چپ، سرمایه و مذهب

قرن هاست که انسان از طریق فروش کار خود زندگی اش را با رنج و نارسائی می چرخاند. قرن هاست که نظام انباشت سرمایه و نمایندگان خدا بر روی زمین بهره کشی انسان از انسان را دیده و شنیده و با آنوجود هردو دست در دست خون و حلقوم نوع انسان کار کرده و چپانده،

در ایران ولائی سیاستِ مذهبی اراده مطلق و قانونی دارد که با رأی مردم و انتخابات حتی آزاد نمی توان رژیم و رهبر آنرا کنارزد. در سنت انتخاباتی امپریالیسم آمریکا نیز، این ثروتمندانِ احزاب دمکرات و جمهوریخواه بوده که همیشه برنده شده اند و نه بدنه ی آن! اینبار اما یک میلیاردر که بیشتر به یک گرگ درنده می ماند با رأی گیری آزاد، توانسته رل شبان بره های ساده دل را بگیرد و اعتماد آنها را برباید. رژیم خامنه ای هم علاوه بر اعمال خودکامگیِ به اصطلاح الهی، همزمان اقتصاد رانتی، و بی در و پیکر نفتی را قصب و درآمد آن را مدیریت دلبخواهی مافیائی می کند؛ و کسی نمی داند که دارائی های کشور چگونه هزینه شده و می شود. ترامپهم بیاری مافیای پنهانی ـ مالی ـ رسانه ای نه تنهااراده سیاسی را بنام ناجی کارگران بدست گرفت، بلکه او بیش از پیش خواهند توانست پشتگرمی بیشتری برای میلیاردره های 8 نفری بشود. ترامپ زن ستیز، نژاد پرست، ناسیونال شوینیست، و نه تنها مدافع، چه بسا خود صهیونیست هم باشد.ویژگی هائی که بشکلی دیگر خامنه ای دارد؛ البته منهای نفس یهودی ستیزی کور او! ترامپ، با بازداری از ورود مسلمانان به کشورش، عملا نشان داد که نوعی فاشیسم را بسان خامنه ای نمایندگی می کند؛ چراکه با بخشی بزرگی از معترضان مسلمان، مسالمتجو و ضدامپریالیست، که خود قربانی سیاست میلیتاریستی ناتو از یکسو و جنگ مذهبی دوجانبه شیعی سنی از دیگر سو هستند، دشمنی عریان دارد. جنگ مذاهبی که دستپخت مستقیم آمریکا و یاران ناتوئی بوده؛ و پیوسته ترفندهایش علیه چپ ستیزی تجهیز و هدفمند برنامه ریزی سیستماتیک شده است. اما کینه ترامپ نسبت به مسلمانان آشکارا، اسرائیلِ اشغالگراست.خامنه ای نیز جز کاست خیمه نشین شیعه، که با او دمخورند با فرهنگ نوع بشر سازگاری ندارد، حقوق بشر را برنمی تابد و در پی رهبری اسلام شیعی جهانی در سوریه و عراق کشتار می کند.

 

بنا بر این دو نگاه سرمایه سالاری و مذهبمداری افراطی را برای نمونه آوردم، که بگویم: آنها هیچگاه نمی توانند نماینده منافع ملت های خود و جهان باشند و نبوده اند. اگرچه خمینی دروغگو و بساط اش بخواست مردم آمد، ولی مظهر اهداف ضدبشری ملا شد. از شگفتی های ترامپ اینکه نه تنها نماینده ی سرمایه، بلکه همچنین او با وعده ریاکارانه توانست نماینده ی قریب به نیمی از تود هایکارگر سفید وسیاه شود و بتواند با لباس چوپان، میش های را به مسلخگاهِ سرمایه نئولیبرال براند؛ که خواهدراند.همچنانکه خمینی، خامنه ای، خانواده ی سعودی، البغدادی، طالبان و...کردند. اما چرا ترامپ از عربستان سعودی در این ممنوعیت ورود مقطعی به آمریکا نامی نبرده است؟ چون: تنها دعاوا بر سر سرکوب آشوبزدگان ضدامپریالیست و مسلمان گرسنه است و نه سران فاسد آن! زیرا سران مذاهب همه جا ابزاری موفق برای پیشروی اهداف سرمایه در قلب کشورهای مسلمان تاراج شده بوده اند و فعلا خانواده سعودی بهترین اهرم مطیع در این راستاست. همآنگونه که جنبش سبز راه امامی، تدبیر روحانی رفسنجانی و نامه نویسی به ترامپ توسط باندهای رنگین ملی مذهبی و راست های سرسپرده، همگی تلاش دارند که به این پوشش و پشتیبانی غربی و یا دول قدر دست یابند.

 

اما هدف چپ در این بازی سیاسی اقتصادی مذاهب و سرمایه که چالشی ملی و فراملی ست در کجا کار قراردارد؟ در سرزمین امپریالیسم آمریکا برنی سندرز برای نخستین بار پرچم برابریخواهی را ناباورانه ولی بلند و کلان در قلب بیمار جهان سرمایه برآفراشت؛ و بسرعت همگامی و پشتیبانی چشمگیری توده های چپاولشده را یافت. حضور و فریاد سندرز تنها آغاز روند تغییر سیاست آتی و ضروری آمریکای جنایتکار و فرتوت بود؛ که شکست سرکردگی میلیتاریستی او را دیر یا زود توسط اراده کارگران بپاخاسته ی کشور خواهدچشاند. اما چپ ایران با این تاریخ خونین شاه و شیخ چپ و کمونیست کُش در کجای راه است؟ بیائید به چهاردهه ی گذشته بنگریم و تا دیرنشده است بخودآئیم و باورنکنیم که با نام چپ و کمونیست وظایف خود را در این استبداد سیاه مذهبی درست بپیش برده ایم و اهرم اندکی کارا در خدمت رهائی توده های گرسنه و بی دادرس داشته و قرارداده ایم. و یا بسود نبرد طبقاتی و اراده ی مستقل توده ای کارگری چندانکه قابل رقابتِ با دسیسه های راست و مرتجعان رنگین باشد مهیای مقابله بوده ایم. کدام چپ چنین بوده است؟ چپی که بدون استثنا خودزنی کرده، پراکندگی ایدئولوژیک ـ فرقه ای دارد و مرزبندی انشعاب هایش مهم تر است از رسیدن به راه چاره ها و یافتن راهبردهای مشترک، پلورالیستی و در کانون خانوادگی اش علیه کلیت نظام مذهبی! آنهم چپی که برای ایجاد تشکل های پایدار صنفی حقوقی، و یا صف بندی کلان طبقاتی و مستقل کارگران از دیروز تا بامروز، بارها توسط شاه و شیخ سلاخی بی رحمانه شده است. اوئی که بجای تفاهم دیدهای متنوع سیاسی و ناگزیری پذیرش اختلاف نظرها، و تشویق هرچه بیشتر به همکاری و همسوئی برای ائتلاف های ضداستبدادی، و گذر از کلیت رژیم، همچنان در غار خود به دیدن ها و شنیدن های بدبختی و بردگی توده های کارمزد متمرکز شده، و یا دلخوش می باشد که کانون تلاشش برای روشنگری ها و افشاگری ها علیه رژیم بی آبرو ولائی بیش از هرجریانی متمرکز بوده؛ و یا با توان ناچیزش توانسته بازتاب بخشی از درد ها و نارسائی های طبقاتی مردم آخوندزده شود. طنز واکنش فرخ نگهدارِ چپ، پس از تشییع رفسنجانی، بهترین نمونه ی این خودشیفتگی ست.

 

چنان چپ 57 ی و چنین چپ امروزی هرگز جایز نیست بر سر و سینه زخمی خود مدال انقلابیگری، و مهمتر از آن انسانمداری غیرایدئولوژیک بزند. و جایگاه موثری برای تعهد خود که(دگرگونی کار توده هاست) با این روش تفرقه اندازانه بیابد؛ و یا در جنگ با غارتِ سرمایه و ریاکاری سران مذهبی درک درستی از جنگ طبقات دست و پا کند؛ و نتایج عملکردهای تاکنونی، و تأثیر مبارزه نظری ـ ذهنی خود را که بیرون از گود واقعی زندگی و مبارزه صنفی کارگران یدی و فکری ست، آن ذهن پردازی ها را بهتر از مصیبت های ریاکاران مذهب، دندان تیزان بهره کش سرمایه سالار، کاسه لیسان آنها، طیف های خائن وابسته ی رنگین راست و چپِ متوهم به رژیم که همه سویه برابر اقتدار اراده ی مردم کار ایستاده اند مفیدتر بینگارد. نه چنین نیست، زیرا چپ در کل خنثی شده است. از اینکه یک آخوند می تواند اراده ی میلیونی را بدنبال مکر و طمع خود بکشاند، ما علت هزاره ای آن آسیب، و پشتیبانی شاهانه از ملا را خوب می شناسیم؛ اما چپ در اوج و فرود چهاردهه ی گذشته، بارها فرصت داشته و با وجود پی بردن به چرائی مبارزه ی مردمی، اما در لاک های حقیر ایدئولوژیک جامانده و همراهان را با ایسم ها پیگیر رانده، و بشکل اجتناب پذیری همچنان بی پشتوانه از قطب چپ مقتدر گشته، و به تبع آن، پشتوانه توده ای کافی ندارد. چرا چنین است؟ چون چپ، معطوف به درون شده و زندانی سکتاریسم خویش و یا چپ منزه جوست و بهمین خاطر پلورالیسم سیاسی را در درون خود برنمی تابد. آیا چاره و چالش چپِ سکولار جز این نبوده و نیست که توده ها را آگاه و بیدارکند، و آنان را بمیدان مبارزه اجتماعی طبقاتی بکشاند؟ و خود او نیز در حزب بزرگ کمونیست اش نمی باید برابر دغلکاری سران مذاهب، ناسیونالیسم اقوام و ملت های برترجو، و علیه بهره کشی های سرمایه سالاران باشد؟ و توامان بیاری ساختارها و تشکل های پایدار کارگری، مردمی و دمکراتیک، با پرچم نوعدوستی انسانی ـ کارگری، برای زندگی بهتر تلاش کند مردمی کند و برابر دسیسه های راست داخلی و جهانی محکم بایستد؟ چپی که: دشمن سوء استفاده های مذهبی آخوندهاست، مخالف هرگونه تبغیض ها و ستم ها و چپاولگری های سرمایه سالاران بوده، هست. حالا این چپ با این پراکندگی ها و فقدان توان متمرکز سیاسی اش کجای کارست؟ و اصولا با این دستان خالی چه کار کارستانی می تواند در برابر دشمنان رنگین توده های کار و زحمت داشته باشد؟ او کدام معادله ضدبشری مذهبِ سرمایه سالار را می تواند رد "حقوقی سیاسی" کند؟ مگر نه، آخوند هرکاری خواسته کرده و خواهدکرد؟ چپ با این ویرانی و ویلانی اش هیچ کاری برابر خودکامگی ولائی نمی تواند بسود توده ها داشته باشد. مگر با ایجاد جبهه و قطب بزرگ و خانوادگی اش تحت هرنامی که بیابد و به تبع آن بتواند منشأ امیدبخشی به برپائی یکپارچه کارگران، زحمتکشان و تنگدستان در میدان نبرد پیشارو شود.

 

با ایجاد سازمان ها و احزاب چپ و کمونیست، برگزاری گنگره ها، نوشتن برنامه و اساس نامه های ایدئولوژیک، و پرداختن ذهنی به ناگوارائی های کمرشکن زندگی گارگران و توده ها توسط چند مقاله در دنیای مجازی و سازماندادن چند اعتراض و... چپ چه دستآوردی بزرگی داشته است؟ البته وضع طیف های دیگر میانی و راست بهتر نیست. (( با این تفاوت که چپ چهارچوب استواری مبارزه ی توده هاست!)) آیا از پیوند سرمایه با مذهب جز تکرار توحش، و بربریت نظام بهره کش ولائی که چپاول و فسادش رسوای جهان است؛ سودی بحال مردم رفته است ؟! آیا کنش ها و نگرش هائی الهی در این دهه های نسل کشی و چپاولگری های میلیاردی ره بسوی نان و آب و ازادی ها برده است؟ هرگز! بی گمان چپ نیز تنوانسته است راه و راز مبارزه ی آگاهانه، کارگری و توده ای خود را بموقع بفهمد؛ و سمت آنرا بشناساند؛ و دست از چالش های ذهنی فرقه ای خود بردارد. چپ و محصول چهار دهه ای و خانوادگی او با همه پایمردی جانانه اش بر سر حقوق توده های مورد دفاعش کافی نبوده، و نباید از آنِ تاکنونی دم زند و یا دچار توهم گردد که او صدای بایسته و شایسته ی بیدادرسی های اجتماعی طبقاتی بوده است. نه نیست! این تاریخ خونبار چپ و تعهد انسانسالارانه ی او بتنهائی بدردخور تغییر زندگی دشوار و مرگبار توده ها نیست. هر کس و جریانی که چشم و دل و جان انسانیت نداشته باشد، و به هر قیمت به خط بندی ایدئولوژیک ـ حزبی ـ سازمانی پای بکوبد، و بقای فرقه ی خود را بر منافع طبقاتی کارگران ارجح شمارد؛ کجا می تواند خود را همگام و همدرد مردمان کارِ ندار و ستمزدگان زمینگر مذهبی و دشمن چپاولگران و دخالتگران سرمایه سالار ببیند؟ چشم ساده لوحان فریبخورده را به کلاشی و بربریت واقعی سرمایه و ریاکاری سران مذاهب بازکند؟ مگر چپ جز مدافع کارگران و تهیدستان، برابر سرمایه و مذهب بوده است؟ مگر جز نقش بیدارکننده و افشاگرانه داشته و دارد؟ چپ که میدان جنگ الیت روشنفکر نیست. همه جریان های چپ با اندکی تفاوت در عرصه ذهنی و عینی نشان داده اند که جز کم و بیش سکت های عقیدتی ـ برای کسب قدرت سازمانی حزبی خویش بیش نیستند، و دعاوی مردمی شان پس از دهه ها جز به غارنشینی آرمانی نینجامیده، و سودی هم چندان بحال مردم و تحول تاریخ نداشته، و عملا نیز توده های کارگر و زحمتکش را نیز با جنگ فرقه ای خویش جز، بدست گرگان درنده ی مذهب و سرمایه نسپرده است.

 

 قرن هاست که انسان از طریق فروش کار خود زندگی اش را با رنج و نارسائی می چرخاند. قرن هاست که نظام انباشت سرمایه و نمایندگان خدا بر روی زمین بهره کشی انسان از انسان را دیده و شنیده و با آنوجود هردو دست در دست خون و حلقوم نوع انسان کار کرده و چپانده، یا به سیخ تحقیر کشیده و دوجانبه چپاول کرده اند. تا بوده و هست می دانیم که دین و سرمایه یک هدف داشته و دارند. این دو یار و هموند ذاتی، جز برده پروی رام و مطیع را هرگز برنمی تابند؛ تا خدا خداست آقای زنجیریان خویش باشند. جنگ زرگری هرازچندگاه آنها، در هرکجا که جهان که باشد تنها برای سهم بری بیشتر از کار کارمزدان است. بنابراین دیدن و شنیدن مصیبت های نوع بشر و بازتاب آنها توسط نیروهای چپ و کمونیست، و همدردی با آنها بتنهائی کافی نیست. چاره ی دست یابی به نان، کار و رهائی از ستم های فراوان تنها با دگرگون کردن زیر بنا و پایه های سیاست و اقتصاد کلان راست و مذهبی میسراست، تا که مگر قوانین اجتماعی اقتصادی سیاسی را به راه اخلاقِ انسانمدار و نوعدوستانه کشانده شوند. هرگز فراموش نکنیم که اراده ی قدر مذهب و سرمایه را با تهدید خدا و درخواست های عاجزانه رحمت آخوندی بورژوائی نمی توان به راه اصول انسانمداری حتی ابتدائی دعوت کرد و کشاند. اگر چنین می بود که آنگاه 8 نفر بیش از سه و نیم میلیارد انسان دارائی بیمارگونه انباشت نمی کردند؛ و یا هزینه ی قبر خمینی در کشور گورپناه ها، به تنهائی سر به ده ها میلیارد نمی زد. از سران سرمایه و مذاهب که نمی توان انتظار دیگری ورای منافع حیاتی آنها داشت. سرمایه به دیکتاتوری طبقه ی خویش نیازدارد و خامنه ای به استبداد مذهبی! باید گرسنگی کشیده باشی تا وضع گرسنگان را بفهمی و برابر بهره کشی سرمایه بایستی. همانگونه که تا چشم و دل آگاه و بینا به ریاکاری دینمداران نداشته باشی، نمی توانی دغلکاری سران دینمدار را کشف کنی. جایگاه و پایگاه چپ درست در همینجاست که بایستی جبهه ی بزرگ خود را بسازد.

بهنام چنگائی 11 بهمن 1395

انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب باغستانی سلام؛
پیش از همه سپاس که دید خود را بازتاب داده اید؛ من با وجود اختلاف جدی و بنیادی با نگاه تان آنرا گرامی می دارم.

همزمان، خیلی خوب می بود چنانچه می نوشتید که آیا شما باوردارید که ساختار سرمایه سالاری کنونی که به انگشت شمارها تعلق دارد! همین ساختار چندنفره چطور می تواند جهان و زندگی نوع انسان را متحول کند؟ رقابت سالم و سرزنده ی کلان اجتماعی برای هستی توده های کارمزد 99%ها برای مزد بیشتر باشد؟ و هماهنگ با آن به تحول و تحرکت تاریخ مدرنگرائی یاری رساند؟ و مهمتر از همه اقتصاد و سیاست رقابتی اش بیش از همه معطوف به پشتیبانی از نیازهای همگانی و انسانمدارانه باشد و قوانین حقوق بشری آنرا خود سرمایه ایجادسازد؟ و انگیزه های ناسالم و ناسازنده فراوان رقابت های کثیف و جنایتکارانه آمپریالیسم آمریکا، هموندان ناتوئی او و رقبای میدان چپاولگری های موجود را بسود پائینی های بیکار و گرسنه و
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب iraj سلام؛
مقاله من بیش از همه متوجه عنصر آگاهی دهنده و جویاست. بی گمان همانگونه که شما هم بر آن تأکیدکرده اید، در اعماق و پهنای تفکر سنتی توده ای، واماندگی هائی کهنه و بازدارنده ی تحول وجود دارد که مانع شناخت و شعور تاریخی نسل ها و عقبماندگی جاری آنها بوده و هست.
و درست به همین خاطر نقش نیروهای آگاهی رسان و سازمانده بینائی اجتماعی و کنش های هدفمند طبقاتی آنها بسیار تعین کننده است. در این عرصه بنا بر تجربه های تاریخی کشور ما و جهان، جریان های متنوع راست، لیبرال، ملی مذهبی و مذهبی های خالص مرتجع بیشتر این بوده از توده های ساده دل برای خود نردبان کسب قدرت و شهرت و ثروت بسازند و ساخته اند.

این تنها نیروهای چپ و کمونیست بوده که هرگز جزو این گروه های فرصتطلب و ضدمردمی بشمارنمی آید؛ و به گواه تاریخ در همه حال در کنار کارگران و توده ها بوده و پشتیبان منافع طبقاتی و حیاتی آنان مانده ست.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اقای بهنام چنگائی سوسیالیسم مورد نظر شما هرگز راه گشای اداره کشورایران و اساسن جهان نیست .عدالت جریانی داوطلبانه و مسیری سخت است . درسوسیالیسم انچه از بین میرود انگیزه و رقابت است وجهان مدرن امروز بدون انگیزه و رقابت همان سوسیالیسم مورد نظر شما خواهد شد . سوسیالیسم مورد نظر شما به بن بست خواهد رسید و سرانجامی جز استالینسم نخواهد داشت .این استالین نبود که ان فاجعه را افرید این مکانیسم درونی بلشویک ها وخود سوسیالیسم بود که ملیونها انسان را به گام مرگ برد . در دمکراسی همه حق زندگی دارند و این را به چشم میبینیم ولی در سوسیالیسم
همه در جا خواهند زد و رقابت جای خود رابه وظیفه اجباری خواهد داد . اگر چپها و حزب توده از ازادی و دمکراسی در ایران دفاع میکردند هر گز این گشتار ها و اعدام در این وسعت به وجود نمی امد .و شاید هم اخوندی در مسند قدرت نبود؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
تاثیر قلم فرسایی ها باید روی ذهنیت علیل فرد فرد افراد جامعه علیل باشد.با ناتوانی مغزی مردم اگر هم رژیم یک مملکت عوض شود جایگزینی بدتر از ان پیدا نخواهد شد و پیدا هم شود تبدیل به بدتر از قبلی خواهد شد.این که دوستان اکثرا از تبعض و بی عدالتی شکایت می کنند درست عست ولی عایا درمانش فقط شعار هست ؟طرح و نقشه بلند مدت برای یک مملکت لازمه اش عین هست که روشنفکرش در بین متونش طرح و نقشه خرد ارایه دهد و بگوید اگر فلان کار انجام شود نتیجه اش فلان می شود و با انباشت این اطلاعات در افکار تک تک ها هست که اینده کم کم عوض می شود.هیچ یک از بر اندازی ها و تغییرات ناشی از تحریکات احساسی عوام منجر به تغییر پایدتر نبوده و نخواهد شد دلیلش هم نبود شرایط ذهنی هست.مردمی که در خانواده خود شدیدا با دموکراسی و لاییسم و خیلی مفاهیم دیگر مثل حقوق بشر و حق تعیین سرنوشت مشکل دارند و خیلی هایشان مخالف هستند نمی توانند