معاد، آیت الله دستغیب، کوششی در راه نجات آخوندهای اسلام درایران

"معاد" نام کتابی است که آیت الله دستغیب معروف به شهیدمهراب نگاشته اند. این کتاب دقیق 228 صفحه ای که تا بهار 1390 خورشیدی به چاپ بیستم رسیده و در هر نوبت چاپ احتمالا 5000 جلد ازآن انتشار یافته است، چون درچاپ آخر محدود به 5000 جلد آورده شده، کتابی است که برای روشنفکران و آنهائی که علاقه زیادی بخواندن دارند، یک نوع طنز به حساب می آید و هروقت خسته شدند و نیاز به تنوعی بود، برآن مروری کنند و بخوانند که درهرصورت برای لحظه ای دنیا را فراموش کنند، می ارزد.

"معاد" نام کتابی است که آیت الله دستغیب معروف به شهیدمهراب نگاشته اند. این کتاب دقیق 228 صفحه ای که تا بهار 1390 خورشیدی به چاپ بیستم رسیده و در هر نوبت چاپ احتمالا 5000 جلد ازآن انتشار یافته است، چون درچاپ آخر محدود به 5000 جلد آورده شده، کتابی است که برای روشنفکران و آنهائی که علاقه زیادی بخواندن دارند، یک نوع طنز به حساب می آید و هروقت خسته شدند و نیاز به تنوعی بود، برآن مروری کنند و بخوانند که درهرصورت برای لحظه ای دنیا را فراموش کنند، می ارزد. البته اگر چه باحتمال قوی 90 در صد خریداران آن را فقط برای دکور کتابخانه خریده اند و اصلا نمی خوانند و یا باخواندن چند صفحه ای کوتاه می آیند، اما با این وصف حالت مثبت خریدن همین کتاب و خواندن اش در کنارخنده، آگاهی بیشتر وپی بردن به ماهیت اسلام و برای روشن شدن افسانه های این دین بسیار مفید است و بعلاوه در این کتاب، سطح سواد و نیرنگ آخوند ها برای گرم نگاه داشتن تنور اسلام نشان داده می شود. نکته منفی آن، در واقع خدمت بزرگی به توسعه خرافات و ماندگاری آخوندها براریکه قدرت است. عددی ازآن 10 درصد دگر درکتابخانه های دولتی انبار شده است. این آیت الله دستغیب نمی بایستی کشته می شد. این را تقصیر مجاهدین باید گرفت که انسانهارا ازطنز نویسی محروم کردند که قادر بود ناخودآگاه بیشتر و بیشتر ماهیت دین اسلام شیعه رابه مردمان پاک دل نشان دهدکه دین اسلام براساس یک مشت مسایل افسانه ای وخوابها و تعبیرها که توسط این آخوندهای مفت خوار بوجود آمده، سرهم بندی شده است. درهرصورت اوضمن اینکه دست همه خرافات گویان قبل از خود را فقط با استناد به آنها، بدون آنکه خود متوجه شود رو می کند، نشان هم می دهد که فقط برای سرگرم نگاه داشتن مردم، تبلیغ این هجو و افسانه هاضروری بوده و هست. اگر کمی انسان اهل مطالعه باشد، به ریش گوینده این هجویات و داستانهای دروغین به عنوان "مسایل حقیقی" می خندد. احتمالا خود او ازآن آخوندهای آخری بوده باشد که این هجویات را تکرار کرده است. اگر اکثر مردم اهل مطالعه بشوند، بدون شک گفته های اینها دیگر کمتر خریداری دارد. احتمالا در 50 سال آینده برخی از مسلمانان که نگارش طنز مانند بحار الانوار و نوشته های علامه مجلسی و امثال را هجویات می نامند، بگویند که این آیت الله دستغیب شیرازی نیز هجو گفته است. البته اگرکسی احادیث پیامبر و یاحتا خود قرآن مجید را بخواند، هیچ شکی در آن ندارم که همین گونه می اندیشد. پس خانه از پایبندش ویران است و دیگر نباید در فکر نقش ایوان بود. می گویم هجو گوئی، اگر اعتماد نمی کنید که این حق هرخواننده محترمی است، به حرف کسی اعتماد نکند و خود بجوید واقعیت را و آنگاه قضاوت کند. در بحثهائیکه بابرخی از پاک دلان داشته ام، تعداد کمی به دلیل نشان دادن تعصب خاصی، بدون مطالعه، دوستانه و بنا به عادت موضع گرفته اند. من از این افراد پاکدل و بدون کینه، تقاضا دارم، اگر چه خرید این کتاب تقویت خرافات در ایران است، آن را بخرند و یا اگر نمی خواهند پولی بدور اندازند و در نتیجه به توسعه خرافات خدمتی کرده باشند، که هرگز هم نمی خواهند، خرافات گسترش یابد، می توانند از کتاب خانه عمومی قرض بگیرند و حتما بخوانند. بازهم تقاضا دارم برای اثبات این ادعا خودتان بادقت نقل قولها و دگر افسانه ها و مطالب کتاب را بیطرفانه در نظر بگیرید. من اطمینان دارم که برخی از آخوندها برای مفت خواری خویش کوشیده اند و زیاده از حد برای آن در میان پاکدلان تبلیغ کرده اند. آنها همانند گوبلز، دستیارهیتلر که می گفت: "دروغ را به آن اندازه تبلیغ کنید که خود دروغگو باورش بشود". نقل به معنی. این ها نیز افسانه هارا به آن اندازه تکرار می کنند که خودشان هم باورکنند. کوشش آنها که شامل ترس وحشتناک ازخداوند "بخشنده و مهربان" است و عذابی که ازطرف او برای گناهکاران و غیره، در قرآن مجید، درنظر گرفته شده، به شدت دلهره ایجاد می کند و می ترساند از عواقب کار. بهر حال تبلیغ این ترس و وحشت اززمان پیامبر واصحاب او آغاز شده است. ن.ک. به قرآن مجید سوره های متفاوت که برای گناهکاران تهدید های دوزخ و ریختن ثرب مذاب درگلو را دارند و به علی دشتی در 23 سال، صفحه 403 که اشاره ای به این ترس کرده است. برخی دیگر از روی ساده لوحی و اعتقاد راسخ، آن را تبلیغ کرده و نا خود آگاه از آن حمایت می کنند.

از آنجا که آدمهائی ازنوع آیت الله دستغیب و امثال با بی توجهی، زیاد کوتاه نظر اند و هیچ فکر آن رانکرده و یا مردم راساده لوح دانسته اند که چنین پرسشی رابرای مثال در مقدمه "معاد"، چاپ بیستم، منتشره در دفتر انتشارات اسلامی صفحه 3 مطرح کرده اند: "که از کجا آمده ایم وبه کجا خواهیم رفت؟ گوئی لزوم اعتقاد به دو اصل اجتناب نا پذیر <مبدأ> و <معاد> یعنی عالم <ماوراء الطبیعه> به انسانها الهام می شود". خوب حالا مبداء و معاد را خیلی ساده می  می دانیم که بکسی الهام نمی شود و خود این آیت الله به الهام هم باور ندارد و عادتی آن را پذیرفته است، در حقیقت به انسانها الهام نمی شود و این نوعی افسانه است. آدم های بس عادی، از این آیت الله می پرسند: "پس قبل از مبدأ چه بوده است"؟ البته نه ایشان برای این پرسش ساده، پاسخ منطقی، جز توجیه گری، دارند ونه هیچ رهبرآئینی وایدئولوژی دیگری. علم دارد به آهستگی کشف می کند، همان گونه که دویست سال پیش با امروز کاملا فرق می کرد، یعنی در دویست سال پیش، نه لکوموتیو وجود داشت، نه برق بود، نه هواپیما و نه فضانوردی بود و کمترین کسی باور داشت که روزی انسان به کره ماه برود و یا بچه را در خارج از رحم مادر تولید کنند و بعد برای رشد و پرورش به رحم مادر بگذارند و غیره. حالا در دویست سال آینده نه اینکه به کرات آسمانی دگر مانند کره مریخ و نظیرآن سفر کنند، بلکه جنبه رفت و آمد توریستی بخود گیرند و علم انسان بتواند خیلی از موهومات دیگر این جهان لایتناهی را کشف کند. آن زمان است که دیگر حنای این آیت الله ها بطور کلی بی رنگ می ماند. چرا دور برویم همین پیامبر بزرگ و خداوند حامی اش نام انگشت شماری از حیوانات و نباتات را برده اند. امروزه بیش از دهها هزار حیوان و نبات وجود دارند. درصورتیکه باید این خداوند قادر مطلق برهمه چیزدانا باشد.

درادامه همین مقدمه می آورد: "از آنهاکه مرگ را زوال و نیستی می پندارند، می پرسیم: آن ادراک پنهانی که باعث دوست داشتن بقای نام نیک؛ حتی برای پس از مرگ می شود چیست"؟ خوب، به ریش این آیت الله باید خندید برای طرح این پرسش خیلی عوام فریبانه او. کسانیکه مرگ را زوال ونیستی می دانند مانند برخی دیگر آدمها دارای عاطفه انسانی هستند. لذا نمی خواهند نام بد بجای گذارند که به باز ماندگان سر زنشی بشود. اگر آنها بدنبال نام نیک هستند از کسی نمی ترسند و به امید بهشت موهومی هم نخواهند بود و لاقید هم نیستند و هوای فرزندان (یادگارهای) خود و اقوام را دارند و نمی خواهند بعد از آنها به فرزندان و خویشاوندان سرکوفت بد کاری های فرد را بزنند. بنابراین بجای گذاشتن نام نیک فقط بخاطر باز ماندگان است، نه بخاطر خود انسان که مرده و نابود شده. بعلاوه یک انسان واقعی هیچ کاری را که به دیگران لطمه وارد بیاورد، در زمان حیاتش انجام نمی دهد و همین خود باعث نام نیک می شود. در ادامه می گوید که بشر در اعماق قلب خود به بقای پس ازمرگ معتقد است. البته انسان هائی که پاسخی برای پرسش های بغرنج ندارند و رعد و برق، سیل و زلزله را هنوزهم خشم خدایان می دانند، شاید خود در"اعماق قلب" به بقای پس از مرگ باور داشته باشند، اما مترقی ترین آنها که به زندگی دورانی و تناسخ روح اعتقاد دارند، تره هم برای دنیای دیگر خورد نمی کنند و هیچ باوری به معاد یا "روزحساب"، ندارند. همان طوری که در پیش اشاره شد، آخوندها با تمام قوا می کوشند، این افسانه هارا بهر وسیله ای تبلیغ کنند. در دین مردانه وتحمیلی اسلام، آیت الله دست غیب، ضمن انواع تهدیدها وایجاد ترس ووحشت که درکتب مقدس اسلام آمده است، می گوید: "اعتقاد به قیامت، تنها ضامن سعادت و رفاه و امنیت جوامع بشری است. هر گاه انسانها معتقد باشند که پرونده اعمالشان محفوظ می ماند وبالاخره دردادگاه عدل خداوند محاکمه خواهند شد، احساس مسئولیت و بیم از سرنوشت آنهارا از هرنوع گناه و مفاسد اخلاقی باز می دارد و امید به آینده درخشان، موجبات تسکین خاطر و آرامش فکری آنها را نموده، به انتحار های ناشی از عفریت یأس و نومیدی و فشارهای روحی، پایان می دهد و درنتیجه، نگرانیها و تشویشهای حاصل از جرایم روز افزون و انحرافات انسان در عصر فضا بر طرف می گردد". خوب، باید به این آیت الله حق داد، زیرا تهدید و ترس بخشی از تعلیم و تربیت اسلامی است. انسانهارا باید درجهان اسلام با "ترس" ازعواقب کارشان از جنایت باز داشت، نه بامنطق وتربیت درست. بهمین دلیل مسئله طرح کردن معاد و روز قیامت در جهان ادیان با زندگی ازمبدأ تا معاد، یک امرعادی باید باشد و الی بسیار طبیعی است که ازبچگی به انسانها یاد داد که دروغ نگویند و ترس نداشته باشند و آنچه که متعلق به خود نمی دانند آن راتصاحب نکنند و واژه تهدید نیز در فرهنگ لغت را بکار نگیرند. اگر انسان این گونه تربیت شود، بدون شک نه جنایت می کند و نه با تهدید و ترس از گناه، به افسانه ها تکیه می کند. اگر بخواهیم این کتاب درباره معادرا بنقد بکشیم، نقدآن سه برابر خود کتاب حجم خواهد داشت. بنابراین من افسانه های دلخوش کنی از این کتاب را برای خوانندگان این مقاله می آورم و اگرعلاقه و پرسشی بود با کمال میل به آن پاسخ خواهم داد. صفحه 47 از همین کتاب درباره دوام لذت درعالم دیگر آورده شده: "ازخصوصیات عالم دیگر، دوام و ثبات است. این جا هیچ چیز بقا ندارد. اگر جمال است، زود گذر است. اگر خوراکی است تا در دهان است خوشمزه است، آنی لذت بیش نیست. نکاحش (منظور زناشوئیش) هم به همین ترتیب. خودهمین خوراکیها و میوه هاهم دوامی ندارد. مدتی که بماند فاسد می شود. اصلا اینجا جای دوام نیست، اماعالم برزخ فساد پذیرنیست؛ چون محتاج عناصر و ترکیب ماده ای نیست؛ همیشه دوام دارد". چرا؟ یا پاسخی وجود ندارد یا توجیه گری و عوام فریبانه است. ببینید او چه شاهدی برای شیره مالیدن بر سر مردم، می آورد. "برای شاهد عرایضم قضیه ای که برای علامه شیخ مهدی نراقی صاحب کتاب مستند الشیعه که از مراجع بزرگ و عالم بسیار عظیم الشأن درزمان خودش بوده_ اتفاق افتاده، عرض کنم". این داستان طولانی است و جا می گیرد. بهمین دلیل از آوردن آن صرف نظر می شود. اگر به خواندن آن علاقه ای بود من برای عزیزان خواهم فرستاد. می بینید در اینجا از روبا می پرسند، شاهدت کیست؟ می گوید: "دمم" آخوند نراقی هم آخوند مفت خواری بوده مانند این آخوند و حتا بنیانگذار اسلام غیر این است؟! حکایتی از سید هاشم بحرانی از صفحات 50 تا 53 را بخوانید که برای اثبات عرایضم جالب است. صفحات 60 تا 64 که درمورد قدرت آتش حقیقی از قول شیخ شوشتری و استناد او به قرآن است و او نیز یکی از این آخوند های مفت خوار بوده، لایق خواندن است. در آخر این مقاله یک داستان در مورد کاخهای بهشتی که از قول پیامبر و با نقل از بحارالنوار 8/150-149، درصفحات 184 و 185 آورده شده، نقل می کنم و به مطلب خاتمه می دهم: "در چند جای قرآن می فرماید: <خدا شما را داخل می کند در بوستانهایی که از زیر عمارات آن جاری می شود جوی ها و مسکنهای پاکیزه دربوستانهایی که برای شما همیشگی است، این سعادت و رستگاری بزرگی است>. در سوره زمر می فرماید: <بهشتیان را غرفه هایی است که از بالای آن غرفه هایی بنا گردیده شده است، از زیر آن جوی های روان جاری است>. ازرسول خدا -- مروی است (روایت کرده شده است) که: <آن غرفه ها از مروارید و یاقوت و زبر جد بنا شده و سقف آن از طلاست و هر غرفه هزار در دارد از طلا و بر هر دری موکلی است> و در تفسیر <و مساکن طیبه از رسول خدا -- مروی است که فرمود: <قصری است در بهشت ازلؤلؤ، درآن قصر هفتاد خانه ازیاقوت سرخ و در هر خانه هفتاد حجره اززمرد سبز و در هرحجره هفتاد تخت است و برهر تختی هفتاد فرش از هر رنگی است و بر هر فرشی حورالعینی می باشد و در هر حجره هفتاد خوان طعام است و در هر خوانی هفتاد قسم طعام است و درهر حجره ای هفتاد خادمه می باشد وخدای تعالی چنان قوه ای به مؤمن می دهد که از تمام آنها بهره می برد>". خوب این وعده های بهشتی و خرابی این دنیا، همه اعراب را حاضر می کرد هرچه زودتر بمیرند در راه خدا. آخوند های شیعه هم با آب و تاب چیزی به آن افزوده اند و هر انسانی را به طمع این بهشت موهومی وا می دارد. چیزی که برای هر انسان پرسش انگیز است، چرا هر غرفه هزار در طلا داشته باشد و بزرگی این غرفه که هزار در دارد به چه اندازه است؟! و چرا باید همه از یاقوت و زمرد و طلا باشند؟ یک انسان عاقل و منطقی می گوید خودتان ..... هستید.

هایدلبرگ، آلمان فدرال 29.7.2015  

دکتر گلمراد مرادی

dr.g.moradi41@gmail.com

انتشار از: