گفتمان دگرگونی در ایران

گفتمان سیاسی، بنیاد و محور یک برنامه ی سیاسی است....گفتمان شایسته برای دگرگونی در ایران، باید لزوم سرنگونی کامل رژیم جمهوری اسلامی، برپایی دموکراسی، جدایی دین از حکومت و تأمین اجتماعی فراگیر در ایران را دربرگیرد.

 

ایران امروز در تب و تاب است.  نشانه های فراوانی از نزدیکی توفانی اجتماعی حکایت می کنند.

 ناخوشنودی همگانی از 37 سال حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی،  گسترده تر و شدیدتر از هر زمان دیگری شده است. اعتراضات فزاینده ی صنفی و مدنی اخیر، فضای خشک امنیتی را در جامعه ی ایران سست کرده است.

 فرهنگیان، کارگران، پرستاران و بازنشستگان نمونه های بارزی از رویارویی دلیرانه و سازمان یافته با ستم رژیم را به نمایش گذاشته اند، که در سه دهه ی پیش از آن مانندی نداشته است.

پرسشی که اینک در برابر جامعه ی ایران خودنمایی می کند، این است که آیا این موج رشد یابنده ی نارضایی همگانی، اعتراضات و اعتصابات می تواند به پایان دوران سیاه کنونی و آغاز دورانی بهتر برای ایرانیان بینجامد؟

لزوم جنبش همگانی

بیگمان، بدون وجود یک جنبش همه گیر و سرتاسری، امکانی برای دگرگون سازی سیاسی ـ اجتماعی در ایران وجود ندارد.

رژیم جمهوری اسلامی، در 37 سال حاکمیت خود نشان داده است که نه می خواهد و نه می تواند ماهیت مستبد، ایدئولوژیک، توتالیتر و فاسد خود را تغییر دهد.

 در نزدیک به چهار دهه ی اخیر، هر سه جناح اصلی این رژیم ـ جناح های اصول گرا، اصلاح طلب و اعتدالی ـ هر کدام سال ها، زمام دولت را در دست داشته اند و نشان داده اند که در کارکرد های اساسی ضد مردمی خود، همچون تاراج دارایی های عمومی به دست وابستگان رژیم، کشتار و شکنجه ی دگراندیشان و معترضان، اداره ی بی برنامه و ویرانگرانه ی  اقتصاد، سیاست فرهنگی خودکامانه ی ایدئولوژیک،  سلب آزادی های فردی و اجتماعی و سیاست خارجی ضدملی، هیچ تفاوتی با هم ندارند.

رژیم جمهوری اسلامی قابل اصلاح و قابل تبدیل به یک حکومت مدرن و متمدن نیست.

از سویی، برای براندازی جمهوری اسلامی چشمداشت یاری دولت های بیگانه جز توهم نیست. این رژیم نشان داده است که برای ماندگاری و ادامه ی تاراجگری خود با همه ی قدرت های بیگانه، حتی به بهای واگذاری سرزمین و منابع ملی ایران، کنار می آید.

هیچ حکومت بیگانه ای برای یاری ایرانیان در رسیدن به یک نظام سیاسی مردمی پا به میدان نخواهد گذارد.

کوشش های 37 ساله ی اخیر نیروهای سیاسی مخالف رژیم جمهوری اسلامی برای رهایی از چیرگی این حاکمیت نامردمی، با وجود دلاوری ها و جانفشانی های بسیاری از ایرانیان، به نتیجه نرسیده است.

نبود برنامه ی سیاسی واقع بینانه و فراگیرنشدن یک گفتمان سیاسی کارآمد ریشه ی عدم کامیابی نیروهای سیاسی ایرانی در پایان دادن به وضعیت ناگوار حاکم بر جامعه است.

جنبش و گفتمان [1]

گفتمان سیاسی، بنیاد و محور یک برنامه ی سیاسی است. گفتمان سیاسی، ضمن بیان ریشه ی نابسامانی های جامعه، راه برون رفت از این نابسامانی ها را نیز بیان می کند. هر جنبش سیاسی ـ اجتماعی از گفتمانی متأثر است. این گفتمان هم نقش برانگیزنده ی جنبش و هم نقش راهنمای جنبش، تا کامیابی را داراست.

در انقلاب مشروطیت ایران (1285 خورشیدی)، گفتمان "مشروطیت"، آرمان های قیام کنندگان ـ همچون محدود شدن اختیارات پادشاه، برپایی عدالتخانه و حکومت قانون ـ را خلاصه کرد و سبب یکپارچگی قشر های گوناگون جامعه ی ایران آن زمان گردید.

پیش از این، گفتمان "استقلال" در انقلاب 1776 ایالات متحده ی آمریکا و گفتمان "آزادی، برابری و برادری" در انقلاب 1789 فرانسه، کارکرد همانندی را به انجام رسانده بودند. در انقلاب 1917 روسیه، این گفتمان "سوسیالیسم" بود که جامعه را برای براندازی حکومت تزاری بسیج کرد.

ملت ایران، که در سال 1357 رویداد فاجعه باری را زیر نام "انقلاب اسلامی" تجربه کرد، امروز نیاز مبرمی به یک گفتمان دگرگون ساز دارد که کلیت جامعه را برای رهایی از چنگال رژیم تبهکار جمهوری اسلامی و پی ریزی نظامی نوین و مردمسالار، یکپارچه و انگیزه مند سازد.

گفتمان دادخواهی

حکایت 37 سال حاکمیت جمهوری اسلامی، حکایت 37 سال فریب، ستم و جنایت در حق ملت ایران است. از این رو قابل درک است که ایرانیان پیش از هرچیز در پی پایان دادن به ستم و ستاندن "داد" خود از رژیم تبهکار حاکم هستند.

دادخواهی، ویژگی آشکار خیزش مردم ایران امروز علیه فساد و خودکامگی رژیم جمهوری اسلامی است. هزاران ایرانی دلاوری که در رویارویی با رژیم تبهکار حاکم خطر شکنجه، اعدام، زندان و محرومیت های گوناگون اجتماعی را می پذیرند، اساساً به انگیزه ی دادخواهی و عدالت جویی به پا می خیزند.

شعار "دادخواهی" در جریان اعتراضات مدنی پرشور کنشگران اجتماعی در همایش های هفتگی "دنا" و "اوین" در تهران، در سال 1394، به گونه ی شعار محوری گروه هایی از ایرانیان معترض به ستمگری رژیم بازتاب یافت. [2]

خواست آزادی همه ی زندانیان سیاسی و عقیدتی، اعتراض به خشونت رژیم و بی قانونی حاکم بر جامعه، اعتراض به فساد مقامات و وابستگان رژیم و تاراج دارایی های عمومی ایرانیان، اعتراض به فقر گسترده ی تحمیل شده بر اکثریت بزرگ ایرانیان، اعتراض به سیاست خارجی ضد ایرانی رژیم، خواست آزادی اندیشه و بیان شهروندان و خواست آزادی همه ی گروه های صنفی، سیاسی و مدنی، همگی جلوه هایی از "دادخواهی" جامعه ی ایران در برابر رژیم ستم پیشه ی حاکم است.

عناصر گفتمان دادخواهی

گفتمان جنبش دگرگونی خواه ایران، باید نه تنها ستم و فساد رژیم حاکم را نشانه گیرد، بلکه همچنین لازم است که نظام سیاسی نوینی را خواستار شود که دستاوردهای جوامع انسانی مدرن جهان امروز را، که رژیم جمهوری اسلامی از ایرانیان دریغ داشته است،  در برداشته باشد.

از این رو گفتمان سیاسی جنبش ایران امروز باید گفتمانی برانداز و خواهان دموکراسی، جدایی دین از حکومت و تأمین اجتماعی فراگیر در ایران باشد.

1 ـ براندازی رژیم جمهوری اسلامی

رژیم جمهوری اسلامی در درازای 37 سال حاکمیت خود آشکار کرده که در کلیت خود دشمن منافع مردم ایران است. همه ی جناح های درون این رژیم در 37 ساله ی گذشته آزمایش خود را پس داده [3] و نشان داده اند که با وجود تفاوت ها و اختلافاتی که با هم دارند، در فساد و جنایت علیه ایرانیان با یکدیگر همانند می باشند.

گفتمان "اصلاح"، که از بقای کلیت رژیم پشتیبانی کرده، راه پایان تیره روزی مردم را  جایگزینی جناحی از حکومت با جناح دیگری از همین حکومت معرفی می کند، بارها نادرستی و بی پایگی خود را نمایانده و امروز تنها در خدمت بخشی از پیکره ی تماماً فاسد رژیم است.

از این رو، جز براندازی کلیت رژیم جمهوری اسلامی، با تمام جناح ها و بخش های آن، راه دیگری برای رهایی مردم ایران از تیره بختی وجود ندارد.

