" ابهام وطن شدگى " در ايران
15.06.2017 - 08:50

 

 

دو خاصيت عمده ى فرهنگ ايرانى:

١- تبديل مسئوليت پذيرى به سركوبگرى
٢- تبديل وطن پرستى به خودكامگى

اين دو خاصيت، معلول " ابهام وطن شدگى " و " خودى انگارى ديگرى ها " است.

" ابهام وطن شدگى " ايرانيّت در لابلاى متون آنها به چشم مى خورد.

آنها " گستره ى تحميلى زبان فارسى " را وطن شدگى خويش مى انگارند و غافلند از اين نكته كه جغرافياى تحميلى زبان، يك جغرافياى اشغال شده اى بيش نيست.

به شعر زير توجه كنيم:

دوباره مى سازمت وطن
اگر چه با خشت جان خويش
ستون به خيمه ى تو مى زنم
اگرچه با استخوان خويش

يك فارس زبان مى تواند اين شعر را دست به دست بچرخاند و به آن افتخار كند و در ذهنش جغرافياى وطنى كه حاصل اشغال است را مرور نمايد اما همين شعر در نظر يك ترك و عرب بيشتر از آنكه حس غرور ايرانيّت اشغالگر را بدهد حس هجوم دوباره و مكرر زبان و ملت آريايى را بر مى انگيزاند.

وطن مبهم در اشعار عاميانه ى شاعران فارسى چيزى است كه تعريف نشده است. وطن پرستى قوم آريايى در اندرونى زبان پارسى ربطى به جنس وطن پرستى ما ندارد.

وطن پرستى آنها خودكامگى قومى است كه اشغال كرده اند اما وطن پرستى ما ايستادگى ملتى است كه اشغال شده اند.

در وطن پرستى ما، جغرافياى سياسى و فرهنگى تعريف واضحى دارد. يك ترك وقتى سخن از وطن مى گويد در ذهنش تبريز و اورمو و اردبيل و ديگر نقاط آزربايجان شكل مى گيرد اما يك فارس به هنگام سخن گفتن از وطن به شكوه دوران اشغالگرى بر مى گردد.

زمينه ى وطن پرستى يك فارس، اشغالگرى و تاراج و سلطه است. چون كه وطن يك فارس حاصل اشغال و تحميل است.

براى همين فارس ها هميشه به هنگام رو به رو شدن با خواسته هاى ديگرى هاى موجود در ممالك محروسه به آغوش كوروش ساختگى و اشغالگر خويش بر مى گردند.

از اين منظر بايد گفت كه همه ى حكومت هاى زبان فارسى بر اين اساس و شالوده شكل گرفته اند. يعنى وطن پرستى اين حكومت ها ( به خصوص در عصر جديد ) به هنگام مواجهه با ديگرى هاى تحت اشغال، تبديل به خودكامگى مى شود.

از آنجا كه منطق و عاقلانگى و احقاق حقوق به ضرر اشغال و خودكامگى است فرهنگ و سياست كنونى ايرانيّت ايجاب مى كند كه شاعرانگى و ابهام و عرفان در متون تربيت تحميلى نفوذ كند. عرفان و شاعرانگى دو جنس افيونى هستند كه نگهدار اين جغرافياى مبهم اشغال شده مى باشند.

ايرانى جماعت هر چقدر ازعرفان زدگى و شاعرانگى دور شود به تسخيرى بودن و دروغ بودن مبانى خويش پى خواهد برد.

شاعرانگىِ عرفانى، انسان را مطيع و بى خيال و تسليم شده بار مى آورد و اين همان چيزى است كه خودكامگى سعى دارد تا بر جان و دل سيستم تربيتى رسوخ دهد. در غير اين صورت ملت هاى تحت ستم و اشغال بيدار خواهند شد و وطن خويش را خواهند سرود و آنگاه قوم فارس متوجه خواهند شد كه وطنى ندارند به جز اشغالگرى و تحميل.

و درست بر اساس موارد فوق، مسئوليت پذيرى ايرانيّت از آنجا كه ريشه در مبانى تربيتى سلطه و تحميل و دروغ دارد به سركوب و ستم تبديل مى شود.

 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

محمدرضا لوایی

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما