بز، کل، میش و نرهای بلندی های قره داغ، دوبرار و انگمار

اما دو اختراع این برتری جسمی و روحی این فاتحان صخره ها را به نفع انسان های خون آشام و بیرحم بهم زد. تفنگ و دوربین. انسان با تفنگهای مجهز به دوربین انتقام تاریخی زبونی خود را از این سرفرازان صخره ها و کوه کمر گرفت. انسان دست به انتقام و ریشه کن کردن زد. من در دهنار شاهد این ریشه کن کردن بودم.

هزاران سال، صدها بز، کل، میش و قوچ، بزبان بومی اشکارها، در کوه های قره داغ، شین کمر، دوبرار، انگمار و مرجی جار می زیستند. آنها فاتح صخره‌های تسخیرناپذیر شین کمر، دوبرار و مرجی جار بودند. گاه با گردن های کشیده و سرفراز از پرتگاه ها برای نوشیدن آب و یا قدم زدن در زمین های هموار و پر قیاق (یک نوع علف مقوی و به مذاق بز و میش خوشمزه) به تخت علی می آمدند. وقتی در دسته های پانزده بیست نفری گردش می کردند، تمامی حوزه آبریز قره داغ زیر پا آنها بود، دست راست آنها روستاهای لاسم، وزنا، زرمان، نجفدر، آسور، اندریه، وشتون، سله بن، دریابک، تهنه، سلمان، ورسه خواران، ارجمند و نوا و دست چپ آنها آرو، کاهنک، لیپشت، یهر، مومج، دهنار و هویر و روبروی شان دوبرار و دریاچه تار و دریاچه هویر.

 

دهنار و همسایگانش

 از چشمانشان زیبا و هشیارشان به روشنی می توان خواند که باهوش تر، مغرورتر و سرکش تر از همنوعان اهلی خود هستند. هیچ آزاری به انسان ها نمی رساندند. حتی در سنگلاخ ها و کمرهائی می چریدند که بز، کل، میش و قوچ اهلی که ایرانیان آنها را سیزده هزار سال پیش اهلی کرده بودند، دیگر مهارت و قدرت رفتن به آنجا را نداشتند.

 آنها با مهارت بی نظیری از صخره های بالا می رفتند و خود را در طبیعتی تقریبن همرنگ خود استتار می کردند. دور از دسترسی انسان ها می خوابیدند و خود را از گزند انسان ها، گرگ ها، کفتار ها و پلنگ ها (در دهنار ما پلنگ مول) حفظ می کردند. دید قوی شاهین وار و شنوائی و بویائی بی بدیل آنها نگهبان آنها بود.

چوپان ها و عشایر و حتی شاهان و امیران با حسرت از زیر صخره های صعب العبور به خرامیدن تکبرآمیز اشکارها می نگریستند. انسان ها گه گاه آنها را با مرارت و سختی شکار می کردند.

اما دو اختراع این برتری جسمی و روحی این فاتحان صخره ها را به نفع انسان های خون آشام و بیرحم بهم زد. تفنگ و دوربین. انسان با تفنگهای مجهز به دوربین انتقام تاریخی زبونی خود را از این سرفرازان صخره ها و کوه کمر گرفت. انسان دست به انتقام و ریشه کن کردن زد. من در دهنار شاهد این ریشه کن کردن بودم.

گاه که تکای (تکا کودکی که همراه پدر و یا بستگان به چوپانی می رود تا چوپان تک و تنها نباشد و هم تجربه چوپانی کسب کند) پدرم، یاعمو نیت بودم، آنها را در صخره های قره داغ می دیدم. گاه چنان رنگ خاکستری و خاکی موهای زبر و کوتاه، آنها را زمینه صخره ها چنان استار و محو می کرد که فقط از سنگ ریزه هائی از پرتگاه ها به پائین می ریخت به وجود آنها پی می بردم.

تفنگ، به ویژه تفنگ دوربرد و دوربین دار، توازن قوا را برهم زد. دیگر تیزبینی، بویائی، تیزگوشی و تندپائی و استتار طبیعی این فاتحان صخره ها کمک نمی کرد. آنها درست کل پنج بهاره را که در بلندترین بخش خوابگاه پشت به گله پاسداری می داد را نشانه می گرفتند.

چند شکارچی با تفنگ های عمومن وینچستر و مجهز به دوربین به جان بز، کل، میش و قوچ در بلندی های های قره داغ، شین کمر، دوبرار، مرجی جار، انگمار افتادند. آنها میانه شب به بلندی های قره داغ می رفتند و با دمیدن سپیده، بر پیشانی زیبا کهربائی این تیزپویان که سر بر دوش هم نهاده در پای صخره های سوی آبریز نجفدر و آسور استراحت می کردند، نشانه می گرفتند.

شکارچیان خوب می دانستند که رشد شاخ بز و میش در زمستان متوقف می شود و روی شاخ ها حلقه های سالنمای تشکیل می شود. با این لقه های سالنما و یلندی شاخ ها می توان سن آنها را تشخیص داد. آنها همچنین می دانستند اگر آنها شکار گرگ، کفتار، پلنگ و انسان نشوند، حدود ده سال عمر می کنند، ولی آنها با ناجوانمردانه بزغاله، بره، چپش و شیشک را شکار می کردند.

شکارچیان از شاخ-بن های خونین کل و قوچ می دانستند که پائیز فصل جفت گیری است و زمستان میش و بز آبستن هستند و بهار بره و بزغاله باید یک ماه شیر بخورند تا علفخور شوند، ولی آنها با ناجوانمردانه گله های باردار را که آهسته تر از معمول گشت می زدند و از سوز سرمای بلندی ها به دامنه ها پناه می بردند را نیز شکار می کردند.

شکارچیان عمومن به جمع شلیک می کردند، کل و قوچ زیبا و مغرور بزرگتر بودند و بیشتر مورد اصابت قرار می گرفتند ولی میش، بز، بره و بزغاله و حتی شیشک ها و چپش های باردار هم در امان نبودند (شیشک بره بالغ و چپش بزغاله بالغ). در بلندی های قره داغ که دست قانون شکار به آن نمی رسید، شکارچیان تمام سال شکار می کردند و برایشان مهم نبود فصل بارداری میش و بز است یا دوران جفت گیری. فصل برف و باران طوفان بی پناهی و گرسنگی است یا تابستان گرم پر نعمت.

بارها، وقتی صبح زود برای آبیاری و یا جمع آوری علوفه، همراه پدرم سر کار می رفتم با شکارچیان برخورد می کردم. دزدانه می رفتند و سلام و علیک نمی کردند وشناسائی نمی دادند، از سنگینی بارشان و بوی خون تازه می دانستم که از شکار باز می گردند.

اگرنخسین تیر شکارچیان به خطا می رفت و به اصطلاح آنها اشکارها رم می کردند، دست خالی به خانه بر می گشتند. ماهرترین شکارچی ها قادر به شکار اشکارها در هشیاری مطلق و سوء ظن کامل و برقراری دیدبانی آنها نبودند. آنها تنها در استراحت سحرگاهی و یا در فاصله کوتاه پس از برخاستن و پیش از سازماندادن دیده بان غافگیر می شدند.

در این دوران، من عاشق طبیعت دهنار بودم. کوه ها، رود، دره ها، قله ها، صخره ها، چشمه ها و دریاچه ها، اشکار و کبک ها. در عشقشان، دائمن، ترانه های محلی مازندانی زمزمه می کردم. اما ترانه های محلی موجود، جوابگوی این عشق سوزان من نبود. شروع به سرودن دوبیتی ها مازندرانی کردم. عظمت کوهستان های البرز، قله های پر برف، دریاچه زمردین تار و هویر،سکوت و طراوت جانبخش بامدادان کوهستان مرا مفتون می کرد. آواز بهارانه کبک های، سار ورس" با بوی خوش صمغ، آواز و جوشش چشمه سارا، مراتع پر لاله جمندا و دامنه های ماز می مدهوش می کرد. دیگر پای بر روی زمین نبود بالای ابرهائی که تن سفیدشان به قله های دوبرار، شین کمر و زرین کوه می سائیدند، پرواز می کردم.

نسل کشی بزها و میش های کوهی قلبم را به درد می آورد و مستی و نشاط مرا به اندوهی جانکاه بدل می کرد. به ویژه این شکارچیان نسبتن مرفع بودند و نیازی به این شکار نداشتند. فقط یک تفریح، سرگرمی و یک لذت خشن و حیوانی پشت آن خوابیده بود. وقتی به مطلب فکر می کردم، قصه به خاطم می آمد:

شیر و شکارچی

یک نفر شکارچی از دره پائین رفت. اتفاق نبا شیری روبرو شد. بیچاره رنگ از صورتش پریده، بنا کرد به لرزیدن.

شیر گفت: نترس و آسوده باش که منبه تو کاری ندارم، برای اینکه امروز طعمه خودم را بدست آورده خورده ام، دیگر احتیاجی به کشتن تو ندارم. زیرا ما نمی کشیم، مگر وقتی که ضرورت مقتضی شده گرسنه و محتاج آن باشیم. ولی انسان وقتی می کشد برای هوای نفس می کشد و عجب آنکه از کشتن هم لذت می برد.

این بگفت و راه خود گرفت و برفت.

چند تا از سروده های آن دوران را هنوز به یاد دارم، اما بیشتر آنها در تعقیب و گریز زندگی مخفی و مهاجرت های گوناگون از بین رفت:

کهو گردن، بچا نرم وای دور

چپون، گرم سیو، لم چوغای دور

تکا بیارده گرماس آ لور اُ پندیر

گهره ی خو، چپون ت نجوای دور

Kaho gerden, becha narme vaye dour

Chapoun, garme sioo, lam-choghaye dour

Taka biarde gemas a lour o pandir

Gahre khoo, chapoun te najvaye dour

فدای نسیم نرم و خنک کهو گردن شوم

فدای بالاپوش گرم و سیاه چوپان شوم

تکا گرماس و لور و پنیر آورد

فدای خواب خوابگاه گوسفندان و نجوای چوپان شوم

گرماس: مخلوط ماست و شیر

لور: فروارده شیر، شبیه پنیر

*****

 

تار دریو، ماز پره نگینه

چمندا پرگلِ، سوز و رنگینه

چپون لـله وا، پر کنده کو ر

دپاته رمه ی، چپون کمینه؟

Tare deryou, Maaz pare nagine

Chemenda per gele, souz o rangine

Chapoune lalevaa, per kende ko re

Depate rameye, chapon kemine?

دریاچه تار نگین کوه پایه های ماز است

چراگاه چمندا سبز و پر گل است

نی چوپان کوهستان پر می کند

چوپان رمه ای که پخش شده و آرام مشغول چراست، کیست؟

ماز: دامنه های قره داغ

چمندا: چراگاهی بین روستای هویر و دریاچه تار

 

چمندا: صد و ده کیلومتری تهران از جاده فیروز کوه، پنج کیلومتری روستای هویر، چهار کیلومتری دریاچه تار

*****

شین کمر تک آ افتاب بوسه

ماز پر، اشکار خو برمسه

وره تازه شه مار سینه بیته

تفنگدار، ت بال بوینم بشکسه

Shin Kamere tek aa Eftabe biuse

Maze par, eshkare khou baremese

Vare taze she mare sine baite

Tefengdar, te baal bavinem beshkeste

آفتاب بر چکاد شین کمر بوسه می زند

اشکارهای دامنه ماز تاز از خواب بیدار شدند

بره تازه پستان مادر به دهن گرفت

تفنگدار، آرزو می کنم دستت بشکند

شین کمر: بلندترین قله سنگی قره داغ.

 

*****

امسال دهنار کوه، پر کوک هسه

ساهه دپات، وشون ساز کوک هسه

دل ملهم، کوکا نشوئین امرو ش کلی

مه دل سرشور غم، چ نازوک هسه؟

Mesal Dehnare kouh, pre kouk hasse

Saahe depat, veshoune saaz kouk hasse

Dele malham, kouka nashouin emro she keli

Me del sarshour gham, che nazouk hasse

امسال کوه های دهنار پر از کبک است

غروب هنگام، ساز کبک ها کوک است

مرهم دلم، کبک ها امشب به لانه هایتان نروید

دلم چه پرغم و نازک است امشب؟

 

*****

ب خون بوئی دوربین دار وینچستر

کشنی میش آ بز، دوشا و قسر

کال رحم اشکارچی نزن ت ترنه مار ر

وره سرنکنده ماز رفِ، سرما سوزدار ر

Be khoun baoui dourbindar Winchester

Kesheni mish aa bez, dousha o ghesser

Kale rahm eshkarchi nazen te tarne mar re

Vare sar nakende maaze rafe, serma souzdar re

نابود شوی تفنگ وینچستر دوربین دار

میش و بز هم شیردار هم نزائیده را می کشی

شکارچی بیرحم، مادر تازه زائیده را نزن

بره از سرمای سوزدارِ دامنه های قره داغ جان سالم بدر نمی برد

 

*****

الا تفنگ ت ر بخون بوینم

اشکارچی من ت ر انسون بوینم

ماز پر و چمندا سبز و پرگل

اشکار کل و نر، چرون بوینم

Ala tefang tere bekhoun bavinam

Eshekarchi men tere ensoun bavinam

Maaz par o Chamenda sabs o per gel

Eshkare kal o nar, charoun bavinam

تفنگ، آرزو می کنم نابود شوی

شکارچی، آرزو می کنم انسان شوی

دامنه های ماز و چراگاه چمندا را سبز و پرگل

بز نر و قوچ کوهی در چرا کنان آرزو می کنم

*****

 

قره داغ

 

بریده فشرده شده از کتاب «گذرگاه‌های پر سنگلاخ – خودزندگینامه»، احد قربانی دهناری

۳ مهر ماه ۱۳۹۵

احد قربانی دهناری

گوتنبرگ، سوئد

ahad.ghorbani@gmail.com

http://ahad-ghorbani.com

http://www.facebook.com/ahad.ghorbani.dehari

http://telegram.me/ahaddehnari

 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
عزیز، ممنون از راهنمایی شما. بله دیدم و پاسخم را گرفتم. زبان مازندارانی ست.
امیدوارم نه تنها جان و سلامتی انسانها و حیوانات و گیاهان و طبیعت حفظ بشود بل حیات و سلامتی و رشد زبانها هم حفظ بشود.
که زیبایی های زندگی و محیط ما به اینها بستگی دارند. موفق و پیروز باشید.
تصویر احد قربانی دهناری

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ائلیار عزیز زبان مازندرانی است. بحث نسبتن مفصلی در یو.آر.ال زیر راجع به زبان مازندرانی شده است. نگاه کنید اگر پاسخ پرسش شما نیت، من در خدمت شما هستم برای بحث بیشتر.
https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
هیچ چیز بدتر از نابود کردن حیوانات بیگناه نیست چه اهلی و چه غیر اهلی. طبیعت در واقع به آنها تعلق دارد اما انسانهای بیرحم و سنگدل آنها را آرام نمیگذارند. فقط در افریقا در سه سال گذشته 100 هزار فیل توسط صیادان بیرحم کشته شدند بخاطر اینکه عاجهای آنها را در چین و آسیا بفروشند. متاسفانه این قصاوت نسبت به این موجودات زیبا در همه جای دنیا بوده و هست. اما چقدر خوب است که راجع به این موضوع هرچقدر بیشتر نوشت و انسانهای ناآگاه را هوشیار کرد که به حیوانات نباید آسیب زد.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دهناری عزیز،
اگر در مورد زبان شعرهای آمده در متن کمی توضیح بدهید روشنگر خواهد بود.
-نام زبان، تعلق گروهی از نظر زبان شناسان ، منطقه گویش، تعداد تقریبی صحبت گنندگان، نوشته های منتشر شده .
از زحمت شما تشکر میکنم.