2 ـ دموکراسی

ایران پس از جمهوری اسلامی باید به شیوه ی مردم سالاری (دموکراسی) اداره شود. برپایی یک دیکتاتوری دیگر پس از سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی، جامعه ی ایران را به گرداب دیگری از فساد و تباهی فرو خواهد افکند.

روند تاریخ معاصر جهان و منطق سیاسی، ساز و کار دموکراسی ـ به مفهوم تعیین حکومت از طریق آرای آزاد و همگانی مردم ـ را تنها راه موجود برای رفاه و پیشرفت جوامع انسانی معرفی می کند.

رژیم جمهوری اسلامی، که ایدئولوژی آن بر ولایت مطلقه ی فقیه استوار است، با اصل دموکراسی ، که حاکمیت را تنها ازآن مردم می داند، ناسازگاری بنیادی دارد.

در میان عناصر سیاسی اپوزیسیون ایران نیز کسانی هستند که با برپایی  یک رژیم سیاسی مردم سالار در ایران مخالفند. استدلال های این  مخالفان دموکراسی در ایران را می توان اینگونه برشمرد:

الف ـ مخالفت بنیادین با دموکراسی به عنوان یک رژیم سیاسی:

برخی از عناصر سیاسی به طور کلی رژیم دموکراسی را رژیمی ناشایست برای اداره ی یک کشور می پندارند. اینان روند کند تصمیم گیری،  کم خرد بودن توده ی مردم در تعیین حکومت و وجود برخی کاستی ها در کشورهای غربی، با وجود گذشت سالهای دراز از برپایی دموکراسی در آنها را، از دلایل مخالفت خود با نظام سیاسی دموکراتیک برمی شمارند.

در پاسخ به این مخالفان دموکراسی باید گفت که تجربه ی عملی جهان معاصر خلاف ادعای اینان را نشان می دهد. پیشرفته ترین و مرفه ترین جوامع جهان امروز آنهایی هستند که دارای رژیم دموکراسی هستند.

 برعکس، جوامع گرفتار دیکتاتوری و خودکامگی در وا پس ماندگی، فساد و تیره روزی به سر می برند. [4]

در جهان امروز دیکتاتوری بهره ای جز فساد و پس ماندگی اقتصادی و اجتماعی ندارد. هیچ رهبری، هراندازه هم پاکدل و میهندوست باشد، نمی تواند کشوری را از راه دیکتاتوری از فساد دور بدارد و به پیشرفت و رفاه رهنمون شود.

تنها مشارکت همگانی مردم در تعیین حاکمان از راه انتخابات آزاد، وجود احزاب و سازمان های گوناگون سیاسی و مدنی و آزادی کامل اندیشه و بیان، که همه از ویژگی های نظام دموکراسی هستند، می تواند جامعه را از فساد و ستم محافظت کند.

هرچند که رژیم دموکراسی رژیمی  بی عیب نیست و کاستی هایی دارد، اما تاکنون شیوه ی حکومتی شایسته تر از دموکراسی در تاریخ بشر یافت نشده است و کسانی که ادعای نظام سیاسی ای بهتر از دموکراسی را، هرچند با نام های دهن پرکنی چون "دیکتاتوری پرولتاریا" یا "حکومت عدل اسلامی" داشته اند، در عمل فجایعی آفریده اند که نتیجه ی آن را در کشورهای کمونیست پیشین (شوروی پیشین و اروپای شرقی)، ایران جمهوری اسلامی و نیز به تازگی دولت خودخوانده ی گروه داعش در بخشی از عراق و سوریه می توان ملاحظه کرد.

اینکه همه ی شهروندان کشور بتوانند با آزادی کامل به اشخاص یا گروه های سیاسی دلخواه خود برای بر عهده گیری حکومت رأی دهند و حاکمان برگزیده شده برای مدتی معین و با اختیاراتی محدود و زیر نظارت نهادهای قانونی، سازمان های سیاسی و مدنی مستقل و رسانه های آزاد راهبری سیاسی جامعه را به انجام رسانند، اخلاقی ترین و خردمندانه ترین شیوه ای است که برای اداره ی امور یک جامعه قابل تصور است.

تمامی رژیم های سیاسی جهان امروز از لحاظ مشارکت مردم در حاکمیت یا دموکراتیک هستند و یا دیکتاتوری. گونه ی سومی وجود ندارد. بنابراین راهی جز گزینش میان دموکراسی و دیکتاتوری وجود ندارد و روشن است که دموکراسی بر دیکتاتوری برتری دارد.

ب ـ نفی آمادگی جامعه ی ایران برای دموکراسی:

گروهی از عناصر سیاسی ایرانی، با پذیرش دموکراسی به عنوان رژیم سیاسی شایسته، ادعا می کنند که جامعه ی ایران برای  پذیرش دموکراسی آمادگی و شایستگی ندارد و از این ادعا نتیجه می گیرند که برای ایران امروز یک "دیکتاتوری صالح" مناسب است!

ادعای ناشایستگی ایرانیان برای برخورداری از دموکراسی بر هیچ دلیل علمی و منطقی ای استوار نیست. برعکس دلایل متعددی در رد این ادعا وجود دارد.

مردم ایران، با وجود تلاش رژیم جمهوری اسلامی در بسط فرهنگی عقب مانده و خرافات محور و سرکوب اندیشه ها از سوی این رژیم،  در سالهای اخیر رشد فرهنگی چشمگیری داشته اند. علت این پیشرفت، انگیزه ی نیرومندی است که در جامعه ی ایران امروز برای آگاهی و مدرنیسم وجود دارد، یگونه ای که برای آموزش خود و فرزندانشان کوشش و هزینه ی فراوانی صرف می نمایند.

 در ایران امروز بیش از 86 درصد از جمعیت بالای 15 سال دارای سواد خواندن و نوشتن هستند، که این آمار از آمار بسیاری از کشورهایی که سالهاست به دموکراسی دست یافته اند بالاتر است. [5]

همچنین شمار دانش آموختگان دانشگاهی ایران از بسیاری از کشورهای دموکراتیک جهان امروز بیشتر است. [6]

با وجود سرعت بسیار پایین اینترنت در ایران و فیلترینگ گسترده ای که از سوی رژیم اعمال می شود، استقبال از کاربرد اینترنت و استفاده از شبکه های مجازی در میان ایرانیان بسیار گسترده و به تندی در حال افزایش است. [7]

از سویی، سنجش عینی آرا و اندیشه های  ایرانیان، بویژه دیدگاه های کنشگران صنفی، مدنی و سیاسی درون ایران،  نشانگر درک گسترده از دموکراسی و خواست همگانی تعیین حاکمان از راه انتخابات آزاد و عادلانه است، که محتوای اصلی سیستم سیاسی دموکراتیک می باشد. [8]

بر خلاف برخی تصورات، ایران امروز هرگز آن ایران سال 1357 نیست که مجذوب شیادی های کسانی چون روح الله خمینی و گفتمان های فریبکارانه ای چون "ولایت فقیه" گردد.

ایرانیان امروز، بویژه نسل جوان، با درک روشن دموکراسی و مدرنیسم خواهان حقوق مدنی و سیاسی خود و زندگی در فضای سیاسی و فرهنگی آزادی چون کشورهای دموکراتیک جهان امروز می باشند.

این رژیم جمهوری اسلامی است که با اعمال زور و جنایت، ایرانیان را از دستیابی به دموکراسی باز داشته است.

 3 ـ  جدایی دین از حکومت

37 سال فساد و جنایت به نام مذهب در ایران، ضرورت جدایی دین از جکومت را به عنوان یکی از محور های گفتمان دگرگونی در ایران امروز برجسته می کند.

در ایران پس از جمهوری اسلامی، دین نباید ابزار تعیین حکومت، شیوه ی کشورداری و قانونگزاری باشد. حکومت نباید دین یا جهانبینی ویژه ای را تقویت یا تضعیف نماید. دین، به عنوان امری شخصی که در حیطه ی انتخاب آزاد هر شهروند جای دارد، نباید به ابزاری برای اجرا یا عدم اجرای سیاست های عمومی کشور تبدیل شود. لذا قانون اساسی آینده ی ایران نباید دینی را به عنوان "دین رسمی"  در بر داشته باشد، بلکه باید داشتن یا نداشتن دین و نوع دین شهروندان را به انتخاب آزاد هر شهروند واگذارد.

حکومت هیچ حق یا تکلیفی در تقویت یا مبارزه با دین یا جهانبینی ویژه ای ندارد و باید با دارندگان همه ی دین ها و جهانبینی های گوناگون برخورد برابر داشته باشد.

در جهان امروز دو راهکار اصلی برای محفوظ نگاه داشتن جامعه از  ابزار ساختن دین در زمینه ی سیاسی و اجتماعی مطرح است: سکولاریسم و لائیسیته.

سکولاریسم، جدایی اعتقادات دینی از رفتار حکومتی و اداری زمامداران و مدیران جامعه را مقرر می کند. لائیسیته، افزون بر جداسازی دین از حکومت، جدایی دین از حوزه ی عمومی جامعه، بویژه از آموزش و پرورش را نیز، در بر دارد. [9]

با توجه به آسیب هایی که جامعه ی ایران  از 37 سال حکومت تبهکار مذهبی جمهوری اسلامی تحمل کرده است و با توجه به ریشه ای که آخوندها و دیگر وابستگان رژیم به نام دین در نهادهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه دوانده اند، راهکار لائیسیته برای جامعه ی ایران کارآمدتر به نظر می رسد.

4 ـ تأمین اجتماعی فراگیر

برخورداری از امکانات نخستین زندگی انسانی، حق هر بشری است.

 این حق، هم از نگاه خرد و اخلاق و هم به حکم قواعد حقوقی بین المللی، چون اعلامیه ی جهانی حقوق بشر و پیمان بین المللی حقوق اقتصادی و اجتماعی، حقی پذیرفته شده و مسلم است. [10]

بی بهره ماندن گروهی از شهروندان یک کشور از امکانات نخستین زندگی، در حالیکه شماری دیگر از شهروندان همان کشور از زندگی اشرافی و تجملی برخوردارند، با اخلاق اجتماعی جوامع امروزین سازگار نیست.

برای نخستین بار در اروپای اواخر سده ی 19 میلادی، مواردی از تأمین اجتماعی، به عنوان حقوقی قانونی برای گروه هایی از کارگران شناخته شد.پیشرفت اقتصادی و افزایش ثروت کشورهای صنعتی از یک سو و مبارزات اجتماعی کارگران و تنگدستان از سوی دیگر موجب گسترده شدن دامنه ی تأمین اجتماعی گردید، که از جمله به صورت بیمه های درمانی،  بازنشستگی، از کارفتادگی و بیکاری در اروپا و سپس در سراسر جهان به اجرا درآمد.

سرانجام در نیمه ی سده ی بیستم، در شماری از کشورهای صنعتی اروپا حق " تأمین بنیادین" [11]، به معنی لزوم برآوردن نیازهای نخستین شهروندان تنگدست بدون ملاحظه ی علت تنگدستی آنان، به گونه ی حقی قانونی شناخته شد.

در جهان امروز، نظام تأمین اجتماعی فراگیر، شامل بیمه های اجتماعی و نیز تأمین بنیادین همگانی، به گونه ای که هیچ انسانی از امکانات نخستین زندگی ـ  شامل خوراک، پوشاک، مسکن، بهداشت و آموزش ـ  بی بهره نماند، در بسیاری از کشورها برپا شده است.

تأمین اجتماعی در ایران امروز نهادی ناکارآمد است که تنها موارد محدودی از نیازهای اولیه ی گروه هایی از شهروندان شاغل و بازنشسته را، به گونه ای ناقص دربرمی گیرد. در پی انقلاب بدفرجام 1357 نظام تأمین اجتماعی ایران دچار پسرفت شد و بخشی از امتیازاتی که  در زمان رژیم پیشین برای مشمولان تأمین اجتماعی در نظر گرفته شده بود، بویژه در زمینه ی بیمه ی درمانی، در رژیم جمهوری اسلامی از مردم گرفته شد و زندگی بسیاری از ایرانیان را به دشواری افکند.

 در ایران امروز، 80 درصد مردم زیر خط فقر زندگی می کنند [12] و بیش از یک چهارم جمعیت کشور در زاغه ها می زیند [13]. همچنین دست کم 20 درصد ایرانیان از گرسنگی  و 50 درصد آنان ازکمبود مواد خوراکی رنج می برند. [14] 

برای کشوری چون ایران، که از منابع سرشار طبیعی و بویژه درآمد هنگفت نفتی برخوردار است، اینکه بخش بزرگی از جامعه، به هر دلیل، از ضروریات نخستین زندگی بی بهره باشند، غیر منطقی و غیر اخلاقی است.

در ایران پس از جمهوری اسلامی باید به  این ننگ اجتماعی، که نتیجه ی بی مسؤولیتی و فساد رژیم حاکم است، پایان داده شود و این تنها از راه اجرای یک نظام فراگیر تأمین اجتماعی، شامل بیمه های کارآمد اجتماعی و نیز تأمین بنیادین همه ی نیازمندان شدنی است. 

 

سخن پایانی

مردم ایران امروز خواهان دگرگونی بنیادی نظام سیاسی و اجتماعی کشور خود هستند.

ایرانیان به ستم سیاسی، ستم ایدئولوژیک ـ فرهنگی و ستم اقتصادی اعمال شده از سوی رژیم جمهوری اسلامی معترضند و خواهان آنند که داد خود را از این رژیم دیکتاتور، ایدئولوژی محور و تبعیض گر بستانند.

این خواست تنها از راه یک جنبش گسترده ی سیاسی و اجتماعی شدنی است و برپایی چنین جنبشی مستلزم یک برنامه ی سیاسی کارآمد و پیش از آن مستلزم یک گفتمان سیاسی شایسته است.

گفتمان سیاسی مناسبی که می تواند محور یک برنامه ی سیاسی کارآمد و واقع بینانه قرار گیرد، باید  لزوم سرنگونی کامل رژیم جمهوری اسلامی، برپایی دموکراسی، جدایی دین از حکومت و برقراری نظام تأمین اجتماعی فراگیر در ایران  را دربرگیرد.

گفتمان شایسته برای دگرگونی در ایران، گفتمانی برانداز، دموکراتیک، لائیک و سوسیال است.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 پی نوشت:

[1]  واژه ی "گفتمان" در این نوشتار، نه به معنی "گفتگو"، بلکه به معنای جدیداً رایج شده ی آن در فلسفه و علوم اجتماعی، برابر با  واژه ی انگلیسی "discourse"، به کار رفته است. واژه ی گفتمان را در فارسی نخستین بار داریوش آشوری در نوشتار "نظریه ی غرب زدگی و بحران تفکر در ایران" در سال 1368 به این معنا به کار برد. میشل فوکو در "باستان شناسی دانایی" گفتمان را ساختی انتزاعی از رشته نشانه هایی تعریف می کند، که وجود ارتباط هایی میان اشیاء، موضوعات و گفته ها را بیان می نمایند. این نشانه ها موضوع بیان خود را خود به وجود می آورند و تنها به توضیح  چیز ها نمی پردازند، بلکه نظامی از قدرت و منافعی معین را نیز دربر دارند.

در زبان سیاسی نوین، گفتمان سیاسی کلامی است که ضمن بیان یک مشکل، راهکار برونرفت از آن مشکل را نیز پیشنهاد می کند، همچون گفتمان های دموکراسی، سوسیالیسم، نئولیبرالیسم، جهانی شدن، مشروطیت.

 

[2] برای نمونه:

 https://www.youtube.com/watch?v=19-MTk9WjTc

https://www.youtube.com/watch?v=KbbmbS6IF1o

 http://www.iranglobal.info/node/51572

http://www.kampain.info/archive/8356.htm

 

[3] جناح موسوم به اصول گرای رژیم جمهوری اسلامی، افزون بر در دست داشتن نهاد رهبری و سازمان ها و بنیادهای زیر کنترل ولی فقیه، چون سپاه پاسداران، ارتش، شورای نگهبان، بنیاد مستضعفان، بنیاد شهید، صدا و سیما و...، 8 سال نیز دولت  را در سالهای 1392 ـ 1384 در اختیار داشته است. جناح اصلاح طلب رژیم 16 سال، از 1360 تا 1368 و نیز از 1376 تا 1384 دولت را  ازآن خود کرد و جناح اعتدالی نیز از سال 1368 تا سال 1376 و نیز از سال 1392 تاکنون اداره کننده ی دولت بوده است. افزون بر این، هریک از این جناح ها همواره در دیگر زمینه های  اقتصادی، سیاسی  و اداری جامعه نیز اسلامی دارای جایگاه های قدرت و نفوذ بوده و می باشند.

 

[4] با نگاه به وضعیت دموکراسی در کشورهای جهان، که از جمله در پروژه ی "polity 4" اندازه گیری شده است، ملاحظه می شود که کشورهای دارای دموکراسی پایدار، چون دانمارک، فنلاند، سوئد، زلاند نو، هلند، نروژ، فرانسه دارای رفاه اجتماعی بسیار بالاتر، اقتصاد بسیار پیشرفته تر و دستگاه حکومتی و اداری بسیار سالم تری از کشورهای استبداد زده ای چون اریتره، سودان، سودان جنوبی، سوریه، ترکمنستان، کره ی شمالی و ایران هستند. نشانی نقشه ی دموکراسی جهان:

  http://www.systemicpeace.org/polity/polity4.htm

بر پایه ی آمار سازمان شفافیت جهانی از میزان فساد در کشورهای جهان در سال 2015، کشورهای دموکراتیک دارای پاکترین دستگاه های حکومتی و اداری هستند، حال آنکه کشورهای دچار استبداد به عنوان فاسد ترین کشورهای جهان، رده بندی شده اند.

 http://www.transparency.org/cpi2015

 

[5] برای نمونه، آمار باسوادی افراد بالای 15 سال در کشورهای سنگال، نیکاراگوئه و غنا، که همه سالهاست به دموکراسی دست یافته اند، به ترتیب 55/67 درصد، 82/ 82 درصد و 76/57 درصد است، که از آمار باسوادی در ایران (86/85 درصد) پایین تر می باشد. آمار از تارنمای سازمان یونسکو:

 http://data.uis.unesco.org/

 

[6] برای نمونه، آمار دانش آموختگان  تراز کارشناسی دانشگاه در سال 2013، در ایران با 13/1 درصد، بالاتر از کشورهای دموکراتیک اروگوئه با 5/8 درصد، مکزیک با 12/7 درصد و کلمبیا با 10/7 درصد می باشد. آمار از تارنمای یونسکو:

http://data.uis.unesco.org/

 

[7] برای نمونه، ضریب گستردگی اینترنت در ایران در سال 2016 با 48/9 درصد بالاتر از کشورهای دموکراتیک  اندونزی (20/4 درصد )، فیلیپین ( 43/5 درصد) و مکزیک (45/1 درصد) است. آمار  کاربری اینترنت در جهان:

http://www.internetlivestats.com/internet-users-by-country/

 

[8] در کنش ها و پیام های کنشگران اجتماعی نمونه های فراوانی از تأکید بر دموکراسی، به عنوان خواستی همگانی، و کوشش برای برپا سازی تشکل های مستقل از راه انتخابات آزاد می توان دید. برای نمونه:

http://www.iranglobal.info/node/54273

http://www.iranglobal.info/node/54525

http://ettehad-e.com/?page=news&nid=3673

 

[9] جنبش لائیک فرانسه، با تأکید بر لزوم جدایی دین از حکومت و آموزش و پرورش،  به تصویب قانون "جدایی کلیسا از حکومت"  در سال 1905 انجامید، که به قانون لائیک معروف شد. اصل لائیسیته بعدها در قانون اساسی جمهوری چهارم فرانسه گنجانده شد و در قانون اساسی کنونی فرانسه، مصوب 1958، نیز مندرج است.

 

[10] مواد 9 تا 15 پیمان بین المللی حقوق اقتصادی و اجتماعی (مصوب 1966) و ماده های 25 و  26 اعلامیه ی جهانی حقوق بشر (مصوب 1948)

 

[11] welfare در انگلیسی و Grundsicherung در آلمانی

 

[12] http://vista.ir/article/264811

http://banki.ir/ads/2581-faghr

 

[13] http://www.khabaronline.ir/detail/389284/Economy/1379  

 

[14] http://isna.ir/fa/news/93042313331/30   

 

 

 

 

انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

تصویر کاوه جویا

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست گرامی، پاک نژاد، بیگمان جنبش رهاییبخش ایران جنبشی است که برآوردن منافع ملی ایرانیان را می خواهد. از این رو گفتمان دگرگونی در ایران، تأمین منافع ملی مردم ایران را در بر دارد. البته برای روشن سازی گفتمان لازم است که درونمایه ی آن به گونه ای شفاف بیان شود، که به دید من چهار ویژگی براندازی، دموکراسی، لائیسیته و تأمین اجتماعی فراگیر این شفاف سازی را برآورده می سازد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
به نظر من این مقاله نیاز گفتمانی جامعه مارا بسیار عالی بیان ‍کرده و به راستی بعنوان ی‍‍ک مرامنامه سیاسی میتواند مورد توجه قرار بگیرد. بند بند قسمتهای مختلف این مقاله با سندو مدر‍ک ثابت شده و برع‍کس خیلی از مقاله های سیاسی اصلا ‍کلی گویی ن‍‍کرده و دقیق و خلاصه حرفش را زده.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب کاوه جویا، ازاینکه شما هم برای نجات ایران و ایرانی به انجام گفتمان میان نیروهای سیاسی رسیده اید، خوشحالم.
اما سئوالی دارم.
درپایان نوشته اید: " گفتمان شایسته برای دگرگونی در ایران، گفتمانی برانداز، دموکراتیک، لائیک و سوسیال است."
ودربخش براندازی نوشته اید: " رژیم جمهوری اسلامی در درازای 37 سال حاکمیت خود آشکار کرده که در کلیت خود دشمن منافع مردم ایران است."
سئوالم این است: بنظرشما اگرگفتمان میان نیروهای باورمند به آزادی و دمکراسی (حاکمیت ملی) بر محوریت تأمین منافع مردم (که من آن را منافع ملی مینامم) باشد، آیا با نظر و خواست شما مغایرت دارد؟
تصویر کاوه جویا

