انگل های سیاسی!
05.12.2016 - 04:57

چند هنرمند در کنسرتی هنرنمائی می کنند و هنردوستان نیز برای دیدن و شنیدن به آنجا رفته اند، کنسرت آغاز می شود، هنرمندان هنرنمائی می آغازند و سازها به کار می افتند و آواهای دل انگیز به گوش می رسند، وه که چه هنر شگفت آوری، تار و پود انسان به لرزه درمی آیند و روان انسان به پرواز درمی آید و شنوندگان افسون شده از این همه شکوه هنر از خود بی خود شده و همه چیز را از یاد می برند، ناگاه در این جایگاه هنر و هنروران و در این جایگاه آواهای دلنواز، چند مگس که در هرزاب ها لانه کرده و از گنداب ها برخاسته اند به پرواز درآمده و وزوز می کنند! وزززززز ..... وزززززز ..... وزززززز ..... این بار شنوندگان هنردوست به جای شنیدن آوای روانبخش و دل انگیز، وزوز آزار دهنده و گوشخراش مگس های لانه کرده در هرزاب ها را می شنوند و آزرده از آوای ناهنجار مگس های برخاسته از گنداب ها آن چه را که از هنرنمائی هنرمندان دیده و شنیده بودند از یاد می برند و آرزو می کنند وزوز ناهنجار مگس های هرزاب نشین خاموش شود!

باغبانی گلزار زیبائی را با زیباترین گل ها می آراید و با کوشش فراوان گل هائی را می پرورد که زیبائی آنها و بوی دلاویزشان هوش از سر می ربایند، آری گل ها زیبا هستند و چون زیبا هستند نام های گل های زیبا به روی دخترها گذاشته می شوند چون دخترها نیز مانند گل ها زیبا هستند، گل ها هرگز برای خورده شدن کاشته نمی شوند و تنها برای زیبائیشان پرورده می شوند چون انسان ها زیبائی را دوست دارند و زیبائی را می شناسند و زیبائی را در گل ها می یابند، ناگهان خر لگدپران نفهمی عرعرکنان از راه می رسد و پای به گلزار می گذارد و در آن گلزار که آراسته به زیباترین گل هاست نماد زیبائی را که گل های زیبا هستند لگدکوب می کند! آنچه که خر از آن خوشش می آید کاه و یونجه است نه گل چون گل خوشمزه نیست و گاه تلخ نیز هست و نمی توان آن را خورد اما کاه و یونجه را می توان خورد و سیر شد! خرها هیچ فهمی از زیبائی گل ها و بوی دلکش آنها ندارند و اگر به گلستانی راه پیدا کنند گل ها را لگدکوب می کنند!

در کوچه ای خاکی و گل آلود کارگرانی که از بام تا شام کار می کنند جلوی یک نانوائی که نان بربری می پزد ایستاده اند تا نان بخرند، همان نان بربری که زرسالاران و میلیاردرزاده ها از آن بدشان می آید و آن را خوراک کارگر، مارگر و دهقان، مهقان می دانند! چون خوراک زرسالاران و سرمایه داران بوقلمون سرخ کرده و فیله ماهی و خاویار زرین و برنج گرانبهای هندی آغشته به زعفران است نه نان بربری! یکی از کارگران چند نان بربری خریده و با دستان پینه بسته اش آنها را به خانه خشت و گلیش که سقف آن پس از هر بارندگی چکه می کند می برد، کارگر به سوی سرایش ره می سپارد که ناگهان نادانسته پای بر روی پوست خربزه ای افتاده بر زمین می گذارد، پوست خربزه لیز می خورد و کارگر به زمین می خورد و سرش نیز به سنگ می خورد! خون از سر و روی این کارگر ندار و بی پول که نان خریدن نیز برایش دشوار است روان می شود! نان ها نیز از دستانش به زمین می افتند و تکه پاره می شوند و با خاک و گل آغشته می شوند و نمی توان آنها را خورد! اگر پوست خربزه در زیر پای این کارگر گرسنه و ندار و بی پول نمی ماند نه سرش می شکست و نه نان هایش را از دست می داد!

کشاورزی در کشتزاری گندم کاشته است و می کوشد بهترین و بیشترین فراورده را از کشتزارش به دست آورد، این کشاورز در سرمای زمستان و گرمای تابستان و در زیر بارش باران و برف و وزش بادهائی که گرد و خاک را به سر و رویش می کوبند با دست هائی پینه بسته و چهره ای آفتاب سوخته کار می کند، پیش از کاشتن دانه های گندم زمین را شخم می زند، سپس دانه پاشی می کند، پس آن گه آبیاری می کند و کود می پاشد، در این میان چند گیاه هرزه نیز در کشتزار روئیده اند! کشاورز هنگامی که کشتزار را آبیاری می کند گیاهان هرزه آب را می نوشند و بوته های گندم بی آب می مانند، کشاورز هنگامی که به کشتزار کود می دهد گیاهان هرزه کودی را که خوراک بوته های گندم است می خورند و بوته های گندم بی خوراک می مانند و کشاورز هنگامی که کشتزار را درو می کند گیاهان هرزه با بوته های گندم درمی آمیزند! آردی که فراورده گندمی است که بوته هایش با گیاهان هرزه درآمیخته اند را نیز نمی توان با آب درآمیخت و از آن نان پخت!

شکم گاوها این ویژگی را دارد که پس از آن که گاوها یونجه و گیاهان دیگر را خوردند می توانند آنچه را که خورده اند از شکم به دهانشان بازگردانند و از نو آن را بجوند، گاوها گاهی چند بار در روز آنچه را که خورده اند از شکمشان به دهانشان برمی گردانند و آن را می جوند و دوباره آن را می خورند، به این کار گاوها نشخوار کردن گفته می شود، گاهی کشاورزان گاوها را برای خرمنکوبی به کار می گیرند و گاوهائی که به خرمنکوب بسته شده اند سراسر روز گرداگرد خودشان راه می روند و به گرد خویش می چرخند و خرمنکوبی می کنند، آیا کسی که می خواهد از جائی به جای دیگر برود با سوار شدن به گاو خرمنکوب به جائی که می خواهد برود خواهد رسید؟ روشن است که هرگز نخواهد رسید و به همراه گاو خرمنکوب به گرداگرد خودش خواهد چرخید!

کسی که به خانه ای نوین کوچ می کند نخستین کاری که می کند چیست؟ کسی که به خانه ای نوین می کوچد نخستین کاری که می کند جارو کردن آشغال هائی است که خانه را پر کرده اند وگرنه زیستن در خانه ای پر از آشغال ناشدنی است! بازسازی بخش های گوناگون خانه و کارهائی مانند رنگ آمیزی و گچ کاری و لوله کشی و کاشی کاری و گل کاری در باغچه و ..... نیز پس از جارو کردن و دور ریختن آشغال ها شدنی است وگرنه در خانه ای که پر از آشغال های دست و پاگیر است نمی توان بخش های گوناگون آن را بازسازی کرد و پس از جارو کردن و دور ریختن آشغال های دست و پا گیر است که از صفر باید کار کرد و خانه را بازسازی کرد!

