جناح های حکومت اسلامی یکدیگر را می بلعند!

تکلیف ما چیست؟
برای مردم ایران که الویت شان نه اسلام و اسلامگرایان، بلکه منافع و مصالح ایران و ایرانیان است، راهی جز پیاده شدن از قطار اسلامگرایان (حکومت اسلامی) وجود ندارد، قطاری که بوضوح مسیر ریل آن به پرتگاه جنگ، فلاکت و ویرانی ایران و کشورهای منطقه ختم می شود. تکلیف ما نیروهای سیاسی خواهان نظام سکولار دمکراتیک در ایران؛ همانا روشنگری و اقدام برای ایجاد الترناتیو سکولار دمکراسی در سطح ملی جهت عبور از نظام نکبتبار اسلامی، و نیز دامن زدن به همپیمانی های قطب سکولار دمکراتیک در سطح منطقه می باشد
 

حکومت اسلامی به جهت بیگانگی آشکار با هستی انسان و اجتماع متمدن، مجبور است هویت سیاسی، فرهنگی و مذهبی آشفته و بحرانی خود را بی وقفه تعریف نماید و چهره کریه بربرمنشانه خود را بزک سازد.
اسلامگرایان حاکم در ارتباط با حال و آینده حکومت اسلامی و چگونگی چسباندن این وصله ناجور به ایران و ایرانیان با یکدیگر اختلاف داشته و دارند. اختلافات مدافعان سلطه اسلام و اسلامگرایان (کلیت رژیم) از فیلترهای توجه به منافع درازمدت اسلامگرایان، تقسیم اهرم های مالی، اقتصادی و کسب جایگاه در سیاست گذاری و نفوذ مستقیم در ارگان های سرکوب عبور می کند. هنگامی که جنگ فزون طلبانه مافیاهای اسلامگرایان بر بستر بحران وجودی ایدئولوژیک، سیاسی، فرهنگی و اخلاقی نظام اوج می گیرد، “انقلاب اسلامی” از زیر عبای خود “شیاطین” بزرگ و کوچک تولید کرده، تا آوار ناتوانی های ذاتی نظام را بر سر آنها فرو ریزد. از اینرو بلعیدن “خودی ها”، از نرم های سیاسی در حکومت فقاهتی است.
نظام فکری اسلام سیاسی، به دلیل حمل “ژن”های ایدئولوزیک – سیاسی توحش، بربریت و جهالت، فرزندان ناقص الخلقه به جامعه بشری تحویل داده که جدا از شرایط جغرافیائی، تباری و نژادی آنها، از ویروس های مشابه برخوردار هستند. یکی از ساده لوحانه ترین تصورات اینست که گمان می رود؛ اگر پس از مرگ خمینی، موسوی، خاتمی، رفسنجانی ویا … در مسند قدرت می نشست، وضع به گونه ای دیگر می شد.
اما شناخت و تجربه ما چنین حکایت می کند؛ هر کدام از گندیده فکران حکومتی که در این نظام مذهبی جای دارند، به دلیل محدودیت های سیاسی، مذهبی، ایدئولوزیک و فرهنگی شان، نه می خواهند و نه می توانند خارج از چارچوب کیفی تفکر خمینی و سیدعلی عرض اندام کنند و بالاجبار در پاسخ به نیازهای سیستم، در سیمای خمینی، خامنه ای .. ظهور می کنند.
از اینرو برای ما ایرانیان بعنوان مردمی که شناخت کافی از اسلام و اسلامگرایان داشته و داغ تاریخی اسلامگرایان را بر پیشانی داریم، بازی در میدان آنها همانند امضاء حکم مرگ سیاسی، فرهنگی و تاریخی ایران و ایرانیان است.
سیدعلی خامنه ای اخیرا اظهار داشت: باید در مقابل جریان مخالف تفکر انقلابی در داخل نظام ایستاد. فضای دبیرخانه شورای‌عالی امنیت ملی باید کاملاً انقلابی و حزب‌اللهی باشد. باید در شورای‌عالی امنیت ملی و دبیرخانه این شورا، «تفکر انقلابی صحیح و خالص حزب اللهی» حاکم باشد.
خامنه ای افزود: از همان ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی، برخی تفکر انقلابی را قبول نداشتند و برخی هم با اینکه در داخل نظام بودند اما اعتقادی به مبارزه با استکبار نداشتند که باید در مقابل این جریان ایستاد.
پیام سیدعلی، خطاب به مافیای توسری خور هاشمی رفسنجانی می باشد. مافیائی که بزدلانه و با ایما و اشاره از راهکارهای موذیانه تری برای تداوم سلطه اسلام و اسلامگرایان بر ایران و ایرانیان سخن گفته اند.
اکنون در آستانه “انتخابات کاندیدای دستچین شده حکومتگران”، تنش های بالائی ها شدت یافته و سیدعلی در اندیشه بسیج عمومی زیر شاخه های مافیای خود و ضربات سیاسی سنگین بر همپالگی ها است. در واقع زمان بلعیدن عناصری از دانه درشت های جناح ضعیف تر حکومتی فرا رسیده تا “سایرین” (مردم ایران) حساب کار خودشان را داشته باشند.
تکلیف ما چیست؟
برای مردم ایران که الویت شان نه اسلام و اسلامگرایان، بلکه منافع و مصالح ایران و ایرانیان است، راهی جز پیاده شدن از قطار اسلامگرایان (حکومت اسلامی) وجود ندارد، قطاری که بوضوح مسیر ریل آن به پرتگاه جنگ، فلاکت و ویرانی ایران و کشورهای منطقه ختم می شود.
تکلیف ما نیروهای سیاسی خواهان نظام سکولار دمکراتیک در ایران؛ همانا روشنگری و اقدام برای ایجاد الترناتیو سکولار دمکراسی در سطح ملی جهت عبور از نظام نکبتبار اسلامی، و نیز دامن زدن به همپیمانی های قطب سکولار دمکراتیک در سطح منطقه می باشد.

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خوش بحالت! تو هم فردا میشی رئیس جمهور! امت واحد و مسلمان فقط منتظرند، از فرنگ بر گردی رئیس جمهورشان بشی! ....