شدت تضاد طبقاتی در آمریکا

آنهم کشوریکه هزینه نظامی سالانه اش 680 میلیارددلار می باشد. و از 4 ژوئیه 1776 تا هم اکنون که 240 سال از استقلال امپریالیسم آمریکا از بریتانیای بزرگ می گذرد که این جهانخوار شرور 223 سال از آن را با جنگ و کشتار مردمان و ملت های اسیر و ناتوان سپری کرده

آیا ممکن است کارگران و جوانان جهان فقرزده ندانند که در گهواره سرمایه و مادر جهانی آن امپریالیسم آمریکا همه آن ستم ها و نابرابری های ضدبشری سرمایه که آنها آنرا لمس می کنند در همین کشور نیز شدیدا تلنبارشده و علیه همه کارمزدان و آسیب پذیران اجتماعی و دیگر زمینگیران این کشور بی رحمانه تر انسان ندار را به سیخ کشیده و کباب می کند؟ آیا این قابل باوراست که شهروندان نگران از فردای آمریکا همچنان بردبارباشند و آرام بمانند و همه فشارها، نارسائی ها و سختی های کمرشکن زندگی ابتدائی را بسان دیگر جهانیان غارتشده و فقیر در این کشور فوق ثروتمند بپذیرند، و از سرمایه هنگفتی که توسط همین "چپاولگر" از هستی شهروندان جهانی ربوده شده است، در در کشور خود محروم باشند، و تلخی ها و تباهی های این ساختار بیدادگر همچنان اجراکند؟ آیا روشنفکران متعهد و جهانگرایان آگاه و نوعدوست آمریکا هنوز از شکاف هولناک طبقاتی در این کشور بی خبر هستند که تنگدستی ها، بیکاری ها و ناامیدی ها و رودرروئی های راسیستی این جامعه بشدت متضاد و ناعادلانه را نمی بینند و از فردای تاریک و رودرروئی خونین آتی پرده برنمی دارند؟ شکاف طبقاتی و دشمنی منافع اجتماعی در آمریکا بسیار ژرف تر از همیشه شده و ناگزیری خیزش طبقاتی را روشن تر از همیشه به سراسر گیتی نشان می دهد. امید و انتخاب ترامپ از سازماندهی قطب بندی های اجتماعی بشکل خام حکایت دارد و سرگشتگی کنونی این چالش نوپا از شدت نابسامانی ها و البته در پی راه، فعلا به بیراهه ترامپ رفته است.

 

اما، فروریختگی شرم سیاسی اخلاقی در حفظ ظاهر و در سطح مدعیان رهبری آمریکا و جهان چشمگیرتر از همیشه بود. چه در نمایش های انتخاباتی بلند و چه در پشت صحنه ای چندجانبه فحش و هتک حرمت میان کلینتون و باندهای راسیست و حامی ترامپ خود را کاملا نشان داد و آبروی این سرکرده جهان را پاک برد و از پایان یافتن داستانسرائی رفاه بخش میانی که در صحنه اعتراض بزرگ قراردارند پرده برداشت و بردباری دمکراسی بورژوائی در جامعه ی آشفته و تباهگر آمریکا را نیز بیشتر از پیش رسواکرد و آشکار نمایان ساخت که نرمش به اصطلاح دمکراتیک تاکنون جناح های راستش بیشتر تابع فریب مردم و رسانه ای جهانی بوده که اینک لگام بریده و تا آگاهی بر حقوق شهروندی میان زورمداران ثروت و قدرت معنی ندارد. بنا بر این وفاق سست دیرینه میان قطب های یک درصدی بالائی و 99% درصدی پائینی به امید بهترشدن فردا نمی تواند پایدار باشد و دچار پایان تراژدیک شده است و رودرروئی زشت و چندش برانگیز کاندیدهای آنها در دیدگاه مردمی، بازتاب اجتناب ناپذیر آن هتاکی های شخصی شد و بود؛ که بارها از زیر پوست زخمی و چرکین فرهنگ سیاسی آمریکا این بی آبروئی پوشیده و گند بیرون زد. پیشزمینه آن البته، پس از بحران مالی7 ـ 2008 آغازشد؛ به بیداری و سرخوردگی های کلان طبقات دامن زد و یاس و روان توده ها را چنان پریش ساخت که بخش بزرگی از آنرا بسوی پرش در تاریکی هل داد.

 

زیرا اراده شاکی و خیزش ناراضی اجتماعی کثیری را که یکبار گول اوباما را خوردند، شگفتا که همان نیروی برپاخاسته، ناآگاهانه تر از پیش شعور سیاسی اش را بدست یک پوپولیست راسیست همچون ترامپ سپرد؛ که حتی انتخاب کلینتون هم نمی توانست پاسخ خواست معترضان سرخوردگان باشد. اشتباهی که اما دوباره تکرارشد و بار پیش، کارگران و توده ها و بخش بزرگی از لایه میانی آشوبزده به شعار "چنج" اوباما امیدبستند که پس از 8 سال رسما توخالی بود و حتی ستیز کور و راسیستی میان سیاه و سفید را برابرهم گذاشت و حالا، شدت تضاد و تناقض نیروی کارِ بیکار با سرمایه هار گسترده ترشده، در حالیکه شگفتا سرگشتگان خسته ی دیروز بازهم بسوی سراب دشمن اصلی خویش، اینبار در دام یک میلیاردر مرتجع و فاشیست گرفتارند، تا او به نجات اقتصاد بحرانی درآید، راه حلی برای تضاد منافع طبقاتی پیداکند و کار و رفاه را به کشور و مردم خوشباور بازگرداند.

 

آنهم کشوریکه هزینه نظامی سالانه اش 680 میلیارددلار می باشد. و از 4 ژوئیه 1776 تا هم اکنون که 240 سال از استقلال امپریالیسم آمریکا از بریتانیای بزرگ می گذرد که این جهانخوار شرور 223 سال از آن را با جنگ و کشتار مردمان و ملت های اسیر و ناتوان سپری کرده و با قدرت اقتصادی و نظامی و صنعتی خویش توانسته بر سیاست و اقتصاد جهان حکم بی چون و چرا براند و با قلدری نیز رانده است. تمرکز توان ویرانگر این کشور در ناتو از 11 دسامبر که آسیب پذیری این کشور را نشان داد رو به فرود و پراکندگی گذاشت و بحران وال استریت آغاز شکوفائی تناقض نیروی کار با سرمایه سالاری نئولیبرال در ایک کشور بود که همچنان رو به برجستگی و ژرفش روزانه دارد.

 

شکست استراتژی نظامی آمریکا در عراق و خاورمیانه نشانه برجسته این ناتوانی بود که با هزینه تقریبی بیش از چهارهزار میلیارددلار توانست کمر اقتصاد بحرانی آمریکا را بشکند و توامان سطح زندگی توده های کارمزد و میانی را به پانین ترین شکل ممکن به زیرکشد و کشید. آنهم در کشوری که سقف دستمزد کارگرانش در 40 سال گذشته پیوسته ثابت مانده و یا با بهره بردن از کار ارزان فراریان مکزیکی و دیگر مهاجران، عملا کارگران بسیاری را بیکار و یا در خطر بیکاری گذاشته است. تصور چنین چپاولی از درآمد نیروی کار آسان نیست، اما این تناقض و تصادم نیروی کار و کارمزدی چهره ناسازگار خود را برای یکمین بار در شورش های 99% های وال استریت بخوبی نشان داد که این خیزش چشمگیر با سرکوب مقطعی خفه شد ولی آتش آن زیر خاکستر برجاست.

 

نتیجه بگیرم که جهان آشوبزده ما یکراست نتیجه فرهنگ جهانخواری امپریالیسم آمریکا و یاران تاکنون اش اوست که وفاق میان آنها در ناتو و بازار گلوبال، خصوصا در چشم انداز ترامپ تیره است و می تواند دستخوش دگرگونی شود. زیرا ترور بنیادگرائی، که دسپخت سیاست آمریکاست برجهان چنگ انداخته و شیوع وحشیگرائی اسلامی بازتاب طبیعی آن بوده و هست، ونقش اقتصاد میلیتاریستی امپریالیسم آمریکا مادر آن مانده است که در دیپلماسی خاورمیانه، به ضرورت پیدایش حزب الله و پذیرش خمینیسم انجامید که بدون حمایت کارتر هرگز میسرنمی شد؛ و دیپلماسی ضدبشری ایکه آغازِ فاجعه زدودن حقوق جامعه نوع بشری شد و با پشتیبانی آمریکا از بنیادگرائی سلفی سنی شیعی پا به خاورمیانه نهاد که اینک به مسمان ستیزی ترامپ فراروئیده است. همانگونه تدارکی که به آوردن تبهکاران طالبان، این جنایت مستقیما محصول سیاست کلینتون بود که فجایع آن هنوز در افغانستان ادامه دارد؛ و ظهور القاعده و جنایت های الزرقاوی و سپس رشد جهشی داعش توسط البغدادی دست پخت بوش پسر و سپس سیاست غلط اوباما بوده است. اما چرائی این استراتژی ضدبشری امپریالیسم آمریکا؟ با رشد نابرابری ها در سطح جهان، تنها معطوف به زدودن تلاش و تفکر و نبرد ضدسرمایه سالاری بهره کشانه و روشنگرانه نیروهای چپ و کمونیست های جهان متمرکز بود که این ستیز فریبکارانه در دهه های گذشته ضرورت مبارزه خود را با تعریف ترس از دیکتارتوری های سرخ کمونیستی بازتولید و تقویت می کرد، تا زبان مردم بیدادزده ی داخلی و خارجی و جهانی و بویژه توده های آمریکائی و ناامیدشده از بلوک چپ پیشین را ببندد و در کنار آن برای رونق و انباشت سرمایه در دست چندگروه با آسانی برسد و رسید.

 

اگرچه این سیاست ریاکارانه دیگر نخ نما شده، ولی بر همگان آشکار گشته است که ناتو به سرکردگی این ژندارم فرسوده ی جهانی، عملا توانست جنگ داخلی در بالکان را هدفمندانه علیه چپ هدایت کند و کرد، ایران را از ترس نفوذ چپ بدست به پاسداران حماقت داد و سپرد؛ افغانستان را با تجهیز طالبان ویران کرد؛ عراق را متلاشی ساخت؛ لیبی و سوریه را به آدمخواران داعشی شیعه و سنیداد که نتایج اش هویداست؛ و یمن را میدان تاخت و تاز خانواده سعودی کرد تا صندوق بحران مالی خود را اندکی تعدیل کند. از 1989 اما، با فروریزی بلوک چپ، عملا بهانه های جنگ افروزی امپریالیسم آمریکا وجود خارجی ندارد. در حالیکه فقر و ناامنی و ترور جهانی را بیش از همیشه با درندگی تمام از چشمان لاشخورانش می بینیم؛ آرامش نسبی نیز از جهان رخت بربسته و یا ربوده شده و آشکال هراسناک فاشیسم مذهبی، راسیسم ناسیونالیستی و شوینیستی جهان غرب را تسخیرکرده، و صهیونیسم قتال که دست پرورده ی آمریکاست در سیاست خاورمیانه رشد جهشی یافته است و مردمان جهان را دسته بندی ملی مذهبی کرده و برابر هم گذارده است. امروز بازتاب دیپلماسی و اقتصاد میلیتاریستی امپریالیسم آمریکا دیگر توان ادامه شیوه های پیشن خود را ندارد و خیزش اجتماعی برابر سیاست هجوم میلیتاریسم آمریکا قدبرافراشته و فریاد نان و کار را همه برکشیده است و این قلدر جهانی را وادار به بازگشت به خویش مصلحتجویانه کرده است. آینده سرکردگی آمریکا مورد تهدید جدی خودِ آمریکائی ها قراردارد؛ اگرچه سمبل این خیزش و شکنندگی آن در راسیسم شخص دونالد ترامپ جا یافته، اما قابل سرکوب و یا متقاعدشدن با روش گذشته نمی تواندباشد و ترامپ سکاندار این کشتی سست رو به فردا نیست و دگرگونی های برجسته ای در چشم انداز آتی وجودداردکه قابل پیش بینی نیست. جای هیچ گمانی ندارد که فصل دست به عصائی آمریکا آغاز شده است؛ حتی اگر چندی دیگر اشتلم های زبونانه ای از خود علیه مردماان بیدار جهان بکاربرد.

بهنام چنگائی 21 آبان 1395

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام جناب دیرنج مین ائللی؛
من هم از شما سپاسگزارم که پیرامون مقاله از دیدگاه خود آنرا نقد می کنید.

راستش را بخواهید سمت اندیشه و وابستگی های عاطفی رنگین ما به این یا آن دلبستگی ها بیشتر به عادت ها و تآثیرهای گذشته و تاکنونی گره خورده اند. بنا بر این ما و تمامیت مان محصول گذشته هاست.

و چنانچه امکان دگرگونی های ضروری و منطقی در عرصه های هستی و نفس زندگی در محیط زندگی و کار میسر می بود و ابزار و اهرم های تازه اجتناب ناپذیر می شد تنها آنگاه، بی گمان می بایست هرچه زودتر نوع اسان متناسب با آن الزام ها و جابجائی ها، ضرورت انطباق را هم در میان انسان های مسئول تر، پیشروتر و بیدارتر بیش از پیش مطرح می کرد، و راه جهانی اش را برای بازسازی فردای بهتر در دستورکار می گذاشت؛ و تلاش برای چالش و نبرد و گذر از فاجعه های آسیب پذیری ها در جامعه سرمایه سالاری را هم برای خود توده ها مسئله ی روز و آنی
تصویر دیرنج مین ائللی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با عرض پوزش از شما آقای چنگائی , من آشنائی کامل به مارکسیسم-لنینیزم دارم و چندین کتاب در این خصوص از جمله کاپیتال و چه باید کرد را در جوانی مطالعه کرده ام.

ممنون از پاسختان.
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب دیرنج مین ائللی سلام؛
از شما می خواهم که دقت کرده و نام مرا درست بنویسید، با سپاس پیشاپیش!

دوست عزیز! این مقوله جنگ طبقات تاریخ بلندی دارد و سازش ناپذیری سرمایه برابر کار نیز بسیار پیچیده است و سوژه های پیرامون انباشت ارزش افزدوه و همچنین بهره کشی انسان از انسان صف کشی های طبقات را قرن ها مقابل هم داشته و تا زدودن این ساختار ناعادلانه بی گمان ادامه خواهدداشت.

نفس این تضاد و شدت شکاف موجود، محور مقاله ی من است که میان طبقات و لایه های میانی و پائینی روزبروز ژرف تر می شود و هم او می تواند تفاوت هائی را در سهم بری از کارمزدی میان کارگران اینجا و آنجا ایجادکند؛ اما نفس گردش سرمایه و تصاحب آن توسط گروه های اندک، چالشی ست که روبروی نوع انسان ایستاده و او را به مبارزه طبقاتی و اجتماعی برابر این 1% ها می خواند. این مبحث با سوژه رقابت که شما انگیزه ی تحولش خوانده اید، کاملا بیگانه است.
تصویر دیرنج مین ائللی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای چگائی عزیز, متشکرم از جواب مفصلتان, لکن متاسفانه نه تنها در رد آرگومان من ننوشته اید بلکه بطور غیر مستقیم تایید هم کرده اید. دوست عزیز شما به جدول اختلاف طبقاتی بر اساس درآمد بانک جهانی نظر بیفکنید می بینید که نسبت درآمد 10 درصد پردر آمد ها به 10 درصد کم درآمدها در ژاپن تنها 4.5 برابراست. فرهنگ ژاپنی با کار زیاد درآمیخته است و بالطبع سرمایه دار ژاپنی باید فربه تر از مایه دار انگلیسی باشد . اما اینگونه نیست باوجود اینکه این نسبت در جامعه بریطانیا 3 برابر است.
در تعجبم که فکر میکنید که تنها در قانون کار روسیه, حقوق مساوی برای مرد و زن و گروههای ائتنیکی در نظر گرفته شده است. این اصل اساس قانون کار در تمام کشورهای غربیست هرچند هنوز هیچ کشوری به آن مرحله از توسعه نرسیده که صد درصد اینگونه باشد. کارگران زن و گروههای ائتنیکی میتوانند از کارفرما در صورت تخلف شکایت کنند

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در جامعه آلمان هر کس به اندازه کارآئی , استعداد و راندمان کار خود در آمد دارد. در کشورهای کومونیستی استعداد و کار آئی اهمیت ندارد.
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام جناب دیرنج مین ائللی؛
نوشته اید:
امپریالیسم ژاپن در جداول ناپرابریهای درآمدی, در اکثر سالها, چه در زمان سلطه کمونیزم بر نصف جهان و چه اکنون عادلانه ترین کشور جهان بوده است؟
نه دوست من چنین نیست که شما نوشته اید. به این زمان کار سالانه ی چند کشور دقت کنید:
چین: 1420 ساعت
آمریکا:1700ساعت
آلمان: 1360ساعت
کره جنوبی 1900 ساعت
و ژاپن 2460 ساعت
بنا بر این کارگران و کامندان ژاپن دوبرابر آلمانی ها کارمی کنند و صرف داشتن درآمد احتمالا درآمد کافی، هرگز به منزله وجود عدالت اجتماعی در ژاپن نیست؛ بلکه این ملت پدیده ای بسیار متفاوت از آنچه هست که ما در سطح جهان می شناسیم.

آلمان درست عکس آن است!
کارگر این کشور می‌تواند با 35 ساعت کار در هفته ( و یا با متوسط 24 روز کار در ماه) به سطح بالاتری از بهره‌ وری برسد؟
نشریه دنیای اقتصاد تهران، امروز یکشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۵
تصویر دیرنج مین ائللی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
تنها روش علمی و معقول بررسی نابرابریهای اقتصادی کشورها, مراجعه به آمار و نمودارهای موجود است. با پیشداوریهای ایدئولوژیک تحلیلگر را بیراهه می کشاند. براساس اصول کمونیسم, رشد کاپیتال و ورود به مرحله امپریالیسم کشورهای امپریالیستی استثنا پذیر نیست و بدون سود یعنی دوشیدن طبقات پائئین و نابرابری اقتصادی فاحش هرگزاتفاق نمی افتد. چگونه است که امپریالیسم ژاپن در جداول ناپرابریهای درآمدی, در اکثر سالها, چه در زمان سلطه کمونیزم بر نصف جهان و چه اکنون عادلانه ترین کشور جهان بوده است؟ شوروی و آلمان شرقی و بقیه با وجود اقتصادی کوچکتر و ادعای برابری حتی به گرد ژاپن هم نرسیدند.
اختلاف طبقاتی-درآمدی درامریکا بیشتر از دیگر کشورهای پیشرفته است وتنها راه تعدیل آن مالیات تصاعدی بر ثروتهای بادآورده و یا کلان ناشی از انباشت فراوان سرمایه است نه سیستم غیر رقابتی کمونیستی که همواره نتیجه عکس داده است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مرور بر متن فرهیخته شما بینداختم ولی معلوم نگردی چقدر شدت طبقاتی است. مقیاس اش ریشتر است و چیز دیگر. اینکه این شدت طبقاتی به من فارس خنگ چه ربطی دارد. ما خامنه ای را درایم حضرت هم تورک و هم فارس و هم عرب هستند و مارا چه به ارمکیا. البته امرکیا بهر بط دارد و هنوز رد تحریم روی قورگه ها یا همان ستون فقراتمان است.
نگید این خنوک فارس از کجا امیه. من هیمنجام. کنار صفحه کلید.
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب سازاخ سلام؛
نوشته اید:
این ایدوئولژی کمونیسم همانند مذهب چشم شما کمونیستها را از دیدن واقعیات محروم کرده، بابا تا کی می خواهید مثل مذهبیون از یاد گرفته های اولیه تان دست بر دارید؟

دوست گرامی بهتر است همراه با نقد، توامان دیدگاه خود را پیرامون سوژه روشن کنید تا به همفری بپردازیم.

این را بدانید که من متوجه تکامل دوران های اقتصاد مالی امپریالیسم قرن 19 کهنه، امپریالیسم رشدیافته ی قرن بیستم تا اواخز 1975 و امپریالیسم نوئی که از 1980 آغازید هستم و بخوبی نیز می دانم که این ساختار چیست و روابط او با جهان زیر ستم چگونه است.
بنا بر این هر چه تبادل سرمایه مالی اعتباری در کشورهای صنعتی و پیشرفته به جانب کشورهای وابسته ی پیرامونی گسیل شود، که می شود، این پدیده فراملی انباشت ارزش افزدوه، توسط صدور سرمایه و یا کالا در بازار رقابت رقیب می یابد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای چگانی شما چرا متوجه تکامل اقتصادی نیستید، عزیزم هر چه صنعت پیشرفته تر می شود پدیده نیازمندی تمرکز بیشتر سرمایه پیش می آید، من قبلا هم برای شما گفتم که کلمه امپریالیسم لنین را همانند قل هو الله گفتن در ١٧ رکعت نماز مسلمانان هی تمرار نکید، این قانون رشد اقصاد متمرکز پست مدرنیسم هست، شما هنوز هم که هنوز است در اوخر قرن نوزدهم ذهنیت امپریالیسم لنین وپلخانوف سیر می کنید ، این ایدوئولژی کمونیسم همانند مذهب چشم شما کمونیستها را از دیدن واقعیات محروم کرده، بابا تا کی می خواهید مثل مذهبیون از یاد گرفته های اولیه تان دست بر دارید؟ و با دنیای مدرن آشتی کنید، تنها راه راهائی شما از دگماتیسم، آشنائی با مدرنیسم است، و گر نه جز انقراض فکری چیز دیگری نمی تواند در انتظار شما و حسن جداری و آ.الیار و دنیز ایشچی، اشرف دهقانی و ....... باشد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب چنگایی:
مالیات را در دولت های سرمایه داری برای همین گذاشته اند
از ان که بیشتر داره میگیرند برای ان که کمتر دارد خرج میکنند .حالا اینکه دولت امریکا مالیات میگیره خرج نابود کردن بقیه کشور ها میکنه مشکل دولت امریکا است

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوستان... یکی از تحلیل گران سیاسی بنانم ( جان پیلجر) نقاط خوبی را برای دلیل انتخاب دونالد ترامپ ارائه میدهد...
https://www.dropbox.com/s/2rhw91qk7lu4meb/%DA%A9%D9%88%D8%B1%D8%B4%D9%88
%D9%86%20%D9%82%D8%A8%DBD8%B1%D8%%8C%A7%D8%B1%DB%8C.jpg?dl=0

جولیان آسانژ هم کارهای سرّی خانم هیلاری کلینتون را آشکار میکند...............
https://www.youtube.com/watch?v=_sbT3_9dJY4