ايران را مثل آدم برفى آب مى كنند! ( در نقد فيلم سينمايى آدم برفى )

آدمى كه برف بود
برفى كه آدم است
آدم برفى ، ايران شد
آب شد
آدم برفى آدم نشد

 

 

به گفته ى خود كارگردان، يك "ايرانى پيزورى بى بخار" كه عشق آمريكا هوائيش كرده، دارد زمين و زمان را به هم مى دوزد تا ويزاى آمريكا بگيرد.

گريز از ايرانيّتى كه دافعه اش زبانزد است قصه ى ماست. فيلم بيشتر از آنچه چهره ى كريه مهاجرت ( اگر كريه باشد ) را نشان دهد به كريه سازى چهره ى مهاجرين پرداخته است. خارج از دايره ى ايرانيّت آقايان، همه جا زشت و بى روح و بى معرفت است.

فقط ايران آنها معرفت دارد و بس. فيلم درست مثل اكثر فيلمهاى ايرانى به هنگام مواجه شدن با ديگرى ها حالت مدافعه و جنگ و ستيز به خود مى گيرد و بد دهن و ستيزه جو مى شود.

عباس خاكپور دلايل روشنى از ترك ايرانيّت ارائه نمى دهد و دارد رد گم مى كند. يك جا كارگردان از زبان لات و لوت هاى فيلم فلسفه بافى مى كند:
" هر كجاى دنيا بريم ممكنه آزادى داشته باشيم ولى محبت كم داريم! "

كارگردان نمى داند كه بدون وجود آزادى چيزى وجود نخواهد داشت. محبت و اخلاق و عشق در دايره هاى بسته ى استبداد و ديكتاتورى و خشونت كمرنگ خواهد شد.

خاكپور در سفارت آمريكا به خاطر رد شدن اسناد جعلى خويش الم شنگه به پا مى كند:
" برا شماها من يك دست مال كاغذى ام كثافتها؟ تف..."
او جعلى بودن اسناد خويش را طبيعى مى داند اما رد خوردن اسناد جعلى را يك جرم تلقى مى كند!
آنهايى كه اسناد جعلى را قبول نمى كنند كثافت اند و بايد به مثلاً رويشان تف انداخت اما در عوض بايد با خاكپور دودوزه باز و بد دهن و جاعل احساس همدردى كرد.

كارگردان شايد به سبك و سياق بسيارى از همقطارانش به انسان جعلى، تاريخ جعلى و فرهنگ جعلى خويش معتقد باشد اما قرار نيست ديگران بر جعليات او مهر تاييد بزنند.

جواتى كلك و اسى دربه در و ابى كپل و چرچيل .. و خلاصه همه ى مهاجران و تَرك كنندگان ايران، دزد و كثافت و خلافكار و پليد و سياهكار مى باشند. ما با هيچ شخصيت مثبتى رو به نمى شويم.

حتى دنيا خورشيدى هم كه مثلاً آدم مثبت فيلم است بد دهن و بدبين و ديگرى ستيز مى باشد. به ديالوگش دقت كنيم:
" كافيه برى خيابون، زنيكه ى اكبيرى جورى نيگات مى كنه انگار هووش رو ديده!!! "

زنان ترك و ديگرى ها اكبيرى اند جز دنيا خورشيدى كه معلوم نيست وسط آن همه لات و لمپن و زنباره چه كار دارد مى كند؟ چرا رهايشان نمى كند و بر نمى گردد ايران؟

با همه ى قمپزهايى كه قهرمانان سياهكار داستان در مى كنند و ادعاى مردى و غيرت دارند قرار نيست اين مردانگيشان ضامن رهايى عباس باشد. همه ى اين مردانگى با زن شدگى عباس آب مى شود. شايد كارگردان خواسته بگويد كه به آمريكا رفتگان و هجرت كنندگان به ممالك ديگرى ها و در تعريفى بهتر هجرت كنندگان به آزادى، زن اند ( زن صفت اند! ). اما يادش رفته اين نكته را مخفى كند كه خودش دارد عناصرى را فراهم مى كند تا زن مثبت داستانش را به ايران برگرداند. يعنى اگر ايرانيّت مثبت (دنيا خورشيدى )، زنانگى است پس چرا كارگردان اينهمه زور مى زند تا مهاجرت را هم، زنانگى و خفت فرض كند؟

ادبيات زن ستيز و مردسالارانه ى ميرباقرى ميراث او از ايران باستان است.

