اغراقگوئی، مارا از آنیکه هستیم، بدون شک، بهتر نمی نمایاند!

ما خاور زمینی ها عادت داده شده ایم که بی اندازه اغراق بگوئیم. مثال معروف یک کلاغ چهل کلاغ بی جهت بوجود نیآمده است. اغلب در جهان دیکتاتور زده آئینی و غیر آئینی اغراقگوئی و دروغ رسما بخشی ازتعلیم وتربیت نوشته نشده است وبه طور خود کار به بخشی ازاین تعلیم و تربیت، درسایه دیکتاتوران، تبدیل شده است. برای دروغگوئی و سوگند مثال فراوانی داریم که خود مثنوی هفتاد من خواهد شد. در اینجا فقط به یک نمونه از آنها اشاره می کنم.

ما خاور زمینی ها عادت داده شده ایم که بی اندازه اغراق بگوئیم. مثال معروف یک کلاغ چهل کلاغ بی جهت بوجود نیآمده است. اغلب در جهان دیکتاتور زده آئینی و غیر آئینی اغراقگوئی و دروغ رسما بخشی ازتعلیم وتربیت نوشته نشده است وبه طور خود کار به بخشی ازاین تعلیم و تربیت، درسایه دیکتاتوران، تبدیل شده است. برای دروغگوئی و سوگند مثال فراوانی داریم که خود مثنوی هفتاد من خواهد شد. در اینجا فقط به یک نمونه از آنها اشاره می کنم. "اگر در مدرسه ازت پرسیدند که والدینت نماز می خوانند و یا مشروب می خورند و یا علیه رژیم هستند: بگو، آنها هم نماز می خوانند وهم مشروب نمی خورند وهم ضد رژیم نیستند". اینها همه دروغ محض است وبچه اتوماتیک یادمی گیرد که دروغ بگوید. من اغلب پناه جویان را سالها است که راهنمائی و کمک می کنم. حالا بگذریم از آنهائی که وابسته به یک حزب سیاسی و یا دگر اندیش هستند، اما خیلی ها مملکت را بطور فرار ترک می کنند، برای این که نمی خواهند باترس و لرز زندگی کنند و به بچه ها در خانه و مدرسه دروغ یاد بدهند. چه بسا فعال سیاسی هم نباشند، اما نمی خواهند ظاهر سازی کنند و دروغ بگویند. در هر صورت اکثرا آن  والدینی که اجبارا در مملکت می مانند، نمی دانند و ازترس جان این هارا به بچه می گویند و به عاقبت مخرب آن نمی اندیشند. اکنون برای اغراق گوئیها، چندین نمونه کوتاه می آورم، اغلب می گوئیم: "ما قدیمی ترین کشور جهان هستیم و بهترین تمدن و فرهنگ را داشته و یا جشنهای ما کهنه ترین جشنها درجهان اند، بزرگان و پیشینیان ما این را گفته اند و غیره"؟ برای اثبات آن، تکیه می شود به افسانه های تکراری وگفته شده که پیشینیان هم از همین افسانه ها گرفته اند. اخیرامطلبی را درصفحه فه یسبوک خواندم که نوشته بود: "هرچند ازهجرت 1392 سال مي گذرد ولى سرزمين آريايىِ من: 5643 سال قبل از آن نوروز را جشن مي گرفت. آرى پيشينهِ سرزمين من بسى بيشتر از1392 سال است. ..!" یعنی 7035 سال! نمی دانم این هم میهن عزیز، از کجا به این رقم رسیده اند؟ خوب، خیلیها به این موضوع اهمیت نمی دهند ومی گویند بچگانه و احساسات بر انگیز است و ارزش نوشتن مطلبی در این باره را ندارد، این آقا جوان است و چیزی را گفته و احساسات میهن دوستی خود را بیان کرده و لذا به افسانه ها روی آورده است"! اما ما بی خبریم که این نکته تاریخی در اسناد ثبت خواهد شد و آیندگان روی آن حساب می کنند. این هم میهن عدالتخواه، مانند اکثر آزادی خواهان و دمکراسی طلبان که با اسلام و حاکمیت اسلامی موافق نیستند، فکر می کند اگر متوسل به افسانه ها شود، بهتر می تواند، ضربه به جمهوری قرون وسطائی و جنایت پیشه اسلامی در ایران را بزند. در صورتی که قدیمی ترین سنگ نوشته یا کتیبه را در نزدیکی های سرپل ذهاب یافته اند که می گوید 4800 سال، یعنی 2800 سال پیش از میلاد و آن هم متعلق به لولوبی ها بوده، نه آریائیان. دقیق بهمین دلیل وبرای جلوگیری از اغراق گوئی، نگاهی به تاریخ واقعی ایران راخالی از فایده نمی دانم.

برای آگاهی این جوان مبارز وهمه هم میهنان عزیزم، باید بگویم که ازنظر تاریخی اثبات شده است که مادها وپارسهای آریائی حدود اواسط قرن نهم پیش ازمیلاد به فلات ایران سرا زیر شده اند و بر عکس آنچه که این هم میهن عزیز ما وبرخی از زردشتیان اغراقگو و درافسانه ها گفته و می گویند که تاریخ ایران کهنه ترین در جهان است وبویژه تاریخ قدیمی برای تولد زردشت حدود 6000 سال پیش از میلاد درست کرده اند! درصورتی که دانشمندان خاورشناس و آئین شناس مانند نیبرگ سوئدی، اروپائی آورده اند که زردشت حدود660 سال قبل ازمیلاد درارومیه به دنیا آمده و درسن 30 سالگی آئین زردشتی رابنیان نهاد. برمبنای همین اغراق گویی تاریخ ایران را هم بیش از 6000 سال پیش ازمیلاد می دانند که آن درست نیست ومی شود گفت، این یک افسانه اغراق آمیز است، مانند آنکه جمشید هزار سال سلطنت کرده!تاریخ واقعی ورودآریائیان به ایران، فوقش بیش از3000 سال نیست. مابا سند کار می کنیم نه با افسانه ها که متعلق به ادبیات هر گروهی ازانسانها است.

آن طور که در کتیبه شلم نصر دوم یا سوم درسال 844 پیش ازمیلاد سلمانسر یا شلم نصر سوم (858 تا 824 پیش از میلاد) آمده که به مادها حمله کرده اند و همه قبایل ماد را زیر یوغ خود درآورده، نوشته اند. نکته دیگر اینکه دیاکو تمام آن قبایل را متحد کرده و نیروئی در ایران آنزمان تشکیل داده است.

این نکته درتاریخ ثابت شده که اولین امپراتوری در ایران توسط مادها در سال 708 یا 701 پیش از میلاد برهبری همین دیاکو یا دیوکس (دیاکوس) بنیان گذاری شده و این امپراتوری بیش از 150 سال دوام داشته است و در سال 612 پیش از میلاد امپراتوری مادبه رهبری هووخشتره، امپراتوری آشوررا شکست داده و پایتخت آن که نینوا (قرن هشتم تا 612 ق. م.) بوده، تسخیر کرده است. نگاه کنید به فرهنگ، دکتر م. معین جلد 6 صفحه 2174. این روز پیروزی را روز نو یا نوروز نام نهاده و جشن گرفته اند. ن. ک. به روایات و تاریخچه جشن نوروز، دکتر مرادی، صفحه 12، سوئد 1999 میلادی.

درباره امپراتوری ماد، دکتر معین در فرهنگ فارسی جلد 6 صفحه 1862می نویسد: "دولت ماد را می توان پیشآهنگ دولت آریایی و دولت بزرگ هخامنشی دانست چه هووخشتره دولتهای نیرومند آنزمان یعنی آشور و بابل را ضعیف ساخت و بر ارمنستان و آسیای صغیر تا رود هالیس دست یافت". بنابراین به نحوی امپراتوری ایران توسط سلسله ماد گسترش داده شده که امروزه درسایه دیکتاتوران زمان، در تاریخ نامی از این سلسله بیش از 150 ساله نیست.

این که ما هر چیزی را در گذشته بوده ایم و داشته ایم، بجا و درست. اکنون چه؟ وچه می خواهیم باشیم؟ اگر معیار سنجش برای متمدن تربودن برمبنای قدیمی بودن هر چیزی باشد، باید مصریهارا درجهان از نظر فرهنگ و تمدن اول بدانیم، اما اکنون نباید فراوان درباره آن اغراق کنیم. صحیح است که مصر در میان کشورهای عربی مسلمان پیشرفته تر از دیگر سرزمینهای عربی است. اما درجهان متمدن، باوصف قدمت آن، ازنظر فرهنگی وافتصادی، یکی ازکشورهای عقب مانده است. فرهنگ فقط ادبیات و هنر نیست، بلکه دانائی وفنآوری نیزبخشی ازفرهنگ است متأسفانه ایران هم دارد مانند مصرو بیشترکشورهای عربی می شود، اگربه جن و پری و افسانه هاباور داشتن وبه پرستش امام زاده ها ادامه داده شود. مثلا با نم کردن دیوار شمایل حضرت عباس را درآن دیدن و برای بوسیدن آن دیوار دست وپای هم را شکستن! این زمانی است که مردمان ملتهای ما بقهقرا می روند و با اغراق گوئیها مارا سر گرم می کنند. این ملتها باید هر چه زودتر از خواب بیدار شوند. اگر بیدار نشویم باید، باوصف داشتن معادن زیرزمینی وبویژه طلای سیاه، از نظر رشد سالانه اقتصادی که در میان 187 کشورجهان درسال 2014 میلادی رتبه 173مین را کسب کرده، بپذیریم. خواننده عزیز خود تا آخرش را بخواند. البته اگر از گردانندگان مملکت پرسیده شود، این نابسامانی اقتصادی را به حساب تحریمهای جهانی می گذارند. اکنون که جام زهرنوشیده شده وتقریبا تحریمهای اقتصادی را بر داشته اند، ببینیم چه تغییری در وضع رفاه مردم داده می شود؟ البته اگر از تبلیغ برای اسلام چیزی باقی بماند!

درهر حال قدیمی بودن هاو اغراقگوئیها دراین باره، مولد سیستم های دیکتاتوری مذهبی و غیرمذهبی است که هزاران سال برجوامع خاورمیانه حاکم بوده و هنوز هم هستند. من از اغراقگوئی درسرزمین های اسلامی حرف می زنم. زیرا دراین کشورها حتا خود پیامبر اسلام و احادیث گردآوری او درامان نمانده اند. گویند در قرن پنجم هجری اکثر آیت الله ها وعالمان اسلام گرد آمدند و فکر کردند که پیامبر فقط 23 سال پیامبری کرده اند. اگر او در تمام 23 سال شب و روز فقط حدیث می گفتند و کار دیگری نمی کردند، به یک صدم این همه حدیث که به او نسبت داده اند، نمی رسید (حدودا دو میلیون حدیث). پس این اغراقگوئی است، آنها پس ازیک شور حدود 3700 حدیث را که ازانسانهای عالم ودانا سینه به سینه شنیده شده، قبول کردند و3227 حدیث آن رابعد ازیک پاکسازی مجدد بنام نهج الفصاحه منتشر کردند. البته جمع آوری نهج الفصاحه حدودا 200 سال بعد از مرگ پیامبر اسلام انجام گرفته بوده.

بعلاوه یکی دیگر از اغراقگوئی ها در تقدس دادن به شخصیتها و مرده پرستی است. اکثریت مردم باور دارند که امامان مرده معجزه دارند و باید به مقبره آنها پناه جست! آدم هیچ از خود نمی پرسد اگر این امام قدرت داشت برای خودش کاری می کرد که نمیرد و در زیرخاک پوسیده نشود!! به تلخی ملاحظه شد که چندین کاریکاتوریست و ژورنالیست را ترور کردند فقط به خاطر اینکه کاریکاتور فرد "مقدسی" را کشیده بودند. در صورتیکه اگر این آقایان افراطی نوشته ها و گفته های این شخص و امامان مقدس را می شنیدند و تا حد امکان می خواندند، نه اینکه واژه "مقدس" را برای آنها بکار نمی بردند، بلکه در واقع کاریکاتور که سهل است، اگر به آنها تهمت های نا روای شارلاتان را هم می زدند، اینها حاضر نمی شدند جان دیگری را به خاطر چنین توهینی بگیرند.

از همه این ضد و نقیضها که بگذریم درست است، هرکسی به گذشته درخشان خود از نظر تمدن و قدمت افتخار می کند و این امری است طبیعی اما اغراقگوئی دیگر شورش را درآورده وحتا کسی به واقعیت هم، باور نمی کند. مادرباره کسی که دشمن خود بدانیم، بدون رعایت کوچکترین مسئولیت اخلاقی اورا تهمت باران می کنیم و خیلی بدتر ازآنچه که هست به دیگری می نمایانیم ویا درباره دوست بی نهایت اغراق می کنیم  و آدم را بیش از آنچه که بوده و گفته است به دیگری معرفی می کنیم. مثلاسلطنت طلبان افراطی درباره کورش بنیان گذار امپراتوری هخامنشی به آن اندازه اغراق گوئی کرده اند که یکی ازخودیها باعکسی خیالی ازکورش، از زبان خود او گفته است: "در فه یسبوک گفته های فراوانی از من می شنوید که هیچگاه نگفته ام". کورش کبیر

اغراقگویان، فکر بسیاری از جملات را از نظر واژه شناسی وسبک شناسی نکرده و نمی کنند. برای نمونه این جمله را از زبان کورش کبیر گفته اند: "من به خاطر ندارم در هیچ جهادی برای عزت و کسب افتخار ایران زمین مغلوب شده باشم". اولا اگر ما نقل قول ازکسی می کنیم، باید جمله را آنطورکه او بیان کرده بیاوریم. دوما اگر بزبان کسی می خواهیم، بفرض کسی را بزرگ کنیم و از اونقل قولهائی بکنیم، باید واژه هائی مانند "جهاد" و "مغلوب کردن" و غیره را که هزار و چهارصد سال است رسما بکار گرفته می شوند و به زمان او که بیش ازدوهزار اندی سال پیش بکار گرفته  نمی شدند و یا اصلا این واژه ها وجود نداشتند، استفاده نکنیم که حداقل خوانندگان گرامی بما باورکنند! این جمله پائین که بسیاردیکتاتور پسند است و به زبان کورش بینوا گفته اند: "به احترام روح من که باقی و ناظر بر احوال شماست به انچه دستور می دهم عمل کنید". این دستور اکید دادن، فقط ازمغز معیوب دیکتاتور خواهان تراوش می کند نه احتمالا از مغز کورش. در جمله زیر که حتا شاید بعد از انقلاب به کورش چسبانده اند، گوینده اش به آن عمل نمی کند. زیرا در گفته و جمله، 2500 سال پیش باصراحت برای معنی دادن کاربزرگ تقسیم آن به کارهای کوچک است که ازنظر سیاسی از حکومت شورائی و یا حکومتهای کوچک حرف به میان آمده بوده: "کار بزرگ وجود ندارد، به شرطی که آن را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم". منظور درحکومتداری اگر ملتهای متفاوت دریک سرزمین و تحت لوای یک امپراتور زندگی می کنند، باید حداقل حکومتهای کوچک بوجود آید که کار بزرگ بتواند معنی یابد. البته اگرکورش چنین جمله ای راگفته باشد، پیروان به آن عمل نمی کنند وهرکسی آن رامطرح کند، زودبرچسب تجزیه طلبی می گیرد. در گفته زیرکه بازهم بزبان کورش گذاشته اند، واضح ترحقوق مساوی بین انسانها و ملتها بیان شده است: "عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را دردست می گیرید". این مسئله چیزی نمی تواند باشد جز حق تعیین سر نوشت خود. حالا شما بیائید با دیکتاتور زده ها در کشوری کثیر الملله مانند ایران این حق رامطرح کنید. با انواع تهمتها سر و کار دارید. حتا مانند دولت ناسیونالیستی ترکیه و مسئله کرد ها از تهمت تروریست بودن بر حذر نخواهید ماند.

هایدلبرگ، آلمان فدرال 18 .8. 2015

دکتر گلمراد مرادی

dr.g.moradi41@gmail.com

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
عذر می خواهم من این مطلب را با عجله نوشتم و بدون خواندن منتشر کردم که یکی از عزیزان حقوقدان و ادیب به اشبباهات من توجه کرده بودند و من تذکرات ایشان را با سپاس فراوان تصحیح کردم و در فه یسبوک خودم قرارداده و برای سر دبیر محترم نیز ارسال کردم.