در نقد فیلم طعم گیلاس، اثر عباس کیا رستمی

آنچه فیلم از میدان عمله ها ، کار افغانها، و دیگر ملیتها، آدمهای محیط داستان ، نشان میدهد، همه در رابطه با
« چال» شدن قهرمان داستان - بدیعی فارسی زبان- معنی می یابند...
قهرمان داستان-بدیعی- انسان درجه یک جامعه فارسی زبان است- و باقی آدمها در محیط هیچ اند. اوست که همه را سین-جین میکند و بی ریشگی شان را نشان میدهد. و میگوید به دست این بی ریشه ها نیز « چال» میشود...

 

 

مقاله ی  لوایی تحت عنوان «عباس كيارستمى با طعم نژادپرستى»
http://www.iranglobal.info/node/55633
از متن مقاله:
محمد رضا لوایی

...هم كيا رستمى و هم ايرانيت او خوشبخت نيستند. نسل فكرى كيا رستمى و ايرانيت مبهمشان در مسير خودكشى قرار گرفته اند. اينهمه آزار و اذيت ديگرى ها در منطقه و جهان و در داخل ايران نشان از بدبختى عظيم فكرى است...
صحبت اينجاست كه دغدغه ى كيا رستمى بين مرگ و زندگى رنگ تعصب و ديگرى ستيزى به خود گرفته است. پايان فيلم كيا رستمى همه چيز را افشا مى كند.
 بعد از آن شب دراز و سياهِ موش مردگىِ بديعى، صبح رؤياى وى فرا مى رسد. بديعى از قبر برخاسته است. ديگر آن حاشيه ى پر گرد و غبار و فقر و فلاكت ديده نمى شود. انگار مردگى بديعى وقتى شكل مى گيرد كه ديگرانى از جنس لرها و ترك ها و كردها و افغانى ها حضورش را اشغال كرده اند. اما حالا همه جا سبز است و گل گلى و بهارگونه. در كادر نه لرى ديده مى شود و نه كرد و ترك و افغانى...
همه جا فقط سرباز ديده مى شود. شيرين ترين لحظات زندگى بديعى هم بنا به گفته ى خودش خدمت سربازى اش بوده است. كيا رستمى به نظامى گرى و تثبيت تسلط اعتقاد دارد. و اين را به وضوح در آخر فيلمش نشان مى دهد. همين صحنه نيز از ديد منتقدان در رفته است و به آن نپرداخته اند. ايرانيت و انسانيت و مفهومِ زيستى كيا رستمى محيطى است در احاطه ى فكر كارگردانى كه دوست دارد در كادر فكرى خويش فقط نظامى ببيند. نظامى هايى از جنس كيا رستمى ها. طعم گيلاس اهانتى آشكار به ملل ديگر است.

آ. ائلیار 


حتی به یک برگ گیلاس...

