" آرزوی پایان شب، در روز 22 بهمن"

در این بازارِ بی خدا و بکامِ ملا!

در این بازارِ بی خدا و بکامِ ملا! شب و سالِ سیاهِ سی هشتمین هم رسید.

جان و نان ما همچنان در اسارتِ شبسواران است و بکاممان جز زهرِ زور نمی رود.

ما اما هنوز دست از پا دارازتر بدرگاه خلافت نشسته ایم.

ما اما هنوز چشم براه وعده های خمینی خناس غنوده ایم.

آنهم: تشنه و گرسنه و خسته و خونین

زیرا، در این درندشت تباهی و فساد! از این سرزمین مسخر آخوند، جز پلیدی و پلشتی ملا نمی روید.

++

در این بازارِ خدا و ملا و مکلا

برای ما

جز ترس شبان و نداری نان و بیدادرسی جان

جز مرگِ مهر و دوستی ِنوع انسان برجا نمانده است.

جز تیغ قصاص و سنگسار و اعدام

بر دارهای بلندِ کینه و انتقام نمانده است.

دیگر شب هم، بی شرمی ملا را نمی تواند بپوشاند.

سرتاسر زمین و آسمان را ریا و رنگ ملا پوشانده است.

و قساوت ملا! خدایش را نیز به شرم و گریه نشانده است.

++

در این روزگار سیاه، مرغ پگاه می پرسد:

آیا! فروغ بهمن، بی شبِ ملا نخواهدآغازید؟

آیا! خلافت پررونق آخوند، فرونخواهدپاچید؟

درِ دکانِ آسمانی اش بسته نخواهدشد؟

کسب و کاری که جز عزا و دعا و عمامه و بلا نداشت!؟

و جز کاخ های رفیع ملا نشینی نساخت؟

++

کمر 22 بهمن، در سراسیمگی توهم به آسمان شکست، آنگاه که رازِ راه های انسانی بدست ملای پُرریا سپرده شد.

سپس گمراهی، مادر خدا گشت و بسان قارچ ملا زائید، و نچندان دور، سرزمین ما مسمومِ تلاوتِ مکرِ ملا شد.

او آمد و خیلی زود ماه نشین شد. در دمی، نان و نامِ 22 بهمن ما را ربود و کشت و خورد.

++

از کهکشان های خون و زخم و چرک و درد، دیریست ستاره ای کوچک می پرسد !

آهای شما ای چادربرسرانِ در زندان

ای بیکار کارگران

ای دریده شدگان،

ای به چپاول رفتگان

های اسیران، بیدادرسان، بر بالای دار سوارگشتان

تنگدستان، دادخواهان، آبروجویان

نمی خواهید دست از زنجیر ملا شسته و بدنبال انسانیت خود برگردید؟

پس بپاخیزید، تا باهم روز فراموش شده را بیدارکنیم.

بهنام چنگائی 19 11 1395

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.