سرنگونی یا توهم به سربراهی رژیم؟

مرگ ناگهانی رفسنجانی و جان بدربردن مقطعی خامنه ای، تنها به تبع مصلحت و بقای نظام، و معطوف به جاه طلبی کاست حاکم مذهبی پیش رفته است.

پس از کشتاندن یا مرگ رفسنجانی که نچندان دور واقعیت آن افشا خواهدشد. هم اکنون کلیت رژیم ولائی وارد فاز نوینی شده است. این فاز و یا فصل پائیزی را می توان پشمریزان تن فرسوده رژیم گردنکش شیعی خواند؛ برپائی دستگاه مرتجعی که با ده ها وعده و فریب خمینی پا بمیدان سیاست پوپولیستی گذاشت. نظامی که در این سال های خونین و سیاه، جز دشمن مسلمانان و خصوصا شیعه ها، و منکر حقوق بشر مخالفان عقیدتی سیاسی خود نبود و نیست. خمینی، خامنه ای و نیروهای کنونی مخالفش که زمانی با نام دروعین خدا یکدست دورهم متراکم بودند و بسادگی توانستند و می توانستند پوست هزاران هزار انسان مدافع حقوق انسانی و برابریخواه را با کاردهای کند مذهبی بکنند، که بیشمار کنده اند؛ اینک دیگر به آن سادگی ها نمی توانند آدمخواری کنند. زیرا با اینهمه تبهکاری، چپاول، نسل کشی، فساد گسترده ساختاری، فحشا، اعتیاد، قاچاق، بحران اخلاقی، فقر، گرسنگی، بیکاری و بی آبروئیِ محض، تشت رسوائی این درنده ها در پیشگاه مردم فلکزده از آسمان روسیاه فروافتاد و چنین که می بینیم ناگزیرند رسما بساط ریای خدا را جمع کرده، و برای انباشت ثروت و تمرکز بیشتر قدرت آشکارا، بجان همدیگر بیفتند، خود را بدرند که رفسنجانی آخرینش نخواهدبود.

 

مرگ ناگهانی رفسنجانی و جان بدربردن مقطعی خامنه ای، تنها به تبع مصلحت و بقای نظام، و معطوف به جاه طلبی کاست حاکم مذهبی پیش رفته است. توامان، ماجراجوئی های سکتاریستی و فتنه افکنانه در منطقه، بی گمان مکمل این سیاست می باشد که می تواند تتمه هستی مردم گرسنه و ستمزده را نیز برباد دهد و داده خواهدشد؛ البته اگر رژیم فرصت بیشتر حیات برای خرابکاری بیابند. جناح های رژیم نیز بما نشان داد که پس از چهار دهه اصولگراها، اعتدالی ها، اصلاحی ها و همچنین همکاران پیشین و کنونی از طیف های نهضتی، ملی مذهبی لیبرال که دست در خون مردم شسته اند، همگی یک هدف دارند و با اندکی تفاوت از یک تبارند. و انسان را چه با بهانه مشروطیتِ گذشته باشد، و چه با مشروعیت کنونی پیوسته، لخت کرده و دچار یخبدان الهی خود ساخته اند. پایانی بر این بهانه ها متصورنیست. بویژه اینکه سیر ستیز ترفند برتریجوئی شیعی چه در درون و چه در بیرون و با وهابی ها و سلفی های سنی در منطقه، اینک شعله ورتر و مخاطره امیز می باشد. اما جنگ خصوصی قدرت و ثروت باندهای عصر خمینی تا مافیای خامنه ای نیز، ناگزیر به تکوین تدریجی جناح های اعتدالی و اصلاحجویان معترض انجامیده؛ که فردا می تواند به نامی دیگر بازسازی شود و خواهدشد. زیرا دعوا تنها برای سهم بری بیشتر و در برابر باند ولایت فقیه مطلق است که پیگیر به حناح های تازه فرامی روید. دور چرخشی و روند فروریزی ایکه در پایانه های گردنه ی فرجام یابی ست. و همین ترس از فرجام توسط شورش مردم و مرگ خود و کل رژیم شان، همان نگرانی ست که همه ی آنان و خصوصا "سبز" را برمی انگیزاند تا نظام را نجات دهد. ولی دعاوی هیچکدام آنها هیچگاه بخاطر منافع و باور مردم نبوده و نزاع های گذشته و اکنون این قطب های رودررو عملا در این روند بلند، جز زندگی اکثریت فروشندگان کار و بیدادرسان را تباه و به خاک سیاه ننشانده و کشور را نیز بر لبه ی پرتگاه نیستی نگذارده است.

 

جبرو چالش قانونگذاری الهی و تمسخر اراده انسانی، و بدتر از آن جنگ دیرینه سنی شیعی در امامت و رهبری مسلمین شدن 1400 ساله، مادر ستیز سرکردگی ولایتِ چهاردهه مرگبار و ویرانگر می باشد که اینک، چهارچوبی یافته، و نظامِ پا در هوا را در برگرفته و بسان خوره ای سرطانی بر تن ساختار ولایت، و اصولا حکومت دینی درافتاده و بشکل غیرقابل درمان در حال خوردن بقایای فرسوده ی اوست. خودکامگی ایکه مدام به تشدید ناگزیر جنگ در میان قطب ها نیازدارد. و به ناچاری صیانت نفس در میان مدعیان مشابه و مذهبمدار می انجامید و آنانرا همیشه وادار به ترور پوشیده همدیگر کرده، می کند و خواهدکرد. روند ترور کهنه ی مخالف کشی ها و انتقام گیری ها که در دایره و ظرف کوچک نظام تمامیتگرا عمر بلندی دارد و با مرگاندن رفسنجانی، همه جناح ها را هوشیار و بیدارتر ساخته و پا در رکابِ صف بندی ها و ائتلاف های تازه ترِ داخلی و خارجی کرده است. تا مگر باندی و یا مافیائی از میان آنها، دوباره بتواند با بهم پیوستن، و بشکل نوئی از فریبکاری پوپولیستی درآمدن، به قدرت نوپائی دست یابد. و تعدیل سهم خود را بیاری و پشتیبانی پاکباختان میلیونی بر ولایت همخون بقبولاند. و بردباری شهروندان زمینگیرشده را از حکومت مذهبی میسرسازد. و بقای دکان حاکمیت دین و دولت را دوباره تضمین کند. حالا چه(( با و یا بی ولایت)) باشد، اصل حکومت به اصطلاح الله است. یاوه ای که جز توهین به شعور زخمی و چرکین و ویلان انسان نیست. راه فردای بهتر جز از طریق جدائی کامل دین از دولت متصور نیست. زندگی نوعی و خواسته های رنگین ملت های ما با کلیت این نظام رودررو و ناسازگار است و نابودی آنرا چاره ی نان و کار و آزادی همگان می داند.