دوستانی که این فیلم -طعم گیلاس-را « اثری هنری» میدانند لطفا توضیح دهند، هنر در کجای این اثر غنوده است؟ بیدار کنند ما هم ببینیم.
آنچه من دیدم :
1- حرکات و دیالوگ فیلم مصنوعی ست نه طبیعی
2- داستان کلا « ساختگی و الکی» ست.و هیچ کشش داستانی ندارد. نه اوجی دارد ، نه فرودی. و نه گرهی . خیلی هم خسته کننده است.
3- پیرمرد ترک نمی تواند یک« بایاتی» را به زبان ترکی درست بگوید. یک چیز الکی به دهان پیرمرد گذاشته اند.غیر طبیعی بودن این کار نیز واضع است.
4- نویسنده ی داستان پیرمرد ترک را واداشته به خودش جوک « یه ترکه» بگوید. حرکتی که غیر طبیعی و مضنوعی ست.
5- موضوع و محتوای داستان بر مدار « حق خودکشی» میچرخد که فاقد درک فلسفی ست. از این زاویه داستان به یک شوخی سطحی شبیه است تا یک اثر اندیشه برانگیز فلسفی.
6- دیالوگ با جوان کرد سرباز، « آتماجالی دیر» ( غیر مستقیم و پنهانی اشاره به همجنش بازی) دارد. 
7- قهرمان داستان-بدیعی- انسان درجه یک جامعه است-فارسی زبان- و باقی آدمها در محیط هیچ اند. اوست که همه را سین-جین میکند و بی ریشگی شان را نشان میدهد. و میگوید که به دست این بی ریشه ها نیز « چال» میشود. یا بشود. ناسیونالیسم .
8- طرح چگونگی زبان فارسی پیر مرد ترک نیز تحقیر آمیز است.
9- در کل فیلم و داستانی ست ناسیونالیستی، با رگه های فرهنگی راسیستی. 
10- از نظر هنر فیلم، داستان، انسان دوستی، به یک « برگ گیلاس» هم نمی ارزد. 
11- آنچه فیلم از میدان عمله ها ، کار افغانها، و دیگر ملیتها، یعنی از آدمهای محیط داستان ، نشان میدهد، همه در رابطه با 
« چال» شدن قهرمان داستان - بدیعی فارسی زبان- معنی می یابند؛ وقتی که پیر مرد ترک آذربایجان- حاضر به چال کردنش میشود.
12- داستان نویس راحت و روشن به بیننده حالی میکند :
« آقا ترکه، کسی منو چال نمیکنه، این تنها توهستی که با دستهای مبارکت چالم میکنی!» 
« سرم بره، قولم یادم نمیره »؛ خیالت راحت باشه. چالت میکنم تا راحت شی» - پیرمرد( ترک آذربایجان).
- فریاد ، ای جماعت، این « ترکها ما را چال میکنند»
متاسفانه رستمی هم اینجا رل کرمی ها را بازی میکند.
چنین است پیام کیارستمی ، به عنوان هنرمند و روشنفکر جامعه . 
و یک پیام راسیستی. 
ساده، این فیلم ، براستی چیز مزخرفی ست.
و فاجعه ی هنری. 
و آبرو ریزی.

 
جناب لوایی، جامعه ایران متشکل از این ملل است که زبان، فرهنگ و روابط اجتماعی گوناگونی دارند. این گوناگونی ها به شکل و شیوه های مختلف باید از سوی هنرمندان دیده و مطرح شود، به نظر می رسد که به شدت گرفتار توهم توطئه هستید، قلم روان و شیوایی دارید، کاربرد آن در هر موردی، از ظرافت و زیبایی آن می کاهد و آن را کند و ناکارآمد می کند. به نظرم برداشت نادرستی از فیلم های کیارستمی دارید، مطالعه عمیق می طلبد و شما در کار نوشتار حیلی پرکارید، در نتیجه شاید وقت و فرصت مطالعه پیدا نمی کنید. نقد ادبی، هنری، اجتماعی و سیاسی به رشد فکری و عملی جامعه کمک می کند و با نقد شما مخالفتی ندارم ولی با دید و تفسیر شما هم موافق نیستم که در آن توهم، ترس، نفرت و کژ فهمی موج می زند... یحیایی
 
 
جناب يحيايى
١- مثل پدر بزرگ ها با نصيحت هاى كلاسيك و دمده اظهار فضل نفرماييد. شما كه مطالعات عميقى داريد خارج از متن دهل نزنيد . نوشته ى مرا نقد كنيد و از كلى گويى ريش سپيدانه دست برداريد.
٢- تقريباً همه مى دانند كه كار من مطالعه است و بيشتر نصيحتم مى كنند كه دست از اينهمه خواندن بردارم اما هم شيوه هاى خوانش و هم منابع مطالعاتى من و شما فرق مى كند. شما شيفته و عاشق متون شيرين فارسى هستيد اما منابع مطالعاتى من زبان خويش و چند زبان ديگر است به علاوه ى فارسى. 
٣- توهم توطئه اى كه از آن نام مى بريد زاييده ى ذهن من نيست بلكه به وضوح در فيلم كيارستمى ديده مى شود. شما يا فيلم را نديده ايد و يا اينكه كژ ديده ايد. كژفهمى امثال شما و نسل شماست كه جريان هويت جويى را مجبور كرده تا به هنگام ديالوگ با ديگرى ستيزان مثل شهروند درجه سومى از خود دفاع كند. 
٤- شما يا نكته به نكته نقد مرا 

