راه خودکامگی تا ویرانگی

از تاریخ پیدایش اسلام و ظهور ناگزیر دسته بندی های سازش ناپذیر مذاهب بیشمار آن تاکنون، نه رهبران و نه پیروان اسلام کمتر از دیگر وابستگان ادیان و ایدئولوژی های خدامدار، نه تنها نتوانسته اند راهی بیاری دین خویش برای نجات نوع مریدان رنگین فرهنگ خود از دست فقر و جنگ و ویرانی بیابند،

جهان اسلام سلفی های سنی و شیعی داعش

 

از تاریخ پیدایش اسلام و ظهور ناگزیر دسته بندی های سران سازش ناپذیر مذاهب و تاکنون، آنهم برای کسب بیشتر قدرت، مشروعیت و ثروت در میان مردمان خود، که تاریخ گواه آن جنگ های خونین است؛ نه رهبران و نه پیروان اسلام کمتر از دیگر وابستگان ادیان و ایدئولوژی های خدامدار، نه تنها نتوانسته اند راهی بیاری دین خویش برای نجات نوع مریدان رنگین فرهنگ خود از دست فقر و جنگ و ویرانی بیابند، بلکه توامان اراده ی آنان علیه همنوعان مسلمان، به زنجیر بندگی بی چون و چرای نمایندگان جاهطلب خدا و سوء استفاده ی آنها وصل بوده و عملا می بینیم که ملل مسلمان بیش از دیگر وابستگان ادیان به خواری و زاری و نادانی و جهل و تعصب ویرانگر کشانده شده اند. اغلب قریب به اتفاق مسلمانان بدلیل فقر مادی و معنوی، و ناگزیری اسارت در چنگال رویا و خوشباوری به رحمت خدا، قرن هادر خشکسالی زمین پُرزخون و ستم و ایستائی فریبکاران مذهبی درجازده و یا در چنبره پشتیبانان دیکتاتورهای اسلام پناه اسیر شده، و یا در اعماق بدبختی و ناتوانی و زمیگیری دلخوش بهشت آن جهانی ملاها گشته و سرگردان هزارتوی بی سرانجام سران مذاهب بوده اند. و ناخودآگاه در خدمت به باورهای راسیستی، فاشیستی، ضدانسانی و فرانسانی ِراهبران حامی سرمایه سالاران گرفتار لقمه ای نان بخور و نمیر فریب خورده اند.

 

فناپذیری و نقطه گذاری پایان ارتجاع مذاهب

 

کم نبوده و نیستند تهیدستان مسلمانی که در آن و این اعصار وحشت، و تنها برای( امرار معاش و تأمین جانی از جورجباران، پیگیر در صف بندگی و سرگردگی هرکدام از این دیوانه های مذهبی رودرروی یکدیگر قرارداشته، کور و کر و جاهلانه بسان درندگان همدیگر را بخاطر افسانه بافی های هیچ و پوچ مذاهب سرهمدیگر را بریده و فرصت های زندگی بهتر را کشته اند.) و از سر نادانی و ناتوانی صِرف مالی و نبود اندکی اندیشه ورزی لازم، بارهای بار و ساده لوحانه مرید سران تبهکار مذاهب گشته و از ترس تمرد در تعمیق هرچه بیشتر بی نوائی خویش، و دچار نشدن به عقوبت و عذاب ناسپاسی آسمانی و فردای هولناکتر جهنم، راضی به رضای خدا شده و امیال برتریجوئی معممین را برتابیده اند، که نتایج آن، همین "سرنوشت سیاه" جهان اسلام سلفی های سنی و شیعی داعش باشد! و با وجود فساد و ستم و جنگ آشکار سران قدرت برای تصاحب دستگاه های دولت مذهبی، تاکنون نخواسته اند برابر " مطامع پلید فردی راهبران ادیان و مذاهبِ گوش بر" که عملا مخل زندگی مسالمت جویانه نه نوع بشر، که " حتی خودِ مسلمان شیعی و یا سنی" نیز نبوده است بایستند؛ اختلاف های مذهبی را کنارزده، و آگاهانه ضرورت فناپذیری و نقطه گذاری پایان ارتجاع مذاهب را در ذهن و عمل خود آغازکنند. لازم می دانم یادآورشوم که من مدافع آزادی عقیده و وجدانم و باوردارم که در یک ساختار سکولار، ابزارهای قانونی بارها بیشتر مدافع باورهای انسانی از هر حکومت مذهبی بوده و هست.

 

 عصر روشنگری و عقب نشینی مسیحیت

 

پرسیدنی ست! روال سقوط باجگیری کلیسا، ریزش خودکامگی مذهبی و چربش پلورالیسم نظری در مسیحیت، و برچیدن اراده ی واتیکان و قدرت مافوق بشر پاپ، بر نظام خودمحور او در کل اروپا چگونه اعمال و پیش رفته است؟ و اروپائیان چگونه توانستند، علاوه بر بقای حق مسلم آزادی عقیده و وجدان، همزمان دستگاه فاسد و قدر واتیکان و اراده گرائی پاپ خداگونه را با چیرگی و دانش خود به عقب نشینی بی سازش از حکومت وادارند؟ جز توسط دستآوردهای آغازین شعور اجتماعی، توده ای و پایه ای عصر رفرماسیون مذهبی و در پی شکوفائی آن و پیدائی ابزار گسترده روشنگری و آگاهی رسانی رنسانس که توانست فیتلر دستگاه انگیزاسیون واتیکان را بسادگی دوربریزد و دورریخت؛ نبوده است؟ سپس، ناگزیری برتابیدن تدریجی و پا پس کشیدن واتیکان در کلیساهای شرق و غرب اروپا به عقب نشینی اجباری در عدم دخالت مستقیم یا غیرمستقیم بر تصویب و اعمال اراده ی سیاسی ـ فرهنگی ـ حقوق بشری و...به تبع آن اجازه ندادن تفتیش و دخالت مذهب بر نحوه فکر، زندگی، عقیده، سلایق فردی، اجتماعی، جنسی، جنسیتی و خود این روند به رهائی اراده ی مردم فراروئید؛ و چندان نپائید که در قوانین اساسی و حقوق بشری زمینه پیشبرد خواست مستقل و رنگین نوع انسان را فراهم آورد و اعمال اراده ی قوانین انسانمدار برعلیه قوانین فناتیک آسمانی را میسر، مهیا و برپاساخت؛ و اهداف رنسانس و اهرم های انسانی اش توانست این روند رهائی و استقلال همه سویه را بمرور از تحکم قوانین مرتجع کلیساها و کاردینال ها و خود واتیکان و پاپ خارج کند؛ و همچنین ضرورت اجتناب ناپذیری "جدائی دین از دولت" را برای همیشه الزامی سازد. پروسه ای عقلگرایانه و آزادیخواهانه ای که هنوز پس از قرن ها و با وجود داشتن قوانین اساسی و قضائی کاملا سکولار، پلورال و محکم، در سیاست ریز و درشت کشورهای اروپای غربی ـ شرقی، این خواست همچنان به پیش می رود و اصول رهائی بخش و ابتدائی آن بسود نوع انسان را ارج می نهد و پاسدار جدائی تحکم قوانین دین از زندگی جاری همگان شده است و در راستای سازش ناپذیر با هرگونه دخالت ادیان در امور، همچنان در وجدان آزاد و مختار هریک از آنها راسیونالیسم ادامه دارد و راهش ادامه خواهدداشت.

 

قوانین انسانمدار و دانشورز

 

اما، پشتوانه ی این خودباوری و خواست قوانین مدنی و انسانمدارانه از همان سرآغاز عطف و عصر روشنگری و رنسانس با رشد و توسعه عمومی زندگی جاری و همراه بود، و همگام شد. و انسان مستقل با اهرم های مقتدر عینی و واقعی که درآمد کار نسبی روزانه به او می داد، توانائی متفاوت و موفق خود را میسرتر از اعمال وجود دین و مذاهبش بر زندگی خویش دید، و نتایج متکاملتر شدنشان را با این شیوه، بهتر باورکرده و پاس داشت، و همین پیوند ذهن و عین با ابزارهای مترقی به نوع انسان های صنعتی و پیشرفته تر غربی یاری و بیداری داد تا متناسب با رشد میانگین فرصت زندگی، تآمین نسبی کار و داشتن نان کافی، و همزمان با گستردگی و همگانی شدن هرچه بیشتر دانش، و فراگیری بیشتر علوم پایه و زمینی شدن" شعور هستی و شناخت" و مهمتر از همه بیرونی شدن و توده گیر شدن علوم انحصاری کلیساها، ترویج مراکز آموزشی، تجربی در دانشگاه ها و سپس شکستن الوهیت بت پاپ در خانه ها و پی بردنِ نسبی مردم به چگونگی گردش کهکشان ها و چسانی در هم آمیزی ملوکول ها، کشف علل علل مرگ و زندگی بهتر و...(روز بروز بر گسترش راسیونالیسم انسامدار در این طیف بزرگ جهانی) جابجائی بزرگ را آسان نمود و خودباورتری به توان تکامل زمینی خویش را در پهنای جهانی و فراملی و فرامذهبی به ضرورت این استقلال با حفظ آزادی عقیده و وجدان بیش از گذشته های تلخ پی برد و متعهد به حفظ و ژرفای آن شد. اینک اوی نوعی و مترقی در جهان انسانی، و بیرون از چگونگی رنگ پوست، باور، وابستگی حقیقی ملی و فرهنگی، بساریشان دیگر و هیچگاه نمی خواهند زندگی پیش و پس از مرگ شان همچنان اسیر سروران زمینی با قدرت های مالی و سیاسی نیمه خدائی دچار باشد؛ و همچنان به هیچکدام از نگاه ها، مرام ها و اراده های انسان ستیز و برتریجو، اجازه نمی دهد بر بود و نبود زندگی و مرگ آنها هرگونه دخالتی داشته باشد. تحریم و کناره گیری چشمگیر مردمان غربی از کلیسا ها، پیش از همه نشانگر اقتدارنان و کار، آگاهی مستقل و آزاد، و بی نیازی عریان نسبت به پیشترهای وابستگی صرف و زبونانه به مسیحیت را نسل جوان و دانش ورز امروزی و خصوصا در میان زنان در این کشورها بخوبی نمایان است. تازه آزادی های دینی و عقیدتی در کشورهای لائیک و غیردینی بیشتر از کشوری همچون ایران و عربستان میسر است.

 

تف سربالای ولایت فقیه مطلق

 

در کشور ما اما، بلاهتِ مذهبی برابر نوع انسان خردمند، رنگین و خسته بی کمترین سازش عقلانی و نرمش عقیدتی ایستاده است. جامعه ی چند ملتی، مذهبی، مرامی و بشدت طبقاتی ما شگفتا که در قرن 21 همچنان دچار عصر فرهنگ شبانی، یا توگوئی گوسفند چرانانی ست که یک ولی به اصطلاح فقیه خدا و چند نوچه مکتبی و محفلی او بسان چوپانان، و از آن بالا بالای زر و زور نشسته ها، همچنان فریب خوردگان زمینگیرشده ی "وعده ی خمینی" را پیوسته از رسالت و حکومت خدا، که زندگی مردم کار و تنگدست را تباه و ویران کرده است، از ستیز با قوانین خودساخته آسمانی ترسانده و در دشت جنون و جهالت و جنگ های خودی و فرقه ای این هزاررنگان ملا و مُکلا، همچون توده ها را به گمان پوچ خود رمه وار به چرا وادار کرده و امر و نهی آسمانی ت ولائی می کند. آری ما بدام این درندگان سراپا ریا و گردانندگان نئولیبرال جهانی آنها دچاریم. ما در چالش سازش ناپذیر با سرنگونی شاهِ خودکامه و ساواک اش، و با خواست روشن برابریخواهی ها و آزادیجوئی ها که در سر داشتیم دیریست، پاکباخته، با کشوری ویران، اسیر ستم های مذهبی و چپاول باندها و مافیایاهای اعوان و انصار داخلی رهبر و مافیاهای چند سویه کاست حکومت و کل نظام مذهبی و چپاول همزمان جهانی شده ایم. به نحوی که نیمی از مردم بیکار و تهیدست ما نان و کار ندارند و سرکوب مذهبی می شوند و هر اعتراض سازمان یافته با زندان، شلاق و مرگ رودرروست.

 

آیا، پس از 38 سال ستمگری مذهبی ما پی به علل خودکامگی و نرمش ناپذیری تاریخی حاکمیت های گذشته ی دور و کنونی ولایات شیعی و تداوم آن از عصر شترچرانی به فرهنگ دیگیتالی را کشف کرده ایم؟ بی گمان آری، و با پوست و استخوان! زیرا: آنهای حاکم و مفتخور می خواهند برای همیشه صاحب جان، فکر و مال و سرنوشت ما باشند و شده اند و نمی خواهند به هیچ قیمتی ضرورت دگرگونی و جابجائی حاکمیت خداف بخوان (ولایت مطلق فقیه) را با اراده ی آزاد انسان (حکومت مردمی ـ کارگری سکولاردمکراتیک) را بپذیرند. راه زندگی مستقل، آزاد و برابر انسانی و همگانی از این خودکامگی مذهبی جداست و تا بی کم و کاست ویرانگی کلیت آن نبرد رهائی بخش ادامه خواهد داشت.

بهنام چنگائی 31 تیر 1395

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام دوباره آ.ائلیار گرامی،

با همه ی اینها که گفتی و من هم شاهد چنین شیوه های خود و دیگران آزادی "تلگراف نویسی" بوده و هستم؛ با اینوجود خوشحال و دلگرم می باشم که چنین روندی عینیت یافته و اینجا اهرم های خود را دارد، و همیشه اینگونه ابزارها مفید و در دگرگونی عملکرده های کهنه؛ چشم به فردای سازنده تر و نرمش پذیرش تر و گسترده تر دارد. و تردید ندارم که تأثیر می گذارد و تأثیر نیز می پذیرد؛ و هدف همه ی ما هم همین راهکارهای بردبارانه و تشویق فضای گفتمان عمومی ـ اجتماعی و یا درستتر گفته باشم گفتن ها و شنیدن هاست.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام بهنام جان،
بله، متأسفانه هر دو نویسنده« گنگی »را نوشته اند و فاکت نیاورده اند.
ظاهراً « برخورد»-شان چیز ساده ایست: یعنی زبان سیاسی ساده نبوده ، ایده را درک نکرده اند. مشکل با متد نگارش . حوصله ی فاکت نداشتند.
امیدوارم چنین باشد.یا حتما چنین است.
---

اما اجازه بدهید متد پیام نویسی را عمیق تر نگاه کنیم. نه متد پیامهای بالا را، بل کلا.عام.

امروزه در انترنت درسته که مشکل درک متن هست، ولی کمه. و معمولا آنرا مطرح میکنند.

اما آنچه که مسئله ی بزرگی شده ، و سایت هم ازآن خیلی رنج میبرد پدیده ی « ترولTroll» است.
( رجوع: ترول (اینترنت) - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد».

که میتوان آنرا به « دگر آزاری روحی » در انترنت هم ترجمه ی مفهومی نمود.

اینجا پیام نویس با « درک » کاری ندارد. میخواهد « حرفی بزند و برود» و حتی بدون نگاه به متن. و « آزاری برساند- حظی بکند. متد « ترولTroll».
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
قادان آلیم آ.ائلیار و سلام؛
خوب گرامی چکار می شود کرد؟ جز پذیرش و احترام به نظر و شگفتا تحمل توامان گمانه های پیشدوارانه! به هررو من این دیالوگ ها را در راستای پلورالیسم نظری مفید می دانم، ولی ایکاش با نقد و فاکت مدلل همراه می بود، تا مگر امکان تغییر و تحول ذهنی را در ما مهیا می ساخت.

از پانویس ات قدردانی می کنم.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
« آ کیشی او قدر غلیظ دانیشیر سان کی، بیلمک اولمور کی نه دییرسن. من اؤزوم تاریخ نادر کتابین یاریسینا قدر اوخوموشان، آمما سنین ددیینی آننامیرام ، بو بیسواد لار هاردان باشا دوشسون؟ مشدی عباد»
آ کیشی آنقدر غلیظ حرف میزنی ، معلوم نیست که چه میگویی.
من خودم "کتاب تاریخ نادری" را تا نیمه اش خوانده ام ، ولی حرف ترا درک نمیکنم؛
این بیسوادها از کجا بفهمند؟ مشدی عباد.

---بهنام جان مقاله و کامنتها مرا به خانه ی مشدی عباد برد.
خواستم لبخندی بر لبانتان بنشیند. و از فیلم اش یادی کنیم.
----

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مقاله گنگی بود.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مقاله ای بسیار مبهم و خسته کننده. نمیدانم چرا نوشته های کمونیستها همگی مبهم و نامفهوم هست.