گزارش از زاهدان

مثل همه جای ایران، بحث داخل تاکسی گرم می شود و راننده از وضعیت آب شرب شهر شکایت می کند. از اینکه هنوز گاز شهری به زاهدان نرسیده است. از اینکه در شهر زاهدان بیش از60 درصد مردم را اهل تسنن تشکیل می دهند و مابقی شیعه هستند. راننده ما را به هتل صالح می برد، هتل صالح نزدیک میدان امیرالمومنین است. وقتی از راننده می پرسم با توجه به اینکه بیشتر اهالی شهر، سنی مذهب هستند، میدان ابوبکر هم داریم، راننده می خندد و می گوید: نه، اینکه نمی شه خانم!

پس از نود دقیقه پرواز، هواپیمای تهران-زاهدان در فرودگاه بین المللی زاهدان فرودآمد. در فرودگاه پوشش محلی بلوچی آنقدر معمولی است که از ظاهرمان همه می فهمند که بومی استان نیستم.

در بلوار دانشجوی شهر زاهدان، که دانشگاههای دولتی، پیام نور و آزاد این شهر درآن قرار دارند هنوز صداهایی که پیش از سفر، نهیبت زده بودند؛ سفر به سیستان و بلوچستان خطرناک است را به یاد می آورم، اما راننده تاکسی با آن صورت آفتاب سوخته و چشمانی که رنگ های سبز و آبی و قهوه ای در آن موج می زند، و خاص بسیاری از بلو چ هاست، نظر دیگری دارد.

بلوار منتهی به فرودگاه سبز و پرواز درخت است، اما وقتی از راننده می پرسم که همه خیابانهای شهر به این زيبايي ا ست، لبخند تخلی می زند و می گوید" نه خانم! این خیابان از ما بهتران است، برای این است که وقتی خودشان می آیند، خیابان خوب شهر را ببینند."

مثل همه جای ایران، بحث داخل تاکسی گرم می شود و راننده از وضعیت آب شرب شهر شکایت می کند. از اینکه هنوز گاز شهری به زاهدان نرسیده است. از اینکه در شهر زاهدان بیش از60 درصد مردم را اهل تسنن تشکیل می دهند و مابقی شیعه هستند. راننده ما را به هتل صالح می برد، هتل صالح نزدیک میدان امیرالمومنین است. وقتی از راننده می پرسم با توجه به اینکه بیشتر اهالی شهر، سنی مذهب هستند، میدان ابوبکر هم داریم، راننده می خندد و می گوید:" نه، اینکه نمی شه خانم!

شهر از ساعت 2 تا 4-5 تقریبا نیمه تعطیل می شود. اما به یمن حضور دانشگاههای زیاد و دانشجویان غیر بومی در بلوار دانشجو می توان کافی نت هایی را یافت که جوان ترها آن را اداره می کنند و حالا دیگر کمتر سر بر آستان رسوم قدیمی بزرگترها، فرود می آورند. شلوارهای جین و تی شرت هایشان که جای لباس بلوچی را گرفته، خود نشان از این مساله دارد.

همانطور که فکر می کردیم، زنان محلی هنوز جایی در کافی نت ها ندارند. گاهی ممکن است دانشجوهای غیر بومی که اغلب از استان خراسان و فارس در زاهدان دانشجو هستند، سری به کافی نت بزنند. اما حضور دو جوان با لباس بلوچی که به فارسی دری و نه لهجه بلوچی سخن می گویندو چشمهایی بادامی و موهای بور دارند، جلب توجه می کند.

عبدالقهار و خالد هر دو 19 سال دارند و اهل تاجیکستان هستند. آنهاازشهر دوشنبه به زاهدان آمده ا ند. هر دو "طالب" هستند و به حوزه دارالعلوم مکی در زاهدان مشغول به تحصیل دروس حوزوي اهل تسنن هستند. عبدالقادر می گوید:"ما حنفی مذهب هستیم و از تاجیکستان از طریق مشهد وارد ایران شدیم. حالا یک سال و چند ماه است که در زاهدان هستم و در اين مدت توانستم حافظ کل قرآن کریم شوم. ویزای ما از سوی ایران 1 ماهه صادر شد و حالا حضور مادر ایران غیرقانونی است و حضور غیرقانونی اتباع خارجی، 6 ماه زندان دارد. بنابراین ما از شهر خارج نمی شویم و اگر کسی بخواهد به هر دلیلی از شهر خارج شود، دستگیر خواهد شد. خالد می گوید :"من برای تحصیلی علوم دینی به اینجا آمده ام و تصمیم دارم 5 سال تعلیم بگیرم و بعد تعلم دهم. می خواهم در آینده مبلغ مذهب حنفی شوم. نیت دارم 5 سال در زاهدان بمانم و بعد می خواهم به دانشگاه الازهر مصر بردم تا آنجا مولوی شوم." خالد در پاسخ به این سوال که چرا وطن خود را ترک کرده و در ایران به صورت غیرقانونی زندگی می کنید، می گوید:"دولت تاجیکستان، دنیوی است. در تاجیکستان یهودیت نفوذ دارد و سعی می کند بین مسلمانان تفرقه بیاندازد.آمريكا هر روز در کشور من 17 هزار دلار خرج می کند، برای اینکه دین از مسلمانان گرفته شود." عبدالقهار صحبت دوستش را اینطور ادامه می دهد:" ما اینجا روی درس مان تمرکز داریم، اما در کشور خود، کار زیاد بود و نمی توانستیم خوب درس بخوانیم. اگر پلیس در ایران ما را بگیرد، آن هم تقدیر الهی است. خانواده هایمان نمی دانند که ما اینجا چه وضعی داریم و ما به آنها می گوییم، همه چیز خوب است و آنهابراي خرج زندگی برایمان پول می فرستند. اینجا در دارالعلوم، جای خواب و غذا به ما می دهند، اما پولی بابت خرج های دیگر دریافت نمی کنیم. اگر کسی هم بخواهد خانواده اش را ببیند، باید از طریق مرز پاکستان و به صورت قاچاق برود تاجیکستان و باز به قاچاقچی ها پول بدهد و بیاید به ایران." وقتی از خالد می پرسم که چه احساسی داری وقتی در یک کشور شیعه درس می خوانی، می گوید:"ما برای حاصل کردن رضای خداوند تحصيل می کنیم. هر کسی بگوید (لا اله اله الله) برادر مسلمان ماست." وآنجا که سخن از طالبان به میان می آید، هر دو جوان تاجیک، برافروخته می شوند و در حالی که صداهایشان در هم می پیچد می گویند:" طالبان، طلبه نیستند بسیاری از آنها امی و درس نخوانده اند. ما طالب دینی هستیم. به سیاست کاری نداری. ما با تفنگ و سیاست هیچ نسبتی نداریم."

انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در راه است و فضای شهر تاحدودی، انتخاباتی است. در مركزهرميدان یک یا دو سرباز مسلح ایستاده اند. گاهی نیز مردم شهر از انتخابات سخن می گویند. ستادهای انتخاباتی هم کم و بیش فعال شده اند. در خیابان امیرالمومنین تصویر بزرگی از سید حسین موسوی، به چشم می خورد. پیشتر یکی از سایت های تندرو حامی دولت نهم، رییس ستاد موسوی را از مرتبطين باگروهك های تروریستی معرفی کرده بود.

محمد تقی رخشانی، مسئوول ستاد مير حسين موسوی اهل زاهدان و شیعه است و دکترای تاریخ دارد. او با حرارت از آرایش آرای استان سیستان و بلوچستان به نفع نامزدهای اصلاح طلب سخن می گوید.

وقتی از رخشانی در مورد برخی اظهارات درباره ناامني وجدایی خواهی سیستان بلوچستان می پرسم، می گوید:"کسانی که این حرفها را می زنند، ایران و تاریخ ایران را نمی شناسد. تاريخ این استان به ایران خواهی بلوچ هاواهالی سیستان و بلوچستان گواهی می دهد. بلوچهاو مرز داران این استان بارها در مقابل تجاوز انگلیسی ها و پرتغالی ها مقاومت کردند و به این ترتیب توانستند بخش عمده ای از بلوچستان را برای ایران حفظ کنند. هیچ بلوچی در ارتباط با ایران خواهی از سایر ا قوام ایران، کمتر نیست. تنها چیزی که مردم اینجا می خواهند حقوقی است که در قانون برایشان در نظر رفته شده است."

رخشانی که مدير مسوول نشریه اصلاح طلب "زاهدان" نیز هست در مورد برخی فعالیت های گروهک تروریستی نیز می گوید:"عوامل گروهک ریگی، تاثیر تعیین کننده ای بر مردم ندارد و این فرد حتی در طایفه خود نیز فرد مهمی به حساب نمی آید. در طایفه ریگی افراد بزرگی چون سردار بشیر احمد ريگي وجود دارد.وی از بزرگان استان واز معتمدین مردم و منطقه است . در این منطقه چیزی به نام تجزیه طلبی وجود خارجی ندارد و مردم هم امیدوارند برخی تبعیض هایی که وجود دارد از بین برود وبه آنان نیز مانند سایر شهروندان ایرانی توجه شود."

زاهدان است و یک چهارراه رسولی. نبض اقتصاد زاهدان تقریبا در حوالی چهارراه رسولی می زند. مغازه هایی قدیمی و پاساژهای جدید و لوکس همه و همه به این چهارراه ختم می شود.

از آخرین مدل های موبایل ولوازم آرایش، بهداشتی و لباس تا کهنه فروشی ها و دست فروشی هایی که در بساطشان همه چیز یافت می شود. از کفش های اسکیت دست دوم و عروسک های چينی دست دوم تا برخی مواد مخدر که بیشتر توسط پاکستانی ها و افغانستانیها مصرف می شود مثل "ناس". ناس یک نوع گیاه مخدر است که بیشتر جویده می شد؛ در بسته های سبزرنگ که روی آن به با خط فارسی ولی زبان اردو نوشته شده، ساخت پاکستان.

حتی آثار حضور نیروهای آمریکایی در افغانستان در بازار کهنه فروشی های چهارراه رسولی موج می زند. چادرهای امریکایی به قیمت 110 هزار تومان، پوتين و يونيفرم نظامی نیروهای آمریکا ودوربین های جنگی، همه و همه در بازار ، به فروش می رسد.

بازار قدیمی و سنتی زاهدان نیز در خیابان شریعتی است. بازار قدیمی، كما بیش مثل همه بازارهای سنتی ایران، دالان دالان و تودر توست.از جمله مهمترین بخش این بازار، قسمت فروش پارچه های سوزن دوزی و آینه دوزی است که برای تولید لباس زنانه بلوچی استفاده می شود. پارچه هایی که گاه قیمت یک متر از آن، به بیش از 100 هزار تومان می رسد.

در این بازار تقریبا، همه بلوچی حرف می زنند. گاهی نیز دست فروش های دوره گردکه بیشتر افغان هستند، هل واسفند وعود می فروشند.

سیف اله یکی از حجره داران بازار است که پارچه های سوزن دوزي، تزئینات لباس های مردانه و زنانه بلوچی، مي فروشد و برخلاف بسیاری که مخالف عکاسی هستند، مرا به حجره اش دعوت می کند. در حجره اش چندین مرد دیگر با لباس های محلي ودستار برسر نشسته اند. بیشتر آنها ریش های بلندی دارند و گاهی سبیل های خود را به رسم اهل تسنن، تراشیده اند.

وقتی از آنهای مي پرسم که وضع کسب و کار چطور است، آه از نهادشان بر می خیزد.

سیف اله می گوید:" ما اینجا دور هم نشسته ایم و چای می نوشیم. کسب و كار كساداست . الان 20 روز است که مرزها را بسته اند و نمی توانیم کالاهایمان را به پاکستان و افغانستان بفرستیم. فعلا دور هم نشسته ایم!"

-از انتخابات چه خبر؟ به چه کسی رای می دهید؟

-خانم! هر کس به فکر خودش است. حالا باید ببینم چه کسانی کاندیدا هستند.

به نظر می رسد، هنوز کاندیداهای متفاوت جای خود را به صورت شفاف میان مردم باز نکرده اند.

- اگر آقای احمدی نژاد و آقای خاتمی کاندیدا شوند و کدام را انتخاب می کنید...ودر پاسخ به این سوال حتی احمد، پيرمرذ سنتي که تا به حال حتی نگاهمان هم نکرده بود و ریش هایش را خضاب بسته بود بلند می گویند: خاتمی ...

در میان دانشگاهیهای و دانشجویان زاهدان،همانند سایر دانشجویان ایران که اغلب در مسایل روز، یک گام جلوتر از جامعه قرار دارند، نیز مساله انتخابات داغ است.

برخی از دفاتر انجمن های اسلامی در دانشگاه زاهدان تعطیل شده اند اما بسیج های دانشجویی با قدرت به فعالیت خود ادامه می دهند.

در میان دانشجویان بلوچ هم "کمیته دانشجوی بلوچ" راه اندازی شده است، که در این کمیته دانشجویان همه شهرستانهای استان سیستان و بلوچستان نمایندگانی دارند. به نظر می رسد در انتخابات ریاست جمهوری آنهااز کاندیداتوری مير حسين موسوی حمایت مي کنند.

رحیمی از اعضای انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه با اشاره به برخی حساسیت های مذهبی در منطقه، می گوید كه "گاهی حتی در دانشگاه نیز عده ای دست به تندروي می زنند، وبه تحریک احساسات مذهبي دانشجویان اهل تسن مي پردازند. البته باید گفت که بلوچ ها، بسیار خویشتن دار هستند اما به هر حال از تبلیغات منفی که علیه مذهب و قومیت آنها می شود، ناراحت می شوند."

رحیمی که در دفتر بسیار کوچک، انجمن اسلامی مدرسین در دانشگاه زاهدان میزبان ماست، اینطور ادامه می دهد: "مردم بلوچ عرق ملی بالای دارند و دانشجویان بلوچ هم که از شهرهای مختلف استان سیستان بلوچستان به زاهدان می آیند در بالا بردن سطح تفکر در زندگی مردم شهرستان خود نقش مهمی را ایفا می کنند. اما گاهی اتفاق می افتد که برخی می خواهند فضای دانشگاه را پلیسی کنند. در حال حاضر، کمیته انضباطی به وسیله رابط هایی كه تحت نام كار دانشجويي فعاليت مي كنند،سعی دارند، فضای دانشگاه را امنیتی کنند که این رفتارها، جایی در یک محل علمی و دانشگاهی ندارد."

 

برگرفته از: 
رادیو فرانسه
بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.