نامه ای برای اصغر فرهادی

از تو میخواهم . با اصرار و تأکید میخواهم تمام هنرت را بکار بندی برای نشان دادن نفرتت از چوبه ی دار؛ چوبه ی داری که ریحانم را بلعید؛ ریحانها را میبلعد. تو در مقابل رنجی که بازماندگان اعدام ها می کشند به قدر هنر و افتخاراتت مسئولیت داری

 

 

 

برادر بزرگوار و هنرمندم ! 
اکنون که قله ی فستیوالهای معتبر هنری را فتح کرده ای ، بار مسئولیتت بیش از پیش شده . مسئولیت در برابر مردم سرزمین ت . و شاید بالاتر از آن ، مسئولیت در برابر جامعه بشری . 
تو در بحبوحه ی کارزار نجات ریحانه ام ، تلاش کردی گامی هر چند لرزان برای سست کردن چوبه و طنابی که دهان گشوده بود تا دخترم را ببلعد برداری . بعد از ناکامی تلاش تو و میلیونها انسان شریف ، بعد از پروانگی آن دختر معصوم ، بعد از ذبح عدالت و حقیقت ، تو و همسر نازنین ت با مهربانی سعی کردید مرهم بر زخم دلم باشید و خانه ام را در اوج ظلمت ناشی از سوگ ، روشن کردید . این نشان از ظلم ستیزی و حق طلبی بود که در اعماق وجودت میدرخشد .

 
بعنوان زنی که تا لحظه ی مرگ ، سوگوار و خونین جگر اما دادخواه است ، از تو میخواهم و تاکید میکنم ، که چشمهایت را بار دیگر به سوی خانه ام برگردانی . خانه ای که در آتش چوبه ی دار سوخت و خاکستر شد . نگاه کن که زنی با قلبی پر از شراره های سرخ ، پر از آه ، پر از نفرت از ظلم اعدام و چوبه و طناب ، زیر خاکستر خانه اش نشسته . مرا تماشا کن . با چشمهای تیزبین و موشکافانه ات داستانم را بخوان . سرت را بچرخان . تماشا کن گوشه گوشه این شهر را ، تهران ، پایتخت سرزمینی که طلاق و سرطان و اعدام وجودش را میتراشد . شهرهای سرزمینی را نگاه کن که مقام اول اعدام به نسبت جمعیتش را دارد . 
از تو میخواهم . با اصرار و تاکید میخواهم تمام هنرت را بکار بندی برای نشان دادن نفرتت از چوبه ی دار . چوبه ی داری که ریحانم را بلعید . ریحانها را میبلعد . تو در مقابل رنجی که بازماندگان اعدامها میکشند به قدر هنر و افتخاراتت مسئولیت داری . تو و همه مردم در مقابل رقصندگان سمفونی مرگ در مراسم نفرت انگیز اعدام ، مسئولید . همه مان در برابر اپرای وحشتی که هر روزه در این سرزمین اجرا میشود مسئولیم . 
و تو بیش از دیگران . 

چشمهای درشت دخترکی را به یاد بیاور که نزدیک بیست ساعت برای نقش آفرینی در سریال چشم به راهت بیدار ماند و تلاش کرد آنچه میخواهی اجرا کند . او در زندگی کوتاهش با تمام وجودش هنر انسان بودن را به نمایش گذاشت و بهای مسئولیت در برابر راستی و حق طلبی و انساندوستی را با جانش پرداخت و صحنه ی زندگی را ترک کرد . هزاران چون او پیش و پس از او بر دار رقصیدند. حال نوبت توست که با هنرت ادای دین کنی به هزاران رقصنده بر دار . نوبت توست که با هنرت چوبه ها را سست کنی . نوبت توست تا نقش خود را در صحنه ی زندگی بازی کنی . 
تاریخ تو را به یاد خواهد آورد . نه فقط بعنوان یک سینماگر پر افتخار که بعنوان یک انسان که در مقابل جنایتی به اسم اعدام ساکت نماند . تاریخ تو را فراموش نخواهد کرد که با هنرت در کنار کسانی قرار گرفتی که برای به حقیقت پیوستن رویای ایران بدون اعدام تلاش میکنند . 


از تو میخواهم . با اصرار و تاکید میخواهم که این بار نفرت از اعدام را به پرده ی نقره ای بنشانی . 
این تنها خواسته ی یکی از بازماندگان اعدام از توست که تا روز مرگ سرود رهایی از عفریتی به نام اعدام میخواند . 
مبارک است جایزه های رنگارنگ هنری و سینمایی . مبارک است بدوش کشیدن بار سنگین مسئولیت . تو تواناتر از آنی که تصور میرود . اما زمان کوتاه است و فرصتها در گذر . 
چشم به راه تو هستم تا چشمان ملتی را خیره کنی بر پرده ی جادویی سینما و داستان تلخ و دردناک اعدام را نشانشان دهی . شاید متحد و یکپارچه فریاد زنده باد زندگی سر دهند . چشم به راهم اصغر فرهادی پر افتخار و مهربان .
پ . ن : عکس ریحان حاصل هنرمندی میکاست دو عکس مرا شهین مهین فر هنرمند سوخته دل ، روزی که دوتایی با هم رفتیم بهشت زهرا برای خالی کردن دل پر از هوارمان انداخت . هر چند او فقط در سکوت سنگ سرد و سیاه ارشدترین امیرها را شست و نگاه کرد . من اما منفجر شدم همچون اتشفشان پر از خاکستر و دود آه .

 
 
 

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.