براى من اين جهان متن است و آزربايجان سرتيتر اين متن

اگر تو دوست من هستى حاشيه ها را جهانم نكن كه جهان، متن من است!

 

 

قنيره پاشايئوا از عدم توجه به روشنفكران و نويسندگان گلايه مى كند و خواهان حمايت منسجم از آنهاست. مى گويد نوسندگان ما مظلومترين و زحمتكش ترين قشرند و حمايت نمى شوند.
و من به تنهائىِ اين قشر مى انديشم. به خصوص امثال خودم شكننده تر از آنيم كه تصورش را مى كنيد. رانده شده از وطن، از بطن متن و زبان، دربدر آوارگى و غربت، بعدش به تنهايى نوشتن، مبارزه كردن و تلاش براى نيفتادن و زنده ماندن. بعدش به اينها اضافه كنيد معطل ماندن در حاشيه ها را. ( كه درست مى شوند تا تو از نوشتن باز مانى )
قنيره از ازبكستان و بالكان و كركوك و آزربايجان جنوبى و اويغورها با هيجان و احساس حرف مى زند، و من در موبايلم دارم نوشته اى را مى خوانم كه روحانى را منجى حقوق پايمال شده ى آزربايجان معرفى مى كند. گويا اين قاتلِ سالهاى نه چندان دور كه بر سر همين اصلاحات به كردها دل مى داد و با ما سر ناسازگارى داشت الان يگانه منجى ماست. با دشمنى داريم مبارزه مى كنيم كه همان دشمن را با نوشته هايى مبهم و بيراه، منجى ما معرفى مى كنند.
بعدش كسى پيام مى دهد كه فلانى فلان جا از تو چنين نوشته و تو هم جوابى بنويس برايش، و من جوابش مى دهم درست يا غلط پرداختن به زندگى خصوصى افراد كارِ من نيست و هرگز اينكار را نخواهم كرد. حتى به كسانى و عزيزانى كه از من با زبان حاشيه دفاع مى كنند بايد بگويم عليه تفكرات شوريدن كار من است اما بر عليه انسانها و دواير خصوصيشان هرگز.
من پاسخگوى متن خوبشم نه حاشيه ى ديگران.

قنيره مى گويد به ياد بياوريد چگونه ما را به جان هم انداختند و جهان ترك را در هم شكستند. بايد هشيار بود...
و من مى خواهم فراموش كنم. و من خسته شده ام از اين يادآورى. مى خواهم اين منِ ناراست را از سرِ سطر درست بنويسم. انديشيدن به تاريخ بدون انديشيدن به امروز برايمان فردايى نخواهد ساخت. مى خواهم با كسانى كه نديده امشان اما ذهنشان تابع جهانى كه مى سازيم هست سر و كار داشته باشم. بنابراين گور پدر اصلاحات و روحانى و منجى گريش.

بعدش صحنه هاى تبليغى فيلم ( Seni Seven Ölsün ) را مى بينم. فيلمى به غايت زيبا. در روستايى جايى براى دفن كردن مردگان نيست و جنازه ها روى دست مردم جا مانده اند... جنازه هايى هم بر روى دوش ما باقى مانده اند. وقتى يكى از پايتخت مثل احمدى نژاد و يا روحانى به تبريز و اروميه و اردبيل مى رود حس مى كنم جنازه اى را دارند مى گردانند. دارند براى ما مردگىِ استبداد و استعمار را تحميل مى كنند. دست خودم نيست، دست انديشه ى من است. كسانى كه اداى ليبرال دموكرات ها را در مى آورند و چسبيده اند به روحانى، بايد بدانند كه اين نوع ليبرال دموكراسى در چارچوب ايرانيت يك بحث است و در چهارچوب آزربايجانچيليق بحثى ديگر.
لطفاً ليبراليسم و دموكراسى را از منظر اشغالگرى باز بشكافيد تا اين اشغال شده هم چيزى حاليش شود.
دشمن درجه يك ما قوانين اشغالگرى و گردانندگان آن قوانين هستند. اين را نبايد از ياد برد.
بعدش يكى از جايى در غربت برايم پيام مى فرستد:
" بزرگوارا، آزربايجان متن ماست بايد قبول كنيم كه ما از اين متن رانده شده ايم. براى همين در حاشيه ها دست و پا مى زنيم."
و من جوابش مى دهم :
" عزيز جان، به نظر من اين جهان همه اش متن است و آزربايجان سرتيتر اين متن."

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جنابA
واژه تورک هم ماندارین هست میخواهی معنی اش را بدانی یک سر بخوان (هارولد لمب / تیمور لنگ / مبحث تورک/صفحه313 تا 315)
من تازه از بلوک بودن خارج شدم حوصله سانسورر ندارم

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
میگم حالا که نوشته ای . .براى من اين جهان متن است و آزربايجان سرتيتر اين متن) بیا و مسئولیت رهبری ترکان جهان رابپذیر و دولت ترک در تبیعد را راه اندازی کن .بدون شک پیروان تو بیش از پیروان مهدی موعود خواهد بود. گفته میشود که مهدی عج الله تعالی فرج با 313 نفر خروج خواهد کرد و جهان 300 ملیونی تورک در انتظار توست . پس بخروج ای ناجی ترک در انتظار چه هستی ؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در تایید نوشته تکمز رمانتيسم بیجا سر از بیراهه در میاورد. شیفتگی مفرط به آب و خاک و نژاد و زبان و خلیج و کوه و
بیابان باعث تحلیل غلط از شرايط و شکست هر حرکت سیاسی است. این احساسات را بگذاریم برای شعر و شاعری و ساز و آواز.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای اسماعیلی , کلمه فارس هم عربی است. اسم خودت و اسم فامیلی تان هم عربی است.
تصویر احمد اسماعیلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست عزیز آذر یک کلمه فارسی هست نه عربی (نار -عربی هست) لذا نوشتن آن با ذ اجبار نیست .کلمات طهران واطاق نیزقبلا همین تور بود. و تبدیل به تهران و اتاق شد. با احترام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
این آزربایجان یعنی چی؟ میشه توضیح بدین از کجا اومده این نوع نوشتن و ....

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
و ایکاش تفکرات سیاسی شما با حس رومانتیزم ادبی شما در هم نمی آمیخت - چون آن دو کاری متوافتند. و شما توافت آنها را همیشه نادیده میگیرید. در حالی که با نظریات سیاسی شما در مورد حرکت مللی آزربایجان موافق هستم و ایده های قهر مللی شما با دولت استعمارگر فارس را فکری معقول میدانم ولی آمیخته کردن احساسات ادبی و رومانتیزم شما با تفکرات سیاسی شما هیچ منطقی برای پیشبرد اهداف سیاسی شما را ندارد. قلم سیاسی شما باید از قلم رومانتیزم شما فاصله بگیرد چون قلم سیاسی شما تیز و برران به دنبال جراحی جامعه ایی خسته از یوغ اسارت و استعمار است . یاشاسین

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ش.ما اگر اهل مبارزه بودید همانند حجت السلام قدیم می ماندید و مبارزه می کردید و زندانش را هم می کشیدید و شکنجه اش را، شما منتی برای کسی ندارید و همه ما طلبه های مکتب آزربایجانیم ما همه بدهدکار آزربایجانیم هم من و هم تو و هم گوناز و هم دکتر آراز و همه آراز ها باید دین خود را به زادگاهمان ابراز داریم این احساس، منتی برای کسی ندارد، آزربایجان زادگاه ما ، همیشه زنده و سرخوش و سر حال باقی خواهد ماند وطن من همیشه زنده خواهد ماند، کسی نمی تواند وطنمان را از ما دور کند و بگیرد، چون ما با او زاده شدیم، با او.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
همه عالم تن است و ایران دل نیست گوینده زین قیاس خجل
چون‌که ایـران دل زمیـن باشد دل ز تـن به بـود، یـقیـن باشد.

نظامی گنجوی