 

فراموش نکنیم که هر اتحاد احتمالی نیروهای متضاد مذهبی، رانده شده از بیت، یا در حاشیه قدرت و در حصر مانده، و یا هرگونه ائتلاف های مشابه دیگر و دوباره میان اعتدالی ها و اصلاحی ها و... هرگز برای کارگران و بسود توده های غارتشده و ما چپ ها نبوده و پدیده ای تازه نیست و ما بخوبی می دانیم که همگی آنان دست در گلوی خشک و گرسنه ی مردم برده، و پا در خون مردم تنگدست، کارگران و عدالتخواهان تا زانو فروبرده اند؛ که رفسنجانی پدر این گروه ها ترور و مافیاهای چپاولگر اقتصادی و نئولیبرالی بود، که فرصت تشریک و تقویت این ائتلاف مخالف و قدرتمند خویش علیه ولایت را نیافت. امروز نیز خواست پایان دادن به حصر سران سبز و از جمله خاتمی، که مورد پشتیبانی نوعدوستان و ما چپ ها نیز می باشد، حتی اگر هم میسرشود اصلی حقوق بشری ست و تغییری در مخالفت با ساختمان حکومت جنایتکار و خودکامه مذهبی نخواهدداد. زیرا تلفیق حکومت و دیانت که ذاتا با اراده ی آزاده شهروندان دشمنی و ناسازگاری آشکاردارد بدلیل الهی بودنش اصلاح پذیرنیست. آیا انسان می تواند و اجازه دارد قوانین الهی را بمیل زندگی خود و متناسب با ضرورت زمان تغییر دهد؟ اصول فقهی ـ دینی ایکه الهی اند و عملا هم به خامنه ای از سال 1368 تاکنون یعنی 27 سال فرصت خلیفه گری مطلق داده است! و مردم و کشور ما را به این روز تاریک و تلخ نشانده است.

 

در شکنندگی آشکار رژیم اینکه خامنه ای بخواهد علیه ولایت خویش قیام کند، شوخی بی مزه ای ست. و یا بتواند به مردم و مخالفان، اعتدالی ها و اصلاحی ها پاسخی درخور دهد، جدا دور از چشم انداز تجربی ما از کله شقی های رژیم ولائی است و باورش هم ابلهانه می باشد. پس در نتیجه این ناتوانی در نرمش پذیری، بقای او تاوان می خواهد، و ناگزیری ماندن در رأس قدرت نیز نیاز به اعمال خشونت بیشتر در داخل، و همزمان ایجاد اتوریته شیعی، خصوصا بعداز حذف رفسنجانی در عرصه منطقه ای و جهانی دارد. تا مستقل تر در عرصه های جنگ مذهبی منطقه و بویژه علیه طیف های سنی سلفی که زیر اتوریته ی عربستانمتحد هستندف بتواند علم شیعی خود را دوباره برپادارد! این هم یعنی فاجعه ی تداوم بیدادگری ولائی ست. و برای چنین بازتاب های سیاسی و دیپلماسی هار و دشمنی افکن، اینک دست آقا بازتر است. همزمان آمدن ترامپ نیز می تواند معادله های منفی و در هم ریخته شده و اوضاع ناهنجار رژیم را علیه مردم و کشورمان سنگین تر کند و آسیب آن بعید آتی آن نیست و ممکن است به بحران های سیاسی اقتصادی اجتماعی بیفزاید. در این فضای تازه که: نه تهدید شورای رهبری، و نه تغییر و تدوین قانون اساسی، و نه اراده ی سران طیف سبز محصور هیچکدام وجود خارجی ندارند و نمی تواند مانع اراده ی مطلق و مخرب رهبر بشود. آیا آقا می تواند همچنان در جایگاه پیشین یکه تازی بماند؟ و بهانه ی حضور گسترده، و نه ی گنده ی مردم در روز تدفین رفسنجانی را جدی نگیرد؟

 

با اینوجود بعید نیست بیاری سپاه و بسیج آقا و اهل بیت اش بیش از هرزمانی آسیب پذیری خود را انکار، و تلاش نماید دولت بی تدبیر را بیشتر تابع اراده رهبر کند. تصور واهی حسن روحانی از امکان اصلاح رفرمیستی رژیم بیش از هرزمانی مسخره شدگی بی اساس است و هموندی رهبر با خواست او را یکراست به محاق می سپارد و جز این نیز متصور نیست. ایده ی رفرماسیون مذهبی امریکه با کلید روحانی و گشایش نمی تواند دروازه فروریزی کل نظام را به تأخیر بیندازد. "عصر تلفیق دین و دولت" سپری شده است. همین تلاش ریاکارانه ی روحانی توسط رفسنجانی و فقط بخاطر بقای نظام و چپاول بیشتر هستی مردم، بارها در برابر مقاومت ولی فقیه مطلق و قانون اساسی مدافع او شکست خورده بود. و سرآخرِ مردن و یا مرداندن رفسنجانی هم در ارتباط با اصرار بر تغییر قانون اساسی و امکان افقی کردن اندکی از قدرت سیاسی عملا از دید رهبری جایز نبود؛ زیراکه همچنان می بایست دولت و حکومت مذهبی بماند. و این با فردای آزاد و آباد و برابر شهروندان بجان آمده ما خوانائی ندارد. ما چاره ای جز گذر از کلیت حکومت مذهبی چه بنیادگرا باشد و چه رفرمیست مذهبی نداریم.

 

ما در پایان شب بلند ستمگری مذهبی هستیم. شایسته است که نیروهای مجرب، مترقی، دمکرات، چپ و کمونیست از آموخته های دیرباز خونین دست برندارند و با هماهنگی یکدست و آشکارا مرز خود با اشکال دعاوی حکومت های فناتیسمِ مذهبی یا ایدئولوژیک را روشن تر سازند، و همزمان اما، بی قید و شرط به پشتیبانی از آزادی عقیده و وجدان برخیزند؛ و برابری فرهنگی، حقوقی، عقیدتی و فرهنگ تبعیض زدا و انسانمدار را برجسته تر از همیشه کنند. همگام با آن و همصدا برابر دغلکاری هر فرد و جریانی  بایستند که ( او ـ آنها) باور به سربراه آوردن و کنارآمدن رژیم مذهبی به خواست جامعه ی رنگین دارد ـ دارند؛ و بی شرمانه پس از 38 سال تاریکی جهل و استبداد معتقدند که حکومت مذهبی و تاکنونی تقلبی بوده و نوع اصلاحی آن می تواند اراده ی آزاد مردم را در ساختار مذهبی برتابد، قوانین حقوق بشری را پاس دارد، و مبتنی بر اراده پائینی ها و دمکراتیک باشد. این تبلیغ غیر اخلاقی حالا با هرشکل و نامی که داشته باشد، چه توسط ولایت باشد و چه سبزِ اصلاحی جز تف سربالا نیست. و چنین ادعائی به این می ماند که ( او ـ آنها) در این 37 سال ساکن نه در ایران که اصلا در کره ی زمین نبوده، و فجایع این رژیم را هیچگاه ندیده و نشنیده و نمی شناسد. وگر نه، چنین یاوه سرائی هرگز نمیکرد و نمی کند. این استعداد در ذات دینمداران مساوی صفر است. مروجان چنین بی هودگی ها بی گمان خود، نان و آب و مدار زندگی مرفه و آزاد خود را زیر سلطه پاسداران حماقت داشته و بی گمان کاسه لیس این رژیم در اینجا و آنجا می باشند.

