چرا حاکمیت مردم را آزادانه به رای همان مردم نمیگذارند!؟

اگر دو طرف دعوا ( بین تمامیت خواهان و اصلاح طلبان)، بر سر «سنگر مستحکمی به نام حاکمیت مردم» که آقای خامنه ای میگویند و «روحانیت بدون مردم پرکاه هم نیست» که آقای هاشمی گفته است؛ یعنی باز این مردمند باید بگویند و تصمیم بگیرند. سخن گفتن آقای روحانی، از «برجام دو» (به قولی آشتی ملی) است.

چرا حاکمیت مردم را آزادانه به رای همان مردم نمیگذارند!؟

 

یاد داشت زیر را، قبل ازانتخابات هفتم اسفند نوشتم، اکنون که چند هفته از آن میگذرد، بحث و گفتگو و در بعضی مواقع حالت توهین آمیز بخود گرفته است؛ در باره  افرادی که میخواستند گزینشی بین لیست اصلاح طلبان و تند روها ،( طرفداران خامنه ای،  سپاه و و روحانی، رفسنجانی و خاتمی...) به اصلاح طلبان رای دهند. سعی میکنم این نگاه من و امثال من که نفی کل نظام فردی را دنبال میکنند،با وقعیت موجود در داخل ایران را  توضیح دهم. آیا بدون حضور علنی مردم، میتوان رژیم را تغییر داد؟

اول متن یاداشت خودم، بعد متنی از داخل ایران ( از هیبت خورانی)

شرکت در انتخابات آری یا نه؟ حسن گلسفیدی

در اولین انتخابات ریاست جمهوری، بخاطر نظارت شورای نگهبان که در قانون اساسی آمده بود، مردم آزادانه وکیل و نماینده خود را انتخاب کردند. اما این اننتخاب مردم، به مذاق اقتدارگرایان فقه ها خوش نیامد. با واضع شدن اختلاف رئیس جمهور منتخب مردم و حزب جمهوری  اقتدارگرایان( بهشتی، رفسنجانی و خامنه ای...)، سعی در گرفتن مجلس توسط خود شدند. کم کم داشتند قدرت را از دست میدادند که کودتای خرداد 1360 را ترتیب دادند. با تداوم جنگ و کنترل جّو و با تصویب قوانینی برای اقتدار بیشتر، شورای نگهبان از حالت نظارت به دخالت و تصویب افراد نزدیک بخود را سرلوحه کار خود قرار داد.اگر منافع جمع و مردم را در نظر داشت میبایست، نظارت استطاعی را كه ناظر و موظف است تنها از وضعيتى كه مجريان انجام مى‏دهند، اطلاع يابد. سپس بدون آنكه خود اقدام عملى كند و نحوه اجرا را تأييد يا رد كند، آنچه را مشاهده كرده به مردم گزارش دهد. نه اینکه خود را استصواب«صواب» درست و راست حق و رسا بداند و بجای مردم انتخاب کند! دیگر این نظارت نیست دخالت و تشخیص مصلحت قدرت خود است نه قدرت و حق مردم.  در واقع همان سقیفه بنی ساعده است که عده ای، بعد از وفات پیامبر، با هم شورا کردند و استصواب و درست و راست دیدند و از جانب خود، برای مردم امیر یا خلیفه تعیین کردند! همان سبب ساز اختلاف شد تا کنون. این سناریو ، بعد از مرگ خمینی هم در حسینیه (سقیفه) جماران،استصواب و درست و صحیح دید که یک شبه آقای خامنه ای را آیت الله و فقیه را رهیر و شاه کند!  نقشه راه شورا و مشارکت مردم در امور که پیامبر 1400 سال پیش،پیاده کرده بود و در امور با مردم مشورت میکرد و خودش هم با رای مستقیم اکثریت(بیعت) ، امور مسلمانان را میگرداند و قرار شد، پس از مرگش نقشه راه مسلمانان شود، کم کم شاهد بودیم که امور کشور بجای شورا و بیعت با مردم؛ به سنت قبل از اسلام و سلطنت ابوسفیانی توسط فرزندانش بازسازی شد و تا کنون در کشورهای اسلامی، بنام اهل سنت (خلیفه، ملوک و سلطان)و بنام شیعه( شاه ، ضل الله و ولایت وحکومت فقیه) را، بنام سنت پیامبر و اسلام، دنبال کرده اند و اکنون به فاجعه کشتار مسلمانان توسط مسلمانان( شیعه و سنی و...) که بیگانگان هم آتش بیار آن هستند، ادامه دارد!

اما در مخمسه ای که اکنون جامعه ایرانی گیر کرده است.  از آن انقلاب مردمی و تصویب حاکمیت جمهور مردم، به حاکمیت جنایی تمامیت خواه از طریق نظارت استصوابی،شورای نگهبان،تبدیل به حکومت جمهور فقه ها( فقیه مطلقه) شده است!

در چنین جوّی ، ممکن است  در انتخاباتی که مردم باید رای بدهند،بتوانند نماینده گان خود را انتخاب کنند ؟ فکر نمیکنم کسی که مردم سالاری و حاکمیت مردم را میخواهد،موافق باشد.

چه دلیلی دارد، با تجربه چند دهه از چنین نمایشی، باز باید در این بازی شرکت کرد که نتیجه اش، از قبل مشخص است؟ 

هیبت خورانییاد داشت و نظر از داخل کشور:

بازگشت به عقلانیت و واقع گرایی 
جریان اصلاح طلبی بیشتر بر محور تعامل و گفتگو  و نقد روشمند می چرخد. می کوشد از دو قطبی کردن و تقابل جامعه بکاهد و با نردبان منطق و مدنیت به بام اندیشه و تفکر گام بگذرد بیش از هر چیز بر نگاه ایجابی استوار است تا نگاه سلبی بیشتر به تغییر فضا و وضعیت می اندیشد تا این که بر رویکرد تغییر اشخاص پای بفشارد. سطحی نگری را به کنار می گذارد و در ژرفا و عمق حرکت می کند. کمتر فریاد می کشد و به جای فریاد و نفی در یافتن راه حل تفکر می کند. و به بیانی آشکار و مبرهن از شخص محوری دوری می جوید و به حانب اندیشه عقلانی و خود انتقادی روی می نهد. به دنبال ناجی و قهرمان نیست، زیرا ناجی و قهرمان، دست پخت و اختراع ذهن های ناتوان و بیمار و نامتفکر است. تداوم این ایدۀ – قهرمان گرایی - چیزی جز انحطاط و واماندگی به دنبال ندارد. جامعۀ توده ای و نگون بخت و کاهل پیوسته چشم به راه قهرمان است. همین عادت بیمارگونه به حضور قهرمان موحب می شود که از درمان دردهای خویش عاجز باشد و چشم به راه دستی از غیب/ بیرون بماند و از خویشتن سلب مسئولیت کند. تاریخ و فرهنگ ایرانی در کلیت خویش پیوسته چشم به راه قهرمان بوده و در خلق و پرورش آن کوشیده است. جوامع عقب مانده و وامانده آزمندانه و ناآگاهانه دست به دامن قهرمان می شوند تا شاید آن ها را از فلاکت و انحطاط نجات دهد، اما هر بار به وضعیت پیشین باز می گردند و باز هم به دنبال قهرمانی دیگر کوی و برزن را در می نوردند.

گفتن و شعار دادن تا تمکین کردن و گردن نهادن فرسنگ ها فاصله است. این گسل ِ هولناکِ میان نظر و عمل در نزد ایرانیان سبب شده است که انقلابی بودن و انقلابیگری و تغییرات یک شبه و ناگهانی همچنان صورت مسئلۀ سیاسی ایرانی باشد. از پیامدهای زیان بار چنین رویکردی، سیطرۀ نگاه سلبی بر نگاه ایجابی است. شوربختانه روشنفکری ایرانی هم در رویکرد عامه پسند - که همان نگرش سلبی است - منجمد شده و تاکنون نتوانسته از این عادت دیرپا و آسان خواب دست بکشد و با سوار شدن بر نگرۀ سلبی پرچم فرماندهی عوام را به اهتزاز در آورده تا از این طریق دنبال سهم خواهی از قدرت مستقر باشد

با این دو نوع برداشت از انتخابات ، کدام کارساز است؟

میگویند؛ از کجا معلوم است که بعد از نظام فقیه مطلقه، نظام بدتری بوجود نیاید و تغییر نظام ، به دخالت گروهای تند رو   وابسته به بیگانه ، سبب کلنگی شدن کشور ، مثل کشورهای اطراف ایران نیانجامد، همانطور که در انقلاب 1357 اتفاق افتاد ، بهار عربی به خران عربی تبدیل شد و...؟

چگونه استبداد بعد از انقلاب بازسازی می شود؟ روحانیت سازمان نیافته، به تنهای نمیتوانست استبداد را بازسازی کند. افراد و گروه های تمامیت خواه، به رهبری گروهی و سازمانی خود باور داشتند که باید حکومت را بدست بگیرند، روحانیت هم بفکر گرفتن قدرت افتاد و خمینی را از قم به تهران کشاندند. چون رهبری کریسماتیک خمینی را داشت  و مردم عوام مقلد ، گوش بفرمان او بودند نه افراد و فعالان سیاسی.

در یک نگاه کلی به سه انقلاب در این بیش از صد سال اخیر مردم ایران؛ انقلاب مشروطه، ملی شدن نفت و انقلاب 57، چرا به شکست انجامید؟ مگر غیر از این بوده که مردم بعد از انقلاب به خانه های خود میروند و میدان را خالی میکنند و سیاستمداران که زور بیشتری دارند، جای خالی حضور مردم را پُر میکنند؟ آیا اکنون مردم ما از کیش شخصیت و رهبر کریزماتیک، فرهمند و مقدس، فاصله گرفته اند؟ یا به زبانی دیگر، اکنون مردم رعیت شاه و مقلد شیخ و منتظر ناجی نیستند و نمیگویند؛ یکی بیاید تا اوضاع را سامان دهد؟ مگر در جنبش، دوم خرداد 1376 و بخصوص جنبش سبز سال 1388 با تظاهرات میلیونی علیه تقلب در انتخابات، نابودی دیکتاتور را فریاد نکشیدند و دیکتاتوری به لرزه در نیآمده بود؟ چرا مردم  خود را کنار کشیدند؟ آیا ورود افراد وابسته به بیگانه در به خشونت کشیدن تظاهرات مسالمت آمیز آنها سبب ساز آن نبود که مردم ترسیدند که نکند تظاهرات به خشونت بانجامد و کشور به آشوب کشیده شود؟

نوع نگاه ایجابی و تحمل و مدارا و تمرین شرکت در انتخابات درون دو طیف اصلاح طلب و تمامیت خواه، مردم را وارد صحنه میکند و از انفعال بیرون می آورد. آنها آرمان خواه مطلق نیستند، از واقعیت حضور و شرکت خود، قدم به قدم جلو میروند. کل نظام را نشانه نمیکنند و به افراد ذینفوذ که دنبال اقتدار بیشتر هستند، نشانه گرفته اند که از میدان بدر کنند. بعد از انتخابات هفت اسفند 1394 هم شاهد بودیم که خذف شاخص های تمامیت خواه مصباح و محمد یزدی و جنتی هم ناپلئونی وارد مجلس خبرگان شد و تمام اصلاح طلبان در تهران انتخاب شدند، اکنون چند هفته از انتخابات گذشته، نتیجه چنین عقلانیتی است که به  در گیری لفظی بین خامنه ای و طرفدارانش از یک طرف و روحانی و رفسنجانی اصلاح طلبان از طرف دیگر ، منجرشده است. میگویند آنهای که تحریم میکنند، چه راهکارهای عملی برای شرکت مردم در سرنوشت خود دارند؟ بدیل عینی در درون کشور نمیبینند؛ چگونه  میتوانند مردم را بسیج کنند؟ در خارج از ایران،افراد و گروهای پراکنده غیر منسجم که تحریم کنندگان انتخابات هستند، نشستی بین خود برای سازمان دهی بوجود آورده اند که عینیت داشته باشد ؟

به هر حال این اختلاف بین خامنه ای و روحانی موقعی میتواند به حاکمیت شهروندان برسد که در عمل آنچه خامنه ای و یا رفسنجانی و روحانی از مردم مایه میگذارند، ثابت کنند.

 

آقای روحانی از حاکمیت مردم  تصریح دارد که از برجام دو، سخن به میان میآورد یعنی آشتی ملی.  یا آقای هاشمی اعلام کردند:  «روحانیت بدون مردم پرکاه هم نیست» و « مردم معلم من هستند. این یعنی ولایت فقیه ضد ولایت و حکومت جمهور مردم بود. او که با نامه جعلی، آقای خامنه ای را رهبر کرد، بهتر از همه میداند. بخصوص که آورنده ولایت فقیه ، یعنی آقای منتظری ، خودش انکار کرد و ولایت فقیه را شرک نامید که در مقابل ولایت جمهور مردم که آقای خمینی برای اولین بار اعلام کرده بود.

 اکنون آقای خامنه ای هم اعلام کرده که

«رژیم مستبد و طاغوتی پهلوی، مهمترین سنگر آمریکا در ایران بود، اما انقلاب اسلامی حکومت پادشاهی و حاکمیت شخصی را ریشه‌کن کرد و به جای آن سنگر مستحکمی به نام «حاکمیت مردم» را بنا نهاد.

اگر دو طرف دعوا ( بین تمامیت خواهان و اصلاح طلبان)، بر سر «سنگر مستحکمی به نام حاکمیت مردم» که آقای خامنه ای میگویند و «روحانیت بدون مردم، پرکاه هم نیست» که آقای هاشمی گفته است؛ یعنی باز این مردمند باید بگویند و تصمیم بگیرند. سخن گفتن آقای روحانی، از «برجام دو» (به قولی  آشتی ملی) است.

 چرا حاکمیت مردم را آزادانه به رای همان مردم نمیگذارند!؟

آیا این دست آورد،( حاکمیت مردم)، با شرکت مردم در انتخابات  بدست آمده یا از تحریم انتخابات؟

حسن گلسفیدی

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: