مُخاطراتِ خودساخته - بخش سوم

یا جای پای اکولوژیک و راه چاره‌ها
همواره می توان بحث كرد و دلیل آورد كه عامل تمامی مشكلات و تمامی بدبختی های جهان و كشورهای جهان سوّم كشورهای غربی و استثمارگر هستند. این اگر چه از یك طرف واقعیتی است خدشه ناپذیر امّا از طرفی دیگر راه ساده ای نیز برای ماست كه از مسئولیت و اجرای وظائفِ فردی خود سر باز زنیم. بقول معروف ما با به گردن انداختن مسئولیت به گردن دیگران كار را برای خودمان خیلی ساده می كنیم. اما بر اساس این جمله و این واقعیت كه «تا مظلوم نباشد، ظالم وجود ندارد»، ما می بایست امّا بالغ شویم و سهم خود...

بخشِ اوّل:     شناختِ علمی مسائلِ عمدۀ زیست محیطی

بخشِ دوّم:    نقشِ استثمارِ جهانی در فجایع و مشكلاتِ زیست محیطی

بخشِ سوّم:   نقش و مسئولیتِ فردی و جمعی ما بطورِ عام بعنوانِ یك زمینی و بویژه در نقشِ یك انسانِ جهانِ سوّمی (با وجود روابط و مناسبات اجتماعی یکایک افراد!)

جواد ولدان (صابر)

هامبورگ، هشتم اوتِ دو هزار و پانزده میلادی
Email: Jwaladan@yahoo.de
Internet: www.UKW3.net

بخشِ سوّم:   نقش و مسئولیتِ فردی و جمعی ما بطور عام بعنوان یك زمینی و بویژه در نقشِ یك انسانِ جهانِ سوّمی (با وجود روابط و مناسبات اجتماعی یکایک افراد!)

 

پیشگفتار

در ایتدا باید به توضیح یك مطلب بپردازم. در بسیاری از مقالات، ابراز عقاید و سخنرانی ها گفته ام كه من در موقعیتِ كنونی ایران به فعّالیت های سیاسی و ارائه راه چاره های سیاسی بدین نحو كه بخصوص در خارج از كشور جریان دارد، معتقد نیستم. این موضع با موضع افرادی كه مدّعیند سیاسی نیستند از زمین تا آسمان متفاوت است. امروزه روز آب خوردن نیز به تنهایی یك عمل سیاسی است. افرادی كه ادّعای عدمِ سیاسی بودن را دارند، متأسفانه متوجّه نیستند كه چه می گویند. آنان با عدم درك و خودآگاهی مواجه اند. در واقع بهتر است بگویم كه من با نشستن ها و نشست و تجزیه و تحلیل های سیاسی از یکطرف و با شارلاتان بازی های سیاسی، با عوامفریبی، در زیرای لوای جمهوری خواهی و با اینگونه مثلاً «فعالیتهای سیاسی» و «فعّالین سیاسی»، مخالفم. فعّالیت سیاسی از خودآگاهی آغاز می شود. از «خود» و از «آگاهی»، از برخورد با «خود» و از کلاه خود را قاضی کردن، از با خود به قاضی رفتن (و راضی برنگشتن). در اینجا یک مثال، زمانی که مغازه ای را می فروشید، شما بعنوان فروشنده و خریدار طول و عرض مغازه را طی می کنید و زوایای آن را جستجو می کنید و هر چه اجناس در آنجا باشد، لیست می کنید تا بتوانید قیمت کلّ اجناس باقیمانده را در زمانِ فروشِ مغازه به دقّت تعیین کنید. در موردِ برخورد با خود و با خود به قاضی رفتن نیز همین می بایست! باید دید چه دارم، کیستم و موقعیتِ آگاهیم در زمینه های مختلف و یا زمینه هایی که موردِ دلخواهم است چیست و بعد از آن، پلّه بعد به کجا می خواهم بروم، برسم و در آخر از چه راهی می خواهم بروم و چگونه! کار سیاسی کردن همین است که بایست با کار فرهنگی آغاز شود و آن باید با خود و خودآگاهی شروع گردد. این مقوله ای است که متأسفانه بابِ طبع ایرانی و طرز فکرِ ایرانی نیست. همه می خواهند دیگران را «دُرُست»، دیگران را «عوض»، شرایط را «عوض» کنند، امّا کسی از خود و از خودآگاهی خویش آغاز نمی کند. باید دانست و به آن سخت معتقد شد که ابتدا در درجۀ بعد و مدارج ثانوی نوبت به دیگران و نوبت به اطرافیان و نوبت به شرایط می رسد. «منِ خودآگاه» اگر بخواهم شرایط را عوض کنم، از شرایطِ موجودِ سیاسی راضی نباشم و یا با افرادی سر و کار داشته باشم که متوجّه ام وقتشان را و در عقوبت وقتِ دیگران را هم تلف می کنند و امّا این افراد زمینۀ مساعدِ تأثیرپذیری داشته باشند و بدانم که به لحاظ «نادانی» و ناخودآگاهی به اتلافِ وقت و دیگر اعمال و رفتارِ نامناسب دست می زنند، خوب باید بدانم که «تغییرِ» آنها تنها از طریقِ «تغییرِ خودآگاهی» آنها میسّر است. با موعظه و پند و بدتر از آن با برخوردهای سیاسی، مثلاً «کوبیدن» یا بدتر از آن با برخوردهای «فیزیکی» این مشکل درست نمی شود و هر کس از این مثلاً «راه حلّ ها» استفاده کند، نتیجۀ معکوس را از آنِ خود خواهد کرد.

از اینرو بر این باورم كه در برهۀ كنونی تاریخِ ایران می بایست قاطعانه به مبارزات و كارهای فرهنگی علمی و عملی دست زد و جلسات و سخنرانی های جوامع و انجمن های ایرانیان خارج از كشور را به كلاس های درس، كلاس های خودشناسی و شناخت معضلات فردی و شخصیتی و كلاس های مبارزات و مباحث علمی و فرهنگی تبدیل نمود و اختصاص داد. از مباحثات و سخنرانی های صِرفاً سیاسی، دعواها و جاه طلبی هایی كه در پی این تحلیلات و مُباحثات می آید، بجز از اتلاف وقت و انرژی تا كنون چیزی عاید ملت ایران و گروههای سیاسی نشده است. این مباحثات بیشتر برای «حق داشتن» و برای «خود بزرگ بینی» ها و به «رُخ کشیدن» ها برگزار می شود، برای رییس و مرئوس بودن ها است، برای «من» و «نفسِ من» است!

این بدان مفهوم نیست كه دشمن دجّال اصلی خلق ایران را از چشم دور بداریم و توجّهی به اعمال جنایتكارانۀ رژیم ضد بشری جمهوری اسلامی و استثمار جهانی نداشته باشیم. نه، حرف اصلی من در این رابطه آن است، كه بیاییم در عمل مخالفت خود را به جمهوری اسلامی و امپریالیسم نشان دهیم. من می گویم بیایید «معتاد» نباشیم، بیایید به سادگی به مسائل نگاه نكنید. بیایید «حزب اللهی» نباشیم. متأسفانه اعمال انحصارگرانه و دُگمیّتی كه برخی از افراد مثلاً چپ و وبسایت های خبری خارج از کشور ما از آنها برخوردارند، خاطراتِ حزب الله و حزب اللّهی ها را برای من زنده می گرداند. بحثهای سیاسی تبدیل به یك افیون و اعتیاد برای روشنفكران در كلّ و بخصوص برای نیروهای مترقّی خارج از كشور گردیده است.

من در اینجا یك سؤال مطرح می كنم. اندیشۀ معقولانه و جواب بدین پرسش از ناحیۀ توی خواننده، توی شنونده ذهنت را در رابطه با موضعِ من روشن خواهد ساخت. سؤال این است: آیا با عمل به یك خواسته دست می یابیم و یا با حرف و ایجاد جوّسازی و طوفان و هیجانات شخصی و شعار دادن؟ اگر با شعار مشكلی حلّ می شد كه جمهوری اسلامی متخصّص تراز اوّلِ شعار است. آیا با شعارها و تحمیق های حزب اللّهی ها كه همه جا در خیابانها «مرگ بر آمریكا» را فریاد می كشیدند آمریكا مُرد؟ ما باید معیار تعیین کنیم و یکی از مهمّترین معیار، از مهمّترین معیارهای ما «عمل» باشد و افراد را به «عملشان» بسنجیم!
بسیاری از مردم ایران و دردآور و مهلك تر از آن بسیاری از نیروهای روشنفكر ما نیز پاسیو گشته و متأسفانه و شرم آور آنكه تنها در پال تاك ها و سخنرانی به تحلیلها و بحثهای سیاسی می پردازند. بار دیگر می گویم كه حرف اصلی من آن است، كه بیاییم «ایدز سیاسی» نداشته باشیم، بیاییم با اعتیاد خود برخورد انتقادی كنیم. آقایان روشنفكرها، بیلان تحلیل های سیاسی، بیلان بحث های سیاسی و گفتگوهای پال تاكی تا به امروز خود را در اینترنت و در «چات رام ها» ارائه دهید. تا كنون چه نتایجی از این بحثها و تحلیلها برای خلق مبارزتان به ارمغان آورده اید؟ آیا می توان به صِرف این سخنرانی و این گفتگو ها خود را مبارز و مبارز ضد امپریالیست دانست؟ امّا گفتگو و مباحث پال تاکی را اگر با هدف باشد ردّ نمی کنم. مثلاً هدف این باشد که به یک تجانس و به یک اتّحاد گفتار و یا عمل در مبارزاتی که در نهایت خود به تأسیس یک جبهۀ دمکراتیک، یک جبهۀ ضد ارتجاعی، ضد امپریالیستی، یک حزب و غیره بیانجامد، چرا که نه، فبها!

بنابراین نظر من این است كه درد را بشناسیم و در پی علاج درد سطحی و قشری برخورد نكنیم. علاج درد را در ریشه ها و اعماق جستجو كنیم. سطحی نگر نباشیم. دیالتیك و اصول علمی ماركسیسم را كه دیگر من نباید به تو، به توی روشنفكرِ مترقی آموزش بدهم! بجای پرداخت به كارهای روبنایی به یك سری مبارزاتِ ریشه ای یعنی مبارزاتِ علمی و فرهنگی، یعنی آموزشهای علمی و فرهنگی دست بزنیم و البته که آنرا در ابتدا می بایست از «خود» شروع کنیم!

یك حكومت مردمی، مردمی با فرهنگ و فرهنگی مردمی طلب می كند. هنوز روشنفكر ما، روشنفكر مبارز ما زبان و فرهنگ مردم را یاد نگرفته است و ترس من از این است كه بار دیگر یك مُلّای ملعون (كه شكل مار را ترسیم می كند) تعداد بیشتری از عوام را به دنبال خود جمع كند تا یك روشنفكر، تا یك دانشجوی دلسوز مبارز (كه نام مار را بر كاغذ بنویسد)! از اینرو كه این شكستهای مُدام تاریخی، این تجاربِ تلخ دگربار، صد باره و هزار باره تكرار نشود و غارتگران و دزدهای سر گردنه حكومت را از مردم ندزدند، به خود بیاییم و با اشاعۀ مبارزات ریشه ای، پیكارهای فرهنگی و علمی از این غارتگری ها ممانعت كنیم. تجربه «كمو» نیست یعنی خدا نیست یعنی این روشنفكران مترقی و چپ «غربزده و كافرند» نباید بار دیگر از طرف روباه صفتان و کفتاران حُكّام اسلامی به شكل پیراهن عثمان درآید و تكرار شود. ما نباید اجازۀ تكرار بدانها بدهیم. ما، من و توی روشنفكر، من و تو مبارزِ مترقی چپ. ما. ما چپها!

روشِ كلّی معقولانۀ حلِّ مجموعه ای از مشكلات و مسائل، هر مجموعه ای كه باشد اعم از مجموعۀ مشكلات فردی، خانوادگی، اجتماعی و سیاسی و یا.... آن است كه در حلِّ مسائل از بزرگ به كوچك حركت نمود و مسائل بزرگتر و اساسی تر را اولویت بخشید. این راه حلّی است علمی و عملی، چرا كه در تمامی موارد یا حداقل بگوییم در بیشترِ موارد یك مشكل اصلی و اساسی كه از میان برداشته شد، مشكلاتِ کوچکِ دیگر نیز اتوماتیك وار و بدون صرف نیرویی اضافی از میان برچیده خواهند شد. با یك مثال به تشریح این ادّعا می پردازم.

فكر كنید فردی در خارج از كشور تنها و غریب در شهر بزرگی چون هامبورگ گرفتار آمده و در تبعید زندگی می كند. این فرد مثلاً خانم میانسالی باشد كه متاركه از شوهر خویش را پشت سر دارد و اینك تنها، همراه با كوهی از مشكلات احساسی ناشی از ظلم شوهر سابق، ناشی از لجنزار متعفّنِ جامعۀ مردسالاری و بزرگسالاری و ناشی از فراق فرزندی كه هنوز در ایران زندگی می كند بسر می برد. او بیكار است و مشكلات مالی بیداد می كند. از طرفی تمامی این مشكلات و فشارهای زندگی باعث بروز ناراحتی های احساسی و بروز افسردگی در وی می گردند. با این اوصاف كه بیان شد سعی كنید راه حلّی معقول و عملی برای برخورد صحیح و حلّ این مشكلات به او بدهید.

در گام اول باید مشكلات را طبقه بندی كرد، مشكلات را اصلی و فرعی نمود. تمركز انرژی و وقت را بر روی حلّ مسائلِ اصلی گذاشت. در مثالِ مذكور در صدرِ مجموعۀ مشكلات، مشكل اصلی افسردگی و بیماری است و اولویت بعدی بلافصله و یا همزمان با آن حل مشكل مالی است. با حل این دو مشكل اساسی مشكلات دیگر یا خود بخود یا با صرف نیرویی بسیار كم قابل حلّ خواهند بود. این مسئله و ارائه راه حلّ پیشنهادی مشكل بالا را می توان الگو و نمونه برخورد با تقریباً تمامی مشكلات دیگر قرار داد. طبق این روش می بایست برخورد ما با مشكلات جهانی زیست محیطی و راه حلّ ما نیز ریشه ای باشد. با اعتقاد به حلّ ریشه ای و اساسی مشكلات دیگر به ماتیك و سرخاب و رنگ آمیزی پیكری كه از بُن خراب است بر نخواهیم آمد.

خانه از پای بست ویران است                 خواجه در بند نقش ایوان است

با توجه به بخشِ اوّل و دوّم این نوشته اینك می دانیم كه قسمتِ اعظم تمامی مشكلات و فجایع زیست محیطی از وجودِ روابط و مناسباتِ استثمارگرانه، روابط ظالم و مظلوم و از حاكمیّت ثروت و نخوت بر ابزارِ تولید، بدلیلِ و دلایل فشارِ طبقاتی بر گرسنگان و پابرهنگان و برطبقۀ كارگر ناشی می گردد. با یك كلمه بیان كنم، این مشکلات، مشکلاتِ معلولِ یک جامعۀ طبقاتی است. اگر استثمار و امپریالیسم نبود، فجایع زیست محیطی نیز نبود یا حداقل بدین ابعاد و گستردگی وجود نمی داشت. یعنی اگر بتوان «مشكل ارزش اضافی» را به نفع فردی كه آنرا تولید می كند خاتمه دهیم، مشكلاتِ دیگر خود به خود از میان برچیده خواهند شد. یعنی اگر بخواهیم ریشه ای عمل كنیم باید استثمار و امپریالیسم را از میان برداریم. با نیل به این هدف اساسی حلّ دیگرِ مشكلات و از جمله چاره جویی برای مشكلاتِ زیست محیطی در چهارچوب یك رابطۀ عادلانۀ انسانی كه حافظ منافع زحمتكشان و كارگران باشد، به سادگی انجام پذیر است. مسائل دیگر و فرعیات در چهارچوب نظامی صحیح كه بر اساس رهبری و خرد انسان و نه بر اساس استثمار و منفعت طلبی و زورگویی و چپاول برقرار شده باشد، اتوماتیك وار حلّ خواهد گردید.

اما در رابطه با فجایع و مسائل زیست محیطی ما با یك مسئلۀ خارق العاده پیچیده سر و كار داریم. در مشکلات و مسائل زیست محیطی با میلیونها و میلیاردها پارامتر و متغیّر و تعیین کننده ها سر و کار داریم. یكی از پیچیدگی های این مسئله آن است كه در اینجا فاكتور زمان نیز مطرح می گردد. یعنی تدابیر و شروعِ اقدامات برای حلِّ این مشكل می بایست به سرعت انجام پذیرد. برای حلّ این مسئله ما در تحتِ فشار زمانی هستیم. اگر هم اكنون آغاز به كاهش دی اكسید كربن و دیگر گازهای گلخانه ای اقدام نماییم، اگر هم اكنون تولیدِ گازهای سمّی هیدروكربنی فلوئور و كلردار را ممنوع كنیم و از ورود و وجود این گازها در جوّ زمین جلوگیری نماییم، حداقل پنجاه سال وقت لازم است تا نتیجۀ مثبت این اعمال را مشاهده كنیم و بتوانیم اثراتِ مثبت این كوششها را در بروزِ سلامتی آب و هوا به شکل ملموس اندازه گیری نماییم. و این، یعنی این مسئله «تعویق و جابجایی فاز زمانی» مشکلات زیست محیطی را برای عوام و آنها که عوام را تحمیق می کنند، مضحکه ای می شود که بگویند این مشکلات وجود ندارد. بطور مثال چون ما ذوب یخهای قطبهای زمین و در عقوبت آن افزایش سطح آبهای زمین را بطور ملموس ابتدا در سی یا پنجاه سال آینده می بینیم، برای اقشار و مردم قشری نگر و عوامفریبانی که به تحمیق آنها دست می زنند، بنابراین مسئله ای، مشکلی وجود ندارد و دانشمندان بیخود به ترس و واهمه افتاده اند و یا بدتر از آن اینکه عدّه ای دانشمندان دلسوز را به خودپسندی و خودبینی و مال اندوزی متّهم کنند!

از طرف دیگر برای نیل به نتایج مثبت مبارزات ضد امپریالیستی و برقراری یك حكومت سوسیالیست و در پی آن یک حکومت كارگری به زمان نیاز دارید. زمان حصول مثبت این مبارزات و نیل به این هدف را نمی توان پیش بینی نمود. این دو واقعیتی است كه ما می بایست در حل مشكلات و فجایع زیست محیطی در مدّ نظر داشته باشیم. با اندیشه به این دو واقعیت هر عقل سالمی بدین نتیجه می رسد كه حل و چاره جویی برای فجایع و مشكلات زیست محیطی را نمی توان به نابودی استثمار و امپریالیسم و پیروزی طبقۀ كارگر وابسته نمود. در غیر اینصورت زمانی كه طبقۀ كارگر پیروز گردد به احتمالِ قریب به یقین زمینی در قیدِ حیات نخواهد بود و یا چاره جویی مشكلات امری محال گردیده است.

از اینروست كه من در اینجا به طرح راه چاره ها و پیشنهادهای اساسی و معقولانه زیر می پردازم. یعنی در حین اینكه به مبارزاتِ طبقاتی خویش ادامه می دهیم، می بایست به چاره جویی برای مشكلات زیست محیطی برآییم. ارائۀ این راه حلها نشان از ساده نگری و عدمِ شناخت از امپریالیسم نیست. اگر از اوپك و دیگر تأسیسات اجتماعی و نهادهای جهان سرمایه داری گفتگو می كنم به دو دلیل است یكی آنكه در بالا مطرح شد و گفتم كه برای حفظ محیط زیست و ممانعت از وقوع فجایع وقت چندانی نداریم و نمی توان ابتدا منتظر پیرورزی طبقۀ كارگر شد و بعد به مشكلات زیست محیطی پرداخت. دوّم اینكه صحبت از انتظارات و مطرح كردن توقعاتی كه مردم می بایست از یك نهادی مردمی داشته باشند،  ساده نگری و عدم شناخت اوپك فعلی كه سرسپرده و خائن است، نیست. با طرح این توقعات مردم را به اندیشه وا می داریم كه اگر اوپك سازمانی واقعی و مردمی می بود، چه وظایفی می بایست عهده دار می شد و چه توقعی می بایست از آن داشت! آیا اینكه در سیاهی شما از روز و از خورشید بگویید نشان از ساده نگری است یا نشان از بشارت و مبارزطلبی و مبارزات مردمی و افشاگری!؟

و در پایان این مقدمه به یك مسئله پر اهمّیّت دیگر اشاره می كنم. من هم بسان اكثریت خارجی و جهان سوّمی و به احتمال قوی همچون توی خواننده و شنونده در كشوری كه نمایندۀ استثمار و امپریالیسم جهانی است، در تبعید بسر می برم. تقریباً هیچیك از ما با اراده و انتخاب آزاد خود در این كشور زندگی نمی كند. ما بعنوان یك فرد جهان سوّمی، به چشم یك انسان درجه دو رفتار و نظاره می شویم. چه در كودكستان، چه در مدرسه، چه در دانشگاهها و چه در محلّ كار و چه در خیابان و چه حتّی در خانه خود از طرف اكثریت این مردم، از سوی این جامعۀ مصرفی تحقیر و تبعیض می شویم. همه ما اخبار را می شنویم و تحقیر و كشتار خلق فلسطین را روزانه به شهادت می نشینیم و زیر بار این استثمار و بردگی كمر خم می كنیم. یك بام و دو هوا را می بینیم و تحمّل می كنیم. تا كی!؟ همۀ ما می دانیم كه اگر صنایع نظامی و حمایت مالی معنوی آلمان و آمریكا و دیگر مؤتلفین آنها از شاه و آخوند مستبد و مرتجع نبود، من و تو در اینجا پناهنده نبودیم.

من هم همانند تو از بریدن سر یك انسان، و آنهم در ملاء عام، متأثر می شوم، اگر چه این انسان آمریكایی یا اسراییلی هم باشد. من هم بسان تو اگر چه از یازده سپتامبر متأثر می شوم (اگر چه این یازده سپتامبر را که می خواهند به زور به ما بخورانند، واقعیت و حقیقتی دگر داشته باشد!!!) و كشتار مردم بیگناه را تأیید نمی كنم، اما اعتراف می كنم و تو می دانی كه من چه می گویم، اعتراف می كنم كه ته دلم را كه نگاه كنم به طریقی از این انتقام كشی ها خوشحالم و اگر همگی حداقل با خود صادق باشیم و از گفتن آن به دلیل مُهر خوردن و لقب تروریست گرفتن نهراسیم، با شنیدن این اخبار ته دلمان را هم یك طورهایی قند آب می كنند. اگر چه صدّام و بن لادن با بوش و اجانب سركردۀ استثمار چندان تفاوتی ندارند و بقول معروف «سگ زرد برادر شغال است»، اما زمانی كه از دست انداختن و تمسخرِ بوش و آمریكا توسط صدام و بن لادن می شنویم به طریقی شاد می شویم. و خود نیز اگر بتوانیم به علائق این نمایندگان استثمار و استكبار جهانی لطمه می زنیم. چه بارها اتّفاق افتاده كه اگر كلاهی سر دولت آلمان و بقول برخی «شركت نفت» و دیگر مراكز دولتی می گذاریم، نه تنها بخاطر منافع لحظه ای و مالی فردی خرسند می شویم كه بیشتر بعلّت، به ذعمِ خودمان، دفاع از خود و كلاه گذاشتن بر سر این جامعۀ استثمارگر قند توی دلمان آب می كنند. تمامی این ها حق ما است و من در اینگونه موارد تفاهم كامل دارم.

اما نكتۀ مهمّی كه همگی می بایست به آن توجه كنیم آنكه حساب محیط زیست را از امپریالیسم و استثمار جدا كنیم. زمین خانه ما است و متأسفانه یا خوشبختانه ما تنها یك زمین داریم. اگر چه كه من با لطمه زدن منافع استثماری نه تنها ابایی ندارم كه آنرا از وظیفه و افتخارات خود می دانم و هر جا نیز توانسته باشم به دیگران پند داده ام كه چگونه علائق خویش را در ادارات دولتی نمایندگی کرده و از حق خود دفاع كنند، اما هیچگونه تفاهمی برای فردی كه دانسته به محیط و منابع طبیعی و ذخائر انرژی لطمه زند، ندارم. فردی كه چنین اعمالی را مرتكب می شود باید بداند كه با تبر ریشه خود را قطع می كند. همچنانكه از برشت در بالا خواندم، بدان كه نباید ریشه های خویش، خود و حیات خود را با دست خود از میان برچینی.

در یك كلام هر كاری كه می كنی بكن در صورتیكه با چشمان باز باشد و خود بدانی چه می كنی!

یك نكته پر اهمّیّت دیگر را نیز می بایست در اینجا مطرح كنم. سخن و نوشتۀ مرا توی شنونده، توی خواننده می بایست یا تا آخر گوش كنی، تا آخر بخوانی و یا لطف كنی و این منّت را بر سر من گذاشته و ابداً گوش نكنی، ابداً نخوانی، چرا كه در لابلای حرف من شباهتی نیز با سخنان دیگران، دیگرانی كه امّا كاملاً حرف و نظری متفاوت و دیگر دارند، یافت می شود. و چون ما، من و تو ایرانی عادت كرده ایم كه سیاه سفید ببینیم و سیاه و سفید فكر كنیم(۱)، من و تویی كه عادت كرده ایم كه یك حرف و یك سخن را اگر در یك لحظه به مزاجمان و به منافع لحظه ای مان خوش نیامد، بگیریم و از آن پیراهن عثمان درست كنیم و افراد را طبقه بندی كنیم و بدانها مُهر بزنیم و هر كسی را در قابلمه و كشوی خودش بیاندازیم - چون وقت نداریم، چون همگی تحت فشار این جامعۀ صنعتی هستم و غذا را خورده و نخورده، حرف را فهمیده نفهمیده هضم می كنیم و به اصطلاح خود درك می كنیم – سوءتفاهماتِ بزرگ و ادراك های ناقصی را از افراد و محیط پیرامون خود به خانه می بریم. از یك طرف می بایست برای تأمینِ معاشِ خود «سگ دو» بزنیم - كارهای فرهنگی، نوشتن و ترجمۀ مقالات علمی هم كه درآمدی ندارد و همه فی سبیل الله است – و از طرف دیگر هم باید همانند نخود هر آش در همۀ مسائل دخالت كنیم و چه صالح و چه ناصالح «نظرات قاطع» و «عقاید ناب» خود را ارائه دهیم.

اغلب اوقات من چنین احساس دارم - بقول یک ضرب المثلِ آلمانی - كه میان دو صندلی نشسته باشم، نه اینطرف را دارم و نه آنطرف را. رفت و آمد با دوستان و آشنایان اروپایی و آلمانی را به لحاظی كه برخوردی منطقی دارند و كمتر از روی بادِ معده صحبت می كنند، بسیار می پسندم، اما عدم احساس و عدم محبّت و گرمی انسانی را متأسفانه در آنها كمتر می بینم. از طرف دیگر با هموطنی كه نشست و برخاست میكنم و گرمی و محبتش را كه می بینم، جانی تاره در این ولایت غربت می گیرم. اما در عین حال سخنان بی در و پیكرش و گاهاً «شِر و وِر گفتنش» خاطرم را می آزارد.

بارها بدان اندیشیده ام كه وظیفۀ من و افرادی كه نیاز و احساسی همچون من دارند و مرا درك می كنند، آن است كه ما این دو فرهنگ را به هم نزدیك كنیم. خوبیهای یك فرهنگ را بگیریم، اما بدیهای آنرا برای خودش بگذاریم. با تلفیق خوبیها و نزدیكی آنها با یكدیگر و زِدایش بدیها از دو فرهنگ كوشش كنیم راه سوّمی بیافرینیم. وظیفۀ تویی كه مرا درك می كنی خطیر است، بیا تا من و تو پیشاآهنگی برای نزدیكی، تجمّع و تلفیق ارزشهای انسانی و جهانی شویم، بیا تا من و تو با تلفیق خوبیهای دو فرهنگ بدیها و آلودگیهای آنها را پالایش كنیم. بیا تا من و تو با مساعی خود افقی بیافرینیم كه در آن جهانی متشكّل از سالاد فرهنگها و خلقها سر به در آورد. آش شُله قلم كاری كه هم به مزاج آفریقایی خوش آید، هم منِ آسیایی و هم توی فردِ مصرفی اروپایی و آمریكایی در آن در مسالمت زندگی كنی. جهانی كه بقولی بتوان نام واقعی «مولتی كولتی» را بر آن نهاد.  

 

اینک پیشنهاداتِ من در حلّ مشكلاتِ زیست محیطی

رفرم اكولوژیك مالیات و اخذ جهانی مالیات اكولوژیك

این مالیات باید در سرچشمه آن گرفته شود. یعنی سازمان كشورهای صادركنندۀ نفت، اوپك می بایست به اخذ مالیات اكولوژیك بپردازد و آن را به مصرف مشكلات و آلودگی های زیست محیطی و حفظ جنگلهای گرمسیری و استوایی برساند. مالیات سبز یا اكولوژیك در اصل بدین مفهوم است كه مالیات معیّنی به تولیدات و اَعمال مصرفی تعلّق بگیرد كه «كوله پشتی اكولوژیك» دارند و یا کوله پشتی اکولوژیک آنها بزرگ است و به آلودگیهای زیست محیطی دامن می زنند و یك شرطِ اساسی دیگر مالیات سبز همانطور كه نام آن هم می گوید، آن است كه مالیاتهای اخذ شده برای ترمیمِ مشكلات و به منظور پیشگیری از فجایع زیست محیطی به مصرف برسد، به جز این اگر باشد، نام و اخذ این مالیات تحمیق توده ها است و خود گول زنکی بیش نخواهد بود(۲). میزان و مقدار این مالیات می بایست از طریق محاسبات معیّن و توسط شورایی از متخصصین و دانشمندان دست اندر مشکلات زیست محیطی و متخصصین مالی و اقتصادی تعیین گردد. 

تأسیس صندوق ترمیم مشكلات زیست محیطی

و پرداخت كشورها بر اساس ضریب اكولوژیك جمعیت آنها یا متناسب با «جای پای اكولوژیك» آنها.

اگر مطابق با تعاریفِ علمی كه در بخشِ اوّل این نوشته آوردم از طریق تعیین جای پای اكولوژیك تمامی كشورهای جهان و مقایسه آنها یعنی با كمك ضریب اكولوژیك جمعیّت یا ضریبِ مصرفی كشورها جمعیّت اكولوژیك و یا جمعیّتِ مصرفی واقعی هر یك از كشورها را محاسبه و در جدولی ثبت كنیم به جمعیّت مصرفی زمین یا جمعیّت اكولوژیك زمین دست می یابیم. بدین روش بود كه جمعیّت مصرفی آمریكا را در بخشِ دوّم این نوشته یازده میلیارد و هفتصد و بیست و پنج میلیون نفر محاسبه كردم.

فرض كنیم كه تعیین جمعیّت مصرفی واقعی زمین عددی معادل یكصد میلیارد نفر را به ما ارائه دهد. اگر این یكصد میلیارد جمعیت مصرفی یا این یكصد میلیارد واحدِ مصرفی انسانی سالیانه خود را مؤظف به پرداخت مبلغی (برای ترمیم آلودگی ها و ممانعت از فجایع زیست محیطی) نماید، مثلاً با پرداخت یك دلار برای هر واحد مصرفی سالیانه مبلغی معادل یكصد میلیارد دلار در صندوق خواهیم داشت. با این مبلغ می توان در ابتدا به حلّ مشكلاتی پرداخت كه اصلی ترند و در ابعادی جهانی گریبانگیر تمامی مردم زمین است. در درجه اوّل می بایست به حلّ مشكلات گُلخانه ای پرداخت. بعد از آن یا در كنار آن به حلّ مشكلِ سوراخ اُزن اقدام نمود و در پایان اگر مبالغی باقی بماند به حلِّ مشكلات زیست محیطی منطقه ای، مثل طوفانهای شن و سیل ها و غیره پرداخت. در این مورد من طرح جامع و وسیعی را مهیّا نموده و محاسباتی را به انجام رسانده ام. این ایده و طرح بسیار مفید طرحی است عملی و معجزه آسا. برای انجام این ایده و ورود به عمل می بایست تنها كشورهای صنعتی كلّه شقی همچون آمریكا را متقاعد نمود، یعنی با افشاگری از جنایات دول امپریالیستی و استثمارگرِ صنعتی می بایست مردم این كشورها را متشكّل نمود كه با زیر فشار گذاردن حكومتهای خود به انجام این طرح مترقی و نجات دهنده گردن نهند.   

قبول مسئولیت به طریق واهَمگَردی، واهَمگَرایی

اگر رییس یك كارخانۀ شیمی در محیط كارخانه و یا اطرافِ كارخانه زندگی بكند، مسلّم است كه در حفظ سلامتی آب و هوا كوشا خواهد بود و بدون مسئولیت عمل نخواهد كرد. وی كوشش خواهد كرد كه تصادف و مشكلی در كارخانه بر علیه محیط زیست ایجاد نشود، زیرا که در درجۀ نخست خود و خانوادۀ خویش نتایج عواقب کار خود را خواهد چشید! این واهمگرایی می بایست در تمامی شئون دیگر زندگی و اجتماعی نیز انجام پذیرد، تا انسانهایی مسئول پستها و مقامها را اشغال کنند.

تشكیل یك سازمان جهانی زیست محیطی متشكّل از كشورهای جهان سوّم و در حال رشد (كشورهای آفریقایی و آسیایی و آمریكای جنوبی)

در اینجا می خواهم تمامی مغزها و عقل های سلیمی كه هنوز قدرت تمایز و تشخیص را فراموش نكرده اند و تنها به بدست گرفتن قدرت در ایران فكر نمی كنند، به آنها كه به كیش شخصیت و بیماری شخصیتی دچار نیامده اند، به آنان كه نمی خواهند به هر قیمتی كه شده حكومت كنند، به آندسته از افراد و اعضای جمهوریخواهانِ لاییک و هواداران یک حکومت دمکراتیک و سکولار، به آنها كه برای به دست گرفتن حكومت در ایران تیز نكرده اند، به تمامی هوادارانِ یک ایرانِ آزاد و آباد، به همۀ روشنفكران و مبارزان و مترقیان چپ، تمامی انسانهای خودآگاه و با وجدان، تمامی جهان سوّمی ها كه استثمار و بردگی را با پوست و گوشت درك كرده اند مخاطب قرار داده و بگویم كه بیایید و مسئولیت بعهده بگیریم! تنها به تكیه زدن بر اریكۀ قدرت در ایران نیاندیشیم. بسیاری از مسائل و مشكلات جهان سوّم و ایران و پیروزی مبارزات به حق ضد استثماری می تواند و باید در اروپا و غرب حل شود و به ثمر رسد. بیایید نسبت به مسائلِ جهانی، مشكلات حیاتی و ریشه ای بی تفاوت نمانیم.

بیایید همگی همكاری كنیم و سازمانی جهانی، سازمانی از طرف جهان سوّمی ها برای حفاظت از محیط زیست تشكیل دهیم. سازمانی را كه من در واقع قسمت مهمّ و عمده ای از شالوده و افق آن را طراحی كرده ام. در بالا آدرس وبسایت این سازمان نیز آمده است. با من تماس بگیرید و اگر واقعاً ضد استثمار و ضد امپریالیست هستید، بیایید در عمل نشان دهیم. ما جهان سوّمی ها اگر منفعل بمانیم و نسبت به مسائلِ جهانی كه مستقیم به سرنوشت و حیاتمان مربوط است، بی تفاوت بمانیم و فكر كنیم كه سوراخ اُزن را باید هر كه پاره كرده است، بدوزد و بدین قبیل هجویاتی كه تنها از مغزهای علیل یك مرتجع می تواند نشئت یابد، باور داشته باشیم، پس نباید تعجّب كنیم كه غربیها و استعمارچی ها نیر به سانِ كودك و سفیه با ما رفتار كنند، ما را جدّی نگیرند، خود را قیّم ما بدانند و برای تصمیم بگیرند.

بنابراین اگر ما نسبت به مسائلِ جهانی بی تفاوت بمانیم نباید تعجّب كنیم كه در شورای امنیت «به اصطلاح سازمان ملل» حقِ عضویّت نداشته باشیم، نباید تعجّب كنیم كه آمریكا و دست نشاندگانش برای ما كودتا كنند، رژیمی مردمی را از سر كار بردارند، دولت تعیین كنند، دمكراسی برای ما بیاورند، «دیكتاتور» ساقط كنند.

آیا منِ روشنفكر، منِ مترقی و منِ چپِ جهان سوّمی، منِ ماركسیست، مگر من مرده ام كه آمریكا برای من دیكتاتور ساقط كند؟ مگر من مرده ام كه آمریكا برای من دمكراسی به ارمغان آورد؟

در بخشِ دوّم این گفتگو سعی كردم نقشِ استثمارِ جهانی را بوضوح مجسّم سازم. با توجه به اینكه این تنها جهان سوّمی ها، پابرهنگان و گرسنگان هستند كه دردِ خویش را می شناسند، می بایست با سازماندهی نیروهای خود به تشكیلِ یك سازمان جهانی حفاظت محیط زیست برخیزند. سازمانی كه متشكل از تحصیلكردگان و دلسوزان و هر فردِ علاقمند از جهان سوّم، كشورهای آفریقایی و آسیایی و تمامی ملل تحت ستم باشد. یكی از اهداف مهمّ این سازمان می بایست افشاگری، بیداری و جلب توجه مردم و از آن طریق براندازی رژیم كشورهای تحت ستم جهان سوّم باشد. نیل به این هدف به طرق فرهنگی و انتشارات افشاكننده و آموزشی و ابزار مناسب دیگر عملی است. اهداف آموزشی این سازمان می بایست در خدمت آگاهی مردم و بخصوص دانش آموزان، دانشجویان و جوانان باشد. اهداف دیگر این سازمان جلوگیری از جنگ و جنگهاست، برقراری و تشکیلاتی مسنجم برای تظاهراتی مرتّب و متداوم بر علیه جنگ افروزان و بر علیه صنایع تولیدات نظامی و فروش سلاح. حقوق بشر در اینجا، در غرب، در منشأ باید به اجرا درآید. اگر این آقایان غربی و غربزده به حقوق بشر معتقدند، اسلحه تولید نکنند، حق وتوی شورای امنیت سازمان ملل را برای شش کشور لغو کنند. حقوق بشر این نیست که بخاطر منافع اقتصادی خود پوتین و چین و حکومتهای دیکتاتوری دیگر را تحت فشار قرار دهند. این تحت فشار قراردادن ها برای حقوق بشر نیست، برای در اختیار گرفتن حقوق حَفّاری نفت و معادن است و بس!!!

همواره می توان بحث كرد و دلیل آورد كه عامل تمامی مشكلات و تمامی بدبختی های جهان و كشورهای جهان سوّم كشورهای غربی و استثمارگر هستند. این اگر چه از یك طرف واقعیتی است خدشه ناپذیر امّا از طرفی دیگر راه ساده ای نیز برای ماست كه از مسئولیت و اجرای وظائفِ فردی خود سر باز زنیم. بقول معروف ما با به گردن انداختن مسئولیت به گردن دیگران كار را برای خودمان خیلی ساده می كنیم. اما بر اساس این جمله و این واقعیت كه «تا مظلوم نباشد، ظالم وجود ندارد»، ما می بایست امّا بالغ شویم و سهم خود از وجود این مشكلات را دریافته و بپذیریم. بیاموزیم كه مسئولیت پذیر باشیم و با بی تفاوتی از كنار مسائل مهمّ اجتماعی و جهانی كه به همه ما مربوط می شوند عبور نكنیم.

در اینجا می خواهم از بكار گرفتن راه حلّها و تاكتیكها و اعمال فردی گفتگو كنم و طرق استفاده پر راندمان از انرژی، صرفه جویی و جلوگیری از اِسراف انرژی را نشان دهم. با تأمل در رفتار و كردارهای روزمرۀ خویش و خودآگاهی از عادات فردی یك یك ما كه مشكلاتی برای محیط زیست پدید می آورد و به آلودگی های زیست محیطی دامن می زند، می توان در پی تغییر این عاداتِ ضد زیست محیطی برآمد و این عادات را به عاداتی در جهت حفظ منابع طبیعی و انرژی، در جهت حفظ خانۀ بزرگمان یعنی زمین، در جهت حفظ محیط زیست تغییر داد. بدین روش هر كس وظیفه و مسئولیت خویش را در جلوگیری از آلودگی های زیست محیطی و بهسازی محیط زیست ادا می كند و در كنار آن و بعنوان یك منفعت جنبی اینكار مفید نیز به پس انداز و صرفه جویی مالی برای خویش می پردازد.  

 

وظائف فردی یا سهم روزمرۀ ما در حفاظتِ محیط زیست

همانطور كه هر یك از ما در حفظ و حراست محلِّ زندگی و خانه خویش كوشا است و در نظافت و آراستگی آن مسئولیت پذیر است، همانطور نیز هر كدام از ما می بایست حفاظت و حراست در آراستگی و نظافت خانه بزرگمان را بعهده گیرد و از ادای وظائف فردی در این مورد سر باز نزند. تنها با سَبكی از  زندگی كه از تداوم و تداوم پایدار اكولوژیك برخوردار باشد می توان در دراز مدّت به حفاظت از زمین و بقای حیات بشری در روی این كرۀ خاكی ادامه داد.

در اینجا به ذكر رفتار، اعمال و تاكتیكهای ساده و عملی می پردازم كه رعایت آنها برای تمامی فرد فرد ما میسّر است و زحمتی در بر ندارد. علاوه بر این اگر حفظ این اصول نیز مزاحمتی برای یك یك ما ببار آورد و یا دقایقی از اوقات ما را به خود مشغول دارد، از آنجا كه با رعایت آنها حیات و بقای حیات را در روی زمین و در دراز مدّت تضمین می كنیم و حفظ منابع و دخائر طبیعی و انرژی را در شكل متداوم خود برای خویش به ارمغان می آوریم، می بایست این زحمات را حتّی با رغبت به جان خرید.

 

مسئولیتهای فردی خویش را فراموش نكنیم

  • هرگونه حركت و هر گونه تغییری با اندیشه و فرهنگ آغاز می شود. بنابر در تغییر طرز تفكّر و فرهنگ مصرفی خود كوشا باشیم. و فرزندان خود را از همان اوان رشد با حس مسئولیت فردی و اجتماعی برای حفاظت محیط زیست آشنا كنیم.
  • به ترویج و تبلیغ حفاظت محیط زیست و ترویج فرهنگ ضدّ مصرفی بپردازیم. بجای آنكه این جامعۀ مصرفی از ما یك حیوانِ مصرفی بسازد، سعی كنیم كه در محیط و آشنایان اروپایی آلمانی خود نیز تأثیرات مثبت گذاشته و به افشاگری اَعمال ضد بشری استثمار در زمینه های زیست محیطی پرداخته و دانسته هایمان را به دیگران انتقال دهیم.
  • تا حدّ امكان و تا آنجا كه وقت و وضعیت مالی به ما اجازه می دهد از آكسیونهای سازمانهای حفظ محیط زیست، تظاهرات و جمع آوری امضاء این سازمانها بخصوص سازمان Green Peace حمایت كنیم. از حزب ارتجاعی سبزها بر حذر باشید. اینان همانهایی هستند كه دستشان به خون مردم بیگناه یوگسلاوی آغشته است. سلاحها و بمبهای اوران و اورانیوم با اجازه و حمایت آقای فیشر بر سر مردم یوگسلاوی ریخته شد. اینها سلاحهای رادیواكتیو یعنی بمبهای اتمی كوچولو هستند كه دهه ها و بلكه صدها سال آثار خود را بر محیط زیست و بدنهای ناقص الخلقه نوزادان بیگناه بر جای می گذارند. بی شرمان قدرت پرستی فعلی كه نام سبز را نیز بر روی خود گذاشته اند، مایۀ ننگ مؤسسین این حزب هستند.
  • به جمع آوری جداگانۀ زباله بپردازیم و اینكار را مروّج باشیم. با DSD یا Grüne Punkt (۳) همكاری كنیم و بخصوص تولیدات و موادی را كه با مصرف فشرده و فراوان انرژی همراهند همچون آلومینیم در زبالجات معمولی نریخته و كوشا باشیم كه این مواد دوباره به چرخۀ طبیعی و اقتصادی خود راه یابند. از دور ریزی سموم مانند باطریها، مواد شیمیایی و داروها در زباله دان معمولی خودداری كنیم و این مواد را به اماكنی كه از طرف شهرداریهای محلّ اعلام می شود تحویل دهیم. همچنین زبالجات الكتریكی و الكترونیكی همانند مانیتور و كامپیوتر كهنه، یخچال و غیره را به اماكن ویژه ای كه از طرف دولت تعیین می گردد، تحویل دهیم.
  • ·         در مصرف برق و انرژی خسّت نشان دهیم و عاقلانه رفتار كنیم. برای رفع نیاز و روشنایی محلّ زندگی و كار خود از لامپهای صرفه جوی انرژی استفاده كنیم. قیمت خرید این لامپها بیشتر از قیمت لامپهای معمولی است. اما از آنجا كه عمر آنها بسیار طولانی تر است در كلّ بسیار ارزانتر خواهند بود. وسائل برقی و تلویزیون را بطور كامل خاموش كنیم و نه از طریق «استاند بای». تمامی ابزار برقی كه دارای ترانسفورماتور یا ترانس می باشند، حتی زمانی كه قابل استفاده قرار نمی گیرند برق مصرف می كنند. بنابراین كابل برق اینگونه وسائل الكتریكی و الكترونیكی را به هنگامی كه نیازی به مصرف نداریم از پریز برق بیرون بكشیم. زمانی كه شوفاژ روشن است پنجره ها را كاملا بسته نگاه داریم. به هنگام هوا دادن به آپارتمان و اتاقها تمامی شوفاژها را ببندید. با رعایت این نكات مقادیر متنابهی در سال پول صرفه جویی می كنیم. با این پول می توانید به افراد و انجمن هایی كه به كارها و اشاعۀ اَعمال افشاگرانه ضد استثماری مشغولند و در حفاظت از محیط زیست مساعدت رسانید.
  • در حدّ امكان از وسائل نقلیه عمومی استفاده كنیم و اگر اجبار به استفاده از اتومبیل های شخصی داریم سعی كنیم حتّی الامكان در گروههای كوچكی از همكاران، همسایگان و دوستان كه هم مسیر هستند به استفادۀ اشتراكی از اتومبیل اقدام كنیم.
  • در مصرف آب كمال صرفه جویی را نشان دهیم. از آلودگی ها آبها و دریاچه ها جدا خودداری كنیم.
    و

حرف آخر اینكه فراموش نكنیم كه

ما تنها یك زمین داریم!

و بخاطر بسپاریم كه:

عدّه ای به بریدنِ شاخه های درختان مشغول بودند،
شاخه هایی كه خود بر آنها نشسته بودند
و از این تجربه فریاد بَر می كشیدند،
كه چگونه می توان بهتر ارّه كرد
آنان با ناله و شیون به اعماق سرنگون می شدند
و كسانی كه امّا در حالِ ارّه كردن آنان را به تماشا نشسته بودند
سرهاشان را از این عَجَب تكان می دادند
و خود امّا به شدّت به ارّه كردن ادامه می دادند.

---------------------

پانوشته های بخشِ سوّم

(۱) فرهنگ ما، موزیك ما و اظهارنظرات ما سیاه و سفید است، ما به كوری رنگ دچاریم. به موزیك شرقی و ایرانی بیاندیشید كه مالیخولیایی است، به فرهنگ عزاداری ما بیندیشید، به این بیندیشید كه در تمامی شئون زندگی غالباً ما تمام یا اغلب رنگها را نمی بینیم.

(۲) در آیندۀ نزدیك یا در مقاله ای بهمین نام و عنوان و یا در كتاب مفصّلی از مالیات سبز و یا مالیات اكولوژیك و رفرم اكولوژیك مالیات صحبت خواهم كرد.

(۳) DSD = Duale System Deutschland که آکسیون Grüne Punkt در جداسازی زبالجات و برگرداندن موادّ تولیدی و مواد پر ارزش به چرخۀ دوبارۀ تولید و مصرف را هدایت می کند.

 

برگرفته از: 
ایمیل دریافتی از نویسنده
انتشار از: