گذر از جمهوری اسلامی، در گرو ایجاد یک «مرکز استراتژیک-راهبردیِ سیاسی»

خارج شدن از این انفعال و پراکندگی نیاز به طرح و برنامه‌ریزی دارد و باید وارد جاده‌ی اصلی شد و آنچه که سالیان دراز صورت نگرفته را انجام داد تا نوک پیکان علیه استبداد اسلامی مستقیما قرار گیرد. برای مرتفع شدن گسست‌ها آپوزیسیون ایرانی نیازمند ایجادِ یک «مرکز استراتژیک/راهبردیِ سیاسی» می‌باشد که دو مولفه‌ی مهم سیاسی-اقتصادی را با خارج شدن از تفکرات سنتی در ساختاری مدرن بیاغازد که تنها در این‌صورت مخالفان جایگاه خود را در مجامع جهانی خواهند یافت.

اگر غلو نباشد باید گفت ایرانیان مخالفِ نظامِ جمهوری اسلامیِ که طیِ سالیانِ گذشته به کشورهای گوناگون پناه برده‌اند، در میان دیگر ملت‌های اطراف خود در منطقه ذهینتی پیش‌روتر داشته و همیشه خود را جزو نیروهای ترقی‌خواه که برای چارچوب‌های دموکراتیک احترام قائلند به شمار آورده‌اند. آنها حتی بسیار زود با جوامع غربی انس گرفته و وارد اجتماع شده و پیرو تفکرات فرهنگی، مدارجِ رشد را نیز پشت سر گذاشته و جایگاه‌های بلند به دست آورده‌اند؛ و این مهم برای کشورهای میزبان در مقایسه با رفتار حاکمیت ایران شاید باعث شده تا میانِ این افراد با آن حاکمیت تمیز قائل شوند.

در مقابلِ این خصیصه‌ی خوب و پسندیده اما ضعف‌هایی هم دیده می‌شود که ضربه‌های کاری بر پیکره‌ی آرزویی شده که همه‌ی آنهایی که در طلبش می‌باشند – که وجودِ یک ایرانِ آزاد و دموکراتیک است – و سال‌هاست در قالب‌های فردی و سازمانی برای آن دست به تلاش زده‌اند تا محقق گردد، اما نتیجه‌ی این تلاش‌ها علاوه بر اینکه آنها را به هدف‌شان نزدیک نکرده، بلکه سال به سال از آن دور و دورتر شده‌اند.

یکی از ضعف‌هایی که بستر اصلی تمام معضلاتی‌ست و چنان زخم ناسور همراه جامعه‌ی ایرانی در خارج از کشور بوده است، عدم وجود تفکر دموکراتیک در کار گروهی بوده و هست که هرگز نتوانسته‌اند به انسجام لازم برای رسیدن به اهداف مورد نظر دست یابند؛ و همین مهم به شکلی گسترده نیز پراکنده شده تا از تعریفِ «ملت» روز به روز فاصله گرفته و گسست‌ها و انشقاق فراوان به وجود آید که ماحصل آن بعد از سی و هشت از سال از حکومت اسلامی کاملا قابل مشاهده است؛ و اگر تلاش‌هایی نیز صورت گرفته باشد از کیفیت چندانی برخوردار نبوده است.

به انضمام این خلاء بزرگ، تنگ‌نظری‌ها و تکروی‌های خودخواهانه نیز باعث شده تا هرگز مخالفانِ نظامِ حاکم بر ایران از داشتنِ یک مرکز واحد که طبقِ اصول و برنامه‌ریزی عمل کرده و مورد اعتمادِ جامعه‌ی جهانی باشد بی‌بهره بوده و برای رسیدن به آن نیز تلاشی صورت نگرفته است و به این صورت حتی به جایی نیز انجامیده که بعضی دادخواهی‌ها متاسفانه در جهتِ مخالفِ کلامی‌ست که آن را بیان می‌کنند و در قالب نژاد و قوم بدان می‌پردازند که اجزاء تشکیل دهنده‌ی ایران ما هستند که یکی از همان عوامل دور شدن از تعریف ملت که به آن اشاره شد می‌باشد.

در کنار این بی‌توجهی‌ها هم جمهوری اسلامی بی‌کار ننشسته و به انحاء مختلف از سد شکننده‌ی مخالفان عبور کرده و در جهت ضربه زدن به آپوزیسیونِ نیمه‌جان از هیچ عملی فروگذار نکرده، تا قصه‌ی پُرغصه‌ی مخالفان به جایی رسد که علاوه بر اینکه کسی فریادهای حقه‌ی آنان را نمی‌شنود، به عنوان یک تفکر «رادیکال» به حساب آید! تا اصلاح‌طلبان خارج از کشور میدان‌دار شده و نقشِ دروغینِ مثبتِ این عرصه را به نامِ خود زنند.

اما خارج شدن از این انفعال و پراکندگی نیاز به طرح و برنامه‌ریزی دارد و باید وارد جاده‌ی اصلی شد و آنچه که سالیان دراز صورت نگرفته را انجام داد تا نوک پیکان علیه استبداد اسلامی مستقیما قرار گیرد. برای مرتفع شدن گسست‌ها آپوزیسیون ایرانی نیازمند ایجادِ یک «مرکز استراتژیک/راهبردیِ سیاسی» می‌باشد که دو مولفه‌ی مهم سیاسی-اقتصادی را با خارج شدن از تفکرات سنتی در ساختاری مدرن بیاغازد که تنها در این‌صورت مخالفان جایگاه خود را در مجامع جهانی خواهند یافت و هم مشخص خواهد شد که آپوزیسیون ایرانی دیگر تنها یک نام نیست.

عدم وجود چنین تشکیلاتی باعث پراکندگی شده و جز اتلاف وقت و روییدن اختلاف‌های سطحی، یک سردرگمی به وجود آورده است که جمهوری اسلامی تنها ذی‌نفع این خلاء بزرگ بوده است. به بیان ساده به این مثال توجه کنید که یک فعالِ سیاسی در هر چارچوب و تفکری که در داخل ایران با زندان رفتن و یا غیر شرایط برایش تنگ آمده و جهت به در بردن جان باید از کشور خارج شود، این شخص باید به کجا مراجعه نماید؟ در این حال وقتی خارج می‌گردد به وضوح می‌بیند که آنچه در تصوراتش می‌گذشت وجود خارجی ندارد و به ناچار به روزمره‌گی‌های موجود می‌پیوندد و بعداز فعالیت‌های موردی به انزوا کشیده شده و خاموش می‌شود.

اپوزیسیون برای گذر از حاکمیتِ اسلامی نیازمند تاسیس این مرکز مهم سیاسی است تا به عنوان اهرمی قابل قبول مقابل ولایت فقیه، نزد دیگر کشورها خود را نشان دهد و در عمل دو محور سیاسی-اقتصادی که بدان اشاره شد را اجرایی نماید و با پیشرفت‌های حاصل‌شده نمادی از ایران مترقی ارائه نماید. در غیر این‌صورت با دو وضعیت روبرو خواهیم شد، که یا درب بر همین پاشنه خواهد چرخید و روز به روز خطرات جدی‌تر ایران را تهدید خواهد کرد؛ یا اگر قرار باشد اتفاقی در آینده بیفتد از کسانی حمایت خواهد شد که با به قدرت رسیدن‌شان دگربار نگاه‌ها به عقب بازگردانده خواهد شد. و مباد آن روز که کسی از جمهوری اسلامی به عنوان «وضعیتِ بهتر» یاد کند!

 

 
منبع: 
تحلیل روز
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با تشکر از اقای فیلی بنده فکر می کنم برای تحقق چنین ایده ای یکپارچگی اپوزیسیون یک امر بدیهی می باشد و با توجه به این که بخش اعظم عناصر تشکیل دهنده اپوزیسیون فعلی امثال اقای گنجی سوپاپ های اطمینان رژیم هستند و بخشی نیز عناصر ادیان و مذاهب و ملیتهای متفاوت وبا در نظرگرفتن فقر فرهنگی حاکم بین مردم اولویت بندی برایشان ممکن نیست و این خود نیازمند یک مرکز راهبردی سیاسی هست که قادر باشد تعادلی بین اپوزیسیون های دافع هم ایجاد کند که به نوعی دور باطل می شود.یعنی اگرچه در میان قشر خاصی موفق هم باشد نهایتا در ارتباط با مردم داخل که سلیقه های متفاوتی دارند دچار مشکل می شود.و تا زمانی که خود جمهوری اسلامی با چراغ خاموش در میان اپوزیسیون حضور دارد قضیه بغرنج می نماید.اگر جنابعالی کمی از جزییات شروع کار یا روش ایجاد چنان مرکزی بفرمایید به احتمال زیاد امثال بنده هم کمی متوجه خواهند شد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با سپاس از پاسختان
چرا نام و موقعیت چوب لای چرخ گذاران را افشا نمیکنید؟
چرا خود محوران و خود پسندان و حسودان را برای همگان معرفی نمیکنید؟
تا به کی باید دندان روی جگر گذارد و با وضعیت موجود ساخت و دَم بر نیآورد؟
آیا 38 سال بس نیست؟
حتمن باید زندانیها و اعدامها چند برایر شوند و ایران ویران یا تجزیه شود تا به رگ غیرتمان بر بخورد و دست بکار شویم؟
راستی رگ غیرت کجاست؟
https://www.youtube.com/watch?v=oSct4Er3ysM

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب پیروز گرامی
متاسفانه آنچه باعث کناره گیری اینجانب و تعدادی دیگر از همراهان از این مجموعه شد ، برخلاف هیاهوی رسانه ای که برای پاک کردن صورت مساله می باشد همین رفتار غیر دموکراتیک و عدم برتافتن نظر دیگران بود و با بحث تحمل که اشاره کردید در تباین است چرا که در یک محموعه که نظر جمعی توسط یک فرد همراه با زور و چندگانگی رفتاری روبرو شود قطعا غیر قابل تحمل می باشد که گرفتاری ما با همین جمهوری اسلامی کذایی نیز می باشد. کار سیاسی نیازمند تفکر شفاف و رفتار سیاسی است و در جایی که کسی به خط مشی مشخصی ارایه ندهد مطمئنا به دنبال اهداف دیگری ست و کاری از پیش نمی رود. در جایی که که کسی رفتار غیر دموکراتیک و خودمحوری را با فرافکنی و مغالطه کاری به انحراف اذهان می پردازد نمی توان انتظار داشت که مشکلی مرتفع شود حتا اگر از بام تا شام هم پشت دوربین حرف شیک و خوب گفته شود!
با احترام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب فیلی بدون تردید درست میفرمائید و انگشت بروی درناکترین و تاسف بارترین نقطه گذاردید.
شور بختانه بیشتر قریب به اتفاق فرهیختگان جامعه شناس ، سیاسی و رسانه کار انمان چون شما 38 سال است که درد و بیچارگی را میدانند ولی تنوانسته اند در درازای این زمان به علت خودمحوریها و خود پسندیها و حسادتها ......درمانی برای این معضل بیآبند. خود شما که برای آسیب شناسی همین مشکل گام پیش گذارده بودید (میز گرد آینده ایران) به همراه دو همراه دیگر به هر دلیل شخصی که دآریش با خود شما ، کنار کشیدید و تحمل نکردید تا این مطب یا درمانگاه به کار خود آغاز کند تا شما هم درد خود را بتوانید مطرح کنید و برای دردمندان چاره ای برای درد ملی بیآبید ،