همسویی دکترین باراک اوباما با برنامه جامع توافق مشترک

با کاربرد دکترین اوباما موج جدیدی از سکولاریزم در منطقه و جهان آغاز خواهد شد، رژیم جمهوری اسلامی ناگزیر از پذیرش آن است، شرایط اقتصادی و اجتماعی ایران بویژه چالش ها، تضاد ها و بحران های رو به افزایش...

در تاریخ سیاسی و نظامی ایالات متحده آمریکا دکترین ها جایگاه ویژه ای دارند، این دکترین ها با استفاده از تئوری ها، تجربه ها و آموزه های سیاسی، نظامی و اقتصادی از سوی افراد، گروه ها و نهاد های با نفوذ سیاسی و نظامی اتخاذ و پیش بینی می شوند که با پیشبرد این دکترین ها جهان بینی ها، روش ها و مشی های جدیدی در مناسبات و روابط بین الملل شکل می گیرد. دکترین مونرو در سال 1823 در مخالفت با استعمار و مداخله اروپا در قاره آمریکا بود و ایالات متحده آمریکا را از مداخله در جنگ بین کشور های اروپایی و مستعمرات آنها بر حذر می داشت. تا آغاز جنگ جهانی اول این دکترین کارآیی داشت ولی با پایان جنگ شرایط دیگری بر جهان و ایالات متحده حاکم شد و کارآیی این دکترین پایان یافت.

با پایان جنگ دوم جهانی، در سال 1947 دکترین ترومن با تقسیم جهان به کشور های آزاد و دمکراتیک وکشور های غیر آزاد و کمونیست مطرح شد، تا از رشد چشمگیر کمونیسم که به سرعت در جهان رو به گسترش بود جلوگیری کند، در اولین اقدام یونان و ترکیه و تا اندازه ای هم ایران در چارچوب این دکترین قرار گرفت. در این راستا کمک های نظامی و اقتصادی به منطقه آغاز شد و با جنگ کره در آسیای دور به اوج خود رسید. به دنبال آن دکترین آیزنهاور، در سال 1957 با حمایت کنگره آمریکا، شعاع مداخله در کشور های دیگر را گسترش داد و برخی از کشور های اسلامی مانند لیبی، عربستان سعودی، پاکستان و... در حیطه عمل و متن خود قرار داد. در همین سال ها پیمان بغداد که در سال های بعد با تغییر نام به پیمان سنتو تبدیل شد، با شرکت ترکیه، ایران و پاکستان کمربند پیرامون اتحاد شوروی تکمیل شد. با انقلاب 1357 در ایران، این پیمان از هم پاشید، ولی سیاست آمریکا در منطقه با شیب تند تغییر جهت داد و به سوی اسلامی های رادیکال و تند رو گرایش پیدا کرد. در افغانستان از گروه های باصطلاح مجاهد که بعد ها هسته های اصلی طالبان را تشکیل دادند حمایت کرد، به استقبال از نظامی های اسلامگرای پاکستان رفت. در ترکیه از کودتای نظامی کنعان اورن که زمینه های اسلامگرایی را برای آینده فراهم کرد، تقدیر نمود. این سیاست اسلامگرایی و حمایت از گروه های رادیکال، تا فروپاشی اتحاد شوروی ادامه یافت. با فروپاشی شوروی سعی و کوشش نمود تا برخی از این گروه های افراطی را به جمهوری های آسیایی و یا فدراسیون روسیه گسیل دارد و اسلام سیاسی را در راستای منافع خود گسترش دهد ولی عملکرد ها همواره نتایج دلخواه و مطلوب بوجود نمی آورند.

آغاز هزاره سوم و انفجار برج های دوقلو در قلب اقتصادی ایالات متحده آمریکا، برخی از معادلات پیشین را بهم ریخت، دوستان اسلامگرای رادیکال دیرین و دیروز به دشمنان تازه ای تبدیل شده، منافع ایالات متحده را در منطقه و در قلب آمریکا تهدید می کردند، این گروه ها منابع بسیار وسیع، گسترده و متنوع مالی در اختیار داشتند، آمریکا سرکوب را با کمک هم پیمانان از افغانستان شروع کرد و مداخله مستقیم را تا عراق پیش برد. در این دو مداخله از کمک و یاری جمهوری اسلامی هم بعد از سال ها دوری برخوردار شد.