 بهنام چنگائی 25 دی 1395

 

به شعارهای روز تشیع و خاک کردن رفسنجانی نگاه کنیم تا بهتر بدانیم که گرانندگان آشکار و پنهان خط سبزِ خمینی موسوی و مدافعان قانون اساسی او، چه اهدافی مشترکی با باند خامنه ای دارند؛ زیرا همگی به قدرت و توان فردی و الهی و فرانسانی چسبیده اند و فرسنگ ها با اراده ی مقتدر مردم و کارگران بیگانه می باشند. در همه ی این شعارها، داد ها و قال ها یکبار هم به توان توده ای مردم اشاره ای نشده است و چرا؟

وصیت هاشمی، حمایت از خاتمی

عزا عزاست امروز، روز عزاست امروز، امام جمعه‌ی ما، پیش خداست امروز

موسوی، کروبی، تسلیت، تسلیت

یاحسین، میرحسین

پیام ما روشنه، حصر باید بشکنه

شعار بلندگو: این همه لشکر آمده، پاسخ مردم: به عشق اکبر آمده

بلندگو: لا اله الا الله، مردم: میرحسین، میرحسین، بلندگو: محمد رسول‌الله، مردم: میرحسین، میرحسین

بلندگو: یازهرا، مردم: میرحسین،‌ بلندگو: یاحسین، مردم: میرحسین

بلندگو: لا اله الا الله، مردم: میرحسین حبیب‌الله، بلندگو: محمد رسول‌الله، مردم: میرحسین حبیب‌الله

بخشی از جمعیت اصولگرا: لبیک یا...، پاسخ بقیه جمعیت: میرحسین

سلام بر خاتمی، درورد بر هاشمی

ننگ ما، ننگ ما، صداوسیمای ما

ابوالفضل علمدار، خاتمی رو نگهدار

موسوی، کروبی، آزاد باید گردند

خاتمی، خاتمی، جای تو خالی امروز

این لشکر حسینه، حامی میرحسینه

بسیجی ببینه، لشگر که میگن اینه

بلندگو مال تو، صدای حق مال ما

بسیجی واقعی همت بود و باکری

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب yaradiciliq سلام،
بیرون از اراده ی فردی من و شما، بدانید که در این میدان بهره کشی ها و ستمزدگی های بی شرمانه ی غارتگران، مبارزه ای با افت و خیزهای دراز و فراوان، اما بحق و صدالبته سازش ناپذیر و بشکل تدریجی ادامه دارد و آرام تکوین یافته است. که برای داشتن نان و کار و آزادی تلاش می کند و این نبرد بجا، وجود بسیار چشمگیری در اعماق تنگدستی و نارسائی های مردمان کار ایرانی و جهانی دارد و ریشه دوانده است.

گمان بی هوده نبرید که همین خواسته ها و حقوق ابتدائی که هرگز از ساختار سرمایه دریافت شدنی نیست؛ سرنوشت آتی نوع انسان زحمتکش و مسالمتجو را بیش از امروز روشن کرده و یقینا می تواند و می خواهد راه رسیدن به آنها را بجوید و می جوید و خواهدیافت. تغییر ساختمان سرمایه و لزوم مدیریت تازه ی جهان به عهده ی سازندگان آن است که دیر یا زود این ساختار را به میل انسانمداری و برابریخواهی متحول خواهدکرد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب بهنام چنگائی گرامی‌، از اینکه تصمیم گرفته اید "" خلاف جهت جریان طغیان رودخانه، شنا کنید ،برای شما آرزوی توفیق دارم "" ، ونزوئلا، کرهٔ شمالی‌، اریتره مانند شما، سعی‌ کردند خلاف جهت این رودخانه شنا کنند، و شما به خوبی‌ نتایج آن را می‌بینید،همزمان، ارادهٔ شما را می‌‌ستایم که تا میتوانید از این مراکز دهشت " ونزوئلا، کره شمالی‌، اریتره " دوری می‌‌گزینید. بدون شک با ورود روبات‌ها و شروع عصر دوم ماشین، شنا کردن در جهت خلاف این جریان رودخانه، بیشتر از پیش، مشکل خواهد شد. با سپاس
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب yaradiciliq سلام،
نوشته اید:
بله "" اقتصاد، سیاست "" دنیا حول محور فلسفه مدرنیزم می‌چرخد که شما به آن اطلاق "" تک بعدی "" میدهید.

بله دوست من بنا به دید شما، این ساختار نئولیبرالی ِاقتصاد و سیاست ملیتاریستی آن، تنها بدین انگیزه ی خاص می چرخد: تا بقول شما به مدرنیسم انگلی و مالیخولیائی امثال ترامپ ها و انباشت بیشتر ثروت 8 نفری های بیمار بینجامد؛ که دارائی آنها بیش از نیمی از مردمان جهان هست.

بی گمان مدرنیسم این سیستم در خدمت اراده ی جاهطلبانه ی آنهاست تا هرچه بیشتر به امیال ضدبشری تک تک شان جامه ی عمل بپوشاند. و برای تضمین آن و بیاری پاسداران ریا و بربریتِ آدمخوار مذهبمداران، حقوق بشر نوع انسان را فراموش کند و رسما خود مادر زایش و پردازش داعش ها شود و بخاطر تقویت پایه های مالی و فروش تولید صنایع میلیتاریستی، مدرنیسم گروه های انگل را که در تولید اجتماعی نقش ندارند پشتیبانی کند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب بهنام چنگائی گرامی‌، خوب بله "" اقتصاد، سیاست "" دنیا حول محور فلسفه مدرنیزم می‌چرخد که شما به آن اطلاق "" تک بعدی "" میدهید. این جهان به قول شما "" تک بعدی ما "" تازه وارد بی‌ ثباتی شده، پس >>> ما با تشدید و افزایش >>>> ۱- فرار مغزها از خاورمیانه ۲- فرار سرمایه از خاورمیانه ۳- تشدید بی‌ ثباتی در خاورمیانه >> مواجه خواهیم شد. کمونیزم شما این ۳ سه فاکتور را، فقط تشدید خواهد کرد. برخلاف تاکید شما، من آرمان گرا نیستم، من واقعیت‌ها را می‌‌بینم، این شما گرامی‌ هستید که آرمان گرا تشریف دارید. خاورمیانه برای "" مهار ۳ فاکتور بالا "" باید با تمام توان، به تقویت "" طبقه متوسط "" همت گمارد، و گرنه کار خاورمیانه تمام است. خشک سالی‌ و بی‌ آبی‌ نیز که حدیث خود دارد و "" روباتیزه شدن جوامع غربی "" نیاز آنان به کار یدی و کارگری ما را نیز، از بین خواهد برد.
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب yaradiciliq سلام؛

شما در پاسخ به نقد من از بحران های ادواری و ریشه ای ساختار سرمایه سالاری نوشته اید:
کمونیزم شما، "" بحران روزانه "" دارد،
خوب دوست گرامی! شما از کدام کمونیسم می گویید؟ مگر چنین چیزی وجود خارجی دارد؟ یا در رقابت با ساختار سرمایه، اندکی بازتاب متقابل دارد که محل تصادم و بررسی به اصطلاح کمونیستی داشته باشد؟ این چه استدلالی ست که می کنید؟ مگر جهان ما و ساختار اقتصادی کنونی آن مطلقا تک قطبی و بر محور بازار آزاد سود کالائی، و انباشت سرمایه نمی چرخد؟

بارها نوشته ام که شما لازم است از سوژه هائی بگوئید که ذهنی ـ ایدئولوژیک نیستند؛ بل باید قابل لمس، دیدن و تشریح کردن باشد. اما هرگز چنان نمی کنید. زیرا توهم ِسرمایه به شما اجازه تدقیق پدیده های متناقض را نمی دهد. و ناگزیر شما تنها و تنها چپ گریز و کمونیست ستیز مانده و دشمن هرگونه دید و وابستگی برابریخواهانه هستید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب بهنام چنگائی گرامی‌، اگر کاپیتالیزم "" بحران ادواری "" دارد، کمونیزم شما، "" بحران روزانه "" دارد، اگر کاپیتالیزم " بحران نجومی انباشت ثروت در دست انگشت شمار "" دارد، کمونیزم "" بحران نجومی انباشت فقر بین توده‌ها "" را دارد. پدر گرامی‌ شما نمیتوانید با استناد به "" بحران‌های ادواری سرمایداری "" از آنها قوانین علمی‌ بی‌ برو برگشت بیرون بکشید. کارکرد جامعه / تاریخ از قوانین از پیش ساخته "" خودا، پیامبر، مارکس، لنین "" پیروی نمیکند. شما ببینید، فروشگاه‌های زنجیره‌‌ای وال مارت "" Walmart "" در بیشتر از ۱۰۰ صد کشور دنیا، با چندین میلیون کارمند، تبدیل به " اسب پیشتاز کاپیتالیزم " شد، ولی‌ "" در ورود به کشور آلمان "" شکست خورد. کسانی‌ که خواستند از "" موفقیت وال مارت، مانند نیروی جاذبه، قانون موفقیت بازار "" را بیرون بکشند، بیلیون‌ها دلار، متضرر شدند. من از کاپیتالیسم، ایدئولوژی نسا
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جنابyaradiciliq سلام؛
دوست عزیز! من به شما و دیدگاه سیاسی تان با همه ی اختلاف ها احترام گذاشته و به پانویس های کاملا بی ربط تان یک بیک پاسخ می دهم تامگر شما را با بردباری خویش، دعوت به دوستی و چالش سالم فکری کنم. بنابر این، از شما درخواست کرده و می کنم که دست از روش های عشیرتی برداشته و اگر تمایلی به مبادله ی فکری دارید، راه آن و ساده ترین شیوه ممکن اش برای گفتمان های دوستانه و سازنده، تنها و تنها ارائه ی روشن دیدگاه های مورد تکیه و باور است.

پس بهتر است شما بجای متلک و کنایه پراکنی که هیچ سودی برای تعمیم باورهای تان ندارد، تلاش خود را بیشتر معطوف به بیان دیدگاه های مورد اختلاف کنید؛ و هرچه شفاف تر به تشریح بهتر آنها بپردازید. تا آنگاه خوانندگان پانویس ها بتوانند با شناخت و برداشت کافی خود از دیدگاه های ما به نتایج و ارزیابی های لازمی که برشمرده ایم برسند و به قضاوت هر دیدی بنشینند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
"" کمونیست جهان سومی‌ فتوا صادر کرده است "" اینکه ما پدیده‌ای به نام " روند تدریجی‌ تاریخی ساختار‌ها داریم " بدین معنا است که طبق فتواهای مارکس و لنین، "" کارکرد تاریخ مثل کارکرد یک درخت زنده است "" قهر مزخرف انقلابی‌ بدین معناست که همچنانکه، درخت با حمله انگل‌ها و قارچها و مور و ملخ تهدید می‌‌شود باید سمپاشی شود یا بریده شود، سرمایداری نیز، حکم انگل برای درخت تاریخ انسان را دارد. كانت تقع له، والآن هذا تفسير كل شيء: أنت رسول من عند رب العالمين سبحانه وتعالى
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب سازاخ سلام،

خوشحال باشید که می توانید با چنین نقدهای بی استناد، با اینگونه فرافکنی های بی پایه ی ذهنی، و یا با کنایه زدن سنتی به من و آرمان های علمی ـ طبقاتیم، یقه ی خودتان را از مسئولیت اخلاقی ـ انسانی برای نوع بشر بی دادرس برهانید. راستش را بخواهید خود این استعداد یک توانائی برجسته است که شما آنرا دارید و من آنرا هیچگاه نداشته و ندارم. بگذارید صادق باشم و بگویم که نمی توانم جز این باشم که هستم.

دل من به این خوش است که کار نوشتاریِ روشنگرانه و افشاگرانه ی من و امثالم بتواند نقشی ناچیز بر آگاهی اجتماعی تاریخی داشته باشد؛ و به بهبود شرایط مبارزه برای زندگی بهتر بسود انسان های همدردم بینجامد. و ایکاش می توانست و بتواند تأثیری هرچند اندک در راستا دانش ها، بیداری، درخواست حقوق شهروندی، هوشیاری طبقاتی و در بهترین حالت به خیزش توده ای ـ کارگری برای سرنگونی استبداد مذهبی فراروید،


عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بهنام عزیز متاسفانه در مباحثه با مذهبیون و ایدیولوژیست ها با روایاتی از امام ذین العابدین و یا نقل و قولهایی از کارل مارکس و یا لنین مواجه می شوی، کسانی که سرقفلی مغزشان را به امام ذین العابدین و یا کارل مارکس و لنین اجاره دادند، دیگر جایی برای منطق باقی نمی ماند، آنها در داخل شابلونی فکر می کنند که رهایی از آن معادل مرگ معبود است، و در نتیجه کوبیدن پتک بر آهن سرد جز خستگی بازوی آهنگر ثمر دیگری ندارد، خوش باشید و به نوشتنتان ادامه بدهید، آقای بهمن موحدی هم دستشان درد نکند که شما را تا می توانند تشویق کنند، کسانی که مغز خود را برای باورهای دیگر ببندند، مغزشان به مرداب بدون موج آب تبدیل می شود که بمرور زمان به....... تبدیل می شوند
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب yaradiciliq سلام،
نه جانم چنین نیست! سرمایه داری درنده ی نئولیبرالیسم جهانی ـ ایرانی شما بهتر از خودکامگی فامیل کیم یونگ های کره ی شمالی ِغارنشین نیست و همه ی تان با اندکی تفاوت در نوع آن، یکدست دشمن بشرِ ساده لوح و فرمانبردار هستید. من با هر سیستم دیکتاتوری سرمایه، و اشکال استبداد کره ی شمالی ها و ستمکارهای مذهبی ـ ایدئولوژیکی مخالفم.

بارها نوشته ام که تئوری مسخره ی پایان تاریخ فرانسیس فوکویاما، و نظریه ی ستردن مرگ طبقات و همزمان انحطاط جنگ طبقاتی او، سست تر و چندش انگیزتر از آن است که به نقد مارکسیستی کشیده شود. او بسان شما و همفکران مشابه از سایش و کاهش طبقات مسلط اجتماهی گفت که می بایست به سود لایه ی میانی و فربه شدن آن و مرفه تر شدن زندگی نوع انسان بینجامد؛ نه که نینجامید، بلکه قطب 8 نفری ثروت ثروتنمدتر، و قطب 99% کار و طبقه ی کارگر فقیرتر و گرسنه تر و بیکارتر شد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب بهنام چنگائی گرامی‌، هر جأ که ایدئولوژی کمونیستی قدرت را قبضه کرده است در مورد " حق دارید حق ندارید که هیچ " پا روی گلوی مردم گذاشته گفته " کی و چگونه نفس بکشید "، شما باید با خودتان صادق باشید، ما نسل جوان، اسلام را در ایران دیدیم، و کمونیزم را در کرهٔ شمالی‌، ونزوئلا و اریتره، باز هم از شما صادقانه می‌‌پرسم >> "" اگر پدیده‌ای به نام روند تدریجی‌ تاریخی پیدایش ساختار‌ها "" داریم دیگر چه نیازی به "" قهر انقلابی‌ "" داریم؟ باز هم به شما گوشزد می‌کنم، ما در خاورمیانه به "" تقویت طبقه متوسط "" نیاز داریم، نه ایدئولوژی کمونیستی که حکم قاتل طبقه متوسط را دارد. در مورد ایران و جامعه شاهنامه خوان زیاد خودتان را خسته نکنید، جامعه شاهنامه خوانان از درون فرو خواهد پاشید.
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب yaradiciliq سلام؛

دوست گرامی! من ترجیح می دهم پایبند به اصول گفتمان سالم و سازنده باشم؛ و شما و تندروان همچون شمائی را همچنان بردبارانه تحمل کنم؛ و همزمان همه ی شماها را دعوت به خردورزی، ایراز عقیده ی آزاد و ضرورتا توام با آرامش دوستانه کنم.

جناب yaradiciliq من دیری ست با شیوه های (حق دارید ـ حق ندارید) بدرود گفته و بیگانه ام. و پیش از همه باور به آزادی بیان و عقیده دارم. من این حق مسلم را برای شما، خود و همه ی انسان ها در هرگوشه ی جهان ـ ایران که باشند جزو جدائی ناپذیر زندگی جاری سیاسی همگان می دانم و با همه ی وجود به این اصل وفادارم.

جایز نیست که هیچکدام از ما فراموش کند که سرنوشت تلخ کنونی ما محصول استبداد شاهی و شیخی ست. هردوی آنها مثل شما فکر می کردند، و به شهروندان اجازه ی آزاد عقیده و وجدان و بیان نمی دادند. در حالیکه این خواسته حیاتی، جزو حقوق ابتدائی ماست.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب بهنام چنگائی ، شما حق دارید با این توهم بی‌ پایه و بی‌ اساس """ مارکسیسم محصول روند تدریجی‌ تاریخ و پیدایش ساختار‌های آن است """ خودتان را در کما، با خواب و خیال‌های شیرین، محصور کنید، ولی‌ حق ندارید با این توهم، زندگی‌ میلیون‌ها انسان را، به سان ونزوئلا، اریتره، کرهٔ شمالی‌، به نکبختی بکشانید. تاریخ، نیروی جاذبه نیست که شما کمونیست جهان سومی‌، برای آن، قوانین خاصی‌ وضع کنید.
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب yaradiciliq سلام؛
نوشته اید:
چیزی به اسم روند تدریجی‌ تاریخ و پیدایش ساختار‌های آن نداریم

چه اشکالی دارد، از دید شما چنین چیزی بی معنی ست. و برای من، جز از این طریق و نگرش تاریخی ـ عینی هیچ مرحله ای از مراحل ساختارهای تاکنونی بشری و هیچ پدیده دیگری قابل فهم، بررسی و در صورت لزوم امکان دگرگون سازی بسود بهترشدن میسر نیست.

پس من باوردارم: روند شکلگیری هیچ پدیده ای ناگهانی نیست؛ بلکه زمینه های پیدایش اش اولا مادی ست و سپس مبتنی بر یک روند کُند و تدریجی و کمی، یا مادی است؛ که در درون هر سوژه، پس از کنش و واکنش های طولانی و بطئی، شرایط تغییر در آن مهیا گشته و همزمان با متاثرگشتن از عوامل بیرونی، رشد آرام می یابد و در مقطعی بسیار ظریف، لازم و جهشی، آن کمیت، دچار کیفیت شده و عملا پدیده ی نو زاده می شود و در عرصه ی هستی چهره ای تازه یافته، و یک نام واقعی بخود می گیرد.


عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
"" چیزی به اسم روند تدریجی‌ تاریخ و پیدایش ساختار‌های آن نداریم "" تحول جوامع انسانی‌، به "" ظرفیت آن جوامع، در ایجاد نهاد هائی دارد که آن جوامع آن را، در رسیدن به توسعه، یاری رساند "" کمونیست دست کمی‌ از آخوند ندارد. بجای این پریشان فکری و بحران فکری، یک کشور کمونیستی نشانمان بدهید که مردم "" گربه، سگ و مرده "" نمی‌‌خورند. آیا شرایط همان بچه هائی که شما سنگشان را به سینه می‌‌زنید در ونزوئلا، اریتره و کرهٔ شمالی‌، شما را دچار عذاب وجدان نمیکند؟ تناقض در گفتار شما موج میزند، " اصلا اگر چیزی به اسم روند تدریجی‌ تاریخ داریم دیگر چه نیازی به قهر مزخرف انقلابی‌ داریم؟ "". اسلاف شما در کلمبیا، با این توهم بازیها، ۵۰ سال تجارت تریاک به راه انداختند، در خاورمیانه نیز، تروریست‌های کمونیست پ ک ک را، به جان تنها کشور خاورمیانه با اقتصاد بدون نفتی‌ انداخته اید.
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب سازاخ سلام؛
دوست گرامی؛ مارکسیسم و اصول علمی اش آیه هایی از ذهن رمانتیک و یا تراوش های تفکر فردی و ماجراجویانه نیست. مارکسیسم محصول روند تدریجی تاریخ، و پیدایش ساختارهای آن، و نتایج بازتاب های پراوج و فرود آنهاست. کنش و واکنشی از این روابط بلند در میان طبقات، و نتایج جبری هر ساختاری که تاکنون رفته است، و چگونگی آن بر هستی نوع انسان.

بنا بر این تلاش مارکسیست ها، نوعدوستان، برابریخواهان، چپ ها و کمونیست ها بیشتر بر حول دگرگون کردن پدیده ی بیمارِ ساختار سرمایه می چرخد تا فرصت برابر هستی، از دست این یک مشت انگل در میان انسان ها نابود نشده و تعدیل شود.

گروه های اندکی که با سرمایه سالاری حاکم خود، قرن ها توانسته و می توانند دیکتاتوری طبقه ی مسلط خویش را بر طبقات و لایه های کلان اجتماعی تحمیل کنند و حق شکلگیری و زندگی برابرانه نه نسل گذشته و کنونی،

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بهنام عزیز شما باز هم که رفتید دنبال آیه هایی از کتاب مقدس کاپیتال حضرت مارکس، سود کالا ارزش اضافی ، اینها مدتهاست که دیگر کهنه شده، سیستم اینجرینگ در سیاست و روبوت در صنعت جای پرولتاریا را گرفته، شما کی می خواهید از غار اصحاب کهف بیرون بیایید و خود را بدون غرور کذایی دوران قحط الرجال سیاسی که چپها قبله گاه جوانان بی تجربه بودند، حداقل خودتان را با مدرنیسم وفق دهید، حالا پست مدرنیسم پیش کشتان.
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب سازاخ سلام؛
همانگونه که در پانویس پیشنم گفتم شناخت شما در عرصه های فلسفی فرافکنانه، ذهنی و دور از واقع است. اینک نیز با این پانویس تازه نشان داده اید که از اقتصاد بازار، اقتصادسیاسی و روابط پیچیده در ساختار سرمایه سالار که جز مبتنی بر سود و انباشت سرمایه نیست؛ بسیار دور و بیگانه مانده اید. و بسیار کمتر با مفاهیم علمی اقتصاد، روند تاریخی ـ تکاملی آن و جایگاه بورژوازی "بی وطن داخلی و جهانی" آن آشنا می باتشید. بنا بر این با چند جمله نمی توان تناقض دیدگاه های شما را برشمرد.

اما اینکه نوشته اید کمونیست ها خان زاده بودند! براستی شما نشان می دهید که تفکر مانوفاکتوری دارید و اصل مقوله های:

حتی کلی سرمایه، ابزار کار، مواداولیه، نیروی کار، مزد، پول، تولید، فروش، رقابت، ارزش افزوده و سپس انباشت همان سود مازاد یا "ارزش افزوده" را نمی شناسید و از این مفاهیم زیربنائی در اقتصاد بی خبرید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بهنام عزیز بعد از جنگ جهانی اول برای انباشت سرمایه و راه اندازی صنایع عظیم و تولید انبوه، گارگران بالاجبار بخاطر جهش اجتماعی مورد بهره کشی واقع شدند، کمونیستها که اکثرا خانزاده های آسیب دیده از صنعت بودند، با مصادره کارخانجاتی که هیچگونه زحمت فکری در تاسیس آنها نداشتند، و بخاطر عدم توانایی در مدیریت ، بدترین ضربه را به صنایع نوپا زدند، و جالب است که کشورهای مترقی و مدرن که توانستند در مقابل آهنگ کمونیستها نرقصند، امروز کلمه من گرسنه ام در ادبیات شفاهی آنها از بین رفته، بجایش من کشش و یا تمایل بخوردن دارم، استفاده می شود،
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام جناب سازاخ؛
شما نوشته اید: اومانیسم و کمونیسم و دین گداپرور است، ولی در ایندوفیدوالیسم تکلیف انسانها مشخص است

دوست گرامی مغلطه نکنید و آن چند مفاهیم متضاد را کنارهم، و در برابر هم نگذارید. این روش، کار خوبی نیست. البته شما حق دارید چنان فکر و زندگی کنید که می خواهید اما شناخت و درکان در اینموارد فلسفی بسیار دور از واقع است.

زیرا: مفاهیم فلسفی و گرانقدر ایندیویدوالیسم و اگزیستاسیالیزم مقوله های در خدمت رهائی انسان، از اراده ها و فلسفه های فرانسانی ـ الهی بوده اند؛ که در تقابل با اراده های فوق بشری دین، ناگزیر تکوین یافته، و هردو می خواستند ( اصالت فرد و اصالت وجود انسانی) را در برابر (اصالت وحدت ـ متی فیزیک ) بگذارند و انسان را یاری دهند تا او را از اسارتِ ترس ها و سرنوشت آسمانی نجات دهند و فرد را برپای مستقل خود استوار سازند و نه بیشتر. هومانیسم نیز پدیده ای بسیار ارزشمنداست

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بهنام عزیز اومانیسم و کمونیسم و دین گداپرور است، ولی در ایندوفیدوالیسم تکلیف انسانها مشخص است ، من در وحله اول بخودم فکر می کنم بعد به خانواده ام و بعد به جامعه و به طبیعت، چون اگر من سالم نباشم نمی توانم به خانواده ام به جامعه و طبیعت مفید واقع شوم من از قهرمان شدن متنفرم من از آرمانگرایی بیزارم از دین گریزانم، من به همه انسانها احترام قاییلم فارس ترک عرب کرد بلوچ و کودکان آنها نباید مثل شما آسیمله بشوند و در مقابل ملت ترک و لر برای ملت فارس سر تعظیم فرود بیاورند ما یکبار متولد می شویم و یکبار زندگی می کنیم من می خواهم با زبان مادریم زندگی کنم نه با زبان فارسی،
تصویر بهمن موحدی(بامدادان)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
به حامد یا همان ناسر ناثری
از کی تا حالا رژیم ضدایرانی جمهوری اسلامی شده است جمهوری فارسی اسلامی ! این رژیم، دشمن هر آن چیزی است که بوی ایران و تمدن ایرانی بدهد، این رژیم دشمن زبان فارسی است و اگر می توانست زبان فارسی را از بین می برد. چند سالی است که سران رژیم ضدایرانی جمهوری اسلامی به‌ ویژه شخص خامنه ای جلاد و سایر نهادهای وابسته به او تلاشهای گسترده‌ یی را با هزینه‌های کلان انجام می‌دهند تا با تغییر ماهیت ملی و فرهنگی ایران به سمت خواست و اراده رژیم و اندیشۀ ضدایرانی ولایت فقیه مسیرشان را برای ادامه حکومت ننگین و منحوسشان هموار کنند.بر این اساس کارگروه بزرگی متشکل از حوزه‌های علمیه، دانشگاهها، وزارت ارشاد، بسیج و سپاه، و به تناسب برنامه‌های در دست اقدام از سایر نهادها موظف به اجرای این سیاست‌ها شده و در این میان در چند مورد از دانشگاههای بزرگ در مقطع فوق‌لیسانس و دکتری رشته مهندسی -
تصویر بهمن موحدی(بامدادان)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
به حامد یا همان ناسر ناثری
ملت در قاموس سیاسی یک معنا دارد و قوم یک معنای دیگر. من امروز برخلاف سابق بر این باور هستم که میهنمان ایران، کثیرالمله نمی باشد. بنده هم در سالهای 58 و59 واژه ملت های ایران از دهانم نمی افتاد ولی امروز با افتخار می گویم : "ملت بزرگ ایران"
«قوم» یک مجموعه از جماعات انسانی است که دارای زبان و فرهنگ و سنتهای مشترک دیرینه اند و از یک منشاء نژادی برخاسته اند ، و در درون یک کشوری که چند قومیتی است در کنار اقوام دیگر تشکیل ملت می دهند. «ملت» یک مجموعه از جماعات انسانی شامل اقوام است که در درون یک سرزمینی به نام کشور با مرزهای مشخصی زندگی می کنند ، دارای تاریخ و سرگذشت مشترک و دارای دولت واحدی اند. یک ملت ممکن است از چند و چندین قوم تشکیل شده باشد (مثل ایران) ، چنانکه ملت ایران از اقوام فارس و تُرک و کرد و لر وبلوچ و ترکمن و عرب خوزستانی و گیلک و مازندرانی و یهود و -
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دنباله ی پانویس:
اکتفاکرده، متکی شده و مصلوب ترفندهای فریبنده ی این دغلکاران شوند.

