نقش ولی فقیه با عنوان مقصر اصلی در دوران هشت ساله‌ی احمدی نژاد

در این شرایط با توجه به نارضایتی گسترده مردم و عدم مشروعیت رژیم که خطری بالقوه برای حاکمان به حساب می امد رژیم نیاز به ترفندی جدید داشت لذا نظریه پردازان نظام به این نتیجه رسیدند که تاریخ مصرف احمدی نژاد و جریان او به سر رسیده و اکنون نیاز به بازیگرانی جدید در عرصه سیاسی ایران احساس می گردید شخص احمدی نژاد و باند او به عنوان کیسه بوکس جهت خالی کردن خشم و نفرت فرو خفته مردم از رژیم در تیررس همگان باید قرار می گرفت .

در باره نقش دروغ و تزویر و ویرانی به جا مانده احمدی نژاد و باند او حکایتها از جانب موافقان حکومتی رژیم ولایی و چه از جانب منتقدین و مخالفین حکومت اسلامی ایران به رشته تحریر در امده وافشاگری شده  است  .

موافقین نظام در جهت حفظ و نجات رژیم و گذشتن از بحرانهایی که نظام در اینده ای نه چندان دور با ان مواجه خواهد شد سعی بر این نمودند و دارند که ادرس غلط به مردم ستمکشیده ایران داده و با مقصر اصلی جلوه دادن جریان احمدی نژاد تلاش کنند خیمه عمود نظام را از زیر ضرب خارج و با اندک رفرم هایی مانع از سقوط این خیمه شوند . این در حالی است که مردم اگاه کشورمان هرگز در حافظه تاریخی خود از حمایتهای همه جانبه شخص خامنه ای و همه  ارکان نظام چه در قوه مقننه و قضایی و سپاه و نیروهای امنیتی را از یاد نبرده و نخواهند  برد.

در سهیم بودن دولت احمدی نژاد در این فاجعه شک و تردیدی نیست ولی مسبب اصلی وضعیت فلاکت بار کنونی  ولی فقیه رژیم است  .

نباید با این جریان و تاریخ هشت ساله ان به صورت مجرد و مجزا از ماهیت رژیم ولایت فقیه نگریست. ریشه این جریان بی ریشه در جامعه ایران به قبل از ان و در مجموعه تاکتیکها و استراتژیهای نظام ولایی بر می گردد .

به زمانی که با ترفند رفسنجانی در مجلس خبرگان خامنه ای به عنوان رهبر نظام و ولی فقیه انتخاب شد. تئوریسینها و نظریه پردازان نظام تمام سعی و تلاش خود را به کار بستند که هر چه زودتر لباسی مناسب برای او دوخته و او را از حجت الاسلامی خارج و به درجه ایت اللهی رسانده لباس و وزنی همانند رهبر قبلی بر تن وی بپو شانند .

او که خود در زمان ریاست جمهوری ایفای نقش و کاراکتری نظامی را بر تن خود در ابتدا برازنده تر میدید و با ایجاد شبکه های امنیتی و مافیایی در این زمینه تجربه و تبحر لازم را کسب کرده بود و با استفاده از ان تجارب در موقعیت و شرایط جدید با تقویت و گسترش همزمانی جریانهای امنیتی و سپاهی و سرمایه داری انگلی بازار و حزب سیاسی ان یعنی موئتلفه سعی نمود موقعیت و جایگاه خود را در هرم نظام ولایی تحکیم بیشتری ببخشد .

او و مشاورانش  در بیت بخوبی اگاه بودنند که نظام به جا مانده از ولی فقیه اول به دلیل جنگ هشت ساله و نابودی بخش قابل توجهی از زیر بناهای اقتصادی ناشی از جنگ و کشتار گسترده مخالفین سیاسی در دهه شصت خصوصا اعدامهای سا ل 67 و نیز حضور رقبای سیاسی قوی در داخل حاکمیت نیاز به بازوانی قوی در ارگانهای امنیتی و سپاهی و سرکوبگر دارد برای اعمال حاکمیت خود و رژیم ولایت فقیه و نیز از گردونه خارج کردن رقبای سیاسی بیش از همه نیاز به حلقه ای از نوکران و چاپلوسان بی اراده را بیشتر احساس می نمود . چاپلوسان و نوکرانی بی پروا و تشنه قدرت و در عین حال لمپن مسلک و به روایتی لاتهای سیاسی همانند باند ارومیه را در خدمت اهداف خود به کار گرفت . باندی با سابقه سیاسی و امنیتی در سر به نیست کردن مخالفین سیاسی و دگر اندیشان و حتی عناصر صادق سپاه در زمان جنگ همچون باکری ها و غیرو تجربه و تبحر لازم را داشت . بنابر این با بر نامه ای از قبل طراحی شده شروع به حمایتی همه جانبه و اگاهانه از این باند را نمود . انها توانستند در اولین گام خود در انتخابات شورای شهر دوم اکثریت ارا را با عنوان ابادگران به دست اورده و در عرصه سیاسی ایران خود نمایی کنند .

در همان سالها بود که حسین شریعتمداری در مقاله ای در روزنامه کیهان خطاب به رهبری نوشت : حضرت اقا ما ثابت نمودیم که در عرصه شطرنج سیاسی ایران میتوانید ما را به عنوان ژنرالها در خدمت اهداف ولایت فقیه به حساب اورید نه سربازان پیاده این صفحه شطرنج . سر بازانی که هیچگونه اشنایی با فرهنگ سیاسی فرماندهان عالی رتبه را نداشتند ولی مسلح به ادبیات و گستاخی  بی پروا و از جانب دیگر مورد حمایت نیرو های امنیتی و برخواسته از انها محسوب می شدند .  این فرماندهان تازه به خدمت گرفته شده توسط رهبری در بی ابرو کردن رقبای سیاسی و نابودی فیزیکی مخالفین و دگر اندیشان یدی طولانی داشتند و برای اجرای منویات رهبر خود در این برهه تاریخی از تاریکخانه خود خارج و قدم به عرصه سیاسی ایران گذاشتند .

رژیم اگاه بود و می دانست برای ادامه  اجرای برنامه های صندوق بین المللی پول و سیاستهای نو لیبرالی جهان سرمایه داری نیاز به راننده بولدزری داشتند که بتواند تمامی دست اوردهای تاریخی مردم در زمینه های اقتصادی و سیاسی را از ریشه و بن ویران کند و در قدم اول برای اجرایی کردن این سیاستها تمامی نهادهای قانونی همچون سازمان برنامه و بودجه و بانکها را دستخوش تحولی عمیق نمود .

با چیدمان مهره های گوش به فرمان در مجلسی فرمایشی و تصویب قوانینی متناسب با برنامه های رهبری زمینه های لازم را برای اجرای قانون هدفمند کردن یارانه ها که جز لاینفک برنامه های صندوق بین المللی پول بود را تصویب نمود . و در  اجرای دقیق این قانون انچنان با سرعت عمل کرد که در گزارشی که توسط صندوق بین المللی پول در دومین سال اجرای ان امده  : که کشور ایران و دولت احمدی نژاد یکی از موفق ترین مجریان این برنامه در سطح جهان بوده.

در این شرایط با توجه به در امد هنگفت حاصل از فروش نفت و فراورده های ان در دوران احمدی نژاد که بالغ بر 800 میلیارد دلار بوده رژیم توانست در عرصه مسلح کردن نیروهای نظامی برون مرزی خود یعنی سپاه قدس و ایجاد شبکه های شبه نظامی در کشورهایی هم چون عراق و سوریه و یمن و بحرین و تجهیز بیشتر حزب الله در لبنان به عنوان  الترناتیو مطرح در کشورهای ذکر شده برگ برنده ای در دستان خود داشته باشد .

ازجانب دیگر با هزینه کردن بخش قابل توجهی از در امد کشور در زمینه برنامه های هسته ای و ساخت و اماده کردن سایتهای هسته ای به مانند فردو و نطنز و اراک و غنی سازی در حد بیست درصد  ولی فقیه  با دستانی پر نسبت به سایر رقبای سیاسی خود در حاکمیت باب گفتگو را جهت تعین نقش خود و رژیم ولایت فقیه  در نقشه جدید خاور میانه توسط امریکا باز نگه داشت  .

در این شرایط با توجه به نارضایتی گسترده مردم و عدم مشروعیت  رژیم که خطری بالقوه برای حاکمان  به حساب می امد رژیم نیاز به ترفندی جدید  داشت  لذا نظریه پردازان نظام به این نتیجه رسیدند که تاریخ مصرف احمدی نژاد و جریان او به سر رسیده و اکنون نیاز به بازیگرانی جدید در عرصه سیاسی ایران احساس می گردید  شخص احمدی نژاد و باند او به عنوان کیسه بوکس جهت خالی کردن خشم و نفرت فرو خفته مردم از رژیم در تیررس همگان باید قرار می گرفت .

به نقل قولی از امیر محبیان یکی از نظریه پردازان نظام توجه کنید  او می گوید : به گمانم سیستم قصد داشت حرکتی حساب شده را در حوضه تعامل بین المللی انجام دهد نه احمدی نژاد می توانست این نقش را بازی کند و نه مصلحت بود کار به دست اصلاح طلبان بیفتد که استحکام لازم را برای این پروژه مهم نداشتند طبعا روحانی با سوابق خود و نگاه امنیتی خاص تبحر لازم را در این زمینه داشت ......ولایتی کاتالیزوری بود که با نقد جلیلی در مذاکرات هسته ای تدبیر را در شعار روحانی معنا دار کرد و البته بعدا اجر خود را گرفت : پایان نقل قول .

در مقالاتی دیگر بیشتر به این موضوع پر داخته خواهد شد .

انتشار از: