کی تو را گیرم در آغوشم بگو

من فقط یک آرزو دارم به دل/
کی گذاری سر رو این دوشم بگو/
این سکوتت می کشد آخر مرا/
کرده ای شاید فراموشم بگو

کی تو را گیرم در آغوشم بگو
کی گذاری سر رو این دوشم بگو
این سکوتت می کشد آخر مرا
کرده ای شاید فراموشم بگو
من که از عشقت ندارم روز و شب
روز و شب گم کرده مدهوشم بگو
اشک چشمم گشته نوش جان من
تا به کی زین اشک خود نوشم بگو
ای ز عشقت گشته رسوا این دلم
برده عشقت از سرم هوشم بگو
من فقط یک آرزو دارم به دل
کی تو را گیرم در آغوشم بگو
من فقط یک آرزو دارم به دل
کی گذاری سر رو این دوشم بگو
این سکوتت می کشد آخر مرا
کرده ای شاید فراموشم بگو

مهناز هدایتی
6/4/2016
18 فروردین 1395

برگرفته از: 
امیل رسیده
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آمدی دیر آمدی ای شوخ چشم حالا چرا
بی وفا حالا که دل افتاده ست از پا چرا
اهل عشرت بودی و شنگول شیدا آمدی
بی وفا این زوتر میخواستی حالا چرا
"شهریارم" در غم عشقت فریادم چنان
کر کند گوش فک آه ای بلا دعو چرا
فیصلم، ملک جهان در پای تو ریزم ولی
ناز کم کن اینهمه شور و ادعا بر پا چرا
اهل عشقیم و صفا با گلرخان در جنتیم
جای زیبا روی دیگر خالی است اغوا چرا
عشوه و نازت کند بر دل چنان قند آبها
ای ملوس کم ناز کن! این نازها با ما چرا

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
من آن شیخم گهی مست و ملنگم/ بدام عشقبازان چون نهنگم/ چه گویم از صفای عشوه ریزان/ به باغ تشنگان شوخ و شلنگم/ حرم دارم سرایش انتها نیست/ که با طناز و طنازان به بجنگم/ بیا ای ماهروی زار و گریان/ به بالبینم بنه سر چون پلنگم/ ملوسان را خدایا بر حذر دار/ به طنازی و بازی با خدنگم/ ز عشق دلبری که میکند ناز/ ز هجر سینه شوقش چلنگم/

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
کی مرا گیری در آغوشت؟
بگم؟
کی گذاری دوشم سر
باید بگم؟
تو اگر یک آرزو داری به دل
در آغوشت مرا گیری خجل
من ولی چندین و چندش آرزو دارم به دل
که ز رسوایی توانم گفت تنها یکی
دایه ام کرده مرا پنج خاتون زیر لهاف
در چپم هست صغرا و در این سو دگر میکند کبرا قرش ناز
در برم هستش سکینه در سرم پشت میکند گریه رقیه
در جفایم هست مرضیه که در بازار خریدش نیست پایانی
میخرد هر چه شد فابریک دیروزش
میدرد هر چه شد کهنه امروزش
زنند چنگال تیز بر صورت رعنای تو
کنند کس کس غذا را آنچنان زهرگین
کنند نوشابه ات را آنچنان سم گین
که دیگر برنخیزی از جایت
که دیگر یاد یارت را در آغوشت نگیری
و دیگر دوشش گرمش را بری از یاد

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ما هم اکنون حداقل دوجبهه برای مردن داریم.قره باغ و کوبانی. اگر برای مردن در راه عشق پیر شدین ، برین لیبرتی و تل آویو

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اشگ چشمم را ندیدی روز و شب
من تو را هرگز فراموشت نکرد
من فقط چند آرزو دارم به دل
تا تو را گریان نبینم اشگ به چشم
سر اگر خواهی گذاری دوشم بالا بگو
شب اگر تن در تنم خواهی بالا بگو
صبح اگر چشم در نگارم منهی بالا بگو
ورنه من هم از سرم برده هواس
ورنه من هم اشگ خود نوش جان کنم
ورنه من هم روز و شب نارم امان
ورنه من هم در سکوت کشته شوم
کرده ای شاید فراموشم بگو