دربارۀ تولّد عیسی " ناصری" معروف به مسیح
01.01.2016 - 21:29

 

بقلم: دکتر ضیاء صدرالاشرافی

   سال نو (2016) مسیحی را به همۀ هموطنان مسیحی و همۀ مسیحیان، و به تمام کسانی که آغازسالِ نویِ مسیحی را جهتِ شادی و بخصوص کمک بدیگران جشن می گیرند، صمیمانه تبریک می گویم.                                                                                  

    درنقدِ علمیِ" سال، ماه و روز " تقویم مسیحی، به دومنبع اصلی برمی خوریم: اول میراث رومی- میترائی، و دوم ارثیه توراتی( عهدِ قدیم )، با آیات وروایات انجیلی: ( عهدِ جدید ). این دومنبع باهم، هم به رفع بعضی ابهام ها کمک می کنند و هم درطرح سئوالات جدید، ما را یاری می رسانند، ازجمله این که: درآنچه به سال میلادی ( درنسبت به میلادِعیسی مسیح ) مشهوراست، چرا مبدء آن، روزِ میلادِ عیسی مسیح یعنی: ( ٢٥ دسامبر ) نیست؟! راستی این چه نوع سالِ میلادی است، که درآن، میلادی صورت نگرفته است! آیا نام درست ومنطقی آن، " سال مسیح " - ی می باشد، یا اسم بی مسمای سال میلادی.                                  

   توجیه مذهبی میلاد، برای دستگاهِ ( پُرراز و رَمز، و پُرتعبیر و تفسیر ) کلیسا، اینست که دردین یهود، تولدِ دینی ( ومعنوی ) هرپسر یهودی: با مراسم ختنۀ او، در روزِ هشتمِ تولدِ جسمی اش، معنی پیدامیکند. بنابراین درواقع روزِتولدِ واقعیِ هرفرزندِ پسرِیهودی، روزِهشتم تولدِ اواست، که آن روز، هم روزاسم گذاری، و هم روزِختنه سوران وی، ونیزاجازۀ ورود اوبجامعۀ بستۀ دینی- تباری یهودییّت است. اما چراکلیسای کاتولیک وبطورکلی مسیحییّت، از بیانِ صریح، و پیروی از آن، تاکنون سرباز می زند؟ جستجو برای یافتن جواب هائی مستدل براین نوع سئوالات، انگیزۀ نوشتن این مقاله است که شاید علاوه بررفع بعضی ابهامات تاریخی، ما را درشناختنِ خودِ تشکیلات دینی وعملکردِ آن، یاری برساند.                       

   بعقیدۀ کلیسایِ ارمنی تولد عیسی (مسیح بعدی) درششم ژانویه است. بنظرکلیسای اُرتدکس در هفتم ژانویه می باشد. غسل تعمید داده شدن عیسی مسیح، بوسیلۀ یحیایِ تعمید دهنده، در " رود اردن " را نیزدرروز نهم ژانویه قلمداد کرده اند( ازجمله انجیل لوقا، باب اول، آیۀ ١٠ و ۷ ). لذا هیچیک ازاین روزهای تولدِ مسیح، نه تنها پرتوی برای توجیه اول ژانویه بعنوان آغازسال تقویم میلادی نمی اندازند، بلکه ابهام ها وشک و تردید هائی نیز، تولید می کنند.     

   اساس تقویم مسیحی کاتولیکِ کنونی ( پاپ گریگوری: ١٥٨٢میلادی )- که عملاً امروزه، به تاریخِ مبدءِ تمام تقویم ها، وکلِ تاریخِ بشریت مبدلش کرده اند- برتقویم رومی، با اصلاحِ عصرِرونقِ" ژولیوس سزار"( ٤٥ ق.م ) استوارمیباشد،کهآن تقویم درنسبت به " ژولیوس سزار"، بنام تقویم" ژولیان " مشهوراست. نامِ ماه جولای( ژوئیّه ) یادآورِ"ژولیوس" (سزار)است، همچنانکه ماهِ" اُگوست"( اوت ) نام نوۀ برادر، پسرخوانده وجانشین لایق او، امپراتور" اُگوست " را با خود دارد، که بنا به روایت رسمی، " عیسی "، که بعدها بقول متّی ( باب بیست وهفت، آیۀ: ٢٣ ) مشهوربه مسیح گردید، دربیست وهفتمین ( یا بیست و هشتمین ) سال سلطنت " اُگوست " ( ٢٧ ق.م تا ١٤ میلادی ) متولد شده است، که او را "اوغُسطُس قیصر" نامیداند:"انجیل لوقا"( باب دوم، آیۀ: ١)،که معاصرِفرهادِ چهارم، پسراُرُداَشک سیزدهم اشکانی می باشد( هرچندآمارگیری ثروت اغنیا وصورت برداری از ثروت اشخاص برای تعیین میزان مالیات، هفت سال بعداز میلادبوده است، که درانجیل لوقا باب دوم، آیه های ١تا ٥، بخطا، به سرشماری نفوس تعبیرشده است). مسیح درتعبیرتوراتی ومسیحی اش یعنی روغن مالیده ومَسح گردیده وتلویحاً" تقدیس شده " میباشد: ( سِفرلاویان، باب هشتم، آیه های:١١تا ١٣ ) و(عهدِ جدید، رسالۀ پولس به عِبرانیان، باب اول، آیۀ: ١٠ ).

   بعلت آنکه تقویم اولیۀ رومی، ده ماه داشت، درتقویم مسیحی کنونی نیزهمانند تقویم ژولیان، نام چهارماه، نامنطبق بااسم آن ماه ها است: ١- سپتامبر( بمعنی هفتم درزبانهای شاخۀ لاتین ) که نام ماه نهم است. ٢- اکتبر( بمعنی هشتم ) که نام ماه دهم میباشد. ٣- نوامبر ( بمعنی نهم ) که نام ماه یازدهم است. ٤- دسامبر( بمعنی دهم ) که نام ماه دوازدهم میباشد. این خطا وچشم پوشی آگاهانه بآن، جهتِ مقابله نکردن باعادات اجتماعی، میراثِ یک سُنت نادرست رومی، درمسیحییّت وتقویم کنونیِ آن است. دوماه " ژانویه و فوریه " را دراصلاح تقویم درروم، به اول ( قبل ازماه مارس ) ویا به آخرآن ( یعنی دربعدازماه دسامبر ) اضافه کردند. قراردادن مبدأ آغازسال، بجای اول ماه مارس، دراول ماه ژانویه، باعث این جابجائی وعدم تطبیق نام آن چهارماه، بامحل وترتیب آن، درشمارش سال دوازده ماهۀ رومی- مسیحیِ کنونی شده است. درموردِ ماه و روزِتولدِعیسی مسیح هم، نظیرچنین آشفتگی، قابل ملاحظه است: باتوجه به نوشتۀ انجیل لوقا ( باب اول آیۀ:  ٢٦ تا ٣٦ ): ( همۀ آکولادها: { }، افزودۀ ض . صدر است ) "و درماه ششم جبرآئیلِ فرشته، ازجانب خدابه بَلَدِ{ شهر}ی ازجلیل، که ناصره نام داشت { این شهردرقرن اولِ میلادی وجود نداشت: کری وُلف، کتاب مفهوم انجیل ها، ترجمۀ محمد قاضی، چاپ دوم انتشارات فرهنگ: ١٠ ، صفحه٤١ } فرستاده شد( آیۀ: ٢٦ ). نزدِ باکرۀ نامزدِ مردی مُسمّی به:{ بنام } یوسف ازخاندان داوود، و نام آن باکره مریم بود ( آیۀ: ٢٧ ). پس فرشته نزد او{ مریم } داخل شده گفت: سلام برتو، ای نعمت- رسیده ( آیۀ: ٢٨). خداوند با تو است و تو درمیانِ زنان، مبارک هستی( آیۀ:٢٩ ). چون{ مریم }او{ جبرآئیل } را دید مضطرب شده، متفکرشد که این چه نوع تحیّت است ( آیۀ : ٣٠ ). فرشته بدو گفت ای مریم ترسان مَباش، زیراکه نزدخدا نعمت یافته ای ( آیۀ:٣١ ). واینک حامله شده وپسری خواهی زائیدواوراعیسی خواهی نامید ( آیۀ: ٣٢ ). او{ مردی }بزرگ خواهد بودوبه پسریِ حضرتِ اعلی، مُسَمّی شود وخداوندِ خدا، تختِ پدرش داوود را بدوعطا خواهد فرمود( آیۀ: ٣٣ ). و اوبرخاندان یعقوب تابه اَبَد پادشاهی خواهد کردو سلطنت اورا نهایت نخواهد بود ( آیۀ: ٣٤ ). مریم به فرشته گفت این چگونه می شود وحال آنکه مردی را نشناخته ام ( آیۀ: ٣٥ ). فرشته درجواب وی گفت " روح القُدُس " برتوخواهد آمد و قوّتِ حضرت اعلی برتو سایه خواهد افکند از آنجهت، آن مولودِ مقدّس پسرِ خدا خوانده خواهد شد ( آیۀ: ٣٤ ).                         

درزبوزداوود، مزموردوم آیۀ:۲ / مزمور دوم آیۀ:۹ داوود، خود را مسیح خدا(یهوه صبایوت) مینامد، وموعود یا مشیۀ یهود بنابه اعتقاد یهودیان ازفرزندان داوود خواهد بود، هم ازاین رو نویسندگان انجیل(متی) ومسیحیان، مدعی هستندکه عیسی همان مشیه یامسیح موعود است.   

صرفنظرازاینکه بقول "اِرنِست رُنان " درکتابِ" زندگی مسیح " و تحقیقاتِ بعدی، تاریخ تألیفِ انجیلهای چهارگانه بین سال هایِ( ٣٧ ) تا ( ٦٨ ) و ( ٨٠ ) وحتی ( ١٢٠ ) و( ١٥٠ ) میلادی است! وگاه بعضی شکاکانِ علم گرا، تالیف انجیل ها را به قرن دوم و حتی چهارم میلادی مربوط  دانسته اند:                                                                                   

کری وُلف، کتاب مفهوم انجیل ها، صفحه: ٦٢ و ١٠٤.

http://www.mediafire.com/download/skd9o818tw58rbh/Darbareye_Mafhume_Enjilha.pdf

روایت قرآن درسورۀ ( ٢ ): آلِ عمران: ( آیۀ: ٤٤ تا ٤٧ ) و بخصوص سورۀ ( ١٩ ) مریم: ( آیۀ: ١٦ تا ٣٤ )، الهام وتحریف آگاهانۀ روایت انجیل لوقا است، البته تحریفِ عمدی، در کادرِ مشخصات خدا وتوحید اسلام یعنی سورۀ توحیدیا سورۀ اخلاص( ١١٢ ): ( آیۀ:١تا ٤ ) صورت گرفته است:" بگو اوخدای یگانه است!{ یعنی دو، سه ویا چند گانه نیست }خدائی است بی نیاز{ ازهمه چیز، وازجمله داشتن فرزند }! هرگز{ کسی اورا } نه زاده و{ کسی ازاو } زائیده نشد! ودریگانگی کسی همتای اونمی باشد " ونیزسورۀ ( ١٩ ) مریم: ( آیه هایِ ٣٥ و ٣٦ ). اما درضمن قرآن درسورۀ ( ٤ ) نساء: ( آیۀ: ١٧٠ تا ١٧٢ ) وسورۀ ( ٢ ) آل عمران: ( آیۀ: ٤٥ ) دراشاره به " کلمه " دررابطه با مسیح، و روح خدائی داشتن او، مثل آدم و فرزندانش سورۀ ( ١٥ ) الحُجَر،( آیۀ: ٢٩ ) وسورۀ ( ٣٨ ) ص والقرآن، ( آیۀ: ٧٢ ) الهام گرفته شده وهمسو با انجیل متی ( باب چهارم، آیۀ: ٤ ) وبخصوص انجیل یوحنا ( باب اول، آیۀ: ١ تا ٤ ) است، البته با نفی کامل وصریح تثلیث والوهیت مسیح، وتلقی اوهمچون بنده ونیز پیامبریعنی فرستادۀ خدایِ ( بی پدر و بی مادر، و بی پسر و بی همسرِ ) اسلام، و نه آنچنانکه مسیحیان باورکرده وایمان دارند: پسریگانۀ خدایِ پدر، ولی البته ازروح القُدُس ودر رابطه با داوود و ابراهیم، البته ازطریق شوهرآیندۀ مادرش یوسف نجار.                         

   نکتۀ  کلیدی دراین" بِکر- زائیِ" مریم درروایت انجیل لوقا حامله شدن مریم درماهِ ششم است." انجیل لوقا "همچون" اَعمال رسولان" که اثردیگرلوقا می باشد، اولین ومنظم ترین انجیل ها درموردِ زندگی مسیح است، اما لوقامشخص نکرده است که حامله شدن مریم درماهِ ششمِ کدام سال- شماری وتقویم اتفاق افتاده است. بنابراین دواحتمال می تواند مطرح شود:  

اول- ماه ششم تقویم عبری: با آنکه مبدأ تقویم عبری درششمین روزِ خلقت، و ازآفرینش آدم که بصورت خدای تورات( یهوه ) آفریده شده است: ( سفرپیدایش، باب اول، آیه های ٢٧ و ٢٨ )، درست درروز هفتم اکتبرِ: ( ١٥مهرماهِ ) سالِ ( ٣٧٦١ ) قبل ازمیلاد است!، اما عالیجناب آرشُوِک " اوشر "( زیرنویسِ یک ) باجمع کردن عمرِ پیغمبران ( از آدم در ششمین روز خلقت، تا تولد عیسی مسیح )، در تورات، انجیل متی و روایات معتبر، این رقم را در( ٦٠٠٤ ) پیش ازمیلاد، روزِسی ویکم اکتبر( هشتم آبان )، ودرست سرساعت نُه صبح تعیین فرموده، امامعلوم نکرده است: "ساعت نُه صبح بوقت کجا ؟!".                             

   آغازسال تقویم ( شمسی- قمری )عبری با تغییرات اندک، دراوائل پائیزاست، مثلاً آغازسالِ ( ٥٧٧١ ) عبری، با نُهم سپتامبرسال ( ٢٠١٠ ) میلادی مُصادف بود وامسال( ٥٧٧٧ عبری برابر است با ٢٠١٦ میلادی ). وخلقت عالم وآدم درشش روزواستراحت خداوند خدا در روز هفتم، بنا به تقویم عبری در( ٣٧٦١ ) پیش ازمیلاد مسیح بوده است:                              

( ٣٧٦١ = ٢٠١٠- ٥٧٧١ )، لذا " باکره- آبستن شدنِ " مریم ( بقول انجیل متی،  باب اول، آیۀ: ٢٣ )، در ماه ششم عبری ( به نام ماه آدار یا آذار )، با ماه مارس: ( اسفند- فروردین ) مصادف است، و تولدِمسیح بعداز نُه ماه، دراوائلِ( ونه اواخر ) ماهِ دسامبرخواهد بود. اما علاوه براختلاف قابل توجه شانزده روزه، چون تقویم عبری درقرن چهارم میلادی توسط هفتاد ویک تن " داوران " بنام " سان هِدرین ": ( زیرنویسِ دو ) تنظیم شده است، بنابراین، ماهِ ششمِ موردِنظرِانجیل لوقا، منطقاً نمیتواند تقوم عبری فوق الذکرباشد، زیرا بنابه مشهور، درزمان تألیف انجیل لوقا( ٣٧ تا ٤١ میلادی )، آن تقویم عبری، هنوزوجود نداشت.            

دوم- ماه ششم تقویم رومی: اگرروایت انجیل لوقا درحامله شدن مریم درماه ششم تقویم رایج رومی( ژولیان) باشد، دراینصورت حامله شدن مریم بنابه وعدۀ جبرائیل، ازروح القدس: در ماه ژوئن ( جون ) خواهد بود، و زایمان طبیعی اش بعد ازنُه ماه، به گفتۀ انجیل لوقا با ماه مارس مصادف میشود. به تعبیرنحله ای ازمسیحیان روح القدس همان میکائیل( سَنت میشل ) است، ونه جبرائیل زیرا میکائیل به تعبیر مسیحیان، رئیس یافرمانده ملائکه است هرچند کاتولیکها، روح القدس را بسببِ نداشتنِ جسم، میکائیل( که دارای جسم است ) نمی دانند. در قارۀ امریکا، تولدمسیح را بعضی مُصادف با پنجم ماه ژوئن( پانزدهم خرداد ) قلمداد می کنند. بنظرمیرسد میتوان بروش معمول ادیان: ( تعبیروتفسیر )، ازانجیل لوقا، ( باب دوم، آیۀ: ٨ ) باصطلاح چنین اتخاذِ سند کرد که:                                                                         

   " ودرآن نواحی شبانان درصحرا بسرمیبردند ودرشب پاسبانی گله های خویش میکردند ". ( چنین اوضاعی با ژوئن مناسبترازماهِ دسامبراست ). درمجسمه ها وتصاویری هم که همراهی حیوانات وبچه های آنهادرکلیساها، بمناسبت روزِتولدِعیسی مسیح ارائه می شود طبعاً به بعد از بهار( موقع زایش بره ها وگوساله ها ) مربوط تواند بود ونه به آخر پائیز و اول زمستان: درانجیل لوقا، ( باب دوم، آیه های ٧ و٦ ) درشرح مسافرت یوسف ومریم از شهرِناصره، به یهودیه وشهربیتِ لحم چنین آمده است: " وقتی که ایشان درآنجا { شهربیتِ لحم } بودند، هنگام وضع حمل اورسید. پسرِنخستین خود رازائید، و اورا درقنداق پیچیده در آخورخوابانید، زیرا که برای ایشان درمنزل { خانه وجای نزول کردن }جای نبود ".در ضمن بعید از چنین کسان یعنی ( مادری بیسواد ونجاری آواره ) استکه تاریخ تولد فرزندشان را ثبت و ضبط کنند.                                                                                          

   اما تعبیر قرآنی، زایمان معجز- آسایعیسی بلافاصله بعد از بارداری، با این موقع سال، یعنی ماه ( جون: ژوئن ) همخوانی پیدامی کند!: سورۀ ( ١٩ ): مریم،( آیۀ: ٢١و٢٢ ).     

 همۀ اینها، تنها با فرض تاریخی قلمداد کردن واقعه تولد عیسی مسیح، قابل طرح است. اما با معیارهای علم تاریخ، دین مسیحییّت همچون دین زردشتی، پدیده ای تاریخی است، بی آنکه سندی، بوجودِ تاریخی بودنِ خودِ عیسی مسیح( یا خود زردشت )، همانند موسی، ابراهیم، نوح و سه فرزندش ( حام و سام و یافَث ) وآدم وحَوّا وفرزندانشان ( قابیل یا قائن، هابیل و شیث )، وسایرشخصیتها وبعبارت درست ترعنوانهای اسطوره ای( همانند کیومرث ورستم واسفندیار و....) وجودداشته باشد.                                                                          

   نیچه فیلسوف مسیحییّت شناس، درکتاب ضدِ مسیح ( دجّال ) خود، مسیحییّت کنونی را در بخش مهم الاهیات( تئولوژی ) وآداب( ختنه نکردن ) ومنش خود، ساخته وپرداختۀ پولس (رسول) می داند( همچنانکه دین زردشتی کنونی را آذرفرنبغ، پسرِفرخزادن درزمان مأمون عباسی-۱۷۰تا ۲۱۸ ه.ق- یعنی قرن دوم وسوم هجری ساخته است ). اسناد گواهی می دهند که درتحتِ سلطۀ امپراتوری روم، زمان ظهورمسیح وبخصوص محیط پرورش مسیحییّت، آئین میترا درکنارمیتولوژی رومی- یونانی و دریک تسامح دینی رواج داشته، وهمراه با تورات درتثبیت روز( ٢٥ دسامبر ) همچون روزتولد عیسی مسیح مؤثرافتاده است. " میترا " همچون تَجَسُدِ ایزدمهر( درروم خورشید ) درنظرگرفته می شد که با "مهرِ" کتابِ " مِهر یَشتِ " زردشتی و" میترایِ " کتاب " ریگ ودا " ی ودائیسم، هم اسم، واز نظرِلغوی هم ریشه است، اما این سه" میترا " محتوا ومشخصات کاملاً مختلفی دارا می باشند. آنچه بموضوع بحث مربوط است " آئین میترا " و ایزدِ جسمیت یافتۀ " میترای رومی " است که تَجَسُد( جسمیت مادی یعنی انسانی یافتن ) ایزدِمهراست وبنابراین روزتولدومرگ دارد، عیناً همانندِعیسی مسیح که تجسدِخدای پدر(البته ازطریق روح القدس وبواسطۀ مریم )، بصورت انسانی، جهت بخشودگی گناهِ اولیۀ ( آدم وحوّا ) درمسیحییّت تلقی می شود، وکه عیسی ناصری همانند
" میترای رومی " همانند هرانسانی، روزتولد ومرگ دارد: ( سورۀ مریم، آیۀ ٣٣: درود برروزی که زاده شدم و بمیرم و.. ). اما خدای پدرِمسیحییّت، همانند ایزدِمیترای ودائیسم، ویا ایزدِمهرِِدین زردشتی کنونی( درمهریَشت )، روزتولد ومرگ ندارند. به این نکتۀ کلیدی عنایت چندانی نشده است.                                                  

   " میترا" یا " ایزد مهرِ "ِ جسمیت یافته بصورت انسان که هم او نیز" میترا " نام داشت، درشبِ" یلدا " که طولانی ترین شب سال می باشد ( بیست و یکم و گاه بیست و دوم  دسامبر برابراول دیماه ) بنابه روایات دینی، درآغازِفصل زمستان متولدشده استکه ازفردای آن روز، روز و روشنائی شروع به غلبه برشب و تاریکی می کنند، بقول " ارنست رُنان ":  " چنانچه مسیحییّت بایک حادثه غیرمترقبه نابودمیشد، میترائیسم دین سراسرجهان بود". اماپس ازغلبۀ مسیحییّت برمیترائیسم، البته بکمک امپراتوران روم شرقی( بیزانس ): ( کُنستانتین، تئودیوس، ژوستینی- یَن و..)، آباء کلیسا بامصلحت- دیدِ دولتمردان، نخواستندعادت مردم- ازجمله راجع به " شب یلدا "- را بهم بزنند ( همچنانکه پیامبراسلام آداب حجّ را، نظیر نمازو.. اعراب را با تغییرات جزئی دراسلام وارد کرده، ولی محتوا وتعبیرش راعوض نمود )، پیش- کسوتان مسیحییّت نیز، تولد" میترا " را از( ٢١ ) دسامبر( اول دیماه ) به ( ٢٥ ) دسامبرتغییردادند تا به اول ژانویه یعنی آغازِسال نومسیحی، توجیه توراتی وانجیلی بتراشند. بنابه تورات:( سِفر  پیدایش، باب هفدهم، آیه های١٠ تا ١٤ و ٢٤ تا ٢٧ ) ونیز ( سِفرپیدایش، باب بیست ویکم، آیۀ: ٤ )و( سِفرخروج، باب چهارم آیه: ٢٥ تا ٢٧ )، وانجیل لوقا( باب اول، دوآیۀ: ٥٩-٦٠ ) و( باب دوم، آیۀ: ٢١ )، هر نوزاد پسریهودی، درروزبعدازهفتۀ اول، یعنی روزهشتم، امر به ختنه شده است، و گرنه بنا به ( سِفر پیدایش، باب هفدهم، آیۀ: ١٤ ): آنکس " ازقوم خود، مُنقطع شود، زیرا که عهد مرا شکسته است ".  

   بنابراین، سبب وعلت قراردادن روز( ٢٥دسامبر ) همچون روزتولد عیسی مسیح، تنظیم روز اول ژانویه، بعنوان آغازِ سال نو، درمطابقت با روزهشتم تولد ونامگزاری دینی او، همچون روزختنه سوران عیسی ( ومسیح بعدی وادعائی ) بوده است. بگفتۀ یک دوست روحانی ودانشمند مسیحی این " سرّ کلیسا " است: یعنی هرسال بیش از یک میلیارد نفر، آنرا جشن می گیرند، ولی جز کشیشانِ مَحرَمِ راز، معدودی ازمسیحیان از راز آن خبردارند وهرگزبه آن، بدلیلی که اشاره خواهد شد، کشیشان اشاره نمی کنند!                              

با وجود آنکه درانجیل لوقا دوبار، به موضوع ختنه، درروزهشتم تولد یحیی وعیسی اشاره شده است:                                                                                                        

اول: ( باب اول، آیۀ: ٦٠ ) دربارۀ ختنۀ یحیی پسرِزکریّا، که همان یحیای تعمید دهندۀ است.دوم: درموردِ ختنۀ عیسی ( مسیح بعدی ) درروزهشتم تولدش که در( باب دوم، آیۀ ٢١ ) چنین می خوانیم: " و چون روزِهشتم، وقتِ ختنۀ طفل رسید، او را عیسی نام نهادند، چنانکه فرشته، قبل ازقرارگرفتن او{ عیسی }، دررَحِم{ مریم }، او{ عیسی }، را نامیده بود ".             

رسالۀ پولس به فیلِپّیان، باب سوم، ( آیۀ ٥ ) نیزبه ختنه درروزهشتم اشاره می کند:" روز هشتم مختون شده وازقبیلۀ اسرائیل، ازسِبطِ (نسل وتبار) بنیامینِ عِبرانی، ازعبرانیان از جهت شریعت فریسی ".                                                                                      

اماکلیسای مسیحی درموضوع بااهمیتِ ختنه درروزهشتم ازنظرتورات، تنهاازرساله های پولس( رسول ) پیروی وتبعیّت میکند که صراحتاًبادستورختنه تورات مخالفت ورزیده است: 

الف: رسالۀ پولس به رومیان، باب سوم، ( آیۀ ١ ): " پس برتری یهود چیست و یا ازختنه چه فایده".                                                                                                           

 ب: رسالۀ پولس به غلاطیان، باب پنجم، ( آیۀ ٢ ):" پس به آن آزادی، که مسیح ما را آزاد کرد استوارباشید وبازدریوغ بندگی گرفتارمَشوید".( آیۀ ٣ ):" اینک من پولس بشما میگویم که اگرمختون{ ختنه } شوید مسیح برای شما هیچ نفع ندارد ".( آیۀ ٦ ):" و در{ دین } مسیح عیسی، نه ختنه فایده دارد ونه مختونی، بلکه ایمانی که به محبت عمل می کند ".( آیۀ: ١١ ): " اما ای برادران اگرمن تابحال به ختنه موعظه می کردم چراجفا میدیدم زیرا که در آنصورت لغزش صلیب برداشته می شد ".                                                               

رسالۀ پولس به افَسُسِیان، باب دوم( آیۀ: ١٢ )" لهذا بیاد آورید که شما درزمان سَلف (ای امّتهای درجسم، که آنانیکه به اهل ختنه نامیده می شوند امّا ختنۀ ایشان درجسم و ساخته شدۀ بدست است، شمارا نامختون میخوانند )." رسالۀ پولس به فیلِپّیان، باب سوم ( آیۀ: ٣ ) " زیرا مختونان ماهستیم که خدا را درروح عبادت میکنیم وبه مسیح عیسی فخرمی کنیم و برجسم اعتماد نداریم ".                                                                                                

 جای ختنه دردین یهود را، بقول پولس درمسیحییّت" ایمانی که به محبت عمل می کند" می گیرد، اما درواقع غسل تعمید گرفته است، زیرا باغسل تعمید است که بدلیل پیوند فردِمؤمن با عیسی مسیح، گناهانِ اوبخشوده می شود وفرد، تولدی دوباره، بعد از زایش ( تولدِ جسمیش ) مییابد:" تولدی دینی ومعنوی". جزدرمورمون ها: یوسف اسمیت، کتاب مورمونی، بابِ هشتم، شمارۀ ٥ تا ٣٠  صفحۀ ٢١٢-٢١٤ فارسی، و اصل انگلیسی صفحۀ ٥٢٥.              

 اسلام واجب بودن ختنه رابرای پسران مسلمان، ازتورات گرفته است، که قبل ازبلوغ بایستی انجام گیرد، همچنانکه تورات نیزازمصراقتباس کرده استکه درسیزده سالگی انجام می شد.   

درمصرِفراعنه، ازسلسلۀ ششم ببعد، هرپسری مصری( آزاد: غیربرده ) درسیزده سالگی می بایستی ختنه شود.( زیرنویسِ سوم، صفحات ٢٥٩ و٢٦٠: عکس مقبرۀ ساقّارا ) و بهمین سبب درتورات هم  ( سِفر پیدایش، باب هفدهم، دوآیۀ ٢٤ و٢٥ )، درمورد ختنۀ اسماعیل که مادرش مصری( آنهم کنیزسارا زن وخواهرِ از پدر جدایِ ابراهیم است )چنین می نویسد:     

" وابراهیم نودونُه ساله بود وقتی که گوشت قلفه ( غلفه ) اش مختون شد. و پسرش اسمعیل سیزده ساله بود ".                                                                                             

البته ابراهیم( وزنش سا- را ) اولین مجری ختنه به روایت تورات، خود، همانندِپسرش اسحاق و نوه اش یعقوب به نوشتۀ تورات، ازپدرومادرِآرامی هستند:( زیرنویسِ چهارم )یعنی یهودی یا کنعانی نمی باشند( سِفرپیدایش، باب بیست وچهارم آیه های ٤ و ٥ و٣٧ تا ٤٠ ) و( سِفر پیدایش، باب بیست وهشتم آیۀ: ١و٢ ). اما شاید بسبب اسارت دربابل، یهودیان اسیروجوان، ریشۀ مصری( زیرنویسِ سوم ) خود رابفراموشی سپرده بودند وتوجه نکردند که: اولاً موسائی که بنوشتۀ تورات ازپدرومادرِ" لاوی"( زیرنویسِ پنجم )، تا سه ماهگی درپیش پدرومادرش بوده :( سِفرخروج، باب دوم، آیۀ: ٢) بنابدستورتورات( سِفرپیدایش، باب هفدهم، آیۀ ١٤): جهت منقطع نشدن ازقوم خود( یهودیان ) آنهم دریک فامیلِ" لاوی " حتماً روز هشتم ختنه اش می کردند، درثانی موسی پس تمام کردن دوران شیرخوارگی به نوشتۀ تورات ( سِفرخروج، باب دوم، آیۀ:١١ )" وچون طفل نموّ کرد، وی را { مادرش } نزدِ دخترفرعون بُرد، واو{ دخترفرعون } را{ موسی } پسرشد، و وی را { دختر فرعون }، موسی نام نهاد زیرا گفت: او{ موسی }را از آب { بیرون } کشیدم ". بنابراین، منطقاً، موسی ( دینی و غیرتاریخی ) به نوشتۀ تورات، دردربارفرعون و بزبان مصری بارآمده وباخط هیروگلیف مصری تحصیل کرده است. بقول درست زیگموندِفروید، نام مصری( ونه عبری ) هم دارد: موسی درزبان مصری مو- ایزِس بمعنیِ" عطا کرده وداده شده " البته ( از طرف خدا ) است. همچنانکه سا- را بمعنی فرزند و پسر"را" یعنی خدای خورشید است که درنام فرعون های مشهور را- مسس هردو رامی یابیم: رامسس درواقع را- مو- ایزِس است: بمعنی "را" داده یا مهرداد، ( به تعبیرتورات هم، چنانکه اشاره شد: ازآب یافته وبیرون کشیده شده ازآب است ). درضمن موسی راهمچون عضوی ازدربارِفرعون( پسرخواندۀ دخترش ) حتماً بنا به سَنّتِ اَشرافِ مصری، درسیزده سالگی، ختنه می کردند.                                              

 پسران موسی، بنابه سنت ابراهیم، درهشتمین روزتولدمی بایستی ختنه میشدند. لذا آنچه در سِفرخروج ( باب چهارم آیۀ: ٢٥ تا ٢٧ )، آمده ضمن باقی ماندن سُنت مصری ختنه آنهم نه درسیزده سالگی، باسنگ تیز( چخماق )، بیانگراین عدم توجه نویسندگان تورات به این تناقض های آشکارومنطقی درنوشته هایشان می باشد. در سِفرِ خروج نوشته اند:                

" و واقع شد دربینِ راه که خداوند درمنزل بدو{ موسی } برخورده، قصد قتل وی نمود. آنگاه صِفّورَه{ زن موسی } سنگی تیزگرفته غفلۀ پسرخود را ختنه کرد ونزد پای وی{ یهوه خدای یهود }انداخته،{ به موسی }گفت تومراشوهرخون هستی. پس او{ یهوه خدا}، وی{ موسی } را رها کرد، آنگاه ( صِفّورَه ) گفت: شوهرخون هستی بسبب ختنه ".                               

 دراستناد به تورات، بنظرمیرسد درزمان اردشیراول هخامنشی( ٤٢٤ تا ٤٦٥ ق.م. ) بوسیلۀ عزراتنظیم نهائی شده است: کتاب عزرا، باب هفتم( آیه های: ٦ و١٢ و٢٢ ) عزرا" کاهن و کاتبِ ماهرِشریعتِ خدای آسمان، وکلماتِ وصایایِ خداوند و فرایض او بر{ بنی } اسرائیل بود"، البته منطق نویسندگان، مبهم واستدلالشان مخدوش است، تقصیری هم نداشتند چون تألیف تورات پیش ازارسطو( ٣٨٤ تا ٣٢٢ ق.م. ) است. سئوالات فراوانی علاوه براشتباهات معرفتشناسی فوق، مطرح است: اولاً چرا وچگونه خدا تا آنزمان متوجه ختنه نشدن پیغمبر برگزیده اش موسی، که با اومستقیماً سخن می گفت- و بین مسلمین مُلقب به کلیم الله است- نشده بود. درثانی چگونه وبه چه دلیل، ختنۀ فرزند موسی و نه خود او، بوسیلۀ ( صِفّورَه ) باعث بخشیدن ودرگذشتن خدا ازکُشتن پدری می شود ولی موسی همچنان ختنه نشده باقی میماند، و...                                      

دکان داران همۀ ادیان( حاخامها، کشیشان، آخوند ها، برهمنان، لاماها، مؤبدان، شَمَن ها و سایر کاهنان ادیان زنده ومرده )، برروی عدم تعقل وتفکرِ مؤمنانشان، بدرستی، حساب مادام العمربازمی کنند.                                                                                     

سی ویکم دسامبر ٢٠١٠

 ضیاء صدرالاشرافی

 

=====================================================================

زیرنویسِ ها:

---------------------------------------------------------------------------

زیرنویسِ اول- در این مورد نگاه کنید به پاسکال پیک، کتاب" لوسی و تاریک اندیشی" صفحه 143    

PASCAL PICQ, « LUCY ET L’OBSCURANTISME » 2008,

EDITIONS : ODILE JACOB , PARIS, PAGE : 143(USHER)  

کتاب آرشوک" اوشر " : " تاریخ عمومی ، از آغازعالم تاحال حاضر" چاپ آخرین جلدش:١٧٨٤ ، پاریس است. 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

Sanhédrinزیرنویس دوم -                                                                                                                     

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

زیرنویسِ سوم - دراین مورد نگاه کنید به کتاب تحقیقی وعلمی 

MESSOD ET ROGER SABBAH «LES SECRETS DE L'EXODE»

 یا «L'ORIGINE EGYPTIENNE DES HEBREUX», 2000

EDITIONS: JEAN - CYRILLE GODEFROY, PARIS

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

زیرنویسِ چهارم- بشهادت تاریخ، آرامی ها قومی " قالبی " یا " تصریفی ": ( سامی ) زبان بودند که از قرن دوازدهم  پیش ازمیلاد: ( پانصد سال بعد ازابراهیم دینی وافسانه ای  وصد سال  بعد ازموسای اسطوره ای تورات )، در سوریه، لبنان  و سپس عراق سکنی داشتند. پس از ابداع  و کشف الفباء، بوسیلۀ همسایگان فینقی شان ( ساکنان باستانی درلبنان کنونی ) در( ١١٠٠ ق.م. )،/ بنظرمیرسد که فینقیان به احتمال قوی، ابداع الفباء را ازخط تصویرنگاری مصری، درموردِ نوشتنِ لغاتِ خارجی الهام گرفته بودند/ آرامی ها باهوشمندی وآگاهی، خط الفبائی- هجائی فینقی را، تبدیل بوسیلۀ توسعۀ زبان آرامی خود، همچون" زبان و خط " رابط خاور نزدیک و میانه کردند، که بنام خط آرامی باشکل های مختلفش معروف است. خط های آرامی، بتدریج حامل فرهنگ تجارتی، مذهبی و تا حدی علمی و فلسفی دنیای باستان وعصرمیانه گردیدند: ازجمله:                                  

- خط پیچ دارآرامی، که هنوز درمیان ماندائیان ( صُبی ها ) درایران وعراق باقی مانده است.

- خط مربعی آرامی که خط عبری ازآن بوجودآمد.

- خط سُریانی راکه درزمان مسیح دراورشلیم رایج بود، مانی( این تنها شخصیت فرهنگی پیش ازاسلام عصر ساسانی ) آن خط را اصلاح کرد وبتدریج خط خاصّ وآراسته به هنرِ متونِ مانوی ازآن حاصل شد که برخلاف نوشته های معدود پهلوی، نوشته های مانوی" هزوارش " نداشت. (" هزوارش ": به آرامی نوشتن وبه پهلوی خواندن!: لَحما نوشتن وگوشت خواندن، الوهیم نوشتن و اورمزد خواندن و... ).                               

- خط پهلوی( پهلوانی ) که درواقع همان خط آرامی ناقص است ( با چهارده علامت بجای بیست و دو، یا بیست و هشت علامت ) که با " هزوارش " فراوان همراه است. این خطِ رمزی مانعِ امکانِ آموزش به نوباوگان و نیز شکوفائیِ فرهنگی درایران ( بعد ازعصرسلوکی تا جانشین شدن خط کوفی درقرن اول هجری و سپس خط نسبتاً کامل نَسخ کنونی بجای آن ) شد.

- خط " نِبطی" نیز از شاخه های خط آرامی است،

- همچنانکه تبدیل خط اندیشه نگاری میخی سومری( ایلامی- بابلی وآشوری ) به خط الفبائی ( ایران باستان ) هم با همکاری استادان نَحوایلامی،  و به رهبری استادان نحو و خط آرامی، درشهر شوشِ ( پایتخت ایلامی ها و سپس هخامنشیان ) درعهد داریوش اول ممکن شد.

خط و زبان آرامی، که به خط و زبانِ ادبی- دینی یهودیان مبدل شده بود، بوسیلۀ آنان به شمال افریقا واروپا برده شد. زبان و خط آرامی بروایت تورات درعهدِهخامنشی حتی در دربارهم رایج بوده است، چنانکه در( کتاب عزرا، باب چهارم، آیۀ: ٨ ) آمده است: " درایام اَرتَحشَستا ( اردشیراول ) بِشلام و مِترَدات و طَبئیل وسائررفقای ایشان به اَرتَحشَستا پادشاه فارس نوشتند ومکتوب بخط آرامی نوشته شد ومعنی اش در زبان آرامی". این خط و زبان را  ازیکسو مبلغان مسیحی( مخصوصاً نسطوری ها ) درایران ساسانی ( جُندی شاپور )، و از سوی دیگر مبلغان مانوی( آموزاک ها: آموزگاران ) در سراسر ترکستان: از اُزبکستان تا اویغورستان واز چین واروپا و شمال افریقا بردند: درامپراتوریِ فرهنگ پروَرِاویغوردرقیرقیزیستان وترکستان چین کنونی، بخشی ازمغولستان و کازاخستان، دین مانی- اززمان بُقو قآ آن - بیستم نوامبر ۷۶۲ میلادی / ۱۴۱هجری شمسی - معاصر منصور عباسی- ۷۵۴ تا ۷۷۵ م- مانویت دین رسمی آن امپراتوری بود. و....                                                     

 جالب است که درترجمه های فارسی چاپهای جدیدامریکائیِ" کتاب مقدس ":( بیبل ) از( ١٩٩٥ ) ببعد، مؤمنین " حقیقت دوست و دروغ ستیز " مسیحی، احتمالاً به پیروی ازخط سیاسی حاکم برکشور،( عهد عتیق یا تورات ) " کتابِ مقدس " خود را دستکاری واصلاح کرده، و آرامی بودن این سه پیامبر یعنی ابراهیم، اسحاق و یعقوب، درتورات مورد سانسور کامل قرارگرفته است. " آرام " ( محل زیست آرامی ها که درسوریه قرارداشت ) به بین النهرین تبدیل شده است! کتاب مقدس ( عهدعتیق و جدید ) مورد استناد من در این نوشته، چاپِ سال (١٩٨٠ ) ( انجمن پخش کتب مقدس ) ازروی چاپ ( ١٩٠٤ ) است و نه ( بیبل: تورات و انجیل ) شاهدان یهوه.             

 گوئی نهی اکید دروغ ازطرف پیامبران همۀ ادیان وازجمله این سه دین توحیدی( یهودیت، مسیحییّت و اسلام )، درعمل به این خاطر بوده است که: دکان داران دین و دین فروشان، انحصار دروغ سازی ودروغگوئی ودر واقع دروغ فروشی را در هاله ای از تقدس، فقط برای خود نگهدارند: درموردِ دروغ میتوان به موارد زیر در هرسه کتاب رجوع کرد: درتورات( سِفرلاویان، باب ششم آیه های٢ تا٦ ) و( بابِ نوزدهم، آیه های ١١تا١٩ ) و ( سِفر تثنیه، باب پنجم آیه های١٦ تا٢١ ) و درانجیل متی ( باب نوزدهم، آیه های ١٩ و٢٠ ) و درقران از جمله در سوره های ( بقره آیه های ١٠ و٣٩ )، ( توبه، آیۀ: ٧٧ ) و ( النحل، آیۀ: ١٠٥ ) و... دردوگانه بینی دین زردشتی( انگره مینو و سپنتامینو )، وجدا کردن منشاء خیر ازمنشاء شر دردین مانوی، که دروغ، ماده، تاریکی اهریمنی است وزادۀ خدای شر، دربرابر راستی، معنا وروشنائی که اهورائی و زادۀ خدای نیکی است.              

ادیان توحیدی درتوضیح صدورشر( شیطان ) ازمبدء خیرمطلق، همگی دچارتناقضات لاینحلی هستند. صرفنظراز این که خودِ مطرح  کردن خلقتِ " وجود از عدم "، بقول صحیح:" الکندی " و " ابن رشد "، دچار تناقض بوده و از نظر معرفتشناسی نادرست است. فرض خلقت و خالق، در رابطه با آن، به قول فلاسفۀ  قدیم مان، دچار " دورتسلسل" می شود. بنابه اصل " بقاء ماده وانرژی" همان بهتر که درخود- آئی جهان ازخویش متوفق شویم، تا دچارِ توهُمات بی آغاز وانجام، و گرفتار دام دروغ فروشان و دکانداران دین نگردیم.                         

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

زیرنویسِ پنجم:" لاوی": نام سومین فرزند یعقوب از " لِیَه " اولین دختر " لابان" آرامی است: ( سِفرپیدایش، باب بیست ونهم، آیۀ ٣٤ ). نام سومین سِفر: ( کتاب ) توراتِ ( بیبل )، ازسفرهایِ پنجگانۀ آن، "سِفر لاویان" است. درآن، موسی به امرخدایِ تورات ( یهوه )، شغلِ کاهنی را به برادرش هارون وپسران اومنحصرمی سازد، بخصوص در( سِفرلاویان، باب هشتم، آیۀ ١٢ تا٣٦ ). درضمن شغل سلاخی( ذبح ) ازجمله قربانی کردن، وشغل قصابی( فروش گوشت ) نیزبه عهدۀ فررندان پسران هارون است. اماذبح کننده( سلاخ ) حق فروش یعنی قصابی را ندارد. بسبب این سُنت درست، حادثۀ " ملامردخای لاری " درعهد شاه عباس اول اتفاق افتاد وباعث مسلمان شدن اجباری بخشی ازیهودیان بوسیلۀ همان " ملا مردخای ": ( ملا ابوالحسن ) جدیدالاسلام شد که در"تاریخ یهود درایران"، جلد سوم، تألیف دکتر لِوی آمده است.                                                                          

                                                         

 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

یاسین اهوازی
سایت کنگره ایران فدرال

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما