چرا ما که باران می خواستیم سیل آمد؟

چرا ما که باران می خواستیم سیل آمد؟ دلیل بسیاری دارد. من سیاهه زیر را کاراترین عامل ها می دانم.

 

 اندیشه در چرائی، چگونگی و پیامد پدید های کلان، سرشت جامعه، انسان و خودمان را آشکارتر می سازد. انقلاب فرانسه، انقلاب امریکا، انقلاب اکتبر و انقلاب بهمن از این دست پدیده ها هستند.

بعد از آرامش نسبی و اسکان گزیدن در سوئد پس از یک سفر پر رنج از تهران به بیله سوار، باکو، منیسک، ورشو و سر انجام استکهلم  و گوتنبرگ، ضربه ویرانگر جمهوری اسلامی را بهتر احساس کردم. در گرماگرم  تعقیب و گریز و عقب نشینی، سوز و درد کمتر احساس می شد. چند باز خوانی و باز بینی عمده مرا، زندگی مرا و دنیای مرا دگرگون کرد:

انقلاب فرانسه

انقلاب امریکا

انقلاب اکتبر نظرات و عملکرد لنین

انقلاب بهمن، نظرات و عملکرد خمینی

مردم ایران و عکس العمل سیاسی اجتماعی آنها

من همه این اتفاق های دورانساز را پیش از این مطالعه کردم، ولی با با عینکی دیگر و پیشداواری و روشی دیگر.

من همیشه به دستاوردها انقلاب فرانسه چشم داشتم. به خشونت اعمال شده هرگز فکر نمی کردم. آیا این خشونت لازم و انسانی بود؟ آیا توده سازمان نیافته و در مکتب مبارزه سیاسی و صنفی آبدیده نشده می تواند تنها با انقلاب جامعه را دگرگون کند؟

انقلاب امریکا و  یک جنبش استقلا طلبی بود ویا یک انقلاب مردمی با تکیه بر کرامت انسان؟ آیا وعده های اعلامیهٔ استقلال امریکا هنوز که هنوز است عملی شد؟

پس از شفا یافتن از پیشداوری و پس از ضربه مرگبار جمهوری اسلامی به شباهت بهت بر انگیز شوروی و جمهوری اسلامی پی بردم. یکی می خواست به زور ترا به بهشت این جهانی ببرد و دیگری به زور ترا به بهشت آن جهانی ببرد. برخورد هر دو نظام با انسان، کرامت انسان، با علم و هنر و با روشنفکران و هنرمندان، برخورد با مخالفان نظری و سیاسی، به طور اعجاب انگیزی مشابه است.

انقلاب بهمن، چگونگی و چرائی برخورد ما با نظرات و عملکرد خمینی پیش و بعد از انقلاب بهمن، ریشه در چه چیزی داشت؟

عملکرد مردم ایران و عکس العمل سیاسی اجتماعی آنها چگونه توجیه می شود؟ اعتقاد و پیروی به باورها و نظراتی، بارها وبارها، قرنها و سالها، بی ثمری و نکبت آفرینا آن ثابت شده، در چه ریشه دارد؟ چرا انسان نوین کرامت انسان و رواداری در اعماق جامعه ما نشت نمی کند؟

این سفر دردناک اکتشافی، در هر همه این عرصه ها کوری و کری مرگبار مرا نشان داد. نشان داد من چگونه وقایع را دست چین می کردم. برخی وقایع را بزرگ و برخی را کوچک می کردم، چگونه برخی را می دیدم و برخی را نمی دیدم. چگونه من تفکر مستقل این والاترین محک انسانیت را از دست داده بودم و وابستگی ایدئولوژیک و گروهی وجدان مرا از کار انداخته بود.

نگاهی به گذشته می کنم. به بی‌باکی ها، به پشتکار، تعصب و به ایمان بی‌خدشه به درستی راه، به آمادگی جانفشانی در راه ارزش‌های به شدت ناروادارانه، مو بر تنم سیخ می شود.

در آن دوران، جو حاکم و فشار گروهی امکان بررسی جنبش و برنامه ها را بدون پیشداوری، دیدگاه منطقی و بدور از احساسات و مبنی بر اصول اخلاقی و ارزش و کرامت انسانی از من گرفته بود.

