرصه سياست خارجی است. از چند نمونه‌های فراوان آن «مداخله‌ انترناسیونالیستی پرولتری استالین» برای بدست آوردن امتیاز بهره‌برداری از نفت شمال در ایران ۱۳۲۴ میشود نام برد ، تا «مداخله‌ بشردوستانه» آمریکا در عراق، که نه برای حمایت از اقلیت‌ها یا دادن حق تعیین سرنوشت به مردم، بلکه برای تامین منافع بزرگ بوده است. گروهای چپ و شوونیست محلی ایران نمی دانند که از تناقض‌های حق تعیین سرنوشت برای اقلیت‌های ملی در صورت تشکیل کشوری تازه خودش سبب پیدایش اقلیت تازه‌ای میشود.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
«تئوریسین های » نئوناسیونالیستهای قومی و چپ نمی‌توانند هویّتی غیرمعمول و غیرتاریخی را به مردم تحمیل کنند. نمونه‌ی آن را در سال‌های ۱۳۲۴-۲۵ ۱۳دیدیم که با مداخله‌ی امثال ارتش روس میخواستند چنین بشود که با توجه به ویژگی‌ برجسته ایران نشد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
فدرالیستی کردن ایران بر مبنای قومی ـ زبانی ترم نسبتاَ جدید در گنجینه واژگان سیاسی نیروهای نئوناسیونالیستهای ایران است. از نگاه نئوناسیونالیستها چپ ، پیش شرط دموکراسی و توسعه و انقلاب کارگری در ایران، ایجاد دولتک‌های قومی-زبانی راه حل «مشکلات» فعلی اقوام ایرانی است؟ البته چنین نسخه ای در سال‌های دهه ۲۰ خورشیدی هم بی بی سی و حزب توده با هم در شیپور می‌دمیدند تا ممالک متحده ایران بوجود آید. آیا اساساً استقرار دمکراسی و تحقق حقوق اقوام ایرانی ضرورتاً از فدرالیسم آنهم بر مبنای قومی ـ زبانی می‌گذرد؟ در کشور ما که هنوز سازمان وحزب بیشترکاربرد فرقه را دارد اول باید دموکراسی را برقرار کرد. به جای بستن گاری به دنبال اسب،اسب را بدنبال گاری نبدیم!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
براساس اعلامیه ۱۹۹۱کمیسیون داوری اروپا برای یوگسلاوی هر گونه رابطه میان حق تعیین سرنوشت برای استقلال و حقوق اقلیّت‌های ملّی را نفی کرد.و اعلامّیه حقوق اقلیّت‌های ملّی و مذهبی و زبانی سال ۱۹۹۲ سازمان ملل تاکید دارد که هیچیک از مواد این اعلامیّه نمی‌تواند تعبیر به اقداماتی گردد که مخالف با یکپارچگی و استقلال کشورها باشد. نمونه دیگرمصّوب شورای اروپا سال ۱۹۹۵ حمایت از اقلیّت‌های ملّی است: هیچیک از مقررات این پیمان را نمی‌توان چنین تعبیر کرد که حقوق افراد سبب اقدام و یا فعالیت علیه اصول اساسی حقوق بین الملل و بویژه آسیب رسانی به برابری حاکمیِّت دولت‌ها ، یکپارچگی سرزمینی و یا استقلال کشوری شود.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
نگارنده این شکوائیه حامل نظرات غالب در میان ملت فارس است و بهیچوجه یک دیدگاه ایزوله نیست و همین یک دلیل کافیست که ازربایجانی ها سعادت خود را در استقلال کامل جستجو کنند. اینان چنان در تفکر قرون وسطائی خویش غوطه ورند که انسانها و رای دموکراتیک آنها را هیچ انگاشته و توهین به مقدسات خود ساخته شان را توجیه کننده هر جنایتی می دانند. جنک طلبانی که منتظر فرصتند تا بکشندو بسوزانند و خراش التیام ناپدیر دیگری بر روح انسانیت وارد سازند و بر عمق دشمنی ملتها بیفزایند و فرایند همزیستی بعد از استقلال را تا چند نسل به تعویق بیاندازند . مطمئنم در این مبارزه , اکثریت بزرگ آزربایجانیها در نهایت به استقلال طلبان خواهند پیوست از جمله اقای بهنام.
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای صمد گرامی،
من این شهامت اخلاقی را دارم که افکارم را آشکارا بیان کنم و بنابراین مسؤلیت آنچه را که می‌گویم و می‌نویسم، به عهده دارم. امیدوارم که شما و برخی دیگر از هموطنانمان هم یک روزی چنین شهامتی را پیدا کنید و مسؤلیت آنچه را که بیان می‌کنید، به عهده بگیرید.
درباره اشکالات در مقالات و کامنتهای سایت، پیشنهاد می‌کنم با مسؤلین سایت وارد گفتگو بشوید. من به اندازه کافی درگیر این مشکلات بوده‌ام و نتیجه‌ای نگرفته‌ام.
آقای صمد گرامی،
من نه آن هستم که شما تصویر می‌کنید و نه با هزار من چسب و سریشم می‌توانید آنچه را که می‌خواهید از من بسازید.
من خودم هستم با تمامی خصوصیاتی که دارم و نه آنچه که شما می‌گویید و می‌خواهید که باشم.
شما مرا در جبهه‌ای و در کنار "دوستان و هم اندیشان"ی قرار می‌دهید که کمترین وجه مشترک را با آنها دارم.