زبان و فرهنگ در دورة امپراتوری ترکان در ایران

دومین اثر منظومی هم که به ترکی آذربایجانی و در اواخر قرن ۱۳ میلادی و اوائل قرن ۱۴ میلادی (اواخر قرن ۷ و اوایل ۸ هـ ق) توسط نصیر باکویی و در باکو سروده شده است قدیمتر از اشعار حافظ شیرازی, دومین شاعر مشهور منطقه فارس است. حال آنکه کتاب «دده قورقود» که به نثر و به زبان ترکی آذربایجانی و در آذربایجان نوشته شده است به مراتب قدیمی­تر و جلوتر از دو اثر یاد شده فارسی دری است.


امپراتوران ترک گرچه از زبان عربی, که از زمان حاکمیت اعراب زبان رسمی دولت و زبان دین و دیگر علوم شده بود, و زبان دری که زبان شعر و شاعری دربار بود استفاده می­کردند؛ ولی از بکارگیری زبان ترکی خود نیز عافل نبودند, سلاطین, امرا, نجبا و دیگر مقامات بلند پایه کشوری و لشکری همه به ترکی صحبت می­کردند و درجات و رتبه­‌های ارتش به این زبان بود. دانشمندان و شعرای ترک زبان, علاوه بر زبان عربی و گاهی- دری, به ترکی نیز کتاب می­نوشتند و به این زبان شعر می­گفتند که زبان عامة مردم بود. در حقیقت آنچه که امروزه از آن به عنوان دموکراسی و پلورالیسم فرهنگی یاد می­شود در آن زمان در مورد زبانها و فرهنگهای رایج, بخصوص در مورد سه زبان ترکی, عربی و فارسی دری حاکم بود.

آثار باقیمانده به نظم و نثر ترکی از این دورانها نیز قابل توجه و گرانقیمت است. ولی اولین اثر بجا مانده به خط و زبان ترکی باستان را باید از زمان سومریان آغاز کرد.

اگر زبان سومریان را زبان پروتو تورک (پیش ترکی) بنامیم, اولین خط غیر تصویری بشر به دست سومریان که آنها را اجداد قدیمی ترکان باید به حساب آورد ابداع شده است.

کتیبه­‌های بدست آمده در اطراف رود یئنی ­سئی و اورخون, که اولی در حدود سالهای ۵۵۰ و دومی بین سالهای ۷۳۵- ۷۳۲ میلادی و به ترکی نوشته شده نشان می­دهد که این خط نیز ساخته و پرداخته و اختراع خود ترکان بوده و اقتباس از هیچ خطی نبوده است و در این نظریه اکثر دانشمندان باستانشناس  و زبانشناس متفق القولند.[1]

خط این کتیبه­‌ها به «اورخون» مشهور است و در مورد امپراتوری «گؤک ترکها» (ترکان آسمانی) اطلاعات زیادی داده شده است.

ترجمة فارسی کتیبة «کول تیگین» با پاراگرافهای مجزا چنین است:

۱) من, بیلگه خاقان, مانند خدای آسمان در این زمان [بر حاکمیت] نشستم سخن مرا کاملاً بشنو, بخصوص برادر زاده و پسرم, تمام خویشان و ملتم, بیگ­های شادپیت جنوب, بیگهای بویوروک تارقات شمال و سی تاتار...

۲) بیگهای نه اوغوز, ملّت! این سخن مرا خوب بشنو و بدرستی گوش فرا دار. تمام ملت­ها از مطلع آفتاب در شرق, تا زمان ظهر در جنوب, غروب آفتاب در غرب و تا نیمه شب در شمال همه تابع من هستند.

 ۳) من همه را به نظم در آوردم, اینک حال [مردم این مناطق] بد نیست. تا هنگامیکه خاقان ترک در گسترة «اوتوکن» محکم و استوار بماند ملت مرا غم و ناراحتی نخواهد بود. در شرق تا دشت «شانتونگ» لشکر کشیدم و چیزی نماند تا به دریا برسم, در جنوب تا "دوققوز ارسین" لشکر کشیدم اندکی ماند تا به «تبت» برسم. در غرب هم از رود «اینجی» (سیحون).

۴) گذشتم و به «دمیر قاپو»[2] [دربند] لشکر کشیدم. در شمال تا سرزمین «ییر باییرکو» لشکر کشیدم. به همه این سرزمینها رفتم [ولی] هیچ جا بهتر از گسترة «اوتوکن» نبود. مکان اصلی ملّت [ما] گسترة اوتوکن است. در این مکان ساکن شدم و با ملت چین

۵) صلح کردم طلا, نقره, ابریشم و پارچة ابریشمی را [ملت چین] بدون زحمت و ناراحتی می­دهد. سخن چینی­ها شیرین و پارچة ابریشمی­شان نرم و لطیف است. با سخن شیرین و پارچه­‌های ابریشمی نرم و لطیف دیگران را گول می­زند و به خود نزدیک می­‌سازد. بعد از آنکه نزدیک شد به بد اندیشی می­پردازد و بر او چیره می­گردد.[3]

در حفریاتی که در سال ۱۹۷۰ در منطقة «ایسیک گؤل» در قزاقستان صورت گرفت, از داخل قبر شاهزاده‌­ای طَبَق نقره­ای پیدا شد که بر روی آن دو سطر و به خط اورخون و با متن ترکی: «پسرخان در ۲۳ سالگی در گذشت, سر مردم ایسیک به سلامت باد» نوشته شده بود. باستانشناسان شوروی با استفاده از اشعة لیزر از طریق رادیو کربینک, زمان این نوشته را ۵۰۰ سال قبل از میلاد دانستند.[4]

از نظر زمانی,  بین نوشته دو سطریی که در قبر شاهزاده ای در منطقة «ایسیک گؤل» قزاقستان پیدا شده با متن کتیبه­‌های یئنی­ سئی و اورخون که در قرن ششم و هشتم میلادی نوشته شده است حدود هزار سال فاصله می­باشد, خط و زبان هر دو نوشته هم مثل هم است؛ بنابراین, نوشته شدن کتیبه‌­های زیادی به خط اورخون و زبان ترکی در طول این هزار سال بسیار محتمل می­باشد که هنوز از دل خاک بیرون نیامده است!

ترکان بعد از خط اختراعی خود یعنی اورخون, با خط اویغوری به کتابت پرداختند و پس از قبول اسلام آثار خود را مثل فارسها و دیگر مسلمانان با الفبای برگرفته از عربی نوشتند.

قدیمی­ترین و مهمترین اثر نوشته شده به زبان ترکی, بعد از مسلمان شدن ترکان و با قید تاریخ تألیف, «دیوان لغات‌­الترک» اثر دانشمند ترک, محمود کاشغری در سال ۱۰۷۲ میلادی (۴۵۱ هـ ق) می­باشد که این اثر نخستین دایره ­المعارف جهان به شمار می­رود.[5]

  در این اثر گرانقیمت, که نزدیک به هزار سال پیش نوشته شده است, اطلاعات و معلومات مبسوطی از زبان و لهجه­‌های ترکی, لغات, دستور زبان, عادات و رسوم ترکان, ضرب­‌المثلها, داستان, مرثیه, کلمات قصار, و در حدود ۳۰۰ قطعه دو بیتی و پندنامه و غیره به همراه نقشه رنگی مناطق زندگی ترک زبانان جهان ارائه شده است.

محمودکاشغری در سبب و انگیزه تألیف دیوان لغات­‌الترک گوید:

«از امام ثقه‌­ای از مردم بخارا و نیز یکی از امامان اهل نیشابور شنیدم, و هر دو سلسله سند از رسول خدا (ص) روایت کردند که چون آن حضرت نشانه‌­های رستاخیز و فتنه­‌های آخرالزمان و خروج ترکانِ غز را بیان می­فرمود چنین گفت:

«زبان ترکان را بیاموزید زیرا آنان را فرمانروایی دراز و طوال خواهد بود». اگر این حدیث درست باشد. بر عهدة آن دو راوی, پس آموختن زبان ترکی از واجبات خواهد بود, و اگر درست نباشد خِرد اقتضا کند که آن را فرا گیرند و من در همه سرزمینهای ترکان و بیابانهایشان رفتم و لغات و قوافیشان را (اشعارشان را), از ترکی و ترکمانی و غزی و چگلی و یغمایی و قرقزی اقتباس کردم, در حالیکه گشاده‌­ترین زبان و شیوا بیان­ترین و د‌ل­‌آگاه‌­ترین و اصیل­‌ترین نژاد و نیزه‌­گذارترین آنان بودم, تا اینکه لغات هر طایفه‌­ای از آنان با بهترین ترکیبی پیش من گرد آمد و با رساترین وجهی و آراسته‌­ترین نظمی پیوند یافت و با یاری و مددخواهی از خدای تعالی این کتاب را تألیف کردم و «دیوان لغات‌­الترک» نام نهادم تا یادگاری جاویدان و اندوخته همیشگی باشد...».[6]

همچنین کاشغری ذیل کلمه «ترک» گفته است:

«به روایت شیخ امام زاهد حسین بن خلف کاشغری با چند واسطه از رسول خدا (ص) مروی است که فرمود خدای عزوجل می­فرماید: مرا لشکری است که ایشان را ترک نام داده و مسکنشان را در مشرق زمین قرار داده‌­ام و چون بر قومی خشم گیرم آنان را بر آن قوم مسلط و چیره می­گردانم. و این فضیلتی است ایشان را بر جملة آفریدگان که نامگذاری ایشان را خود (خدای عزوجل) مباشرت و ولایت کرده است و ایشان را در بلندترین جایگاه و پاکیزه‌­ترین هوا از کره زمین سکونت داده و آنان را از لشکریان خود نامیده است اضافة آنچه از خودِ ترکان از زیبایی و خوشرویی و نمکینی و مراعات حرمت پیران و دلیری و فخر و دیگر چیزها هست, که همه استحقاقِ ستایش و مدح دارند.».[7]

جالب است روایتی را که محمود کاشغری در مورد ترکان در اوایل سالهای حاکمیت ترکان سلجوقی آورده است محمدبن سلیمان الرواندی مؤلف کتاب تاریخی «راحه‌­الصدور و آیه‌­السرور»در سال ۵۹۹ هـ. ق یعنی حدود ۱۵۰ سال بعد از محمود کاشغری از زبان امام دیگری بدین شکل نقل کرده است:

«...محمدبن علی بن احمد الراوندی رضی الله عنه و ارضاهُ و جَعَل الجنه منقلبه و مثواهُ» روایت کرد. از امام کبیر اقضی القضاه ظهیرالدین (استرابادی رحمه‌­الله که او گفت به اسنادی درست از ایمة دین ثقهٌّ عَنْ ثقه سماع دارم که چون امام اعظم ابو حنیفه کوفی رضی الله عنه بحجّه الوداع بود حلقه در کعبه بگرفت و گفت خداوندا اگر اجتهاد درست است و مذهب من حق است نصرتش کن که از برای تو خدا تقریر شرع مصطفی کردم, هاتفی از خانه کعبه آواز داد و گفت حَقّا قُلْت لا زالَ مَذْهَبکَ مادام السّیفُ فی یَدِ الاتراک, حق گفتی و رایت مذهب تو افراشته و صفة اعتقاد تو نگاشته خواهد بود مادام که شمشیر در دست ترکان... باشد, و بحمدالله تعالی پشت اسلام قوی است... و در عرب و عجم و روم و روس شمشیر در دست ترکان است و سهم شمشیر ایشان در دلها راسخ.».[8]

در کتاب «دیوان­‌لغات‌­الترک»­ نام و محل بیست و دو قوم ترک که همه از یک تبار و ریشه­‌اند تشریح شده است. در کنار این اثر جهانی, آثار زیادی به زبان ترکی نوشته شده است مثل: «قوتاد قوبیلیک» (علم اقتدار و سعادت) سال ۱۰۶۹ م (۴۴۸ هـ ق) که از طرف یوسف حاجب خاص برشته نظم در آمده و نگارندة این اثر ارزنده, لقب حاجب خاص که یکی از بالاترین عناوین آن زمان بود دریافت داشته است. اثر ارزشمند «کتاب دده­‌قورقود» مشتمل بر ۱۲ بوی (داستان). (احتمالاً قرن ۵ هـ ق, ۱۱ میلادی), «عتبـه الحقایق» در قرن ۱۲ میلادی (۶ هـ ق) بوسیله ادیب احمد یوکنکی, «دیوان حکمت» به وسیلة احمد یسوی مشهور به پیر ترکستان در قرن ۱۲ میلادی (۶ هـ ق), «قصص الانبیاء» در ۶۸۹ هـ. ق توسط ناصر رابغوزی که در مناقب پیغمبران نوشته شده, «اوغوزخان داستانی» که به نثر و نظم است و یکی از آثار مکتوب و همچنین داستانهای قدیمی ترکان در قرن ۱۳ میلادی است, فرهنگ لغات «صحاح العجم هندوشاه نخجوانی» (۷ هـ ق , ۱۳میلادی), «نهج الفرادیس», «معین المرید» (۶۹۲ هـ ق, ۱۳۱۳ میلادی),  «محبت نامه خوارزمی» (۷۳۱ هـ ق, ۱۳۵۲میلادی), «مقدمـه الادب زمخشری» (۶ هـ ق, ۱۲ میلادی), «رونق الاسلام» (۸۴۴ هـ ق, ۱۴۴۵ میلادی), «الادراک للسان الاتراک» (۱۳- ۱۳۱۲میلادی), «قواعد لسان الترک», «کتاب بیلیک» و «دیوان علیشیر نوایی» (قرن ۱۵ میلادی), از آثار ارزشمند زبان ترکی است. نوایی که به حق او را باید سرآمد شعرای زمان خود نامید در کتاب «مجالس النفاس» خود از ۳۰۰ شاعر ترک نام می­برد. وی کتاب «محاکمـه الغتین» را در آخر عمر در مقایسه فارسی و ترکی نوشت و در آن برای اثبات برتری زبان ترکی نسبت به فارسی شواهد زیادی از غنای افعال و کلمات متشابه ترکی آورده است؛[9] و دهها اثر ارزشمند دیگر چون دیوان فضولی, ختایی و دیگران که در این مقال نمی­گنجد.

«صحاح العجم هندوشاه نخجوانی» که در قرن ۱۳ میلادی  (۷ هـ ق) و به ترکی آذربایجانی نوشته شده است, نمونة نثر ترکی آذربایجانی را از آن دوران بدست می­دهد. در همان سالها (قرن هفت هـ- ق) شاعرانی چون حسن اوغلو و نصیر باکویی پا به میدان شعر ترکی آذربایجانی نهادند.

در قرن ۱۴ میلادی (۸ هـ ق) شعرای بزرگ آذربایجان چون نسیمی, قاضی, برهان­‌الدین و ضریر در انواع مختلف نظم به ترکی آذربایجانی طبع آزمایی کرده و دیوانها بسته و آثار ارزشمندی به وجود آوردند.

در قرن ۱۵ میلادی (۹ هـ ق) آثاری از حقیقی, خلیلی, حبیبی به ترکی آذربایجانی آفریده شد و در قرن ۱۶ میلادی (۱۰ هـ ق) آثار با ارزش شاه اسماعیل صفوی با نام «ختایی» و دیوان ذی قیمت «ملا محمد فضولی» به ذخائر شعر و ادب ترکی آذربایجانی افزوده شدند. در این دوران در اراضی وسیع ترکان چون آناتولی و آسیای میانه, دهها اثر ارزشمند به زبان ترکی به تألیف در آمد و از آن زمان به بعد و تاکنون این زبان به پویایی خود ادامه می­دهد که در دنیای مترقی امروز به یکی از مهمترین زبانهای دنیا تبدیل شده است.

بعد از ترکی قدیم که زبان کتابت کتیبه­‌های گؤک تورک در قرن ششم تا هشتم میلادی بود, و پس از ترکی اویغور, در زبان نوشتاری ترکی دو نوع کتابت پدیدار شد:

ترکی شمالی- شرقی و ترکی غربی یا اوغوز.

بهترین نمونه ترکی اوغوز که زبان ترکان سلجوقی نیز هست اثر ارزشمند و جهانی کتاب «دده قورقود» می­باشد. زبان کتاب دده قورقود زبان حدود هزار سال پیش مردم آذربایجان و ترکیه امروزی است.   

بنا به عقیده دانشمندان این اثر در قرن پنجم هجری نوشته شده است؛ بعضی­ها نیز آنرا اثر ۱۲۰۰ ساله می­دانند که داستانهای آن به مراتب قدیمتر از زمان نوشته شدن کتاب و قبل از مسلمان شدن ترکان است.[10]

زبان کتاب دده قورقود حداقل ۲۰۰-۳۰۰ سال با زبان کتاب «صحاح العجم هندوشاه نخجوانی» که در قرن ۱۳ میلادی (۷ هـ ق) و به نثر آن زمان و به ترکی آذربایجانی نوشته شده, و با زبان اولین شعری که به ترکی آذربایجانی توسط «حسن اوغلو» و در همان قرن (اوایل قرن ۷ هجری) و حداقل ۸۰۰ سال پیش سروده شده و بدست ما رسیده است فاصله دارد. چه بسا آثاری نیز به نظم و نثر بین سالهایی که کتاب دده قورقود نوشته شده و شعری که از حسن­‌اوغلو بما به یادگار مانده است نوشته شده باشد ولی هنوز کشف نشده است, چرا که زبان غزل حسن اوغلو سلیس و شیوا و تکامل یافته است و نمی­تواند اولین نمونه و تجربه­‌های شعری به ترکی آذربایجان باشد.

در تذکره الشعرا دولتشاه سمرقندی شرح حال حسن اوغلو آمده است.

حسن اوغلو دیوان شعر به ترکی و فارسی داشته است, ولی دو غزل ترکی از او باقی مانده و به دست ما رسیده است:

آپاردی کونلومو بیر خوش قمر یوز جانفرا دلبر

نه دلبر دلبر شاهد, نه شاهد شاهد سرور

من اؤلسم سن بت شنگول صراحی ائیله­‌مه غلغل

نه غلغل غلغل باده, نه باده بادة احمر

باشیمدان گئتمه­‌دی هرگز سنین­لن ایچدیگیم باده

نه باده بادة مستی, نه مستی مستی ساغر

شها شیرین سؤزون قیلور میصیرده بیر زمان کاسد

نه کاسد, کاسد قیمت, نه قیمت قیمت شکر

توتوشمایینجا در آتش بیلورمز خصلت عنبر

نه عنبر عنبر سوزش, نه سوزش سوزش مجمر

ازلده جانیم ایچینده یازیلدی صورت معنی

نه معنی معنی صورت, نه صورت صورت دفتر

حسن اوغلو سنه گرچه دعاچی دیر ولی صادق

نه صادق صادق بنده, نه بنده بنده چاکر

 

نمونه­‌ای هم از نثر معمول کتاب «صحاح العجم هندوشاه نخجوانی» مربوط به (قرن ۷ هـ . ق ) که در مورد دستور زبان فارسی جهت آموزش این زبان به ترکان نوشته شده است:

قاعده: بیلگیل کیم (کی) مصادر پارسی‌­نین علامتی اولدور (اودور کی), آخرینده «نون» اولا ساکن اولدوغی حالده, مثال «دانستن». قاچان (هاچان) اوْل (او) نونی گؤتورسن و اوْل نونون ما قبلینی ساکن قیلسان ماضی غایب اولور, مثال «دانست» قاچان اوْل ماضی­نین آخرینه «نون» و دخی «دال» زیاده ائتسن ساکن اولدوقلری حالده جمع غایب اولور مثال «دانستند». قاچان اوْل ماضی مفردین آخرینی مکسور قیلسان و دخی آخرینه «یا» زیاده ائتسن ساکن اولدوغی حالده مخاطب ماضی اولور مثال «دانستی». قاچان اوْل ماضی مخاطبین آخرینه «دال» زیاده ائتسن یا خود «تا» زیاده [ائتسن] ساکن اولدوقلری حالده جمع مخاطب اولور مثال «دانستیت» (دانستید), «شناختید».[11]

ترجمه: (بدان که علامت مصدرهای فارسی چنین است: وقتی آخر [فعل] ساکن است «نون» به آن اضافه می­شود. مثل «دانستن». هر وقت آن «نون» برداشته شود و ما قبل آن ساکن شود «ماضی غایب» می­شود, مثل «دانست». هر وقت به آخر آن ماضی غایب «نون» و بعد «دال» اضافه کنی جمع غایب می­شود مثل «دانستند», هر وقت آخر آن ماضی مفرد را مکسور کنی و به آخرش «یا» اضافه کنی «مخاطب ماضی» می­شود, مثل «دانستی». هر وقت به آخر آن ماضی مخاطب «دال» اضافه کنی یا «یا» بیفزایی جمع مخاطب می­شود, مثل «دانستیت» یا «دانستید», «شناختید»).[12]

اولین شعری که حسن اوغلو در اوایل قرن ۱۳ میلادی  (۷ هجری) و به زبان ترکی آذربایجانی سروده است قدیمتر از اولین شعر فارسی دری است که توسط سعدی شیرازی در شیراز و به قولی در مناطق سکونت اصلی پارسیان سروده شده است!

دومین اثر منظومی هم که به ترکی آذربایجانی و در اواخر قرن ۱۳ میلادی و اوائل قرن ۱۴ میلادی  (اواخر قرن ۷ و اوایل ۸ هـ ق) توسط نصیر باکویی و در باکو سروده شده است قدیمتر از اشعار حافظ شیرازی, دومین شاعر مشهور منطقه فارس است. حال آنکه کتاب «دده قورقود» که به نثر و به زبان ترکی آذربایجانی و در آذربایجان نوشته شده است به مراتب قدیمی­تر و جلوتر از دو اثر یاد شده فارسی دری است.

به زبان دیگر باید گفت, قبل از قرن هفتم هجری و پیش از سعدی شیرازی هیچگونه اثری توسط هیچ کسی در مناطق استان فارس و به فارسی دری نوشته نشده است و هر آنچه که به این زبان است مربوط به بعد از این زمان است, در حالی که اولین اثر نوشته شده به ترکی آذربایجانی یعنی اثر جهانی کتاب «دده قورقود» حداقل ۲۰۰ سال جلوتر از اولین اثر نوشته شده به فارسی دری در مناطق فارس, در آذربایجان به رشته تحریر در آمده است.

معنی و مفهوم ساده این جملات این است: زمانی که هنوز زبان فارسی دری در مناطق فارس معمول نبود و این زبان در شمال شرقی افغانستان و تاجیکستان کاربرد داشت در آذربایجان به زبان ترکی اثری چون کتاب دده‌­قورقود آفریده شده بود!

علاوه بر کتاب شناخته شده دده قورقود, نسخة منحصر به فرد فرمان تاریخی حضرت علی (ع) خطاب به مسلمانان در مورد آزادی ادیان و خودداری از بدرفتاری با نصرانیان, که در سال ۴۵۰ هجری قمری در تبریز به ترکی ترجمه شده است نشان از قدمت زبان ترکی در آذربایجان دارد. این اثر به صورت طوماری به طول ۶/۷۵ متر و عرض ۳۵ سانتی­متر بر روی پوست با خط کوفی بسیار زیبا و خوانا نگارش یافته و در ذیل هر سطر کوفی با خط نسخ مایل به ثلث عین متن عربی با رنگ طلایی تکرار شده و در ردیف سوم زیر هر متن عربی ترجمة ترکی آذربایجانی آن داده شده است. این عهد نامه را «هشام ابن عتبه ابن الوقاص» به فرموده حضرت علی (ع) در سال «چهلم هجرت» در دیر حزقیل مشهور به بدی­اکفل نوشته است. سند فوق را «ضحاک بن عجلان» در قرن پنجم هجری (۴۵۰ هـ ق) در تبریز رونویسی و به ترکی آذربایجانی ترجمه کرده است. این اثر برفراز یکی از درهای کاخ چهلستون اصفهان قرار داشته و هم اکنون در موزه چهلستون این شهر نگهداری می­شود.[13]

استنساخ و ترجمه ترکی این اثر منحصر به فرد در سال ۴۵۰ هـ ق در تبریز, نشان می­دهد که زبان ترکی نه تنها از صدها سال جلوتر از رونویس شدن این اثر, زبان عمومی مردم آذربایجان بوده بلکه ترجمه شدن اثر نفیسی چون سند یاد شده به این زبان, نشان می­دهد که ارزش و اهمیت زبان ترکی و گستردگی آن در قرن پنجم در آذربایجان در چه حد بوده است!

چرا که وقتی اثری در منطقه­‌ای به صورت مکتوب به زبان مردم آن منطقه در می­آید نشان می­دهد صدها, شاید هم هزارها سال جلوتر, آن زبان, زبان عمومی و شفاهی مردم آن منطقه بوده است!

متنی هم از کتاب «دده قورقود» که به نظر دانشمندان در قرن ۵ هجری قمری یا پیشتر و در محدودة آذربایجان و شرق ترکیه امروزی نوشته شده است, که نمونه زبان ترکی آن زمان ِ آذربایجان و آناتولی (ترکیه) را نشان می­دهد:

«اوغوز زمانیندا قانلی قوجا دیرلردی بیر گربز ار واردی. یتیشمیش بیر جلاسون اوغلی واردی آدینا قانتورالی دیرلردی.

قانلی قوجا آیدر:- یارانلار, آتام اؤلدی, من قالدیم, یئرین توتدوم. یارینکی گون من اؤلم, اوغلوم قالا. بوندان یگرگی یوخدور که, گؤزوم گؤرورکن, اوْغول, گل سنی ائوه‌­ریم ! – دئدی.

اوغلان آیدر: بابا, چون منی ائوه‌­ریم دئییرسن, منه لایق قیز نئجه اولور؟

قان­تورالی آیدر: بابا, من یئریمدن دورمادان اول دورموش اولا. من قاراقوچ آتیما مینمه‌­دن او مینمیش اولا, من قانلی کافر ائلینه وارمادان اول وارمیش, منه باش گتیرمیش اولا- دئدی.

قانلی قوجا آیدر: اوغول, سن قیز ایسته­‌مز میشسن, بیر جلاسون بهادر ایسته­‌رمیشسن. اونون آرخاسیندا ییه­‌سن- ایچه­‌سن, خوش کئچه­‌سن.»[14]

ترجمه: (در زمان اوغوز مرد رشیدی بنام «قانلی قوجا» بود. او پسری دلاور به نام «قانتورالی» داشت که وقت ازدواجش بود.

قانلی قوجا گفت: دوستان! بعد از مرگ پدرم من جای او را گرفتم, فردا نیز من از دنیا خواهم رفت و جای مرا پسرم خواهد گرفت. هیچ آرزویی بهتر از این نیست که پدری با چشمان خود عروسی پسرش را ببیند.

پسر گفت: پدر! پیشنهاد ازدواج برای من می­کنی, آیا دختری لایق برای من سراغ داری؟ [سپس] قانتورالی گفت: دختری که من می­خواهم باید کسی باشد که قبل از اینکه من از جا برخیزم او از جایش برخاسته باشد, قبل از اینکه من سوار بر اسب تیزپایم شوم او بر اسبش نشسته باشد. قبل از اینکه من بر کافر خون آشام حمله برم او جلوتر از من حمله را آغاز کند و سر از تن او جدا کند.

قانلی قوجا گفت: پسرم تو دختر نمی­خواهی, قهرمانی می­خواهی که در زیر سایه قدرت او بخوری و بیاشامی و خوش باشی).

متون کتاب دده قورقود پر از سجایای اخلاقی و انسانی است.

ایستادگی در مقابل دشمن, مردانگی, گذشت و فداکاری, حرمت و احترام به والدین و بزرگان و سالخوردگان, محبت به کودکان, ارزش مساوی فرزند دختر و پسر برای والدین , عشق به همسر, پاکدامنی, تنفر از تزویر و ریاکاری, برابری حقوق مردان و زنان در انتخاب همسر و دیگر معیارهای انسانی در تک‌­تک داستانها موج می­زند!

با توجه به ارزش و اعتبار زن که در متون کتاب «دده قورقود» به آن بر می­خوریم و مقایسه آن با مقام و منزلت زنها در اثر منظوم شاهنامة فردوسی که در اواخر قرن چهارم و اوایل پنجم هجری و به فارسی سروده شده است, به ارزش و اعتبار معنوی زن در بین ترکان در قرون گذشته می­توان پی برد.

در داستانهای دده قورقود, زن از مقام و منزلت بالایی برخوردار است؛ دختران در انتخاب همسران خود اختیاری برابر با مردان دارند.[15] در میدان نبرد دوش به دوش دلاور مردان اوغوز می­جنگند, در شروع مسابقه تیراندازی و غیره حق تقدم با زنان است[16] و در وفاداری به شوهر و فداکاری برای او, حتی جایی بالاتر از گذشت و فداکاری پدر و مادر نسبت به فرزند خود دارند ![17]

در داستان قانتورالی کتاب دده قورقود, پس از غلبه قان­تورالی و همسر و همرزم وی «سلجان خاتون» بر لشکریان دشمنی که آنان را تعقیب می­کنند, در مسابقة تیراندازی بین قانتورالی و سلجان خاتون که امتحان درجة عشق واقعی زوج جوان نسبت به هم, در این مسابقه به طرز زیبا به نمایش گذاشته می­شود, قانتورالی برای شروع مسابقه و برای رها کردن تیر از کمان, به سلجان خاتون سوگلی خود می­گوید: «قیزلارین یولی اوّل­دیر. اوّل سن آت!... »[18] (اوّل تو تیر را از کمان رها کن دختران [خانمها] مقدم­ترند...).

این جمله نه از زبان اروپائیان عصر جدید «the leadys first», که هزار سال پیش و شاید هم خیلی پیشتر, از زبان ترکان اوغوز که اجداد امروزی ترکان آذربایجان و آناتولی (ترکیه امروزی) هستند جاری شده است!

در حالی که در بین مترقی‌­ترین جوامع آن عصر داشتن فرزند دختر عیب و عار به حساب می­آمد و حتی در میان بعضی از قبایل, نوزادان دختر زنده به گور می­شدند, ترکان برای داشتن فرزند دختر دست نیایش به سوی خدا بلند می­کردند و از آفریدگار خود می­خواستند برای آنها فرزند دختر عطا فرماید: «- بگلر, منیم داخی حقّیمه بیر دوعا ائله­‌یین! آللاه تعالی مانا دا بیر قیز وئره!- دئدی. قالین اوغوز بگلری ال قالدیردیلار, دوعا ائله‌­دیلر, آللاه تعالی سانادا بیر قیز وئره!- دئدیلر.»[19] (گفت, بیگ­ها, در حق من دعا کرده و از خداوند متعال برای من هم تقاضای اعطای فرزند دختر کنید. بیگ­های «قالین اوغوز» دست دعا به سوی پروردگار بلند کردند و از خدای متعال طلب اعطای فرزند دختر [برای او] کردند.).

ابن بطوطه در سفرنامة خود دربارة احترام ترکان نسبت به زنان می­نویسد,... چیزی که در این بلاد [در سرزمین ترکان] مایة تعجب­ فراوان بود, احترامی بود که آنها دربارة زنان خود داشتند.

پروفسور فاروق سومر مورخ مشهور ترکیه نیز در مورد زنان ترک می­نویسد:

«... زنان قوم اوغوز [ترکان اوغوز] از مردان فرار نکرده رو نمی­گرفتند. این امر در ترکیه در بین عشایر و روستائیان تا زمان ما وجود داشته و حفظ شده است. طوری که محقق فرانسوی و. لانگ لوئیس که در قرن نوزدهم به آناتولی جنوبی سفر کرده است. از این حیث ترکمن­ها[20] را به عنوان قومی بسیار با فرهنگ در خاور نزدیک توصیف می­کند. در بین اوغوزها انحرافاتی از قبیل زنا و غلامبارگی وجود نداشته است. اساساً زنان ترک در جهان اسلام به عنوان زنان عفیف شناخته شده­‌اند.».[21]

علاوه بر افسانه‌­ها, داستانها و فولکلورهای ترکان که بر گرفته از زندگی روزمره آنان است, در تاریخ واقعی ترکان نیز, زنان جایگاه رفیع و والایی دارند.

در بین زنان قهرمان تاریخ ترکان, «تومروس آنا» جایگاه ویژه‌­ای دارد. وی که رهبر و ملکة ماساژتها (ترکان سکا و ایشغوز) بود در نبرد با کوروش هخامنشی پادشاه پارسها, پیام نصحیت آمیزی به وی فرستاد: «ای پادشاه, به تو نصیحت می­کنم که دست از این کار بر داری, زیرا معلوم نیست که به نتیجه مطلوب دست یابی. به فرمانروایی بر قوم خود خرسند باش و بگذار بر سرزمین خود سلطنت کنم. افسوس که به سخنم گوش فرا نخواهی داد, زیرا آنچه که کمتر به آن می‌­اندیشی صلح و صفاست. ...ای خونخوار سیری ناپذیر که پسرم را به نیروی افسونبار باده گرفتار کرده‌­ای, بر خود مبال, زیرا که این آئین مردان نیست و در میدان نبرد انجام نشده با این همه من بد تو را نمی­خواهم. پندم را بپذیر و او را رها کن و بی‌­اینکه زیان بینی از بوم و برما دور شو. اگر چنین نکنی به ایزد خورشید سوگند, که هر اندازه تشنه خون باشی, از خون سیرت خواهم کرد».[22]

«تومیریس مکلة ماساژتها, پس از این دو پیام, تمام جنگاوران خویش را گرد آورد, جنگ خونینی در گرفت, کوروش شکست خورد و با بخش بزرگی از سپاهیانش در دشت نبرد به خاک افتاد. آنگاه تومیریس سر کوروش را برید, آنرا در خمرة پر خونی فرو برد و گفت: آنچه می­خواهی بنوش تا سیر شوی.».[23]

در آثار عیلامی هم که تمدن چندین هزارساله در ایران دارند و از بومیان این سرزمین به حساب می­آیند و زبانشان با زبان ترکان ایران از یک ریشه است زنان از موقعیت و مقام ممتازی برخوردارند:

«زن در عیلام مقامی عظیم داشت. هیچ مرد خانواده سلطنتی شایسته سلطنت شمرده نمی­شد مگر از اعقاب ملکه نخستین, خواهر شاه بنیانگذار سلسله بوده باشد. در واقع این زنان خاندان سلطنتی بودند که حق فرمانروایی را به ارث می­بردند, ولی در عمل مردان خاندان سلطنتی وظایف ایشان را به عنوان فرمانروا انجام می­دادند».[24]

ترکان خاتون همسر سلطان ملکشاه سلجوقی, دختر طمغاج خان نیز از زنان سیاستمدار ترک بوده که بعد از مرگ ملکشاه, در سال ۴۸۵ هـ . ق فرزندش محمود را بر تخت سلطنت نشاند و به نیابت از طرف فرزندش بر ایران حکومت می­راند.

«در زمان حاکمیت مغول که بیشتر امور در دست ترکان بود [چون تعداد مغولان به حدی نبود که بتوانند بر تمام امور کشور حاکم شوند] تفاوتی بین زن و مرد وجود نداشت. زنان نیز مثل مردان به سلطنت و والی‌گری منصوب می­شدند و جالب است که تقریباً همة این زنان مدیره و لایق از خاندانهای ترک بودند».[25]

«یکی دیگر از زنان ترک تبار که زیبای صورت و حسن مدیریت را با هم داشته «ترکان خاتون» زن ابوسعیدخان بهادر, آخرین پادشاه رسمی مغول بود که قبلاً زن اوزون حسن بوده و طبق قانون مغول از او مطلقه شده و به ازدواج ایلخان در آمده بود. پادشاه مذبور از روی علاقه و محبتی که نسبت به او داشت و شایستگی که در وی می­دید امور مملکت را در کف با کفایت او نهاده بود. این بانو دختر امیرالامرا «امیر دمشق» ابن امیر چوپان بود. به شهادت تاریخ, در حسن و جمال و درایت, کشورداری بی­نظیر و مشهور بود».[26]

از زنان با کفایت و سیاستمدار دیگر ترک... «قتلق ترکان خاتون» از سلاطین قراختایی کرمان بود که بین سالهای ۶۵۵ تا ۶۸۰ هجری قمری در آن خطه پادشاهی می­کرد...».[27]

و اما خبری که چندی پیش در روزنامة نوید آذربایجان چاپ شده بود دارای اهمیت خاص می­باشد. این روزنامه به نقل از خبرگزاری «آنسا» ایتالیا می­نویسد: «کشف یک جسد متعلق به ۲۰۰۰ سال قبل, از تبریز, در رسانه­‌های ایتالیا و واتیکان بازتاب داشت اما اهمیت این خبر برای این رسانه‌­ها بیشتر از آن جهت بوده که جنگجوی قدیمی یک زن ایرانی [آذربایجانی] بوده است.

آنسا, خبرگزاری ایتالیا در خبری در این خصوص نوشت:

زنان ایرانی دو هزار سال پیش با حضور در میدانهای نبرد, مردان را تکه تکه می­کردند. این خبرگزاری در ادامه به ذکر جزئیات این کشف می­پردازد و می­نویسد که در ایران پیش از این نیز اسکلت زنان جنجگو در کناره های دریای خزر کشف شده بود».[28]

آنچه که از این خبر برمی­آید می­رساند که زنان جنگجویی که در خبر روزنامه­‌های ایتالیایی از آنها به عنوان زنان ایرانی یاد شده است زنان ترک مناطق آذربایجان و اطراف دریای خزر می­باشند چه, جسد این زنان در مناطق مرکزی, جنوبی و استانهای فارس و کرمان و یزد کشف نشده است و نمی­تواند مربوط به زنان فارس ایران باشد.

در ادبیات حماسی آذربایجان هم شیر زنان زیادی چون عرب زنگی (همسر و همرزم شاه اسماعیل ختایی), نگار (یار و همسنگر کوراوغلو) و هَجَر (همرزم و یاور قوچاق نبی), و در تاریخ سده­های اخیر زنان قهرمان چون "زینب پاشا" در دورة مشروطیت و "سریه" دختر قهرمان شاهسون (در قیام سالهای ۱۳۲۴-۱۳۲۵) پا به میدان مبارزه گذارده­‌اند.

در ادبیات همسایگان, از آن جمله در شاهنامه فردوسی, مشهورترین اثر حماسی فارسی زبان قرن چهارم و پنجم هجری, بر عکس آنچه در تاریخ و ادبیات ترکان آمد مقام زن به پائین­ترین درجه ممکن نزول پیدا می­کند و زن در افکار فردوسی در قالب تحقیر شده­ترین موجود روی زمین به تصویر کشیده می­شود:

زن و اژدها هر دو در خاک به

جهان پاک زین هر دو ناپاک به

زنان را ستایی سگان را ستای

که یک سگ به از صد زن پارسای[29]

 

ویل دورانت تاریخ نگار مشهور نیز در مورد ارزش و اعتبار کم دختران در بین مردم پارس و پر ارزش بودن پسران در میان آنان می­گوید:

«...فرزند داشتن نیز, مانند ازدواج از موجبات بزرگی و آبرومندی بود. پسران برای پدران خود سود اقتصادی داشتند و در جنگها به کار شاهنشاهی می­خوردند, ولی دختران طرف توجه نبودند, چه به خانه­‌ای, جز خانة خود می­رفتند و کسانی جز پدرانشان از ایشان بهره می­کشیدند.».

از گفته‌­های ایرانیان قدیم [پارسیان] در این باره یکی این است که:

«پدران از خدا مسئلت نمی­کنند که دختری به ایشان روزی کند و فرشتگان دختران را از نعمتهایی که خدا به آدمی بخشیده به شمار نمی­‌آورند.».[30]

در حالی که زنان ترک و مغول وظائف سنگین کشورداری را به عهده داشتند در شعر فارسی و در شاهنامه فردوسی در مورد زنان و دختران چنین آمده است:

کسی کو بود مهتر انجمن 

کفن بهتر اورا ز فرمان زن

(شاهنامه فردوسی ، طبع کلکتّه سال 1829 ص : 489 سطز 6)

که را در پس پرده, دختر بود

اگر تاج دارد بد اختر بود

(شاهنامه فردوسی ، طبع کلکتّه سال 1829 ص : 282 سطز 2)

زنان را نباشد بجز یک هنر

نشینند و زایند شیران نر

(شاهنامه، چاپ مسکو ، ج 1 ، ص 89 ب170)

که را دختر آید به جای پسر

به از گور داماد ناید به در

در موسیقی و هنر نیز ترکان از قدیم الایام صاحب نام بوده‌­اند. گرچه اوّلین اپرای دنیای اسلام و شرق, توسط عزیر حاجی بگلی موسیقیدان شهیر آذربایجانی در سال ۱۹۰۷ با اثر «لیلی- مجنون» به جهان هنر ارائه گردید و به دنبال آن اپراهای دیگری از این موسیقیدان چون «کوراوغلو», «عاشیق غریب و شاه صنم» و... به اجرا در آمد, ولی از نظر غنای موسیقی همین بس که از هفت اثر مهم موسیقی جهان که توسط موسیقیدانهای مهم جهان چون باخ و بتهون آفریده شده و توسط مرکز فضایی ناسای آمریکا به کهکشانها فرستاد شده تا اگر موجودات زنده‌­ای در کرات دیگر باشند و به موجودات زمینی دسترسی نداشته باشند با این امواج دل‌­انگیز ارتباط برقرار کنند و از وجود موجودات زمینی در کرة زمین مطلع شوند, یک اثر موسیقی هم از موسیقی مقامی آذربایجان توسط این مرکز به همراه آثار یاد شده به فضای لایتناهی ارسال شده است.[31]

شاید جالب باشد بدانید که در موسیقی فارسی تا کنون هیچگونه اثر اپرایی آفریده نشده است. از نظر موسیقی قدیم هم اوّلین نشانة موسیقیایی, در آثار بدست آمده از سومریان در شکل مجسمه مردی که آلت موسیقی چون ساز آذربایجانی (قوپوز) دارد و عین عاشیق­های امروزی آذربایجان آنرا بر بالای سینه فشرده و در حال نواختن است بدست آمده است. بنا به تحقیق دانشمند موسیقی شناس و استاد آکادمی موسیقی جمهوری آذربایجان پروفسور توفیق عمرانی که مقالة خود را در سمینار بین­‌المللی دو روزة موسیقی آذربایجان در دوم و سوم آبان ماه سال ۱۳۸۱ در تهران در فرهنگسرای بهمن ارائه داد, موسیقی مقامی سومری و موسیقی­ مقامی آذربایجانی ۱۷ پله‌­ای و هم ریشه هستند در حالی که موسیقی مقامی فارسی و عربی ۲۴ پله‌­ای و جدا از موسیقی ۱۷ پله­‌ای سومری می­باشند و این, نشان از تاریخ ۷۰۰۰ ساله موسیقی ترکان و از آن جمله موسیقی ترکان آذربایجانی دارد!

از موسیقی دانان بنام و ترک زبان قرون گذشته اسلامی,  می­توان نام صفی­‌الدین اورموی و عبدالقادر مراغه­‌ای را آورد که نه تنها برای موسیقی ترکی بلکه برای اولین بار برای موسیقی فارسی و عربی نیز با الفبای ترکی اویغوری نت‌­نویسی کرده‌­اند. صفی­‌الدین اورموی در کتاب «الادوار» و «خلاصـه الافکار فی معرفـه الادوار» نمونه‌­ای از نت‌­نویسی ترکی برای موسیقی فارسی را در قرن هفتم هجری ارائه داده است.[32]


[1]-  یادمانهای ترکی باستان, دکتر حسین محمدزاده صدیق ص ۵۱.

[2]- دمیرقاپو, دربند و یا باب­الابواب هم اکنون جزء سرزمین جمهوری خودمختار داغستان در شمال جمهوری آذربایجان و در ترکیب جمهوری فدرایتو روسیه است.

[3]-  متن اصلی کتیبه به خط اورخون, با الفبای عربی و زبان اصلی, ترجمه به ترکی آذربایجانی و فارسی در کتاب «تاریخ زبان و لهجه­‌های ترکی» تألیف دکتر جواد هیئت ص ۳۹-۴۲ آمده است.

[4]- تورکلرین قیزیل کیتابی, رفیق اؤزدک, ترجمه طحا شیزری, ص ۸۱ سال ۱۳۷۲.

[5]- مجلة پیک آذر, شماره ۶, تیرماه ۱۳۸۰.

[6]- دیوان لغات­الترک, محمودکاشغری, مترجم دکتر سید محمد دبیر سیاقی, ص ۲ , پژوهشگاه علوم انسانی ۱۳۷۷.

[7]-  همان کتاب ص ۴۱ پیشگفتار مترجم.

[8]- راحه‌­الصدور و آیه­‌السرور, محمد سلیمان‌­الراوندی, تصحیح محمداقبال, ص ۱۷.

[9]­ سیری در تاریخ زبان و لهجه‌­های ترکی, دکتر جواد هیئت ص ۸۹.

[10]-  آذربایجان ادبی دیلی تاریخی, پروفسور نظامی خودیف, کوچورن حسین شرقی, ص ۶۵ مؤسسه فرهنگی راستان ۱۳۷۷.

[11]-  صحاح العجم, هندوشاه بن سنجر صاحبی نخجوانی, مصحح , دکتر غلامحسین بیگدلی, ص ۲۳۱ انتشارت مجتمع دانشگاهی, ۱۳۶۱.

[12]- در نسخه اصلی «صحاح العجم» حروف پ – گ- ژ-چ به صورت ب- ک- ز- ج» نوشته شده است ولی مصحح آن, دکتر بیگدلی با توضیح آنرا به پ, گ, ژ و چ تبدیل کرده است.

[13]-  روزنامه «اطلاعات» دوشنبه ۱۱/ ۸/ ۱۳۷۷ (۲ نوامبر/ ۱۹۹۸) شماره ۲۱۴۷۷ ص ۴ / روزنامه «همشهری » دوشنبه ۱۳۷۷/۸/۱۱ و چهارشنبه ۱۳۷۷/۸/۱۳ شماره­‌های ۱۶۸۴- ۱۶۸۲ / خبر فرهنگی- هنری کانال ۱ تلویزیون تهران شب ۱۳۷۷/۸/۱۰ (یکشنبه).

[14]-  دده قورقود کیتابی (کتاب دده قورقود), به کوشش م. ع- فرزانه ص ۱۲۸, انتشارات فرزانه, تیرماه ۱۳۵۸.

[15]-  کتاب «دده قورقود» داستان «بامسی بئیرک».

[16]- همان کتاب «داستان قانتورالی».

[17]- همان کتاب «داستان دلی دمرول».

[18]- کتاب دده قورقود, به کوشش م. ع فرزانه, داستان قانتورالی, ص ۱۴۶.

[19]- «دده قورقود کیتابی...» حسین- م. «گونئیلی», ص ۱۸۵ داستان بامسی بئیرک.

[20]- در تاریخ, «ترکمن» به مفهوم کلی ترک آمده است.

[21]- اوغوزها (ترکمن­ها), پروفسور فاروق سومر, ترجمه آنادردی عنصری ص ۹۲, انتشارات حاج طلایی ۱۳۸۰.

[22]- «دوازده قرن سکوت» (کتاب اوّل, بر آمدن هخامنشیان) ناصر پورپیرار, ص ۲۱۷ / «قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران» رقیه بهزادی ص ۹۷.

[23]- همان کتاب همان صفحه/ به نقل از هرودوت.

[24]-  روزنامة «شرق» ۲۹/ فروردین/ ۱۳۸۴ شماره ۴۵۳, مقالة «رد پای زنان در اسطورة/ پژوهشی در اساطیر ایران مهرداد بهار- انتشارات آگاه, ص ۴۰۲.

[25]- روزنامة نوید آذربایجان, ۲۷/ تیر/ ۱۳۸۳ مقالة (ترکان خاتون و...) میرهدایت حصاری.

[26]- همان روزنامه, همان صفحه.

[27]- همان روزنامه, همان صفحه.

[28]- روزنامه نوید آذربایجان ۲۱/ آذر/ ۱۳۸۳ شماره ۳۹۴.

[29]- این شعر فردوسی مشهور خاص و عام در بین مردم ایران است. و ما از اینکه در این شعر فردوسی به زنان بی­احترامی شده از آنان عذر می­خواهیم!

[30]- ویل دورانت جلد یک ص ۴۳۴.

[31]-  مجلة دانشجویی «ائل سسی» (دانشگاه سهند) سال دوم اردیبهشت ۱۳۸۲ به نقل از اینترنت.

[32]- «یادمانهای ترکی باستان» دکتر محمدزاده صدیق- ص ۴۱.

 

برگرفته از: 
ایمیل دریافتی
انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای اژدر بهنام از آقای راشدی پرسیده اند : مهستی قبل از سعدی در آذربایجان به زبان فارسی شعر سروده آیا بنا به دلایل شما اگر اثر مکتوبی در جایی باشدنباید زبان شفاهی مردم آن منطقه صدها شاید هم هزارها سال قبل از از آن زبان آن منطقه بوده باشد ؟ === جناب بهنام این مسئله زمانی صدق می کند که زبان نوشتاری و تقریبا رسمی مردم زبان آن منطقه نباشد و مردم از سر علاقه به زبان خود به آن زبان نوشته باشند . نظامی هم در قرن ششم در آذربایجان به فارسی شعر سروده ، حتی قبل از نظامی گنجوی قطران تبریزی هم به فارسی شعر سروده ، اما ناصر خسرو قبادیانی وقتی از خراسان به تبریز می آید و قطران را ملاقات می کند وقتی می بیند قطران شعر فارسی خوب می سراید ولی چون زبان مادری قطران ترکی است ، فارسی را خوب نمی داند ، به همین خاطر بعضی کلماتی را که قطران در دیوان شعرای فارسی گوی دیگر خوانده ولی معنی آنرا نمی دانسته

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در این بحث بعضی از دوستان در مورد کلمه " استانبول " در کتاب " دده قورقود" اشاره داشته و گفته بودند این کلمه نشان میدهد که قدمت کتاب دده قورقود به 500 سال نمی رسد چون نام استانبول بعد از فتح این شهر توسط سلطان محمد فاتح در سال 1453 استانبول شده است . اما آقای راشدی در این زمینه مقاله ای به ترکی دارد که می نویسد قبل از فتح استانبول و قبل از حاکمیت دولت بیزانس بر استانبول مردم یونان نام این شهر را " استانبول" و به یونانی معنی "به طرف شهر " می نامیده اند ، ولی نام این شهر بعد حاکمیت بیزانسها " قسطنطنیه ( کنستانتین پول) شده است یعنی قدمت نام استانبول بیشتر از " قسطنطنیه است . در این مقاله از کلاویخو فرستاده هانری به دربار امیر تیمور سخن رفته که 50 سال قبل از فتح استانبول به دست سلطان محمد فاتح بوده و وی وقتی از این شهر میگذرد میگوید نام قبلی آن استانبول بوده است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب اژدر بهنام . کتاب " ترکان و بررسی تاریخ ، زبان و هویت آنها در ایران " که توسط آقای راشدی تالیف شده به وسیله " انتشارات اندیشه نو " در تهران منتشر شده است که این انتشارات در " تهران روبروی دانشگاه تهران ، پاساژ فروزنده زیر همکف پلاک 101) مستقر است . اما اگر شما در خارج هستید می توانید فعلا 16 قسمت از این کتاب را در وبسایت خود آقای راشدی مطالعه کنید که یک قسمتش هم همین مقاله موجود است : http://yurddash.net/category-5596-1.html
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ابولفضل گرامی،
متاسفانه من این کتاب را نخوانده‌ام و گشتتی در اینترنت هم مرا به این کتاب نرساند.
اگر می‌دانید که چطور می‌توانم این کتاب را تهیه کنم، لطفا برایم بنویسید. از شما ممنونم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با سلام، جناب بهنام، شما اگر کتاب «ترک‌های ایران» مهندس راشدی را مطالعه کرده بودید این چنین دچار سهو نمی شدید. در همان کتاب مهندس راشدی این مطلب را اثبات کرده که زبان فارسی زبان مادری سعدی و حافظ نیست و به تاریخ ورود زبان فارسی به ایران نیز واقف هستند ولی شما مثل اینکه در این زمینه مطالعه منسجمی نداشتید....

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با تشکر از محقق و دانشمند ارجمند آذربایجانی، جناب آقای حسن راشدی، که برای معرفی گنجینه ادبیات، و فرهنگ و زبان غنی آذربایجانی، که با صعه صدر و همت بلندش تلاش خستگی ناپذیری را برای آگاهی خوانندگان نسل خویش مبذول میدارد.لازم بذکر است که نوشته فوق نوشته ای با معیارهای تخصصی وعلمی به رشته تحریر در آمده، نشانگر دانش و تفحص ایشان در خصوص زبان و ادبیات داستانی، و فرهنگ و تاریخ مردم آذربایجان است، که بمثابه آیینه ای تمام نما ادوار تاریخی و پیدایش آنرا در برهه های مختلف به نمایش میگذارد. در مختصر، ما نیز به سهم خود با ارج نهادن به تلاشهای علمی ایشان، موفقیت هر چه بیشتر وی را در این زمینه آرزو مندیم.

تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مراد گرامی،
متاسفانه شما کامنت خودتان را در "صفحه شما" نوشته‌اید ولی من پاسخ آن را اینجا می‌نویسم زیرا هم اینجا می‌توان آن را خواند و هم در "صفحه شما". و برای اینکه خوانندگان عزیزمان دنبال کامنت شما نگردند، آن را در پایان کامنت خود خواهم آورد.
- شما از دشمنی‌های دروغین حرف می‌زنید و خودتان به دلیل گذشته ترکان، بر طبل دشمنی واقعی می‌کوبید.
- به نظر من نقش ترکان در گذشته تنها دلیل اساسی بدبختی کنونی ما نیست. این بدبختی عوامل متعددی دارد که در این مختصر نمی‌گنجد.
- برخلاف آنچه که شما ادعا می‌کنید، من دشمنی دروغین را تبلیغ نمی‌کنم بلکه برعکس، دوستی راستین را تبلیغ می‌کنم ولی متعقدم که دوستی راستین تنها از طریق به رسمیت شناختن همدیگر و تفاوتها و اشتراکاتمان، و با دیدن و فریاد زدن تبعیض‌ها و ستم‌ها و کوشش در راه رفع آنها به دست می‌آید و نه از راه انکار و ادامه آنها.
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سازاخ گرامی،
اینکه "قطعآ مهستی گنجوی هم از این زمره مهاجرین بوده" را من نمی‌توانم با این قطعیتی که شما می‌گویید، بگویم. در مورد زندگی مهستی اطلاعات کافی در دست نیست. حتی این نظر وجود دارد که یک نفر دیگر هم که به "مهستی دبیر" مشهور بوده، وجود داشته است که با "مهستی گنجوی" اشتباه می‌شود. کدام یک از این نظریات درست است؟ من جوابی قطعی برای آن پیدا نکرده‌ام.
در مورد کوچ و یا کوچاندن اقوام یا بخشی از آنها با شما موافقم. این یک واقعیت تاریخی بوده است. بخشی از این کوچ کنندگان و یا کوچانده شدگان، زبان خود را حفظ کرده‌اند و بخشی دیگر نیز حفظ نکرده‌اند. به همین دلیل هم فکر می‌کنم در هر منطقه‌ای اقوام متعددی ساکن بوده‌اند و این احتمال هم وجود دارد که در یک منطقه مفروض، هیچ قومی از نظر تعداد، مسلط نبوده باشد و زبان آنها هم همینطور.
متاسفانه در کشور ما تاریخ مردم، ترکیب آنها و روابط اجتماعی آنها به

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اژدر بهنام عزیز، ضرب المثل مشت نمونه خروار است در مورد انسانها و جوامع بشری صدق نمی کند چون مهاجرت های فراوانی در ایران صورت گرفته و کوچهای اجباری باعث به هم زدن بافت بعضی جوامع در ایران گردیده، مثلآ شاه عباس بعنوان بانی ضد اطلاعات در ایران، بعد از شناسائی مخالفین خود، کل یک ایل را از منطقه ائی به منطقه دیگر کوچ می داده است، مثلآ ارامنه و گرجی های اصفهان در زمان شاه عباس به اصفهان مهاجرت داده شده اند و یا خیلی مخالفان فارس زبان به آذربایجان و یا بلاد دیگر کوچ داده شده اند و یا بعد از حمله اعراب اکثر طرفداران حکومت ساسانی، به گیلان و مازندران و لبنان و ترکیه و آذربایجان گریخته و در آنجا ماندگار شده و زبان و فرهنگ خود را حفظ کرده اند و قطعآ مهستی گنجوی هم از این زمره مهاجرین بوده، و تئوریزه کردن کسروی با دیدی بسیار سطحی و تحت تأثیر تئوری سیاسی، یک ملت یک زبان یک وطن نوشته شده، به

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بنظر من موضوع شکل گیری و تثبیت گریز ناپذیر زبان فارسی دردربار سامانیان, که خود ناشی از عدم وجود زبان مشترک سرتاسری حکومتی-دیوانی بود بسیار مهم است. ترکها در سطح فردی همانند تالیف کتاب لغات الترک آنهم 100 سال بعد شروع به توجه به زبان و فرهنگ خود کردند ولی حادثه تاریخی گسترش سیستماتیک فارسی دولتی فرصت را از ترکی ربوده بود . احتمالا حکومتهای خانواده های ترک بعد از سامانیان, زیر بارهزینه و ریسک تغییر زبان مشترک اداری نرفته و وضعیت موجود را به خطر فروپاشی ناشی از قطع احتمالی ارتباطات اداری تا برقراری و تثبیت زبان مشترک جدید که میتوانست یک قرن بطول بیانجامد ترجیح دادند.
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
توضیحی برای رفع هرگونه سوءتفاهم:
آقای راشدی در مقاله خود مباحثی تاریخی را مطرح کرده‌اند و من نیز تلاش کردم مسائلی را که برای من مطرح بودند، تنها از منظر تاریخی بیان کنم و هیچگونه نتیجه‌گیری سیاسی برای امروز نکنم زیرا اصولا اعتقادی به این شیوه ندارم.
خوشبختانه دوستانی با نوشته‌های خود به این بحث غنا دادند و من بسیار آموختم و سپاسگزارم و اگر باز هم بنویسند، باز هم خواهم خواند و خواهم آموخت.
در مورد آذربایجان و ساکنین آن و زبان‌های رایج در آن در هزار سال پیش و یا پیش و پس از آن، نظریه‌های متفاوتی وجود دارد. به نظر من با توجه به اطلاعات تاریخی و آثار باستانی و ادبی و... نمی‌توان حکم قطعی در این مورد صادر کرد.
با توجه به پراکندگی سکونت در روستاها و شهرهای آن دوران، این احتمال وجود دارد که در همان آذربایجان، در منطقه‌ای یک قوم و یک زبان و در منطقه دیگری، قوم و زبان دیگری مسلط بوده است.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Direnc Minelli گرامی،
-چشم میکوشم کمی تکمیل کنم که همین روزها منتشر شود.فقط لطفا اگر غیر از مسئله ی اشاره به لاتین
نکات دیگری هم به نظرتان رسید بنویسید که توجه کنم. یا سئوالاتی که مطرح هست و لازم است جواب داد.

-در ضمن بهنام عزیز هم نظرش را بنویسد و اگر سئوالاتی هست که توجه کنم .
شاید بشود به قسمتی از مسئله در رابطه با زبان ترکی پاسخ یافت.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای ائلیار, منهم با اکثریت نکات اشاره شده توسط شما موافقم و پیشنهاد میکنم بصورت مقاله ای در همین سایت منتشر شود. فکر می کنم مقایسه لاتین با فارسی کمک فراوانی به جواب این سوال که :چرا فارسی زبان کتبی و حکومتی, لکن ترکی و کردی و بلوچی گیلکی و طبری و آشتیانی و لاری و غیره زبان شفاهی توده عامی بودند؟ میتواند باشد. مگر انگلیسی و آلمانی زیر ثقل بیش از حد لاتین ده ها قرن شفاهی نبودند؟ منتها فرق لاتین با فارسی در اینست که لاتین در مناطق اولترا مذهبی کاتولیک بواسطه امتزاج با زبانهای محلی به ایطالیائی و فرانسه و اسپانیائی و رومانیائی وغیره تبدیل شد و وارثی بجا نگذاشت که مدعی مالکیت فرهنگی دیگر ملتها شود. بر عکس ملتهای اسلاو و ژرمنیک و غیره از جمله انگلیسیها که لاتین به لایه های پائینی جمعیت نتوانسته بود نفوذ کند, در آغاز دوره رنسانس, زبان دیوانی را پس زده
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
چرا شاعران و عالمان ترک حداقل ادبیات شفاهی مردم خود را یادداشت نکرده اند؟
منظوردوره ی آغاز حکومت هزارساله ی ترکان ایران است. میدانیم این مردم دارای فرهنگ شفاهی بودند، چرا یادداشت
اش نکرده اند؟
- سود مادی-معنوی-دینی-اجتماعی برای عالم نداشت.
- بیسوادی مطلق -خواننده نبود.
- مردم حفظ میکردند سینه به سینه نقل میشد - نیاز نبود.
- به ارزش فرهنگ شفاهی جهت نگهداری واقف نبودند. امکان نگهداری نبود. جنگها-کوچ-بیسوادی.
- نوشته های مانده نشان میدهند که افرادی چیزهایی نوشته اند . « احتمال دارد» ازبین رفته باشند.

یا این جوابها که:
---------
- مردم فرهنگ شفاهی نداشتند!
-مردم آذری بودند. فقط قشون ترک بود -آنها هم فرهنگ شفاهی نداشتند! قشون هم زن و بچه ی ترک زبان نداشت!
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
-چرا در شعر ترکی کلاسیک «کلمات عربی -فارسی» زیاد است؟
1- قالب شعرترکی «هجایی» بود. قالب شعر فارسی «عروضی».
در دوره ی زمینداری قالب شعر(فارسی)که از اعراب گرفته بودند، «عروض و قافیه» بود.
برای اینکه کلمات ترکی در قالب عروضی بیان شود شاعرمجبور بود از کلمات عربی و فارسی استفاده کند.
همانطور که شاعران فارسی زبان میکردند.
- شعر سخنی بود که قالب «عروض و قافیه» را مالک بود.و زبان رسمی «دیوانی» را استعمال میکرد. شعرترکی با قالب هجایی
رسما نمی توانست «شعر » بحساب آید. در میان اقشار بالای جامعه.
-آنچه شعر و ادبیات بود پیش مردم-خودشان میساختند. ادبیات شفاهی.
-اشعار پراز کلمات عربی فارسی -نشانه ی تأثیرزبان دیوانی (فارسی-عربی) برزبان عالم و روشنفکردینی ست-که شعر هم بیشتر برای این دایره ی دینی بود.گیرم به زبان ترکی باشد.
-آخوند وقتی در منبر به ترکی صحبت میکند تنها فعلها را در آخر ترکی میاورد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ظاهرن مهستی دیوانی از خود بجا نکذاشته و اشعاری که به او نسبت می دهند از پاورقی دیگران جمع اوری گردیده است. بعید میدانم در جامعه فئودالی 1000 سال پیش, زنی چنین شعری سروده باشد. اما حقیقت هرچه هست سروده های اینچنینی برای بسط روحی اشراف و آخوندهای لمپن هنوز هم خوراک مناسبی است. چه ملیجک و چه شاعر مجیز گو, هردو در خدمت یک هدفند.
تعبیر عبارت "در روزگاری که ترکها دست بالا را داشتند" در دوران فئودالیته با مفهوم فرا دستی یک گروه اتنیکی بر دیگران که امروزه شاهد آن هستیم بسیار متفاوت است. تلفیق دین, زمینداری و پادشاه جائی برای فرادستی یک اتنیک بر دیگری نداشت. یک ترک اگر مسلمان نبودو یا رعیت امپراطوری ترک رقیب بود دمار از روزگارش در می اوردند و بجز سید بودن وابستگی اتبیکی امتیازی محسوب نمی شد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوستان گرامی؛
همچنانکه می دانید کتاب ده ده قورقود در مورد سرگذشت و جنگها و ماجراجویی های قبایل اغوز است. در کتاب از ایلها و قبیله های مختلف اغوز نام برده می شود و غیره. در میان اسامی گوناگونی که داده می شود، اسم ترک غایب است و هیچ اشاره ای در کل کتاب به این واژه نشده است- که برای من موضوع بسیار جالب و پرسش برانگیزی ست. این از آن جهت مهم است که کتاب ده ده قورقود، علاوه بر یک اثر حماسی، یک منبع غنی اتنوگرافیک هم هست. تا نظر اهل فن چه باشد...
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
فانون گرامی،
راستش را بخواهید من از کتاب ده ده قورقود بسیار کم و تنها جسته و گریخته و در مجموع، شاید چند صفحه خوانده‌ام و چون برایم بسیار مشکل بود، آن را کنار گذاشته و دنبالش را نگرفتم و اطلاعاتی در مورد آن ندارم. به همین دلیل اگر بخواهم نظری در این زمینه بنویسم، مسلما بی اساس خواهد بود.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 

اژدر گرامی؛
یکی از پرسشهایی هم که نمی شود به راحتی از کنارشان گذشت، نبود واژه ترک در کتاب ده ده قورقود است. از مقاله آقای راشدی چنین درک می شود که ده ده قورقود در آذربایجان نوشته شده است. آقای راشدی می نویسد: < زبان کتاب دده قورقود زبان حدود هزار سال پیش مردم آذربایجان و ترکیه امروزی است.> سؤال من این است: چگونه است که حتی یک بار نیز در این کتاب به واژه ترک اشاره نشده است؟ آیا واژه ترک در آذربایجان آن زمان رایج نبوده؟ و یا قضیه دیگری در کار است؟ اگر شما و دوستان دیگر فکر و نظری در این زمینه داشته باشید، لطفا بنویسید تا ما هم استفاده کنیم.
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای Direnc Minelli گرامی،
ممکن است همانطور باشد که شما می‌گویید و مهستی شعرهایش را نه به زبان مردم کوچه و بازار بلکه با زبان دیوانی سروده است تا در روزگاری که ترکها دست بالا را داشتند، نه مردم کوچه و بازار، بلکه دیوانیان بتوانند آنها را بخوانند و بفهمند. ولی آنچه را که متوجه نمی‌شوم این است که چرا سوژه‌های اشعار او و آنهایی که مورد خطاب قرار می‌دهد، به‌جای شاهان و سلاطین و دیوانیان، مردم کوچه و بازار است، یعنی قصاب و کلاهدوز و حمامی و... شهر و محله!
دوم این که چرا مهستی شعر زیر را به ترکی نمی‌سراید؟ آیا این شعر را هم برای خواندن دیوانیان نوشته است: (برخی کلمات را نقطه چین می‌کنم تا احیانا حساسیت کسی برانگیخته نشود و موجبات بحث‌های حاشیه‌ای را فراهم نکند)
قاضی چو زنش حامله شد زار گریست
گفتا ز سر کینه که این واقعه چیست
من پیرم و ... من نمی خیزد هیچ
این ... نه مریم است این بچه ز کیست

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای اژدر بهنام,
به اعتقاد من اشتباه فاحشی که شما در مورد مهستی گنجوی مرتکب می شوید اینست که فکر میکنید ایشان اشعارشان را برای مردم عامی کوچه و بازار شهرشان سروده اند.
برای بیان, مفاهیم سخت و دیر هضم ادبی آنهم در قالب شعر, شما نیازمند به رعایت دو مشخصه مهم هر زبانی هستید. ا- گرامر استاندارد 2- لکسیکون استاندارد. همین دو مورد کافیست شعر را از زبان مردم بی سواد عامی انقدر دور سازد که چیزی از آن متوجه نشوند. با افزودن معانی مجازی, محدودیت های قافیه ای, عمیق سازی مفاهیمی خاص توسط شاعر و حتی ابداع شیوه بیانی جدید سراینده کار را دو چندان مشکل می سازد. شاید تصور شما از مردم عامی,بی سوادان قرن بیست و بیست و یک اطراف ماهاست که اگرچه تحصیلات سیستماتیک ندارند ولی بطور شفاهی و غیر ارادی, از رادیو, تلویزیون, مراودت با افراد با سواد و غیره, در طول زندگی آنقدر می آموزند که زمین تا اسمان با
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Kara گرامی،
ممنون از شما. من این زندگی‌نامه را ندیده بودم. علاوه بر ویکی پدیا، من زندگینامه مهستی را از منابع دیگری که اکنون در دسترس ندارم خوانده بودم. در کتاب رباعیات مهستی گنجوی، گردآوری رفائیل حسینوف، چاپ باکو، زندگینامه کوتاهی از مهستی وجود دارد که با آنچه که من پیش از این خوانده بودم، خوانایی دارد.
در مقدمه این کتاب که اکنون پیش رو دارم آمده است:
اطلاعات ما در بارۀ سرگذشت شاعر کم است. در میان افسانه‌ها و روایاتی که طی قرون در بارۀ وی شایع شده بسیاری از خطوط حقیقی شرح حالش بدست فراموشی سپرده شده است.
"مهستی در سال 1092 میلادی در گنجه پا بدنیا نهاده است. علاوه بر طبع شعر موسیقی را خوب میدانست و شرنج‌باز ماهری بود... (ص ب مقدمه)
میتوان گفت که مهستی تمام فعالیت ادبیش با محیط گنجه بستگی داشته، در موقع سفر به بلخ و مرو و شهرهای دیگر چنان شهرت بسزایی یافته بود که مهمان

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب آقای بهنام شاید این شرح حال از مهستی بتواند تا حدودی در خصوص سوال شما راهگشا باشد. با یادآوری اینکه شهر خجند در ولایت سغد تاجیکستان امروزی و حوزه نفوذ زبان دری قرار دارد.
در ادامه...
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Anonymj گرامی،
باور کنید که من نوشتن "آذربایجانی‌ها" را بلدم و اگر منظور من در این جمله آذربایجانی‌ها بود، همان را می‌نوشتم و نمی‌نوشتم "ناسیونالیستها".

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
«فکرات ضد زن و خوار شمردن زنان، همین امروز در فرهنگ و سیاست کشورمان و زیر یوغ جمهوری اسلامی غوغا می‌کند. زنان انسان‌های درجه دو و بی‌حقوقند. و ناسیونالیستهای ما به جای اینکه مساله امروز زنان را عمده کنند و برای حل آن آستین بالا بزنند، یقه فردوسی هزار سال پیش را گرفته‌اند تا دشمنی با "فارس"ها را عمومی کنند. آنها بر فردوسی انگشت گذاشته‌اند زیرا طرف مقابل آنها یعنی "پان فارس"ها، فردوسی را زنده کننده زبان فارسی می‌دانند و او را چون اسطوره‌ای مقدس، می‌ستایند!»
بهنام گرامی شما قبول کنید یا نکنید, اولا در این کامنتتان کلمه ناسیونالیستها را به منظور معنی منفی آن بکار برده اید. ثانیا در این جمله تان صحبت از یکی دو نفر معین خبری نیست, بلکه همه آذربایجانی ها را شامل شده است که تعدادشان را میشود چند میلیون حدث زد. قادانی آلیم
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Anonymj گرامی،
فکر می‌کنم بهتر این باشد که اول شما نشان بدهید که من شب و روز از این کلمه علیه "آذربایجانی‌ها" استفاده می‌کنم!
ممکن است که من شخص معینی را ناسیونالیست بنامم ولی هیچوقت "آذربایجانی‌ها" یا دیگران را ناسیونالیست ننامیده‌ام و در ضمن من نه تنها ناسیونالیسم بلکه حتی استقلال‌طلبی و یا تجزیه‌طلبی را هم مذموم و جرم و... ندانسته‌ام و همواره از حقوق همه آنها دفاع کرده‌ام. لطفا اگر شما غیر این از من سراغ دارید، نشان بدهید.
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Anonymous گرامی،
ما عادت عجیبی داریم. وقتی کسی مدرک و سند و فاکتی از منبعی می‌آورد، اگر آن مدرک به نفع ما نباشد، می‌گوییم که آن منبع معتبر نیست. ولی وقتی فاکتی در همان منبع پیدا می‌شود که به نفع ماست، آن منبع را معتبرترین منبع دنیا می‌دانیم!
حالا شما هم به نحوی همین را می‌گویید! اگر در گذشته کسی به زبان ترکی، لری، کردی، گیلکی و غیره اثر آفریده‌اند، مسلما آن زبان، زبان گفتاری و عمومی آن منطقه بوده است ولی اگر کسی به فارسی اثری آفریده است، چون زبان مرسوم شعر در آن زمان فارسی بوده است، زبان گفتاری و عمومی آن منطقه نمی‌توانسته فارسی باشد!
البته آقای راشدی می‌گویند که در زمان مورد بحث، زبان فارسی بجز مناطق "شمال شرقی افغانستان و تاجیکستان" جای دیگری "کاربرد" نداشته است. ولی می‌بینیم که برخلاف نوشته ایشان، بسیار پیش از آن زمان، مهستی گنجوی‌ و میرخطیبی پیدا می‌شوند که خطاب به مردم

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بهنام گرامی , بهتر است اول شما توضیخ دهید که چرا شب و روز از این کلمه بر علیه آذربایجانیها استفاده میکنید؟
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Anonymj گرامی،
ممنون از شما. همانطور که نوشته‌اید، شما در تعریف ناسیونالیسم جیز منفی پیدا نکرده‌اید. پس چرا از به‌کار بردن "ناسیونالیسم" توسط من ناراحت و برآشفته می‌شوید؟
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
رازی گرامی،
این درست است که بحث تئوریک زمان و مکان نمی‌شناسد ولی وقتی بحثی راه می‌افتد و نیروی ما را به خود جذب می‌کند که می‌تواند در جای دیگری مفیدتر باشد، نیروی ما هدر می‌رود و به عبارتی دیگر، استفاده بهینه از آن نمی‌شود. این را هم می‌دانم که هر کسی به فراخور حال خود و اهمیتی که به بحث مورد نظر می‌دهد، در آن شرکت می‌کند یا نمی‌کند.
متاسفانه اکثر این بحثها تکراری است. هر کسی حرف خود را تکرار می‌کند و به توضیحات و دلایل دیگران توجهی نمی‌کند.
اگر خود آقای راشدی امکان شرکت در بحث را داشتند، تصور می‌کنم که گفت و شنود سازنده‌ای می‌شد.
در مورد وضعیت زبانی ایران در گذشته، من اگر جایی به اشتباه چیز دیگری ننوشته باشم، همه جا برای فارسی، زبان دیوانی استفاده کرده‌ام و جایی که نوشته‌ام زبان فارسی احتمالا زبان غالب و رایج در منطقه بوده، برای نشان دادن تناقض نهفته در استدلال آقای راشدی بوده است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب بهنام شما میگوئیید : " از طرف دیگر آقای راشدی این حکم را می‌دهند که "چرا که وقتی اثری در منطقه¬‌ای به صورت مکتوب به زبان مردم آن منطقه در می¬آید نشان می¬دهد صدها, شاید هم هزارها سال جلوتر, آن زبان, زبان عمومی و شفاهی مردم آن منطقه بوده است!" البته این دلیل آقای راشدی در مورد زبان ترکی می تواند درست باشد اما در مورد زبان فارسی نه ! چرا نمی تواند ؟ برای اینکه زبان مرسوم شعر در آن زمان فارسی بوده و کسانیکه حتی زبان مادریشان فارسی نبوده به فارسی شعر می سرودند ، حتی سعدی و حافظ شناسان معتقدند زبان مادری سعدی و حافظ فارسی نبوده بلکه پهلوی بوده و ابیاتی هم به زبان محلی خود سروده اند اما فارسی را در مکتبخانه یاد گرفته و اشعار خودرا به این زبان سروده اند . حتی گفته می شود سعدی دیوانی هم به زبان پهلوی داشته

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب اژدر بهنام , این هم تعریف ناسیونالیزم: بفرمائید. من اینجا چیز منفی پیدا نکردم. اگر شما تعریف دیگری دارید , بفرمائید
.لطفا از خودتان چیزی نبافید
««Nationalismus bezeichnet Weltanschauungen und damit verbundene politische Bewegungen, die die Herstellung und Konsolidierung eines souveränen Nationalstaats und eine bewusste Identifizierung und Solidarisierung aller Mitglieder mit der Nation anstreben.»»
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام آقای تورک اوغلی گرامی،
تعجب می‌کنم که شما تا به امروز متوجه این موضوع نشده‌اید که مسؤلیت کامنتها و مسؤلیت فنی دو امر کاملا متفاوت هستند.
شما اگر لطف کنید و نمونه‌ای از کامنتهایی را که یکی از استقلال طلب‌ها نوشته و مخالف نظر من بوده و تفکر انترناسیونالیستی مورد نظر مرا رعایت نکرده و به "صفحه شما" منتقل شده و یا حذف شده، به من نشان بدهید، به شما قول می‌دهم که همراه با آقای توکلی آن را بررسی کنیم.
در ضمن ممنون خواهم شد اگر تفکر انترناسیونالیستی مورد نظر مرا هم تشریح کنید تا با آن آشنا شوم.
آخر از همه از شما خواهش می‌کنم اجازه بدهید که جای خودم را، خودم انتخاب کنم. حالا برزخ باشد یا دوزخ یا بهشت!
سلامتی و شادکامی شما را آرزومندم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اژدر گرامی، به نظر من بحث تئوریک زمان و مکان نمی شاسد و حتی در سالگرد کشتار زندانیان سیاسی هم می شود در آن شرکت کرد. آیا می دانید تحقیق بر روی سیستم متریک که بنیان اندازه‌گیری در بخش بزرگی از دنیای مدرن است در چه شرایطی صورت گرفت؟ در اوج حوادث انقلاب فرانسه! شرط این کار ولی این است که هدف از بحث واقعا "بحث تئوریک" باشد و نه دامن زدن به دعوای مسخره ترک و فارس. متأسفانه بحث جاری دقیقا دارد به این سمت و سو می رود. مثلا وقتی یکی از طرفین بحث کسی باشد که معتقد است پول (یونانی Obolus) یا گمرک (یونانی Comercium) و تومان (مغولی) کلمات ترکی و ابوعلی سینا و بیرونی و فارابی و بخاری و ترمذی ترک هستند، یا یک طرف دیگر بحث اقوام باستانی ساکن آذربایجان را بدلیل التصاقی بودن زبانشان "ترکهای مرحله باستان" بنامد، آنوقت دیگر می شود کناری نشست و به این نظریات مشعشع خندید. ولی اگر به بحث جدی برگر
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Anonymj گرامی،
1- اگر من چنین مسائلی را مطرح کرده باشم و کسی زیر مقاله من چنین چیزی نوشته باشد، به این نتیجه می‌رسم که ایشان مرا ناسیونالیست می‌داند. من هم اگر ناسیونالیست باشم، از ناسیونالیسم خودم دفاع می‌کنم و اگر نباشم، نشان می‌دهم که ناسیونالیست نیستم.
2- لطفا شما ناسیونالیسم و اگر حوصله کردید، شوینیسم و همچنین نژادپرستی را تعریف بکنید تا هم بتوانیم گفت و گو را ادامه دهیم و هم اینکه من متوجه بشوم اشکال کار کجاست و چرا شما چنین برافروخته شده‌اید.
3- من نوشته‌هایم را مروری کردم و چیزی درباره "خود و تبار خود را بالا تر از دیگر تبار ها" دانستن پیدا نکردم. کلمه‌ای هم در مورد انترناسیونالیسم نیافتم. در مورد انسانیت و انسانی بودن انترناسیونالیسم و غیر انسانی بودن مکاتب دیگر هم همینطور! آیا فکر نمی‌کنید که نوشته‌های شخص دیگری را با نوشته‌های من اشتباه گرفته‌اید؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام-هرکسی ازاستقلال طلب هابخواهدمتنی بنویسدکه مخالف نظرآقای اژدربهنام باشدوتفکرانترناسیونالیستی موردنظراورا رعایت نکند.فورا حذف ویابه صفحه شمامنتقل میشود.جناب بهنام دربین بهشت وجهنم (عالم برزخ)گرفتار ومیشودگفت ویلان است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب اژدر بهنام, این که نشد, شما در رابطه با مقاله آقای راشدی این کامنت را مینویسید ومیگوئید , منظورم آقای راشدی نیست.««فکرات ضد زن و خوار شمردن زنان، همین امروز در فرهنگ و سیاست کشورمان و زیر یوغ جمهوری اسلامی غوغا می‌کند. زنان انسان‌های درجه دو و بی‌حقوقند. و ناسیونالیستهای ما به جای اینکه مساله امروز زنان را عمده کنند و برای حل آن آستین بالا بزنند، یقه فردوسی هزار سال پیش را گرفته‌اند تا دشمنی با "فارس"ها را عمومی کنند. آنها بر فردوسی انگشت گذاشته‌اند زیرا طرف مقابل آنها یعنی "پان فارس"ها، فردوسی را زنده کننده زبان فارسی می‌دانند و او را چون اسطوره‌ای مقدس، می‌ستایند!»»

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوستان... اگر مهستی گنجوی اشعارش را به زبان فارسی سرورده است من فکر نمی کنم این دلیل بر قدیمی بودن زبان فارسی بر زبان ترکی باشد در این منطقه باشد. چون زبان شعر در آن زمان و الان هم زبان فارسی است. قاره امریکا بیش از 500 سال پیش کشف شد. اکثر کتابهای این قاره یا به زبان اسپانیائی است و یا به انگلیسی..ما نمی توانیم دلیل بیاوریم که در این قاره تنها بخاطر اینکه این کتابها با این زبان ها نوشته شده اند قدیمی تر از زبان بومی سرخ پوستان این قاره است. در امریکا بیش از 550 اقوام سرخ پوستان شناخته شده به وسیله دولت فدرال , در سراسر این مملکت زندگی میکنند که دارای یک فرهنگ غنی میباشند. در بین این قبایل تنها زبان قبیله (( ناوا هو )) در اطراف « گراند کانین » در اریزونا زندگی میکنند , نوشتنی است. چون این قبایل با این فرهنگ واقعآ غنی نوشته های ندارند دلیل بر این نیست که انگلیسی و یا اسپانیائی
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Anonymj گرامی،
1- فکر نمی‌کنم من گفته باشم که فردوسی بی‌گناه بوده است. احتمالا هم بسیار ضد زن بوده. و تصور من هم این است که شدیدا ضد عربها بوده. ولی فکر هم نمی‌کنم که ما امروز، در قرن 21 بتوانیم با حلق‌آویز کردن فردوسی، مساله‌ای را حل کنیم!
2- من آقای راشدی را نمی‌شناسم ولی مقاله ایشان را خواندم و از ایشان هم تشکر کرده و در ضمن بخشی از مسائلی را هم که به نظرم می‌رسیدند، مطرح کردم. فکر هم نمی‌کنم که کوچکترین بی‌احترامی به ایشان کرده باشم. اگر به ایشان بی‌احترامی کرده‌ام، لطفا به من نشان بدهید تا صمیمانه از ایشان پوزش بخواهم.
3- متاسفانه چندی پیش در همین سایت شاهد درگیری‌های لفظی شدید و حتی فحاشی بر سر مساله مجسمه فردوسی بودیم و پیش از آن هم شاهد این برخوردهای هیستریک و فحاشی بر سر شعرهای فردوسی بوده‌ایم. این برخوردها از جانب ناسیونالیستهای افراطی دو طرف صورت گرفت.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب اژدر بهنام, ما باید بد را بد و خوب را هم خوب ارزیابی کنیم, این یک اصل اساسی مدنیت است. نمیشود گفت, فردوسی یا هر کس که باشد, چون هزار سال قبل میزیسته ونسبت به شرایط زمانی خود این گونه شعر هارا سروده , پس بی گناه است. اینکه فردوسی در شعر های توهین آمیزش نظر بدی به مخاطبشان داشته است , هیچ گونه شکی وجود ندارد, چون به مفهوم کلماتی را که بکار برده کاملا آشتا بوده است ویکی را سگ یا وحشی بیابانگرد خطاب کردن , آنموقع هم مثل حالا توهین تلقی میشده است. به فرض اینکه, اگر فردوسی در زمان ما میزیست, شاید همچون اشعاری را نمی سرود یا می سرود, ماهیت امر را تغییر نمیدهد.
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
yaradiciliq گرامی،
ممنون از لطف شما.
اگر این شیوه را می‌پسندید، پیشنهاد می‌کنم که خودتان هم آن را به‌کار ببندید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 

اژدر بهنام عزیز، شما بحث سازنده‌ای را پیش بردید، از نگاه دگمانیستی به امور چشم پوشیدید، در نگاهتان نسبت به طرز فکر نویسنده و سایرین، نه تنها هیچ مضحکه و تحقیری وجود نداشت بلکه با رعایت کامل ادب و نزاکت این بحث را پیش بردید، اژدر عزیز، من جامعه شناسی‌ را می‌‌شناسم که عاری از تمام محسنات شماست، آیا امکان ثبت نام این جامعه شناس، در کلاس طرز احترام به دیگران شما وجود دارد؟
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
می‌دانم که آقای راشدی نمی‌توانند در بحث‌های ما شرکت کنند ولی احتمال می‌دهم که آنها را می‌خوانند.
مقاله آقای راشدی اطلاعات خوب و مفیدی برای من داشت که از آنها بی‌اطلاع بودم. از این بابت از ایشان بسیار ممنونم.
انتقاداتی هم نسبت به نوشته ایشان داشتم که بخشی از آنها را نوشتم. پرسش‌هایی هم داشتم که مطرح کردم و امیدوارم در نوشته‌های بعدی‌شان، به‌گونه‌ای، به آنها بپردازند.
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Anonymj گرامی،
هر قهرمانی (اصولا من با قهرمان‌سازی و قهرمان‌پرستی مشکل اساسی دارم)، انسانی است مانند همه انسانها با همه خوبی‌ها و بدیهایش. کورش و فردوسی و بابک و ستارخان هم انسانهایی بودند با خوبی‌ها و بدیهای خود و با نکات قوت و ضعف خود و در ضمن، همه آنها فرزندان زمانه خود بودند. هیچ انسانی را نمی‌توان جدا از محیط اجتماعی و تاریخی او بررسی کرد. انسان خوب مطلق هم وجود ندارد.
به نظر من قهرمان‌سازی از فردوسی کاری است پوچ. فردوسی را باید مانند انسانی دید با محیط زندگی‌اش، با تفکرات خوب و بدش، با خوبی‌ها و بدی‌هایش. باید از نکات قوتش قدردانی کرد و نکات ضعفش را به نقد کشید.
فردوسی حدود هزار سال پیش مرده است. شما نمی‌توانید او را تغییر بدهید. به نظر من، حذف شعرهای بد او هم خیانت به تاریخ است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب اژدر بهنام, درست است در اسلام حقوق زنها نسبت به مردان کمتر است ولی حتی در افراطی ترین و متعصب ترین فورمش هم زنهارا به اندازه سگها بی ارزش نکرده اند. لطف کنید حقیقت بین باشید. فردوسی شاعری با اآن هوش و ذکاوت و استعداد حتما نوع امانت داری را هم خوب می فهمیده .نقل قول هم راه و رسمی دارد و حتما آن موقع هم داشته ااست. بنا بر این نمی شود یقه فردوسی را در سرودن همچون شعرهائی« زنان را ستای سگان را ستای» پاک و بی گناه کرد. اگر شاعرهای دیگری هم در باره زن شعرهای بدی سروده اند, آن هم بد است ولی کسی آنهارا مثل فردوسی سمبل ملی و قهرمان نکرده است. اگر فردوسی را پیغمبر نمی ساختند و مثل شاعرهای دیگر ملاحظه به اشعار خوب و بدش می شد , مشکلی هم بوجود نمی آمد.
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بحث دیگری که آقای راشدی در مقاله خود پیش کشیده‌اند، دعوای مشهور زن‌ستیزی فردوسی است.
بحثی که مدتهاست به یکی از محورهای مهم دعواهای ناسیونالیستی تبدیل شده است.
ایشان بیت‌هایی را می‌آورند که برخی می‌گویند این شعرها از فردوسی نیست و در نسخه‌های معتبر وجود ندارند. این بحثی جداگانه است و من وارد آن نمی‌شوم زیرا فردوسی‌شناس نیستم.
بیایید فرض را بر این بگذاریم که همه این بیتها از فردوسی است.
به نظر من لازم است چند مساله در نظر گرفته شود.
1- فردوسی فرزند زمانه خویش بود. یک ایرانی مسلمانِ متعصب. و نمی‌توان از او انتظار داشت که فرزند پیشرفته و مترقی امروز بوده باشد! به عبارتی دیگر نمی‌توان از او انتظار داشت که یک انسان لائیک و دمکرات و فمینیست باشد.
- فردوسی کسی بود که افسانه‌هایی را که پیش از او وجود داشتند و به نثر درآمده بودند، به نظم درآورد و می‌گویند که در این کار امانتدار بوده است. و
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
yaradiciliq گرامی،
زمانی من در افغانستان زندگی می‌کردم. افغانها بابا طاهر عریان، ابوعلی سینا، فردوسی، ابوریحان بیرونی و فارابی و برخی دیگر را افغان می‌دانستند و برای این ادعا هم دلایلی داشتند.
من وارد این دعوا نمی‌شوم و برای من اهمیتی ندارد که اینها ترک بودند یا فارس یا...
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Anonymous گرامی،
سلطان محمد فاتح سلطان بوده و نه تنها به زبان دیوانی شعر گفته بلکه نامه‌هایش نیز به فارسی بوده است.
ولی چرا باید شاعری که برای مردم شعر می‌گوید و کاری به دیوان و دربار ندارد به زبان مردم شعر نگوید و به زبانی شعر بگوید که آن را نفهمند؟
از طرف دیگر آقای راشدی این حکم را می‌دهند که "چرا که وقتی اثری در منطقه¬‌ای به صورت مکتوب به زبان مردم آن منطقه در می¬آید نشان می¬دهد صدها, شاید هم هزارها سال جلوتر, آن زبان, زبان عمومی و شفاهی مردم آن منطقه بوده است!"
حالا مهستی اثری در منطقه‌ای به صورت مکتوب به وجود آورده است. ایشان باید ثابت کنند که زبان این منطقه یک زبان دیگر بوده است. در غیر اینصورت از حکم آقای راشدی می‌توان نتیجه گرفت که فارسی "صدها, شاید هم هزارها سال جلوتر, آن زبان, زبان عمومی و شفاهی مردم آن منطقه بوده است!"
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Anonymous گرامی،
من هم از قول آقای راشدی چیزی غیر از این مطرح نکرده‌ام. تنها گفته‌ام که قبل از آن دوران در آذربایجان شعر فارسی وجود داشته و چرایی آن را پرسیده‌ام.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب اژدر بهنام عزیز و گرامی‌،، اگر ترکان نیز، مثل جامعه فارسی‌، به جز چند استثنأ، لشگری از شاعران مفت خور تولید میکردند، آیا ایران "" مشروطیت را تجربه میکرد؟ "" از طرفی‌ جوامع ترک دانشمندان و فیلسوفانی مثل "" ابو علی‌ سینا، ابوریحان بیرونی‌، فارابی ، امام بخاری، محمد ترمزی "" را به جامعه بشری تقدیم کردند، جامعه فارسی‌ کدام دانشمندان را به جز لشگری از شاعران مفت خور خلق کرد؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب آقای بهنام می گویند مهستی به فارسی شعر گفته اند پس زبان مردم اذربایجان در آن زمان فارسی بوده . در آن زمان زبان شعر زبان فارسی بوده چه برای دربار می گفتند ، چه برای مردم . مگر شما نمی دانید سلطان محمد فاتح زمانی که قسطنطنیه را فتح کرد اولین جمله اش سرودن یک بیت به زبان فارسی بود بدین مضمون :
پرده داری می کند در قصر قیصر، عنکبوت/بوم نوبت می زند بر طارم افراسیاب/ سلطان محدمد فاتح خودش پادشاه بود و برای مدح کسی شعر نمی گفت ولی باز به زبان فارسی شعر گفته ، و همه می دانیم زبان سلطان محمد فاتح فارسی نبوده و ترکی بوده است . لذا مهستی گنجوی هم اگر برای خود و یا اطرفیان هم شعر گفته باشد باز به زبان مرسوم که فارسی بوده شعر گفته است نه به زبان خود و اطرافیانش . اما آقای بهنام قبل از صفویان شعرای زیادی در آذربایجان به ترکی شعر گفته و نثر ترکی نوشته اند. یکی اش همان کتاب دده قورقود .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب بهنام آقای راشدی نوشته : " در زمانی که فارسی دری در مناطق فارس معمول نبود " منظور از مناطق فارس در اصل مناطق اصلی فارسی زبانان است که امروز استان فارس نامیده می شود . یعنی کتاب دده قورقود زودتر از کتابهای گلستان و بوستان سعدی که در شیراز محل اصلی فارس زبانان نوشته شده است در آذربایجان به رشته تحریر در آمده. محل اصلی زندگی فارس زبانان فارس قدیم و یا استان فارس فعلی است و الا در قرن 4-5 فردوسی شاهنامه را در خراسان سروده که250 سال جلوتر از سعدی است.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بله گرامی ،
-درست است کسی نباید مطالب دیگری را دستکاری کند. اگر چنین کاری کرده باشند صحیح نیست.

-در مورد استعمال نام آذری توسط نویسندگان نامبرده لازم است توجه کرد که آنها به معنی « اهل آذربایجان » که ترکی زبان است بکار می برند. و ایده ی شان این نیست که « تاتهای آذربایجان ترکی زبان شده اند». و هویت تراشی نمایند.

-در ترکیه ما آذربایجانیها را « ایران آذری ترک لری» یعنی «ترکهای آذری ایران » نام نهاده اند. به مردم جمهوری آذربایجان و به یکی دو میلیون از اهالی خودشان نیز نام «آذری ترک لری» گویند. چون در ترکیه هم بخشی از مردم آنجا زبانشان با ما یکی ست.
این نامها در خارج از آذربایجان وجود دارد. یا در زبان فارسی مثلا «آذری » گویند. اینجا منظور «اهل آذربایجان» بودن است.
نه منظور ایده و سیاست«ترک زبان شدگان» .

تصویر مسؤل سابق کامنتها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Anonymous گرامی، اگر منظورتان کامنتی است که با «با تشکر از محضر جناب آقای استاد حسن راشدی، محقق و دانشمند ارجمند آذربایجانی...» شروع می شود، همانطوری که مشاهده می کنید این کامنت دقیقا در تاریخ جمعه, 08/07/2015 - 13:37 نوشته شده است.
بعد از آن هم چندین کامنت نوشته شده و طبیعتا کامنت شما قبل از آنهاست و در جای خود باقیست و تغییری در جای آن داده نشده و در لابلای خروارها کامنت مدفون نشده است.
توجه داشته باشید این تقصیر من نیست که از آن زمان تا حالا اینقدر کامنت زیر این مقاله نوشته شده است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای مسئول کامنت! اخلاق روزنامه نگاری ایجاب میکند، نوشته ای را که بصورت کامنت دریافت میکنید، به ترتیب در زیر کامنت ها قرار دهید. نه اینکه آن را در لابلای خروارها کامنت مدفون نمائید. من کامنتی در مورد تشکر از دانشمند و محقق ارجمند جناب آقای حسن راشدی برایتان فرستادم، که آن را در لابلای کامنتها مدفون کردید که بچشم نخورد. آیا این است ادعای دمکراسی و اخلاق روزنامه نگاری شما؟!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ائلیار گرامی؛ تاکید من بر اصل اخلاقی «امانتداری» بود. هیچکس حق ندارد در نوشته دیگری دخل و تصرف کند و به خاطر ایداولوژی شخصی، واژه های آذری و آذربایجانی را از دل متونی که تعلق به دیگران دارند، جراحی کرده و خارج نماید! اسم این عمل «خیانت به امانت است.» در ضمن، این مسئله متون فارسی نیست، صدیق و هیئت و زهتابی و فرزانه و دیگران در نوشته های ترکی شان نیز مشکلی با واژه های آذری و آذربایجانی نداشته اند به وفور از واژه آذری استفاده کرده اند. کافی ست نگاهی به «ایران تورکلری نین اسکی تاریخی» از زهتابی بیندازید و یا نظری به وارلیق بیفکنید و غیره.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
قانون گرامی،
در مورد کلمه ی«آذری» دو مشکل وجود دارد:
1- با کلمه ی«آذری» دوستان ملی گرای فارسی زبان قصد سیاسی دارند. بنابراین مسئله از بعدعلمی خارج میشود.

2- واژه ی« آذری» نامی ست که فارسی زبانها آذربایجانیهای ترکی زبان را با آن خطاب میکنند مثل یک ایرانی که تبعه ی کشور دویچ لند را آلمانی می نامند. اهل این کشور خود را آلمانی نمی نامد. بل «دویچ» نام می برد.

چون دوستان معتقد به آذربایجان تات نشین هستند و باز قصد سیاسی دارند. این تناقض دارد با مردم عامی شهر و روستاهای آذربایجان :
پدر-مادر من یا دیگران خود را آذری نمی نامند «ترک» میگویند. نه به مفهوم ترکیست. که موضوع دیگری ست.
------
آنچه صدیق نوشته به زبان فارسی ست. به زبان روشنفکر اهل قلم است. و او از کاربرد این کلمه منظور سیاسی دارذ.
تئوری او آن است که نام آذربایجان از قوم« آذ» آمده - با استعمال این واژه در پی تئوری خودش است.
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوستان گرامی،
از راهنمایی ها و نظرات همه شما ممنونم و امیدوارم باز هم مرا یاری دهید و راهنمایی کنید.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بهنام جان
در مورد تاریخ ادبیات آذربایجان و ترکی کسی که اکنون عملا در گیر تحقیقات است -همین نویسنده است.
منهای دیدگاههایش کار او محض اطلاع برای بحث می تواند مفید باشد.
من در گذشته تقریبا بیشتر مطالب او را مطالعه کرده ام . در پی تأیید یا رد نظر نویسنده هم نیستم. تنها محض اطلاع خوب است.
از آغار تا کنون جریان تاریخ ادبیات را توضیح میدهد .
- میدانم بحث مختص تاریخ ادبیات نیست. مسئله ی دو تئوری طرح شده است:
1- آذربایجان فارسی زبان بود با آمدن ترکها ترکی زبان شده است
2- ترکها در ایران بخصوص آذربایجان بومی هستند.
----------
نظر شخصی من آن ست که ترکهای مرحله ی دوم به ترکهای مرحله باستان که التصاقی زبان بودند پیوسته اند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اژدر گرامی؛ فکر می کنم همه آنانی که حشر و نشری با تاریخ و مسائل آذربایجان دارند، تجربه شان مشابه تجربه شماست. دروغگویی، جعل، ستیز با علم و دانشگاه و روشنگری در میان این افندیها از حد و حدود گذشته است. حتی به بزرگان علمی و خادمین فرهنگ ترکی نیز رحم نمی کنند. اگر به همین نوشته ای که جناب ائلیار از دکتر صدیق در چندین کامنت پیاپی نشر کرده اند، دقت کنید، متوجه خواهید شد که دکتر صدیق به وفور از واژه آذری استفاده میکند (ترکی آذری، ترکهای آذری و غیره). متون دکتر جواد هیئت نیز اینگونه هستند. به دفعات دیده ام که وقتی این متون در وبسایتها و مجلات افندیها بازچاپ شده اند، واژه های آذری و آذربایجانی از دل این متنها جراحی شده اند! آیا برای این افندیها همچو چیزی به نام اخلاق و امانتداری معنا و مفهومی دارد؟
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 

جریان‌های ادبی در آذربایجان در سده‌ی هشتم (قسمت اول)
جریان‌های ادبی در آذربایجان در سده‌ی هشتم (قسمت دوم)
جریان‌های ادبی در آذربایجان در سده‌ی هشتم (قسمت سوم)
http://www.duzgun.ir/%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B5%D8%AF%DB%8C%D9%82?start=30
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ائلیار عزیز ممنون از انتشار مصاحبه آقای صدیق.
اگر یادتان باشد روزی در خانه شما و بر سر نوشته های آقای صدیق و از جمله همین مصاحبه صحبت مفصلی با هم داشتیم.
از یاد نبریم که زمان مورد گفتگوی ما بسیار پیش از دوران صفوی و قرنها پیش از تحریر تفسیر ابن عرب شاه و در ضمن مکان آن هم آذربایجان است و آسیای صغیر مورد نظر ما نیست. در غیر این صورت باید وارد بررسی مهاجرت ترکان به آسیای صغیر و بازگشت بخشی از آنان به آذربایجان و بسیار پیش از آن وارد بررسی روابط ایران و ترکان در زمان ساسانیان و ترک بودن همسر انوشیروان و مادر هرمزد چهارم شاه ایران و کوچ خزرها به آذربایجان طی مراحل مختلف و... بشویم که بحثی بسیار طولانی است.
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
فانون گرامی،
ممنون از راهنمایی شما.
من عمدا در این گفت و گویی که با دوستان پیش بردم به متون تاریخی استناد نکردم زیرا تجربه به من نشان داده است که در چنین بحث‌هایی، آنجا که متون تاریخی به نفع ما هستند، معتبرند و همان متون آنجایی که به نفع ما نیستند نامعتبر و جعلی هستند!!!
من سالها پیش با مطالعه دهها کتاب و از جمله کتاب دکتر هیئت و دکتر زهتابی به این نتیجه رسیده و آن را در مقاله‌ای منتشر کرده‌ام.
با این وجود ادعا نمی‌کنم آنچه که به آن رسیده‌ام حقیقت مطلق و درست است. چه بسا این نتیجه‌گیری من نادرست باشد. من همواره تشنه یادگیری و اصلاح خطاهایم هستم. و دقیقا به همین دلیل هم در این گفت و گو شرکت کردم.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
البته این‌ها غیر از ادبیات شفاهی است. می‌دانید که ادبیات شفاهی یا همان فولکلور ترکی آذری یکی از غنی‌ترین ادبیات‌های جهان به شمار می‌رود. اشعار آیینی زیادی سینه به سینه نقل شده و شاید هیچ‌گاه مکتوب نشده است. مانند بایاتی‌هایی که به واقعه عاشورا مربوط است و در مجالس مرثیه هم خوانده می‌شود.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
برای پی بردن به این واقعیت کافی است سری به کتاب‌خانه‌های معتبر کشور بزنید تا با انبوه کتب دینی شیعی مواجه شوید.
درباره شاعران، قمری دربندی، دخیل مراغه‌ای که مقتلی مفصل در هفت جلد به نظم و نثر دارد، نظام‌الدین محمد توفارقانی، سید فتاح مراغه‌ای (درگذشته به سال 1275)، صراف (متولد 1271 قمری)، حاجی خداوئردی خویی، آصف (داماد فتحعلی‌شاه)، عشیقی (پسر عباس‌ میرزا) و خاکی کرمانی (اصالتاً اهل کرمان ولی ساکن باکو) در دوره‌ قدیم و راجی، دلسوز، پرغم، حقیر خویی، ذهني، ذهني‌زاده، منزوی، بیضای اردبیلی، یحیوی و سعدی‌زمان از شاعران مرثیه‌سرای متأخرتر هستند. این‌ها تنها تعدادی از شاعرانی هستند که ذوق شعری خود را وقف ادبیات دینی و عاشورایی کرده‌اند.
شاه اسماعیل ختایی بنیان‌گذار سلسله صفوی و یکی ارکان شعر ترکی است. شاه اسماعیل شعرهای بسیار زیادی در مدح معصومین (ع) دارد.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
*اين همه اثر منثور تركي كه واقعا ما از آن‌ها بي‌خبريم. لطفاً به آثار منظوم تركي هم اشاره‌اي بفرمائيد.
در سخن از آثار منظوم تركي كه صبغه‌ي ديني بر ديگر جهات آن‌ها مي‌چربد، بايد نخست از "قوتادغو بيليغ" يا "سعادت‌نامه" ياد كنم كه در سده‌ي پنجم هجري از سوي يوسف خاص حاجب يكي از تلامذه‌ي ابوعلي‌سينا در شش هزار و اندي بيت در بحر متقارب سروده شده است.
قوتادغو بيليغ، در اصل يك پندنامه‌ي اسلامي است. در اين اثر كفار، دشمنان دين و ابليس، دزد ايمان ناميده مي‌شوند. به تقليد از اين كتاب، بعدها در ادبيات فارسي چندين پندنامه، نصيحت‌المولك، سياست‌نامه و غيره به نثر و نظم تأليف شد. اين كتاب هم، در ايران ناشناخته مانده است. من بخش‌هايي از آن را در برگزيده‌ي متون نظم تركي وارد كرده‌ام.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
و اغلب متون آن‌ها در تبريز و تهران چاپ شده است.
در دوره‌ي صفويه ميان لفظ قلم و گونه‌ي شفاهي زبان تركي چندان فرقي وجود نداشت. در روزگاه شاه‌تهماسب صفوي در شهر تبريز كتابي موسوم به تذكره‌ي مجالس نگاشته شد. اين كتاب را كه نخستين تذكره در تاريخ ادبيات تركي است، اين جانب در سال 1364 چاپ كردم. گرچه كتاب، تذكره‌ي شعراي رسمي و غزل‌سرا است. كه اغلب زبانشان در تركي مغلق و عروضي به حساب مي‌آيد، اما نثر كتاب نسبتاً روان و ساده است. مايلم بخشي از اين كتاب را برايتان بخوانم. ببينيد درباره‌ي مولوي چنين مي‌گويد:
"مولانا جلال الدين- قدس سره دورور كي عجم ولايلرينده ملاي روي و روم اقليمينده مولانا خونكار دئمك ايله مشهور و معروفدور.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 

آن‌چه به نثر در ميان اين فرقه موجود است، تفسيرهاي كلامات و شأن نزول‌هاي آن است كه نيم قرن پيش شخصي موسوم به "پيرداوري" با عشق و علاقه‌ي خاصي آن‌ها را گرد‌آوري كرده و دستنويس‌هاي خود را در بيش از ده مجلّد تكثير و ميان معتقدان توزيع كرده است. اين مجلدات به "تفاسير پيرداوري" معروف است.
رسالات متعدد ديگري از نوع مناقب و آداب‌نامه‌ها در ميان فرق ده‌گانه‌ي اهل الحق ايران، غاليان عراق و علويان تركيه، به صورت نسخ خطي موجود است. برخي از آن‌ها در عراق و تركيه چاپ شده است. مانند "الشّبك" كه در عراق انتشار يافت و برخي از رساله‌هاي منسوب به شيخ صفي الدين كه پس از انتشار فرضيه‌ي قارامجموعه از سوي ما در تهران، در تركيه چاپ شد.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آيا آثار مربوط به تصوف هم اول به نثر بود؟
البته ما نخستين آثار صوفيانه به زبان تركي بعد از اسلام را به صورت شعر هم مي‌بينيم. مانند ديوان حكمت از خواجه احمد يسوي كه او در آن نكات عرفاني و طريقتي را به صورت چهارپاره‌‌هاي تركي در اوزان بومي هجايي سروده است. صبغه‌ي تصوفي در كتاب دده‌قوقودعلي لسان طائفه‌ي اوغوزان نيز غلبه دارد. گرچه آن را نمي‌توان يك كتاب طريقتي و صوفيانه به حساب آورد. اما من از كهن‌ترين آثار منثور تصوفي مي‌توانم از كتاب مزكيّ النفوس اثر اشرف اوغلو عبدالله رومي بنيانگذار طريقت اشرفيه‌ ياد كنم كه در واقع نوعي مرامنامه‌ي اين طريقت به شمار مي‌رود و در موضوعاتي مانند فقر، آداب مريد، قناعت، توكل، عزلت و جز اين‌ها به نگارش درآمده است و اهميت زيادي در طريقت‌شناسي تركي دارد. متأسفانه ترجمه‌ي فارسي از آن نداريم.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بهنام جان،
محض اطلاع:

نخستين آثار منثور تركي بعد از اسلام، ماهيت ديني دارند. از آن‌جا كه دين اسلام زندگي فردي و سرتاسر فعاليت‌هاي اجتماعي انساني را نظم مي‌داد، مدت زمان درازي متون نثري به موضوعات ديني اختصاص يافت. تفاسير قرآن، كتب حديث، عقائد، فقه، متون تصوفي از نخستين آثار منثور تركي هستند. كتاب‌هاي تفسير گاهي از عربي و فارسي ترجمه مي‌شد و گاهي نيز از سوي خود تركان نوشته مي‌شد. مانند تفسير خضربن گول بيگي، يا تفسير ابن عرب‌شاه و يا تفسير جواهر الاصداف كه به اسفنديار جاندار اوغلو اهدا شده است. از نخستين كتب حديث هم مي‌توانم به كتاب يكصد حديث از ضرير ارزنـﮥ الرومي اشاره كنم. در كنار اين كتاب‌هاي منثور، مي‌توانم به ترجمه‌ي تركي آذري از عهدنامه‌ي مالك اشتر اشاره كنم. اين ترجمه در نيمه‌ي اول قرن پنجم هجري در تبريز به

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب اژدر بهنام، یک منبع بسیار مفید در رابطه با سوالات شما کتاب «سيري در تاريخ زبان و لهجه‌هاي تركي»، اثر دکتر جواد هیئت می باشد. این کتاب در رابطه با تاریخ ورود ترکها به ایران و آذربایجان و نیز تغییر و تحولات زبان ترکی اطلاعات مفید و واقع بینانه ای ارائه می دهد.
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
yaradiciliq گرامی،
اول از همه بگویم که این کامنت را در فاصله کوتاه استراحت و با تلفن دستی می‌نویسم و اگر اشکالات املایی داشت بر من ببخشایید.
طبیعتا تاثیر زبانها بر هم دو طرفه و چند طرفه است. من این را قبول دارم. کلمات بسیاری از ترکی به زبان فارسی وارد شده است. این تاثیر را امروزه به عیان و تقریبا در هر جمله‌ای می‌توان دید.
ولی بیایید از زمان مورد بحث خارج نشویم.
تاثیر زبان عربی در فارسی بر کسی پوشیده نیست و می‌بینیم که در دوره مورد بحث این تاثیر در هر نوشته‌ای به زبان فارسی مشاهده می‌شود. مراجعه کنید به آثار سعدی که در مقاله هم به آن اشاره شده است.
در آثار سعدی و حافظ و دیگران در آن دوره چند کلمه ترکی می‌توانید پیدا کنید؟ بسیار کم. این تاثیر و ورود کلمات ترکی به فارسی رفته رفته بیشتر می‌شود.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با سلام
من در کامنت قبلی بحث را ادامه ندادم، چون آنچه را که می دانستم گفته بودم و چیز جدیدی برای گفتن نداشتم ولی در مورد این بحث، به نظرمشکل در این تصور است که زبان این منطقه یا ترکی بود یا فارسی. یعنی اگر کسی ثابت بکند که ترکی نبود باید بپذیریم که فارسی بوده است. به نظر من چنین منطقی اشتباه است، به نظر من هیچ یک از ملتهای این منطقه به زبانی که هزار سال پیش در آن منطقه رایج بود حرف نمی زنند و این گزینه شمال ترکها، کردها، فارسها و تقریبا همه ملتهای دیگر هم می شود. در مورد این که زبان هزار سال پیش هر منطقه با زبان امروزیش تا چه حد نزدیکی دارد و یا ندارد می توان بحث جداگانه کرد ولی بحث من این است که زبان دری در آن موقع دارای موقعیت جهانی بود و در هر منطقه ای استفاده شده است و با یافتن کتابی به زبان دری در آذربایجان یا استانبول یا فارس یا زاگرب و یا هر جای دیگر نمی توان نتیجه گرفت که زبان آن

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در ادامهٔ کامنت قبلی‌، من یادم رفت کلمات ترکی تجاری و بازرگانی را """ پایاپای، پول، گمرک، تومان ""زبان فارسی‌، را که به دلیل تاثیر زبان ترکی "" دربار و قشون "" در ایران بوده، اضافه کنم. همچنین در تعریف شاعر نیز این را اضافه کنم که "" شاعر کسی‌ است که دارای ذهن اسطوره‌ای است "". ذهن اسطوره‌ای نیز تحت تاثیر تجربه، مخصوصا تجربه‌ عصر روشنگری، قرار نمی‌گیرد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با تشکر از محضر جناب آقای استاد حسن راشدی، محقق و دانشمند ارجمند آذربایجانی، متن فوق نوشته ای پر محتوا و با ارزش و حاصل کند و کاو، و تلاش خستگی ناپذیر جناب ایشان در خصوص نشر و بسط، و ارائه آگاهی تاریخی ـ سیاسی، و معرفی گنجینه های ادبی پیش قراولان ملت آذربایجان است، که در لابلای سطور آن منابع و نکات ارزنده ای را بنحو شایسته ای در اختیار خوانندگان قرار میدهد. و در این راستا عظمت و قدمت تاریخی زبان و فرهنگ غنی آدزربایجان را، در کنار اساطیر و افسانه های کهن، و محتوای ژرف آن را در آثار مذکور بنحو بارزی در معرض دیدگان عموم قرار میدهد. در این مختصر، موفقیت و تلاش هرچه بیشتر جناب ایشان را، جهت نشر و بسط و معرفی هر چه بیشتر آثار نخبه گان و نویسندگان ملت آذربایجان را آرزومندیم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب اژدر بهنام عزیز و گرامی‌، لطفا توجه کنید این تاثیر دو طرفه بوده، چرا القاب و عناوین افراد "" آقا، خانم "" در زبان فارسی‌، ترکی شدند؟ چرا آداب غذا خوردن، جای خود را به ترکی دادند؟ "" قاشق، بشقاب، قابلمه و هکذا ""، چرا هر چیزی که مربوط به امور خانه و آشپزی است شک و شمایل ترکی گرفت؟ "" اتاق، خانه، قلعه و هکذا ""، چرا آداب و رسوم خیاطی ترکی شدند؟ "" سنجاق، قیچی "" ، ابزار آلات "" تسمه، یاتاقان، آچار "" شطرنج " آچماز "" و آداب خوابیدن "" بالش، دشک "" و نظافت "" هوله """. آیا اینها تاثیر دربار و قشون بر مهمترین آداب روزانه و نیاز‌های اولیه یک جامعه نیست؟ زبان فارسی‌، زبان شعر است و زبان شعر نیز باقی‌ مانده، بیشتر از ۷۰ درصد کلمات در این زبان فارسی‌، عربی‌ هستند، همین شاهنامه، طبق تحقیقات "" فریتز وولف "" زبان شناس آلمانی، فقط ۸۰۰ کلمه فارسی‌ دارد، و همه میدانیم شاهنامه، تاج سر
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
و حالا پرسش‌هایی درباره سیر تحول زبان:
صورت مساله:
تصور کنید در یک منطقه‌ای هنوز ساکنین بومی آن زندگی می‌کنند و دارای زبانی هستند غنی. مثلا ترکی.
مهاجرین و یا مهاجمینی وارد آن منطقه می‌شوند که تعدادشان هم بسیار بیش از ساکنین منطقه هستند و به این ترتیب زبان خود را هم وارد می‌کنند. به عنوان مثال در این مورد تصور کنیم که این زبان فارسی نام دارد.
طبیعتا زبان مهاجر یا مهاجم (در این مورد فارسی) وارد زبان بومی (ترکی) می‌شود و آن را از خلوص می‌اندازد. و طبیعتا این امر یک شبه انجام نمی‌گیرد و ساله و حتی قرنها زمان می‌برد.
به این ترتیب ما باید شاهد این نفوذ تدریجی در آثار به جا مانده از آن دوران باشیم. یعنی در این مورد خاص، باید شاهد باشیم که در آثار ادبی این دوره نفوذ، ابتدا کلمات فارسی و به ندرت در این آثار دیده شوند و به تدریج افزایش یابند و به آنجا برسند که زبان مهاجر یا مهاجم فارسی به
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب yaradiciliq گرامی،
این کامنت را خطاب به شما می‌نویسم و امیدوارم هر کسی که بتواند و وقت داشته باشد، در آن شرکت کند.
زمان پهلوی‌ها انتشار ادبیات به زبان ترکی آذربایجانی عملا ممنوع بود و بجز موارد استثنایی بسیار نادر و از جمله، حیدربابای شهریار، اثری منتشر نشد. این در نتیجه‌ی فشار حاکمان بود. ولی در همان زمان هم هزاران اثر به زبان ترکی آذربایجانی در ایران خلق شدند. برخی از آنها مخفیانه به چاپ رسید و برخی هم سینه به سینه نقل شد و به نسل امروزی رسید.
یعنی حتی در زمان اختناق و فشار به یک زبان، آن زبان نویسندگان و شاعران خود را پرورش داده است.
در زمان حاکمیت ترکان بر ایران، ایران سه زبانه بود. این درست است. ولی آقای راشدی منظره‌ای را برای ما تشریح می‌کنند و نتایجی می‌گیرند که سؤال برانگیز است.
شما سالهای سال است که معمولا بر ذهن پرسشگر تاکید می‌کنید و امیدوارم خودتان هم ذهن پرسشگر
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ایستای گرامی،
نمی‌دانم از کجا به این نتیجه رسیده‌اید که من کامنت شما را حذف کرده‌ام. من به روشنی تمام نوشتم: "من کامنت منتشر نشده شما را دیدم." یعنی اینکه کامنت شما حذف شده بود و من آن را دیدم. کامنت شما را مسؤل کامنتها حذف کرده است و نه من!
من شما را دعوت کردم به اینکه :"نادرستی‌های مقاله آقای راشدی را نشان دهید و اجازه بدهید که این بحث تاریخی در محیطی به دور از جار و جنجال ادامه یابد."
باور کنید انتقاد از یک مقاله و نشان دادن نادرستی‌های آن، این نیست که به نویسنده بگوییم تو جعل کرده‌ای و دروغ گفته‌ای، تو ایران ستیز و نژادپرست هستی. اینها جار و جنجال هستند و نه نقد و بحث و گفتگو و پاسخهای جنجالی‌تری را هم در پیش خود خواهند داشت.
شما مدعی هستید که اطلاعاتی که ایشان داده‌اند، غلط است. این را مشخصا و مستندا نشان دهید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب اژدر بهنام عزیز و گرامی‌، بهتر از من میدانید که در دورهٔ امپراتوری ترکان بر ایران، ایران ۳ زبانه بود. عربی‌ زبان علم و فلسفه است و ابو علی‌ سینا آثارش را به "" نه به فارسی‌ که به عربی‌ "" می‌‌نویسد. ترکی زبان دربار و قشون است، فارسی‌ زبان شعر است. شهریار نیز اکثر شعر‌هایش را به فارسی‌ سرود، شاید ۳۰۰ سال بعد، یکی‌ استدلال کند شهریار به فارسی‌ شعر گفته و در آن زمان، زبان آزربایجان جنوبی، فارسی‌ بوده، از طرفی‌، زبان شعر، زبان اندیشه نیست. شما ببینید کّل شاهنامه حتی حامل یک اندیشه نیست، شاعر نیز فقط به ۳۰۰ واژه نیاز دارد تا کتاب شعری را تولید کند، برای امپراتوری ترکان، مخصوصا در آن‌ زمان، حکومت کردن مهمتر بود، برای دنیایی امروز، زبان توانا و قدرتمند مهمتر است که زبان فارسی‌ ضعف‌های فراوانی دارد و هنوز هم که هنوز است خود را از چنبرهٔ شعر و شاعری رها نکرده و یک نویسنده در سطح دنیا ندارد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای اژدر بهنام، من از اینکه آقای راشدی همه ش سعی کرده با اطلاعات غلط بگوید که زبان ترکی از فارسی برتر است انتقاد کردم. هر زبانی برای خودش منزلت دارد و سخن از برتری زبانی بر دیگری نشانه تعصب و خودبزرگ بینی قومی است. آنوقت شما کامنت مرا حذف کردید و برایم نوشتید که "جاروجنجال" نکنم! بگویید کدام جاروجنجال. اصلا منظور شما از جاروجنجال چیست که به بهانه آن کامنت سانسور میکنید؟! آخر این چه جور آزادی و بیطرفی است؟! من که هیچ توهینی نکردم فقط چون مخالف نظر شما چیزی نوشتم باید کامنت مرا سانسور کنید؟ این همه بحث درباره آزادی کامنت ها و لزوم بیطرف بودن مسئول کامنت ها آخرش به اینجا رسید؟!
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ائلیار عزیز،
ممنون از توضیحاتی که نوشته‌اید.
من هم با شما موافقم که "«نویسندگی یا سرایندگی» به یک زبان ممکن است به زبان محلی مربوط باشد و ممکن است نباشد." و همچنین با شما موافقم که "برای تشخیص زبان مردم منطقه نمی توان از روی شعر شاعر به زبان منطقه حکم داد. چون این شعر میتواند زبان منطقه نباشد. و میتواند زبان منطقه نیز باشد"
ولی ما اینجا درباره شرایطی صحبت می‌کنیم که توسط آقای راشدی برای ما تشریح شده است:
1- ترکان خط و الفبای خود را دارند. (من هم با این نظر موافقم).
2- اثری مانند "دیوان لغات الترک" و "دده قورقود" که به قول آقای راشدی قدیمتر است وجود دارد که زبان آن زبان "مردم آذربایجان و ترکیه امروزی است". یعنی به قول آقای راشدی "زمانی که هنوز زبان فارسی دری در مناطق فارس معمول نبود و این زبان در شمال شرقی افغانستان و تاجیکستان کاربرد داشت در آذربایجان به زبان ترکی اثری چون کتاب

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بسیار خوب. اقای راشدی که بارها کتاب دده قورقورد را مطالعه کرده اند و آنرا یک اثر ارزشمند آذربایجان مربوط به 1000 تا 1200 سال پیش میداند از خود نپرسید نام استانبول در این کتاب چه میکند؟ در صورتیکه هر دانش آموز دبیرستانی میداند که پس از فتح قسطنطنیه به دست محمد فاتح نام آن به استانبول تغیر کرد.اصولا منابع تاریخی قبل از فتح عثمانی از بیزانتیوم و کنستانین پولیس نام برده اند.
اگر ا این اثر متعلق به 1200 سال پیش است چطور از جنگ افزار آتشینی به نام توپ که قرنها بعد از آن در دول اروپایی و سپاه عثمانی استفاده شد نام میبرد؟
اگر دده قور قورد متعلق به آذربایجان است چرا هیچ نامی از مهمترین شهرهای آذربایجان یعنی تبریز ارومیه اردبیل مراغه خوی و...در این کتاب تیست و فقط در یکی از داستانه نام دو شهر ناحیه آران آمده در عوض نام مناطق مختلف آناتولی به فراوانی در این کتاب آمده.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام-من به تجربه خودوازمطالعات زیادی که درموردبحران هویت خوانده ام ،افرادوقتی درآن برهه قرارمی گیرد،سئوالات زیادی برایشان پیش می آید.البته من وقتی بحران هویت می نویسم تنهابحران اتینیکی نیست .
بهتراست بگویم بحران تفکردرابعادمختلف میتواندبرتفکرانسان مستولی شود.دراین زمان جواب سئوالات خودراتنهادرپرس وجو وباتکمیل مطالعات بهترمیتواندکامل کرده وسوادخودراکاملترنماید.بحران دراندیشه میتواندبصورت شک برتفکرخوددرمورد تاریخ.تجارت.سیاست.ائدولوژی .دین.وبسیاری ازمسایل روزمره بوجودآید.
دوستان کمونیست مامیتوانندآنرادربین تفکرسوسیالیم خودباناسیونالیسم ویابین کومونیسم وسرمایه داری که برآنهاعارض میشود،ببینند.
برادران مذهبی بین تفکرلاییک وتفکرسنتی دینی درک کنند.افرادی که درعالم برزخ بین اینکه آنهاترک هستندیاآذری (پهلوی)ویاماندگاری ازسلوکی ویاکردهستندبهترمیتواننددرک کنند.
شک درنوشته های آقای ذهتابی
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بهنام گرامی نوشته :«معمولا شاعران هر منطقه‌ای به زبان رایج در آن منطقه شعر می‌سرودند.»
مسئله ی « نویسندگی یا سرایندگی» به یک زبان ممکن است به زبان محلی مربوط باشد و ممکن است نباشد. نوشتن یک شاعر یا نویسنده به یک یا چند زبان علتهای مختلف میتواند داشته باشد. که چه در گذشته و چه حالا چنین است.
1- در گذشته افراد با سواد انگشت شمار در دوره ی پیش از اسلام-بعد از اسلام معمولابا خانواده های «دینی و حاکمه» خویشاوندی داشتند که هنر نوشتن نیز در اختیار آنها بود.
2- زبان دین و دولت زبان دیوانی بود. از جمله زبان عربی و دری. روشنفکر نیز مجبور بود به زبان دیوانی بنویسد. منهای استثناها که به دلایلی به زبان غیر دیوانی ازجمله ترکی «چیزنوشته اند».
مردم عادی هر زبانی داشته اند از خواندن و نوشتن محروم بودند. و روشنفکر آن دوره هم به این فکر نبود که زبان مردم را که خواننده ندارد بکار گیرد.
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای آلپر آتاسی گرامی،
از شما ممنونم که با توضیحاتتان مرا راهنمایی می‌کنید. امیدوارم آنچه را که متوجه نمی‌شوم، در اثر توضیحات شما و دوستان دیگر متوجه شوم.
البته تاریخ زبان آلمانی و یا فرانسه مطلب دیگریست که در جای خود می‌تواند مفید باشد. ولی آنچه که من متوجه نمی‌شوم، شرایط خاصی است که آقای راشدی تصویر می‌کنند.
آنچه که من از مقاله آقای راشدی متوجه می‌شوم این است که:
ترکها در ایران حاکمند. زبان و ادبیات فارسی دری نه تنها در آذربایجان، بلکه حتی در مناطقی مانند شیراز مسلط نیست و اولین اثر اساسی در منطقه شیراز با سعدی پدید می‌آید. از اینجا تنها می‌توانم این نتیجه را بگیرم که حداقل در آذربایجان زبان ترکی رایج و مسلط است. این زبان حتی الفبا هم دارد که طبیعتا با حاکمیت اعراب و اسلام، می‌تواند از رواج افتاده باشد و بنابراین زبان ترکی هم با الفبای عربی نوشته شود. تا اینجا برای من قابل درک است

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای بهنام عزیز
هرچند نهضت شعوبیه در آن زمانها را می توان تا حدودی همانند پانفارسیسم دانست، ولی به نظر من در آن زمان منطق بازار حاکم بود یعنی هر ملتی که دارای تولیدات فرهنگی و علمی بیشتری بود، قدرت نرم بیشتری پیدا میکرد و فرهنگ و زبان آن ملت رواج می یافت، بدون تعصب باید بپذیریم که در آن زمانها و پس از سامانیان، ماوراالنهر مرکز بزرگ علمی و فرهنگی بود و بیشتر تولیدات علمی و فرهنگی دنیا توسط اندیشمندان آن منظقه تولید شده است و در بسیاری از نقاط دنیا حتی اروپا و چین نیز اندیشمندان مختلفی به زبان آنها (یعنی زبان دری) و با اقتباس از مکاتب فکری آنها آثار علمی و فرهنگی خود را نوشته اند و این ربطی بر حکومت ترکان ویا تاجیکان ندارد زیرا در آن زمانها حکومتها همانند دولت-ملت های امروزی نبودند و مفهومی همانند ترویج زبان مللی رایج نبود
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای آلپر آتاسی گرامی،
از توضیح شما ممنونم.
با توجه به توضیحات شما این سؤال مطرح می‌شود که آیا در آن زمان، مهستی گنجوی تنها به زبان فارسی می‌خواند و می‌نوشت و یاد می‌گرفت؟
بنابراین تکلیف این فرضیه که در آن زمان زبان فارسی در آن منطقه رایج و مسلط نبوده و زبان ترکی رایج و مسلط بوده چه می‌شود؟ مگر می‌شود زبانی در یک منطقه مسلط و رایج باشد، در عین حال حاکمیت هم در دست صاحبان همان زبان باشد، ولی کسی خواندن و نوشتن آن زبان را (حتی با حروف الفبای دیگر مانند عربی) یاد نگیرد و نوشته‌های همه نویسندگان و شاعرانش به زبان دیگری باشد؟
به یاد داشته باشیم که در آن زمان، ترکها در ایران حاکم بودند و بعید به نظر می‌رسد که در آن زمان "پان فارسیسم" رایج و مسلط بوده باشد.
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سازاخ گرامی،
از توضیح شما ممنونم. ولی منظور من استفاده از الفبای عربی نیست. منظور من مشخصا سرودن شعر به زبان فارسی دری است. تا آنجایی که من می‌دانم، مهستی گنجوی شعر ترکی نسروده و تنها شعر فارسی دارد. اگر مهستی شعر ترکی می‌سرود و آنها را با حروف عربی می‌نوشت، نظر شما می‌توانست درست باشد.
سؤال من این است که اگر مهستی گنجوی در آن زمان شعر فارسی می‌سروده و نه شعر ترکی، آیا به این دلیل نبوده که در آن زمان، زبان فارسی در آن منطقه مسلط بوده و نه زبان ترکی؟
و می‌بینیم که مهستی به زبان فارسی کاملا مسلط است و من کلمات ترکی در اشعار او نمی‌بینم. اینجا این سؤال پیش می‌آید که دلیل این امر چیست؟
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ایستای گرامی،
من کامنت منتشر نشده شما را دیدم. از شما دعوت می‌کنم به جای نوشتن چنین کامنتی، به موضوع بحث بپردازید و نادرستی‌های مقاله آقای راشدی را نشان دهید و اجازه بدهید که این بحث تاریخی در محیطی به دور از جار و جنجال ادامه یابد.
از همکاری شما ممنون خواهم شد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقایونی که ادعا دارند اونجا مارو زدند ، خفه کردند ، کشتند ! بیوگرافی مختصری از زندگی نویسنده در ذیل آمده است.اگر درست باشد ، نشانگر آزادی عمل هویت سازها هم درحکومت پهلویست و هم چندین برابرآزادی عمل در نظام جمهوری اسلامی!!!
در مقابل مقایسه شود با محدودیت آزادی عمل وفعالیت از طرف خود حکومت پهلوی ، قشریون و پان ایرانیسم و ملی-مذبی و چپی ها در اون زمان وهزاران برابر فشار و اختناق بر ناسینالیسم ایرانی از طرف حکومت مذهبی جمهوری اسلامی حاکم بر ایران در این زمان.
هویت طلبان ترک کم بگویند اینجا و اونجا مارو زدند و کشتند.شاید آقای راشدی الآن با پیژامه زیرلب درحال خواندن یک آواز ترکیست و دارد به باغچه ی توی حیاط منزلش آب می دهد درحالی که امثال سیامک مهر در زندان با مرگ و زندگی دست و پنجه نرم می کنند.
*** انتشار زندگی نامه نویسنده بستگی به نظر مسئول کامنت ها دارد ***

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بازهم یک کامنت من بدون علت سانسور شد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با سلام آقای بهنام
"می‌دانیم که در آن زمان امکان انتشار و چاپ و توزیع نبوده و معمولا شاعران هر منطقه‌ای به زبان رایج در آن منطقه شعر می‌سرودند."
اتفاقا کاملا برعکس است در آن زمان با توجه به اینکه افرادی که خواندن و نوشتن بلد بودند بسیار کم بود همچنین کسانی که خواندن و نوشتن یاد می گرفتند از روی متون بسیار معدود موجود مطالعه می کردند و طبیعتا زبان آن متون را هم همراه با خواندن و نوشتن یاد می گرفتند و برای این که نوشته هایشان برای با سوادان دیگر قابل خواندن باشد به همان زبانی که خواندن یاد گرفته بودند می نوشتند، در همین منطقه ایران صدها زبان مختلف وجود داشته ولی غیر از زبانهای عربی، دری یا ترکی آثار کتابت به زبانهای دیگر وجود ندارد و این دلیل نمی شود که مثلا کردها، بلوجه، لرها، گیلکها و غیره تا صد سال پیش زبانشان عربی، دری و یا ترکی بوده است و یا هیچ اندیشمندی نداشته اند
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
porseshgar گرامی ،
1- نه، من تحقیقی در این زمینه ندیده ام.
2-واژه های کهن اصل شان چیز دیگری ست. سومر یا اکد در زبان سومری و اکدی طور دیگری تلفظ میشدند. و خوانش آنها و معنی شان هم نسبی ست. که می تواند درست یا نادرست باشد. خوانش و معنی کلمات کهن از این قبیل «تقریبی»ست.

3- اکماخ əkmaxدر ترکی آذربایجان اکمکəkmək - در ترکی ترکیه ekmek -کاشتن- است.
در ترکی ترکیه آکماکakmak=جریان آب معنی میدهد. در ترکی آذربایجان آخماقaxmaq نوشته میشود.
بنابرین اکماخ نداریم -نادرست است. بل اکمخ əkməx تلفظ لهجه ای کلمه - در ترکی آذربایجان - که نوشتاریش اکمکəkmək را داریم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اژدر بهنام عزیز،، آهوی کوهی در دشت چگونه دوزا / او ندارد یار چگونه بوزا** این تنها شعر شفاهی است که قبل از ورود اسلام به ایران بجا مانده، فارس زبانان بخاطر نداشتن الفباء و به خاطر هم آوا بودن فارسی با عربی، با اضافه کردن گج پژ بحروف عربی آنرا برای نوشتار برگزیدند و چون الفبای عربی با اسلام و نوشتار قرآن پیوند داشت و بخاطر مقدس بودن این الفباء، باعث رشد زبان فارسی گردید، و بخاطر عدم هم آوائی اصوات عربی با ترکی، حروف الفبای عربی نتوانست با زبان ترکی تلفیق پیدا کند، و چون از نظر شرعی بجز الفبای عربی و قرآنی بقیه الفباء ها نا مقدس شمرده می شدند و این باعث شد که الفبای قدیمی ترکی بفراموشی سپرده شود و نوشتن ترکی با الفبای عربی مثل خوردن سوپ با چنگال است و در واقع بزرگترین ضربه ائی که زبان ترکی خورد از تقدس حروف عربی بود و این باعث شد که مردم بخاطر اعتقادات مذهبی با حروف عربی و متعاقب

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوستان نگران نباشند همه چیز قابل ساختن است حتی حدیث از پیامبر و ائمه اطهار.تازگی ها هم یک نسخه قدیمی از قرآن توسط" انگلیسیها" پیدا شده و حتما آگاهید. دنیا را چه دیده اید چه بسا" آیه ای هم" بهر مراد دل یافت آمدی.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای حسن راشدی، کتیبه اورخون در مغولستان واقع است. شما با چه دلیلی مردم آذربایجان را به مغولستان مربط میکنید؟ آبا از دید شما آذربایجانی ها با مغول ها همریشه هستند؟ آیا آذربایجانی ها از مغولستان به آذربایجان آمده اند؟ لطفا پاسخ دهید و این ابهام را از نوشته خود بزدایید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
رفرنس های آقای حسن راشدی را ملاحظه کنید: " به روایت شیخ امام زاهد حسین بن خلف کاشغری با چند واسطه از رسول خدا (ص) مروی است که فرمود خدای عزوجل می­فرماید: مرا لشکری است که ایشان را ترک نام داده و مسکنشان را در مشرق زمین قرار داده‌­ام و چون بر قومی خشم گیرم آنان را بر آن قوم مسلط و چیره می­گردانم"! رفرنس دیگر: "محمدبن علی بن احمد الراوندی رضی الله عنه و ارضاهُ و جَعَل الجنه منقلبه و مثواهُ» روایت کرد. از امام کبیر اقضی القضاه ظهیرالدین....مادام که شمشیر در دست ترکان... باشد, و بحمدالله تعالی پشت اسلام قوی است... و در عرب و عجم و روم و روس شمشیر در دست ترکان است و سهم شمشیر ایشان در دلها راسخ" ! این مقاله بیشتر به روضه خوانی شبیه است تا پژوهش تاریخی. واقعا میتوان ذره ای ارزش علمی برای این نوشته قائل شد؟
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای راشدی گرامی،
شما نوشته‌اید: "زمانی که هنوز زبان فارسی دری در مناطق فارس معمول نبود و این زبان در شمال شرقی افغانستان و تاجیکستان کاربرد داشت..."
یک سؤال: گویا مهستی گنجوی حدود یک قرن پیش از سعدی و در گنجه زندگی می‌کرده و اشعارش هم به زبان فارسی دری است.
می‌دانیم که در آن زمان امکان انتشار و چاپ و توزیع نبوده و معمولا شاعران هر منطقه‌ای به زبان رایج در آن منطقه شعر می‌سرودند.
آیا نمی‌توان این نتیجه‌گیری را کرد که در آن زمان، زبان فارسی دری در منطقه گنجه رایج بوده و به همین دلیل هم مهستی گنجوی اشعار خود را به این زبان سروده است؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام-آقای حسن راشدی یکی ازفعالین قدرتمندوباسواد(نه روشنفکرغرب زده ویامانده درتاریخ باتلاق سیاهی ها )ایران است .آقای راشدی علاوه برتاریخ درتمام زمینه های فرهنگی ومدنی فعایت پرشوری داشته وهیچ وقت آرام نبوده وانسانی بزرگ می باشد.ایشان فردی باسوادوعدالت خواه بوده و میتوان اورا یکی از بزرگان آینده تاریخ خاورمیانه دانست .من ازنزدیک اورامی شناسم.ازاولین افرادی بوده که به جنبش مدنی پس ازسال 57 جان دوباره بخشید.درتمام برنامه های فرهنگی نقش برجسته ایی دارد.درودبیکران براوفرستاده برایش سلامتی وتوفیق آرزودارم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جنابان راشدی و آلیار

از آنجایی که کشاورزی در جهان از منطقهٔ میانرودان آغاز شد آیا اسم آکد ارتباطی‌ با کلمهٔ ترکی‌ "اکماخ، آک، اکه" به معنی‌ کاشتن دارد؟ آیا تحقیقی در این زمینه شده است؟ آیا سومر ارتباطی‌ با کلمه "سؤ" ترکی‌ دارد؟ به خاطر پر آب بودن منطقه.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
من نویسنده این مقاله را به درستی می شناسم و میدانم کتاب " دده قورقود " نه یکبار بلکه دهها بار توسط نویسنده این مقاله خوانده و تحقیق شده است . ایشان مقالات زیادی در مورد برابری حقوق زن و مرد در متون دده قورقود ، ارزش و اعتبار زن در متون دده قورقود ، قدمت کلمه استانبول در متن دده قورقود ، مقایسه سیمای زن در کتاب دده قورقود و شاهنامه، مقالات زیادی داشته است .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
یک پرسش ساده از نویسنده و انتشار دهنده متن بالا دارم.آیا تا به حال کتاب دده قورقورد را دیده و خوانده اند؟