سخت در حیرتم، چگونه برای اعمال خشونت جسمانی و نظری برنامه ریزی شده و در خونسردی اتخاذ شده، آمادگی  کامل داشتم. برای انقلاب اجتماعی، برای اعمال قهر جسمانی و نظری بدون هیچ مرز و بدون هیچ ترمز اخلاقی و انسانی.

چرا ما که باران می خواستیم سیل آمد؟ دلیل بسیاری دارد. من سیاهه زیر را کاراترین عامل ها می دانم.

پیامد فاجعه بار خشونت و خشونت زائی و خشونت آفرینی دور باطل خود خشونت را درک نمی کردیم.

برای انسان، ارزش و کرامت قائل نبودیم. بدون این قطب نما در حوادث شدید دوران انقلاب و سیاست های گوناگون دور و نزدیک قادر به تشخیص جهت درست نبودیم.

اندیشه و قضاوت مستقل نداشتیم. بجای اندیشیدن مستقل و داوری بیطرفانه، چشم به رهنمودهای حزب، گروه، سازمانی که بدان وابسته بودیم، داشتیم. بیشتر توجیه سیاست صادر شده می کردیم تا اندیشه در چند و چون پدیده ها.

بی اصول بودیم. صلح جهانی، کرامت انسان، پرهیز از خشونت، . . . در زندگی ما جائی نداشت. پیشبرد سیاست روزانه به هر قیمت، دست بالا داشت.

ما علیرغم اینکه ادعای جهان بینی غلمی داشتیم، از دانش و تجربه، به ویژه دانش و تجربه سیاسی و اجتماعی بهره ای نداشتیم. از دستارودهای علوم و به ویژه علوم اجتماعی بی بهره بودیم و درک ما از دانش، ناقص و تحریف شده بود. مثلن آنچه ما از دموکراسی درک می کردیم دیکتاتوری اکثریت بود. آنچه از رفرم بر داشت می کردیم سازش بود. آنچه از آزادی سیاسی برداشت می کردیم، آزادی هم نظران ما و سرکوب مخالفان بود.

به عنوان سیاسی کاران کم تجربه، به  دانش خود، توان خود و درک سیاسی خود بیش از حد بها می دادیم. عمومن یک انسان بی کفایت و کم تجربه نمی تواند به بی کفایتی خود پی ببرد. برای پی بردن به محدویت مهارت و دانش سیاسی خود باید دانش و تجربه سیاسی داشت. ما در ضمن کم تجربگی، یا شاید بهتر است بگوئیم بی تجربگی، فروتنی سیاسی نداشتیم. به این فکر نمی کردیم که دنیای پیچیده سیاست ایران و جهان پدیده هائی نمودار می شود که آنرا و پیامد آنرا نمی شناسیم و ما هرگز به آن نیندیشیدیم و در فکر ما خطور نکرد. این پدیده که اثر دانینگ-کروگر نام دارد و در دانش روانشناسی کاملن شناحته شده است، برای ما سیاسی کاران ایرانی ناشناخته بود.

اثر دانینگ-کروگر (Dunning–Kruger effect) نوعی سوگیری شناختی در افراد غیرحرفه‌ای است که از توهم برتری رنج می‌برند و به اشتباه، توانایی‌ خویش را بسیار بیش از اندازهٔ واقعی ارزیابی می‌کنند. این جانبداری به ناتوانی فراشناختی افراد غیرحرفه‌ای در شناسایی ناتوانیشان نسبت داده می‌شود. برعکس، افراد خیلی حرفه‌ای، گرایش بیشتری به دست‌کم‌گرفتن شایستگی خود داشته و به نادرست تصور می‌کنند که کاری که برای‌شان آسان است، برای دیگران نیز آسان است.

دیوید دانینگ و جاستین کروگر در پژوهشی علمی این‌گونه نتیجه می‌گیرند: «تخمین نادرست فرد بی‌لیاقت، از اشتباه در ارزیابی خود ناشی می‌شود؛ درحالی‌که تخمین نادرست افراد بسیار بالیاقت، از اشتباه در ارزیابی دیگران نشئت می‌گیرد.»

تمرکز بیش ازحد بر پدیده های منفی داشتیم. انسانهاها بیشتر تمرکز به جنبه های منفی پدیده دارند و این پدیده سوگیری منفی گرائی (negativity bias) نامیده می شود. این پدیده که در زندگی لازم است و  می تواند ما را در کشف خطرات آگاه کند، چنان یک جانبه در روابط بین گروه ها و احزاب به کار گرفته شد که که هیچ حزب و سازمانی در احزاب و سازمانهای دیگر هیچ جنبه مثبتی نمی دید. اظهار نظرها همه انتقاد بود، هیچ تحسین، تمجید و ستایشی دیده نمی شد. نتیجه آن شد که هیچ همفکری و همکاری و همگامی بین گروه ها و احزاب پدید نیامد.

ما با تجربه و دانش خودمان پدیده ها را عمومیت می دادیم. تجربه و دانش محدود خود را برای درستی یک مشی و یا موضعگیری کافی می دانستیم. اراده گرا بودیم و اصلن به این فکر نمی کردیم آنچه ما به آن رسیدم و برداشت ماست می تواند نمایندگی آماری (statistically representative) نداشته باشد. ما مشی خود، تاکتیک و استراتژی را بر برداشت خود و نزدیکان و دوربری های خودمان استوار می کردیم نه بر برداشت و برنامه های دیگران و عموم مردم. واین مصداق کامل پدیده علمی دسترس یافتگری (availability heuristic) است.

ما به قدرت تخریب جهل توده ها کم بها دادیم. ما نمی دانستیم توده بی شکل سازمان نیافته و ناآگاه، خطرناک ترین مهره شطرنج سیاسی هستند. آنهامی توانند تحت رهبری نااهل و عوامفریب، نه چون باران رحمت، بلکه چون سیلی بنیان کن عمل می کنند. ما ساده لوحانه فکر می کردیم، حال جبهه ملی، احزاب و سازمان چپ، تشکل های کارگری را نابود کردند، مردم هیچ سازمانی برای نشان دادن و اعمال اراده خود ندارند، می توانند در آزادی و سازندگی کشور نقش مثبت ایفا کنند.

ما به لزوم رواداری کم بها دادیم. ما درک نمی کردیم که دوران تفکر همگون در جامعه گذشته. حتی در جامعه پیشرفته ای چون سوئد، آلمان و انگلستان نظرات و سیاست های مختلف وجود دارد و دلیل آرامش و پیشرفت در این جوامع تحمل نظرات گوناگون و گاه متضاد است. ما درک نمی کردیم دستاوردهای ما در مبارزه محصول مشترک همه ماست. این محصول مشترک تنها با همگامی و همراهی همه ما امکان پذیر است. و با این نا آگاهی بود که ما مرزی برای انتقاد و نابودی و بی حیثیت کردن گروه ها و احزاب دیگر نداشتیم. به سادگی تهمت می زدیم و به راحتی مبارزان دیگر را مزدور و جاسوس می نامیدیم.

ما به عمل سیاستمداران کم بها می دادیم و به حرفهای آنها پر بها میدادیم. ما عمل خمینی و یارنش را چشمپوشی  می کردیم و حرفهای خمینی و یارنش را ساده لوحانه باور و تبلیغ می کردیم.

ما برای تایید جهان بینی و سیاست خود واقعیت ها را دست چین می کردیم. از میان انبوه واقعیت ها بر آنهائی تاکید می کردیم که جهان بینی و سیاست ما را تایید می کردند و دیگر واقعیت ها که با جهان بینی و سیاست و مشی ما سازگار نبود را بی اهمیت جلوه می دادیم. این پدیده  در علم جهت‌گیری تأییدی (Confirmation bias)  نام دارد. فرد با این گرایش، اطلاعات را طوری جستجوی و یا تعبیر می کند که باورها یا فرضیه‌های خودش را تأیید کند. این افراد تمایل دارند شواهد مبهم را هم به عنوان تأییدی بر مواضع خودشان تعبیر کنند. ما اطلاعاتی که علیه جهان بینی ما بود را هرگز جستجو نمی کردیم، بلکه حتی واقعیت هایی که علیه جهانبینی و مشی ما بود را شیادانه توجیه می کردیم.

ما از اقتصاد مدرن و قوانین آن، از بازار و تولید کشاورزی و صنعتی مدرن بی اطلاع بودیم.  ولی در موارد اقتصادی و کشاورزی چون تقسیم زمین نظرات سازش ناپذیر داشتیم.

در ریشه یابی شکست ها به عامل خارجی بیش از حد بها می دادیم. دینامیسم پویا و سرآمدان پیشرفت داخلی را نمی دیدیم و قدر نمی شناختیم.

باز در خفقان جمهوری اسلامی تشنه بارانیم. مسئولیت کلانی بر دوش تک تک ما سنگینی می کند. اگر از درس های گذشته چشمپوشی کنیم، نه باران رحمت، بلکه سیلی بنیان کن، مهیب تر از سیل پیشین در انتظار ما و فرزندان ماست.

بریده‌ای کوتاه شده به نقل از کتاب «گذرگاه‌های پر سنگ و لاخ – خودزندگینامه»، احد قربانی دهناری، ۱۳۹۳

 

۲۹ خرداد ۱۳۹۵

احد قربانی دهناری

گوتنبرگ، سوئد

ahad.ghorbani@gmail.com

http://ahad-ghorbani.com

http://www.facebook.com/ahad.ghorbani.dehari

Telegram: @ahaddehnari

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام-آقا احد هم ازمقاله عمیق شما وهم ازجواب های منطقی شماواقعاتشکرداشته ،امیدوارم که هیچ وقت هیچ مبارز وهیچ نخبه وهیچ حق طلبی درکشورما بخاطرپیشرفت ومدنیت خواهی وتغییرات ونواندیشی وغیر،نه کشته شودنه ازکشورفرارکندنه خاموش وایزوله گردد.نه به دلایل دروغین درگوشه زندان ها بپوسد.
احدجان ملت ایران بیش ازصدسال است برای تغییرات میشودگفت اززمان ناصرالدین شاه بصورت مداوم تاوان میدهد.هردوره بنامی بهترین هاراازمامیگیرند.
همانطورکه قبلاگفتی وگفتیم طرف مقابل ماگلوله وزندان.پول وپارتی جهانی وداخلی دارد.موضوع این است که درانسانها هیچ وقت نمیشودگفت نواندیشی وخواسته ها می میرد وآنهاساکت می مانند.درست است که خلاء ورکودایجادمیشود؛ولی ازنوافرادی بشکل جدیدبازحمات زیاد وباطعنه،تهمت ونیشخند سربازکرده ودوباره جنبش راه می افتد.
هماطورگفت اید آقای مختاری تلاش کرد.درگذشته نیزصمدبهرنگ بانوشتن کندوکاو درتعلیم وتربیت
تصویر احد قربانی دهناری

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سیاوش عزیز پرسش هائی بنیادی مطرح کردی و جواب به این پرسش به ما خیلی کمک می کند. اما پاسخ ساده نیست. مسلمن عوامل گوناگونی نقش دارند. آموزش و پرورش را نام بردی. ما روی پژوهشگری و آفرینش و پرورش دید اتقادی کار نمی کنیم، ما بیشتر روی حفظ کردن مطالب و پیروی کردن انرژی می گذاریم. در محیط خانواده و جامعه برای تقویت اعتماد به نفس ما برنامه ای نیست. تجربه تاریخی و استبداد ریشه دار در همه سطوح جامعه بی تاثیر نیست. مهارت های اجتماعی، مهارت های عملی و تجربی هستند، ما این نهادها را همان طور که خودت اشاره کردید، ما نداریم (تمرین مداری زنده یاد محمد مختاری تلاش جدی در کالبد شکافی فرهنگ شبان-رمه کرده است که ما همه باید با بزرگداشت او بختنیم و به کار بندیم). نه این پرسش جدی تر از آن است بشود اینجا جواب کامل داد. پژوهش و مقاله یا کتاب خودش را می طلبد..