راه رهائی نوع انسان از استبدادها و خصوصا بهره کشی بی شرمانه ی انسان از انسان توسط ساختار سرمایه سالاری داخلی و در سراسر جهان، می باید و شایسته است، تنها با اهرم و پایه های همبستگی و در نبرد طبقاتی، صف بندی مستقل شود تا در مبارزه ی خود با دشمنان بشر، بتواند نیروی پیشبرنده ی تاریخی را یا خودش مستقلا سازمان داده و اراده ی سیاسی را مدیریت کند.
در آنصورت است که دیکتاتوری بوجود نمی آید. و حزب طبقه ی کارگر می تواند در روند مبارزه اش جامعه ای آزاد و برابر و دمکراتیک بسازد و همو 99% ها را به اهداف انسانمدارانه و "نوع آنسانی" نائل کند.

در ضمن هرگز فراموش نکنیم: انسان های کمونیستی را که انقلاب بزرگ اکتبر را خلق کردند و نتایج شگرف اقلاب شان بر توان پوشیده انسان هویدائی بخشید و برای بشریت پاکباخته الگوئی بوده،
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب سازاخ سلام؛
نوشته اید:
از شعارهای مردم فریب کمونیستها، در عمل رهبر حرف اول و آخر را می زند
با همه ی بردباریم در برابر نقدها، و بی حساب و کتاب ترین آنها، بسیار دوستانه از شما می پرسم که پانویس شما چه ربطی به سوژه ی مورد نقد مقاله ی من و پانویس های آن دارد؟ علل این چپ و کمونیست ستیزی هرچه باشد به درد دیالوگ سازنده نمی خورد.
اما برگردم به نقد شما که بیرون از مضمون نوشته ی من است!

اینکه کمونیست ها و احزاب چپِ تاکنونی نتوانسته اند چندان به دعاوی انسانمداری، اخلاقی و انقلابی والای خود وفادار بمانند و یا اصولا همان باشند که مارکسیسم گفته، عمل کنند. روند چگونگی وجود و ثبات این تناقض، دیالوگ های بسیار تاریخی و پرُچالشی را تاکنون پشت سر نهاده است. و برای رسیدن به زمینه ها و چرائی این ناتوانائی ها بسیاری بوده اند که با ده ها مقاله و کتاب ها تلاش کرده اند پاسخی درخور و بی طرف به آن بدهند

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب سازاخ گرامي ،حكومت فارسي اسلامي حاكم را با حكومت دوران استالين مقايسه كردن بي انصافي است .دشمني كور وكورانه با كمونيسم عاقلانه نيست دوران باصطلا ح كمونيستي بعداز١٩٥٣ تا فرورپاشي اتحادشوروي دورا ن فاشيستي وسوسيال امپرياليستي است وشما نبايد بدام شخص .... بيافتيد كه مليتهاي غيرفارس ايران را اقوام !!!مينامد

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بيشترمطالب اين پيام شما بهمن موحدي درست واقعيت تاريخي دوران استالين است يعني مساله آنچنان ساده است كه حني شونيست وتماميتخواه ،دشمن خلقهاي غيرفارس ايران(بهمن موحدي ) هم فهميده است !!! ولي درمورد مليتها وبتبع آن خلقهاي ايران نظرات رهبران حمهوري فارسي اسلامي ايران وحتي نظرات پان ايرانيستها وفاشسيتهاي آريامهري چون داريوش همايون ،مفاهيمي دوران فئوداليته چون قوم واقوام ايراني را بكارميبرد!
تصویر بهمن موحدی(بامدادان)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
به سازاخ
کمونیسم مانع رسیدن به دمکراسی نیست و هیچگونه منافاتی با آزادی و دمکراسی ندارد . دراصل دمکراسی لیبرال امپریالیستی همان دیکتاتوری بورژوازی است ودیکتاتوری پرولتاریای کمونیستی همان دمکراسی اکثریت زحمتکش جامعه است که بامشارکت مستقیم مردم اعمال میگردد.
تصویر بهمن موحدی(بامدادان)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
به سازاخ
چرا شما قیاس مع الفارغ می کنید، رژیم جمهوری اسلامی که دشمنی خونی چپها از هرنوع گرایش آن می باشد هیچ پیوندی با استالین و سیستم روسی ندارد، ضدیت هیستریکی که جمهوری اسلامی با سوسیالیستها و کمونیستها و چپگرایان دارد با هیچ تفکر و ایدئولوژی و سازمان سیاسی دیگری ندارد. در زمانیکه استالین زنده بود و رهبری حزب لنینی و شوروی را برعهده داشت، بیکاری از بین رفت، اعتیاد به مواد مخدر ریشه کن شد، فحشا از بین رفت ، صنعتی کردن شوروی پیشرفتی شگرف یافت بطوریکه شوروی آسیب دیده از تزاریسم ، دوجنگ جهانی و چهارسال جنگ داخلی ، خرابکاریها و ترورهای کولاکی ، خرابکاریها و ترورهای دار ودسته های ضدانقلاب و محاصره اقتصادی کشور از سوی امپریالیستها ، شوروی توانست با تکیه به نیروی خود به دومین قدرت صنعتی جهان تبدیل شود. در آن دوره مسکن ، درمان و تحصیل در تمام مراحل رایگان شد، کشاورزی کاملاً مکانیزه و -

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بهنام عزیز، از شعارهای مردم فریب کمونیستها، در عمل رهبر حرف اول و آخر را می زند، دمکراسی در بالاتر از من و دیکتاتوری بر پایینتر از من و بدنبال مقلد و پیروی می گردند که حتما باید سرسپرده باشد، کمونسیم در ذات خود دشمن آشتی ناپذیر دمکراسی است و کمونیست ناباوران را به قتل می رساند، این طرز نگرش تشکیلاتی استالینیستی در زندات قصر و دیگر زندانها توسط زندانیان توده ایی به رفسنجانی، طالقانی و رجوی و دیگر گروههای چپی القا و سرایت کرده و سیستم حکومتی امروز جمهوری اسلامی هیچ ربطی به عرب و اسلام ندارد و کاملا روسی و استالینیستی در لفافه اسلام است، همانند تشکیلات مجاهدین خلق و سیستم تشکیلاتی خمینی و دیگر گروههای چپی بنحوی ملهم از این سیستم ذهنی استالینیستی حکومت شوراها سرایت یافته از زندانهای سیاسی می باشد که رهبران با ژست دمکراتیک حرف اول و آخر را می زنند،
تصویر بهمن موحدی(بامدادان)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
به Anonymous
چهار صد و اندی سال پیش شاه اسماعیل صفوی جوانک فرصت طلب از موقعیت زمان و مکان بهره برداری کرده و مذهب شیعه را که تا آن زمان بیش از ده در صد طرفدار نداشت با کشتار و قتل عام وسیع مردم ایران و با آدمخواری چگین ها و با سربریدن و شکم پاره کردن تولایین و تبراییان و با زور و قلدری به ایرانیان چپاند! جانشینان وی نیز به همان روش نسل های متوالی مردم ایران را به پذیرش مذهب شیعه که کمترین همآهنگی و هم خوانی با روحیه و اندیشه ایرانیان نداشت، واداشتند.
آنگاه با گذشت نزدیک به دو قرن فشار و دیکتاتوری خاندان صفوی و سپس دیکتاتوری و تعصبات و خرافات مذهبی شاهان پفیوز قاجار، این مذهب جعلی و ارتجاعی ( البته تمام دینها و مذاهب جعلی و ارتجاعی هستند) در افکار مردم نفوذ و رسوخ نمود و در نهایت حکومت نکبت شیعی در سال 57 به قدرت رسید.





عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
قدم اول رو کسی برداشت که بقیع رو با خاک یکسان کرد به نظر تو شرک باشه تو زیارت نکن به زیارت شیعیان چیکار داری ؟قدم اول رو کسی برداشت که بحرین شیعه رو با بهانه عرب بودن از بزرگترین کشور شیعه جدا کرد بعد یک اقلیت سنی رو بر اون حاکم کرد اگر حمله به بقیع نبود اگر دشمنی وهابیت با شیعه نبود حالا حالاها شیعه به فکر داشتن یک ارتش یکدست شیعه و یک حکومت شیعه نمی افتاد
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام جناب بهمن موحدی(بامدادان)
قانونمندی های کنش و واکنش های اجتماعی و آرمانی انسان زمینه ها و چرائی های فراوان دارد، و شاخه های علل وجود و شناخت و بررسی شان امروزه بسیار پیچیده تر از هرزمانی گشته و یا بهتر بگویم که اکادمیستی ست. بنا بر این باید سوژه ها را محوری ساخت و پیرامون هرکدامشان جداگانه کار تحقیقی و روشنگری نموداری کرد.

اما در مورد قانونمندی دشمنی ها، جنگ ها و نبود امکان سازش و صلح 1400 ساله سنی و شیعی می توان گفت که ریشه ی این ناسازگاری ها در پایه، مبتنی بر باور ذهنی به حقانیت این یا آنسوست. و ناچار هر شاخه بیرون از خواست و دلیل محوری سکت مذهبی اش، خود را مطیع مطلق اراده ی خدا و رسول او خوانده و می داند؛ تا دشمنان خدا را شناسانده، توانشان را خنثی کرده و طبعا در صورت امکان برتریجوئی خود آنانرا نابود ساخته و معنویت خود را در روی زمین ثابت کند.

تصویر بهمن موحدی(بامدادان)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
به رفیق گرامی بهنام چنگائی
در هر تحلیلی مهم است که چه و کدام نیرو آن قدم اول را در جهت آبادانی منطقه و یا ویرانی منطقه برداشته؛ این واقعیت را کسی نمی تواند رد کند که با قدرت گرفتن رژیم فاشیسم مذهبی جمهوری اسلامی در ایران، جنگ فرقه ای و تروریزم و بنیاد گرایی اسلامی در خاورمیانه متولد شد و فقط و فقط با سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی خواهد مُرد. البته بنده به هیچ وجه منکر ماهیت ضدبشری و ارتجاعی و جنایتکار عربستان و قطر و ترکیه و نوچه های وحشی وهابی - سلفی آنها نیستم، اما حرف بنده این است که کدام نیرو قدم اول را برداشت، به نظر من، سهم آخوندهای حاکم بر ایران در ایجاد جنگ فرقه ای و نسل کشی های مذهبی در خاورمیانه بسیار بسیار بیشتر از عربستان و قطر و ترکیه و وحشی های وهابی - سلفی است، در واقع این آخوندهای حاکم بر ایران بودند که پای این دولتها و نیروها را به رقابت مهلک و خونین فرقه گرایی در -
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام جناب بهمن موحدی(بامدادان) گرامی،

از پانویس شفاف و باارزش تان قدردانی کرده و با کلیت آن موافقم. با این تفاوت اندک که من سهم اساسی و ویرانگر طیف های متحد وهابی ـ سلفی را کمتر از دخالت و دسیسه های فاشیسم شیعی در خاورمیانه نمی دانم. خصوصا طرحی که با آموزش نظامی، سازماندهی و لجستیک داعش توسط عربستان، ترکیه، قطر و امپریالیسم آمریکا برپای نشست، بربریت نوئی را آغازید که نتایج و فجایع اش بسیار هولناک و تعین کننده برای منطقه و جهان بود. حمایتی را می گویم که در این جنون و جنگ و نسل کشی های مذهبی، آنها با هم بربریتی را به تکوین رساندند؛ که بشریت را خیره کرد. آنها همانکاری را کرده و می کنند که خمینی آنرا 57 آغازید.

اما ستیز سنی و شیعی همیشه بهانه های تداوم خود را یافته و جنگ را بشکلی از اشکال کهنه و تازه ادامه داده است و طول عمر این سکتاریسم جاهل 1400 سال درازی حیرت انگیز دارد. با سپاس
تصویر بهمن موحدی(بامدادان)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
به آقای بهنام چنگائی گرامی ؛
با درود ، در کل مقالۀ روشنگرانه و آگاهی بخشی را نوشته اید, بنده با بیشتر مطالب ارائه شده از جانب شما در مقاله بالا کاملاً موافق هستم؛ مخصوصاً آنجا که نوشته اید : «".... و بقای دکان حاکمیت دین و دولت را دوباره تضمین کند. حالا چه(( با و یا بی ولایت)) باشد، اصل حکومت به اصطلاح الله است. یاوه ای که جز توهین به شعور زخمی و چرکین و ویلان انسان نیست."» بله کاملاً درست است ، خلق ایران از کلیت حکومت فاشیسم مذهبی جمهوری اسلامی متنفر است و حکومت مذهبی نمی خواهد، حالا چه با ولایت فقیه باشد و یا بی ولایت فقیه باشد، ولایت فقیه شورایی باشد و یا فردی باشد. مدتی است که اصلاح طلبان حکومتی و غیرحکومتی و دم و دنبالچه های آنان در خارج از کشور که امروز در سوگ آخوند رفسنجانی به سر و صورت خود چنگ می زنند و در شبکه آیت الله بی بی سی عزاداری میکند، تبلیغ ولایت فقیه شورایی ! را می کنند