انگل سیاسی چیست؟

مانند مگس های لانه کرده در هرزاب ها و برخاسته از گنداب ها، مانند خر لگدپران نفهمی که عرعرکنان گل های زیبای یک گلستان را لگدگوب می کند، مانند پوست خربزه ای که در زیر پای رهگذران مانده و آنها را به زمین می زند، مانند هرزه گیاهان روئیده در کشتزارها، مانند گاو خرمنکوب نشخوار کننده ای که به گرداگرد خودش می چرخد و مانند آشغال های دست و پا گیری که خانه ای را پر کرده اند هنگامی که ستمدیدگان در سرزمینی می خواهند خود را از ستم ستمگران برهانند انگل های سیاسی جنبش مردم ستمدیده را به بیراهه برده و در راه نابودی ستم و ستمگران سنگ اندازی می کنند! اما انگل سیاسی چیست؟ تاریخ به فراوانی نشان داده است هنگامی که مردم یک سرزمین می خواهند خود را از فرمانروائی ستمگران برهانند کسانی پیدا می شوند که نه تنها مردم ستمدیده را یاری نمی کنند بلکه در راه نابودی ستمگران کارشکنی نیز می کنند و نامی که چنین کسانی در میان واژگان سیاسی دارند انگل سیاسی است!

چنان که هنگام انقلاب مشروطیت، مردم تبریز از یک سو با نیروهای محمدعلی شاه قاجار می جنگیدند و از سوی دیگر با کسانی که تبریزی بودند و می گفتند: "مشروطه خلاف شرع دین مبین اسلام است!" می جنگیدند و نمونه ای از انگل های سیاسی هنگام انقلاب مشروطیت آخوندی مانند شیخ فضل الله نوری بود، نمونه ها برای انگل های سیاسی در درازنای تاریخ فراوانند اما اکنون چه کسانی برای ستمدیدگان ایران زمین انگل سیاسی هستند؟ هم اکنون و در زمان کنونی کسانی که در راه نابودی رژیم گندیده و پوسیده ولایت فقیه سنگ اندازی می کنند ناسیونالیست ها هستند! از روز نخست که رژیم آخوندی با فرهنگ و روش های زمان برده داری و شترچرانی از سرزمینی به نام ایران دوزخی بی همتا در جهان ساخت پیروان پان های رنگارنگ ناسیونالیستی در راه نابودی رژیم دژخیمان و شکنجه گران کارشکنی کرده اند و هنوز که هنوز است کسانی که در راه نابودی رژیم گندیده و پوسیده ولایت فقیه سنگ اندازی می کنند ناسیونالیست ها هستند!

آیا تا کنون کسی دیده است که به کارگران و رنجبران و دهقانان گرسنه ایرانی از آریاپرستی و پان فارسیسم و پان ترکیسم و پان کردیسم و پان عربیسم و پان های رنگارنگ دیگر سودی برسد؟ نه تنها هیچ سودی به ستمدیدگان گرسنه ایرانی از پان های رنگارنگ ناسیونالیستی نرسیده است بلکه چنین کسانی از پان های رنگارنگ ناسیونالیستی آسیب نیز دیده اند چون گفته ها و نوشته های ناسیونالیست هائی که وابسته به زرسالاری و سرمایه داری هستند با رنج ها و دردهای ستمدیدگان و دردمندان ایرانی از بنیاد بیگانه هستند! برای نمونه ایرانیان در سایه آخوندیسم گرفتار تبعیض های فراوان هستند اما ناسیونالیست های ایرانی به جای پرداختن به نابرابری هائی که ایرانیان به راستی گرفتار آنها هستند با تبعیض تراشی ها و نابرابری های من درآوردی به روی هزاران بیداد و ستم رژیم آخوندی سرپوش گذاشته و گندکاری های این رژیم دوزخی را ماله کشی و ماست مالی می کنند!

برخی از تبعیض هائی که ایرانیان گرفتار آنها هستند

(تبعیض) واژه ای عربی است که فارسی آن (نابرابری) است، مانند نابرابری زن و مرد، نابرابری باورمندان به دین های گوناگون، نابرابری نژادی و نابرابری های دیگر، گردانندگان رژیم گندیده و پوسیده ولایت فقیه و هواداران این رژیم اهریمنی که از سرزمین ایران دوزخی بی همتا در جهان ساخته اند می گویند هیچ گونه تبعیضی از هر گونه در ایران نیست و کشور ایران بهشت روی زمین است! کسی اگر پیچ رادیوی رژیم آخوندی را باز کند خواهد شنید که گردانندگان این رژیم اقتصاد و کشاورزی و دادگستری و فرهنگ و هنر و ..... این رژیم را بهترین ها در جهان می نامند! رژیمی که اقتصاد آن بر پایه مفت خواری، بانکداری آن بر پایه رباخواری، دادگستری آن بر پایه رشوه خواری، کشورداری آن بر پایه زورگوئی، فرهنگ آن بر پایه خرافات، هنر آن بر پایه زوزه کشی و همه تار و پود آن بر پایه دروغ و مردم فریبی است می گوید سرزمین ایران در سایه فرمانروائی این رژیم بهشت روی زمین است!

روشن است که آنچه که جهانیان می بینند با آنچه که هواداران رژیم آخوندی می گویند یکی نیست و ایران آخوندزده دوزخی سرشار از نابرابری و بیداد است نه بهشتی سرشار از برابری و دادگری! برای نمونه نابرابری میان زن و مرد و به زنجیر کشیده شدن زنان ایرانی با حجاب سیاهی و تباهی را چگونه می توان نادیده گرفت؟ در فرهنگ این رژیم دوزخی که زنان ایران زمین را ده ها سال است با حجاب سیاهی و تباهی به زنجیر کشیده است ارزش یک زن برای زن بودن برابر با ارزش یک جانور و حتی ماشینی است که می توان آن را خرید و فروخت! در دوزخ رژیم ولایت فقیه که با فرهنگ و روش های زمان برده داری و شترچرانی در سده بیست و یکم بر ایرانیان تیره روز فرمانروائی می کند یک زن یا ماشین جوجه کشی است و یا دیگ خوراک پزی است و یا کتری چای است و یا جاروبرقی است و یا ماشین رختشوئی است و جز این ارزش دیگری ندارد و در سایه آخوندیسم یک زن بزرگترین گناهی که دارد این است که زن است و تنها و تنها به گناه زن بودن باید به زنجیر کشیده شود!

پیش از انتحار اسلامی زنان ایرانی آزادی های نیم بندی داشتند اما پس از به روی کار آمدن رژیم زن ستیز ولایت فقیه آن آزادی های نیم بند نیز پس از پارچه پیچ شدن زنان ایرانی از میان رفتند! چنان که رژیم سر تا پا لجن جمهوری اسلامی ورزش بانوان را از میان برد و شرکت بانوان ایرانی در کشاکش های جهانی ورزشکاران در رشته هائی مانند شنای بانوان، ژیمناستیک بانوان، پاتیناژ و ..... به پایان رسید! هنرنمائی زنان ایرانی نیز حرام و گناه شد و زنان هنرپیشه و هنرمند و خواننده ایرانی ناچار شدند به فرامرز رفته و خود را از دوزخ آخوندیسم برهانند! زن هائی هم که در دادگستری رژیم پادشاهی قاضی بودند از کار بی کار شدند چون قاضی شدن زن حرام است! بانوان سیاستمدار ایرانی نیز یا از کار بی کار شدند و یا به فرامرز گریختند و زنان ایرانی که دانشمند، هنرمند، هنرپیشه، ورزشکار و سیاستمدار برجسته شده و درخشیدند کسانی بودند که از دوزخی به نام ایران گریخته و به فرامرز رفتند و پس از دور انداختن حجاب سیاهی و تباهی توانائی هایشان را نشان دادند.

نابرابری دیگر در دوزخی بی همتا در جهان به نام ایران نابرابری دینی است! رژیم برخاسته از گور ولایت فقیه که پس از انتحار اسلامی در سال ۱۳۵۷ با دستاویز کردن دین بر ایرانیان تیره روز فرمانروائی می کند هر کس را که مانند کمونیست ها بی دین بود به زندان ها و شکنجه گاه ها فرستاد و یا تیرباران کرد و به دار آویخت! صدها تن از بهائیان را نیز یا اعدام کرد و یا به زندان ها و شکنجه گاه ها فرستاد، سنی ها نیز برای شیعه بودن گردانندگان رژیم آخوندی و باورمند نبودن به زوزه کشی های آخوندهای مفت خور درباره مردن فلان امام و فلان امام زاده که از بام تا شام از رادیو و تلویزیون این رژیم دوزخی پخش می شوند حق نفس کشیدن ندارند! مانند ترکمن های سنی و بلوچ های سنی و کردهای سنی و فارس های سنی! مسیحیان و یهودیان و زرتشتیان نیز مانند سنی ها دچار نابرابری دینی هستند!

هرچند که نابرابری هائی که ایرانیان گرفتار شده در دوزخ رژیم آخوندی گرفتار آنها هستند فراوانند اما تا اینجا به کوتاهی به چند نمونه از نابرابری هائی که ایرانیان در سایه فرمانروائی رژیم گندیده و پوسیده ولایت فقیه دچار آنها هستند پرداخته شد، اکنون بپردازیم به تبعیض تراشی ها و نابرابری های من درآوردی ناسیونالیست های پان نامه نویس ایرانی! همان تبعیض تراشی هائی که در سایه آنها هزاران بیداد و ستم گردانندگان رژیم دژخیمان و شکنجه گران ماله کشی و ماست مالی می شوند!

تبعیض تراشی ها و نابرابری های من درآوردی ناسیونالیست های ایرانی!

پان آریاها در پان نامه های پان آریائیشان می نویسند که چون سرزمین اهورائی آریائیان هزار و چهار صد سال است که به اشغال عرب تباران درآمده است و هم اکنون عرب ها در ایران رژیمی عربی را بر سر کار آورده اند و هست و نیست سرزمین اهورائی آریائیان به دست عرب تباران افتاده است پس میان عرب تباران و ایرانیان نابرابری هست و عرب تباران بهترین و بیشترین داشته ها را در سرزمین اهورائی آریائیان به چنگ آورده اند! پس پیش به سوی رهاندن سرزمین اهورائی آریائیان از عرب تباران و رژیم عرب ها ! در گفته ها و نوشته های چنین کسانی ریشه همه بدبختی های سرزمین اهورائی ایران تاختن عرب ها به ایران زمین است! چنین کسانی قرآن را تازی نامه یا نسک سپنتای بوم عرب نامیده و محمد را پیامبر تازی و اسلام را برابر با فرهنگ عرب ها و اسلام ستیزی را برابر با عرب ستیزی می دانند! پس آیا اگر پیامبر اسلام عرب نبود و پارس بود آدم خوبی بود و چون عرب است آدم بدی است؟ و آیا قرآن اگر به زبان پارسی نوشته می شد کتاب سودمندی بود و چون به زبان عربی نوشته شده است کتاب بدی است؟

اما این پان آریاها نمی گویند هزاران عرب خوزستانی که در شهرهائی مانند اهواز و سوسنگرد و آبادان و خرمشهر و اندیمشک و دزفول و ..... پس از تاختن صدام حسین پان عرب به ایران خانه هایشان با خاک یکسان شدند و نخلستان ها و کشتزارهایشان سوختند و هست و نیستشان را از دست داده و آواره شدند در ایران چه چیزی را بیش از دیگران دارند؟ جهانیان دیدند که در هشت سال جنگ ایران و عراق کسانی که بیشترین آسیب ها و زیان ها را دیدند عرب های ایرانی بودند که کشته و زخمی و آواره شدند و هست و نیست آنها با باران بمب و موشک صدام حسین پان عرب سوخت و از میان رفت نه فارس هائی که خون پاک و ناب و اهورائی آریائی در رگ هایشان روان است و از نوادگان جمشید و فریدون هستند! اهواز و خرمشهر و آبادان و شهرهای عرب نشین دیگری که پیش از انتحار اسلامی شهرهائی آباد بودند ویران شدند اما پان آریاها می گویند که عرب ها بر هست و نیست ایرانیان چیره شده اند و در ایران به فرمانروائی رسیده اند و میان ایرانیان آریائی و عرب ها تبعیض هست!!!

گاهی آریاپرستان حجاب سیاهی و تباهی رژیم آخوندی را که نیمی از مردم ایران با آن به زنجیر کشیده شده اند را حجاب عربی نامیده و می گویند زنان ایرانی گرفتار تبعیض عربی هستند که بزرگترین نشانه آن نیز حجاب عربی است! اما آیا حجاب زورکی رژیم آخوندی حجابی عربی است؟ حجاب رژیم آخوندی هیچ پیوندی با عرب ها ندارد و در هیچ یک از کشورهای عربی حجاب زورکی از آن گونه که با آن زنان ایرانی به زنجیر کشیده شده اند یافت نمی شود و زن ها در کشورهای عربی بی حجاب هستند و پوشاک زن های عرب مانند پوشاک اروپائیان است و کسی اگر به کشورهائی مانند مصر، لیبی، تونس، الجزایر، قطر، دوبی و ..... برود خواهد دید که زن ها در آن کشورها ناچار نیستند حجاب داشته باشند! حتی در عربستان سعودی به جز دو شهر مکه و مدینه زن ها ناچار از داشتن حجاب نیستند! پس با آن حجاب عربی که به گفته آریاپرستان زن های ایرانی با آن به زنجیر کشیده شده اند چرا زن های عرب در کشورهای عربی به زنجیر کشیده نشده اند؟ کو آن تبعیض عربی و کجاست آن حجاب عربی؟

ایران سرزمین بیداد و ستم و نابرابری است اما آن نابرابری های من درآوردی که ناسیونالیست های پان آریا از آنها سخن می گویند ساخته و پرداخته خود آنها هستند و جز پان نامه های چنین کسانی در هیچ کجا یافت نمی شوند! چگونه می توان سخنان ناسیونالیست های پان آریا را که می گویند عرب ها سرزمین اهورائی ایران را اشغال کرده اند و همه چیز ایرانیان آریائی تبار را به تاراج برده اند و عرب ها در ایران به فرمانروائی رسیده اند و عرب ها رژیمی عربی را بر ایرانیان چیره کرده اند و عرب ها با حجاب عربی زن های ایرانی را به زنجیر کشیده اند و عرب ها برتر از ایرانیان دیگر شده اند و ..... و ..... و ..... را برابر با ستم ها و بیدادگری ها و نابرابری هائی دانست که مردم ستمدیده به راستی در دوزخی به نام ایران گرفتار آنها هستند؟ کو فرمانروائی عرب ها؟ کجاست برتری عرب تباران بر ایرانیان دیگر؟ کو آن تاراج من درآوردی عرب ها؟ و کجاست آن رژیم عربی؟ اینها نمونه هائی از تبعیض تراشی ها و نابرابری های من درآوردی ناسیونالیست های پان نامه نویس آریاپرست هستند!

گاهی ناسیونالیست های پان آریا می گویند: ( ..... اگر نیاز باشد حتی با شیطان هم متحد خواهیم شد تا ایران تجزیه نشود! ..... ) همگان می دانند اهریمنی که در ایران لانه کرده است رژیم آخوندی است! پس سخن ناسیونالیست های پان آریا این است که حتی اگر رژیم دیکتاتوری ولایت فقیه بر سر کار باشد و از سرزمین ایران دوزخی بی همتا در جهان بسازد چون خاک این سرزمین و مرزهای آن را نگهداشته است می تواند پابرجا باشد! چنین کسانی به جای آن که بگویند: (چو ایران نباشد تن من مباد) بهتر است بگویند: (چو دوزخ نباشد تن من مباد!) پس اگر آزادی و قانون و حق و داد و ناموس از میان رفتند و مردم سالاری جای خود را به فرمانروائی دیکتاتورهائی مانند خمینی و خامنه ای داد و دزدان سر گردنه و دژخیمان رژیم آخوندهای مفت خور بر هست و نیست ایرانیان چیره شدند و در زندان ها و شکنجه گاه ها به هزاران دختر تجاوز کردند و سپس آنها را کشتند و ..... مرا چه باک! اما چو دوزخی به نام ایران نباشد تن من که در سایه تورم تازنده و گرانی های جهشی و گرسنگی چیزی جز پوست و استخوان از آن بر جای نمانده است مباد! (اگر هم آخوندی دهد مردمی را به باد - چو ایران نباشد تن من مباد!)

شگفت آور است پان آریاهائی این سخنان را می گویند و می نویسند که خود را دشمن رژیم ولایت فقیه هم می دانند و این رژیم را از یک سو رژیم عرب هائی می دانند که ایرانیان را دچار تبعیض پان عربی کرده است و از سوی دیگر خواستار همکاری با این رژیم برای یکپارچگی مرزهای ایران هستند!!! پان آریاها روشن نمی کنند آریاپرستی در زمان محمدرضا پهلوی پان آریا چرا نتوانست از تجزیه بحرین از ایران جلوگیری کند؟ برای کسانی که مغزشان با پندارهای زهرآگین ناسیونالیستی از کار نیفتاده است خاک، کشور، مرز و سرزمین باید در راه خوشبختی انسان ها به کار گرفته شود اما ناسیونالیسم انسان ها را در راه خاک و مرز نابود می کند! ناسیونالیسم می گوید حتی اگر رژیمی دیکتاتوری و بیدادگر در سرزمینی که ناسیونالیست ها خاک آن را می پرستند بر سر کار باشد و از این سرزمین دوزخی بی همتا در جهان بسازد چون خاک این سرزمین و مرزهای آن را نگهداشته است می تواند پابرجا باشد که نمونه هائی از چنین پندارهائی را در گفته ها و نوشته های پان آریاها می توان دید!

گاهی پان آریاها می گویند که سرزمین هائی که در شمال رود ارس هستند و در زمان فتحعلیشاه قاجار از ایران جدا شده اند (مانند جمهوری آذربایجان و جمهوری ارمنستان و جمهوری نخجوان) باید از نو به ایران بپیوندند! اما کدام ایران؟ از یک سو پان آریاها رژیم ایران را رژیم عرب ها و ایرانیان را گرفتار تبعیض پان عربی می دانند و از سوی دیگر خواستار پیوستن سرزمین های شمال رود ارس به ایران هستند، آن هم ایرانی که در آن پان عرب ها فرمانروائی می کنند!!! روشن نیست چگونه در سایه رژیم ولایت فقیه جمهوری آذربایجان و جمهوری ارمنستان و جمهوری نخجوان به ایران خواهند پیوست؟ در آذربایجان و ارمنستان و نخجوان نه عربده کشی های حضرات آیات عظام و آخوندهای مفت خور به گوش می رسند، نه زن ها گرفتار حجاب سیاهی و تباهی هستند و نه گندابی سرشار از هزاران زشتی و پلشتی که ایرانیان تیره روز در آن فرو رفته اند دیده می شود، در جمهوری های آذربایجان و ارمنستان و نخجوان حتی یک خر را نیز نمی توان پیدا کرد که بخواهد در زیر سایه رژیم آخوندی ایران زندگی کند چه رسد به انسان های آزاد و بافرهنگ آن سرزمین ها ! یاوه سرائی ها و داستان پردازی های آریاپرستان بسیار بیش از اینها هستند و این یاوه ها تنها چند نمونه هستند!

روشن نیست آریاپرستی چه گلی به سر مردم جهان زده است که کسانی بر آریاپرستی این چنین پای می فشارند؟ آن هم هنگامی که همگان می دانند که آریاپرستی پلیدترین و زهرآگین ترین چهره ناسیونالیسم در همه جهان و همه تاریخ بوده است! آیا آریاپرستی برای جنگ جهانی یکم با چهارده میلیون کشته که ریشه در شاخه ای از آریاپرستی به نام پان ژرمنیسم داشت و یا برای جنگ جهانی دوم با پنجاه و پنج میلیون کشته که ریشه در شاخه ای از آریاپرستی به نام نازیسم داشت مایه سرافرازی است؟ شوونیسم که سردمدار آن ناپلئون بناپارت فرانسوی بود نیز شاخه ای از آریاپرستی است! فاشیسم که سردمدار آن بنیتو موسولینی ایتالیائی بود نیز شاخه ای از آریاپرستی است! با دیوانه بازی های محمدرضا پهلوی آریاپرست بود که مردم بحرین از ایرانی بودن خودشان پشیمان شدند و در یک همه پرسی خواستار جدائی از ایران شدند! و با دیوانه بازی های محمدرضا پهلوی آریاپرست بود که کار به انتحار اسلامی کشید و از سرزمین ایران دوزخی بی همتا در جهان ساخته شد! آیا پس از آن همه گندکاری که آریاپرستی در جهان به بار آورده است چسبیدن از آریاپرستی برابر با خردمندی است و یا برابر با بی خردی است؟

نمونه دیگر تبعیض تراشی ها و نابرابری های من درآوردی ناسیونالیست های پان ترک است! ناسیونالیست های ترک به فراوانی می گویند که ملت حاکم فارس و ملت ستمگر فارس هست و نیست ترک ها را به تاراج برده اند! سپس وانمود می کنند که ترک ها برای ترک بودن دارند از گرسنگی می میرند اما فارس ها برای فارس بودن در انبارهای پر از پول دارند پول پارو می کنند! آیا مردم پس از خواندن این پان نامه ها آن چه را که می بینند باید باور کنند و یا این شعر و شعارهای ناسیونالیستی را؟ آن هنگام که دلار هزار تومان بود دارائی محمدرضا زنوزی مطلق که یک ترک تبریزی است و از پولدارترین سرمایه داران خاورمیانه است برابر با دوازده هزار میلیارد تومان بود و با بهای کنونی دلار دارائی محمدرضا زنوزی مطلق در زمان کنونی چهل هزار میلیارد تومان و یا چهل تریلیون تومان (40000000000000 تومان) برابر با دوازده میلیارد دلار و شاید بیشتر از اینهاست و در آینده که در سایه آخوندیسم ارزش پول ایرانی از این هم کمتر خواهد شد و جیب های محمدرضا زنوزی مطلق از این هم پرتر خواهند شد بر شماره صفرهائی که این رقم های نجومی را به نمایش درمی آورند نیز افزوده خواهد شد!

روشن نیست که اگر برابر پان نامه های ناسیونالیست های پان ترک، فارس های ندار و گرسنه و تشنه و دردمند و درمانده و کباب شده در آفتاب سوزان یزد و کرمان و اصفهان و فارس و سمنان و خراسان و ..... در انبارهای پر از پول دارند پول پارو می کنند پس میلیاردرها و سرمایه داران دانه درشت خاورمیانه مانند: مصطفی عالی نسب ترک، محمدتقی توکلی ترک، صادق محصولی ترک، بابک زنجانی ترک، حسین ضراب ترک، هوشنگ فاخر ترک، یونس ژائله ترک، محمدرضا زنوزی ترک، رحیم جامبر صادقیان ترک، احد هریسچیان ترک، پرویز بیوک ترک، رسول بیوک ترک، محسن صدقی نسب ترک، بابک زنجانی ترک، محمدرضا نعمت زاده ترک و ..... از کدام فارسستانی آمده اند که هیچ ترکستانی آنجا را نمی شناسد؟! آیا این است تاراج ترک ها به دست فارس ها؟

تبعیض تراشی و نابرابری من درآوردی دیگر ناسیونالیست های پان ترک این است که ملت حاکم فارس و ملت ستمگر فارس و قوم منحوس فارس در ایران همه کاره بوده و همه پست های دولتی را در دست گرفته است! اما باز هم این پان نامه نویسان روشن نمی کنند که مهدی بازرگان ترک، علی خامنه ای ترک، میرحسین موسوی ترک، صادق خلخالی ترک، عبدالکریم موسوی اردبیلی ترک، علی مشکینی ترک، سیدحسین موسوی تبریزی ترک، سیدابوالفضل سیدریحانی ترک، صادق محصولی ترک، عیسی کلانتری ترک، محمدرضا میرتاج الدینی ترک، مصطفی محمدنجار ترک، حمید چیت چیان ترک، سلمان خدادادی ترک، محمدحسین فرهنگی ترک، جهانبخش محبی نیای ترک و هزاران ترک دیگری که در رژیم جمهوری اسلامی همه کاره بوده و یا هستند از کدام فارسستانی آمده اند که هیچ ترکستانی آنجا را نمی شناسد؟ آیا این است در دست گرفتن همه پست های دولتی از سوی ملت حاکم فارس و قوم منحوس فارس؟

تبعیض تراشی و نابرابری من در آوردی دیگر ناسیونالیست های پان ترک این است که چون ما به زبان مادریمان دبستان نداریم پس دچار تبعیض هستیم! برای این پان ترک ها شکنجه و کشتار هزاران تن در زندان ها و شکنجه گاه های رژیم آخوندی نه تبعیض است، نه ستم است، نه ظلم است، نه حق کشی است! ده برابر شدن بهای نان در بیست و چهار ساعت نیز تبعیض نیست! تورم تازنده و یا گرانی های جهشی نیز تبعیض نیست! از کار بیکار شدن کارگران نیز تبعیض نیست! گرفتار شدن زن ها با حجاب سیاهی و تباهی نیز تبعیض نیست! تاراج های میلیاردی گردانندگان و وابستگان رژیم آخوندی با ارقامی نجومی و باورنکردنی نیز تبعیض نیست! تجاوز به زنان و دختران و تیرباران کردن آنها در زندان های رژیم آخوندی نیز تبعیض نیست! شکنجه دادن به کودکان خردسال در زندان های رژیم برای وادار کردن پدر و مادرشان به اعتراف نیز تبعیض نیست! تجاوز به دختری تبریزی به نام الناز بابازاده و کشتن او از یک سو و وادار کردن آدمی بیگناه به اعتراف به قتل الناز با بارانی از مشت و لگد و سیلی و سپس اعدام او نیز تبعیض نیست! شکنجه کش کردن زنی تبریزی به نام روح انگیز دهقانی که مادر دو کودک نیز هست هم تبعیض نیست! و ..... و ..... و .....

اگر هیچکدام از چنین چیزهائی تبعیض نیستند پس تبعیض چیست؟ تبعیض تنها و تنها یک چیز است و آن هم نبودن دبستان به زبان مادری است! پان ترک هائی که خود را نماینده مادرزاد ترک های ایران و سخنگوی آنها می دانند به نمایندگی از ترک ها می گویند که مردم ترک ایران نه نان می خواهند، نه کار می خواهند، نه دچار بی پولی هستند، نه دچار بیکاری هستند، نه گرفتار تورم تازنده و گرانی های جهشی هستند، نه زنانشان گرفتار حجاب سیاهی و تباهی هستند، نه گردانندگان رژیم دژخیمان و شکنجه گران آنها را به زنجیر کشیده اند و نه دچار هزاران بیداد و ستم دیگر هستند و تنها چیزی که ترک ها از آن رنج می برند نبودن دبستان به زبان مادری است! با این روال آیا ترک های ستمدیده ایرانی که مانند همه ایرانیان دچار هزاران تیره روزی، بدبختی، بیچارگی، بیداد و ستم هستند می توانند برای رهائی از ستم ستمگرانی که بر ایران زمین چیره شده اند به چنین کسانی با این یاوه سرائی ها امیدوار باشند؟

پان ترک هائی که مانند همه ناسیونالیست ها در همه جهان و همه تاریخ دروغ بافی می کنند این داستان خنده دار را ساخته اند که ترک های ایران از زمان رضاشاه دبستان به زبان ترکی ندارند! اگر این چنین است پس حتما پیش از رضاشاه هزاران دبستان با زبان ترکی کار می کردند و رضاشاه پس از آن که بر سر کار آمد فرمان داد همه آنها از این پس باید با زبان فارسی کار کنند و پان ترک ها ماندند و دبستان هائی که با زبان فارسی کار می کردند! پان ترک ها پیاپی در پان نامه هایشان می نویسند که رضاشاه مردم ترک را ناچار از به کار بردن زبان فارسی به جای زبان ترکی کرده است و یا دولت هائی که در ایران بر سر کار آمده اند چون دولت های فارس ها هستند تا کنون یک ریال برای آموزش زبان ترکی و زبان های دیگر هزینه نکرده اند! پس حتما در زمان فرمانروائی غزنویان ترک، سلجوقیان ترک، خوارزمشاهیان ترک، ایلخانان مغول، تیموریان ترک، آق قویونلوهای ترک، قره قویونلوهای ترک، صفویان ترک، افشاریان ترک، زندیان لر و قاجاریان ترک باید زبان کاربردی ترکان ایران زبان ترکی می بود اما آیا تاریخ چنین چیزی را نشان می دهد؟

هر کس تاریخ ایران را از آغاز تا کنون بخواند خواهد دید که در سرتاسر تاریخ ایران ترک ها دبستان به زبان ترکی نداشته اند و هر کس تاریخ ایران را از آغاز تا کنون بخواند خواهد دید که در سرتاسر تاریخ ایران هیچ دبستانی با زبان ترکی کار نکرده است و هزار سال است که زبان دری (که به نادرست فارسی نامیده می شود) زبان کاربردی همه ایرانیان است و این زبان از زمان رضاشاه زبان کاربردی ایرانیان نشده است و این چیزی است که همه تاریخ نگاران در همه جهان آن را می پذیرند! پیش از رضاشاه همه دبستان ها در آذربایجان با زبان فارسی کار می کردند نه با زبان ترکی! قانون اساسی مشروطیت در زمان مظفرالدین شاه قاجار ترک به زبان فارسی نوشته شده است نه به زبان ترکی! پیمان های ترکمانچای و گلستان در زمان فتحعلیشاه قاجار ترک به زبان فارسی نوشته شده اند نه به زبان ترکی! نخستین روزنامه در ایران به نام "وقایع اتفاقیه" در زمان ناصرالدین شاه قاجار ترک به زبان فارسی چاپ شده است نه به زبان ترکی! هزاران نامه را می توان یافت که پادشاهان ترک قاجار به زبان فارسی نوشته اند اما حتی یک نامه را نمی توان یافت که به زبان ترکی نوشته شده باشد و همه اینها پیش از رضاشاه بودند!

روشن است که تبعیض تراشی و نابرابری من درآوردی پان ترک ها و این که می گویند از زمان به روی کار آمدن رضاشاه ترک های ایران به زور ناچار شده اند زبان فارسی را به جای زبان ترکی به کار ببرند دروغی است که مرغ پخته را در تنور می خنداند! البته هر گاه که ترک های ایرانی در برابر هزاران بیداد و ستم آخوندیسم به پا می خیزند پان ترک هائی که خود را نماینده مادرزاد ترک های ایران می دانند به میان پریده و می گویند تنها چیزی که ترک های ایران باید از آن گلایه کرده و درباره آن نق بزنند نبودن دبستان به زبان مادری است! اما روشن نمی کنند که آیا با کار کردن دبستان هائی به زبان مادری کباب هائی به پهنای یک وجب و درازای سه وجب از آسمان خواهند بارید و یا نان سنگک برشته کنجدی و یا سکه های زرین؟! و آیا ترک های ایرانی هیچ کمبودی به جز دبستان به زبان مادری ندارند؟

انگل های سیاسی پان ترک از تورم تازنده و گرانی های جهشی و کمبود کالا و کمبود دارو و هزاران بدبختی دیگر که ترکان ایرانی گرفتار آنها هستند نه چیزی می گویند و نه چیزی می نویسند! همچنان که از زندان ها و شکنجه گاه های رژیم در شهرهای ترک نشین که گردانندگان آنها نیز ترک های هوادار رژیم بوده و کشتارگاه هزاران تن از ترک ها به دست دژخیمان ترک هستند، از ده برابر شدن بهای نان در بیست و چهار ساعت، از خفه شدن و له شدن و سرکوب زنان ترک با حجاب سیاهی و تباهی، از تجاوز جنسی به دختران ترک در زندان ها و شکنجه گاه های رژیم آخوندی و هزاران بیداد و ستم دیگر نه چیزی می گویند و نه چیزی می نویسند!

انگل های سیاسی پان ترک همه تیره روزی ها و بدبختی ها و بیدادگری ها و ستمگری ها و ددمنشی هائی را که ترک های ایران در دوزخی بی همتا در جهان به نام ایران آخوندی گرفتارشان هستند رها کرده و سفت و سخت از زبان مادری چسبیده اند! آن مادر و پدری که دژخیمان رژیم به دخترشان تجاوز می کنند و سپس تیربارانش می کنند به چه دردشان می خورد که دبستان به زبان مادری باشد یا نباشد؟ با کردار پان ترک هائی که همه بدبختی ها و تیره روزی هائی را که ترکان ایرانی گرفتار آن هستند رها کرده و سفت و سخت از زبان مادری چسبیده اند و همه کاسه کوزه ها را بر سر زبان فارسی می شکنند رژیم دژخیمان و شکنجه گران تا کنون بهترین و بیشترین سودها را برده است چون در گفته ها و نوشته های پان ترک های ایرانی زبان مادری بتی است که باید در برابر آن سجده کرد!

برای انگل های سیاسی پان ترک فدرالیسم نیز دستاویزی برای دیوارکشی های ناسیونالیستی در یک سرزمین است نه ابزاری برای مردم سالاری! حق تعیین سرنوشت نیز ابزاری برای دیوارکشی های هیتلری میان مردم یک کشور بر پایه نژاد و تبار و زبان و رنگ پوست و نیاکان است نه ابزاری برای ارج نهادن به خواست مردم یک سرزمین در مرزبندی سرزمینشان! در نوشته های پان ترک های ایرانی اگر هم از رژیمی که گرداننده آن ترکی به نام خامنه ای است یاد شود این رژیم یا رژیم راسیست فارس است یا رژیم پان فارس است یا رژیم فاشیست فارس است یا رژیم نژادپرست فارس است یا رژیم شوونیست فارس است یا رژیم فارس گراست و .....اینان مانند گرامافونی که سوزنش گیر کرده باشد می گویند زبان، زبان، زبان، زبان، زبان، ..... و پس از گفتن سخنان صد من یک غاز و بی سر و ته و تکراری و خسته کننده به یاد نمی آورند که کسانی که در آذربایجان و بخش های ترک نشین دیگر ایران خون مردم گرسنه را به شیشه کشیده اند پیوندی با قوم منحوس فارس و ملت ستمگر فارس و ملت بیگانه فارس نداشته و همگی از ترک نژادها و ترک تبارها و ترک زبان ها هستند!

بی مزه تر از همه اینها سخنان پان عرب ها درباره دبستان به زبان مادری است! پان عرب هائی که مانند صدام حسین پان عرب اهواز را الاحواز، آبادان را عبّادان، خرمشهر را محمره، سوسنگرد را خفاجیه، شادگان را فلاحیه، خوزستان را عربستان و خلیج فارس را خلیج عربی می نامند و مانند پان ترک ها زبان، زبان می کنند هرگز نمی گویند که رژیم آخوندی می کوشد زبان فارسی را نابود کرده و زبان عربی را در همه جای ایران بگستراند! در قانون اساسی رژیم ولایت فقیه آشکارا از ناچار بودن همه دانش آموزان ایرانی به آموختن زبان عربی سخن گفته شده است و پان عرب هائی که مانند پان ترک ها زبان، زبان می کنند می گویند که رژیم فارس ها نمی گذارد ما دبستان به زبان مادری داشته باشیم! (اصل شانزدهم - از آنجا که زبان قرآن و علوم و معارف اسلامی عربی است و ادبیات فارسی کاملا با آن آمیخته است این زبان باید پس از دوره ابتدائی تا پایان دوره متوسطه در همه کلاس ها و در همه رشته ها تدریس شود!) سخن گفتن از دبستان به زبان عربی از سوی پان عرب ها مانند سخن کسی است که در استخری شنا می کند و چتری را نیز در دست گرفته است تا اگر باران ببارد خیس نشود!

پیش از آن که در روز دوشنبه سی و یکم شهریورماه سال ۱۳۵۹ جنگ ایران و عراق از سوی صدام حسین پان عرب آغاز شود رادیو بغداد سخنان پان عرب های ایرانی را پخش می کرد و آنها نیز سخنان دیکته شده از سوی رژیم عراق را طوطی وار بازگو کرده و بازتاب می دادند! گروهی از پان عرب های ایرانی نیز با فرمان رژیم عراق در ایران بمب گذاری می کردند و رادیو بغداد نیز پس از این بمب گذاری ها سخنان پر آب و تابی را درباره نبردهای آزادیبخش عرب های ایرانی برای آزادی عرب ها از چنگال رژیم فارس و زرتشتی ایران پخش می کرد! هنوز سخنان پان عرب های ایرانی هوادار صدام حسین در یادها مانده اند که می گفتند: "به ناموسم دشنام بده اما به صدام دشنام نده!" سپس صدام حسین پان عرب ایرانیانی را که در عراق زندگی می کردند از عراق بیرون راند و هنوز فیلم ها و عکس های "معاودین عراقی" در دسترس هستند! همچنین صدام حسین فرمان داد که هر عراقی که زن ایرانی دارد باید زنش را طلاق بدهد! پان عرب ها نیز کارهای نژادپرستانه صدام حسین پان عرب را می ستودند!

پس از آغاز جنگ و آمدن نیروهای صدام حسین پان عرب به ایران پان عرب های ایرانی در جلوی سربازان عراقی گوسفند سر بریدند و پس از آن که صدام حسین پان عرب بارانی از بمب و موشک را بر سر عرب های خرمشهر و آبادان و اهواز و دزفول و سوسنگرد و اندیمشک و شهرهای دیگر خوزستان ریخت پان عرب های ایرانی به عراق رفته و به نیروهای صدام حسین پیوستند! اکنون چه؟ اکنون چنین کسانی گاهی ادای پان ترک های ایرانی را درآورده و زبان، زبان می کنند! گاهی تبعیض تراشی می کنند، گاهی تاریخ تراشی می کنند و درباره خوزستان و شهرهای آن داستان می سازند و گاهی از ستم های ایرانی ها بر عرب ها آه و ناله سر می دهند! چنین کسانی که گام در راهی گذاشته اند که صدام حسین پان عرب در آن راه رفت فرجامی بهتر از صدام حسین پان عرب نخواهند داشت و اکنون پان عرب های ایرانی انگل هائی سیاسی هستند که در راه نابودی رژیم آخوندی که از سرزمین ایران دوزخی بی همتا در جهان ساخته است سنگ اندازی می کنند!

مردم در سرزمین ایران دچار تبعیض یا نابرابری هستند اما تبعیض تراشی ها و نابرابری های من درآوردی ناسیونالیست های پان نامه نویس که از برخی از آنها یاد شد نه تنها هیچ خواننده و شنونده ای در میان مردم ایران ندارند بلکه ددمنشی ها و بیدادگری های رژیم گدایان مفت خور آخوندی را کمرنگ کرده و بر عمر این رژیم دوزخی می افزایند و با سخنان صد من یک غاز و بی سر و ته انگل های سیاسی ناسیونالیست بر روی نابرابری ها و ستم هائی که ایرانیان به راستی گرفتار آنها هستند سرپوش گذاشته می شود و هنگامی که مردم دردمند و درمانده و گرسنه و ستمدیده ایران از دردها و رنج هایشان می خواهند سخن بگویند ناسیونالیست ها مانند مگس های لانه کرده در هرزاب ها  و برخاسته از گنداب ها وزوز کرده و دادخواهی مردم را به بیراهه می کشانند!

چرا و چگونه انگل های سیاسی در یک سرزمین پیدا می شوند؟

تاریخ نشان داده است که هنگامی که در یک سرزمین سازمان سیاسی رهبری کننده پرتوانی که بتواند مردم را با برنامه هائی خردمندانه رهبری کند یافت نشود و در شوره زار خاموش ماندن مردم و نبود سازمان سیاسی کارآمد پندارهای زهرآگین و انگل های سیاسی سر بلند می کنند! در عراق پس از نابودی رژیم صدام حسین دیکتاتور ناسیونالیست و پان عرب عراق سازمانی با نام (دولة الاسلامیة العراق و الشام) یا (داعش) که فتوکپی القاعده و طالبان است سر بلند کرد! گردانندگان طالبان و القاعده و داعش کسانی هستند که با فرهنگ و روش های زمان برده داری و شترچرانی و فرهنگ عربستان ۱٤۰۰ سال پیش می خواهند کشورداری کنند آن هم در سده بیست و یکم که زمان از میان رفتن پندارهای خرافی است! همچنان که در افغانستان پس از سرنگونی رژیم کمونیست مدل روسی افغانستان و در شوره زار نبود سازمان سیاسی کارآمد برای کشورداری در افغانستان طالبان و القاعده سر بلند کردند در عراق نیز داعش نمایان شد! روشن است که اگر نیروی رهبری کننده سیاسی پرتوانی در سرزمین هائی مانند عراق و افغانستان پیدا می شد جائی برای نمایان شدن داعش و طالبان و القاعده نمی ماند!

داعش با ایران پیوندی ندارد و در شوره زار سیاسی عراق پیدا شده است نه در ایران، طالبان و القاعده نیز پیوندی با ایران ندارند و در شوره زار سیاسی افغانستان پیدا شده اند نه در ایران اما در ایران نیز چون هم اکنون حتی یک سازمان سیاسی پرتوان که توان براندازی رژیم ولایت فقیه با برنامه ای خردمندانه برای کشورداری در ایران آینده را داشته باشد یافت نمی شود ایران نیز شوره زاری سیاسی است! پس اگر کسی بپرسد که در شوره زار سیاسی ایران آن انگل های سیاسی که سر بلند کرده اند چه کسانی هستند، پاسخ چیست؟ پاسخ این است که در ایران هم اکنون در شوره زار خاموشی و نا امیدی مردم و نبود سازمان سیاسی کارآمد برای براندازی رژیم دوزخی ولایت فقیه انگل های سیاسی ناسیونالیست هائی هستند که بهترین و بیشترین سودها را به رژیم گدایان مفت خور آخوندی می رسانند و ناسیونالیست های ایرانی کسانی هستند که در سده بیست و یکم بزرگترین آرزویشان دیوارکشی های هیتلری میان مردم یک سرزمین بر پایه نژاد و تبار و زبان و رنگ پوست و نیاکان است!

امیدواری مردم ایران به انگل های سیاسی ناسیونالیست بیهوده است!

چنان که گفته شد هم اکنون و در زمان کنونی انگل های سیاسی و کسانی که در راه نابودی رژیم آخوندی کارشکنی می کنند ناسیونالیست ها هستند! گروهی از ناسیونالیست ها جوانان کم سن و سال و ساده دلی هستند که باید آنها را آگاه کرد اما برخی دیگر مانند گاو خرمنکوب که به گرداگرد خودش می چرخد و کاه و یونجه ای را که خورده است نشخوار می کند سخنانی یاوه را بارها و بارها می گویند و می نویسند! سخن گفتن با کسانی که در سده بیست و یکم بزرگترین آرزویشان دیوارکشی های هیتلری میان مردم یک سرزمین بر پایه نژاد و تبار و زبان و رنگ پوست و نیاکان است بیهوده است و سخن گفتن با کسانی که با پندارهای زهرآگین ناسیونالیستی مانند نژادپرستی و زبان پرستی و خاک پرستی و مرزپرستی و کهنه پرستی و مرده پرستی مغزشان در شش هزار سال پیش و در زمان برده داری که زمان پیدایش ناسیونالیسم است یخ زده است بیهوده است! (نرود میخ آهنین در سنگ!) و سخن گفتن گرسنگان ایرانی با فسیل های میلیاردرزاده مفت خوری که سی سال، چهل سال، پنجاه سال و .....  در اروپا و آمریکا مانده اند و خوراکشان خاویار و فیله ماهی و بوقلمون سرخ کرده است بیهوده است!

بدون اما و اگر ناسیونالیست ها از وابستگان به زرسالاری و سرمایه داری هستند نه کارگران و دهقانان و گرسنگان و پابرهنگان! پس چگونه مردم ستمدیده ایران می توانند برای ستاندن دادشان و هنگام پیکار برای حق به انگل های سیاسی ناسیونالیست امیدوار باشند؟ و در کجای جهان و در کجای تاریخ یک ناسیونالیست برای حق پیکار کرده است؟ تنها کاری که ناسیونالیست ها در همه جهان و همه تاریخ انجام داده اند پایمال کردن حق بوده است نه پیکار برای حق! آیا ناپلئون بناپارت شوونیست برای حق پیکار کرده است یا کایزر ویلهلم پان ژرمن؟ آیا بنیتو موسولینی فاشیست برای حق پیکار کرده است و یا آدولف هیتلر نازی؟ آیا صدام حسین پان عرب برای حق پیکار کرده است و یا اسلوبودان میلوشوویچ پان سرب؟ آیا محمدرضا پهلوی پان آریا برای حق پیکار کرده است و یا پان ترک ها و پان کردها و پان عرب ها و پیروان پان های رنگارنگ دیگر؟ اگر کسی درباره یکی از شاهکارهای ناسیونالیست ها در نانکینگ nanking پژوهش کند آن گاه روشن خواهد شد که ناسیونالیست های ایرانی در چه راهی گام گذاشته اند!

در برابر انگل های سیاسی ناسیونالیست چه رفتاری را باید در پیش گرفت؟

اگر امیدواری مردم ایران به انگل های سیاسی ناسیونالیست بیهوده است پس در برابر این انگل ها چه روشی را باید به کار گرفت؟ هم اکنون از سوی ایرانیانی که ناسیونالیست نیستند در برابر ناسیونالیست های ایرانی دو رفتار دیده می شود، یک گروه کسانی هستند که دیدگاه های خود را در ناسازگاری با پندارهای زهرآگین ناسیونالیستی مانند نژادپرستی و زبان پرستی و خاک پرستی و مرزپرستی و کهنه پرستی و مرده پرستی آشکارا و به روشنی بازتاب می دهند، گروه دوم کسانی هستند که با آن که ناسیونالیست نیستند اما در برابر انگل های سیاسی ناسیونالیست نرمش نشان داده و برای خوشایند آنان یکی به نعل و یکی به میخ می زنند! چنین کسانی در میان واژگان سیاسی دنباله رو مردم کوچه و خیابان (پوپولیست) و نان به نرخ روز خور (اپورتونیست) نام دارند، اگر کسی دلسوز مردم باشد باید روشنگری کند اما پوپولیست های ناسیونالیزه شده و اپورتونیست ها پس از نرمش نشان دادن در برابر ناسیونالیست ها از ناسیونالیست ها پیروی می کنند و روشن است که این رفتار جز شکست فرجامی ندارد!

اکنون در شوره زار نبود نیروئی سیاسی که مردم را با راهکارهای خردمندانه به راه درست رهبری کند نه تنها از خرد سیاسی چیزی دیده نمی شود بلکه در میدان سیاست ایران بی خردان تاخت و تاز می کنند و آشکارترین نمونه بی خردانی که خود را برترین ها و بهترین های جهان می دانند انگل های سیاسی ناسیونالیست هستند! نخستین کاری که مردم دردمند و درمانده و ستمدیده و گرسنه ایران باید انجام دهند بریدن امید از انگل های سیاسی و ناسیونالیست های میلیاردرزاده مفت خوری است که مغزشان ناتوان از فهم ده برابر شدن بهای نان در ۲٤ ساعت برای مردم بی نان مانده و گرسنه در ایران است! تا کنون دیده نشده است که ناسیونالیست هائی که در فرامرز نشسته و برای گرسنگان ایرانی پان نامه های بی خواننده می نویسند بیل و کلنگ و داس و چکش به دست گرفته و کار کنند! سیاسی کاران نیز باید خودشان را از ناسیونالیست ها جدا کنند وگرنه با در پیش گرفتن راه نرمش و سازش با انگل های سیاسی و یکی به نعل و یکی به میخ زدن در برابر چنین کسانی راه به جائی نخواهند برد!

کسانی که ناسیونالیست نیستند اما در برابر انگل های سیاسی ناسیونالیست روش های پوپولیستی و اپورتونیستی را در پیش گرفته اند بسیار دیده شده است که دچار خودفریبی نیز هستند! چنین کسانی گاهی می گویند که با گفتگو کردن و نرمش نشان دادن و یکی به نعل و یکی به میخ زدن می توان باور این انگل های سیاسی را دگرگون کرد و آنها را به راه درست راهنمائی کرد! گفتگو با جوانان کم سن و سال و ساده دلی که از پان های رنگارنگ ناسیونالیستی پیروی می کنند سودمند است و می توان راه درست را به آنها نشان داد اما آیا گفتگو با فسیل های میلیاردرزاده مفت خوری که پنجاه سال، چهل سال، سی سال و ..... در فرامرز مانده اند و پان نامه می نویسند مگر جز خودفریبی نام دیگری نیز دارد؟ گاهی کسانی که دچار خودفریبی هستند می گویند که برای سرنگونی رژیم ولایت فقیه باید با انگل های سیاسی ناسیونالیست همکاری کرد و در آینده مردم می توانند چنین کسانی را برگزینند یا برنگزینند! این خودفریبی مانند آن است که کسی بگوید باید با خر لگدپران نفهمی که عرعرکنان گل های یک گلزار را لگدکوب می کند همکاری کرد تا گل های یک گلزار آبیاری شوند!

با گرد هم آمدن دلسوزان و خردمندانی که برنامه هائی گره گشا و کارآمد داشته باشند می توان سازمانی سیاسی برای نابودی رژیم آخوندی را بی هیچ نیازی به انگل های سیاسی ناسیونالیست برپا کرد! هیچ رژیمی خود به خود از آسمان به زمین نمی افتد و پیدایش هر رژیمی در هر سرزمینی فرآورده ویژگی های آن سرزمین و ویژگی های مردم همان سرزمین است، از این روی اگر ما بخواهیم پس از سرنگونی رژیم ولایت فقیه رژیمی کارآمد بر سر کار بیاید باید در آغاز زمینه سازی کنیم و این زمینه سازی در زمان کنونی کار فرهنگی و فرهنگ سازی است و یکی از بنیادیترین کارهای فرهنگی از میان بردن پندارهای زهرآگین ناسیونالیستی است، چرا که بدون از میان رفتن زهر کشنده ای به نام ناسیونالیسم حتی اگر رژیم آخوندی نابود شود انگل های سیاسی ناسیونالیست در راه بازسازی ایران آینده کارشکنی خواهند کرد و جنگ های خانمانسوز ناسیونالیستی را به راه خواهند انداخت و اگر ما بخواهیم در آینده خانه ای به نام ایران را بازسازی کنیم باید از هم اکنون چاره اندیشی کنیم!

بدون ریشه کن شدن هرزه گیاهان نمی توان به کار در کشتزار امیدوار بود! مگس های وزوز کننده ای که در هرزاب ها لانه کرده و از گنداب ها برخاسته اند هنگامی دست از وزوز کردن برخواهند داشت که با مگس کش له شوند! پوست خربزه ای که در زیر پای رهگذران می ماند و آنها را به زمین می زند باید رهسپار زباله دانی شود! خر لگدپران نفهمی که عرعرکنان گل های یک گلستان را لگدکوب می کند زبان تازیانه را می فهمد نه زبان انسان ها را ! گاو خرمنکوب نشخوار کننده ای که به گرداگرد خودش می چرخد و کاه و یونجه ای ر ا که خورده است بارها و بارها از شکمش به دهانش می آورد و می جود به اندازه آن خر لگدپران نفهم نیز فهم ندارد و جایش در طویله است و کسی که می خواهد خانه ای را آباد کرده و در آن زندگی کند باید در اندیشه جارو کردن و دور ریختن آشغال های دست و پا گیری که این خانه را پر کرده اند باشد!

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما