نسل جديد حركت ملى آزربايجان و تفسيرهاى معنادار از آزادى

آزادى زبان مادرانه ى نويسنده اى است
كه در تخريب ها و انزوا گل مى دهد
مى شكفد
و دسته گلى مى شود در دستان عاشقانى كه به ديدار هم مى شتابند...

شمشير حذف و تخريب بالاى سرمان مى چرخد اما سپر مبانى با ماست. مبانى ترك گرگ زاد با ماست. توركچولوك و آزربايجانچيليق با ماست. زيستن به شيوه ى آنا تومروس و مردن به شيوه ى بابك با ماست. دستورِ سلطه و عاملان سلطه ترور نام و ياد و جان كسانى است كه مغزهاى اين سرزمينِ محصورند. دلم مى گيرد از اينكه مغزهاى ما را، مغزهاى مبانى ما را گرفتار دامهاى انزوا و گمنامى و حذف مى سازند. و دريغا كه اين مقوله گاهى وقت ها از كوچه هاى خودى عبور مى كند. هميشه در آستانه ى انتخابات و در كشاكش كشتى بين اصلاحات و اصولگرايان بر شدت اختلافات و تخريبات و جدايى ها افزوده مى شود. كار آنها ساكت كردن صداى حركت به نفع هياهو و تبليغات انتخاباتى خودشان است.

آنها مى خواهند تفسيرهاى انحرافى را به جاى تفسيرهاى معنادار بر ما قالب كنند. تلاش براى حفظ شاخه اى از حكومت به جاى شاخه اى ديگر از آن آنهم در قالب آزربايجانچيليق و توركچولوك خنده دارترين تفسير تحميلى بر ماست..

ما دغدغه ى سقوط و صعود جناح هاى حكومتى را نبايد بر متن استقلال درونىِ خويش راه دهيم.

در اين ميان حساب مغزهاى متفكر حركت با بعضى از جريانهاى سياسى كار حركت كه تحت فرمان اسپانسورهاى خويش گاهى مدافع اصلاح طلبى اند و گاهى مدافع اصولگرايى ، جداست.
براى ما تدوين دقيق مبانى حركت مهمترين كار است. نسل نو بايد مغزهاى اين حركت را كه تحت تاثير تفسيرهاى انحرافى و جريان سازى هاى انحرافى به انزوا و فراموشى رانده شده اند به آشكارگى وادارد.

جريان ساز هاى منحرف سعى دارند رابطه ى بدنه ى حركت را با مغز آن ببُرند و خواسته هاى منحرف خويش را تدوين كنند. حاكميت سلطه مى خواهد با به رخ كشيدن متن هاى مرده و جريان سازهاى مرده از اين حركت ما روحيه ى زندگى و زنده مانى را بگيرد. براى همين ميدان را براى آنها باز نگه مى دارد تا بتازند و سلايق و معتقدات انحرافى را بر ملت ترك تحميل كنند. من كسانى را كه با كارت اصلاح طلبى و اصولگرايى و در كل با كارت مبانى اشغالگرى براى ما بازى مى كنند جزء جريان سازهاى انحرافى قلمداد مى كنم.

به تفسيرهاى معنادار از آزادى و رهايى در مورد خويش احتياج داريم، و اين كار را نسل جديد حركت بايد مصرّانه پيگيرى كند.

انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای لوایی
لطفاً برای من مبتدی توضیح دهید تورکچولوک چیست و آزربایجانچلیق چه مدلیست و اینها چه تفاوتي دارند. معنی اینها آیا جدا از موضوع آذربایجان فدرال یا آذربايجان مستقل می باشد؟
در ضمن همه میدانیم که این رژيم بد است. در حالی که با شتاب به سوی جنگی ويرانگر میرویم و با آرایش نیروهای سیاسی و نظامی در منطقه، آذربایجان در شرايط فعلی بازنده خواهد بود آیا وقت آن نرسیده ( از نظر من گذشته) که به مسائل عملی حرکت بپردازیم؟ مسائلی مانند تشکل ، تسلیح و راهکار و وو. با تشكر

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
نیازی نیست، من از اول تا آخر بصورت زنده برخورد غضب آلود و دشمنانه جواد را با رضا را دیدم که آدمی با دشمن خود هم همچو برخوردی نمی کند چه برسد به یک ملیتچی، بر خورد موقعیت جوی و مصلحت گرایانه شما را هم فراوش نکرده ام، متاسفانه اپورتونیسم مرضی است که ما باید با آن برخورد جدی و بیرحمانه باید بکنیم و گر نه تنبانمان را آب می برد، و استقلال آزربایجان را باید فراموش کنیم

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ناشناس كامنت نويس
لوايى در همان برنامه از رضا طالبى دفاع كرد. زحمت بكشيد از خود رضا طالبى بپرسيد. برويد به فيسبوك رضا و تشكر او را از لوايى در مورد دفاعش در آن تاريخ بخوانيد. منظور شما از اين دروغگويى چيست؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
پس تلاش کن به تلافی سکوتت در رابطه با رضا طالبی عامل بیداری دپرسیو ها باشی، ما هم خوشحال می شویم، یاشاسین آزربایجان یاشاسین اوز میلتین سونلر

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آزادى, زبان مادرانه ى نويسنده اى است
كه در تخريب ها و انزوا گل مى دهد
مى شكفد
و دسته گلى مى شود در دستان عاشقانى كه به ديدار هم مى شتابند...

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مارتین نیمولر کشیش پروتستان ضد نازیسم که به خاطر مقاومت در برابر هیتلر و گفتار کوتاه شعرگونه‌اش که به اشتباه به برتولت برشت نسبت می‌دهند و مدام دستکاری و کم و زیاد می‌شود، شهرت جهانی دارد.
اول سراغ کمونیست‌ها آمدند،
سکوت کردم چون کمونیست نبودم.
بعد سراغ سوسیالیست‌ها آمدند،
سکوت کردم زیرا سوسیالیست نبودم.
بعد سراغ یهودی‌ها آمدند،
سکوت کردم چون یهودی نبودم.
سراغ خودم که آمدند،
دیگر کسی نبود تا به اعتراض برآید.
شعر مارتین نیمولر را نباید به برتولت برشت که خودش کمونیست بود نسبت داد. توجه کنیم که راوی شعر می‌گوید: زمانی که نازی‌ها کمونیست‌ها را بردند، من سکوت کردم، چون کمونیست نبودم. و زمانی که صدای رضا طالبی از گوناز قطع شد، شما سکوت کردید، و امروز نوبت شما فرا رسیده، دیگر رضا طالبی ها هم صدای شما را نمی شنوند، ویا خیلی افراد دیگری که دپرسیو شدند، مواظب سلامتیت باش،