فيلم آدم برفى به شدت نژادپرست و ديگرى ستيز است. كافيست تا فلسفه بافى شارلاتان فيلم را ( داود ميرباقرى را ) مرور كنيم:

اسى در به در ( داريوش ارجمند ) : " كسى پاش به دروازه ى اروپا برسه و معرفتش رو به دلار نفروشه يه تيكه جواهره! "
يعنى معرفت فقط و فقط در ايران است و بس. تمثيل  همان شعار نژادپرستانه ى معروف هنر نزد ايرانيان است و بس مى باشد.

اسى در به در ( داريوش ارجمند ) : " خودى تو سرش بزنه بهتر از اينه كه توسرى خور تركها بشه!!! "
سخنى كه نشاندهنده ى روح ايرانيّت امروز است. خودى مجاز است جنايت كند، ناموس خودى هاى ديگر را مثل ابى كپل و اسى در به در از راه به در كند و بفروشد. خودى مجاز است ديكتاتور و مستبد و ظالم باشد. خودى هر كثافتى مى تواند باشد فقط كافيست ديگرى نباشد!

اسى در به در ( داريوش ارجمند ) : " همه ى اونايى كه مرض يو اس آ دارن يه جورايى خرن. "

اسى در به در ( داريوش ارجمند ) : " من اون هيكلى رو كه به تركها باج بده يه پيت بنزين روش مى ريزم و فاتحه !! "
( اوج نژادپرستى ساديستى گونه!!!)

با يك مطالعه و آمار دقيق در مى يابيد اكثر كسانى كه ايران را ترك مى كنند مغزها و مخالفين و انسانهاى تحت ستم هستند اما ميرباقرى در آدم برفى طورى نشان داده كه انگار تنها لات و لمپن ها و شرورها از بهشت ايرانيّت (!) در گريزند.

در نظر ميرباقرى خارج جهنم است و داخل بهشت. خارج كثيف است و داخل تميز. خارج بد و زشت است و داخل خوب و زيبا.

به نظر من، نژادپرستى تهوع آور فيلم آدم برفى آن را زشت ترين فيلم تاريخ سينماى ايران كرده است.

اوج فلسفه ى نكبت بار ايرانيّتِ ميرباقرى ( در تعريف ايران و دليل ايران دوستى اش ) در ديالوگ معروف زير گنجانده شده است:
" اونجا ( در ايران ) ممكنه تا زنده اى تنها باشى اما وقتى مى ميرى تنها نيستى!!! "
مُردگى ايرانيّت، فرهنگ مردگى، مرگ شدگى زندگى و... در اين ديالوگ لو مى رود. فيلم هرچه را كه رشته است پنبه مى كند. تماشاگر عاقل و باهوش در مى يابد در حقيقت آنهايى كه از ايران مى گريزند و كوچ مى كنند دليل محكم و قاطعى دارند. آنها از مُردگى مى گريزند. آنها در ايران تا زنده اند ارزشى ندارند و وقتى مرده باشند ارزش دارند!

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سالام ـ بلی جناب آقای آخرین کشفیات، آقای چمن آرا یک کمی دیر اکتشاف کرده اند،این یک امرازقبل شناخته شده است،یعنی بود،همه میدانند که آفریقا یعنی کنیا محل خواستگاه اصلی انسانهاست، بعدبه شاخه های مختلف تقسیم شده واین حرکت به دنبال زندگی عادی خودرا درحرکت هاشکل داده وانسانهای امروزی بقایای همان حرکت ازآفریقا وتکامل یافته اش هستند،تمدن مصر وعراق ویونان قدیم نیزازهمان انسانهاست،فارس هابیشتراز2500سال تاریخ ندارند،وآنراهم مدیون نویسندگان ومستشاران غربی دراین صدسال اخیر وحاکمان تورکان هستند،لطفن اگرمیخواهی شماهم بدانی تورکان تاریخ ایران کنونی رابوجود آورده اند،اگرتورکان راازتاریخ ایران کنونی حذف کنی تاریخی برای ایران نمیتوانی متصورشویی،مگراینکه درشاهنامه دنبال افسانه باشی.قوربان شما،سن ساغ من سالامات،

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مهندس "سهراب چمن آرا " در امریکا چند کتاب در باره فردوسی و ایرانشناسی منتشر کرده،
و در آنجا ثابت نموده که تاریخ ایران حداقل 12 هزارسال قدمت دارد.
آنزمان ترکها و مغولها بخشی از مردم چین و نژاد زرد و اسکیمو در سیبریه بودند ،
و سرخ پوستهای امریکا هنوز در قسمت آسیایی کره زمین زندگی میکردند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سالام ـ لطفن بفرماییدچرا وبه چه دلیلی متن من چاپ نشده است؟ توهینی بوده است۰یااینجاشهرهرت است؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
تازه سیاسی شدهها خیلی چیزها را نمیدانند.
در هر مقاله ای پیرامون فاشیسم اشاره شد که یکی از ستونهای شونیسم و ناسیونالیسم و سپاراتیسم و راسیسم و ترکیسم - ،رمانتیسم و ایده آلیسم این غرب نشینان و یانکی پرستان اردغانی چنگیزیست. فرانسویان پیرامون فاشیسم آلمان حتی میگویند وجود جنگلهای انبوه و تیره و مه آلود و شبه عرفانی باعث رشد این احساس ددمنش گردید.که شخص غرق در نشئه گی میشود و مدام فارس و ایرانی و کرد و ارمنی و یا زبان فارسی را سبب بیچاره گی خود میداند. بی منطقی نشانه رمانتیسم است که تجزیه طلبان بیگانه پرست، عطش خود را با آن در اینجا خاموش میکنند.
سپاراتیست ها فاقد سواد اجتماعی سیاسی انسانی تاریخی اخلاقی هستند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سالام ـ جناب استخانلو۰بنظرشما کمونیسم چی بود؟اگرکمونیست وفاشیسم رمانتیسم بودند۰بدان کی پان فارسیسم توهم است۰ اگر۱۲۰۰۰ هزارتاریخ دارید ؟این ۲۵۰۰سال کورشی وفارسی بس چیست؟ ۲۵۰۰ سال را عین نقل ونبات درجیب هرکس ریخته اند۰آیاحال قبول دارید که نمی دانید چی گفته وبیشترهزیان باید باشد۰نوشته لوایی درنقدفیلم است۰ اگردرموردنقدفیلم آدم برقی چیزتازه ایی دارید بفرمایید۰

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوستان ..کاربری نوشته است که ...(( رمانتیسم یکی از صفات شونیسم و فاشیسم بود.)) نکته خنده دار در اینجاست که ایشان بعد ادامه میدهند ..« ایران 12 هزار سال است که یک واقعیت است و 8 هزار سال دیگر خواهد بود.»...اگر کسی معنی واقعی « رمانتیسم » را میداند لطفآ این کاربر را با خبر بکند. اهورا پشت و پناه ایشان باشد..

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دلت را به همین چیزها خوش کن !
رمانتیسم یکی از صفات شونیسم و فاشیسم بود.
ایران 12 هزار سال است که یک واقعیت است و 8 هزار سال دیگر خواهد بود.
سپس نوبت مهدیست یا مارکس ایرانی.
آنزمان ترکها در خاورمیانه آسیمیله شده و مثل سومر یک افسانه شده در کنار قبر چنگیز.