چرده ک چیلیق، عوام چیلیق، ترک چولوق( هسته گرایی، عوام گرایی، ترکیسم)
09.05.2017 - 07:08

Missing media item.

 

ایده لوژی ها سیستمهای نظری تاریخی -جغرافیایی -وارداتی

یک ایده لوژی شناخته شده ، سیستمی از نظریات است که تاریخچه دارد و از جغرافیایی سرچشمه گرفته و از منطقه ای به منطقه ی دیگر وارد شده است. اینها تقریبا مسیری مانند دینها و مذاهب طی کرده اند. 
برای نمونه در عرصه ی دینها،  اسلام، مسیحیت ، دین زرتشت و مانیگری و بودایی گری را در نظر آورید.
ایده لوژی ها نیز چنین اند. مائویسم در چین پدید آمده و توسط مائویست های کشورهای مختلف به مناطق دیگر وارد شده است.
از جمله به ایران. که در حقیقت یک ایده لوژی وارداتی ست. توجه شود اینجا صحبت از «فکر یا ایده » نیست بل سخن از « سیستمی از ایده ها و افکار» میرود. که «سیستم ایده ها» با « ایده» فرق دارد. یک ایده (و نه سیستم ایده ها) نیز تاریخچه دارد و از جایی به جای دیگر وارد میشود. 
برای مثال این ایده را در نظر گیریم :« خدا همه چیز را می بیند»:

این ایده در منطقه ی ما در مذاهب قدیمی مثل یهود، مسیحیت، اسلام و غیره مطرح شده است. اما پیش از این مذاهب 
در بین النحرین مردم باور داشتند خورشید که غروب میکند به دنیای زیر زمین میرود و آنجا را روشن میکند ، چون به خدایی خورشید باور داشتند ، فکر میکردند خدا روی زمین و زیر زمین یعنی همه چیز را می بیند. بعد ها ایده به شکل « خدا به همه چیز آگاه است» فرامیروید.
دیگر ایده ها نیز شبیه این مثال برای خودشان سرگذشت و تاریخی دارند.

گفتیم سیستم ایده ها یا ایده لوژیها نیز از جایی به جای دیگر وارد میشوند مانند مارکسیسم که ایده لوژی آلمانی-اروپایی ست. یا لنینسم که توسط لنین تنظیم شده. و هر دوی این ایده لوژیها در ارتباط با یکدیگر به جاهای دیگر هم وارد شده اند و وارداتی به حساب میایند.از جمله به ایران. 

عقاید دینی سیستماتیک در منطقه ی ما نحست در میان سومریان و ایلامیان پدید آمده و پخش میشود. بعدها نیز دینهای سامی و زرتشت گرایی رواج می یابند. تا انقلاب مشروطیت ما در ایران با دینها و مذاهب سرو کار داریم و عقاید فلسفی نیز دینی اند منهای موارد اندک مثل عقاید رازی و خیام.

جامعه ی ما تقریبا کمی پیش و بعد از مشروطیت با عقاید جدید به اصطلاح فرنگی آشنا میشود.
از مشروطیت 
تا انقلاب بهمن ما مذاهب را داریم و مادیگری و مارکسیسم و شاخه هایش را. و نظریات سیاسی ناسیونالیسم راسیستی آریایی را. و اقتصاد سیاسی سرمایه داری وابسته را.

بعد از انقلاب بهمن است که ترک گراتی توسط عده ای از روشنفکران مطرح میشود. از جمله در وارلیق.
ترک گرایی عمدتا نخست در میان تاتارها پدید میاید و بعد ها در ترکیه به مرحله ی « تئوری و عملی» فرامیروید . 
کسانی کتابها مینویسند و نظریاتش را جمع بندی میکنند. و حتی عمل مینمایند. این تاریخچه را میتوان در کتاب اسماعیل آل بایراق( نقد و شناخت پانترکیسم و جریان بوزفورد )مطالعه کرد.
با توجه به محل جغرافیایی ، تاریخچه و انتشار این ایده لوژی ، ترک گرایی هم مانند دیگر ایده لوژیها وارداتی ست. و آخرین ایده لوژی وارداتی نیز می باشد. 

توجه شود اینجا باز سخن از ایده و ایده ها نیست بلکه از یک « سیستم نظریات بعنوان ایده لوژی» صحبت میکنیم. 
ایده ها بدون اینکه به ایده لوژی تبدیل شوند ، راحت تر به مناطق مختلف جریان مییابند. ولی وارد شدن یک ایده لوژی یا مذهب به منطقه ای سخت است و شرایط خاص خود را دارد.

Missing media item.

ایرادی در وارداتی بودن یک ایده لوژی نیست. ایراد در خود ایده لوژی ست. 
1- ایده لوژی دارای هسته ی جامد و غیر متغیر مانند مذهب است. ( مردود از نظر علمی)
(مگر اینکه « نقد ایده لوژی» باشد و آنراهم به ایده لوژی یعنی نوعی مذهب تبدیل نکنند. بلایی که بر سر «اندیشه ی مارکس» آوردند و به ایده لوژی و نوعی دین مبدل کردند. در حالی که « نقد ایده لوژی بود» . و بیچاره مارکس ، به نقل از انگلس ، گفته بود « من مارکسیست نیستم»)
2- یک ایده لوژی وارداتی بی ریشه است. بومی نیست . پروسه ی تطبیق با محیط را باید طی کند. در این روند یا شکست میخورد یا خود را تطبیق میدهد.
بستگی به مشکل گشایی آن دارد و چگونگی معنویت نمایندگانش. ( نیاز به تئوریسین و پرکتیسین دارد). بدون این شرایط پس زده میشود.

«نامها، معانی لغوی، و معانی سیاسی- تاریخی آنها»:

پوپولیسم : عوام گرایی: عوام چیلیق
چرده ک چیلیق:  هسته گرایی:

3- بعضی ایده لوژیها پیامها ی سطحی و ساده و ظاهری دارند و عوام را زود جذب میکنند. مانند ایده لوژی نازیسم و فاشیسم و ناسیونالیسم و اسلامیسم و ترکیسم و آریاییسم و غیره . اینها پیامهای عوام گریانه دارند. مثلا در نازیسم: 
مقولات « یهود، نژاد برتر ، خون، خارجی، جنگ، آلمانی، و بیکاری ، غیره»
یا مقولات اسلامیزم ، با یک جمله توضیح، نیروی عظیمی را جذب میکند( پوپولیسم) .
کاری که خمینی و ترامپ و لوپن و مانند اینها میکنند. 
Missing media item.

یا ادای بوزقورد ها را در آوردن، انگشتان و زوزه . 
یا با یک کلمه ترکچولوق، آذربایجان چلیق، و مانند اینها مشکل گشایی کردن. که هیچکس نمیداند در توی این
« هسته های اتمی» چه نهفته است. ولی همه مثل نقل و نبات پخش میکنند. عوام گرایی و پوپولیسم یعنی این. 
راست افراطی همیشه و در همه جا « استراتژی و تاکتیک اش» بازی هسته یی بوده است. چودک اوینو.
بازی با « هسته ها». که معلوم نیست توی شان چی هست!
?A kişi! Axı de görüm bir, bu çəvdəkdə(çərdəkdə) nə var, nə gizlədibsən
!Daşdan səs çıxar, amma bizim bu kişidən səs çıxmaz 
!Oyundur qardaş oyun, çəvdək oyunu 
آ کیشی! آخی ده گؤروم بیر، بو چودک(چردک) -ده نه وار، نه گیزله دیب سن.
داشدان سس چئخار امما بیزیم بو کیشیدن سس چئخماز! 
اویون دور قارداش اویون. چودک اویونو!

 

 نگاه از زاویه ها :

نگاه از زاویه نماد:

ASLAN 
نظر: 
توضيح مختصر ومفيد در مورد مانقورت و بوزقورد 
اولا مانقورت معنايي بغير از تعابير داده شده در اين مقاله وكامنتها دارد مانقورت كسي است كه به فرهنگ هويت وزبان خود پشت نموده و در اثر تبلغات سو قدرت حاكم بر جامعه فرهنگ و زبان غالب را برتر از فرهنگ وزبان مادري خود مي داند و خود را سعي مي كند همانند افراد فرهنگ غالب حاكم بر جامعه نشان دهد 
دوما بوزقورد يك نماد براي همبستگي توركان بوده وكليه تعابير موجود در اين نوشته وكامنتها كاملا بي اساس وپايه است و در كليه جوامع جهان چنين نمادهايي وجود دارد 
در ضمن مانقورتها دشمن آزربايجان نبوده ونيستند بلكه بايستي جهت تنوير افكار آنها تلاش نمود ونشان داد كه زبان فارسي هيچ برتري نسبت به فرهنگ زبان وهويت توركي ندارد.

