مرگِ 37 ساله ی گفتمان

همه می دانیم که گفتمان آزاد، رنگین و سکولار پیش از پیدایش استبداد مذهبی نیز وجودنداشت؛ شاهان پهلوی بسان ولایات، خودسر بودند و گفتمان ستیز.

همه می دانیم که گفتمان آزاد، رنگین و سکولار پیش از پیدایش استبداد مذهبی نیز وجودنداشت؛ شاهان پهلوی بسان ولایات، خودسر بودند و گفتمان ستیز. بهتر گفته باشم: پلورالیسم، همفکری و چالش ساده نظری در قاموس فرهنگ گذشته و حالِ کشور، احزاب و سازمان های ما، هرگز وجود خارجی نداشته است تا مگر بشود برای گشایش ِسختی ها و یافتن راهکارها و دریافت های همگانی، شیوه های فراخ تر و برآمدترِ دانش مردمی ـ تجربی ـ سازمانی را تشویق کرد، ژرفش داد و به همراهی نیروهای ماهر، مستقل و توده ای، و بیرون از دوایر حاکمیت، اراده ی آگاه، تحولجو و اجتماعی آنرا مهیا و در قوانین استوارساخته، و برای گفتمانِ آزاد و برابر، جوامع طبقاتی را همسو، و اهداف مشترک شان را علیه موانع یک کاسه کرد. ملت ها و جوامع رنگین ما و همسایه ها تا بوده عادت به خودرائی سران و گفتمان ستیزی آنان داشته و هنوز دارند.

 

آغاز و آفریدن آتی این پدیده حیاتی و همه شمول نیاز به یک زیروروئی دمکراتیک ِگفتمانی ِرنگین و سکولار دارد تا بتواند مادر جوان عصر روشنگری (رنسانس) را با 500 سال تأخیر در خاورمیانه ی بنیادگرازده پشتیبان باشد؛ و شگفتی های ناشناخته، زیبا و ممکن بشریت را به آنها بشناساند. این روند رفرماسیون فرهنگی و شگفت انگیز در اساس می بایست در عرصه های گفتمان، هنر و ادب دیدگاه های زیبائی شناسانه ی تکسو و کهنه ی "دینی، مذهبی، فردی و هزاره ای" را به چالش انسان های آزاد، جستجوگر و پُرشور بکشد و منشا شکوفائی های خرد، چشائی های زمینی و چشم اندازهای مفید و حقیقی ملت ها باشد و به تبع آن در برابر تکصدائی فسیل بایستد. یک ناهنجاری و تکصدائی فردی ـ مذهبی و خونباری که اینک در ایران مسئول مرگ 37 ساله ی گفتمان غیرحکومتی بوده و به تنهائی مانع بزرگ دگرگونی ها، ایستائی ها و در توهم فرورفتن ها، به اصلاح رژیم مذهبی می باشد؛ و همچنان نیز با فریب و اهرم های رسانه ای، تبلیغی و سیستماتیک مذهبی تاریخی می تواند سرخوردگی بارهای بار همگانی به نرمش پذیری حکومت دینی و انتخاب های مهندسی شده او را دوباره بازتولید کرده و شانس دگرگونی ممکن فردا را همچنان درجا پیشین نگهدارد و شگفتا می دارد.

 

بنا بر این در پی نبود حق مستقل گفتمان آزاد از حاکمیت، این کاملا طبیعی ست که ما نمی توانسته ایم با اراده و کار هوشمندانه ی گروهی و مترقی به کشف، شناخت و زدودن نارسائی ها، ناخوانائی ها، ناسازگاری ها، نابرابری ها و سرکوب های تاکنونی همت بگماریم؛ و هرگز هم نمی شد به برخوردهای و ستیزهای اجتناب پذیر ریز و درشت خونین گذشته بر (پیکر منافع کلان طبقاتی اجتماعی ملی) وارد شده، با تاوان کمتر چاره یابی ها را به راه تکثرگرائی بکشانیم؛ و سختی ها و همزمان توان های بی پایان مردم را در بطن و متن"اراده و منافع جمعی" و چگونگی راهبردهای هریک از ناگوارائی ها را به آنان نتوانیم نشان دهیم؛ و کار و همکاری سازنده و زنده را توسط خود آنها نتوانسته باشیم پایه ریزی کنیم؛ و بی هودگی و بی سرانجامی بارهای بارِ انتخابات را به بقین تاریخی و تجربی مردم بباورانیم و برای همیشه به توهم رای گیری پایان دهیم و دیگر به پای صندوق های ولائی نرویم. سرآخر: هیچگاه ما فرآیند درک سختی راه و پیروزی در این پدیده شگرفِ گفتمان و اندیشه ورزی اجتماعی برای همکاری های رنگین و بدون نیاز به خشونت را نداشته ایم تا متکی بر اراده و خواست اکثریت کارمزد که قریب به اتفاق هستند بتوانیم بر اقلیت خودبزرگ بین و گفتمان ستیز، با دانش و توان و اتحاد جمعی چیره شویم. نبرد واقعی کنونی و سرنوشت ساز آتی ما شناخت همین اهرم گفتمانی آزاد برای رودرروئی های مسالمت جویانه با زورمداران یکدنده است، تا پیرامون میدان رزمِ کار، نان و آزادی، سرمایه، مذهب و استبدادها، گفتمان اجتماعی را بیشتر همراهی کنند و به آن فروتنی ورزند و برابر گفت و شنود، حقوق بشر و اتحاد و سازماندهی طبقاتی نایستند. حقوق مسلمی که هنوز دریافتش فرسنگ ها با برابری زن و مرد و انسان، گرسنگان، کارگران، زنجیریان و بیکاران فاصله دارد.

 

فراموش نکنیم که نیاز به گفتمان، نه که پذیرفته ی فرهنگ خودکام شاهان و شیخان مرتجع نبود، بلکه دردا این استعداد و خودباوری در وجود و چشم اندازِ خودکم بین لایه های میانه رو و ناخودآگاهِ توده ها و بخش متوهمِ مذهبی و تحصیلکرده نیز چندان جایگاه درخوری نداشت. زیرا از دیدگاه سنتی، این توان و شایستگی بیشتر ذاتی انگاشته شده، و عمدتا در دست و چهره های برجسته دینی و گردنکشان قدر نظامی ـ مالی هرعصر در اعتبار و جویش ذهنی عام بوده و پیوسته راه می برده است؛ و نه در خویش بزرگ و اسیر اجتماعی. از همین و بازتاب انگاره های پرت و باورمندانه به ضرورت قهرمان، رهبران و نیروهای مافوق بشر در ساختار فرهنگ تربیتی، آموزشی ما، چنان بالا بود  ریشه ی ژرفِ ذهنی دواند؛ که علاوه بر تحمل سلطنت های پلید و فاسد پهلوی، ملت های ما سپس عادت به بردباری خلافتِ های شیخانِ گفتمان ستیز داد؛ و فاجعه مرگ گفتمان را اینگونه دهشناک در سراسر ایران فراهم ساخت. کشتار گفتمان آزاد، در 37 سال اخیر بیشتر از گذشته های سیاه شاهان در فرهنگ مردم راه جست، با ریاکاری های برنامه ریزی شده مذهبی مدیریت، و برای توده ها تبعیت کورکورانه آسمانی و الهی یافت؛ و در پی آن آزمون های خونین، سرشته های تاریخی، فرهنگ پُر اوج و فرود ملت های رنگین ما، زیر اراده ی مطلق مذهبی و نرمش ناپذیر ولایت و باندها و مافیاهای او بکلی ویران تر از دوره ی پیشین شاهان شد.

 

در گذشته، شاه خودرای به یاری روحانیان مرتجع در گستره ارزش های مستقل ملت ها و ژرفای فرهنگ رنگین، تاریخی و پلورال آنان موذیانه رسوخ کرد و خیلی پیشترها و نقشه مند علیه پویائی اردوگاه های خودمدیریتی ملت های فدرالخواه ما سر بر ستیز برداشت، و دستِ کمین و چپاول خائنانه به اتحاد آزاد و دواطلبانه ی آنها با زور زد؛ و تا پایان عمر نظامش، پیگیر برابر بیداری، هوشیاری، همبستگی ملت ها، اتحاد سراسری، کنش و واکنش مستقل اجتماعی ایستاد و با خشونت عریان بر خواست خودمدیریتی آنها لگام سلطنت، و زنجیر سخت و تنگ مذهب بست و بی مهابا به تحمیق و اسکان شعور ناآرام اجتماعی پرداخت و به خواست وامانده خویش، سمت حرکتِ روبه پیش آنانرا بسود هموندان داخلی و خارجی حامی خود سد بست و آزادی عقیده و وجدان و سکولاریسم نوپا را در نه توی گمراهی های مذهبی، یکسویه و متعصبانه اسیر کرد، و می خواست با چیرگی بر اراده ی ملت ها، هر جابجائی مفید آینده را بسود حکومت فردی خود خفه کند و کرد. گفتمان آزاد، افقی، تریبون های مردمی، حضور توده ای و همصدائی تکنوازان در ارکستر جاری و کلان کشوری، همه با هم از دم و با بی رحمی تمام پراکنده، مسدود، منکوب و خفه گشت؛ و شکوفائی، پویای و رفرماسیون بلوغ شهروندان که در حالت زایش بود همچنان در قله ی یکه تازی شاه اسیر و زندانی ماند.

 

او تقریبا تا چند ماه پیش از وقوع انقلاب 57 چنین می نمود که مستقلا رهبری جامعه خفقانزده را در دست داشته باشد و بخش بزرگی از امکان دخالت مصلحتی، لازم و پشتیبانی مردمی را در صورت لزوم می تواند جلب و هدایت کند. اما او اشتباه کرد و ندانست که می بایست و می توانست جامعه ی بی گفتمان و تباین نایافته، و بشدت مذهبی او، ناگزیر آسیب پذیر هم باشد و بود و بسادگی گول وعده های دروغ خمینی را خورد. چندان نپائید که توده های خوشبین و گمراهان زیادی، در تنگ چشمی شاهِ کمربسته ی امام رضا، یکپارچه مطیع شیخ کلاش و فریبکار و چراغ سبز گرفته امپریالیسم آمریکا شدند. در آن میان نیز بخش بزرگی از ملی مذهبی ها، چپ ها و رفرمیست ها نیز دروغ و وعده های خمینی را جدی گرفته و دچار دام همکاری و سرانجام مرگ هولناک امام شدند؛ و گروهای دیگرِ سازش ناپذیر، و آگاه به مطامع تاریخی ملاها، در برابر او ایستادند و بی حمایت مردمی به سرعت و شدت سرکوب شدند، در زندان ها پوسیدند و یا در فاصله ی 60 و 67 فله ای به دست جلادان سپرده شدند و هنور هم چنان است و ادامه دارد.

 

از فردای 22 بهمن انقلابِ به سرقت رفته ی روحانیان شکست خورد، و امید به گفتمان و مرگ 37 ساله ی آن از همان روز آغاز شد. اینک بی هر توهم و گمانی از وجود شناخته شده و فاسد رژیم شیعی، لااقل می باید برای ما آشکار  بنماید، و نیست، که این دشمنی ها با گفت و شنود، انتخاب آزاد، پلورالیستی، غیرحکومتی، سکولار همچنان بی انتهاست، و برابرِی حقوق شهروندی رویا، و مهمتر از همه، دگرگونی ساختار مذهبی، مستقل از خواست مردم و مطلقا وابسته به قوانین الهی و حکومت غیرزمینی ِمذهبی ست و در قانون اساسی نیز اندکی جابجائی، در توان مردم برابر اراده ی آسمانی ولایت مطلقا میسر و متصور نیست. و درست چرائی خوشبینی ما به انتخابات نیز از همین تناقض و تضاد منافع رهبر با مردم برمی خیزد که پیوسته بی پاسخ می ماند! چراکه دین و قوانین یکپارچه برای تدوام اراده خامنه ای و علیه خواست مستقل مردم نه که یکجانبه هست، و بلکه برای همیشه بی انتهاست؛ و جنگ 88 میان اصلاحگرایان با باند های خامنه ای بعنوان مدعی و سلفگر اسلام محمدی هیچگاه جز برای کسب و یا حفظ قدرت نبود و آن ستیز نیز تا بقای رژیم  و با چهره های دیگر، هرگز پایانی ندارد و مسلما به نام مردم است، ولی بسود ما نبوده و نخواهد بود و درگیری آنها با هم برای نهادن کلاه گشاد دوباره و هردوسویه بر سر ماست که از طرف خوشبین های رفرمیست و کاسه لیست ها دارد آماده ی پذیرائی انتصاب های دوباره با تبلیغ تفاهم ملی فراهم می شود.

 

اگر میراث گفتمان ستیزی شاه به شیخ و تداوم ارتجاعی تر آنرا بتوان در مفهوم امروزی به انتخابات آزاد تعبیر و تبین کرد، آنگاه می توان انتخابات تاکنونی و فردائی را بی ارزش و بی اعتبار دانست و تحریم کرد و نرمش ناپذیری مطلق قوانین اسلامی الهی را در آن نمایان ساخت و توامان گفت، که نمایندگی خدا بر زمین که همین ولایت پلید و نابردبار باشد، جز بر خلافت خود، انتخابی را نپذیرفته و نخواهد پذیرفت. در این نمایندگی، مگر خامنه ای خود نیز باره ها نگفته که او در اجرای قوانین و مشیت حکومت الهی کاره ای نیست! و ما می خواهیم این غیر ممکن را ممکن سازیم. آیا نظام اسلامی حقوق برابر انسان ها و بویژه زن و مرد و دیگر باورمندان ادیان و جهان بینی ها را در برابر شعیان یکسان می پذیرد؟ مسلما که نه! پس تلاش عبث ما برای رسیدن به چیست؟ تا کی سرخوردگان می باید در این بالماسکه های انتخابات در پای صندوق های رای باز به سرگشتگی و تحقیر و ساده نگری خویش رای دهند؟ آیا هنوز برای متوهمان آشکار نشده است که ما هیچگاه انتخابات آزاد نداشته ایم؟ در حالی که بنا بر اصول دین و فقه شیعه، دگرگونی مورد نظر خارج از اراده ی خود رهبر است! پس چرا نمی پذیریم که تا بقای این دستگاه تمامیتخواه الهی شیعی هست، ما نخواهیم توانست با رای دادن خواست رنگین و مستقل خود را به رژیم آسمانی بقبولانیم؛ و رهبر را از کهکشان نخوت و قدرت به زمین سوخته ی خود بکشانیم و او و باندهایش را پاسخگوی مصیبت ها و نارسائی و نافرجامی های فراوان خود سازیم.

 

به باور من در این دور و تسلسل 37  ساله، امیدواری بی هوده و تداوم مرگِ گفتمان و انتخابات آزاد پس از شاهان خودکامه، بیشتر متوجه خودفریبی ما و ندیدن واقعیت های برجسته و بارها تکرار شده است. چراکه همچنان بر گفت و شنود میان ملت ها و حاکمیت، که هرگز وجود خارجی نداشته است آویزانیم و رژیم نیز آنرا بخوبی می داند. چاره گذر از این بارهای بار سرخوردگی: جز با رای ندادن، که تنها انتخاب درست و حقیقی ماست؛ راهکاری برای زدودن توتالیتاریسم مذهبی میسر و مفید نبوده و نیست. این تمسک به انتصابات، مگر جز مرگ انتخابات و گفتمان میان مردم و حاکمیت نبوده است؟ پس، راهکار تازه، موفق، شایسته و بی سابقه تنها و تنها سکوت مرگبار و سراسری در روز رای گیری ست، تا با خانه نشینی همگانی و همبستگی یکپارچه، اوج نفرت و بیزاری خود را به  بیدادگری های 37 استبداد مذهبی نشان دهیم و عملا هم مشخص شود که رژیم و وابستگانش چه کسانی انگشت شماری هستند و شناسائی شوند. خواست ما و گفتمان که همان اتنخابات آزاد باشد، تنها در آنصورت است که خود را به رژیم تحمیل کرده و او را به کرنش در برابر ما خواهدکشاند.

 

بهنام چنگائی 27 دی 1394

 

انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست گرامی، بهمن بامدادان، همچنان که پیش از این نیز گفتم در نوشته های شما سخنان درست با سخنان نادرست درهم آمیخته اند! شما می گوئید: ( ..... به نظر بنده فدرالیسم بشر را به ناسیونالیسم و قومیت گرائی نزدیک می کند! ..... ) دوست گرامی، آن (بشر) که شما از آن سخن می گوئید در کجاست؟ و در کجای کره زمین فدرالیسم (بشر) را به ناسیونالیسم و قومیت گرائی نزدیک کرده است؟ و چرا (بشر) در آمریکا و (بشر) در چین و (بشر) در آلمان با فدرالیسم به ناسیونالیسم نرسیده است؟ شناسه فدرالیسم بسیار آسان است و نیازی به گفتاری دور و دراز نیست و فدرالیسم برابر است با گرداندن کارهای هر بخش از یک سرزمین به دست مردم همان بخش از آن سرزمین، البته این شناسه فدرالیسم دموکراتیک است و دستاویز شدن فدرالیسم در دست ناسیونالیست های میلیاردرزاده مفت خوری که در فرامرز نشسته اند و از بام تا شام درباره زبان مادری و زبان پدری و .....

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام -من هم اکنون بایدمسافربروم پس ازچندروزباکمال میل جواب شما رادرموردناکاری سیستم فدرال درایران راخواهم نوشت.موفقیت برایت آرزودارم.جناب چنگایی.
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب بهمن موحدی(بامدادان) سلام
در پانویس پیشین یادآورشدم که ما در بخش بزرگی از مضمون سوژه ی خودمدیریتی ـ خودگردانی و پذیرش مفاد آن هم راستا هستیم. همچنین حقوق مسلم و برابر شهروندی را اصل می دانیم، و سرکوب شدگی بلند فرهنگی زبانی ملت ها ـ قوم ها با هم محکوم کرده و برای احقاق آنها با هم همآهنگ هستیم؛ و به تبع آن پیشنهاد جایگزینی ساختار فدرالیسم را مفید می دانیم و باورداریم که او می تواند اعتماد آسیب خورده ی ملت های ما را نسبت به هم ترمیم و تشویق کند.