نقد كنيد و يا حداقل ديد و تفسير مرا بكاويد. نسل من تا كى بايد جور همين بيسوادى و كلى گويى هاى شما را بدهد؟
٥- توهم توطئه ندارم عزيز. دارم به و ضوح مى بينم در فيلم يك لر دارد توى آشغال ها جان مى كند و ديالوگ كيارستمى را هم مى شنوم كه از زبان لر مى گويد من فقط اين كار را بلدم. دارم به وضوح مى بينم كه يك كرد جوان در آستانه ى تجاوز قرار گرفته. دارم به وضوح مى بينم كه افغانى در به در و پناهنده مورد بازگويى كيا رستمى قرار گرفته كه در ايران چه كار مى كند و غيره. اگر شما نمى بينيد اين تقصير من نيست. يا شما بايد آنقدر مطالعه كنيد كه ببينيد و يا اينكه محيط تاريكتان را عوض كنيد تا ببينيد. و يا شايد داريد شيرين بازى در مى آوريد تا برويد در بى بى سى و شبكه هاى ديگر مانقورد بازى در بياوريد.
٦- نسل من به شما پيشنهاد مى كند كه از وعظ و نصيحت هاى پدرانه ى بى خاصيت دست برداريد و به شيوه ى امر به معروف و نهى از منكر پيش نرويد. شما فرصتش را داشتيد كه با آنهمه ادعاى علمى بودنتان فكرى به حال اين ملت هاى ستمديده بكنيد و نكرديد. اين شما هستيد كه بايد جواب پس بدهيد نه ما.
٧- با احترام

جناب لوایی، از اینکه در مطالعات خود از زبان های گوناگون استفاده می کنید جای خوشحالی دارد، من هم سعی می کنم از منابع مختلف استفاده کنم تا یک سویه نگر نباشم و برای خوشآیند کسی هم حرف نمی زنم و یا قلم بدست نمی گیرم.در شگفتم که شما چرا اینقدر پرخاشگرانه با چاشنی بی تربیتی با دیگران برخورد می کنید؟ فکر می کنید با این روش کمکی به رشد فکری جامعه می کنید؟ یک بار از خودتان پرسیدید که برای چی و برای چه کسی می نویسید؟ همه نوشته های ....ت پر از کینه و نفرت است، نفرت از همه زبان ها، فرهنگ ها و در نهایت آنهائیکه مثل تونیستند و یا مثل تو نمی اندیشند. می دانی اساس فاشیسم را همین گفتن، من و تو، ما و شما و در نهایت تهمت و افترا تشکیل می دهد! عصبانیت و پرخاشگری در اینگونه مسائل دلیل بی خردی و نادانی است، به هر رو بار دیگر می گویم که با نوشته کوته فکرانه ات در مورد آقای کیارستمی موافق نیستم ...
و تخریب هنرمندان در جامعه چند زبانی و چند فرهنگی برای کسی شهرت به بار نمی آورد. به نظر می رسد شما با پرخاشگری، یاوه گویی با چاشنی دشنام در پی آن هستید. جامعه ما به شخصیت ها و هنرمندانی مانند کیارستمی، فرهادی، خانم رخشان بنی اعتماد و دیگران نیاز دارد که پرده ها را کنار بزند و واقعیت ها جامعه را نشان دهد. من صلاحیت سخن گفتن در مورد فیلم و سینما را ندارم و مثل برخی ها هم نخود هر آشی نمی شوم، ولی با افشای زوایای پنهان جامعه از سوی این هنرمندان نه تنها موافق، بلکه در آرزوی گسترش آن در جامعه چند فرهنگی ایران هستم.... یحیایی
 
محمد رضا لوایی

در جواب به بعضى كامنت ها:
١- من دارم راجع به قيلمى كه محصول ذهن عباس كيا رستمى است حرف مى زنم. 
راجر ايبرت مى نويسد:
" راننده یک جوان ( كرد) را سوار میکند و در حین مسافت از او میپرسد که آیا به دنبال شغل میگردد. "اگر مشکلات مالی داری، میتونم بهت کمک کنم". آیا این یک درخواست از سوی یک همجنس گرا نیست؟ کیارستمی از روی عمد به ما اجازه میدهد که این استنتاج را برای مدتی از حرف او برداشت کنیم، تا اینکه بتدریج اصل موضوع و مقصود او برای ما روشن میشود. "
يعنى ذهن كيارستمى درگير اين است كه پلى به ديالوگ همجنس گرايى بزند. من نمى گويم كه اين خوب است يا بد، بلكه دارم فيلم را روايت مى كنم. توجه داشته باشيد كه من حتى با زندگى شخصى كيارستمى كار ندارم. من با فيلم كه حاصل انديشه ى اوست كار دارم. 
٢- اين فيلم، فيلمى به شدت نژادپرستانه است و حاضرم راجع به تك تك صحنه هايش با هر كس كه علمش ر ادارد بحث كنم.