Missing media item.

نگاه از زاویه ی تاریخی -سیاسی:

Habib 
نظر: 

اقای اسلان, بوزقورد در وحله اول به این دلیل سمبل ملت آذربایجان نیست که چون, نه در داستانها و اسطوره های آذربایجان کوچکترین اشاره ای به ان شده, نه در اثار نوشتاری آذربایجان به چنین ادعایی برمیخوریم.وگرنه ایا شما فکر میکنید که واقعا چنین چیزی بوده و دده قورقود و دیگران ان را منکر شده و ان را پنهان کرده اند, یا اطلاعات و اگاهی شما نسبت به این امر ناقص میباشد? ویا خدای ناکرده میخواهید ادعا کنید که تاریخ آذربایجان و تورک را بهتر از دده میز قورقود و یا از محمود کاشغری می دانید? 
حقیقت این است که این ایده یولوژی بعدها با اهداف سیاسی , از طرف افراطیون و باند های راسیستی−تروریستی تورکیه به ادبیات سیاسی جهان وارد شده است. و تقریبا ۹۹درصد مردم دنیا ازان بعنوان یک ایده یولوژی راسیستی−تروریستی تورکی-تورکیه ای یاد میکنند بقیه ۱درصد نیز ان را افراطی وفناتیک میشناسند. 
خلاصه اینکه اگر واقعا آذربایجان را دوست دارید اجازه ندهید که چنین نماد خطرناکی به سمبل ملی و سیاسی-فرهنگی آذربایجان تبذیل بشود و سعی نکنید ان را بعنوان یک نماد بی ازار و خوب و عادی قلمداد کنید. دوستان نباید به این تله بیافتند. موفق باشید.

**

ریشه افسانه ی بوز قورت

عزیزیم گول اؤزونده
سؤزوم وار گول اؤزونده
هر سؤزون بیر مکانی 
وار گولون گول اوزنده.

عزیزم، با رخ گل ات
سخن [ها] دارم پیرامون گل [ها]
هر سخن را مکانی هست
بر رویِ گلِ  گل[ها].

 

ر طبق حکمتی که در این شعر هست. هرگلی را مکانی ست.افسانه ی « بوز قورت» مکانی دارد. همانطور که همه افسانه های خلقها مکان و صاحبی دارند .
اما افسانه ها مثل برندگان مهاجراند. و به خیلی جاها سر میزنند و گاها نیز ساکن میشوند.طبق نوشته ی تاریخ نگار آذربایجانی رحیم رییس نیا در نوشته ی « ترک و ترکها»: 
افسانه ی آشینا (گرگ نجیب) توضیح هسته و ریشه ی « گوگ ترکها» ست. آخرین دولت هون. و افسانه ی بوز قورت ساخته ی آنهاست.

آذربایجان هم افسانه های خاص خود را دارد مثل اصلی-کرم، افسانه ی عشق، کور اوغلو ، افسانه ی رزم، و غیره ، که در میان خلقهای زیادی پخش شده است.

رییس نیا:
« هستة اولية اتحادية گوک ترک قبيله اي بود از بازماندگان دودمان حاکم تسو ـ کو که آخرين دولت هون را
تشکيل داد. نام اين دودمان که از پانصد خانواده تشکيل مي شد آشينا به معناي «گرگ نجيب » بود. اين دودمان
در همان ايالت که هونها و سين ـ پيها در قرن چهارم ميلادي از چينيها گرفته بودند از در هم آميختن طوايف
مختلف ساکن مغولستان و دشتهاي آسياي مرکزي به وجود آمدند (گوميليوف ص ٣٠ .(منشأ اين نام روايتي از
افسانة بوزقورت است که بر اساس آن از قبيلة آشينا که به دست دشمن نابود شده بود تنها پسري دست و پا بريده
باقي مانده بود که گرگي ماده او را نجات داد و از وي باردار شد و به کوههاي آلتاي گريخت. در آنجا ده پسر به
دنيا آورد که هرکدام منشأ قبيله اي شدند. آشينا که عاقلترين برادر بود فرمانرواي ترکها شد و به يادبود پرچمي
مزين به کلة گرگ بالاي خيمة خود نصب کرد (بانارلي ج ١ ص ٢٤ .(در اواسط قرن پنجم ميلادي پس از
برافتادن آخرين دولت هونها به دست دولت ترک تبار تبقاچ / طمغاج (به چيني : تو ـ با تو ـ پا ) دودمان آشينا از
غرب ايالات شمالي چين به منطقة کوهستاني آلتاي فرار کرد و به امپراتوري ژوان ـ ژوان ها ملحق شد و براي
آنها آلات و جنگ افزارهاي آهني توليد کرد (قفس اوغلو ص ٤٩ ٧٨ـ٧٩ آوجي اوغلو ج ٢ ص ٥٦٦ .(از قبايل
بومي پراکنده در حوالي آلتاي که از بقاياي هونها و غالبا ترک زبان بودند اتحاديه اي در اطراف دودمان آشينا شکل
گرفت. آشيناها پيش از رانده شدن از چين به کوههاي آلتاي به زبان مغولي تکلم مي کردند ليکن طي يک قرن
که در محيط ترک زبان آلتاي ماندند ترک زبان شدند و نشانه هاي زبان مغولي را در نظام عناوين خود حفظ کردند
(گوميليوف ص ٣٤ .(از آنجا که چينيها و ژوان ـ ژوان ها اتحادية پديد آمده در اطراف دودمان آشينا را تو ـ کيوئه /
تو ـ کيو مي ناميدند نام «ترک » که برگرفته از همان نام تو ـ کيوئه است بتدريج و بويژه با تشکيل و گسترش
قلمرو امپراتوري گوک ترک يا خاقانات ترک عموميت يافت. چگونگي تشکيل اتحادية سياسي و امپراتوري گوک
ترک که براي نخستين بار با نام ترک در تاريخ معرفي شد به قرار زير است ...» مقاله ترک و ترکها. رحیم رییس نیا.
**
افسانه ی بوز قورت، بعد ها توسط گرایندگان به پانترکیسم، به خصوص در ترکیه، قالب ایده لوژیک یافت و مورد
استفاده ی سیاسی قرارگرفت. و بازتاب آن در تشکیل و تئوری «بوزقورد ها» ی ترکیه دیده میشود.

این مقوله ی « افسانه یی سیاسی شده»،با اصطلاحات « بوزقورت-مانقورت» از ترکیه به فرهنگ سیاسی
آذربایجان وارد شده است. 
در آغاز، در میان هونها، و در رمان چنگیز آیتماتوف ( روزی به درازای یک قرن) شکل ایده لوژیک ، و ترکیستی یا پانترکیستی ندارد. 
این نامها تنها با پیدایش ایده لوژی پانترکیسم و بخصوص پان ترکیسم ترکیه و گروه بوزقورد های ترکیه قالب « سیاسی ایده لوژیک» یافت.
و توسط گرایندگان به آن ایده لوژی به آذربایجان وارد شد. و بعد از انقلاب ، در دوران خاتمی به شکل وسیع در آذربایجان تبلیغ شد. 
در پیش از انقلاب در دوره ی جنبش فدایی ع. نابدل در "مسئله ی ملی درآذربایجان" به تلاش عده ای از « ترکیست ها» اشاره کرده است.

«نامها، معانی لغوی، و معانی سیاسی- تاریخی آنها»:
کامنتهای بالا را خواندیم. اما نگاه به نامها و کلمات از زاویه معانی « سیاسی-تاریخی» :

Missing media item.

صلیب شکسته: سنیق خاچ:
1- معنی باستان شناسانه:
معنی صلیب شکسته از نظر لغوی در زبانها آلمانی و انگلیسی، و فارسی و ترکی چیز خاصی نمیگوید، فقط یک نام است. صلیبی ست مثلا به شکل شکسته شده. اما در باستان شناسی نیز معنی دارد:
- یکی استدلال میکرد صلیب شکسته چیز بدی نیست، یک شئی و علامت باستانی ست که در ایران باستان وجود داشت: «علاقه ی من به صلیب شکسته که دوست دارم به گردنم آویزم، بخاطر باستانی بودن آن است. یادگاریست از نسلهای باستانی. من تاریخ و تبارمان را با این علامت دوست دارم. اگر شما به اتاق من نگاه کنید می بینید که اشیاء مختلف باستانی دیگر هم در اتاقم دارم. فرد عتیقه دوستی هستم.»

2- مفهوم صلیب شکسته از نظر سیاسی
مدالی ست که ایده لوژی نازیسم ( ایده لوژی نژاد پرستانه ) برای ارتش خود برگزیده بود. 
3- معنی آن در تاریخ سیاست:
صلیب شکسته علامت مکتب نازیسم در جنگ جهانی دوم. و معتقدان به آن مکتب.
4- استفاده یا به کار گیری صلیب شکسته:
اینجا ما با نظرات مختلف روبرو میشویم:
- عتیقه دوست ما بخاطر عتیقه دوستی آنرا به گردنش میاویزد و میگوید این مدال هیچ ربطی به هیتلر ندارد. من با ایده ی دیگر از آن استفاده میکنم. تازه هیتلر نازیسم در آلمان بود، من در ایرانم. کار من ربطی به نازیسم ندارد.
- تاریخی-سیاسی بین: میگوید از نظر سیاسی و تاریخ سیاست و نظامیگری، آن مدالی ست ، علامتی ست که در کشتار بسیاری از انسانها بوده و تبدیل به سمبل جنایت و نژادگرایی شده است. صلیب شکسته شده مساوی نازیسم و کشتار . 
- لغت شناس ما میگوید معنی لغوی آن یعنی صلیبی که به شکل شکسته است. صلیب می تواند شکسته یا نشکسته باشد. صلیب مدال مقدسی ست.
- تبار و فرهنگ دوست: میگوید این بخشی از فرهنگ و تبار من است. دیگر مردمان هم دارند.
ایتالیایی ها مجسمه ی گرگ را دارند. مردم سومر گاو را درست کرده بودند. و دیگران گاو آپیس را. 
- و احتمالا کسانی هم پیدا شوند از زوایای دیگر به مسئله پردازند.

- یک نظر این است که میتوان از صلیب شکسته استفاده کرد
- نظر دیگر به خاطر معنی « سیاسی- تاریخی» که تبدیل به مدال جنایت و راسیسم و نازیسم شده استفاده ی سیاسی و زینتی را مردود میداند.
Missing media item.
تعیین کنند « معنی سیاسی- تاریخی»:

در همه این نگاهها قسمتی از حقیقت وجود دارد. آن مدال، عتیقه ، باستانی، نشانه ی تبار، فاقد معنی لغوی زشت، و علامت جنایت و نازیسم، است.
اینجاست که نمی توان این عتیقه را از خون و نازیسم پاک کرد و به گردن آویخت.

در میان این معانی و مفاهیم تعیین کنند « معنی سیاسی- تاریخی» این مدال است که اجازه نمی دهد از آن استفاده کنیم. نه تفسیر و معنی زاویه های دیگر.

این مثال و متدی بود برای درک درست معنی « بوز قورد و مانقورد» : که میتوان از چند زاویه نگاه کرد و زاویه « سیاسی-تاریخی» تعیین کننده را دید. 
این نامها از نظر «مفهوم سیاسی-تاریخی» که در ترکیسم و بوزقوردیسم هست ، نشانه ی جنایت و نژاد گرایی است. 
با معانی و تفسیر های دیگر نمی توان «مهر تاریخ سیاسی جنایت و نژادگرایی» را از آن زدود. آلوده به خون و جنایت و نژادگرایی ست.
وگرنه معانی لغوی، فرهنگی، تباری و غیره بخودی خود زشت نیستند . اما اینها را نمی توان ملاک استعمال قرارداد.
-
در عوام گرایی : پوپولیسم: عوام چیلیق:
تبلیغ و توجیه برای خواننده و شنوند روی زاویه های مختلف است با عدم توضیح و توجه ، به « معنی سیاسی-تاریخی » نام یا مقولات.
عوام گرایی کارش هسته نشان دادن است هیچوقت دوست ندارد درون هسته را نشان دهد که از نظر سیاسی به زیان آن است. نمی تواند نیرو جذب کند.
اکثریت مردم به « جمهوری اسلامی» رأی دادند کسی هم توضیح نداد که این هسته درونش چه چیزهست. 

عوام گرایی با معنی سیاسی تاریخی، با درون پدیده ، یا جهات آگاهی دهنده کاری ندارد و میکوشد آنها را مخفی نگهدارد.
این است که از زاویه ی لغوی ، نمادی، بوزقورت و مانقورت را معنی میکنند ولی با معنی سیاسی-تاریخی اش کاری ندارند.
آن را از دید ها منحرف و مخفی میکنند، با بزرگ نمایی معانی دیگر.
این متد و کار در پوپولیسم ،  عوام چیلیق است. مردم را با عوام چیلق راحت گول میزنند. 
فعال آذربایجانی، با آن گذشته و تاریخ و محیط زندگی نمیتواند متد « عوام چیلیق» را در مقولات ترکیسم تشخیص دهد. 
این یعنی گرایش کورکورانه و فریب خوردن. 
هسته ها را بشکنید. در سیاست تعیین کنند معنی سیاسی-تاریخی یک مقوله است.
عوام چیلق را بشناسیم و بشناسانیم. 
روشنگری یعنی این.

 Missing media item.

عوام گرایی ، هسته گرایی:
عوام گرایی ، برای جذب توده ها، متدش اش، ارائه ی کلمات پاکتی ست. که کمتر کسی میداند درون پاکت چه چیزی وجود دارد.
پنهان نگهداری درون پاکت، هسته، برای ناآگاه نگهداشتن، و جذب راحت و ساده ی مردم است جهت تحقق اهداف سیاسی،
که بعدها عملا اثبات میشود به زیان خود توده ها ست. اما خیلی دیر. وقتی که کار از کار گذشته است. 

استعمال کلمات پاکتی، هسته ای، توسط عوام گرایی ، ایده لوژی پوپولیسم، برای جذب توده ها کی رواج مییابد؟

وقتی رواج مییابد که عوام گرایی مد میشود. زبان عوام گرایی سنخگویی با کلمات پاکتی ست. فرهنگ جنبش های عوام گریانه 
را در نظر گیریم به راحتی می بینیم ، این فرهنگ در لغات و مقولات و اصطلاحات اندکی خلاصه شده است.
« جمهوری اسلامی- ولایت فقیه» این چند کلمه در حقیقت هسته ی خمنینسم است.

در 58 که آنها رواج یافت مردم نتوانستند توی هسته و پاکت کلمات را متوجه شوند. چون هر کس تفسیر خود را داشت. آقا هم
پاکت تحویل داده بود. اسلام. تمام شد و رفت. خدا. تمام شد و رفت. حکومت خدا وو همه اش پاکت و پاکت و پاکت. 
کلمات ساده، قابل تفسیر و خیال انگیز، و پنهان کننده ی اهداف گوینده. مانند ترک چولوق، آذربایجان چیلیق. در توی اینها چی هست ؟ معلوم نیست. وقتی معلوم خواهد شد
که کار از کار گذشته است. و فجایع « عوام گرایی و پوپولیسم» رویداده است!
در طول دهه ها از توی پاکتها داعش شیعه در آمد.کشتارها ووو ظاهر شدند.
در نازیسم و فاشیسم و فالانژیسم و مانند اینها نیز فاجعه ، همین عوام پروری و پاکتی، فلسفه بافی کردن بود.

عوام پروری با کلمات پاکتی توسط پوپولیسم در دوره های « بحرانی و شکست تلاش های بزرگ اجتماعی برای بهزیستی» مد شده رواج می یابد. و موجب پیدایش «ایده لوژی های عوام پسندانه» میشود. مانند خمینسم، نازیسم، فاشیسم، فالانژیسم، و غیره.
Missing media item.
بحران، شکست، ایده لوژی عوام پسندانه:
جنگ جهانی اول تلاش مردم اروپا برای پیشرفت و بهزیستی را برباد داد. مردم از همه لحاط دچار بحران شدند. مادی، معنوی، آینده، گذشته، همه شکست و نومیدی بود.
برای نجات به تور « عوام گرایی» افتادند. دو-و-دو چهار.ساده اندیشی.خارجی بیرون،بیکاری بیرون، یهود نابود، مخالف نابود، آلمانی ابر مرد، نژاد همه چیز، برو به دنبال آلمانی خالص. قوی همیشه پیروز است. ضعیف نابود است. علیل ها ننگ اند. نابود نابود نابود.
توجه کنیم فلسفه ی نازیسم دارد با کلمات ساده، فکرساده، که تفکر لازم ندارند، مشکلات را با ایده های پاکتی یک یک و به راحتی برای عوام حل میکند.
برای عوام بیکاری را ، ضعف را، حل کرده و قدرت و برتری و بقا میدهد. باید برای بقا جنگید، نابود کرد، و خود قدرتمند شد ووو.
اینها پیام و تئوری های جذب عوام و جوانان و کودکان بود که نازیسم با تبلیغاتش پیش برد و در انتخابات پیروز شد. 

