سکولاریسم، حقوق بشر و رواداری

سه عنصر سکولاریسم، رواداری و حقوق بشر هر چند محتوی آنها با تاریخ رشد می کند و تکمیل می شود، مکمل یکدیگرند. با تجهیز به این سه عنصر سازنده، تمام توان خود را برای سازمان دادن جبهه ای وسیع علیه جمهوری اسلامی، تاثیر بر افکار مردم ایران و جهان، برای انزوای جمهوری اسلامی بکار بگیریم.

سکولاریسم، حقوق بشر و رواداری

جهان در یک جنگ بی معنی می سوزد. قدرت های بزرگ با مقدم شمردن منافع ملی خود بر منافع و امنیت جهانی از یک سو و با دخالت نابخردانه در حکومت های ضدمردمی و حمایت از افراطیون مذهبی طرفدار خود، و نادیده گرفتن و آلت دست قراردادن سازمان ملل متحد، در بستر غارت امپریالیستی و جنگ سرد و خلاء قدرت ایجاد شده با دخالت امریکا و ناتو، وضعیت اسفناکی بوجود آوردند.

از ۱۵۰ سال پیش یک روند تدریجی سکولاریسم در خاورمیانه و ایران شروع شده بود. رشد طبقه متوسط و ارتقاء سطح عمومی و آگاهی مردم و پیدایش طبقه متوسط و  قشر روشنفکر کمکی بر روند رشد این سکولاریسم بود.

انقلاب مشروطیت و نهضت آزادیخواهی مردم ایران زمینه مطرح شدن حقوق بشر در ایران شد. در فصل دوم متمم قانون اساسی مشروطیت (اصول ۸ تا ۲۵) تحت عنوان « حقوق ملت » اولین سند و سنگ بنای رسمی حقوق بشر در ایران گذاشته شد. در این قانون، برابری حقوق مردم در برابر قوانین (اصل ۸)، امنیت جان، مال، مسکن و شرف (اصول ۹ و ۱۳ و ۱۵ تا ۱۷) و مراسلات (اصل ۲۲) و مخابرات (اصل ۲۳)، امنیت قضایی مردم (اصل ۱۹)، حق دادخواهی (اصل۱۱)، قانونی بودن جرائم و مجازات ها (اصل ۱۲)، استقلال قوه قضائیه ( اصل ۲۷)، علنی بودن محاکمات (اصل ۷۶)، همچنین آزادی مطبوعات با تأکید بر ممنوعیت سانسور (اصل ۲۰)، آزادی انجمن ها و اجتماعات (اصل ۲۱) آزادی تحصیل و تعلیم (اصل ۱۸) و تحصیل اجباری به ویژه تکلیف دولت بر ایجاد مدارس و... منزلت برابر همه شهروندان ایران را قانونی اعلام کرد.

رواداری در ایران هرچند هرگز در سطح حقوق شهروندی مطرح نشد و ایران یک تاریخ شرم آور نارواداری افقی و عمودی دارد. ولی رواداری دغدغه بسیاری از اندیشمندان ما بوده و است.

سکولاریسم و مدرنیسم هر چند در ایران قدم های جدی بر نداشته بود، با پیروزی انقلاب مشروطیت و رشد اقتصادی و اجتماعی دوران پهلوی، مذهب به حاشیه رانده  شده بود. دست روحانیون از قضاوت، آموزش و پرورش، اقتصاد و . . . کوتاه شد و یک رواداری نسبی در جامعه برقرار شده بود. این همگرایی ایران با جهان متمدن از سوی مذهبی ها و برخی روشنفکران در خدمت روحانیت چون جلال آل احمد، علی شریعتی، مهدی بازرگان، عبدالکریم سروش و ابوالحسن بنی صدر به عنوان غربگرایی سخت محکوم شد. روحانیت زخم خورده با انقلاب بهمن و حذف همه ترقیخواهان سکولار دوباره بر جان و مال و ناموس مردم ایران مسلط شد.

در این نبرد غرب تمام توان خود را در خدمت تسلط روحانیون ایران گذاشت. با از استفاده از نفوذ خود در ارتش برای عدم مقابله با پیشرفت خمینی و یارانش تا بکار گرفتن بی.بی.سی همچون ارگان خبری و هماهنگی خمینی در مبارزه با شاه.

غرب از یک سو بر پیدایش گروه های مذهبی، تنگ نظر و افراطی سرمایه گذاری سنگین کرد و می کند. از سوی دیگر با تقویت و تجهیز فرقه های مختلف متخاصم بر آتش جنگ می دمد. هر چند آنها به خوبی می دانند هر چه بیشتر بر گروه ها و دولت های مذهبی سرمایه گذاری کنند، بیشتر بر تشنج منطقه می افزایند. آنها با نادیده گرفتن پایمال شدن حقوق بشر در منطقه به ویژه در ایران و عربستان سعودی به بقای حکومت های ضدبشری کمک می کند.

غرب با تحمل نارواداری حکومت های ناروادار را جری و برتقویت می کند. حکومت ایران نه تنها هزاران دگراندیش را اعدام کرد و صد هزار ایرانی را از کار اخراج کرد، حتی نزدیک ترین یاران و شریک جرمهای خود در جنایات  کلان در ایران، مثل آیت اله منتظری، عبدالکریم سروش، میرحسین موسوی و کروبی را با تنگ نظری خانه نشین کرد. غرب با چشم پوشی بر همه این نارواداری سعی در مذاکره با حکومت مذاکره ناپذیر جمهوری اسلامی دارد.

جمهوری اسلامی برای بقای خود دست به هرکاری می زند. سرکوب خونین کردستان و ترکمن صحرا، قتل های زنجیره ای، ترورهای سیاسی های خارج از کشور، اعدام های تابستان ۱۳۶۷ فقط مشتی از خروار است و نوک کوه یخی که از ترورهای کاملن سری جمهوری اسلامی به بیرون درز کرد. جمهوری اسلامی یکی از بحرانی ترین دوران حیات خود را پشت سر می گذراند. بی کفایتی، فساد، فقر، بیکاری، کم آبی و بی آبی، نابودی صنعت و طبیعت به مرز توافرسائی رسیده است. تشدد بین جان جدای گرگان و سگان در قدرت به نهایت رسیده است. رهبران طراز اول جمهوری اسلامی در انتخاب جانشین برای خامنه ای پیر، فرتوت و مریض ناتوانند.

جدیدترین جنایتی که جمهوری اسلامی در تدارک آن است، و مداحان رژیم در عزاداری محرم همه جانبه آنرا تبلیغ کرند، کوبیدن بر طبل نفاق و جنگ در منطقه و همسایگان ایران است. مسلم است که این جنگ طلبی هیچ پشتوانه انسانی و عدالت طلبی ندارد. این رجزخوانی از قدرت و دلگرمی به پشتیبانی مردم هم نیست. این جنگ طلبی برای خروج از بحران سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و اعتماد به قیمت نابود کردن مردم ایران است.

شکست انقلاب بهمن، سرکوب آزادیخواهان و مبارزان، یاس، بدگمانی و پراکندگی مرگبار بر جنبش آزادیخواهی ایران حاکم کرده است. ما باید بر جو فلج کننده و پراکندگی قوا با تشکیل جبهه ای وسیع سکولار، روادار و پایبند به حقوق بشر، علیه جمهوری اسلامی، غالب شویم.

هرگونه بی عملی در این اوضاع، هر گونه دامن زدن به تشتت و پراکندگی در صف مخالفان رژیم، اتحاد عمل با جمهوری اسلامی و شریک شدن در جنایات جبران ناپذیری است که آنها در حال ارتکابند.

سه عنصر سکولاریسم، رواداری و حقوق بشر هر چند محتوی آنها با تاریخ رشد می کند و تکمیل می شود، مکمل یکدیگرند. با تجهیز به این سه عنصر سازنده، تمام توان خود را برای سازمان دادن جبهه ای وسیع علیه جمهوری اسلامی، تاثیر بر افکار مردم ایران و جهان، برای انزوای جمهوری اسلامی بکار بگیریم.

 

۲۹ مهر ماه ۱۳۹۵

احد قربانی دهناری

گوتنبرگ، سوئد

ahad.ghorbani@gmail.com

http://ahad-ghorbani.com

http://www.facebook.com/ahad.ghorbani.dehari

http://telegram.me/ahaddehnari

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.