برگرفته از: 
کامنت های ایران گلوبال
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با عرض معذرت منظور نوشتار من ، آقاى أيوبي بود . و نه آقاى يحيايي ....
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
از آخر به اول

برای درک بعضی داستانها لازم است به قسمت پایانی آنها توجه نمود. این بخش کمک میکند کل داستان را بتوانیم بفهمیم. این یک متد هنری ست - و معروف-که نویسندگان ی فیلم نامه یا داستان، از آن استفاده میکنند. در این فیلم نامه-طعم گیلاس- نیز از آن استفاده شده است.
قسمت آخر فیلم
کارگردان - کیارستمی- با گروه فیلم بردار خود در روی تپه ی خارج شهر هستند و سربازان پس از رژه رفتن سخن رستمی را از راه دور دریافت میکنند که میخواهد سربازان استراحت کنند. و فیلم برداری تمام شده
در این دقایق نیز بدیعی آرتیست کارگردان یا قهرمان اصلی فیلم از پایین تپه که محل « چاله» ی خود کشی او بود بالا میاید و سیگاری روشن کرده به رستمی کارگردان میدهد.
چاله جایی ست که قرار بود بدیعی با خوردن قرصهای خواب آور در آنجا خود کشی کند- و اینجا دیده میشود که نمرده و ساغ و سلامت است.هوا آفتابی ست و طبیعت پر علف و زیبا.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اقای ایوبی یک شخص یا یک ملت باید وزنه ای باشد تا علیه ان اقدامات منفی از طرف دیگران صورت بگیرد.
ایا واقعا کردستان ان وزنه لازم را دارد؟ در یک ماه گذشته در درگیریها چندین کرد و سپاهی کشته شده است اصلان اهمیتی برای
غیر کردها بخصوص فارسها داشت؟؟ اما در ازربایجان یک راهپیمایی گوچک ایران را می لرزاند و به همین خاطر است که تورکها مورد حمله و تحقیر واقع می شوند یعنی ان وزنه لازم را دارند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
البته شاید به صلاح نباشد بیشتر از این دو نفر تورک با هم در گیر باشند . البته اگر طرف مقابل غیر تورک بود بهتر می شد به بحث ادامه داد. جلو این بحث همینجا بسته شود بهتر است .به اندازه کافی هر دو طرف حرفهایشان را زدند.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ادامه
جوک فارسی زبانها را خود پیرمرد ترک تکرار میکند. تیپیش نیست و خارج از قاعده است. داستان دلیل و منطق استثنایی بودن این عمل را برای بیننده ارائه نمیدهد.
اما آمدن کارگران دم ماشین در میدان فعله ها، حرکت طبیعی، باورمند، تیپیش است. بله این حرکت را انجام میدهند. اگر از ماشین فرار میکردند یا بی تفاوت بودند « غیر باور مندانه» بود.

خودکشی
ظاهرا موضوع « خودکشی یا حق خودکشی» ست. اما طرح این مسئله «الکی»ست. یک « نیرنگ» برای گول زدن شخصیتهای فرعی ست. یا « کل محیط»، جهت نشاندادن « بازیچه» قرار گرفتنشان . داستان فیلم میگوید « تماشاچی عزیز ببین چگونه این محیط « آشغال» را به بازی میتوان گرفت. و میگیرم. افراد فرعی داستان خوب باور میکنند که بدیعی آدم « خطر ناکی» ست. و هر کس یکجوری خود را از خطرش خلاص میکند. ولی آنها نمیدانند که بدیعی اهل خودکشی نیست ، و همه را « سرکار گذاشته است».

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در نمره گذاری منفی ـ مثبت کامنتها، دست کاری میشود، هنوز کامنت آزربایجانی منتشر نشده 24 نمره منفی زیر کامنتش درج میشود. کسی که آنجا نشسته و چنین کاری با کامنتها میکند، یا خودش احمق است، یا دیگران را احمق و نادان تلقی میکند. به محضر این جناب باید عرض کرد: مردم آزربایجان تقریبا نیمی از جمعیت جغرافیای موسوم به ایران است. نمره منفی شما هیچ تاثیری جز شناخت دشمنانمان بر ما ندارد. این را مطمئن باش. همین الان برداد فورا 45 تا منفی زیر همین کامنت قرار بده. اما جرات نخواهی کرد، چون متد شیطانی و استعمارگرانه ات برملا میشه!
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
یا شار گرامی نوشته:
1- « نقش قهرمان اصلی داستان فیلمش را به یک ترک داده.» یعنی یک نفر قهرمان داستان است.
2-« قهرمان فیلم نه آقای بدیعی بلکه همان سرباز کرد، کارگر افغان و از همه مهمتر کارمند ترک موزه هستند» یعنی چند نفر قهرمان داستان هستند.
این دو گزاره متضاد اند. بالاخره یک نفر قهرمان اصلی داستان است یا چند نفر؟
یاشار نتوانسته سخن اش را درست فرموله کند. وقتی کارمند ترک را در مقابل بدیعی مطرح میکنی و بعد میایی سرباز و افغانی را باز هم در مقابل بدیعی مطرح میکنی یعنی اینها هم قهرمان اصلی هستند. نتیجه تضاد 2 با 1 .
حالا از متناقض گویی بگذریم . یاشار خواسته بگوید کارمند قهرمان اصلی ست و دو نفر دیگر قهرمان فرعی هستند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
امثال يحيايي ها فكر مى كنند كه با إيجاد اختلاف بين ترك و كرد ، از آب گل آلود مى توانند ماهى نژاد پرستانه خود را شكار كنند . ما ملتى صلح جويى هستيم كه با زبان مدنيت با نژاد پرستان فارس و ديگر ملت هاى ايران سخن مى گوييم . برأى امثال شما واقعا متعصفم كه تنها زبان كلاشينكوف را مى فهميد. ملت ترك ما عادت ندارد كه مثل لات هاى عجولى كه سر هر مشكلى قمه بدست مى گيرند و عربده مى كشند . و در نهايت هم به چيز خوردن مى افتند. هر از گاهي سلاح بدست بگيرد و بعد از شكست مفتضحانه به سوراخهاي خود بخزد. گزينه مسلح شدن آخرين راه كار ملت ترك ما خواهد بود . و آن زمان است كه مثل سرداران پر افتخار مان ( بابك و ستار و ...) ديكتاتور ها و نژاد پرستان را به خاك ذلت خواهيم نشاند. در ضمن نقد كردن حق همه ماست . نه به كسي توهين كرديم و نه مثل نژاد پرستان فارس ديگران كوچك و حقير مى شماريم . اين شما أقليت متعصب و تماميت خواه

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
گمان می کنم شما این قدر به مسئله ترک و فارس حساس شده اید که مگس در هوا می پرد آن را توهین به ترک ها تلقی می کنید. جای تأسف است. اساساً افتاده اید به یک موضع ضعف و هم اش ننه من غریبم در می آورید. کردها از موضع قدرت احقاق حقوق می کنند و هرگز خود را در موضع ضعف قرار نمی دهند. ته دلشان از دیگران بالاترند. اما شما خود را تحقیر می کنید. مخصوصاً با نوشتن این جور مطالب. چه کسی تاکنون مثل ناصر کرمی جرأت کرده به کرد توهین کند. اما شما را هر روز در این سایت به بدترین شکل تحقیر می کنند. به این نکته جدی بیندیشید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اقا من در کامنت اولی اقای یحیایی مشکوک بودم اما در کامنت دومی ایشان جواب من را داد.که بلی خود خود ایشان است.عجب!
اتفاقا ملت تورک ازربایجان الان با نظر اقای لوایی موافق هستند نه شما اقای یحیایی.
اقای لوایی جواب اقای یحیایی را با منطق و ادب داده اند و بنظر می رسد اقای یحیایی چیزی نداشتند بگویند.
بقول اقای لوایی باید منتظر مصاحبه های اقای یحیایی با بی بی سی یا رادیو فردا یا همچین سایتهایی باشیم . چونکه ایشان کاملان
خط سیاسی در برابر حرکت ملی ازربایجان را عریان کردن.