بهار عربی که از شمال آفریقا شروع شد، امید به دمکراسی، آزادی را در منطقه افزایش داد ولی به سرعت از سوی اسلامگرایان به خزان گرائید و ناکام ماند، ولی تعدادی از دیکتاتور های چندین ساله را از قدرت ساقط کرد، برخی را هم به کام مرگ فرستاد. در حالی که جنگ و کشتار در منطقه ادامه داشت و گروه های افراطی زمینه فعالیت خود را در منطقه و گاهی با کشتار در کشور های دیگر از اروپا تا آسیا گسترش می دادند، باراک اوباما با شعار پایان جنگ در افغانستان و عراق و خروج نیرو های آمریکایی از آن دو، قدرت سیاسی را در ایالات متحده در دست گرفت. در دور اول، برخی از شعار های خود را اجرایی کرد و در دور دوم دکترین خود را با پیش زمینه های حمایت از اسلام میانه رو مطرح کرد ولی با گذشت زمان برخی از این کشور ها مانند ترکیه، مصر و پاکستان به گروه های تند رو نزدیک شدند، در نتیجه بخش هایی از این دکترین دچار تغییر شد و مواضع دیگری اتخاذ گردید.

دکترین اوباما با شناخت بیشتر و عمیق تر از کشور های اسلامی در منطقه آغاز می شود، با این دکترین جایگاه برخی از دوستان و دشمنان تغییر می کند. موقعیت عربستان سعودی و ترکیه به دلیل حمایت از گروه های تند رو تضعیف می شود. ترکیه که تا مدتی پیش سمبل و پیشتاز کشور های اسلامی بود، با پیشبرد سیاست های نادرست و حمایت از داعش و گروه های تند رو دیگر جایگاه خود را از دست داده، با اختلافات درونی و بحران سیاسی و اقتصادی روبرو شده است، در این میان اختلاف بین اردوغان و فتح اله گولن که ساکن در پنسیلوانیای آمریکا است به قدرت 12 ساله حزب عدالت و توسعه پایان داده است. بنابرین دکترین اوباما نیازمند روابط جدیدی در منطقه است که بتواند اجرایی شود و جمهوری اسلامی ایران در این عرصه جایگاه ویژه ای پیدا می کند. نخست به دلیل اینکه ایران با هلال شیعه در منطقه نفوذ دارد و می تواند در عملگرایی اسلامی شکاف ایجاد کند و مانع از گسترش افراطی های طرفدار عربستان شود و همزمان ایران قدرت منطقه ای مهمی است با ظرفیت و پتانسیل های بزرگ اقتصادی، نظامی و انسانی که قادر به تاثیرگذاری است. از آن گذشته یک همکاری نانوشته و محسوسی هم در عراق بین ایران و آمریکا وجود دارد که آن دو را به هم نزدیک می کند و این مجموعه در نهایت بخشی از دکترین اوباما را تشکیل می دهد. در این راستا از مدت ها پیش گقتگو و رابطه پنهانی با ایران آغاز شده بود و ادامه داشت. با انتخاب روحانی که خود حرف و حدیث فراوانی دارد، گفتگوی مستقیم با کدخدا از سوی روحانی مطرح شد و اولین برنامه دولت به اصطلاح تدبیر و امید را تشکیل داد. حسن روحانی در اولین دیدار خود از نیویورک( شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل) رابطه مستقیم را با مکالمه تلفنی برقرار کرد و مذاکرات زیرنام برنامه هسته ای پیش رفت. این مذاکرات بین ایران و 5 به اضافه یک نزدیک به دو سال ادامه یافت تا در نهایت روز سه شنبه 14 ژوئیه ( 23 تیرماه 94 ) با نام برنامه جامع توافق مشترک به پایان رسید.

آنچه مسلم است این توافق جامع در زمینه فعالیت های اتمی هیچ دستآورد جدیدی برای جمهوری اسلامی ایران ندارد، سال ها پیش امکان دستیابی به این توافق وجود داشت تا مانع از صدور قطعنامه و ضرر و زیان های شدیدی به اقتصاد کشور شود، در متن آن آمده است، توافق به تائید شورای امنیت سازمان ملل می رسد، تعداد سانتریفوژ ها به 5060 و اورانیوم قوی شده تا 300 کیلوگرم کاهش می یابد، فعالیت های فردو، نطنز و اراک به مدت 15 سال کنترل می شود، آژانس به همه فعالیت های اتمی ایران اشراف خواهد داشت و مراکز نظامی را با برنامه ریزی کنترل خواهد کرد و در نهایت تحریم ها به مرور زمان لغو خواهد شد. به نظر می رسد در 18 روز مذاکرات در وین مطالب بیشتر و گسترده تری در پشت در های بسته مطرح شده است که آینده برخی از آنها را روشن خواهد کرد. شاید بزرگترین دستآورد رژیم در مقطع کنونی حفظ خود باشد که نیرو های خارجی کمکی به براندازی نکنند و از نیرو های برانداز نیز حمایت ننمایند.

هنوز چند روزی از توافق جامع نگذشته است که سخن از بازگشایی سفارت آمریکا از سوی هاشمی رفسنجانی مطرح می شود و در پی آن مقامات انگلیس هم گفتند که تا پایان امسال سفارت بریتانیا بازگشایی خواهد شد. همسو با آن تعدادی از مقامات سیاسی، اقتصادی آلمان، فرانسه و برخی دیگر از کشور های اروپایی وارد تهران شدند. این تحرک جدید در دیپلوماسی نشان می دهد که دوران جدیدی در منطقه در راستای دکترین اوباما با همکاری ایران آغاز می شود. شرایط به گونه ای در منطقه پیش رفته و شکل گرفته است که جمهوری اسلامی ایران را با ایالات متحده، اروپا و چین در مبارزه با گروه های اسلامی تند رو و افراطی در یک سو قرار داده است. گروه های وابسته به عربستان سعودی و داعش،  جمهوری اسلامی شیعه را دشمن شماره یک خود می خوانند و به کشتار شیعیان دست می زنند. در دیگر سو، کشور های اروپایی هم گرفتار این معضل بزرگ اند. هزاران جوان اروپایی که در این کشور ها بدنیا آمده، رشد و تحصیل کرده به صفوف داعش و گروه های دیگر افراطی می پیوندند و هراز چند گاهی در جا های مختلف اروپا، فاجعه می آفرینند، فدراسیون روسیه با 20 درصد جمعیت مسلمان و چین با ترک های مسلمان ایغور مورد تهدید افراط گرایی اند، از آن رو با دکترین اوباما احساس نزدیکی می کنند.

با کاربرد دکترین اوباما موج جدیدی از سکولاریزم در منطقه و جهان آغاز خواهد شد، رژیم جمهوری اسلامی ناگزیر از پذیرش آن است، شرایط اقتصادی و اجتماعی ایران بویژه چالش ها، تضاد ها و بحران های رو به افزایش، آن رژیم و ذوب شدگان در ولایت را مجبور به کرنش و نرمش در مقابل خواسته های مردم کرده است. بازتاب آن در سیاست خارجی خود را نشان می دهد، شعار هایی مانند « نرمش قهرمانانه » خامنه ای در چند ماه گذشته در این راستا اتخاذ شده است. خامنه ای از یک سو مجبور به پیشبرد این سیاست و از سوی دیگر در وحشت خیزش عمومی و پایان کار اسلام سیاسی است. از آن رو رفتار متناقضی از خود نشان می دهد، این رفتار هم در سیاست داخلی و هم خارجی خود را نشان می دهد. هم با مذاکره کنندگان و توافق جامع موافقت و هم مخالفت می کند، همزمان هم اظهار خوشبینی و هم بدبینی می کند و این نشانگر آن است که به آینده خود و رژیم اسلامی امید چندانی ندارد. هرچند طرف های مذاکره قول همکاری اقتصادی و سیاسی داده و در راستای براندازی اقدامی نخواهند کرد، ولی شک و تردید رژیم به آینده با گسترش دمکراسی و سکولاریزم خواهی رو به افزایش است و این مجموعه با بخشی از دکترین اوباما همسویی دارد. آنچه مسلم است در آینده نزدیک موج عظیمی از سکولاریزم خواهی در منطقه وزیدن خواهد گرفت و این موج رژیم های مذهبی مانند عربستان سعودی، اسرائیل و بخشی از ذوب شدگان در ولایت ایران را به شدت نگران می کند و مخالفت آنان با توافق جامع از این روست، هرچند این توافق در کوتاه مدت دستآورد مهم و ملموسی برای زحمتکشان و تهیدستان نخواهد داشت ولی موضع افراطی ها و طرفداران خشونت ورز آنان را تضعیف خواهد کرد و استفاده ابزاری از باور های دینی و مذهبی را کاهش خواهد داد....

محمد حسین یحیایی

mhyahyai@yahoo.se    

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب محمد حسین یحیایی عزیز و گرامی‌, من به دلائلی این خوشبینی شما را بر نمی‌‌تابم، اول نگاهی‌ به یونان بکنیم، بحران اقتصادی یونان در حال تغییر این کشور به کشوری جهان سومی‌ است، این واقعیت را به این دلیل گفتم تا به " نقش اقتصاد " در تغییر اجتمائی بافت یک جامعه دقیق بشویم، کشور‌های خاورمیانه، برای دهه ها، با قیمت بالای نفت و گاز، بقای خود را تضمین کرده اند، ما وارد دوره ای جدید شده ایم که قیمت‌های نفت برای مدت‌های مدیدی، بالا نخواهند رفت، مردم خاورمیانه در چنین جوی، با اتکا به کدام منبع، بقای خود را تضمین خواهند کرد؟ این فقط یک سوی سکّه‌ است، خاورمیانه وارد دوران خشکسالی شده است، فقط همین ۲ دو عامل " کم آبی‌ و نزول قیمت نفت و گاز " خاورمیانه را دچار بی‌ ثباتی خواهد کرد از طرفی‌ " توافق اتمی‌ " ایران با غرب، تشدید تنش ایران با همسایگان را اجتناب ناپذیر کرده است، چند هفته پیش عربستان پیشنهاد