همراه با سیزده بدر

در ایران آخوندی و ستمزده ایکه چالش مکتبِ گریه، با ندبه ی قوانین بوقی اش، سرزندگی انسان را با مرثیه و عزا و نوحه های 38 ساله اش مجازات می دهد.

در ایران آخوندی و ستمزده ایکه چالش مکتبِ گریه، با ندبه ی قوانین بوقی اش، سرزندگی انسان را با مرثیه و عزا و نوحه های 38 ساله اش مجازات می دهد. و پیوسته با طبیعتِ سرزنده ی انسان و شوق انگیزی های او، ستیز خرافه پرستانه براه می اندازد. و شادی و شادمانی را بنام کفر به زنجیر اندوه می کشاند. در یک چنین دراندشت جلادزده ای،بی گمان باید فرصت های هستی را نجات داد. خنده را نسوزاند. و با همه ی توان و شتابان بفریاد دادخواهی شادابی و شیرین سازی زندگی شتافت.

سیرده بدر، نوبتِ چنین نویدبخشی به رهائی زندگی از دشمنانش است. سیزده بدر بستِر زیبای همآغوشی با بهارو دمگیری با شرار روح انگیز نوای آن است. روزِ فرار از عزاکده های یکسر اندوه ناکِ ناکام مانده است. روزی آزاد در بیرون از چشمِ تلخِی بساط دلهره هاست. روز پناه بردن بدامان پاکِ طبیعت است و گوش دادن به نوای چشمه سارها و لمیدن در زیر نوازش دستانِ لطیفِ نسیم بهاران است. روز فرار از دستِ جور و جبر دشمنانِ شادی و طرب است. روزی برایسوگواران سرور شکسته ی تنگدستی ست. تامگر در این روز هریک آزادانه سوار بر بال آرامش دشت و دمن شوند و دمی با او بیاسایند. روزی ست برای دیدن رویش ها و چشیدن طعم ِسرکشیره آوردهای بهاران و گشودن راز شکوفه ها و دستآوردهای دشت و دمن و صحراست.

.
سیزده بدر، روزی ست برای تن و جان شستن از زوزه های وحشتناکِ دیوِ ستم، و سوزِ فقر و سرمای زمستانیان است؛ روزِ روان شوئی و روان بخشی خویش بیاری گورائی چشمه های بهاِران جوان است. روزی بدور از هیاهوهای ریاکاران و دروغگویان و اسلام پناهان فاسد است. دمی برای بدور ریختنِ غم ها و زخم های روزمرگی تلخ، و گریز از سرنوشت سیاه بختِ ستمگری ولائی ست. سیزده بدر هنگامه خجسته ی گردهمآیی های مردمی ست، بر پهنه زیبای دمن و گستره ی سبز چمنِ. سیزده بدر، روز با هم بودن و در کنار هم خواندن، رقصدن و شادی کردن پُرغوغاست. روز تماشای بالندگی طبیعت است؛ روز فراگیری از بهار و آموختن سازندگی ست.

بیائید باهم در سراسر این سرزمینِ درد و رنجخوار، روز سیزده بدر را دست در دست و گره چشم و دل در هم کرده، و به دشت و صحرا زنیم و تمرین غرور کنیم، تا فراموش مان نشود که ما توانائیم. و بر خود ببالیم که ذوق ِ پایکوبی و خندیدن را در این سرایِ محنت زده از یاد نبرده ایم و هنوز پاسداران شور، شوق و دلبستگی شقایق ایم. گر چه دشمنان بهار، در کنام کدورت، با پستی و ناراستی، رشک علیه آزادگی نوع انسان می برند، و به کمینِ آزار ما در نشسته اند. و هر روز بهانه ها و دسیسه های می کنند، و برهستی و تازگی، بی رحمانه شلاق می کشند و مداوم تار عنکبوتی ِسکون و سستی و تباهی همه جا برمی تنند. آنها حتی در نوروز هم دست از شکنجه ی روح و روان توده های خسته، بیکار، تنگدست و گرسنه برنداشته و نمی دارند و همه جا بساط امر و نهی براه می اندازند. تا بخیال بی هوده و خام شان، مگر بازهم خاموشی را همچنان درو کنند، و بر انسانِ زمینگیر گشته خدائی کنند. بیائید تا در روز سیزده بدر یکباردیگر دماغ گندشان را بسوزانیم.

این فرهنگ شیون که از آغاز با هنرِ زندگی ِشاد بیگانه بوده و بی رحمانه با آن جنگیده است؛ طبیعی ست که چنین خشونتِ وا مانده ای، با پایکوبی، با ترانه، با پیچ و تاب های جان ها، با آهنگ های ِروحِ افزا، با رنگهای شادی زا وبا دلهای عشق گرا، که همگی با مرام عزاداری آخوندها خوانائی ندارند، دشمنی داشته باشد؛ و از آن هم مصیبت بارتر، تنگ چشمی سران شیعی ست که با هنر و موسیقی و ادبیاتِ اندیشه پرور و خردپرداز دشمنی ذاتی داشته است. و هیچگاه تاب ِ تحملِ این نرمی و گرمی"هستی بار" انسان شاد را نداشته و ندارد. بهمین دلیل نیز، پس از 38 سال آزگار همچنان، سرکوب فرهنگیـ هنری می کند. و هنوز عاجز از درک و فهم علل ِ ماندگاری سنتهای ایران و راز شوریدگی شیفتگان مراسم های چهار شنبه سوری، جشن نوروز و سیزده بدرند. و غافل از درک چرائی گره زدن سبزه هموندی برای عاشقان ِشیفته ی جوان در سیزده بدر می باشند. سنت های سزوار ارزشی که تا بوده و بوده در این دیار همیشه سر زنده جاداشته و برقرارمانده و پایدارخواهدماند.

مگر می توان بیش از این سرکردگان یک نظام حسود و واپسگرا را با چنین دشمنی و بیزاری از شعف و شرار زندگی تاب آورد؟ کاست فاسد، تبهکار و غارتگری ایکه کمترین استعداد شناخت مهربانی و نشانه های شادی و حیاتبخشی ملت های رنگین فرهنگ ما را نفهمیده و نمی فهمد. آخر تاکی ممکن است که این رژیم: همچنان سزاوار ِحکومت بر دوستداران و باورمندان ِ زندگی نو، پُرتکاپو و جستجوگری رنگارنگی ما باشد؟ ساختار فرسوده ایکه ریشه ی پدیداریش هیچکدام استعداد دگرگونی و تحول پذیری اندیشه انسانی را برنتابیده و برنمی تابد؟ مرامی که هنوز پی به راز و نوازش ملودی ِنبرده، از نرمش ِسیال ِشیداگرِ ترانه، در ژرفای عاشقانه گی ها بی بهره مانده، و پیگیر منکر جام جان لطیف آشتی و دوستی و مسالمتجوئی ست. و از نرمش و شیفتگی شورانگیز انسان قرن ها و فرسنگ ها بدور و بی خبر مانده است؟! نه، نه، تداوم این تحقیر بیش از این ممکن و جایز نیست.

شایسته ی هستی ما آهنگ ِدلنوازِ و فضای شورافزای زندگی ست که در این گستره آخوندی دچار بدبیاری های 38 ساله گشته است که بایست بدورش ریخت. چرا نباید شاد بود و آواز نخواند؟ چرا نیاید دل و جان در آغوش راه آینده سپارد؟ و با تمام توانِ وجود میزبان دگرگونی فصول ِ زندگی نشد؟ چرا درروز"سیزده بدر" نباید به صحرا رفت و در پیشگاه بهاران با سبزه و نسیم نرقصید و درکنار همنوعانبا شادی در خویش نپیچید؟ و در برابر دشمنان شادی؛ با بیداری نرقصد و به نوای جانزای دوستی ها و امیدواری ها گوش دل فرانسپارد؟  سیزده بدر، روز همبستگی با خود و طبیعتِ جوان و پویاست. این روز شایسته جشن گیری و شادمانی همگانی ست تاامید به فردای دیگر و بهتر را با هم پاس بداریم و برایش امید بکاریم.

بهنام چنگائی 12 فروردین 1396

انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام دوست کارگر گرامی؛
نمی دانم چگونه هموندی و همدردی جگرسوزانه ی خود را با شما و همه کارگران، زحمتکشان و تنگدستان کشورم ابرازکنم.

بگذارید چنین بگویم که من بی نیاز از تشعشع ها و ظاهرسازی های "کارگرنوازی" که در میان سران رژیم تبهکار مرسوم است، از محرومیت ها و نارسائی ها و فقر جانکاهی که قریب به اتفاق کارمزدان و نداران را در چنبره ی سخت خود خرد و له می کند رنج برده و می برم؛ و آرزوی خیزش و بیداری مردم را هرآن انتظارمی کشم تا مگر بشود توسط اراده توده ای از چپاول و تباهی زندگی توسط پاسداران سرمایه و جهل رهائی یابیم.

پدر طمع و آز این نامردمان آخوند و مُکلا بسوزد که پایانی بر ولع سیری ناپذیر آنها متصور نیست. این ساختار پلید ضدبشری علاوه بر غارت های میلیاردی خود همزمان، برای زنجیره ی حفظ حیاتی خویش، بخش بزرگی از تتمه ی سرمایه های هنگفت مردم ما را برای سرسپردگان و وابستگان حزب الله خود

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بهنام عزیز، دیروز اخبار ناگواری از زادگاهت لرستان خواندم. مردم لرستان آن قدر فقیر و درمانده شده اند و نان شب برای خوردن ندارند، که جدیدا خود را جلوی ماشین می اندازند تا دست و پایشان بشکند و پولی از بیمه بگیرند! در مورد دیگر پدری دندانهای پسرش را خودش کشیده بود، چون پولی برای دندانپزشکی نداشت! در مورد دیگر زنی مبتلا به سرطان که هزینه ی درمان نداشت، خودش را جلوی ماشین انداخته بود تا بتواند پولی از بیمه بگیرد و سرطانش را درمان کند! ننگ بر این رژیم خونخوار و ضدانسانی. ننگ بر این دنیای کثیف. مرگ از این زندگی بهتر است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
درود بر آقای چنگائی. من یک کارگر هستم و در ایران آخوندزده زندگی میکنم. پدرمان در آمده است. فقر و نابرابری بیداد میکند. حقوقمان فقط خرج یک هفته از ماه است. این حکومت کثیف کی سقوط میکند؟ خسته شدیم آنقدر منتظر ماندیم. میترسم تا ابد این حکومت ننگین پابرجا باشد و ما بمیریم و ایران هم نابود شود.
تصویر بهمن موحدی(بامدادان)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با همين ديدگان اشک آلود
از همين روزن گشوده به دود
به پرستو، به گل، به سبزه درود
نگاه آخوند به تاریخ و فرهنگ و آیین‌های ایرانی، به ویژه آن بخشی که ریشه در دوران پیش از اشغال ایران توسط عرب‌ها دارد، نگاهی تیره و منفی است. مکتب منحطی که خود غرق در آلودگی به خرافات و موهومات است ، و تنها یک نمونۀ آن را می‌توان در وجود بیش از 11 هزار امامزاده در کشور یافت ، این آیین‌ها را خرافات، آتش پرستی، گبری، مجوسی و... می‌نامد. آخوند مرتجع مرتضی مطهری، نظریه‌ پرداز رژیم اسلامی که ملا خمینی خون آشام او را «میوه عمر» خود می‌نامید درباره آیین‌های نوروزی که با «چهارشنبه سوری» آغازمی شود و با «سیزده بدر» به پایان می‌رسد می‌گوید: «نیاکان ما درگذشته چنین می‌کردند، ماهم چنین می‌کنیم. چهارشنبه آخرسال می‌شود، بسیاری از خانواده‌ها، که باید بگویم خانواده احمق‌ها... آتشی روشن می‌کنند، هیزمی روشن می‌کنند... از