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب دهناری گرامی، داشتم نوشته ایی را برای فرستادن روی سایت آماده میکردم که پاسخ شما را در این آن گرفتم.
شما چندین عامل منفی را که در شناخت شما و دیگران نقشی داشته اند نام بردید، که از همه مهمتر نبود استقلال اندیشه و فشار گروهی بود. جناب ائلیار نیز در کامنتی پائینتر نوشته اند که تفکر مستقل یعنی اینکه فرد یا مغزی خود بیاندیشد و اشیاء را به تجربه، آزمایش، بررسی، عدم پیش داوری و نگاه همه سویه بنگرد.
شاید من پرسش خود را بد طرح کردم و برای رفع این دشوار، پرسشم را روشنتر مینویسم.
چرا شما ودیگران و ما استقلال اندیشه ویا اندیشه آزاد نداشتیم و نداریم؟ آیا روش آموزش و پرورش دوره های دبستانی، دبیرستانی و دانشگاهی ما ناتوان بود اندیشه نقاد را به ما بیاموزد؟ یا اینکه از بر کردن دروس، اندیشه نقاد را در این گذار کند کرد؟ آیا نبود نهادهای فرهنگی، اجتماعی و نبود نشست های ادبی،
تصویر احد قربانی دهناری

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ممنون سیاووش عزیز، آنچه من نوشتم از نظر دستور زبان فارسی غلط است. باید به همان شکلی که شما نوشتید بنویسم. من آنرا تصحیح می کنم.
اما برای قسمت دوم نظر شما باید یک شوخی را تعریف کنم و بعد نظرم را بگویم:
روزی امتحان جامعه شناسی ملل داشتیم. استاد سر کلاس آمد و میدانستیم که 10 سئوال از تاریخ کشورها خواهد داد.
دکتر بنی احمد فقط 1 سئوال داد و رفت:

مادر یعقوب لیث صفار از چه نظر در تاریخ معروف است؟

از هر که پرسیدم نمیدانست.
تقلب آزاد بود چون ممتحنی نبود اما براستی کسی نمیدانست.
همه 2 ساعت نوشتیم از صفات برجسته این مادر؛ از شمشیرزنیش، از آشپزی برای سربازان، از برپا کردن خیمه ها در جنگ، از عبادتهایش و …
استاد بعد 2 ساعت آمد و ورقه ها را جمع کرد و رفت.

14 تیر 1354 برای جواب آزمون امتحان تاریخ ملل رفتیم. در تابلو مقابل اسامی همه با خط درشت نوشته شده بود مردود!

تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب ایرانی گرامی، در مقاله پاسخ پرسش شما به روشنی آمده است.
از جمله در « تفکر مستقل».
این پدیده در دوره ایکه نویسنده از آن سخن میگوید به دو شکل «منفی و مثبت» جریان داشت:یعنی
در یک بخش از فضای فکری، تفکر مستقل تقریبا وجود نداشت ، ولی در بخش دیگر تا جایی که امکانات بود مورد توجه قرار میگرفت.
تفکر مستفل یعنی اینکه فرد « با مغز خود بیاندیشد» و نه با مغز « مذهب- شاهنشاه-مکتبها و احزاب سیاسی.»

اندیشیدن با مغز خود به معنای عدم خظا نیست. اما نشانه ی آنست که فرد شخصاً جهت شناخت جامعه ، و اشیا به « تجربه، آزمایش، بررسی، عدم پیش داوری، و نگاه همه سویه،علاقه دارد و بدان عمل مینماید
. و از همه ی دستاوردهای فرهنگ بشری سود میجوید.
برعکس ،
« تفکر غیر مستقل » برای درک همه چیز « شابلون» درست میکند.
که در بالا آمد.


عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب دهناری گرامی، از پیش تشکر خود را بواسطه نوشتن این مقاله میگویم.
نخست اینکه در سطر دهم از پائین نوشته اید : « ما اطلاعاتی که علیه جهان بینی ما بود را هرگز جستجو کردیم».
در زبانهای فرانسوی و آلمانی وشاید سوئدی میتوان جمله ایی را با یک «قید منفی» مثل هرگز، هیچ وقت، تاکنون، به هیچ وجه، منفی کرد؛ اما در زبان فارسی این امکان وجود ندارد. پس جمله بالا را میتوان اینطور نوشت: « ما اطلاعاتی که علیه جهان بینی ما بود، هرگز جستجو نکردیم»
دوم اینکه نوشته شما بیان کننده بسیاری از کاستی و بیماریهایست که در آن مقطع از کنشها، کنشگران جامعه ایرانی به آنها دچار بودنده اند. اما شما تنها به شرح این بغرنج پرداختید. حتی در زمینه جامعه شناختی، نمود پدیده های بیرونی « symptôme » تنها برآورد نمودهای درونیست « cause». زردی چهره در انسان، نمود بیرونیست؛ اما جستجوی سبب این نمود بیرونی که ممکن است
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
« سرنوشت » نام روندیست پارادکسال.
از «سازه-و-ناسازه» .

یعنی: سرنوشت هم دست انسان است و هم دست او نیست؛ و بستگی به «شرایط» دارد.
تصویر احد قربانی دهناری

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ممنون آ.ائلیار گرامی که خواندی و نظر دادی. آنچه من می خواهم بر آن پافشاری کنم این است که انتقاد از توده ها دلیلی بر توهین آنها و یا تحقیر آنها نیست. بلکه آرزوی بهروزی آنهاست. زیاد یاد احمد کسروی به درستی می گوید: ما نیک آگاهیم که حیدر عمواوغلی‌ها و علی مسیوها و شریف‌زاده ها و میرزا جهانگیرها که به آن جنبش برخاسته بودند، ازحال گرفتاری‌های ایران در میان همسایگان نیرومند و آزمند، ناآگاه نمی‌بودند و در راه استقلال و آزادی این کشور به هرگونه جانفشانی آماده می‌بودند. آنان در یک جا اشتباه می‌کردند. ازگرفتاری‌ها و آلودگی‌های توده‌ها ناآگاه می‌بودند و می‌پنداشتند اگر ریشه استبداد کنده شود و قانون اساسی به‌کار افتد، توده مردم به راه پیشرفت می‌افتند، در حالی‌که درد اصلی، جهل و ناآگاهی مردم بود.
سرنوشت ایران در دست شماست. سرنوشت ایران آن خواهد بود که شما بخواهید و در راهش بکوشید و به انجام برسانید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب ائلیار، در سطر دوم « او بر نکات منفی رویداه» را میتوانید روشنتر بازگشایی کنید؟ با تشکر.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
احد دهناری عزیز، در این مقاله کوشیده جاده ی اندیشه ی نسل دگرگونی را ترسیم کند.
او بر نکات منفی رویداه، و نکات مثبت مورد توجه قرار نگرفته ، به درستی انگشت گذاشته است.
آیا این مسیر تنها همین منظره را داشت، یا به همراه مناظر دیگری هم بود؟
تصویر احد قربانی دهناری

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوسن عزیز نارواداری یکی از برجسته ترین ضعف ماست. من باید ترا، و تو باید مرا با احترام به عقاید من بپذیریم. ما بدون تحمل همدیگر همانگونه که می اندیشیم، هرگز به پیروزی نمی رسیم. یک جامعه که همه برای بیان عقاید قهرپرهیز خود آزادند و اکثریت با احترام به اقلیت و بدون سد راه اقلیت برای اکثریت شدن جامعه را اداره می کند.
تصویر احد قربانی دهناری

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با نظرت موافقم. با این اختلاف مبارزه با این مهندسی را هم بخشی از مبارزه ما می دانم. هر چند آنها دستشان پر است پول، امکانات، نفرات و تجربه تاریخی و مهمتر از همه پیوستگی در کارهایشان دارند و ما با مهاجرت و نسل کشی مبارزان هر بار باید با دست خالی و از نو شروع کنیم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام-این دوستان ازجمله آقای بی نام درست نوشته اند،من اگرتوجه شودبه ایشان رای مثبت دادم.ای کاش برای خودش یک اسم مستعارمیگذاشت.
همانطورکه نوشتم برای ماکشورهای استعماری مهندسی میکنند.نخبه سازی میکنند.رهبرسازی میکنند.هرجورکه بخواهندسناریومی نویسند.
چون نخبه کشی بیش ازصدساله دارند.چون حکومت همیشه دیکتاتوری برای مادرست کرده اند.چون ازتمام فرهنگی خودبرایمان طراحی وتبلیغ کرده اند،اطلاع کامل دارند،شناخت به تمام زوایای فکری مادارند.
کشورهای استعماری همچون آمریکا وانگلیس وفرانسه مراکزتحقیقاتی وعلمی جامعه شناسی وفرهنگ شناسی.زبان شناسی.روانشاسی قوی دارند.میتوانندتشخیص دهندازچه وزنه ایی درچه زمانی استفاده کنند.بخاطرهمین چون ازتمام زوایای فکری خبردارند،ماراهم بدنبال خودمیکشند.
ازفرهنگ مردم ازچپ های مختلف وازدین.ازتمام وجودماباقدرت علوم انسانی باخبرند.بخاطرهمین میتوانندبه ما حکمرانی کنند.البته دراین

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
به نظرم هنوزم قادر نیستید روستاهای ایران شهر های کوچک ایران وحتی شهرهای بزرگش رو ببینید هنوزم قادر نیستیم مخالفان رو صاحب فکر واندیشه واراده بدانیم هنوزم بر اینکه نظر من نظر اکثریت است وبس تاکید می ورزیم هنوزم از نظرمون عاقل اونه که مثل ما فکر کنه مثل ما انتخاب کنه و...هنوزم نمیگیم اگه شکست خوردیم شاید ما اشتباه کردیم تو تشخیص مردم کشورمون و...نه میگیم طرف زور گفت وابسته بود دسیسه بود و...هیچکس نگفت شاید خمینی مردم ایران رو بهتر از شاه ورجوی و...می شناخت بهتر میدونست تو چه زمانی چه حرفی رو می پذیرند کی نه؟ البته فقط شاید مهم نیست که این احتمال درست باشه یا نه مهم اینه حاضر نشدیم این رو حتی در حد یک احتمال مثل احتمال مهره بودن خمینی بررسی کنیم
تصویر احد قربانی دهناری

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام تورک اوغلی عزیز!
در هر انقلابی نیروها مختلف سعی می کنند با روش های فرهنگی، سیاسی، نظامی و حتی فرهنگی اثر بگذارند.
مهم آگاهی مردم و نمایندگان سیاسی آنها هستند که با هشیاری این تلاش ها را ببیند و با روش درست با آنها برخورد کنند.
حتی حالا که شرایط انقلابی در ایران نیست، یک نیروی سیاسی و فرهنگی قوی که به شک از سوی جمهوری اسلامی حمایت می شود، در ادامه نابود کردن فیزیکی مخالفان نظام، در پی تفرقه افکنی در مخالفان سیاسی نطام جمهوری اسلامی است. و هستند بسیاری این مهندسی را نمی بینند و یا نادیده می گیرند. افشای مهندسی و طراحی بی شک وظیفه من و شماست. مهندسی و طراحی از مسئولیت من و شما نمی کاهد. با تشکر از نظرات، قربانت، احد
تصویر احد قربانی دهناری

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام همشهری عزیز!
خیلی خوسحال می شوم که روشنتر بگوئی، چه چیزی را اعتراف کنم؟
کجا من قهرمان بازی در آوردم؟
قربنت،
احد

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام-خواهشن انقلاب های کشورهایی همچون فرانسه.بلشویسم.حتی تونس راباانقلاب های ایران اززمان انقلاب مشروطه به بعددرایران مقایسه نکنید،چون آنهاانقلاب کردندولی برای مامهندسی میکنند.
کشورایران وعراق وکویت وحتی عربستان به هیچ وجه قابل مقایسه باآنهانیست.
ماسیاهی لشگرشده واستعمارگران بانقشه ومهندسی ماراچماق تغییرات میکنند.لطفا مهندسی وطراحی های انگلیس وغرب راسعی نکنیم بشکلی درتاریکی قرارداده وخودراگول بزنیم.
نقش محمدعلی فروغی وحدادعادل های این یکصدوچندسال راسعی نکنیم درهمدستی نادیده گیریم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
برای اینکه شما .... و از جمله شما در شاهی که بودید، دروغ گفتید. چون همواره دروغ شنیدید و دوست داشتید دروغ بگویید و دروغ بگویند.
...........؟
ناسلامتی با تکنولوژی سر و کار داری.

احدخان!
شجاعت بخرج دهید.
قهرمان بازی را کنار بگذارید.
اعتراف کنید:
یکبار برای همیشه.
هرچه زودتر بهتر.