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای حسن جداری گرامی، از نقد شما سپاسگزارم و می کوشم ایرادهای شما را پاسخ دهم:
1 ـ پیداست که دیدگاه سیاسی شما دیدگاهی ایدئولوژیک و مبتنی بر مارکسیسم سنتی است. دموکراسی را با حاکمیت "بورژوازی" برابر دانسته، خواهان "دیکتاتوری پرولتاریا" هستید. من با ایدئولوژی شما به رویدادهای سیاسی و اجتماعی نمی نگرم. از این رو برخی از گزاره هایی که برای شما حقیقت مطلق هستند، اساساً مورد باور من نمی باشند. برای نمونه اینکه شما "دموکراسی" را که گونه ای شیوه ی حکومت و مفهومی سیاسی است، با "سرمایه داری" که ویژگی گونه ای از نظام های اقتصادی است یکی می کنید، خطایی بینشی است که از دگماتیسم ایدئولوژیک شما برمی خیزد و با واقعیات جوامع انسانی سازگاری ندارد. دموکراسی، تعیین حاکمان با انتخابات آزاد از راه رأی گیری همگانی است و در راستای حقوق و سود همه ی شهروندان، نه آنچنانکه شما ادعا می کنید در جهت منافع بهره کشان.
تصویر کاوه جویا

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
از مهر دوستان گرامی، اقبال اقبالی، ف.مطلبی و " تشکر"، سپاسگزاری می کنم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای کاوه جویا در مقاله ای تحت عنوان " گفتمان دگرگونی در ایران" مطالبی در رابطه با ماهیت سیاسی حکومتی که به دنبال سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی، زمام قدرت را در ایران در دست خواهد داشت، بیان داشته اند. اینحا بطور اجمالی، موضع خود را در باره این نوشته مطرح میسازم . گرچه نویسنده مقاله همه جا به نام یک دموکرات نظرات خود را به رشته تحریر درمی آورد، اما این عبارت دموکراسی که آقای جویا مرتبا در نوشته اش تکرار می کند، نمی تواند بدون محتوی طبقاتی باشد . دموکراسی داریم تا دموکراسی . در یونان باستان هم نوعی دموکراسی وجود داشت اما این دموکراسی هرگز شامل برده ها نمی شد . در واقع امر، دموکراسی برده داران مفهومی جز دیکتاتوری برای برده ها نمی توانست داشته باشد. در کشورهای سرمایه داری کلاسیک امروزی هم نطیر یونان و روم باستان،دموکراسی بدون تردید مفهوم طبقاتی دارد. حکومت
تصویر اقبال اقبالی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
درود بر شما که جان و کارپایه یک گفتمان انسانی، متمدنانه و ایراندوستانه را بیان کردید:
"گفتمان شایسته برای دگرگونی در ایران، گفتمانی برانداز، دموکراتیک، لائیک و سوسیال است."
پاینده و سربلند باشید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
این مقاله علمی و مبتنی بر واقعیات آرزوهای مردم ایران را تماما بیان کرده. درهمینجا میگویم آقای کاوه جویا دستتان درد نکند که با این نوشته برنامه سیاسی مناسبی را به جامعه معرفی کردید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
از مطالعه این مقاله روشنگر و مستند درباره وضعیت سیاسی ایران وتوضیح راه حل منطقی درآمدن از این وضع نکبت باربسیار بهره بردم و تشکر میکنم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اقای کاوه جویا خیلی خوب شد این مقاله را نوشتی. البته شما با انتشار مقاله ها و ویدیو ها خط و دیدگاه خود را نشان داده بودی
و این مقاله یک مهر تائید بر ان دیدگاه بود. شما انقلاب 57 را فاجعه می دانید ؟ در همین سایت تورکها،کردها،عربها،بلوچها و... گلویشان پاره شده شما حتی پشت کامپیوتر در این مقاله به انها یک شوگلات هم تعاریف نکرده اید. زنده باد کوروش ::))