تا اینجای مسیر ما با هم همراه و همگام هستیم؛ اما پیش فرض های شما نسبت به گمان های نگران کننده ی احتمالی تان، بیشتر از همه پیشداوری ست و ناگزیر راه ما را از هم قدری جدا می کند.


تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب تورک اوغلی سلام؛
خلاصه شده ی دیدگاه شما این است:
که شما پیشترها فدرالیسم را مناسب شرایط زندگی مردم و خودمدیرتی خودگردانی ملت های رنگین ما دانسته و با نام مستعار پیشنهادش نموده اید، ولی اکنون آنرا در ایران بدلایلی که قبلا نوشته اید، کارساز نمی دانید. همچنین شما تفکر تمامیت خواهی را نیز با هر دیدگاهی که باشد تفکر پان ایرانیستی و عوامفریبانه میدانید.

اگر اجازه داشته باشم از شما خواهش می کنم برای من و خوانندگان پانویس های ما بنویسید و برشمارید که چرا شما اینک فدرالیسم را در ناسازگاری با منافع ملت ها و یکپارچکی ایران است. چه دگرگونی ای روی داده که شما از فدرالیسم روی گردان شده اید؟
پیشاپیش از شما متشکرم

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
موحدی.بامدادان-فاشیست وناسیونالیست هاانقلاب مشروطه راباهمچون تفکری که شمادارید.به توسط فرماسیون های شعارده انقلاب مشروطه رادودستی تقدیم انگلیس ورضاشاه گردن کلفت ناسیونالیست سرکوبگر داده وتسلیم کرد.شمامثل اینکه منصف شده و1/5 میلیون ارمنی هارابه 1میلیون تخفیف دادی.ارمنی ها میخواستندسیاست انگلیس رادرترکیه پیاده کنندکه بانیروی قهریه ترکیه مواجه شد.پس ازآن واردآزربایجان شده ودرآزربایجان اعلام جمهوری وقتل وعام کردند.
مسئله کوبانی کردهانبود،موضوع ایجادخط حایل ترانزیت موادمخدرتوسط مافیای کردها وسردارسلیمانی ازافغانستان وسلیمانیه وخط حایل سوریه به دریای مدیترانه بود.
شماهادرخواب ودرتوهم مغزی ناسیونالیسم فارسی درلفافه سوسیالیسم منجمدشده درافکارتان ازدرک این موضوع عاجزید.
درآخراگربه حنگ قومی دامن بزنیدباورکنیدکه این شماهاهستیدکه درافغانستان هم به شماهاراه نخواهندداد.پس کمترشعاربده وتهدیدنکن/

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
تورک اوغلی ، پانترکها همان کسانی هستند که از کشتار وسربریدن مردم بی دفاع کوبانی دفاع کردند به چه دلیل ؟ به دلیل اینکه کرد بودند سربریدن در تاریخ معاصر را ترکهای عثمانی آغاز کردند در سالهای اواخر جنگ جهانی اول در زمانی که یک میلیون ارمنی مظلوم وبی دفاع قتل عام شدند بسیاری از آنها سربریده شده بودند عکس ها واسناد آن موجود است خلق قهرمان ایران گرگهای خاکستری ولگرد وخونخوار را میگرد وپوست آنها را میکند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب چنگائی عزیز بنده به هیچ عنوان طرافدار سرکوب ، نفی آزادیها وزیر پاگذاشتن آزادی بیان وخواهان ممیزی نیستم، همچنین به هیچ وجه طرفدار ناسیونالیسم وافکار پانی وشوونیستی نیستم ،البته این دلیل نمیشود به تاریخ کشورم وبزرگان ایران در دوره باستان وبعد ازآن افتخار نکنم وخودتان هم می دانید اصلا ربطی به ناسیونالیسم ندارد، بنده خود را سوسیالیست میدانم وبه سوسیالیست بودن خود افتخار میکنم، اما جناب چنگائی گرامی بعضی از مسائل حساس هستند وبه بود ونبود یک کشور مربوط میشود منافع ملی یک کشور شوخی بردار نیست شما فرض کنید استانهای نفت خیز ما جدا شود آنوقت چه کار باید کرد به خاطر بی لیاقتی رژیمهای شاه وشیخ در طول این 90 سال اقتصاد ما کاملا وابسته به نفت شده در صورتی که به اذعان دوست ودشمن کشور ما یکی از ثروتمندترین کشورهاست، حال تصور کنیم استانهای نفت خیز را از دست بدهیم آنوقت مردم ایران نمی گویند چه مبارزین

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای تبریزی عزیز، اول اینکه به نظر بنده فدرالیسم بشر را به ناسیونا لیسم وقومیت گرایی نزدیک میکند مخصوصا در ایران، من باز هم میگویم هر کشوری شرایط خود را دارا می باشد، کشورهای آمریکا ومکزیک وچین وفیلیپین که شما مثال زدید شرایط این کشورها از زمین تا آسمان با ما فرق میکند،مادر منطقه سوق الجیشی حساسی هستیم و ژئوپلوتیک ما وبافت فرهنگی ما با کشورهایی که شما نام بردید تفاوت دارد ، چین وآمریکا قدرتهای جهانی هستند وخللی در استقلال آن کشورها وارد نمبشود کشورهای دیگر ژئوپلوتیک حساس ما را ندارند، این کشورها درمنطقه خود نگران تجزیه وتزهایی مثل ترکیه بزرگ ، کردستان بزرگ نیستند ما کسانی داریم اهواز را الاحواز میگویند کسانی داریم آذربایجان را آزربایجان مینویسند، قوم هایی که در کشور ما که عده ای خواهان خودمختاری آنها ویا خائنینی خواستار استقلال آنها هستند در کشور های همجوار ما نیز این قومها وجود دارند

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام-جناب چنگائی اول ازهمه من عمدا نام شمارااشتباه ننوشته ازاین بابت غذرخواسته ،ولی درموارددیگرباشماهمفکرنبوده وهیچ مرزی رامقدس نمی دانم.پنجاه سال پیش جمعا بیش ازهفتادکشورنداشتیم ولی هم اکنون بیش ازیکصدوهفتادکشورعضورسمی سازمان ملل میباشند.
من به آزادگی بالاترازتفکرهای جمودی بانام های مختلف ارزش قایلم.
به سیستم فدرالیست درست وکامل که حکومت عقلانی کشورهای متمدن است ،برای ایران چندملیتی بیشترازهمه نیازمیدانستم ودر زمان حکومت خاتمی به اکثرمسئولین این پیشنهادرابانام مستعارپیشنهادنمودم ،ولی اکنون آنرادرایران بدلایلی که قبلانوشتم کارسازنمیدانم.
تفکرتمامیت خواهی رانیز باهردیدگاهی باشدتفکرپان ایرانیستی وعوامفریبانه میدانم.درکشورایران دموکراسی نبوده وتمرین نشده است دراین موردحتی روشنفکران ما نمیتوانندهمدیگرراتحمل کنند،چه برسدبه مردم ناسیونالیست ویابیسواد.
اگرنوشته های افرادسیاسی همین
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام جناب تورک اوغلی؛

نوشته اید:
سلام- من فکرمیکنم آقای چنگالی با اینکه تفکر تمامت خواهی دارد و نتیجه خروجی این تفکر همان پان ایرانیستی شاه و شیخ است و با اینکه آرمان عدالت منشی دارد، طرف خود را که یک ناسیونالیست کور از بدترین نوع آن است اشتباهی گرفته است.

دوست گرامی از شما خواهش دارم که نام مرا درست بنویسید. توجه کنید که پایانه ی آن " ئی " هست و نه " لی " بگذریم!

اینک من از شما می پرسم که چرا فکر می کنید که ناسیونالیست ها، پان ها و تمامیتگراها، که این آخری را عجیب است شما به من برچسب زده اید، آنها نمی توانند همگی با هم و در یک فضای دوستانه ی تحقیقی، با گفتمان ازاد، آرام و مدلل، به گره گشائی های بیشمار دامن زنند و درد ناهمسوئی ها و ناخوانائی های ستیزانگیز خویش را با دیگران به بررسی نگذارند و اصولا چرا آنها جز تهدید و تحقیر یکیدگر اغلب گفتمانی سازنده در میانشان
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب بهمن موحدی(بامدادان) گرامی سلام؛

دوست ارجمندم! تفاوت برجسته ای میان دیدگاه ها و برداشت های من و شما وجود ندارد. در مورد اینکه خودگردانی باشد یا خودمدیریتی، شخصا حساسیتی نسبت به گزینش واژه ها که اغلب می توانند نابجابکار روند و دشمنی انگیز باشند ندارم؛ و خوبی گفتمان سالم و سازنده در این که نباید مباحث " ایدئولوژیک ـ تعصبی" گردند؛ بل هر گفت و شنود مدلل، یگانه چاره ی همزبانی همرائی و اتحاد است که شایسته می باشد در چنین مواردی برای جلب تداوم همفکری محفوط بماند. در ضمن بگذارید بگویم که من با سبک گفتمانی شما تشویق به این می شوم که گفتمان نمرده است بلکه، دهانش پاسخگو و چاره جویش را مخالفان گفتمان بسته اند.

اینک برگردیم به سوژه ی گفتمانی مان! شما در پایان چنین نوشته اید:
بنده موافق استفاده از زور وقهر برای جلوگیری از تجزیه ایران هستم وهر اتفاقی هم که بیفتد مسئله ای نیست. موفق باشید

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام-من فکرمیکنم آقای چنگالی بااینکه تفکرتمامت خواهی داردونتیجه خروجی این تفکرهمان پان ایرانیستی شاه وشیخ است وبااینکه آرمان عدالت منشی دارد،طرف خودراکه یک ناسیونالیست کورازبدترین نوع آن است اشتباهی گرفته است .
بااین گونه افرادکه ازکلمات باید درهرموردی استفاده میکندوخودرابه عوامفریبی مشغول کرده وفکرمیکندبااستفاده ازنام سوسیالیسم و افرادی مثل ساعدی وگلسرخی وو..میتواندراهی نو ارائه دهد،ازبن خطاست.این شخص درهرموردی استفاده اززبان فارسی رامثل آیه قرآن نازل کرده ودرآخرهم اعلان میکند(بنده موافق استفاده اززور وقهربرای جلوگیری ازتجزیه ایران هستم وهر اتفاقی هم بیفتدمسئله ایی نیست)آقای چنگالی تفکراین آقاباتفکرمیلچ اویج صربستانی چه فرقی ازنظرشمادارد؟
برای عوامفریبی میگوید،باشوونیست بازی پارسی پان ایرانیست وآریابازی بسیارزشت است..آیا این تناقض گویی هارامیتوان ازیک سیاسی که خودراسوسیالیسم

تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست گرامی، بهمن موحدی (بامدادان)، گمان بر این است که شما نوشتاری به نام: (فدرالیسم آری، ناسیونالیسم هرگز) که لینک آن را در یادداشت پیشین آورده بودم نخواندید چون اگر خوانده بودید می دیدید که به سخنان شما در آن نوشتار پاسخ داده شده است اما شما در یادداشت های نوینتان همان سخنان پیش گفته را دوباره نوشته اید! شما می گوئید: ( ..... امیدوارم حوادث بعد از فروپاشی یوگسلاوی و جنگ ها و جنایات مهلکی که بر سر همین مسائل قومیتی و فدرالیسم اتفاق افتاد یادتان نرفته باشد! ..... ) دوست گرامی، فدرالیسم جنگ و فروپاشی کشور یوگوسلاوی را در پی نداشت و آن چه که فروپاشی یوگوسلاوی را به بار آورد ناسیونالیسم بود نه فدرالیسم و در جهان کنونی بدون فدرالیسم کشورداری پیشرفته ناشدنی است و کشورهائی مانند آمریکا و چین و آلمان و سوئیس و مکزیک و فیلیپین و ..... با روش فدرالی گردانده می شوند، البته فدرالیسم دموکراتیک .....

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب چنگائی گرامی کسی منکر این نیست که در دیکتاتوریهای شاه وشیخ فرهنگ وحقوق برابریخواهی برخی از قومیتها زیر پا گذاشته شده ومتاسفانه تا به الان هم میشود ، رفیق شهید خسرو گلسرخی در بیداد گاه شاهی می غرید که اجازه چاپ کتاب به زبانهای بالنده قومیتهای های ما نمی دهند، در این زمان رژیم پلید اسلامی نیز اجازه چنان کاری داده نمی شود، بنده حقیر نیز موافق این هستم که قومیتهای آذری وکرد وعرب وبلوچ ترکمن به زبانهای خود کتاب چاپ کنند ودر مدارس در کنار زبان پارسی زبان خود آنها هم تدریس شود ، زنده یاد استاد غلامحسن ساعدی آذربایجانی بود وبسیار به زبان آذری علاقه داشت اما همیشه عاشقانه میگفت زبان پارسی ستون فقرات ملت بزرگ ایران است، ودیگر اینکه بنده موافق خودگردانی آذری ها وعربها وبلوچها وکردها وترکمن ها هستم، نه خودمختاری وفدرالیسم وخود مدیریتی که شما میفرمایید افکار عمومی ایران مخالف این هستند که برخی
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب بهمن موحدی(بامدادان) گرامی سلام؛

نقد کرده و پرسیده اید:
اما این ملیتها!؟ که می گویید یعنی چه ؟ ما ملیت نداریم ما یک ملت ایران داریم با قومیتهای مختلف این حرفهای شما در باب کلمه جعلی ومسخره ملیتها؟! تفرقه افکنی بین خلق شریف ومحروم ایران است ، بعد فدرالیسم برای ایران نه لازم است ونه معقول ومنطقی هر کشوری شرایط خاص خودش را دارد و...

دوست گرامی! اجازه بدهید ما از سمت باور و دیدگاه های خود وارد مقوله ی تاکنون تابو، بسیار پیچیده و عملا حساس خواست فدرالیسم ملت ها یا( به قول شما قوم ها) نشویم، بلکه وجود و نبود "یک ملت و یا ملت ها" را، پیش از همه بدست خود مدعیان آنها بسپاریم؛ تا مگر با اراده ی جمع ( ملت ها و قوم ها)، و فضای باز و سالمِ گفت و شنود های آزاد، پویا و پلورالیستی جدل های چاره یابی ها اندک اندک بتوانند با شناخت و شعور همگانی راهکارهای اتحاد مستقل، همراهی مشترک و تدبیر ـ

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
رفیق تبریزی عزیز امیدوارم حوادث بعد از فروپاشی یوگسلاوی وجنگها وجنایات مهلکی که بر سر همین مسائل قومیتی وفدرالیسم اتفاق افتاد یادتان نرفته باشد، رفیق عزیز کدام یک از سازمانهای سوسیالیستی مهم ایران که چریکهای فدایی اقلیت وسازمان مجاهدین خلق وفداییان اکثریت وحزب کمونیست کارگری هستند مدافع سیستم فدرالیسم می باشند؟ هیچ کدام از این سازمانها موافق سیستم فدرال نیستند، رفیق گرایش فدرالیستی ما را به ناسیونالیسم نزدیک میکند، امثال من وشما که قومیتگرایی وناسیونالیسم را قبول نداریم باید برای رسیدن به آرمان والایمان که همان جمهوری شورایی سوسیالیستی ایران میباشد مبارزه کنیم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
رفیق عزیز تبریزی هرکشوری شرایط خاص خود را دارا است، بافت فرهنگی کشور ما وموقعیت ژئوپلوتیک میهنمان وثروت بیکاران طبیعی ومادی وانسانی ما وهمچنین واقع شدن میهن ما در منطقه سوق الجیشی وبسیار مهم واستراتژیک خاورمیانه به هیچ وجه مناسب سیستم فدرالیسم نیست، رفیق در کدام دوره تاریخی میهنمان بدین گونه اداره شده است مطمئن باش رفیق اگر این سیستم فدرال در کشور ما پیاده شود مردم کلاشینکوف بدست به جان هم خواهند افتاد ، مثلا در سیستان وبلوچستان مطمئنا بین قوم بلوچ وسیستانی اختلاف برسر قلمرو خواهد افتاد، ویا مثلا بین قوم آذری وقوم کرد ما اختلاف بر سر نقده وارومیه خواهد افتاد ویا در تهران که تمام قومیتهای میهنمان در آنجا ساکن میباشند اختلاف مضحکی خواهد افتاد که همه خواهان منطقه خود میباشند ، بعد رفیق در بسیاری از کشورها یک پایتخت سیاسی دارند ویک پایتخت اجتماعی وهست ونیست یک کشور هم در یکجا تلنبار
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست گرامی، بهمن موحدی (بامدادان)، بدبختانه شما گاهی سخنان نادرست را با سخنان درستتان درهم می آمیزید! شما می گوئید: ( ..... فدرالیسم برای ایران نه لازم است و نه معقول و منطقی! ..... ) و یا ( ..... فدرالیسم برای ایران بسیار مضر و خطرناک است و باعث تفرقه و جنگ بین خلق ایران می شود! ..... ) دوست گرامی، راهکار شما برای کشورداری در ایران آینده چیست؟ آیا راهکار شما برای کشورداری در ایران آینده تلنبار شدن هست و نیست یک کشور در پایتخت مانند رژیم آخوندی است؟ به نوشتاری در این لینک نگاه کنید http://iranglobal.info/node/16877

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مطالب شما در باب استفاده رژیم ستم شاهی از مذهب واینکه جامعه مارا به شدت مذهبی وخرافاتی کرد درست وبه تبع آن خمینی خون آشام وامپریالیسم آمریکا باهمین حربه افیونی مذهب ، انقلاب ضد سلطنتی خلق مارا ربودند ودستاوردهای آنرا نابود کردند درست، ودیگراینکه باید در انتصابات رژیم پلید اسلامی شرکت نکرد ود ر روز انتصابات در خانه ها نشست که به تبع آن به نظر من اعلام جنگی از طرف خلق ایران به رژیم است، این گفته های شما همگی درست است وبنده نیز دقیقا همین نظرات را قبول دارم، اما این ملیتها!؟ که می گویید یعنی چه ؟ ما ملیت نداریم ما یک ملت ایران داریم با قومیتهای مختلف این حرفهای شما در باب کلمه جعلی ومسخره ملیتها؟! تفرقه افکنی بین خلق شریف ومحروم ایران است ، بعد فدرالیسم برای ایران نه لازم است ونه معقول ومنطقی هر کشوری شرایط خاص خودش را دارد بعدشما این فاکت جعلی را از کجا آورده اید که مبارزات قومیتهای خلق