لبانِ تاریک

شب با لبانِ تاریک
خاموش می خواند

 

گاهی که شبنمی

پیشانیِ شعر را می بوسد

وآرام بر دفترِ بی شیرازه می چکد

«من» شرم می کند

و شب با لبانِ تاریک

خاموش می ماند

با شرابِ شیراز

که در دهانِ حافظ مزمزه می شود

«من» مست می کند

همچندِ زورقی رَزین

تاب می خورَد به فلک

و شب با لبانِ تاریک

خاموش می مویَد

«من» ستاره های بیشمار را شماره می کند

- چون واژگانِ واژون بر سینه ریزِ سِحر-

تا کبوترِ ابری

ناگاه در رسد

و شعر را بر سرانگشتانِ حافظ بنشاند

تا او بتابد وُ پیاله ی تهی را بگیراند

و چون «لاله» بگرداند وُ به رقص آورد

و شب با لبانِ تاریک

خاموش می خواند

2009-06-02

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لاله: واپسین جام است که در صبوحی نوشند. حافظِ بزرگ می گوید: هر که چون لاله کاسه گردان شد...

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.