از دفتر خاطرات یک شوفر تاکسی

بدون آزادی و دمکراسی که جزء لاینفک یک زندگی ایده آل است و در حقیقت چیزی جز همفکری و اشتراک مساعی در کشور نیست، مگر میشود یک زندگی ایده آل داشت و کشور را ساخت؟

 

مسافرم مردی بود بلوند و چاق و جاافتاده و شیک پوش. روزنامه ای در دست داشت. او در این وقت روز که تنگ غروب بود در حاشیۀ خیابان کایزرایستاده بود. با دیدنش که برایم دست بلند کرد، تاکسی را به سمت راست خیابان کشانیدم و جلو پایش ایستادم. مرد بلوند، درب جلو را گشود و سوار شد. و شب به خیر گفت. جوابش را به گرمی دادم و حرکت کردیم. مقصدمان کالباخ بود. پیدا بود که مسافرم عجله دارد. با یک تخته گاز تاکسی را از جا پراندم. مرد کمربند ایمنی اش بست. به زحمت گردن چرخاند، نیم نگاهی به من و موی مشکی ام انداخت و سپس پرسید:

- آقای شوفر تاکسی اجازه دارم ازتان بپرسم که از کدام کشور هستید؟
- من از ایران هستم.

مسافرم بلافاصله با شنیدن نام ایران، نه یک بار که چند بار سر تکان داد. این واکنش مسافرم معنای پر باری داشت و غیر ازتاسف چیز دیگری را به نمایش نمی گذاشت. باید اتفاق مهم و دردناکی در کشورم روی داده باشد.از زمان استقرار حکومت اسلامی تا به امروز در ایران بیش از یک دهه میگذرد؛ در این مدت خبرها چیزی به جزبگیر و ببند و کشت و کشتارو اعدام و ترور وزندان و زنجیر و شکنجه چیز دیگری نبوده است. دریغ از یک خبر خوش! کنجکاوشده بودم که ببینم علت سر تکان دادن مسافرم چه تواند بود!؟ درنگی به سنگینی و سکوت گذشت. من نیزنگاهش را با نیم نگاهی پاسخ دادم. او منظورم را فهمید و بلافاصله روزنامه اش را بلند کرد و افزود:

- من امروز در این روزنامه خبر بسیار وحشتناکی راجع به کشور شما خواندم. خواندم که در شهری، در ایران، زن جوان و بیچاره ای را به جرم این که دوست پسر داشته سنگسار کرده اند. تجسم کشتن یک زن آن هم بدین جرم و بدین شکل که قرون وسطائی است برای چون من آدمی که اروپائی هستم، برای چون من آدمی که هیچ وقت طعم تلخ ستم را نچشیده ام وحشتناک است! میدانی آقای شوفر تاکسی، اعدام، قتل عمد دولتی است و نتیجۀ درستی به دست نمیدهد. سنگسارکردن و کلا اعدام کردن به هر شکل و به هر شیوه اش وحشی گری است وبا معیارهای انسانی خوانائی ندارد. اعدام خاصه این نوع اش که سنگسارش نامیده اند طرف را زجرکش میکند. این نوع کشتن انسان که حکومتیان در کشور شما بدان دست می زنند برای این است تا مردم را بترسانند. حکومتیان فکر میکنند مردم اگربترسند دیگر کسی دست به کارخلاف عرف و اخلاق نخواهد زد. ای داد و بیداد از نفهمی و بی سوادی! آخوندها در کشور شما نمیدانند که ترس بعد از مدتی در اجتماع ذایل میشود. نمیدانند که ترساندن مردم اصلا هنر نیست. هنر یاد دادن و آموزش علمی به مردم است. از این گذشته این وحشی گری سنگسار، فقط آن زن نگون بخت را از بین نمی برد بل کرامات و هیمنۀ انسانی را در جامعه و بعد از آن در مابقی جوامع در این پهنۀ خاک از بین خواهد برد. غیر از این است مگر آقای راننده؟

سخن مسافرم تکان دهنده و در عین حال توهین آمیز بود. من ملت ایران را دوست دارم . احساسم این بود که مسافرم به دیدۀ حقارت به من و به ملت ما می نگرد. آیا او حق داشت؟ طاقتم طاق شده بود. جواب دادم:
- مردم ایران علاقه ای به اعدام و وحشیگری سنگسار ندارند. این کار، کار دولت . . .
مسافرم سخنم را قطع کرد و گفت:
- همین دولت را شما مردم ایران سر کار آوردید. هیچ کشوری در دنیا به ایران لشکر نکشید تا برای تان حکومت اسلامی به ارمغان بیاورد. شما خودتان بودید خودتان. غیر از این بود؟
حرف حساب جوابی ندارد. ساکت شدم .و خیط و خجالت چشم به افق جاده دوختم و پدال گاز را که در این لحظه در جادۀ سراسری روزالوگزم بورگ بودیم فشردم. مسافرم به گفته افزود:

- ایران می بایستی از تاریخ خون بار مااروپائیان که بیخ گوش تان هستیم درس عبرت میگرفت. شما چنین درسی را که بدون شک راه و مسیر زندگی تان دگرگون میکرد از ما متاسفانه نگرفتید. دنیا میداند که ما نیز در چند صد سال پیش دیکتاتوری مذهبی داشتیم. تاریخ خون بار اروپا را بخوانید! جهانیان میدانند که نیاکان ما در آن زمان چه کردند؟ نیاکان ما برای یک بار و برای همیشه دست تمامی ادیان را از دامن حکومت جدا کردند. و چه فکر بکری! این فکر هم به نفع خود مذهبیان تمام شد و هم به نفع غیر مذهبیان. و ما امروزه روزه نتیجۀ این فکر درست را که خود اصلا سبب شد دمکراسی و آزادی در کشورمان ماندگار شود به خوبی حس میکنیم. بدون آزادی و دمکراسی که جز لاینفک یک زندگی ایده آل است، و در حقیقت چیزی جز هم فکری و اشتراک مساعی در کشور نیست مگر میشود یک زندگی ایده آل داشت و کشور را ساخت؟ حیف و صد حیف از تمدن و تاریخ و فرهنگ ایران زمین که یکی از کهن ترین کشورهاست! حیف و صد حیف از این کشورکه کشور فردوسی است و یک چنین جنایات هولناکی در آن روی داده و از این به بعد بدون تردید روی خواهد داد. میدانی آقای راننده، بدتان نیاید! من قصد اهانت ندارم. داریم با هم حرف میزنیم. حیوان با تمام خوی حیوانی و درندگی اش دست به چنین کاری که شما ایرانیان به کرات زدید نمی زند.لطفا سر نبش همین خیابان نگه دارید! متشکرم. همین جا منزل من است.

نگه داشتم. مسافرم کرایه اش را داد و پیاده شدو به درون رفت. او رفت و من ماندم با یک دنیا احساس که چیزی به جز خفت و خواری نبود.

فرانکفورت،  زمستان سال 2015

معلم اخراجی شهر کنگاور، محمد مستوفی 

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
موضوع مورد نظر من این بود که چگونه تبلیغ در بین غیر ایرانیان نمائیم که نتیجه اش را «ایران ستیزان» خارج از مرز ها نبرند؛ ایران کشور بزرگی است . بدی ها و خوبی ها داره ، مردمی نسبتا اگاه و «رهبری» احمق ، نادان و قرون وسطایی دارد ..... مردم ایران در میان مردمان خاورمیانه به دلیل تجربه انقلاب اسلامی و حکومت اسلامی ؛ تنها مردمی هستند که بدام داعش و یا بنیادگراهای اسلامی دیگر نخواهد افتاد، حقیقت ایران را انطور که است بیان کنیم، نه اینکه طوری «خود زنی» کنیم که میوه اش را نئو کانها ،عربستان و اسرالئیل و دیگر ایران ستیزان ببرند_ انجا که ان مسافرغربی، سنگسار را به مردم ایران ربط می دهد که حکومت ایران را انتخاب کرده اند. انتخابات در کشورهای دمکراتیک معنی می دهد و در کشور های استبداد زده ، رفتار حکومت را نباید به حساب مردم نوشت.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
نویسنده چنین نوشته:
«باید اتفاق مهم و دردناکی در کشورم روی داده باشد.از زمان استقرار حکومت اسلامی تا به امروز در ایران بیش از یک دهه میگذرد...»
یعنی ماجرای داستان مربوط است به سالهای پایانی دهه شصت و نه چند ماه پیش.
تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
نوشته محمد مستوفی؛ تاریخ ؛ زمستان سال 2015 را با خود دارد ؛ ایا در دو ماه گذشته ، سنگساری در ایران صورت گرفته است؟ لطفا با تاریخ و جزئیات آن بنویسید و بنده را متهم به نا دیده گرفتن سنگسار ، که در جمهوری اسلامی بار ها انجام گرفته است ؛ نکنید. این قانون ظالمانه اسلامی مدتی بود که تعلیق شده بود.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب کیانوش درود به شما . این که شما در ایران سنگسار ندیده و یا نشنیده اید دلیل نمیشود که در ایران سنگسار انجام نشده است. اسناد و دلایل و شواهد بسیار زیادی داریم که همین حکومت انسان هایی را در اقصا نقاط ایران سنگسار کرده است. همین الآن که من این سطور را برای شما مینویسم دو زن را در ایران به سنگسار محکوم کرده اند. اولین سنگسار در تاریخ این حکومت اسلامی در قم انجام شد. عجیب است که چطور شما نشنیده اید!؟ دوست عزیز سنگسار برای ترساندن مردم است . من اعتقادی به ترساندن ندارم. من اعتقاد به آموزش دارم. مرفق باشید دوست عزیز.
تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
چه کسی سنگسار را انکار کرد؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای کیانوش توکلی یعنی شما می خواهید مساله سنگسار در ایران را انکار کنید؟ بعد هم ادعای مبارزه برای دموکراسی در ایران می کنید؟
تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
می دانیم بسیاری از سیاسیون مخالف رژیم در اروپا و امریکا شوفر تاکسی هستند و در این ارتباط خاطرات بسیار جالبی هم دارند. شخصا روزانه با بسیاری از مسافران در باره مسایل سیاسی _ اجتماعی صحبت می کنم .چند نکته مهم از تجارب شخصی ام را در اینجا می آورم :_ مسافران به لحاظ شغلی به چند دسته تقسیم می شوند که در مجموعه به دو گروه بزرگ تقسیم می شوند ؛ ادم های بسته و مردمی با روحیه سوسیال و اجتماعی ... دست اول ترجیح می دهند در صندلی پشت بنشینند و با موبابل ، ای پت خود ور بروند و یا تلفنی مشغول صحبت شوند ؛ به مقصد که رسیدند ، پول را پرداخت می کنند و از تاکسی خارج می شوند، دسته دوم افراد با روحیه اجتماعی ترند و تمایل دارند به بحث دارند؛ عموما در صندلی جلو می نشینند ؛ از اینکه «هوا» خیلی سرد و یا گرم است ؛ سر صحبت را باز می کنند