هنگامه ی پیدایش رنسانس اسلامی

آیا این یک دیدگاه غلوآمیز و پیشداوری دشمنانه است اگر بگویم: من تردید جدی دارم که ادیان ابراهیمی و بویژه اسلام تندرو منهای شاخه ی تصوف آن که حکایت دیگریست، در خدمت نوع مردم و ملت ها نبوده است؟

 

ستمگری مذهبی در  ایران و جهان اسلام

آیا این یک دیدگاه غلوآمیز و پیشداوری دشمنانه است اگر بگویم: من تردید جدی دارم که ادیان ابراهیمی و بویژه اسلام تندرو منهای شاخه ی تصوف آن که حکایت دیگریست، در خدمت نوع مردم و ملت ها نبوده است؟ یا در طی قرن ها این دین یکسویه اسلام رُل ناچیزِ رواداری و دوستی را در خود نشناخته، و یا گردانندگان دور و نزدیک این تاریخ بلند و خودرأی شیعی و سنی کمترین توان سازنده ای در راه ایجاد همزیستی آزاد، رنگین و برابر در میان کشورهای مسلمان و باورهای مردمان خود، و نه "غریب ها و بیگانه ها" تا هم اکنون ِخونبار، اندکی بازتاب روشنگرایانه، خرد پسندانه و متمدنانه ای را راهبری نکرده است؟ یا بگویم این اسلام ِمعروف و تفسیربردار، بندرت نقش مثبتی در هیچکجای تاریخ بسود بشریت فقیر و تحمیق شده ی اسلام، بدون در نظر گرفتن بسیج لشگر قربانی در راستای تحکیم مصالح خویش سهمی نداشته است؟ و یا گفته شود اسلام برای رشد دانش علوم پایه و انسانی، استقلال انسان خردورز، ایجاد فضا برای بینش های گسترده ی و اصالت وجودی کمکی نکرده، و آگاهانه به یاری و بیداری و پاسداری منافع طبقاتی توده های پائینی که مدام از پشتیبانی آنها یاوه می بافد، و در عمل همین پشتوانه ی ضعفا را پیوسته مورد بهره کشی خائنانه ی خود و در پیوند با سرمایه سالاری انگل به تباهی نکشانده است؟ و یا در نظرپردازی، رسما دشمن جهان بینی ها نبوده و هیچگاه راهکاری فرامذهبی برکول نکشیده و به پیش نبرده است؟ ناچارم که بگویم: از تاریخ پیدایش اسلام و انشعاب های خونین و تاکنونی او، واقعیت سیر اسلام سیاسی، بر بازتاب برتریجوئی های سکتاریستی چرخیده، که تنها در جنگ جهان خود اسلام، جز از آغاز خودکامگی بارهای بار سران، تا ویرانگی ها، سرنگونی ها و نابودسازی های خود و دستآوردهای زندگی توده ها، نشانه ای هوشیار از روند پیگیر و نتایج برنامه ریزی موفق و نموداری پدیدار نیست، از هیچ تحول  تدریجی ساختاری در شیوه های کهنه به تازه الگوئی فراگیر ثبت نشده است. اسلام و دعاویش هنوز و همچنان در دور و تسلسل بی هوده 1400 ساله مانده و امید به هستی بهتر برای وابستگان مذاهبش را در این تکرار وعده های پوچ و ستیز عقیدتی فرقه ها به تاراج داده است.

 

ستیز 1400 ساله ی مذهبی

اما بی گمان، در این میدان سرخوردگی ها و بی هودگی های بی سرانجام جنگ با کفار و اغیار" شگفتا رُل ایمانِ امت یا بنده های به اصطلاح خدا این بوده که در همیشه ی سراسر مملو از ناسازگاری ها و دشمنی ها و شمشیرکشی های کور، و بی کم و کاست انتقامجویانه ی فرقه ای، آنها ناچار به اطاعت بی چون چرا از فرامین خدا و یا همین نمایندگان بیمار او کنند و نقش امت تنها (سپر گوشتی باشد برای پیروزی ها و شکست های سران خودرأی و برتریخواه. یا در میدان سیاسی مدعیان سروری، اراده ی تسلیم و توان توده ها جز نردبان عروجی برای پیشبرد اهداف اقلیت ملاها و مکلاهای این یا آن مذهب، در این یا آن جنگ قدرت و ثروت میان همه ی زورمندان 14 قرن گذشته بکارگرفته نشده است. اگرچه بسیاری بسان ما می دانند که راهبران خودفروخته ی مذاهبِ و روحانیت عام اسلامی، تنها در سه امپراتوری صفوی، علوی و عثمانی، و در رقابت برای جیره خواری بیشتر، چه خدمتگراری ها و سرسپردگی ها به شاهان و خلیفه ها و پاشاهای فاسد این دوران ها نکرده، و از قِبل بسیج گرسنگان نادانان، از کردنکشان روزگاران چه سهم های سیاسی و اقتصادی بخاطر استحمار سیاه توده ای، چه بهره های درخشان و فراوانی که نبرده اند.) شاه، در جلب حمایت شیخ، آگاهانه کمر بسته ی امام رضا بود! بخاطر دارید؟ با اینوجود 3 امپراتوری خونریز، منحط و خودستیز اسلامی، همگی و بیشتر از همه توسط جنگ پیگیر با خویش مسلمان ناتوان و نابودشدند.

 

حاکمیت مستقل و مطلق شیعه

فراموش نشود! که اسلام سیاسی هیچگاه مستقل و متکی به امت نبوده است. مگر آیا "اعتقادِ مستقلِ الهی" البته چنانجه وجود داشته باشد که نیست، و حالا هرمذهب و دینی هم می خواهد باشد، آیا توان او بی پشتوانه ی علم و صنعت بیرونی به تنهائی کارساز است! و یا انعطاف زمینی و مردمی و غیر عقیدتی را اگر بقیمت فروریختن اعتبار آسمانی اش بینجامد برمی تابد؟ آنهم در جوامع بشدت وامانده و نابرابر سرمایه داری های وابسته ی کشورهای مسلمان و در زنجیر ناگزیری سرسپردگی به اقتصاد نئولیبرال جهانی، با تفاوت ها و وجود تضاد های شدید و دامنه ی رودرروئی های منافع طبقاتی!؟ هرگز، تجربه ها همه می گویند نه! همزمان نیز چنین استقلای مذهبی ـ حکومتی وجودنداشته است، و هیچیک از مذاهب ضرورت سمتگیری آزاد فردی و اجتماعی و جابجائی قدرت مردمی با قوانین الهی را تاب نیاورده، و جز وعده ها و دسیسه های قوانین خدائی که هیچوقت قابل دسترس نیستند برای مردم دستآویزی اندک نداشته اند؛ در ذات ساختار سیاسی آسمانیان و ولایت پروازان، دستگیره ای سست هم برای اراده ی مختار توده ها میسر نبوده و نیست، زیرا امت باید هدایت شود. اگر از آخرین فجایع دو جنگ صلیبی 400 ساله در شرق و غرب اروپای ِپاپ بزرگ با عقب نشینی در دوره رفرماسیون مذهبی و سپس رنسانس که بسود جدائی دین از دولت انجامید بگذریم، جنگ بی پایان اسلام و یهودیت و سیاستِ دیپلماسی دشمنانه آنها ادامه دارد، از یکسو هنوز و همچنان هر در نوار غزه و اصولا مناطق فلسطینی و عرب نشین و مسلمان، توسط راسیسم آشکار و پنهان ارتش صهیونیسم و پشتیبانان امپریالیست آنها چه قربانی های شقاوتمندانه که نمی گیرند! و همچنین با این "اسلام غیر ستیز" و به یاری جنگ های 1400 ساله ی خود مذاهب "سنی و شیعی" که تا همینک ادامه داشته و دارد از دیگر سوی هرگز، شهروندان کشورهای مسلمان و حتی بدون دخالت دیگر ادیان و باورهای رقیب، بلکه تنها در میان خود آنها نیز بدلیل باور برتریخواهی مذهبی دوسویه، هیچکدام از مسمانان نتوانسته و نمی توانند سازگارا در کنارهم زندگی آرام، متحول، مسئولانه و یا شایسته تری از آنچه را که سزاوار است تاکنون داشته باشند؛ و بسود نوع ِانسان ِمستقل از مذاهب با هم همزیستی برابرانه، و به ناگزیر سمتگیری فراعقیدتی ـ طبقاتی در برابر دشمن مشترک کنند. آیا اینگونه نبوده است؟ این قانومندی عام، و پیش از همه از دید ما سکولارهای چپ شامل کاست "حاکمیت ولایت فقیه مطلق شیعه" در ایرانِ رنگین ملت و مرام بوده، و لااقل در این 37 سال ستمگری مذهبی، این شیوه مرتجع و خودکامه آشکارا در سطح جهانی رسوا می باشد.

 

هنگامه ی رنسانس در جهان اسلام

بنا بر این بگذارید روشن بگویم که در هر حاکمیتی از مذاهب اسلامی این و یا آن شاخه تمامیتگرا، چه در عرصه حقوق های سیاسی بی پاسخ و تلبارشده و چه پهنه های نابرابری از سهم بری از ثروت و تولید و اقتصاد اجتماعی در این دولت ها، هیچکدام شان بنا بر قوانین قرآنی، نه مخالف استثمار انسان از انسان بوده است، و نه هیچیک در راه زدودن تفاوت ارزش ها و تبعیض ها، و بویژه دفع نابرابری های شرم انگیز میان حقوق پایه ی زن و مرد، حقوق مسلم طیف های عقیدتی ـ فرهنگی ـ ملی ـ جنسی و...گامی برداشته، و یا یکی از آنها تاکنون مروج انتخاب آزاد عقیده و وجدان، حالا "چه برای خودی و چه غیرخودی" نبوده و نه بنا بر مصالح جاهگرایانه ی سران فرقه ها، هرگز چنین استعداد تکاملگرایانه و نرمش پذیرانه ای بسمت قوانین قضای زمینی و انسانگرا از هیچیک شان در اعصار گذشته و کنونی اثری ناچیز برای تغییر و تبدیل به روش های مترقی وجود خارجی داشته است. پرسیدنی ست! پس چرائی جواز و دخالت کاست گروه دین در دولت ها برای چیست؟ آیا اسلام و قوانین اش در قرن های گذشته کارآمد بوده که به فراخورحال، مفید بفایده ی مردم آگاه و دیگیتالیزه شده ی عصر گلوبال و صنعت پیشرفته باشد؟ اگر چنین نیست که نبوده است پس چرا! تاکنون سران مذاهب سنی و شیعی در سیاست هار و ضدبشری و اراده گرایانه ی خود، توانسته اند همچنان در برابر منافع اجتماعی و جوامع رنگین که هیچگاه آنرا برنتابیده اند، پیوسته از تیغ تهدید، تنبیه، تحریم و بی اعتباری همه سویه ی موجود خویش جان بدربرده اند؟ آیا فجایع تاریخ گذشته و اخیر این داعش ها، و توامان کثافتکاری های مافیاها و باندهای فاسد، انگل، چپاولگر و تبهکار خامنه ای ـ سعودی ـ اردوغان ها و... بر جان و مال و شعور مردم مسلمان شیپور بیدارباش هنگامه ی رنسانس در جهان اسلام را ننواخته است؟ بیائید با هم به زایش و پیدایش عصر روشنگری علیه ارتجاع فریبکار اسلامی بی نیاز از تشویق و تنبیه یاری کنیم.

بهنام چنگائی 22 تیر 1395

انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
به علی قلابی . تو یک سلطنت طلب هستی اصلان برای من .... نداری حتی به خیلی های دیگر.خودت هم می دانی
اکر با اسم واقعی و مرام سیاسی واقعی اینجا کامنت بگذاری خریدار نداری.. و به همین خاطر با اسم دیگران کامنت می گذاری.
....

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در جواب علی، شما به چه حقی به دیگران امر میکنید که نام خود را تغییر دهند؟! مگر علی فقط اسم شماست؟ مگر امتیاز اسم علی را به صورت انحصاری خریداری کرده اید؟ واقعا خجالت هم خوب چیزیست.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اقای چنگالی این شخص با اسم علی عمدا از اسم بنده سؤاستفاده کرده.
در این سایت در حال حاضر فقط بنده با اسم حقیقی خود ( علی ) کامنت می گذارم.
توجه داشته باشید ان کامنت علیه مقاله شما توسط بنده ( علی ) نیست . ایشان یک علی قلابی است
اتفاقا از نظر بنده مقاله شما با منطق است
با تشکر علی
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام جناب علی!

آیا می خواهید دلیل خوشنت ادبی خویش را روشن کنید تا مگر من پی به انتظار شما برده و با یک دیالوگ ساده و سازنده و سرراست، پیرامون سوژه ی بالا و با هم همفکری منتقدانه شما نقاط مبهم را بررسی کنیم! آیا این شیوه بهتر نیست؟

شفاف تر بگویم که: علاقمندم با همراهی شما بتوانم نکات مبهم و پوشیده مقاله را بیشتر روشنا بیفکنیم. تازه فراموش نباید کرد که من در این مقاله کوتاه بیشترین پرسش ها را گنجانده ام تا که مخالفان، پاسخ خود را بازتاب دهند.

باسپاس پیشاپیش

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مقاله.... بود. البته از یک کمونیست بیشتر از این انتظار نمیرود.