اصالتِ رنگینی ایران

آیا شکنندگی ِتنهائی و آسیبِ تکروی، باهم بودن را برتر و همبستگی را ارجح تر نمی کند؟ آ

فناتیسم و ناسیونالیسم بزرگترین دشمنان نوع انسان بوده و هستند!

آیا شکنندگی ِتنهائی و آسیبِ تکروی، باهم بودن را برتر و همبستگی را ارجح تر نمی کند؟ آیا تکنوازی قومی، ارکستر بزرگ ملیت ها را برابر کوس پرهیاهوی مذهبی خفه نمی کند؟ همچنانکه جنگ ایدئولوژیک ـ حزبی کارگران، اهداف و اتحاد طبقاتی آنها را دوردست تر می سازد. آیا مبارزه برای زدودن خودرأیی و یا هرگونه خاستگاه تکقطبی، جز با حضور گسترده توده ها و دخالت در نهادهای سیاستمداری دمکراتیک متصور است؟ آیا کنارزدن حاکمیت یکسویه و فوق انسانی خامنه ای چاره ای جز این دارد که اراده کلان ملیت ها و کارمزدان به پشتیبانی هم درآیند و بسود اقتدار هم علیه کل نظام یکصداشوند؟ تردید ندارد که مبارزه تکروانه ملیت ها در یک کشور، آنهم با اصالتِ تاریخ ِرنگینی، محکوم بشکست شده و می شود. زیرا فرجام مبارزه یکدست سیاسی و پشتوانه طبقاتی دیگر ملیت ها و کارگران آنها را دچار رودرروئی کو ناسیونالیستی، فرسایش درونی و سپس گزندِ چنددستگی بیرونی می کند.

اما باوجود سرکوب مخالف و تشویق فرقه گرائی شاهان و شیخان علیه این یا آن ملیت ها و عقاید می دانیم که کیان تاریخی ایران، و سبک زندگی مردم ما بدلیل ضرورت تفاهم اجتماعی پیوسته با همزیستی ملیت ها و مذاهب درهم تنیده شده، و توانسته در پیچ و تاب سخت روزگاران تاب بیاورد. و منافع انسان های رنگین زبان، فرهنگ، عقیده را در برابر دشمنان همگانی کشور پاس بدارد. خواست شهروندی آنها را در کانون خود تأمین کرده، و در درازای زمان، مهر و دوستی ملیت ها را در درون خود پیگیر پرورش داده تحکیم کند. و تعهد شهروندی اختیاری ملیت ها را جلب نموده و پشتیبانی مهرورزانه ی ملیت ها را، بسود و سوی حفظ تمامیت جغرافیای سیاسی کشور مسئولانه جلب کند و پیرامون صیانت کشور بچرباند. و به ایران قرن ها اصالتِ رنگینی ببخشاید که بخشیده است. اگرچه سرکوب ها، تبعیض ها و نابرابری های شوینیستی و برتریجوئی هائی نابجای ناسیونالیستی نیز در این راستای پُراوج و فرود وجودداشته و هنوز دارد. اما تنگناها و تحقیرهای ستم شوینیستی شاه علیه ملیت ها، و تحدیدها و تباهی های دستگاه شیعی، و جنگ و قتلعام ها پیش از همه به هردو ساختار خودکامه و ضدمردمی برمی گردد، نه به خواست ملیت ها که دچار زور تمامیخواهی های شاه و شیخ گشته اند.

خلاء خونین و تاریکی که ما بیاری هم و در فردای استقرار فدرالیسم، بسرعت خواهیم توانست منشأ هرگونه برتریجوئی و دشمن تراشی میان ملیت ها را با آگاهی و روشنگری کنارزنیم و خواهیم زد. لیکن پیش از تجربه ی فدرالیسم ملیت های ما تن بجدائی و تجزیه و تقسیم کشور هرگز نخواهند داد. زیرا: ملیت های ما قرن ها باهم و درهم آمیخته و باهم سازگار زیسته اند. چراکه پی برده بوده اند که باهم قوی تر، و بقای شان در برابر ایران ستیزان استوارتر است. و اصالت و ثبات ملیتی شان نیز تنها اینگونه بابرجا می ماند، همچنانکه مانده است. امروزه هم بسان بلندای تاریخ می بایست با همبستگی سراسری، در برابر خداگونگی خامنه ای بایستیم و شرط پیروزی براو و نظامش "مای متحد" است که می تواند دشمن مشرک مان را به تبعیت ناگزیر وادارسازد. وگرنه عراق و افغانستان و سوریه و یوگسلاوی وار و... بجان هم خواهندمان افکند. پس چرا نباید هوشیار بود و از تجربه های خونین منطقه و جهان نیاموخت؟ اینگونه که این روزها دیده می شود بخشی از مدعیان رهبری ملیت ها، ساز جدائی و استقلالجوئی مرگبار دشمنان مان را کوک کرده و می نوازند. دشمنان داخلی و خارجی که در کمین فرصت نشسته اند و بی توان و زبان مشترک مبارزه نان و کار و آزادی یکسان برای همه، ملیت های گرسنه و استبدادزده و بیکار را بنام دستیابی به استقلال ملی زبانی، آنها دچار دشمنی، خودزنی و نفاق می کنند.

 مگرنه زبان استثمار در سراسر ایران و جهان یکی ست؟ و آن بهره کشی و سود و انباشت ثروت به هر قیمت است!؟ آیا زبان نیروی کار و ملیت های غارتشده جز بیان خواست (( نان و کار و آزادی)) و ایستادگی یکدست برابر نیروهای "نابرابرسازی ها و دشمنی افکن"هست؟ یقینا که نیست! آیا از کلان شهرها تا دورترین روستاها زبان ستمگری و شلاق فقر و گرسنگی میلیونی توسط حکومت مذهبی و ساختار همدست آنها سرمایه سالاران، پیگیر بر تن و جان ملیت ها ظالمانه و کور نواخته نشده و نمی شود؟ آیا بهره کشی، ملت خود و بیگانه می شناسد؟ آیا"زبان بهره کشی" زبانِ "ستیز با بهره کشان" را هم نمی خواهد؟ البته که می خواهد! همزمان نیز بروشنی بگوئیم که: هرملیتی ((زبان مستقل و فرهنگ زیبای)) خود را دارد که "راز بقا و رزم هویت نسل در نسل"آنها بوده و مانده، که در هردو نظام شاهی و شیخی این "حق مسلم" بسود یکپارچگی زبانی کشور تاکنون آسیمیله شده است. ستمی که ملیت های ما مسلما پس از دفع و حذف سیاست شیعی، حق مطلق خواهندداشت که با زبان خویش آزادانه و تا بالاترین سطوح آکادمیک آموزش ببینند و تربیت مستقل فرهنگی بیابند. چرانه؟ اما موانع خودمدیریتی آزاد و فدرال، و ایجاد قطب های قدرت سیاسی ملیت ها و کارگران آنها برای رشد و شکوفائی "اقتصادِاجتماعی" رقابت صنعتی و شکوفائی آزادی های دمکراتیک و انسانمدار آتی ملیت ها در صورتی ممکن است که ما بتوانیم همین ساختار انگل و فرانسانی ولائی را ابتدائا از پیش پا و راه فردا برداریم؟

پس لزوما اصالت رنگینی ایران و پیروزی یکپارچه ملیت های آن، آشکارا در ناسازگاری با هرگونه تکروی این یا آن ملیت، این یا آن برتریجوئی پانیستی، ناسیونالیستی و راسیستی و فتاتیستی و فاشیستی ست؛ و هرگونه نگرش در چربش سیاست درخودماندن ملیت ها، عامل شکست همگانی کارگران و مبارزان همدرد و جستجوگر نان و کار و آزادی ست که مستقل از چند و چون خواست اتنیکی ملیت ها، همگی و پیش از همه به نام کارمزد نان می خواهند و سپس حقوق زبانی. و این الزام همبستگی طبقاتی ملی ِکارگران در برابر سرمایه سالاران ملیتی و سراسری و خارجی، امری مقدم و اساسی ست که طیف راست ناسیونالیستی در میان ملیت ها سعی در گمراه کردن مفاهیم طبقاتی آن دارد.

این روزها بازهم می بینیم که رژیم با جار و جنجال بساط بی آبروی انتخابِ کاندیدهای ریاست جمهوری براه افتاده و کوس بی آبرو و تکرارِ رأیگیری انتصابی خود را همه جا با گستاخی تمام بلندِ بلند می دمد. گوئی اینبار نیز همچون همیشه ی تراژدیک، ناگهان فردی از یکجائی خواهد آمد که با دیگرانِ تاکنونی متفاوت است. و همو اراده اجتماعی سرکوبشده ملیت ها، و نان بسرقت رفته ی کارگران بیکار را از پیشینان غارتگر خود بازخواهدستاند و آنرا به کارگران و کارمزدان و تهیدستان ملیت ها پس خواهدداد. جدا چندش برانگیز است. رژیم یازده انتصابات رسوا دارد. دور دوازدهم در شرایطی ست که اینبار مردم بیش از هرزمانی از شدت نامرادی، خودکامگی، فساد و تنگدستی، و همزمان غارت میلیاردی حکومتیان بجان آمده اند. و درماندگی توده ها در یافتن کار و تأمین نان بخور و نمیر، چنان سرخوردگی شان را از کلیددار تدبیر و امید بالابرده که هرآن متصور است در هرگوشه ی ایران جرقه ای به انفجار کلان و سراسری توده ای کارگری بینجامد. چون روحانی بدتر از یارامام احمدی نژاد و بیش از همه ی دیگران تاکنونی سرمردم شیره ی عمامه داران را مالیده است.

 در این میان اما، فرصت طلبان نیرنگمدار ناسیونالیست، ساز دست یابی به زبان را بهانه کرده، شاه الهی ها کمپین بازگشت شاهزاده راه انداخته و بخشی از رفرمیست های ملی مذهبی میانی همچون گذشته داعیه ی اصلاحگرائی مذهبی و امکان اسلام دمکراتیک را دارند. خلاصه هرکدام بنوعی به تکاپو درآمده اند و می خواهند بر سر مردم بجان آمده و ملیت های تبعیض زده و غارتشدگان با شکلات قبیله گرائی و" شاه سایه ی خدا" و یا رفرماسیون مذهبی که فصل آن سپری شده ای ست، مردم ایران را دچار چنددستگی و رودرروئی ناسیونالیستی ـ پانیستی و شوینیستی سازند و در بهترین حالت، سرگرم رفرماسیون پوچ مذهبی کنند. در حالیکه ما مطلقا نیاز به همبستگی توده ای و یکصدائی اجتماعی طبقاتی داریم. درد مشترک مردم کار و ملیت ها، زدودن هرگونه ساختار تکرو شاهی، مذهبی و توامان جدائی دین از دولت است که بر پایه ی تجربه های خونین مردود می باشد. و طبعا ملیت های ما چپاول مافیائی و استبدادهای فردی آنها را برنمی تابد و می باید به یاری و همراهی متحد و مشترک یکبار برای همیشه نظام منم منم شاهی شیخی را از سر راه فردای برداشت و سیاست رنگین اجتماعی، سکولاریستی، فدراتیویستی و دمکراتیک بنانهاد.

پرسیدنی ست! آیا مشکل تنگدستی مردم کار و تبعیض های فراوان میان ملیت ها از آسمان آمده است؟ مگر نه، همین دیروز بود که شاهان پهلوی ریشه خواسته های بحق قومی و ملیتی را بخاطر شوینیسم شاه شاهان بی رحمانه سرکوب و سران ملیت ها را اعدام و توده های بسیاری را از زادگاه خود ناگزیر به کوچ و فرار کرد؟! مگر نه استبداد مذهبی ولائی جز سروری مطلق، و تحکیم حکومت شیعی به هر قیمت، خواست ملیت و عقاید دیگران را برنتابیده و برمی تابد؟! هرگز! پس با آمدن رضاپهلوی و استقرار حتی یک ساختار مشروطه و یا حکومت مذهبی فلان، کدامیک از نارسائی ها و نامرادی های سرکوبشده ی پدران شان و پیشینیان شان، اینبار توسط رضا پهلوی و بهمان آخوند با و یا بی عبا، خواست توده ای کارگری پاسخ درست خواهدیافت؟! مگر مردم و ملیت ها دست و پا چلفتی و نیاز به قیم دارند؟ چرا خود آنها مدیر زندگی ِسیاسی اقتصادی خویش را نیابند؟ آنهم مردمی که بساط شاه را بدورریختند! و از دست این مذهبی جان بلب شان رسیده است. (( ترکیت، عربیت، بلوچیت و کردیت و... برابر ایرانیت گرسنه و بیکار و بیدادزده شانسی ندارد، مگر ویران کردن هستی خود و همدردان. طیف ناسیونالیستی که در این بیدادگری دینی و در خدمت به راست و سرمایه دار قومی، هم و غم اش شده زبان و سرکوب فرهنگی، جز خیانت بخود و ملیت ها عایدی نخواهندداشت. این گروه ها در عصر دیجیتالیسم می خواهند به فصل قبیله بازگرداند. آیا این طیف های عشیرتی جز در خدمت پراکندگی اراده ی متحد و یکدست ملیت ها می توانند پیآمدی داشته باشند؟ اینان جز فرجام شکست سراسری با با این شیوه ی غلط تکروانه نمی توانند مهیا و فراهم کنند. چرا این طیف های وابسته به نهادهای پوشیده و راست، کمتر به راهکارهای فدرالیستی و پلورآلیستی بخش بزرگی از اپوزیسیون دمکرات، چپ و کمونیست که مدافع خودمدیریتی ملیت هاست بی توجهی می کند! جز عمد و عناد؟ پاسخ مسئولانه ی آنها چیست؟    

مسلما ایران پیوسته کشور ملیت ها، آرمان ها، مذهب ها، و رنگارنگی سنت های اجتماعی چند ملیتی بوده است و خواهدماند. این کشور اگرچه بیشتر دست بدست مطامع و ریاکاری شاه و شیخ بوده و شده لیک؛ نه برای یک فرد، یک گروه، یک مذهب، یک قوم، یک زبان، یک فرهنگ، یک کاست و طبقه مقتدر و ساختار مفتخور است و نمی تواند دیگر باشد. و یا تابع بلاهت های ناسیونالیستی، شوینیستی، و از همه چندش برانگیزتر، نه برای یک رژیم بنیادگرای شیعی و یا شاهی متناسب نبوده است و نمی تواند بماند. نه هرگز! روال خودکامگی حکومت شاهی و کاست ولائی با چشم انداز "انسان نوعدوست" همخوانی و سازگاری ندارد. چراکه بر پایه تجربی هردو ساختار، دشمن رنگارنگی ما بوده اند و به تضاد و تناقض کور ناسیونالیستی شوینیستی دامن زده اند. پس از نابودی نظام پهلوی، ستیز خشونت بار دستگاه مذهبی با هر"غیرخودی" شهروندان کشور ما را عاصی کرده و همینک آنها را به لبه ی تجزیه و جنگ قبیله ای و ناگزیر به پرتگاه نیستی رسانده است. در این رابطه سزاوار و شایسته است، بازخوانی اوج و فرود انقلاب 57 در فروریختن سلطنت شاه، و چسانی آمدن خلافت ولائی را دوباره مرورکنیم. همانگونه که چرائی فریبِ قریب به اتفاق ملت ها و مردمان مان را از شخص خمینی که جز دروع نمی گفت دریابیم. اوئی که یکی از علل پایه ای شکست انقلاب مردمی، و گمراهی ما از اهداف انسانی مان بوده است.

 اینک کشف آن شکست انقلاب همگانی و تاریخی، در برابر اراده مطلق"خمینی خامنه ای"بیش از پیش بسیار برجسته تر می باشد. زیرا دلیل خودسری از یکسو، و خودکم بینی و نارسائی های اراده ی فعال دمکراتیک توده ای در دوران شاه از دیگرسو، و سپس تکرار تکروی حاکمیت ولایت فقیه مطلق، بازتاب رژیم های خودکامه ای بوده اند که هرکدام با اصالت مبارزه اجتماعی طبقاتی ما بنام ایرانیان دشمنی داشته، و استقلال تصمیم گیری در شئون سیاسی اقتصادی فرهنگی ملیت ها و کارگران را هیچکدام برنمی تابیدند. اینان دو روی یک سکه اند. یکی بنام شاه شاهان خود را سایه ی خدا بر روی زمین دید، و دیگری بنام ولایت خود خدا شده است. و در برابر خواست مردم و بنام جانشین خدا، بی کم و کاست قلدری قهربار می کند. در یک اصل هردو یک آبشخور اقتصادی سیاسی یکسان دارند که توانستنه اند با نام کوروش و خدا ثروت هنگفت کشور را با ارتش های شاهی و اسلامی در دست بگیرند و درآمد نفتی را با یاران داخلی و جهانی چپاوکرده و صرف تحکیم سرکردگی نظام داخلی خود و منطقه ای سازند. شاه را مردم بیرون کردند و حالا نوبت شیخ است.

در طنز تازه ای پیرامون انتخاب ((این فرد در برابر آن دیگری باورمند به دولت دینی)) خواندم: اگر ( رئیسی) نامزد ریاست جمهوری بماند، آنگاه وی به (روحانی) رآی خواهد داد. چرا چون رئیسی کشتار 67 را در پرونده ی خود دارد! خنده و پرسیدنی ست! کدام حکومتی اگر لازم بوده، او نکشته است؟ اصلا مگر خود "رژیم" قتال نیست؟ و بقایش بی کشتار متصور است؟ بیائید عاقلانه فکر کرده و افراد را با همه تبهکاری های ضدبشری شان بیخودی نچسبیم و خود را فریب ندهیم. مگر سردسته ی جنایتکاران، خود خمینی فرمان قتلعام نداد؟ و یا در جنگ هشت ساله اش برای فتح قدس یک میلیون قربانی نگرفت؟ این نگاه ساده نگر ( رنیسی برابر روحاتی) اگر دست در کاسه ی سود فلا و بهمانی نداشته باشد؟ (( لااقل باید بداند که اصل جدائی دین از سیاست گره و فاجعه ی ماست که با رأی دادن به این و آن ضایعه های هولناکش آن توسط افراد برطرف نمی شود. )) و توطئه ها و مسخرگی ها و آدمخواری های آن در این رژیم انتها و پایان ندارد. این رژیم باید سرنگون شود. چاره کنونی ما تا بقای چنین رژیمی تحریم کل او و تلاش برای رسوائی گذشته های انتصاباتی اوست که نیمی از مردم ما را را به گرسنگی تا مرز مرگ کشانده است. زیرکی و پردازش های رنگارنگ اینگونه کلک های انتخاباتی و رأیگیری های آخوندی بوده ست که حاکمیت آنها را 38 ساله کرد و دوباره و بی پروا به مچل کردن مردم روی آورده است.

بهنام چنگائی 20 فروردین 1396

 

انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب صادق تبریزی سلام؛
من از پانویس جالب شما قدردانی کرده، و از آوردن بموقع آن دو فاکت تاریخی سیاه، خونین و ضدبشری شاه که او آنها را بی رحمانه علیه مردم آذربایجان اعمال کرد سخت مغمومم، و از آن خاطره تلخ زیادی دارم که جای طرح شان اینجا نیست.

ولی ایکاش رضا پهلوی که این روزها فعال ترشده و خواستار انقلاب در ایران می باشد. وی می توانست انقلابی در خود و خانواده اش برپاکند. آغاز آن می توانست این باشد که او و مادرش به ( نقد شفاف جنایت های پدرانش) می پرداختند. و هردو نشان می دادند که آنها با گذشته خود مرزبندی اخلاقی و نوعدوستانه کرده و اینک انسان های آزاده، متعهد، انقلابی و پویائی شده اند و نه همچون پیشترها ریاکار و شعارپردازند!
در آنصورت می شد با شخص وی و مادرشان از دریچه متفاوتی وارد گفتمان فردائیِ متحول شد. آیا این استعداد در قاموس این خانواده موجود هست؟ بازتاب انقلابی آنانرا منتظریم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای چنگائی در رابطه با تشکیل گروهی و اینکه اینها خواستار بازگشت رژیم پهلوی هستند باید بگویم که برای ما ملت تورک آذربایجان مثل جک میماند چرا که ما جواب قتل عام ملت تورک آذربایجان در ٢١ آذر سال ١٣٢٥ شمسی را در سال ١٣٥٦ قیام تبریز دادیم و فکر نمیکنم این سلطنت طلبان از یاد برده باشند .اینها مثل برخی گرههای دیگر مثل مجاهدین بعد از آمدن ترامپ دهانشان آب افتاده منتها اینها از یاد برده اند که ملل غیر فارس خواستها و اهداف دیگری دارند که در تضاد کامل با اینهاست
تصویر بهمن موحدی(بامدادان)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
رفیق عزیز بهنام چنگائی , آخوندِ گور به گور شده هاشمی رفسجانی می‌گفت :"« ایران کشوری متکثر است و تنها روحانیت (آخوندها) می‌تواند آنها را با هم نگه دارد و اگر روحانیت نباشد، ایران از هم خواهد پاشید". »این تفکر را شاه خائن هم داشت. شاه هم می‌گفت اگر من نباشم، ایران، ایرانستان می‌شود. ولی گذشت زمان نشان داد که با رفتن شاه ایران از هم نپاشید و قطعاً با سرنگونی این آخوندهای پلید هم ایران یکپارچگی خود را حفظ خواهد کرد. آنچه در طول تاریخ باعث شده تا برخی گروهها وافراد از اقوام ایرانی ساز جدایی کوک کنند، بی لیاقتی ، مردم آزاری، و ناکارآمدی حکومت مرکزی بوده است. در چنین شرایطی بوده که اقوام برای رهایی از ظلم و تعدی حکومت مرکزی، متوسل به قوم خود به عنوان یک دستاویز قابل اعتماد شده اند. در حال حاضر، حکومت همان طور که در تهران جوانان را آزرده کرده است، جوان کرد و بلوچ و عرب وترک را نیز آزرده کرده و