موسیقی: بخش جدایی ناپذیر انسانیت و ایرانیت (بخش دوم)

بهرام گور پانزدهمین پادشاه ساسانى پس از یادگیرى علوم و فنون، موسیقى را نیز آموخت. وى به موسیقى علاقه بسیار داشت و خود چکام سرایی چیره دست بود، به دستان‌سازی (آهنگسازی)، نوازندگی (مطربی) و پایکوبی (رقص) لعبت‌بازی (نمایش) و دیگر هنرها توجه فراوان داشت. بهرام گور تعداد زیادی، به قولی ده هزار، از این هنرپیشه گان و موسیقی دانان را به نام لولی از هندوستان به ایران آورد و در نقاط مختلف کشور پراکنده ساخت.

 

موسیقی: بخش جدایی ناپذیر انسانیت و ایرانیت (بخش دوم)

چنان فاش گردید غم و رنج و شور

که شادی به هنگام بهرام گور

فردوسی در توصیف رنج مردم

در حکومت اسلامی اعراب

موسیقی در دوران دودمان‌های باستان

        در عهد باستان، موسیقى ابتدا وسیله ارتباط بود. و اولین آلات موسیقی، طبل‌هاى بزرگ بود، که براى اعلام خبر به کار مى‌رفته است. بعدها موسیقى بخشى از آئین و باورهاى مردمى شد و در مراسم مذهبی، مراسم کار و جشن‌ها و سوگ‌ها به کار مى‌رفت.

        در قدیمى‌ترین دوره تاریخى یعنى سه هزار سال ق.م. سرزمین کلده شامل دو ناحیه سومر و اکَر بوده است. اسباب و الات موسیقى که در حفارى‌هاى کلده و شهر اور کشف شده تا حدودى ریشه و سابقه موسیقى آسیا بویژه آسیاى غربى را روشن کرده است. از نقش و نگاره‌هاى به دست آمده مى‌توان دریافت که موسیقى سومرى شامل نیایش نسبت به خدایان و فرشتگان محافظ آنان و شکوائیه و مرثیه بوده است.

        سومرى‌ها جشن و شادى برپا مى‌کرده‌اند و براى خدایان خود سرودهایى داشته‌‌اند. تمدن سومرى‌ها و بعد جانشینان آنها -بابلى‌ها- در تمدن‌هاى سایر ملل دور و نزدیک و نیز در موسیقى آنها رخنه کرده است.

        بابل وارث تمدن سومر و آکد بود و مردمان آن نژاد سامى داشتند. پادشاه معروف بابل جدید، بخت‌النصر بود. بابل در زمان حمورابى به اوج وسعت و ترقى خود رسید و صنایع و هنر مورد توجه واقع شد و تجمل‌پرستى و سرور و عیش، عمومیت یافت. یکى از مورخین مشهور یونانی، از جشنى نام مى‌برد که یکى از اشراف بابل برپا ساخته بود و در آن ۱۵۰ زن خواننده و نوازنده شرکت داشته‌اند؛ و نى و چنگ و قانون مى‌نواخته‌اند. در این دوره موسیقى رونق یافت. کلدانیان موسیقى مذهبى و دربارى داشتند. آلات و اسباب موسیقى این دوره، 'بادی' ، 'زهی' ، 'ضربی' بوده است؛ مانند: نی، فلوت، شیپور، عود و طبل و مانند اینها. رقص نیز میان آنها متداول بوده است.

        در این میان دولت آشور نیز به سبب همجوارى با بابل بر تمدن این سرزمین تأثیر داشته و از آن متأثر گشته است. طبق اسناد و مدارک به دست آمده این اقوام نژاد آریایى داشته‌اند. در حال حاضر آلات موسیقى آن عهد بازسازى شده و بسیارى از نغمه‌هاى قدیمى با کمک الواح کهن، آواهاى شعری، ریتم‌هاى اوراد و سرودهاى مذهبى و سایر عوامل به جاى مانده، بازسازى شده و حتى اجراء و ضبط شده‌اند.

        در اوستا -کتاب مذهبى زرتشتیان- که از کهن‌ترین آثار ادبى و مذهبى ایرانیان است. قدیمى‌ترین بخش 'گات' ها است که شامل سرودها و مناجات زردتشتیان است، که به آهنگ و آواز براى نیایش خوانده مى‌شده و کهن‌ترین میراث مدون ما در شعر و موسیقى است.

        بخشى از اطلاعات ما در بارۀ موسیقى قدیم در ایران طبق نوشته مورخین یونانى و مورخین ایرانى دورهٔ اسلامى و شاهنامه فردوسى و اشعار سایر شعرا و آلات و ادوات موسیقى به دست آمده از کشفیات باستان‌شناسى مى‌باشد.

 

موسیقی در دوران ایلامیان (۳۲۰۰ – ۱۱۰۰ پیش.م.)

آگاهی ما از تاریخ ایلام، عمدتاً حاصل بازسازی قطعات ناقص از منابع میان‌رودان (سومری، اکدی، آشوری و بابلی) است. تاریخ ایلام معمولاً به سه دوره با گسترهٔ بیش از دو هزار سال تقسیم می‌شود.

نیا-ایلامی: حدود ۳۲۰۰ پ. م تا ۲۷۰۰ پ. م

ایلام باستان: حدود ۲۷۰۰ پ. م تا ۱۶۰۰ پ. م

ایلامی میانه: حدود ۱۵۰۰ پ. م تا ۱۱۰۰ پ. م

ایلام نو: حدود ۱۱۰۰ پ. م تا ۵۳۹ پ. م (۵۳۹ قبل از میلاد آغاز دورهٔ هخامنشی)

با استفاده از شواهد کاویده شده، مانند تندیس کشف شده در ساسا، سوابق موسیقی در فلات ایران بخوبی به دوران امپراتوری ایلامی برمی گردد. بطور اطلاعات کمی در خصوص موسیقی این دوره در دسترس است. تنها ابزار باقی مانده از موسیقی این دوران گیتارها، عودها و فلوت‌هایی که ابداع و نواخته شده، می‌باشند. گفته می‌شود ابزار موسیقی مانند بربط ریشه در این دوران یعنی حدود سال ۸۰۰ قبل از میلاد داشته‌است. "مهر چغامیش" در تپه چغامیش در نزدیکی دزفول کشف شده است. کهن ترین هم نوازی جهان که نمایانگر وجود ارکستر بانوان در آن منطقه است. نقش برجستهٔ دیگری به نام "کول فرح" (کول فرعون) که سه موسیقی دان در مراسم مذهبی تقدیم قربانی به خدایان نشان می‌دهد که یکی دف و دو نفر دیگر چنگی با نام "ون" می‌نوازند.

 

موسیقی در دوران منائیان (۸۵۰–۶۱۶ پیش.م.)

        مَنّائیان قومی بودند که حکومتی را در جلگه جنوبی دریاچه ارومیه تشکیل داده و از قرن هشتم قبل از میلاد تا قرن ششم قبل از میلاد بر این سرزمین حکومت می‌کرده‌اند. این دولت از فرصت مبارزه میان دول آشور و اورارتو استفاده کرد و بر قدرت خود افزود. پادشاهی مناها که در آن مقطع زمانی منا متحد آشور بود، بدست ماد (در حدود ۶۱۶ پ. م.) قبل از حمله ماد به آشور (۶۱۴ پ. م.) از میان رفت.

 

موسیقی در دوران مادها (۷۰۱–۵۵۰ پیش.م.)

        آریایى‌هاى ایران شاخه‌اى از نژاد هند و اروپایى‌اند که در حدود سه هزار سال پیش از میلاد به آسیاى میانه کوچیدند و در ماوراء‌النهر ساکن شدند. مادها قومی ایرانی بودند از تبار آریایی که در بخش غربی فلات ایران ساکن شدند. سرزمین آذربایجان در شمال غربی فلات ایران را با نام ماد کوچک و بقیهٔ ناحیه زاگرس را با نام ماد بزرگ می‌شناختند. پایتخت ماد هگمتانه بود. نخستین دولت بزرگى که نژاد آریایى تشکیل داد، دولت ماد بود که در اواخر سده هفتم پیش از میلاد بدست، دیاکو (هووخشتره) بنیان‌گذاشته شد و صدوپنجاه سال دوام یافت و سرانجام در ۵۵۰ پیش.م. به دست کوروش بزرگ سرنگون شد.

        از موسیقى قدیم آریایى‌ها پیش از عصر هخامنشى بدلیل نبودن مدارک و نبود کتابت اطلاعى در دست نیست. کهن‌ترین اثر ادبى نژاد آریاها و‌َداها یا کتب مقدس هندى‌ها که شامل چهار بخش است که یکى از این چهار بخش 'ریگ وَدا' نام دارد. ریگ در زبان سانسکریت به معناى سرود است و وَدا به معنى دانش. این بخش شامل نغمه‌ها و سرودهاى مذهبى و میراث باستانى قوم هند و ایرانى است. این قطعات وجود موسیقى را در زمان طوایف آریایى تأئید مى‌کند. ریگ وَدا از یادگارهاى کهن آریایى‌ها در دورانى است که هنوز جدایى میان آریایى‌هاى ایرانى و آریایى‌هاى هندى رخ نداده است.

داده‌ها در مورد موسیقی در دوران مادها اندک است. هرودوت تاریخدان یونانی از نیایش‌های آوازگونهٔ مغ‌ها بدون همراهی ساز سخن می‌گوید. مهمترین موسیقی آن دوران نغمات موسیقایی گات بوده‌است.

اوگارس موسیقیدان دوران آستیاگ آخرین پادشاه ماد و دربار هخامنشی بود.

 

موسیقی در دوران سکاها (۶۵۲–۶۲۵ پیش.م.)

            سَکاها دسته‌ای از مردمان کوچ‌نشین ایرانی تبار بودند، که قدمتشان به پیش از هخامنشیان برمی‌گردد. آنها در از درون آسیای میانه یعنی از ترکستان چین تا دریای آرال و خود ایران و از این نواحی با فاصله‌هایی تا رود دُن و از این رود تا رود عظیم دانوب منتشر بودند.

 

موسیقی در دوران هخامنشیان (۶۴۰–۳۲۸ پیش.م.)

 

        هخامنشیان نخست پادشاهان بومی پارس و سپس انشان بودند ولی با شکستی که کوروش بزرگ بر ایشتوویگو واپسین پادشاه ماد وارد ساخت و سپس فتح لیدیه و بابل پادشاهی هخامنشیان تبدیل به شاهنشاهی بزرگی شد. از این رو کوروش بزرگ را بنیادگذار شاهنشاهی هخامنشی می‌دانند.

در سراسر تاریخ ایران باستان همواره سه نوع موسیقی رزمی، بزمی و مذهبی وجود داشته است. هخامنشیان در جنگها موسیقی رزمی می نواختند. با نواختن طبل‌های این دوره جنگجویان را با انگیزه به میدان‌های نبرد راهی می‌کردند. از سازهای دیگر آنها کرنای فلزی بلند می‌توان نام برد که نمایانگر عظمت و گسترش موسیقی رزمی در این دوران بوده است. موسیقی هنگام آسایش این دوران، ترکیبی از آوازخوانی، سرود و نیایش بود. شعر و موسیقی در نیایش به فراوانی بکار گرفته می شد. از سازهائی که در مراسم مذهبی زرتشتی این دوران نواخته می شد می‌توان به سازهای شبیه به "سنج" (ساز کوبه‌ای) اشاره کرد. موسیقی بزمی در این دوره نیز گسترده بود. تنبورها و نی‌ها ابزار بیان احساسات مردم در عیدها، جشن ها و پیروزی و پیروزی ها بود.

هردوت (Herodotus)، تاریخنگار یونانی، می نویسد که در دوران امپراتوری هخامنشی یا «امپراطوری پارسی»، موسیقی نقش مهمی داشته‌است و وجود موسیقی برای مراسم مذهبی بسیار ضروری بوده‌است:

ایرانیان برای پیشکش کردن نذر و قربانی به خدا و مقدسات خود قربانگاه ندارند، آتش مقدس نمی افروزند و بر گورها شراب نمی پاشند، بلکه موبدی حاضر می شود و یکی از سرودهای مقدس مذهبی را می خواند.

        هردوت همچنین، از «نی» به عنوان سازی که ایرانیان هنگام فراغت، بزم وشادی می نوازند، بارها یاد می کند.

نی هفت بند و شش گره

تاریخنگاران نقاره را قدیمی‌ترین ساز ایرانی و نقاره‌کوبی (نوبت‌نوازی) قدیمی‌ترین موسیقی ایرانی می دانند. از آنجائی که نقاره در برآمدن و فرورفتن خورشید نواخته می شود، نوبت‌نوازی با نقاره را با آئین مهرپرستی، بی ارتباط نمی دانند. نواختن موسیقی در برآمدن و فرو رفتن خورشید در دوران هخامنشی معمول بوده است. هرودوت می نویسد: ‹‹ ایرانیان برآمدن و فرو رفتن خورشید را با نواختن افزارهای موسیقی آگاهی می دادند››.

نقاره

گزنوفون (Xenophon)، تاریخنگار یونانی، روایت می کند که در دوران کوروش سرودهای رزمی وجود داشت و فرماندهان برای برانگیختن احساسات سپاهیان از شیپور و سرودهای رزمی بهره می بردند. نوشته ها وتاریخهای کهن، آورده اند که لشکریان ایران سرودهای رزمی خوانده و با گامهای یکسان و شمرده ره می سپردند. این هماهنگی گامهای سپاهیان، بدون یک موسیقی امکان پذیر نیست.

گزنوفون در کتاب ‹‹ پرورش کوروش››می گوید:

‹‹ کوروش هنگام تاخت به لشکر آشور، بنابر عادت خود، سرودی آغاز کرد که سپاهیان با آوازی بلند و با پاس و احترام بسیار، دنبال آنرا خواندند و چون سرود بپایان رسید، آزاد مردان با گامهای مساوی و با سامان تمام براه افتادند.››

        درباره نواختن شیپور در سپاه نیز اشاره یی بگونه زیر در همین کتاب آمده است:

‹‹… کوروش دستور داد همه بار و بنه خود را گرد آورند و سپس همین که شیپور آماده باش را شنیدند در جاهایی که معین شده بود بایستند.››

باز در جای دیگر می نویسد: ‹‹ … کوروش برای حرکت سپاه چنین دستور داد که صدای شیپور نشانه عزیمت خواهد بود و همین که صدای شیپور بلند شد باید همه سربازان آماده باشند و حرکت کنند››. پس از چند جمله دیگر می افزاید: ‹‹… در نیمه شب که آواز شیپور عزیمت و کوچ بلند شد، کوروش سردار سپاه را فرمان داد تا با همراهان خود در پیشاپیش رده های سپاهیان راه رود و سپس کوروش گفت همین که به برابر دشمن رسیدم و هنگام تاختهای دو سپاه نزدیک شد، سرود جنگی را می خوانم و شما بی درنگ به من پاسخ دهید، و هنگام تاخت چنانکه گفته بود، او سرود جنگ را آغاز کرد و سپاهیان نیز با وی هم آواز شدند.››

        در کاوشهای تخت جمشید، در بالای آرامگاه اردشیر سوم پادشاه هخامنشی کرنای بلندی بدست آمده که اکنون در موزه تخت جمشید نگاهداری می شود بلندی این نای فلزی، یک متر و بیست سانتی متر و قطر دهانه اش پنجاه سانتیمتر و قطر لوله اش در جایی که باریکتر گردیده، پنج سانتیمترست و چون باریکی آن باید تا بآن اندازه باشد که در دهان نوازنده قرار گیرد، پس دارازی لوله آن بسیار بیشتر از این بوده است و همین تنها نمونه از افزارهای موسیقی رزمی هخامنشی، بودن موسیقی ارتشی را در دوره هخامنشیان ثابت کرده، نوشته های تاریخ نویسان کهن را استوار می دارد.

 

موسیقی دوران سلوکیان (۳۱۲–۱۲۹ پیش.م.)

        پس از مرگ اسکندر (۳۲۳ ق. م) فتوحاتش بین سردارانش تقسیم شد و بیشتر متصرفات آسیائی او که ایران مهمترین بخش آن بود به سلوکوس اول رسید. به این ترتیب ایران تحت حکومت سلوکیان در آمد. پس از مدتی پارت‌ها نفوذ خود را گسترش دادند و سلوکیان را سرنگون کردند و سلسله را اشکانیان بنیان گذاشتند.

        به نظر می رسید هر چند نوازندگان یونانی به ایران آمدند ولی یونانی ها تلاشی در جهت نابودی موسیقی ایرانی نکردند.  موسیقی و سازهای ایرانی در دربار اسکندر و سلوکوس و دیگر یونانیان رواج داشت. در شاهنامه فردوسى نیز در مواردی که از اسکندر صحبت می کند، از سازهئی چون نای، کوس، تبیره، کرنای و درای نام می برد که ایرانی هستند نه یونانی.

 

موسیقی دوران اشکانیان (۲۴۷ پس.م.–۲۲۴ پس م.)

        اشکانیان که از تیره ایرانی پرنی و شاخه‌ای از طوایف وابسته به اتحادیه داهه از عشایر سکاهای حدود باختر بودند، از ایالت پارت که مشتمل بر شیروان و خراسان فعلی بود برخاستند. نام سرزمین پارت در کتیبه‌های داریوش پرثوه آمده‌است که به زبان پارتی پهلوه می‌شود. چون پارتیان از اهل ایالت پهله بودند، از این جهت در نسبت به آن سرزمین ایشان را پهلوی نیز می‌توان خواند. ایالت پارتیها از مغرب به دامغان و سواحل جنوب شرقی دریای خزر و از شمال به ترکستان و از مشرق به رود تجن و از جنوب به کویر نمک و سیستان محدود می‌شد. قبایل پارتی در آغاز با قوم داهه که در مشرق دریای خزر می‌زیستند در یک جا سکونت داشتند و سپس از آنان جدا شده در ناحیه خراسان مسکن گزیدند.

        این امپراتوری اشکانیان بدست اشک یکم بنیان‌گذاری شد و در دوران شکوفائی از رود فرات تا هندوکش و از کوه‌های قفقاز تا خلیج فارس گسترش یافت. در دوران اشکانی جنگ‌های ایران و روم آغاز شد. سلسله اشکانی در اثر اختلافات داخلی و جنگ‌های خارجی به تدریج ضعیف شد تا سر انجام به دست اردشیر اول ساسانی منقرض گردید.

اشکانیان به گسترش موسیقی ایرانی علاقه زیادی داشتند. در این دوره موسیقی جدیدی در ایران پدید آمد. در این دوره موسیقی آزاد و مردمی شد و از بند دولت و دربار و مذهب رهائی یافت. در این دوره افرادی چون: بخشی‌ها در خراسان یا گوسان‌ها در تمامی مناطق ایران ظهور کردند.

        از نوشته های پلوتارک (Plutarch)، تاریخنگار یونانی، می دانیم که در دوره اشکانیان ‹‹نقاره›› همچون افزار موسیقی رزمی بکار برده می شده است.

همو در داستان جنگ میان ایرانیان بسرداری ‹‹سورنا›› و رومیان بسرداری ‹‹ کراسوس›› می نویسد:

‹‹… همین که رومیان نزدیک شدند، سردارشان (سردار پارتیها) فرمان داد بیکبار سراسر دشت پر از صدای ‹‹نقاره›› و خروشهای بیمناک و دلخراش گردید. زیرا اشکانیان سپاه را با شیپور و مانند آن بجنگ بر نمی انگیزند و بجای آن نقاره ها دارند که در این گوشه و آن گوشه گذارده و همه را بیکباره بصدار درمی آورند که ولوله دلخراشی همچون آواز جانوارن درنده پدید می آید و در میان آوازهایی همچون غرش رعد بیرون می آورند. این نکته را آنان نیک دریافته اند که از همه حسهای آدمی، حس شنوایی بیشتر تکانش میدهد و هر آنچه از راه گوش دریافته شود، زودتر از هر چیزی چیرگی می یابد و بیشتر کارگر می افتد…››.

        در دوران آرامش، موسیقی اشکانیان رونق یافت آثار و تفکر موسیقیایی آن دوران حتی در عصر حاضر به زندگی خود ادامه داد.

در این دوران به کسانى که خواننده و نوازنده بودند "گوسان" می گفتند. بقایاى آنها در فرهنگ امروز ایران به صورت "عاشیق" هاى آذربایجان و یا مطرب‌هاى لرستان و"بخشی‌"هاى خراسان و باغشی های ترکمن موجود است.

        نگاره ای زیبا از این دوران به چشم می خورد که گویای فرهنگ بالا و اندیشه ی خاص آن دوران دارد. مردی که گویی حیوانی خانگی را باخود همراه کرده و در کنارش دو مرد که گویی از نوازندگان آن دوران هستند مشغول به نواختن سازهایی همچون نی و لیر هستند.

        در آن دوران اوزان شعری در موسیقی بکار رفته و بیشتر به صورت دوبیتی های موزون به کار برده می شد. که تا اکنون نیز جاودان مانده است. اشعار محلی کنونی، ویا همان ترانه ، بقایای نمونه های اصیل و قدیمی از آن دوران است  وما می توانیم تبلور یادگارهای باستانی شعرهای پارتی آهنگین را در آنها ملاحظه کنیم.

 در موسیقی کردی امروزه نیز اشعاری هستند، معمولا ۱۰هجایی که هنوز باقی مانده اند و ریشه در همین سبک موسیقی دارند.

        اورمان ویا اورمن که اکنون ما شهری را در نزدیکیهای شهر سنندج به این نام می شناسیم دارای سبک موسیقی به این سبک است که گویی از دوران اشکانیان حفظ و سینه به سینه به ما رسیده است.

        ترانه های پهلوی معمولا از۳ پاره ۸ هجا و گاه اندکی بیشتر تا ۱۰ هجا تشکیل می شده و به علت سادگی الفاظ و زیبایی وزن در بین عامه ی مردم رواج داشته و به تعبیری عامیانه بوده است. این است که ترانه ها یا شعرهای محلی نیز در حال حاضر از همان سادگی الفاظ و مضامین یا به طور کلی ویژگی های اصلی خود برخوردارند و به همین علت در گستره ی سده های متمادی همچنان زنده باقی مانده اند.

        چنانچه در شمال خراسان و از جمله قوچان، هنوز ترانه های ۸ هجایی و به عبارت دیگر خاطره ی فهلویات پارتی وجود دارد و نمونه اش ترانه ی رشید خان است که هنوز در آن دیار خوانده می شود.

اخیرا معلوم شده است که در نیایشگاه های مانوی که پیرامون سال ۵۸۴ میلادی در چین ساخته شده بودند آهنگ های تک نغمه ای زیبایی با برگردان "جانِ جانِ مانی" خوانده می شده است.

        بسیارى از یادگارهاى تصویرى موسیقى مربوط به این دوره است. موسیقى در این دوره تبدیل به اصیل‌ترین موضوع نقاشى شده بود. تأثیرپذیرى از تمدن یونان و روم را نیز نباید در این دوره از نظر دور داشت. سازهاى این دوره ادامه سازهاى دوره سلوکى و دوره هخامنشى است و بیشتر شامل سازهاى رزمى مى‌باشد.

        طبق نوشته مستشرق انگلیسی و پژوهشگر تاریخ زرتشتی، مرى‌بویس (Mary Boyce)، در عصر پارتیان، موسیقى یکى از عوامل مؤثر در تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان بوده است.

 

موسیقی دوران ساسانیان (۲۲۴–۶۵۲ م.)

ساسانیان خاندان شاهنشاهی ایرانی در سالهای ۲۲۴ تا ۶۵۲ میلادی بودند. شاهنشاهان ساسانی که اصلیتشان از استان پارس بود بر بخش بزرگی از غرب قارهٔ آسیا چیرگی یافتند. پایتخت ساسانیان شهر تیسفون در نزدیکی بغداد در عراق امروزی بود.

        سلسله اشکانی به دست اردشیر اول ساسانی منقرض گردید. وی سلسله ساسانیان را بنا نهاد که تا ۶۵۲ میلادی در ایران ادامه یافت.    در دوران ساسانیان مانی (۲۱۶ - ۲۷۶ میلادی) به تبلیغ مذهب خود پرداخت. مانی اصول اخلاقی خود را بر پایه فلسفی دو گانگی: روشنائی و تاریکی که ازلی و ابدی هستند استوار نمود. در واقع این اصول خودداری از قتل نفس حتی در مورد حیوانات، نخوردن می، دوری از زن و جمع نکردن مال واکنش در مقابل زندگی پر تجمل و پر از لذت طبقات حاکم و عکس العمل منفی در برابر بحران اجتماعی پایان حکومت اشکانی و آغاز حکومت ساسانی است.

        جنبش معنوی مانی به سرعت در جهان آن روز گسترش یافت و تبدیل به نیروئی شد که با منافع شاهان و نجبا سازگار نبود. پیشوایان زردتشتی و عیسوی که با هم دائما در نبرد بودند، متحد شدند و در دوران شاهی بهرام اول در جریان محاکمه او را محکوم و به همراه پیروانش زنده به گور کردند.(۲۷۶ میلادی). از آن پس مانوی کشی آغاز شد و مغان مردم بسیاری را به نام زندک (زندیق) کشتند. مانویان در دو جانب شرق و غرب، در آسیای میانه تا سرحد چین و در غرب تا رم پراکنده شدند.

        در پایان سده پنجم و آغاز قرن ششم میلادی جنبش بزرگی جامعه ایران را تکان داد که به صورت قیامی واقعی سی سال (۲۴-۴۹۴ م.) دوام آورد و تأثیر شگرفی در تکامل جامعه آن روز ایران بخشید. مزدک پسر بامدادان به تبلیغ و ترویج آئین خود پرداخت. عقاید مزدک بر دو گانگی مانوی استوار است:

        روشنائی دانا و تاریکی نادان، به عبارت دیگر نیکی با عقل و بدی جاهل، این دو نیرو با هم در نبردند و چون روشنائی داناست سرانجام پیروز خواهد شد.اساس تعلیمات اجتماعی مزدک دو چیز است: یکی برابری و دیگری دادگری.

        مردم بسیاری به سرعت پیرو مذهب مزدک شدند. جنبش مزدکی با قتل او و پیروانش به طرز وحشیانه‌ای سرکوب شد، اما افکار او اثر خود را حتی در قیام‌ها و جنبش‌های مردم ایران در دوران اسلام، باقی گذاشت.

        امپراتوری پهناور ساسانی که از رود سند تا دریای سرخ وسعت داشت، در اثر مشکلات خارجی و داخلی ضعیف شد. آخرین پادشاه این سلسله یزدگرد سوم بود. در دوره او عربها به ایران حمله کردند و ایرانیان را در جنگ‌های قادسیه، مدائن، جلولاء و نهاوند شکست دادند و بدین ترتیب دولت ساسانی از میان رفت.

            علاقه شاهان ساسانی به موسیقی، از روایات تاریخ نویسان و از روی نقوشی که بر روی ظرف‌های سیمین کنده کاری شده و از موزاییک‌های پیدا شده در بیشاپور کازرون و گچ بری‌های یافت شده در ری و نقوش برجسته، کاملا نمودار می‌باشد.

        نقش یکی ازموزاییک‌های نفیس پیدا شده در ویرانه‌های بیشاپور کازرون در سال ۱۳۱۹ یک زن نوازنده‌ای است که نشسته و چنگ در دست دارد.

 

موزاییک بانوی چنگ نواز که اکنون در موزه ی لوور نگهداری می شود.

        در میان سینی‌های سیمین که از زمان ساسانیان یافته شده، در یک سینی پیکر پادشاهی دیده می‌شود که بر تختی نشسته و در برابر وی نی زن و چنگ زنی خنیاگری می‌کنند. سینی دیگری هم هست که زنی بر اژدهایی نشسته و نی می‌زند. در یک بشقاب بزرگ نقره، شاه بر تختی نشسته و چنگ زنی و نی نواز در برابر وی مشغول نواختن هستند. در نقوش برجسته طاق بستان کرمانشاه که منظره شکار گاهی حجاری شده است، چند دختر چنگنواز که در قایق نشسته و همراه شاه که بر روی مردابی به شکار می‌روند را نشان می دهد.

 

نگارهٔ زنان نوازنده در طاق بزرگ بستان که در حال نواختن چنگ هستند.

 

اردشیر پاپکان

اردشیر پاپکان پایه‌گذار دودمان ساسانی،  مهارت های گوناگون موسیقیدان‌ها را به خوبی می‌شناخت و در طى سلطنت کمتر از بیست ساله خود، ایران را به مدارج بالایى از نظم و اعتبار رساند. تعیین نظام طبقاتى مردم و موسیقى‌دان‌ها از ابتکارهاى او است. در زمان او، خنیاگران و رامشگران که از دیرباز جزء طبقات متوسط و گاهى جزء طبقه پست جامعه بودند، به سطح درباریان ترقى داده شدند. او درباریان را به هفت طبقه تقسیم کرده بود و موسیقى‌دان‌ها پنجمین طبقه از آنها بودند.

 

انوشیروان

در زمان حکومت انوشیروان، بنیان‌ها و قوانین مدنى اجتماع از نو وضع شد و در مدت کوتاهى به تثبیت رسید. عصر او عصر رشد معرفت علمى و شعور هنرى بود و حکیم بزرگمهر نیز زاده همین عصر است. روح آئینى موسیقى ایران تا حد زیادى در این عصر، پیرو تعلیمات مزدکیان بود. در این دوران موسیقى را به الحان و مقام‌هاى مشخصى تقسیم کرده بودند. و براى هر یک صفت و یژه‌اى قائل بودند. در آئین مزدک موسیقى اهمیت بسیارى داشت. در این آئین نیروى شادمانى که نماینده آن موسیقى است، به اندازه دیگر نیروها مهم بوده است.

مزدک و مزدکیان به موسیقی ارج بسیار می نهادند. در آیین مزدک چهار نیروها معنوی شعور، عقل، حافظه و شادی پیش خداوند ایستاده اند و قوه شادی نماینده موسیقی  و نزد خداوند ارجمند است. این چهار نیرو به دستیاری شش وزیر امور عالم را اداره می كنند.  وزیران میان ۱۲ روح در حركتند كه یكی از آنها خواننده و سراینده ی موسیقی است. به دست آوردن این مقام در تشكیلات آسمانی آیین مزدک نشانه ی آن است كه موسیقی در زندگی مردم آن روز جز احتیاجات روحی به شمار می‌رفته است.

انوشیروان گرچه نسبت به مزدکیان خشن و بى‌رحم بود، اما موسیقى را دوست داشت و با احیاء سلسله مراتب موسیقیدانان دوره اردشیر، مقام والاى آنها را برگرداند. وى همچنین فرمان داد داستان‌هاى ملى کهن در عهد شاهان باستان را گردآورى کنند تا خنیاگران و رامشگران دربار از آنها استفاده کننند. درباره موسیقى دوره انوشیروان، معتبرترین سند تاریخی، اشاره‌هاى فردوسى به زمان سلطنت او است که بیشتر به نام سازها اشاره دارد. در زمان انوشیروان تأثیر و نفوذ فرهنگ پارسیان به کشورهاى مجاور فزونى گرفت.

 

بهرام گور

        بهرام گور پانزدهمین پادشاه ساسانى پس از یادگیرى علوم و فنون، موسیقى را نیز آموخت. وى به موسیقى علاقه بسیار داشت و خود چکام سرایی چیره دست بود، به دستان‌سازی (آهنگسازی)، نوازندگی (مطربی) و پایکوبی (رقص) لعبت‌بازی (نمایش) و دیگر هنرها توجه فراوان داشت. بهرام گور تعداد زیادی، به قولی ده هزار، از این هنرپیشه گان و موسیقی دانان را به نام لولی از هندوستان به ایران آورد و در نقاط مختلف کشور پراکنده ساخت. فردوسی روزگار بهرام پنجم را روزگار شادی می‌داند و در بیان رنج‌های ایرانیان در عصر غلبه تازیان و دشمنی آنها با مظاهر ایرانیت و نشاط مردم، به شادی روزگار بهرام پنجم حسرت می خورد:

چنان فاش گردد غم و رنج و شور

که شادی به هنگام بهرام گور

        علاقه بهرام گور به ادبیات و موسیقی، سبب ترویج این دو رشته گردید و به سبب ارتباط ایران و هندوستان در زمان او، ایران از علوم و ادبیات و موسیقى هند نیز بهره‌مند شد. حمزه اصفهانى نوشته است: بهرام گور حکم فرمود که مردم ایران نیمى از روز کار کنند و نیم دیگر را به خوشى بگذرانند.

 بهرام گور در جنگ و شادی، در رزم و بزم از موسیقى غافل نمى‌شد. در نقش‌هاى بجا مانده از دوره ساسانی، نشانه‌هاى وجود موسیقى و دختران خنیاگر در شکارها فراوان است. این رسم که در ایران و هند برقرار بود، تا سال‌ها بعد و قرن‌هاى متمادى ادامه داشت. در مراسم شکار، موسیقى فقط براى سرگرمى نبود بلکه جنبه‌هاى کاربردى داشت. حکم فردوسى در وصف روزگار بهرام اشاره‌هاى فراوانى به حضور درخشان موسیقى در جاى جاى زندگى عصر او دارد.

        در عصر بهرام وجود دو نوع موسیقى هنرى و غیرهنرى در ایران وجود نوعى سلیقه و گزینش را تأئید مى‌نماید.

 

خسرو پرویز

عصر طلایی موسیقی ساسانیان را دوره سلطنت خسرو پرویز (۵۹۰ - ۶۲۸ میلادی) باید دانست. موسیقی در زمان وی به نهایت درجه ترقی خود رسید و تشویق‌های خسرو پرویز از صاحبان ذوق و دادن جایزه زیاد، این صنعت در آن زمان رواج کامل یافت و موسیقیدان‌های مشهوری مانند نکیسا و باربد روی کار آمدند که در خنیاگری و رامشگری شهره آفاق شدند. با تشویق و حمایت دربار ساسانی از موسیقیدان‌ها، مردم نیز بتدریج علاقمند به موسیقی شدند، بطوریکه در این دوره موسیقیدانان از رفاه و احترام بسیاری برخوردار بودند. نام اولین موسیقیدان بزرگ ایرانی از قبیل باربد (فهلبد)، نکیسا، بامشاد، رامتین، آزادوار، بامشاد و سرکش نیز از همان زمان برای ما به یادگار مانده‌است. اینان درباره زیبائی طبیعت و آیین ها و عیدها به ویژه نوروز موسیقی ساختند.

شاهنامه از خواندن دسته جمعی چنگ نوازان در بارگاه کیخسرو یاد کرده است.

 

سازهای رایج دوران ساسانیان

از سازهای رایج دوران ساسانی نای (غزک)، رباب، چنگ و بربط را می توان نام برد. آلات موسیقى دوره ساسانى وسیع‌تر از دوره‌هاى قبل است و در اسناد و مدارک مکتوب در کتاب پهلوی خسرو پسر قباد و آثار ادبى فراوان از سازها نام برده شده است: چنگ، بربط، نای، شیپور، سرنا، سنتور، نی، دهل، نقاره، تنبک، تنبور، تاس، کرنای، رباب، قاشقک، ارغنون، شیشک، شمشیر، گاودم، برغو، بوق، سپیدمهره، صور، نفیر، جَرَس، چلب، دبدبه، تبیره، درای، زنگ، سنج، نقاره و ... .

مسعودی در مروج الذهب نام سازهایی را که در ایران باستان به کار رفته‌است می‌شمرد و چنگ و نی و عود و بربط و سرنأی را از ایرانیان میداند و گوید که بنیاد پرده‌ها و آهنگ‌های موسیقی و هفت سرود خسروانی را ایرانیان نهاده‌اند. مسعودی در مروج الذهب می‌نویسد:مردم خراسان چنگ را به کار میبرده‌اند و مردم طبرستان و دیلمستان رباب را بیشتر می‌پسندیدند.

        تحولات علمی و عملی شکوفائی موسیقی در دوران ساسانی در کتابی به نام «تراینک‌نامک» آمده است. در الفهرست از این اثر نام برده شد و مورخانی چون ابن خردادبه، مسعودی و جاحظ، آن را به باربد نسبت داده اند.

کارهای اساسی موسیقیدانان دوره ساسانی (که عده ای به باربد نسبت می دهند) تنظیم و سازماندهی سیستم موسیقایی یعنی هفت ساختار مقامی (دستگاه) معروف به خسروانی و سی مقام اشتقاقی (لحن) و سیصد و شصت ملودی (دستان) است. شمار آنها با تعداد روز در هفته، ماه و سال تقویم ساسانیان برابر بوده‌است. امروزه به درستی معلوم نیست که این مقام‌ها و آهنگ‌ها چه بوده‌اند؛ اما نام‌های بعضی از این آهنگ‌ها توسط تاریخنگاران ذکر شده: کین ایرج، کین سیاوش (شاید اشاره به حوادث تاریخی داشته‌اند) تخت اردشیر، تخت طاقدیس، باغ شیرین و باغ شهریار، سبز بهار، هفت گنج، نوروز بزرگ، راه گل، آرایش خورشید، پالیزبان، دل انگیزان و روشن چراغ.  برخی از این قطعات هنوز هم نواخته می شود، اما دربارهٔ آن آهنگسازی‌ها اطلاعات درستی در اصول نظری آن دوران وجود ندارد.

آشنایی ما درباره موسیقی و رقص در دوره ساسانی بیشتر از هر دوره دیگر پیش از اسلام است. زیرا از نوشته‌های تاریخی و همچنین پیدایش اشیا ذیقیمت این دوره مانند جام‌های نقره‌ای و موزاییک‌های به دست آمده از نقاط مختلف به خصوص بیشاپور (شهر شاپور اول) كه منقوش به رقص بانوان (جام نقره‌ای ساسانی) و بانوی چنگ‌نواز (موزاییک پیدا شده از بیشاپور) است توسط پروفسور گیرشمن فرانسوی مابین سال‌های ۱۳۱۲ تا ۱۳۲۰ خورشیدی در بیشاپور كشف شد. همچنین موسیقی ‌دانان و خوانندگان بزرگ مانند باربد، نكیسا، رامتین، بامشاد، سركش اكثرا در دربار خسروپرویز بودند ظهور كردند كه پایه‌گذار موسیقی ایران پس از اسلام و حتی بعضی كشورهای اسلامی شدند.

به علاوه مسلم است كه موسیقی‌دانان، خوانندگان و نوازندگان در دربار شاهان و شاهزادگان ساسانی منزلتی شایسته داشته‌اند. چنانكه در افتتاح سدی روی رودخانه ی دجله موسیقی ‌دانان هم‌ردیف فرمانداران (ساتراپ) از جانب خسروپرویز دعوت می ‌شدند.

دستگاه‌های منسوب به باربد شامل هفت‌ خسروانی ، سی سحن و سیصد و شصت داستان بوده كه با هفت روز هفته و سی‌ روز ماه و سیصد و شصت روز سال مطابقت داشته است.

در كتاب تاریخ منوچهری و دیگر نویسندگان ایرانی و عرب نام‌های بی ‌شماری از آوازها و قطعات موسیقی است كه تشخیص نوع و گام و كیفیت اجرای آنها میسر نیست. مثلا یزدان آفرید شاید نام یک سروده مذهبی است.

بعضی داستان‌ها به وقایع تاریخی و آثار افتخارآمیز قدیم ایران منسوب است كه ساسانیان از آغاز مایل به یادآوری آن بودند. مثلا كین ایرج، كین سیاوش، تخت اردشیر و برخی قدرت خسروپرویز را نمایان می‌سازد. باغ شیرین، باغ شهریار، تخت تاكدیس و بعضی دیگر ثروت او را به یاد می‌آوردند و در برخی جشن‌ها و عیدها در فصول مختلف به خصوص فرا رسیدن بهار و نوروز تشریح و توصیف می ‌شدند. از آن جمله‌ اند نوروز بزرگ، گلزار، سبز بهار، راه گل، آرایش خورشید و ماه، ابهر كوهان، نوشین لبان، روشن چراغ، پالیزبان، دل‌انگیزان كه در آنها مناظر زیبای طبیعت و نشاط زندگی توصیف شده است.

برخی از این نام‌ها هنوز در بین گوشه‌های دستگاه‌های موسیقی كنونی ایران و ممالک اسلامی یافت می ‌شود. مثلا زیرافكند، نوروز، نَهفت، خسروانی و غیره. راست یكی از آنهاست كه امروز یكی از دستگاه‌های موسیقی ایران و عرب و تُرک است.

بسیاری از شاعران به آهنگ «نوروز بزرگ» از جمله آهنگ‌های دوران ساسانیان، اشاره کرده اند:

نوروز بزرگم بزن ای مطرب امروز

زیرا که بود نوبت نوروز به نوروز

منوچهری

در کتاب‌های «خسرو کوبادان و غلام دانای او» و «شطرنج‌نامه (گزارش شطرنج و نهش نیو اردشیر)» مطالب ارزشمندی در باره آثار موسیقی دوران ساسانیان آمده است. در کتاب‌ «خسرو کوبادان و غلام دانای او» گفتگویی بین خسرو و غلامش نقل شده است و در یکی از پاسخ ها غلام به خسرو می گوید: "خشنود و ارزنده‌ترین صدا، صدای ساز تاری است که به آواز انسان نزدیک است، کامل‌ترین آواز، آواز انسان است و خوشایندترین چامه و سرودها، سپاهینک، اصفهانی، نیشابوری و پهلوی است."

موسیقى دوره ساسانى را شاید بتوان سرمنشاء فرم‌ها و شکل‌هاى موسیقى ایران در قرون بعدى دانست. آداب موسیقى نواختن و موسیقى شنیدن نیز در این دوران وضع شد و با تغییر شکلى چند در سده‌هاى بعد از سقوط ساسانى بعنوان سنت ایرانى تداوم پیدا کرد.

از کتاب‌های تاریخ، سنگ‌نوشته‌ها، سنگ‌تراشی‌ها و شعرهای شاعران، چنین بر می آید، که موسیقی در ایران بیشتر تکنوازی بود، ولی بعدها به صورت همنوازی در آمد.

یکی از وسایل موسیقی که در آثار دوره ی ساسانی به چشم می خورد «چنگ» است. به عنوان نمونه در نقش برجسته ی شکارگاه  گراز در تاق بستان که در نمای زیر دیده می شود.

 

دو قایق حامل دختران چنگ نوازان وجود دارد.

 این دو بخش را می توان به تفکیک در دو شکل زیر دید:

در تاق بستان همچنین نقش دیگری از شکارگاه وجود دارد که در آن به شکار گوزن پرداخته می شود. این دیوار از تاق بستان را می توان در شکل زیر دید:

در اینجا نیز مانند شکارگاه گراز، گروهی از دختران نوازنده ی چنگ دیده می شنوند. این گروه چنگ نوازان با وضوح بیشتری در عکس زیر نشان داده شده است: 

چنگ نوازی تنها اختصاص به آثار تاق بستان ندارد بلکه در موزاییک های به جا مانده از کاخ بیشاپور در استان فارس نیز به چشم می خورد.

همچنین بر روی ظروف دوره ی ساسانی می توان نقش هایی از نوازندگان موسیقی یافت. مانند دو نوازنده ای که در روی بشقاب زیر دیده می شوند. این اثر اکنون در موزه ی بریتانیا قرار دارد.

دو بانوی نوازنده ی دیگر را نیز می توان بر نقشهای زیر دید. 

نگاره ای که در این عکس نشان داده شده، از نگاره های مانوی به جای مانده از دوره ی ساسانی است. در این نگاره نیز شخصی به نواختن سازی شبیه آنچه در آثار بالا دیده می شود می پردازد. 

        هنر فلزکاری و نقش برجسته بر روی ظروف نقره ای از هنرهای شناخته شده ی دوره ی ساسانی است. بسیاری از این آثار شاهان ساسانی را در شکارگاه به تصویر کشیده اند. ولی علاوه بر نقش های مربوط به شکار، رقص و بزم نیز از جمله موضوعاتی است که بر روی این ظروف ماندگار شده اند.  آثار زیر نمونه هایی ار نقش برجسته های دختران رقصنده را نشان می دهد. 

بزرگان به شادی بیاراستند / می و جام و رامشگران خواستند

 

نبیذ آر و رامشگران را بخوان / بپیمای جام و بیارای خوان

که گفتی همی جان برافشاندند / ز هر جای رامشگران خواندند 

ابا ژنده‌پیلان و رامشگران / زمین شد بهشت از کران تا کران 

همه شهر ایران بیاراستند / می و رود و رامشگران خواستند 

به هر جای جشنی بیراستند / می و رود و رامشگران خواستند

نشستند یک هفته با نای و رود / می و ساز و رامشگران و سرود

 

آلات موسیقی در نقوش طاق بستان

۱. چنگ

”در صحنهٔ شکار گراز دو نوع چنگ دیده می شود“ در یکی از آنها جعبه صوتی در بالا قرار دارد، در حالی که در دیگری در پائین است. نمونهٔ اخیر یعنی آن که جعبه ٔ صوتی اش در پائین است، بسیار جالب توجه می باشد. زیرا اولاً قدیم تر از انواع دیگر چنگ است و نوع آن بسیار نادر می باشد. جعبهٔ صوتی این چنگ را که به شکل افقی روی زمین قرار گرفته، از چوب می ساختند و میلهٔ چوبی که گوشی ها روی آن بوده از جنس سختی ساخته شده است. این نوع چنگ درست شبیه چنگ هائی است که سه هزار سال پیش از میلاد در دست سومری ها بوده است و گالپین در رسالهٔ خود به نام ”موسیقی سومری ها“ نمونه ای از این چنگ را به دست داده است. چنین استنباط می شود که این چنگ دارای ده سیم است، البته چنگ های آشوری و بابلی نیز ده سیم داشته است، در صحنهٔ شکار گوزن نیز نوازنده اول گروه سازندگان، این نوع چنگ را می نوازد... اما چنگی که جعبهٔ صوتی اش در بالا قرار دارد به اندازهٔ چنگی که هم اکنون شرح آن داده شد، قدیمی نیست، با این وصف انواع مشابه آن را در بین سازهای معمول بین بابلی ها و آشوری ها و عیلامی ها و مصری ها می توان یافت. در نقش های برجستهٔ طاق بستان دو نوع ممتاز از این شکل چنگ یافت می شود. در یکی از آنها میلهٔ چوبی عمود بر جعبهٔ صوتی است و در دومی یک زاویهٔ حاده با هم می سازند. اولی در صحنهٔ شکار گراز است و بی شباهت به چنگ های مصرفی نیست. تعداد سیم های چنگ هائی که در این صحنه نقش شده از نه تا دوازده می باشد. یک انتهای سیم به میخ هائی که در پهلوی جعبهٔ صوتی است، محکم و ثابت است است و انتهای سیم به میخ هائی که در پهلوی جعبهٔ صوتی است، محکم و ثابت است و انتهای دیگر سیم هم چنان که در چنگ های باستانی آشوری می دانیم، به میلهٔ چوبی وصل است. چنگ با زاویهٔ حاده که جعبهٔ صوتی آن منحنی است، در صحنهٔ شکار گوزن است. تعیین تعداد سیم های این ساز مشکل است ولی به احتمال نزدیک به یقین و به استناد اسناد موجود، معلوم می شود که پانزده سیم داشته است. این چنگ شباهت زیادی به جنگ های عیلامی دارد، با این تفاوت که چنگ های عیلامی سوراخ هائی هم برای اخراج صدا داشته است. این نوع چنگ در زبان پهلوی و زبان فارسی چنگ نامیده می شود و این کلمه به معنی خمیده و منحنی است.“

 

۲. سازهای بادی و ضربی

”در سمت راست مجلس نوازندگان موسیقی نظامی در صحنهٔ شکار گوزن شش نوازنده در دو ردیف دیده می شود که سه نفر در بالا نشسته و سه نفر دیگر در پائین ایستاده اند. در ردیف بالا اولین نفر از سمت چپ سازی می نوازد که به احتمال نزدیک به یقین همان کوس است که بزرگ ترین آلات ضربی بوده است. نفر سوم این ردیف نیز مثل آن که یک یا دو ضرب یا نقارهٔ کوچک در جلوی خویش دارد. با در نظر گرفتن وضع دست های نوازنده و شکل احتمالی آن یک یا دو چیزی که در مقابل اوست، تقریباً بر ما مسلم می شود که آلت یا آلات مزبور ضربی است. پروفسور کریستن سن و دکتر ”اونوالا“ هر دو احتمال داده اند که این ساز همان است که در پهلوی تاس و در فارسی طاسه می گفتند و هنوز هم در هندوستان متداول است... در ردیف پائین از صحنهٔ شکار گوزن نفر سوم از سمت چپ آلت ضربی مخصوصی می نوازد که بسیار جالب است. شکل این ساز بر خلاف ضربی های دیگر استوانه ای است که در وسط باریک و دو طرف آن پهن می باشد. این ساز را به طور افقی طوری به کمر می بستند که نوازنده می توانسته است به راحتی به دو طرف آن یعنی با دست راست به یک سمت، و با دست چپ به سمت دیگر، بنوازد. به احتمال قوی این همان تبیر یا تبیره است که فردوسی و سایر شعرای متقدم فارسی آن را در آثار خود آورده اند.”آلات ضربی موجود در طاق بستان بیشتر در صحنهٔ شکار گوزن و در مجلس نوازندگان موسیقی نظامی است. در این دسته نوازندگان، شخص اول از دست چپ نای یا سورنای می نوازد و شخص دوم آلت چهارگوشی در دست دارد که به احتمال زیاد نوعی از دف می باشد. شکل دست های نوازندهٔ این ساز طوری است که بیشتر از هر چیز مؤید این فکر می باشد. این نوع دف یعنی دف چهارگوش امروزه هم در نواحی مصر و شامات رایج می باشد...“همین نویسنده در مقالهٔ دیگری این طور می نویسد: ”در دورهٔ سامانی انواع نای و چنگ مورد توجه و علاقه بوده و نمونه هائی از آنها را در هیئت ارکستر صحنهٔ شکار گوزن در طاق بستان ملاحظه می توان کرد. اگر هیئت نوازندگان مزبور را از سمت چپ به دقت بنگریم. می بینیم که نفر اول سازی می نوازد که مسلماً شبیه به سورنا است. اما نفر سوم و چهارم از نوازندگان صحنهٔ شکار گوزن ارغنون دهنی می نوازند. بعضی از مفسران و مورخان ساز این دو نفر را نی انبان تصور کرده اند، ولی اکنون محقق شده که ارغنون دهنی است نه نی انبان و بعضی هم احتمال داده اند که ساز موسوم به چنگ (با چ مکسور) یا شنگ چینی ـ که در پهلوی آن را مستک می نامیدند ـ باشد. در هیئت نوازندگان موسیقی نظامی که در سمت راست صحنهٔ شکار گوزن است شش نوازنده دیده می شود که در دو ردیف قرار گرفته اند. سه نفر نشسته و سه نفر ایستاده. نفر دوم آن سه نفر که نشسته اند سازی را که مسلماً نوعی از شیپور است، می نوازد و بعید نیست همان روئین نای ـ که مکرر در شاهنامه به آن برخورد می شود ـ باشد. در ردیف ایستادگان نیز نفر اول و دوم از سمت چپ سازی شبیه به روئین نای می نوازند.چنان که ملاحظه می شود نای و سازهای بادی مشابه آن در عهد ساسانی کمال اهمیت و رونق را داشته و در موارد مختلف از آنها استفاده می شده است.راجع به وجه تسمیهٔ سورنای چنین گفته اند که چون صدای بلند و رسائی داشته برای جشن و شادی در هوای آزاد مناسب بوده از این رو نام آن مرکب از کلمهٔ سور ـ که به معنی جشن و شادی است ـ و نای می باشد و چنان که در نقش های طاق بستان هم ملاحظه می شود، این ساز در ارکستر صحنهٔ شکار گوزن دیده می شود.“

 

پولس ایرانی

پولس ایرانی معلم منطق و فلسفه انوشیروان پادشاه ساسانی بود.

 

آرزو

زرگرزادهای چنگ‌نواز بود که به گفته فردوسی با چنگ‌نوازی دل بهرام را ربود و بهرام او را به حرمسرای خود افزود.

 

آزادوار چنگی

آزادوار از زنان موسیقیدان و چنگ‌نواز دربار ساسانیان بود. فردوسی از او در شاهنامه یاد می کند.

 

آزاده

آزاده از زنان موسیقیدان و چنگ‌نواز دربار بهرام گور بود. فردوسی از او در شاهنامه یاد می کند. آزاده بخاطر بی‌باکی و جسارت خود مورد خشم بهرام قرار گرفت واو را با به زیر پای شترها انداختن، کشتند.

 

باربد

باربُد را مؤسس و سازنده سى‌ لحن معروف به الحان باربُدى دانسته‌اند. حتى نقل کرده‌اند که باربُد براى هر روز سال آهنگى خاص ساخته بود و تعداد این نغمه‌ها به بیش از ۳۶۰ عدد بالغ مى‌شد.

باربد موسیقیدان معروف دوران خسرو پرویز بود. تاریخنگاران ایران از او با نام باربد، عرب ها با نام بهلبد و فهلبد یاد می کنند. باربد، شاید بزرگترین آهنگساز زمان خود بوده، نه تنها به سبب توانایی در خلق آهنگ‌های گوناگون و مهارت در نوازندگی، بلكه به سبب تنوع احساساتی كه قطعاتش در شنونده ایجاد می‌كند. در این مورد حكایتی درباره قطعه‌ای از او به نام شبدیز نقل شده است كه به وسیله شاعر عرب خالد فیاض و دیگران به شعر درآمده است. معروف است كه خسروپرویز بین اسب‌های خود اسب باهوشی به نام شبدیز (رنگ شب) را بیش از همه دوست می ‌داشت و چنان به این اسب علاقه‌ داشت كه سپرده بود كه هر كس خبر مرگ شبدیز را بر زبان راند مجازاتش اعدام باشد.

شبدیز مُرد و كسی را جرأت نبود كه شاه را از واقعه آگاه سازد. رییس دواب (چهارپا) ناچار از باربد خواست كه به وسیله آهنگی این خبر شوم را به شاه بفهماند. گویند باربد آهنگی ساخت و خسرو از شنیدن آن مرگ شبدیز را دریافت. فریاد برآورد شبدیز مرد. باربد پاسخ داد آری شاهنشاه و بدینگونه با آهنگ موسیقی خبر آن را به شاه دادند و بدین وسیله شاه را از عهد خود بازگردانید. این قطعه امروز در دستگاه ماهور نواخته می شود.

امیر خسرو دهلوی از آهنگ «شبدیز» چنین یاد می کند:

نوا چون گفته شد بگشاد جوجو

ز راه خسروانی عشق خسرو

امیر خسرو دهلوی

بلبل باغی به باغ، دوش نوایی بزد

خوب‌تر از باربد، خوب‌تر از بامشاد

منوچهری

در آمد باربد چون بلبل مست گرفته بربطی چون آب در دست

نظامی

 

نکیسا

نکیسا در چنگ نوازی مشهور بود. او آهنگی به نام «جامه‌ دران» داشت که می گویند در مجلسی چنان نواخت که حاضران همه جامه بر تن دریدند:

مطرب به نوایی ره ما بی خبران زن

تا جامه درانیم ره جامه‌دران را

وحشی بافقی

بنا بر نوشته ی مورخین گام‌های موسیقی قدیم ایرانی در حقیقت پیش از باربد نیز وجود داشته است. در هر حال باید آنها را ریشه و بنیان موسیقی ایران و عرب بعد از اسلام و ممالک اسلامی دانست.

 

بامشاد

بامشاد نوازنده و موسیقی‎دان دوره خسروپرویز دوم ساسانی است. بامشاد را چون باربد کم مانند دانسته‌اند. بامشاد از آن گویند که بامداد چنان می‌نواخت و می‌خواند که همه کس را شاد می‌کرد. منوچهری در چکامه‌ای از او چنین یاد می‌کند:

بلبل باغی به باغ، دوش نوایی بزد خوبتر از باربد، نیک‌تر از بامشاد

 

رامتین

رامتین موسیقیدان دوران ساسانیان که از او به عنوان واضع چنگ و استاد در نواختن این ساز یاد می کنند. هم دوران دیگر موسیقیدانان بزرگ چون باربد و نکیسا بود.

فخرالدین اسعد گرگانی، از رامتین اینگونه یاد می کند:

شهی خوش زندگی بودست و خوش نام که خود در لفظ ایشان خوش بود رام نه چون او بود به شاهی سرفرازی نه چون او بود به رامش رودسازی نگر تا چنگ چون نیکو نهادست نکوتر زان نهادی که گشادست؟ نشان است او که چنگ بافرین کرد که او را نام، چنگ رامتین کرد چو رامین هر گهی بنواختی چنگ ز خوشی بر سر آب آمدی سنگ

منوچهری:

حاسدم خواهد كه شعر او بود تنها و بس باز نشناسد كسی بربط به چنگ رامتین

عبدالواسع جَبَلی:

بر فلک برداشته خورشید جام و آنگهی بر سما بنواخته ناهید چنگ رامتین

فرخی سیستانی:

خوشتر آید روز جنگ آواز کوس او را به گوش زان که مستان را سحرگه بانگ چنگ رامتین

سرکش

سرکش یکی از پرآوازه‌ترین نوازندگان دربار خسرو پرویز ساسانی بود.

فردوسی توسی:

از آن زخمه سرکش چو بیهوش گشت بدانست کان کیست خاموش گشت یکی مطربی بود سرکش به نام به رامشگری در شده شادکام ز رامشگران سرکش و باربد که هرگز نگشتیش بازار بد

منوچهری دامغانی:

یکی نی بر سر کسری، دوم نی بر سر شیشم سه دیگر پردۀ سرکش، چهارم پردۀ لیلی

 

فصل پیشین: موسیقی در اسطوره‌های ایران

فصل آینده: موسیقی دوران اشغال تازیان

گزیده فشرده شده از کتاب: موسیقی: بخش جدایی ناپذیر انسانیت و ایرانیت، احد قربانی دهناری

۹ مهر ماه ۱۳۹۵

احد قربانی دهناری

گوتنبرگ، سوئد

ahad.ghorbani@gmail.com

http://ahad-ghorbani.com

http://www.facebook.com/ahad.ghorbani.dehari

http://telegram.me/ahaddehnari

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
شادروان پورپیرارعرب نبوده واباجدابچه خاک پاک شهرری ومثل همه ماانسان بوده وحق حرف زدن واظهار عقیده داشتند.البته حالادستشان ازاین دنیا کوتاه است وشب پره هامیتوانندبازیگرمیدان شوند.اتهام !!!عرب بودن به ایشان نمیچسبد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام-بگذاریدتعدادی تمام دستاوردهای بشری رابنام ایرانی بخوان فارس بنویسند.موسیقی وایرانیت! ادبیات وایرانیت! اختراعات وایرانیت! شیمی وایرانیت!صنعت وایرانیت! شعروایرانیت!.
من هرکجاباپان ایرانیستی معتقدبه افکارپان ایرانیستی ویامتوهم پان ایرانیست صحبتی داشته ام اکثرا سید تشریف داشته اند.
متوهمان روشنفکرنماهای رنگارنگ چپ وراست هم چشم بسته های تاریک اندیش فکرمیکنند که آنهااول وآخردنیاهستند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بااحترام چقدرزیبامی بودکه این رساله مطول به صورت یک مقاله متکی به تحقیات علمی ومستندات عینی میبودودراین صورت چقدرلذت بخش وقابل استفاده وآموزنده میشدمطالعه آن . .این مطالعه انسان رابه دنبال خودمیکشید ودانسته هایش راعمق ووسعت می بخشید .ولی حیف ازوقت وانرزی گران بهائی که صرف نگارش وصرف مطالعه آن شد.چنان رویائی وفانتزی وبی پایه که ردوتشکیک درجزئیات وهرپاراگراف آن خودنه یک کمنت ساده بلکه رساله ای هم وزن وهم طول وعرضی رامیطلبدکه کارهرکسی نیست.فراوان گفته ونوشته اندومتاسفانه جاداردکه بازهم دوستانه وازسرصدق ویکدلی گفته شودکه واقعادیگربسن نیست؟این همه ادعاهای خیالی وتجسم وتصویر آرزوهای ذهنی وسناریوهای مکیف ومخدربازبان هاوبلندگوهای متعددواستفاده وسوءاستفاده ازمداخل وپیش زمینه هائی که دروهله اول خواننده رابه خیال منتفع شدن ازنتیجه یک بحث علمی وبرداشتی پربارجلب کرده ونهایتا مغبون وسرخورده ازخودبراند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب یکنفر تورک کارمند کامنت نویس در سایت ایران گلوبال
میدانید تعداد اسم هایی که با انها کامنت مینویسی به 40 تا رسیده
بله کسی که 40 درصد دی ان ای مادری اش عرب باشد باید هم از پورپیرار عرب منبع بیاورد
ای عرب زاده تورک اوغلان........

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
..... در عصر اینترنت، و کامپیوتر زمان چنین دروغهای شاخ دار به پایان رسیده است. چنین خیال بافی های افسانه وار مردم را به خنده میفکند. بجای علم و صنعت، اختراعات و اکتشاف، طرح چنین خیال بافی ها از جامعه مریض ایرانیت حکایت دارد. جامعه ای که جز گول زدن مردم، پناه جستن درخیال بافی های افسانه وار مفهومی دیگری ندارد. حامعه ای که از پیشرفت و علم و صنعت و دمکراسی عقب افتاده، در دالانهای تاریک اساطیر و افسانه پناه میجوید! و دنبال سعادت میگردد. جامعه ای که استعمار، استثمار، توحش، آدمکشی، بردگی، به زنجیر کشیدن انسان برایش عادی شده است. قرنهاست جز توحش چیز دیگری نمی شناسد. جامعه ای که درماندگی، فرومایگی و بیچارگی و بی اعتباری خود را با عرق شرم بر پیشانی به دنیا اعلام میکند، نهیب میزند. شاید کسی به فریادش برسد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مرخوم پورپیرار با آنهمه اسناد و استدلالات عقلی ثایت کردند اصولا قبل از زمان ممالک محروسه قاجار کلمه ایران برای گوشهای بومی ها نا آشنا بوده و اینهمه سلسله های رنگارنگ حضورشان فقط در یهود بافته ها بوده است.ولی عیرانچی ها با کپی برداری از ترفند یهودی ها مدام دروغ های تاریخی را تکرار می کنند بلکه اثبات دروغ بودنشان خیلی سخت تر شود.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
این نوشته همه اش وهم وخیالات و فانتازی .... شما نمیدانید اوستا کی نوشته شده است. بقیه را ولش کن.