مردم اروپا برای نجات از بحران جنگ اول جهانی به تور ایده لوژی عوام اندیشانه و عوام پسندانه ی نازیسم و فاشیسم و فلانژیسم( فرانکو) افتادند. با مقولات پاکتی این تفکرات ساده نگرانه و جاهلانه. که نتیجه ی آن تاخت و تاز این مکتب ها شد . میلیونها و میلیونها انسان را به کام مرگ کشید . 

Missing media item.

از پایان جنگ جهانی دوم تا شکست بلوک شرق،باز تلاش برای رهایی از بحران برای بهزیستی است .
تحت مکتب مارکسیسم.
نظرات و برداشتهای یک متفکر را عوام گرایی، چنان ساده کرد که از آن« دین بدون خداوند»درآمد.

نخست از نظرات مارکس که خودش نوشته بود نقد ایده لوژی ست، ایده لوژی مارکسیسم را ساختند. مارکس متوجه این حرکت شد و گفت من مارکسیست نیستم. ولی عوام گرایی کارش را کرده بود و بعد از مارکس ، پژوهشهای او ساده و ساده تر شده و به مارکسیسم-لنینیسم-مائویسم،استالینیسم و هابئله غیره وغیره وعملا به عنوان « دین بدون خداوند» با آیه های فراوان و مشکل گشای همه چیز ظاهر و عملی شد.

نتیجه اش«ساخته شدن نظام سرمایه داری دولتی»با دیکتاتوری و کشتار و تبعیض و غیره بود. که سرانجام با شکست بلوک شرق، جوامع، دو باره به « نظام سرمایه داری مثلا آزاد» برگشتند. 
بار دیگر بحران و شکست ، که در جنگ سرد شروع شده بود یقه ی مردم را گرفت.
از شکست بلوک شرق تا انتخاب ترامپ. این بحران شکست تلاشها برای زندگی بهتر ادامه دارد، 
بلوک شرق ، انقلاب ایران، بهار عربی،شکست میخورند . نتیجه میشود : اسلامیزم، داعش، القاعده، و مانند اینها .
نتیجه ی اینها هم میشود«قدرت گیری راست»درجهان مانند ترامپ و لوپن و راست آلمان و جاهای دیگر. 

به نوک قله ی پدیده ها اشاره میکنم و از تو در تویی آنها گذشته، عوامل دیگر را خلاصه میکنم. فقط قصدم جلب توجه خوانده به این نکته است که معمولا مکتبهای عوام جمع کن، یا توده ای، با کلمات پاکتی، بعد از شکستها پیدا میشوند. 
پیدایش ایده لوژی ترکیسم نیز تابع این اصل است. ترکیسم نیز با شروع شکست عثمانیزم ، برای نجات پیدا شد.

ایده لوژی های عوام جمع کن ، که در حقیقت همه ی ایده لوژیها بدون استثنا عوام جمع کن هستند، نوعی « دینک»اند(دین کوچک). 
با شروع شکستها آغاز و بعد از شکست ها به دین های کوچک، یا ایده لوژی تبدیل میشوند. ناسیونالیسم، ترکیسم و بوزقوردیسم، آریایسم، و غیره چنین قصه ای دارند.
Missing media item.
طرح شدن « ترکیسم در آذربایجان (ایران) » نیز بعد از شکست انقلاب ایران و بحرانی که درگرفته بود، به عنوان راه نجات آذربایجان پیش آمد.
و آریائیزم نیز در ایران همین وضعیت را دارد. 

شکست ها «راه و بیراهه ی تازه» میاورند . باید توجه عمیق داشت. راه ها هم ساده شده به بیراهه ها افزوده میشوند.

علت مسئله آن است که، حل مشکلات تنها با مشورت جمعی خود مشکلداران، آنهم با تست و بطور نسبی، ممکن است. 
از راه مذهب و ایده لوژی سازی، رهبرگرایی، مکتب سازی، حزب، یا تنها با تغییر حکومت، مشکلات حل نمیشوند. فرمول « بد و بدتر» تکرار میشود.

 

اما افکار عوامانه عملا ایده لوژی « پوپولیسم» یا عوام چیلیق را خلق میکند. و مقولات پاکتی بیرون میریزند و تبلیغ میشوند.« ذهن انسان راحت طلب است»، کلمات ساده و راحت و کوتاه را دوست دارد. میخواهد با یک کلمه همه دانش بشری را به دست آورد . با یک کلمه ، تک تک یا همه ی مسایل را یکجا، حل کند.

در ایران،
اسلامیسم حاکم شد ، چپ شکست خورد، جوانان قتل عام شدند . و نیروی جوان جدید، به دنبال راه گشت. همه ی شرایط آماده است. « شکست ، بحران، نجات جویی»، پاسخ، عوام گرایی ، راه حل ساده ،راه نجات « ترکیسم». راه نجات آریاییسم. راه نجات کردیسم. راه نجاب عربیسم. ناسیونالیسم. و وو.
ایده لوژی ها با بحران زاده میشوند برای نجات مردم از بحران، ولی متاسفانه از آنجایی که خودشان « دین کوچک» اند ، فرمول « بد و بدتر» را تکرار میکنند. 
Missing media item.
راه رهایی « مشورت حمعی» ست در مورد مشکلات. مشورت خود مشکداران. کسب و کمک گیری از امکانات مادی و علمی جامعه برای حل آنها.
که جامعه باید فراهم کند. این هم در « صلح و مسالمت و همزیستی و دموکراسی و آزادی و برابری و انتخاب آگاهانه ی خود مشکلدران» به طور نسبی ممکن است.
راه دیگر همان عوام ایسم است.

با مقولات ناسیونالیسمها، و ایده لوژیهای دیگر ، با هسته ها و کلمات پاکتی، در بحرانها ، میتوان اکثریت عوام را جذب کرد. نمونه هیتلر، خمینی، ترامپ...
ولی از چاله به چاه افتادن است. راه حل مشکلات نیست. 
بهتر است مقولات ترکچولوق، مانقورت و بوز قورد و آریا و اسلام و غیره و غیره را از دید « هسته شکافی» ، با توجه به معنی « سیاسی-تاریخی» آنها در نظر گرفت و به دایره ی « مکتب عوام ایسم» توجه کرد. که همه از این چاه برآمده اند.

اکنون راه حلها در دنیای شکست خورده، اینهاست:« اسلامیزم، ناسیونالیسم افراطی، راست گرایی». که همه از مکتب عوام ایسم بیرون میایند.
آلتر ناتیو چه میتواند باشد؟
-نخست شناخت عوام ایسم
- بعد «مشورت گرایی مشکداران» را باید درک کرد.
درک کرد که مسایل انسانهای مشکدار با مشورت هم ، در آزادی و برابری و صلح و مسالمت ، و با استفاده از همه امکانات علمی جامعه میتواند بطور نسبی حل شود. این یک مسیر استراتژیک و تاکتیکی ست. انسانهای مشکلدار نیاز به همبستگی، دیالوگ، انتخاب، کارهم آهنگ، علم و صنعت و همزیستی دارند.
چه در اتحاد با هم - و چه به عنوان همسایگان دوست، در اتحادهای بزرگتر.

درست است که شرایط مناسب برای این نیار ها وجود ندارد ولی خلقها باید آنرا باهم بسازند. هیحکس نمی تواند به تنهایی جل خود را از آب بیرون بکشد.
افتادن به تور عوام ایسم از چاله به چاه افتادن است.
من به تنهایی فلان و بهمان میکنم، یعنی « گوپ ورمک gop-vermək». یعنی
 عوام عوام دانیشماق. ( خیالات عوامانه)
در عوام ایسم هرکس اسب خود را میتازد، بدون اینکه بداند به کجا میتازد. 
هره اؤز آتینی قووور
هئچ ده بیلمیر، هارا قووور

--
شاعر و نویسنده و هنرمند و استاد دانشگاه و مانند اینها که وجدان و ذهن بیدار جامعه اند، وقتی در تور «عوام ایسم» گیر کرده اند و با اولگوهای آن به دنبال «رهبر و بت سازی و اعتقاد پروری و سمبل سازی و چه و چه» اند وظیفه ی روشنگر متعهد به اجتماع ، صد چندان سنگین است. 
این است که باید گفت: بهوش! عوام ایسم، مارا خورده است. 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

آ. ائلیار

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما