ما را چه میشود؟

چیزی که مایه حیرت انسانی میگردد اینستکه آندسته از مردم ایران که نفعی درماندگاری رژیم ندارند با وجود آنکه بارها این ترفند ضد بشری رژیم را مورد آزمایش قرار داده اند, بطور مکرر فریب آن را میخورند. حیرت انگیز تر آنست که این فریب خوردگان منحصر به انسان های نادان نمیشود بلکه به تازگی شامل دانایان هم شده است. براستی چرا چنین است؟




مدتی است که بواسطه ناخوشی جسمی, که آنهم به لحاظ کسالت روحی ناشی از روزگار بن بست سیاسی که بر ما ایرانیان خارج نشین دوستدار وطن مستولی است, بوده, مجبور به کاستن فعالیتهای سیاسی خود شده ام تا بدانجا که اجبارا ناچار به نادیده گرفتن یاوه گویی های نگهداران حکومت جهل و جنایت اسلامی در ایران, از رهبر ولایت وقیح و ریاست جمهور"مشک باد شکم" آن گرفته تا لابیان مزد بگیر رژیم در واشنگتن, تا رئیس جمهور خرمسلمان امریکا, که گویی در مراسم تحلیف اش بجای عهد به حفظ امنیت و منافع امریکا به پاسداشت رژیم ملایان در ایران سوگند ش داده باشند, گشته و نتیجتا نتوانم در برابر وراجی های آنان دم برآورم, هر چند این مسئله مرا بسختی رنج میدهد و بر شدت کسالتم نیز میافزاید.

بد تر از همه شعارهایی است که این روزها در رسانه های به اصطلاح آزادی خواه خارج نشین در بوق و کرنای دمکراسی میدمند و به بهانه اصل برابری حقوق و فرصت, ضمن بکار بردن القاب "آقا", "دکتر", "حضرت", و.... برای رهبران جنایتکار رژیم اسلامی در ایران, هر نوع ندای نازک تر از گل به آنها را در نطفه خفه کرده و صاحبان این نداها را افرطیون مستبد قلمداد میکنند. سی و هفت سال است که این رژیم ضمن ایجاد اختناق های فردی و اجتماعی, مخالفان خود را زندانی کرده, شکنجه داده, و کشته است. در اینمدت رژیم هر زمانی که متوجه فشار برافزوده درونی ناشی از مقاومت توده مردمی گردیده و احتمال داده که ممکن است به شورش همه جانبه آنها بیانجامد, با راهنما یی هایی که از اتاقهای فکری داخلی و خارجی به آنها میرسد, تاکتیک خود را موقتا ۱۸۰ درجه چرخانده است. مثلا اجازه داده چند مصاحبه ساختگی با مخالفان رژیم دست ساخت خود در رسانه های حکومتی بعمل آید, و یا مجاز دانسته که چرقد سر خانم ها قدری عقبتر رود, و یا توانسته است بابهره گرفتن از چند کاندیدای حقه باز تازه نفس ولی کهنه کار در یک پروسه بظاهر انتخاباتی, و درحقیقت انتصاباتی, که با وعده های دروغین آزادی خواهی شان, مردم را که از زندگی ملالت آور و خسته کننده بجان آمده اند جان کاذب دوباره بخشیده و آنان را روانه میدان انتخاباتی بکند. و البته زمانی چند نمیگذرد که متعاقبا اختناق و کشتار از سر گرفته میشود, و این بازی مرگبار شل کن سفت کن ادامه میابد. دوران ریاست جهموری رفسنجانی, خاتمی, احمدی نژاد, و اخیرا روحانی نمونه های بارز این سیاکاری های رژیم است.

چیزی که مایه حیرت انسانی میگردد اینستکه آندسته از مردم ایران که نفعی درماندگاری رژیم ندارند با وجود آنکه بارها این ترفند ضد بشری رژیم را مورد آزمایش قرار داده اند, بطور مکرر فریب آن را میخورند. حیرت انگیز تر آنست که این فریب خوردگان منحصر به انسان های نادان نمیشود بلکه به تازگی شامل دانایان هم شده است. براستی چرا چنین است؟ یکی از همین روزها بود که از تفسیر سیاسی یک برنامه گزار کارپشته در یکی از تلویزیون های ایرانی, بحساب برخی پر بیننده , لوس آنجلسی بهت زده گشتم, ایشان علنا ضمن تعریف و تمجید از اکبر رفسنجانی مردم را تشویق به رفتن پای صندوق رای برای انتخابات مجلس شورای اسلامی و خبرگان که گویا در اسفند ماه امسال برگزار میشود میکرد. استدلال وی این بود که دشمن دشمن من دوست من است, و چون رفسنجانی دشمن خامنه ای است پس رفسنجانی دوست ما است و باید که او را حمایت کنیم.

آخر ما را چه میشود؟ ما ازخصومت دشمن بنالیم یا از خیانت دوست شکوه کنیم؟ از کردار نادان درعذاب باشیم یا از اشتباهات مکرر دانا رنج ببریم؟ باید از این مفسر سیاسی پرسید مگر شایستگی یک نماینده مجلس اسلامی را شورای مصلحت رژیم تعین نمیکند؟ آیا از این شورای مصلحت, که توسط دیناسورهای پیراسلامی با افکار عصر حجری اداره میشود, میتوان انتظار داشت که اجازه دهد یک نماینده آزادی خواه و حامی حقوق بشررا روانه مجلس کند؟ من اصلا کاری به این ندارم که رفسنجانی چگونه جانوری است, به شرکت اش در کشتارهزاران ایرانی آزادی خواه کاری ندارم, به همباش شدنش درقتل های زنجیره ای رژیم هم کاری ندارم, به بمبگزاری هایش در کشورهای خارجی هم کاری ندارم, به دزدی های میلیاردیش که بقول روزنامه فوربس او را در ردیف ده ثروتمند دنیا قرار داده هم کآری ندارم, ولی از این نکته نمیتوانم بگذرم که او با مکر و حیله هایش توانسته است که رژیم جهل وجنایت اسلامی را برای مدت سی و هفت سال پا پرجا نگهدارد. چرا خود را به نفهمی میزنیم؟ رفسنجانی و روحانی و تمامی اصلاح طلبان رژیم, صرفنظر از هر نوع باز سازی و ساماندهی که در پروزه به اصطلاح بهسازی کردن حکومت اسلامی شان در برنامه پیشنهادی خود داشته باشند, همگی در داشتن یک هدف مشترکند, و آن چیزی جز حفظ ساختار رژیم اسلامی نیست, همان صحبت کهنه ای که میر حسین موسوی میکردو به آن اعتقاد داشت که هر نوع اصلاحآت پیشنهادی بایستی در چهار چوب ساختار رژیم اسلامی صورت گیرد. اگر پیش نگرش اینستکه ملایان از روی تمایل خویش صحنه حکومت را ترک کرده و به مساجد برمیگردند, باید گفت که انتظاربیهوده ای بیش نیست, و در پاسخ به آنهایی هم که میپندارند رفسنجانی ها خود را خلع لباس کرده و فکل و کراواتی میشوند تا حکومت شریعت اسلامی را به حکومت قانون مدنی تبدیل کنند, باید گفت خواب دیده اید خیر باشد. تنها پندارمانده در مورد این کسان, که خشم و نفرت هر ایراندوستی را بر میانگیزد, آنستکه گفته شود دوست دارند که مشتی آخوند معتدل و میانه رو برشان حکومت کنند, که در اینصورت باید گفت وای بر حال ما که گرفتار چنین خردگرایانی هستیم. هر چه بگندد نمکش میزنند وای بروزی که بگندد نمک!

منصور راستانی

پنجم آگوست ۲۰۱۵

 

انتشار از: