رابطه ی «زیرمتنی» استخر برزیلی، سفیر ایرانی و اپوزیسیون ایرانی

حتما همه جریان جنجال برانگیز «سفیر ایرانی» در «استخر برزیلی» را شنیده اید. این اتفاق اما یک جریان دیگر را نیز رو کرد و آن این بود که از این جریان هر کسی سعی کرد نتیجه خویش را بگیرد و دقیقا همین جا می توان با دقت نقادانه روی برخوردها به آسیب شناسی و نشانه شناسی واکنشها پرداخت و برای مثال دید که برخوردها عمدتا قابل پیش بینی بودند.

حتما همه جریان جنجال برانگیز «سفیر ایرانی» در «استخر برزیلی» را شنیده اید. این اتفاق اما یک جریان دیگر را نیز رو کرد و آن این بود که از این جریان هر کسی سعی کرد نتیجه خویش را بگیرد و دقیقا همین جا می توان با دقت نقادانه روی برخوردها به آسیب شناسی و نشانه شناسی واکنشها پرداخت و برای مثال دید که برخوردها عمدتا قابل پیش بینی بودند. رسانه های مدرن از آن یک «بمب خبری» و نمودی از آزار جنسی توسط یک مسئول ایرانی درست کردند. اپوزیسیون ایرانی عمدتا از این خبر و جنجال استفاده کرد تا بار دیگر جمهوری اسلامی را افشا بکند، دق دلی خالی کند و بگوید که این مسئولین و رژیم چقدر دروغگو، بی حیا و غیره هستند. هواداران جمهوری اسلامی به پیشواز این مسئول رفتند و بنا به عادت سعی در ماست مالی جریان کردند، از «تفاوت فرهنگی»  سخن گفتند ، حال به اقتضای شرایط به شیوه ایرانی پسامدرن شدند، همراه با مقداری تهدید به اشغال سفارت برزیل و همه ی این حرکات قابل پیش بینی بود، اتفاقی خاص نبود.

 

تنها برخورد خلاق و بشدت سوبورسیو به این عمل در واقع توسط یکی از رسانه های داخل کشور و محافظه کار( فکر کنم روزنامه جمهوری اسلامی بود اما مطمئن نیستم) رخ داد که در میانه این غوغای تفاوت فرهنگی، تجاوز فرهنگی و غیره سوال اصلی را مطرح کرد و آن اینکه « اصلا نماینده جمهوری اسلامی و اسلام در «استخر مختلط» چکار می کرد؟».  زیرا موضوع اصلی که یکدفعه هر چه بیشتر اصل مطلب و معضل اساسی و دروغ اساسی را نشان می دهد، این چشم انداز است و راهی هم برای ماست مالی و توجیهات معمولی نمی گذارد.

 زیرا اینکه این سفیر یک «پدوفیل» هست یا نیست، به آزار جنسی کودکان دست زده یا نزده، ربطی به جا و مقام او به عنوان سفیر یا سفیر جمهوری اسلامی ندارد و بر ای هر حکومتی می تواند پیش آید و پیش آمده است. او به عنوان فرد و یا یک فرد بیمار در وهله اول پدوفیل و مجرم خواهد بود و نه به عنوان سفیر. به عنوان سفیر تنها یک  جنجال خبری و دردسر خبری برای آن کشور است و نمی توان این حالت او را با هیچ چسب و سریش یا توجیه فکری به نظام سیاسی و عقیدتی کشور پیوند زد و نتیجه گیری کرد. کاری که برخی از مخالفان و اپوزیسیون انجام دادند و  این کار سفیر را به  سن ازدواج در اسلام و غیره پیوند زدند و در واقع به شیوه «ناموسی» واکنش نشان دادند. شیوه ای که برای دق دل خالی کردن است و استفاده از یک جنجال و نه خبرنگاری یا نقد مدرن سیاسی و غیره

 

آنچه دروغ و معضل نهفته در «تن و جسم»؛ در  تمامی رفتار باصطلاح اخلاقی «مومن اصول گرا و متعصب»، چه سفیر، معلم یا سپور و آبدارچی  متعصب دینی را نشان می دهد، دقیقا همین سوال است که او چرا برخلاف اصول دین و پوششی که به خاطرش در ایران گردن دیگری را می زند، حال به «استخر مختلط» می رود، وقتی که فرصتی برایش پیش می آید. این چشم انداز سوبوریسیو نه تنها دروغ سفیر یا آبدارچی متعصب و تن اصولگرای او را رو می سازد بلکه ناگهان چشم اندازی بر روی کل معضل و دروغ و دورویی« تن متعصب یا اخلاق افراطی» می گشاید. دقیقا این چشم انداز روشنگرانه و همزمان سوبورسیو است که می تواند به ما کمک کند که عکس سفیر در استخر و در زیر آب و معانی روانشناختی و غیره آن را بهتر بفهمیم و هم بهتر بتوانیم به دروغ نهفته در رفتار و حرکات این «تن افراطی و دو رو یا چندرو» بخندیم و هم برای مثال این صحنه زیر آب را  به سان صحنه دیدار یک مومن متعصب با « تنانگی» خویش، با ضمیر ناخودآگاه خویش و وسوسه های پنهان خویش بیابیم.

 

آب  و دریا همیشه نمادی از ضمیر ناخوداگاه بوده است. حال از این منظر در عکس بالا، به جسم سفیر در زیر آب و حالت جسم او و نگاهش به سوی پاهای کودکانی بنگرید که در حال بازیند، پاهایی لخت و کوچک و در حال بازی، تا جدال اخلاق/وسوسه در تن یک انسان اخلاقی متعصب و اصول گرا را بهتر حس و لمس بکنیم و  اینکه این بدن افراطی و متعصب چرا همیشه اسیر وسوسه هایی است، چرا این نگاه سربزیر حتی آنگاه که شرمگینانه در برابر جسم مخالف به پایین می نگرد تا نگاهش به نگاه زن نیافتد، باز هم به نگاهش به آنجا می افتد که نمی خواهد نگاه بکند. زیرا «زبان بدن» بر خلاف زبان معمولی «دروغ نمی گوید» یا نمی تواند براحتی دروغ بگوید.

 

همانطور که حال در زیر آب  این «بدن افراطی یا متعصب» سراپا چشم و شوق شده است و جالب این است که این سراپا چشم شدن او و حالت هیزی او کاملا در عکس محسوس است، با آنکه ما اصلا چشمهایش را نمی بینیم. یا با چنین چشم اندازی می توانیم پی ببریم که چرا این انسان اخلاقی و مومن متعصب همزمان در خفا همیشه عاشق این وسوسه های در  خفا و عاشق « زیرآبی» است، عاشق یک راه فرار و امکانی است، مثل استخری در برزیل و باصطلاح دور از «نگاه پدر اخلاقی و جبار» که گویی نگاهش به زیر آب نفوذ نمی کند، بدرون ضمیر ناخودآگاه و تن کامل نفوذ نمی کند، یا برای لحظاتی می توان به کمک این وسوسه این نگاه و فرمان اخلاقی او را فراموش کرد و تن به وسوسه و تمتع پنهان خویش داد. به  عشق و تمتعی پنهان که آنگاه به حالت حوریان بهشتی در بهشت، در فراسوی زندگی در انتظار اوست.

 

 موضوع دیگر این قضیه اما این است که اپوزیسیون بایستی هنوز هم گاه «سوبورسیو شدن»  و طرح درست مسئله و موضوع را از جمهوری اسلامی و طرفدارانش یاد بگیرد. همانطور که کمتر کسی از آنها باور  می کرد که این حکومت بتواند  سرانجام به یک توافقی با غرب درباره مسئله اتمی دست یابد و با اینحال تا اینجایش که کنفرانس ترکیه خوشبختانه موفقیت آمیز بوده است و امیدوارم ادامه یابد. لااقل از این لحاظ که خطر حمله اسرائیل و یا حمله جهانی عقب افتاد و یا فعلا برطرف شد.

 

به باور من اپوزیسیون و قدرتهایش با تمام تحولات خوبش هنوز به درجات مختلف گرفتار یک نوع «انجماد فکری» هستند که در پیوند تنگاتنگ با یک «تن ناموسی» است، ازینرو حرکاتش و تحلیلهایش قابل پیش بینی است و آنها نمی توانند حتی به یک وحدت در کثرت در میان خویش دست یابند. یعنی آنها به همان خطا و معضلی دچارند که به مخالف خویش نسبت می دهند و حق دارند اما نمی بینند که خودشان نیز بخوبی هنوز به این «سیاستمدار مدرن و تن مدرن» تبدیل نشده اند که بتواند فضاها و امکانات را بهتر لمس بکند. زیرا میان فکر کردن و تغییر احساسی تفاوتی بزرگ است و برای لمس امکانات و فضاهای مرتب ایجاد شونده، دقیقا به این توانایی لمس و احساس تنانه یا توانایی تنانه اندیشیدن نیازمند است. یا بهتر است بگوییم که برای این تحول نو اپوزیسیون و نیروهایش نیز به «بدنهای نو و بالغانه تر» احتیاج دارند. چه به عنوان «بدن و تنانگی فردی» و توانایی لمس مباحث به گونه ای نو و با چشم اندازهای نو و چه به عنوان «بدن سیاسی» یا گروه سیاسی و غیره وگرنه تفاوت میان آنچه با فکر می خواهد و آنچه با تن می طلبد، باعث می شود که دچار انجماد فکری و یا واکنشهای قابل پیش بینی یا ناموسی بشوند، حتی اگر روز تا شب هم از مدرنیت و دمکراسی یا سیاست نو سخن بگویند.

 

بگذارید مثالی بزنم: زمانی «محمدرضا نیکفر» در دوران جنبش سبز و حمله به تظاهرکنندگان با استفاده از نظریه هابرماس این نظر را مطرح کرد که گفتگو کردن با جمهوری اسلامی محال است و ازین جمله هابرماس استفاده کرد که «با گوریلها نمی توان شطرنج بازی کرد». آنموقع من در مقاله ای درباره «شکنجه، تجاوز، خروش سبز: بازگشت ناخودآگاه جمعی.1»  در انتهای مقاله همزمان این نظریه را به نقد کشیدم و گفتم که چرا این برداشت خطاست و چرا دقیقا می توان و بایستی با حکومت گفتگو کرد و راههای مختلف گفتگو، از دیالوگ تا خندیدن به سرکوب و یا بیان خشم را باید یاد گرفت و استفاده کرد. یا «اکبر گنجی.2»  زمانی که مردم در خیابانها و در برابر سرکوب دست به دفاع از خویش زدند،  در مقاله ای این دفاع را نیز به سان نوعی «خشونت طلبی» می خواند و متوجه نبود، _ همانطور که در نقدم(2) آنزمان طرح کردم-، که « جنبش مدنی مدرن» می تواند اشکال مختلف یابد، از اعتراض خیابانی تا اعتصاب و یا قیام خیابانی و شهری ،بسته به شرایط و اینکه همه ی اینها همزمان اشکال مختلف گفتگو میان دولت/جامعه مدنی هستند. موضوع توانایی به «بازی و سیاست پارادوکس» است و اینکه یک جامعه مدنی بداند که اگر در برابر سرکوب دست به دفاع از خویش می زند، همزمان حاضر باشد با بهتر شدن شرایط دوباره بر سر میز مذاکره و گفتگو بنشنید و به شیوه های مختلف توانایی گفتگو داشته باشد. یعنی جامعه مدنی و سیاستمدار مدرن بایستی  قادر به «سیاست و بازی پارادوکس» باشد، همراه با توانایی نقد رقیب و علاقه یا توجه به دیگری و رقیب سیاسی؛ قادر به دیالوگ مدرن در اشکال مختلف آن و با درجات مختلف آن باشد. زیرا حتی قیام شهری نیز یک گفتگو و واکنشی در برابر نفی قانون است و اینکه چرا بایستی راههای مختلف گفتگو را یاد گرفت و استفاده کرد، فضاها و امکانات مختلف گفتگو و چالش میان جامعه مدنی/دولت را استفاده کرد و توسط مفاهیم کهن چون دیکتاتور و  غیره خویش را دچار گمراهی نکرد.

یا  بایستی از شیوه برخورد دولتهای مدرن به جمهوری اسلامی و از توانایی آنها به این بازی مدرن یا پارادکس  یاد گرفت و همزمان قادر به نقد خطاها و ضعفهای این حرکات و سیاستهای مدرن بود و برای مثال دید  که  جامعه مدرن در برخورد با جمهوری اسلامی این کار  و توانایی شطرنج بازی را نشان داده و می دهد و از هر حرکت جمهوری اسلامی به نفع خویش استفاده کرده و می کند. دقیقا به این دلیل که حتی محافظه کارترین آنها نیز هنوز به جمهوری اسلامی به عنوان یک رقیب و پارتنر گفتگوی خطرناک می نگرد و نه به عنوان یک «گوریل ناتوان از شطرنج بازی». ازینرو برای مثال آمریکا  هم از حرکات هیستریک و  نافی هولوکاست جمهوری اسلامی برای فروش بیشترین میزان اسلحه و بیشترین حضور در منطقه  استفاده می کند، از سوی دیگر با متحدانش تحریم اقتصادی را راه می اندازد و هم اکنون کنفرانس ترکیه را راه می اندازد و در آن شرکت می کند.. یعنی همیشه چند برنامه و پلان برای برخورد با ایران دارد. با اینکه حتی همین سیاست مدرن دارای ضعفهای خویش نیز هست. همانطور که ایران و همین اصول گرایان نیز در کنفرانس ترکیه نشان دادند که در حد خویش قادر به گفتگو و بازی سیاسی هستند و نمی توان آنها را نادان تلقی کرد.

 

باری حادثه « استخر برزیلی» هم از یک سو کل معضل اخلاقی و فرهنگی یک جامعه  را نشان می دهد و برخوردهای اصول گرایان درون و اپوزیسیون خارج از کشور نشان می دهد که چرا این تحول فرهنگی به علت نبود ساختار سیاسی مناسب و نقد مناسب صورت نمی گیرد. همانطور که این ساختار سیاسی قادر به تحول نیست زیرا او نیاز به این «بدن نو و فرهنگ نو» دارد و سیاستمدار نو. زیرا این «بدن افراطی، دو رو و بنیادگرا» و آن «دولت بنیادگرا» لازم و ملزوم یکدیگر و همپیوند با یکدیگرند و راه درست شناخت این پیوندها و تلاش برای تحول و دستیابی به ساختارهای نو، بدنهای نو و فرهنگ نو است، هر کس و هر گروه در حد توانش و برای دستیابی یا حفظ منافعش.

 در اصل به ویژه اپوزیسیون بایستی به عنوان «بدن و ساختار پیشرو و خواهان تحول»  هر چه بیشتر به این « بدن نوی سیاسی» و توانایی نو دست بابد، به این سیاست مدرن و یا سیاستمداران مدرن دگردیسی یابد، این راهها و امکانات نو را یاد بگیرد و هر چه بیشتر آن شود که بایستی باشد، تا  این قدرت خلاق و اندیشمند جامعه مدنی با نقد و حرکت درست سیاسی یا اجتماعی قادر به محدود کردن قدرت مطلق مسئول و ایجاد فضاها و امکانات نو برای تحقق دموکراسی و فضای مدنی باشد، از طریق گفتگو، چالش مداوم، چندجانبه و مدنی. تا تحول همپیوند و متقابل جامعه مدنی/دولت مدرن، مسئول مدرن/ اپوزیسیون مدرن در جامعه ایرانی هر چه بیشتر رخ دهد و نهادینه شود.

 در این راستا نیز روشنفکر، اندیشمند، هنرمندی که بتواند دقیقا حالات این دیسکورس و فضای بیمارگونه را در روابط و موضوعات مختلف، در بدنهای سیاسی، فرهنگی، فردی، در رخدادهای مختلف ببیند، باز بکند، می تواند به شیوه ای خلاق و سوبورسیو و بدون« کین توزی به دیگری» شروع به تحول در تن ها، در افکار و در گفتمانها بکند؛ می تواند زمینه ساز تحول در قراردادها و روابط و فرمانهای اخلاقی غلط و دروغینی شود  که چنین معضلات و خطرات انسانی، آزار جنسی کودکان و آبروریزیهای فرهنگی  را زمینه سازی می کنند.

 

پانویس: می خواستم اسم مقاله را به طنز «رابطه ی زیرآبی و پسامدرنی استخر برزیلی، سفیر ایرانی و اپوزیسیون» بگذارم و برای کوتاه شدن و بهتر شدن آن را به کلمه و ترکیب رابطه ی   زیرمتنی تغییر دادم که هم طنزآمیز است و هم معنایی بینامتنی دارد.

لینک مقاله « شکنجه، تجاوز، خروش سبز: بازگشت ناخودآگاه جمعی»1/

http://www.sateer.de/2009/08/blog-post_16.html

2/ لینک مقاله در نقد اکبر گنجی

http://zamaaneh.com/idea/2010/01/post_630.html

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.