فردوسی و آذربایجان

سنت شاهنامه خوانى در آذربايجان قفقاز تاريخى طولانى دارد كه حتى بعد از الحاق اين منطقه به روسيه در قرن نوزدهم هم ادامه يافته است. از این طریق است که شاهنامه و داستانهای اساطیری آن به فرهنگ عامه رسوخ کرده است....در آذربايجان ایران يادم هست كه كتابچه هاى «رستم نامه» و دیگر داستان های شاهنامه به تركى آذرى (البته با زبانی عامیانه و مناسب برای آواز خوانی و نقالی) در دسترس بود و ماهم مي خريديم و مي خوانديم. در سال های 1340 شمسی هنوز در «عاشيقلار قهوه خاناسى» تبريز شاهنامه خوانی می کردند

 

ترجمه تركى آذرى شاهنامه فردوسى را ميخوانم. مترجم معروف و دانشمند مرحوممحمد مبارز عليزاده ٢٧ سال زندگى خودرا به ترجمه شاهنامه وقف كرده است. اصل و شكل كامل ترجمه در باكو چاپ شده ولى منتخبى از آن هم در تهران با تيتر «فردوسى نين شاهنامه سى» به كوشش آقاى عبدالكريم منظورى خامنه منتشر شده است.

ابتداى «فردوسى نين شاهنامه سى» و اصل شروع شاهنامه را اينجا تقديم ميكنم تا دقت و مهارت مرحوم مبارز عليزاده را مشاهده فرمائيد:

او خالق كى وئرميش بيزه عقل و جان،
اونون قدرتى وصفه گلمز، اينان.
اودور خلقه، شهرت، شرف، شان وئره ن،
او روزى وئره ن دير، او يول گؤستره ن.
يئرى، گؤيلرى خلق ائده ن ده اودور،
اونون وارليغيندان گونش آلدى نور.
زماندا، مكاندا اونو گزمه سن!
زمانى، مكانى اودور جمع ائده ن!
گؤره ن اولماييب خالقى بير نفر،
اونو گؤرمه يه جهد قيلما هدر!
اونو درك قيلماز تفكر، خيال،
خيالا سيغارمى مگر بو جلال؟!…

و اصل فارسى:

بنام خداوند جان و خرد،
كز اين برتر انديشه بر نگذرد.
خداوند نام و خداوند جاى،
خداوند روزى ده رهنماى.
خداوند كيوان و گردان سپهر،
فروزنده ماه و ناهيد و مهر.
ز نام و نشان و گمان برتر است،
نگارنده برشده پيكر است.
به بينندگان آفريننده را
نبينى، مرنجان دو بيننده را.
نيابد بدو نيز انديشه راه،
كه او برتر از نام و از جايگاه…

در عین حال کتابی در دستم است به ترکی آذری و با الفبای «اصلاح شده» لاتینی متعلق به 1934 – بله، 1934 یعنی حدود 90 سال پیش – با تیتر «شاهنامه». چند مقدمه و توضیحات بسیار طولانی و جالب دارد همراه با ترجمه های مختلف از داستان های شاهنامه از طرف تقریبا همه نخبگان و سرآمدان آن موقع آذربایجان مانند شاعر معروف میرزاعلی اکبر صابر شاعر «هوپ هوپ نامه»، میکائیل مشفق، ابراهیم طاهر و میرزه ابراهیموف. اولین ترجمه ترکی آذری شاهنامه را «رشید افندی زاده» در سال 1906 از «داستان سهراب و رستم» کرده است. ظاهرا تا آن موقع کسی نیاز چندانی به ترجمه شاهنامه به ترکی آذری ندیده است و احتمالا علت اصلی این وضع  رواج فارسی در این منطقه قفقاز بوده است.

Shahname Azeri 1934

سنت شاهنامه خوانى در آذربايجان قفقاز تاريخى طولانى دارد كه حتى بعد از الحاق اين منطقه به روسيه در قرن نوزدهم هم ادامه يافته است. از این طریق است که شاهنامه و داستانهای اساطیری آن به فرهنگ عامه رسوخ کرده است. بخصوص در اواخر قرن نوزدهم دعوت شاهنامه خوان ها به سرا و اقامتگاه خان ها و اشراف باکو و شهر های دیگر بسیار رایج بوده است. برای مثال میتوان از معروف ترین شاهنامه خوان آن دوره «میرزا تقی» لنکرانی نام برد که  برای شاهنامه خوانی به باکو، قره باغ و گنجه دعوت میشد. اخيرا خاطرات حميده خانم جوانشير همسر جليل محمد قلى زاده را ميخواندم كه از تصاوير شاهنامه خوانى در خانه خودشان در قره باغ مينويسد. این خاطرات مربوط به دوره قبل از انقلاب اکتبر و بحبوحه انقلاب مشروطه ایران است. در خود آذربايجان يعنى طرف ما من خودم يادم هست كه كتابچه هاى  «رستم نامه» و دیگر داستان های شاهنامه  به تركى آذرى (البته با زبانی عامیانه و مناسب برای آواز خوانی و نقالی) در دسترس بود و ماهم ميخريديم و ميخوانديم. آن وقت ها یعنی در سال های 1340 شمسی هنوز در «عاشيقلار قهوه خاناسى» تبريز شاهنامه خوانى به تركى ميكردند.

محبوبیت و منزلت شاهنامه در آذربایجان قفقاز گذشته ای طولانی دارد. نمایشنامه نویس و متفکر یزرگ آذربایجان میرزا فتحعلی آخوندزاده (آخوندوف) (1812-1878) که خود ایرانی الاصل بود شدیدا تحت تاثیر شاهنامه قرار داشت. اوکه دین را منشا و منبع عقب ماندگی نه فقط عالم اسلام بلکه همه مردم دنیا میپنداشت در اشعار فردوسی راه برگشت از اسلام بعنوان «دین اعراب» را میدید و اشعار فردوسی را نیز چنین تفسیر میکرد (در حالیکه میدانیم که خود فردوسی مسلمان و در عین حال شیعه مومنی بود).  آخوند زاده رهائی از تعصب و خرافات دینی و حتی الفباء و املای عربی و اسلامی از طریق باز گشت به «گذشته درخشان» ایران باستان را ممکن میپنداشت و در «مکتوبات» خود (مکتوب اول کمال الدوله) مینوشت: «ای ایران، بیچاره فردوسی علیه الرحمه هشتصد سال قبل از این، این روز ترا به الهام دانسته، از زبان رستم، پور هرمزد شاه خبر داده است» و سپس آن شعر فردوسی را نقل میکند که مطلعش:

چو بخت عرب بر عجم چیره شد،

همی بخت ساسانیان تیره شد…

است.

در قرن نوزدهم حتى نظيره هائی برای شاهنامه مينوشتند. مثلا مسيح شيروانى در سراى خان «قوبا» شاهنامه خودش را به فارسى نوشت و حتى اينچنين سرود:

از آن شاه، شاه مرا كم مخوان،
و شهنامه ام را از آن كم مدان…

شاعر معروف آذربايجان ميرزا على اكبر صابر سودابه و سياوش را به تركى آذرى ترجمه كرد كه در روزنامه رهبر چاپ شد:

بو احوالدن گچدى بير روزگار
كه ايدى هر حالده شهريار
اوتورموش بير گون سياوخش ايله شاه
كه سودابه وارد اولدى نابگاه…

صابر حتى به تقليد از سبک فردوسى شعر معروف خود را در رابطه با مبارزه ستارخان در مقابل نيرو هاى محمد على شاه چنين نوشت:

شهيم، تاجداريم، قوي شوكتيم،
ملك احتشاميم، فلك رفعتيم!…

در ابتداى قرن بيستم روشنفكر برجسته آذربايجان فريدون كوچرلى بود كه دوست معروف خود و بزرگترين موسيقي سراى آذربايجان اوزيير بيگ حاجى بيگوف را تشويق كرد و او هم «ليبرتوى» معروف رستم و سهراب خود را در سال ١٩١٠ نوشت كه بلافاصله در باكو، تفليس و ايروان به صحنه آمد.

میتوان حدس زد که حالا علاقه به فردوسی و شاهنامه  در آذربایجان قفقاز کمتر از گذشته است. ورای مشکلات اقتصادی، یک محیط مسموم سیاسی روابط بین دو کشور را آلوده کرده اما مهمتر از آن اینست که از جدائی آذربایجان قفقاز از ایران حالا درست 200 سال میگذرد و تاثیر زبان و فرهنگ ایرانی و فارسی در جمهوری آذربایجان و دیگرکشور های همسایه که قبلا سرنوشت مشترکی با ایرانیان داشتند بمراتب کمرنگ تر شده است. *

 

 * دکتر عباس جوادی، پژوهشگر  ایرانی، دکتر زبانشناسی و خاورشناسی  و مدیر منطقه ای رادیوی آزاد اروپا ست.

 

برگرفته از: 
تارنمای چشم انداز
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با سلام ( آنکه خود را به خواب زده است رانمی توان بیدار کرد ولی به خواب رفتگان را میتوان بیدار کرد ) نمی دانم از کیست و علاقمنم که بدانم از کدام دانشمندی گفته شده لطفا" هرکه میداند بنویسد پیشاپیش( تشکورلر) قابل توجه کلیه پان آزریستها .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با سلام خدمت جناب جوادی. بنده نمی توانم این نظر غیر علمی شما را بدین شکل قبول کنم. شاهنامه‌خوانی در بین همه مردم رایج نبوده است، فقط در بین قشر بسیار اندک و خاصی ولی در بین اکثریت مردم شاهنامه بار منفی داشت. ما در دستان شفاهی کوراوغلو که در همه جای آذربایجان رایج است به عبارت زیر بر خورد می کنیم: منه شاهنامه اوخوما (یعنی حرف گزاف نگو)... یعنی مثل همین دوران معاصر که مردم نفرت خود را از روحانیون وقتی می خواهند بیان کنند عبارت: منه اصول دین اوخوما (برای من از اصول دین نگو یعنی سرم را به درد نیاور). ...

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب سازاخ گرامی، اگر کامنت های مرا دیده باشید در می یابید که من با توهین و تمسخر قوم ها هرگز موافقت نداشته ام و مردم بافرهنگ هرگز چنین کاری نمیکنند که شما نوشتید"به جوکهای یه ترکه بود، همراه فارس زبانان قاه قاه بخندند". شما از فارس ها برای خودتان دشمن خیالی ساخته اید. من چماقی در دست ندارم و به آزادی همه در تعیین هویت خود معتقدم. اما میبینم که کسانی میخواهند به زور آذربایجانی هارا غیر ایرانی معرفی کنند. آذربایجانی ها آزادند خود را "آذری" یا "ترک" یا هرطور دیگر که میخواهند بنامند. کسی نمیتواند به این خاطر به آنان توهین کند. آدربایجانیها زبان فارسی را دوست دارند و کسی نمیتواند فارسی را در آذربایجان ممنوع کند. این فارس ستیزی و ایران ستیزی هرگز خواست مردم آذربایجان نیست. چند نفر افراطی منزوی حق ندارند خودرا نماینده مردم آذربایجان بنامند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای ایستا عزیز، شما آگاهانه و یا نا آگاهانه در سرکوب جنبش آزادی خواهی ملتهای غیر فارس با رژیم همگامی می فرمائید، شما در نوشته هایتان به روش عشیرتی، در یک دست چماق و در دست دیگر نان شیرینی گرفته، از یک طرف هندوانه زیر بغل ملت ترک آذربایجان و جنبش هویت خواهی می دهید که اگر ترکها هویت خود را انکار کنند، زبان فارسی را جایگزین ترکی کنند، بدون غلط املایی و دستوری بزبان شما متنی را بنویسند و مشروطیت برای ایران بیاورند و در جنگ ایران و عراق، خرمشهر را برای شما آزاد کنند و به جوکهای یه ترکه بود، همراه فارس زبانان قاه قاه بخندند، آنموقع آذربایجانی ها می شوند غیور و قهرمان پهلوان و آذربایجان می شود سر ایران و در غیر این صورت، مردم ترک از نسل حیوان (گرگ) شناخته شده، و مرتد و ملهد هستند و ریختن خونشان مباح خواهد بود،

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
شاهنامه فردوسی منشور یکپارچگی همه ایرانیان است . ایران ستیزانی که ترک شاهنامه را با مردم آذریایجان یکی میکنند از بیسوادی ادبی و تاریخی رنج میبرند. اینان که یک پاراگراف بدون غلط املایی و دستوری نمیتوانند بنویسند سعی دارند با ادعاهای نادرستی مانند اینکه فردوسی ضد ترک و ضد زن است پیوند محکم آذربایجان را با شاهنامه و با ایران سست کنند. انگار از یاد برده اند که در دده قورقود عزیزشان مردم ترک از نسل حیوان (گرگ) دانسته شده اند! شاهنامه بارها از آذربایجان به نیکی و ستایش یاد کرده و ترک در شاهنامه به معنی تورانی است که قومی ایرانی در شرق ایران بودند و هیچ ربطی با آذربایجان نداشته اند. اینهمه فرزانگان و دانشوران آذربایجانی در ستایش شاهنامه و فردوسی گفته و نوشته اند. بعد این چند بیسواد متعصب مدعی هستند که بهتر از همه آنها میفهمند و به فردوسی نسبت های غلط میدهند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
پان آذری آقای کاوه جویا باردیگر گل کرده وبرای ترویج اندیشه ضد ترکی خود دست بدامن نقل و قول از تاریخ گذشته به قلم آقای جوادی افتاده است. صد البته همان اصطلاح ترکی آذری آقای جوادی آب پاک روی دستان تفکر پان آذری قلابی کاوه آهنگر ریخته است ! امیدوارم نوشته آقای جوادی درس عبرتی برای پان های رنگارنگ اسطوره باز و افسانه پردازان ایرانی باشد تا از تاریخ جمهوری آذربایجان یاد بگیرند و آثار ادبی ارزنده ترکی آذربایجانی را به فارسی ترجمه کنند تا فیلسوفان پان آذری مثل طباطبایی ها از ادبیات غنی آذربایجان بهره ببرنند وتدریس زبان ترکی در مدارس ایران را منوط به دوساعت تدریس در مدارس خلاصه نکنند ! جهت اطلاع باید به آقای جوادی هم یاد آوری یشود که داستانهای ایران وتوران شاهنامه همواره در قهوه خانه های آذربایجان در شبهای رمضان بصورت شعر خوانی ولی با ترجمه ترکی نقل می گردید.آقای جوادی ترکان ایران در صورت برابری

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
عباس جوادی عزیز، در طول تاریخ هشتاد ساله اخیر، توسط رژیمهای ایران آنچنان داغی بر دل ملل غیر فارس زده شده که هرگونه تفاهم و احترام و اعتماد متقابلی از بین رفته، چون تاریخ نشان داده هر موقع جامعه فارس در موضع ضعف بوده اند، التماس کرده اند، مثل انقلاب یا جنگ و وقتی خطر برطرف شده جز تحقیر و توهین چیز دیگری نصیب دیگر ملتها نگردیده است, و نوشتجات به اصطلاح تاریخی شما هم از این قماش می باشد، محافظه کارانه و محتاطانه و دست به عصا راه رفتن و التماس و با طلب عافیت و عنایت و دست به دامن شدن از جامعه فارس برای مرحمت بی نتیجه است, چون ما با یک ایدئولوژی سطحی و معمولی طرف نیستیم، ایدئولوژی پانفارسیسم و پانیرانیسم در پیش فارس زبانان و قلب ماهیت یافتگان تبدیل به یک فرهنگ ملی و توده ای گردیده است و با شخصیت آنها گره خورده و اجین شده و ذهنیت ایران یعنی فارس از هشتاد سال پیش زمانی که حتی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوستان.. بعضی ها خیال میکنند که چون کتابی به زبان دیگری ترجمه شده است, مثل شاهنامه به زبان ترکی, نویسنده و محتوای کتاب, از محبوبیت خاصی در بین این جامع زبان ترجمه شده کتاب, برخوردار است . این امکان دارد که فردوسی و شاهنامه در منطقه ترک نشینان قفقاز و آزربایجان در یک نقطه از تاریخی دارای محبوبیتی بود به آن حدی که آقای شاکری در رادیو تبریز روزی 2-3 دقیقه شاهنامه را نقالی میکرد ولی تا آن جا که من دید ه ام و از نزدیک مشاهده کرده ام , در قهوخانه « عاشیقلار تبریز» به غیر از داستان های حماسی آزربایجان داستان های دیگری گفته نمی شد و دلیلش هم خیلی ساده است. چون در فرهنگ آزربایجانی مثلی داریم که کسی بیشتر از همه یاوه گویی و وراجی بکند می گوئیم که « بیزه شاهنامه اوخوما». ارزش شاهنامه که به « کینه نامه » خیلی نزدیک است , در جمع جوامع ترک آن محبوبیتی که شما به خورد ما می خواهید بدهید را

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
هزاران برابر هر کتابی در آزربایجان و ایران قرآن خوانی رواج دارد. حدود 600 آیه انسانها را به وحشیگری, کشتار, شکنجه, تجاوز, برده داری, دزدی, قطع دست و پا و غیره فرا می خواند. اما بسیاری این قسمتها را یا نمی خوانند و یا از وجودش بی اطلاعند. آیا با اشاره به افسانه های قرآنی از قبیل یوسف و فرعون و غیر ه که احتمالن ازاستقبال مردم برخوردار است میتوان مهر تایید بر آیه های ضد انسانی زد. فردوسی فردی ضد ترک, ضد زن و صد عرب است و از منابع نژاد پرستی نهادینه در ایران می باشد .وظیفه انسانی حکم می کند که از جنبش برچیدن نام و یاد او از آزربایجان باید حمایت کنیم.

سوره مائده آیه 33
إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