سیاست با و بی ولایت

من بی آنکه خشک و قالبی بسان مذهبی ها، ساختار و سیاست آخوندی با و بی عمامه جماعت را بررسی کرده باشم، نتایج کار خود آنها"گردانندگان نظام"دیریست سرراست و با آفتابه، آب پاکی بر روی تمامیت ریز تا درشت دعاوی زمینی و آسمانی خود ریخته اند.

من بی آنکه خشک و قالبی بسان مذهبی ها، ساختار و سیاست آخوندی با و بی عمامه جماعت را بررسی کرده باشم، نتایج کار خود آنها"گردانندگان نظام"دیریست سرراست و با آفتابه، آب پاکی بر روی تمامیت ریز تا درشت دعاوی زمینی و آسمانی خود ریخته اند. نقش ما چپ ها در این 38 سال تنها گزارشدهی تصویری و نموداری از کارکرد عینی آنها بوده که آورده ایم. همزمان این را نیز بخوبی ما و سران رژیم می دانیم که نگرش ها و برداشت ها از هویت ولی فقیه، آنهم "مطلق"اش از همان اوان و آغاز دروغگوئی های خمینی بسیار منفی بود و سپس پرخاشگویانه شد که بمرور حادترگشت و اینک علیه خامنه ای فورانی می باشد و فردای نچندان دور بیش از اینها آشکار خواهدشد. در این روند بلند و در همه حال نوک تیز نقدها و مخالفت ها علیه خلافت و حاکمیت دینی، حکایت از آن داشته و دارد که عصر زمامداری مذهبی و بدتر از آن اصل امامت با زمانه ی ما سازگاری ندارد و ستیزهای کهنه و تازه نیز عموما در رد این جایگاه فردی، فرقه ای و بارگاه حکومت فوق بشری آن است. و مبارزه علیه تداوم آن و فروریزی کلیت رژیم نیز، بیش از هر زمانی سازش ناپذیرتر مانده و حالا رشد انفجاری یافته است. بدانسانکه دامگه تنگ راه مذهبی به خشونت سرخ انتقادی و انتقامی امروزه انجامیده، و نمایانگر یافتن گذرگاهی از پایان دادن به دیدگاه های ولایت مداری و اصولا دینسالاری ست که خامنه ای آنرا با شکنندگی تمام نمایندگی می کند. دیریست تلاش او برای حفظ خیمه اش، بیش از همیشه تراژدیک تر و تحقیربرانگیزتر شده است. زیرا خامنه ای آسمانی بدون هیچگونه توانائی علمی و امروزی، درهرحال خاستگاه زمینی ندارد، و شگفت انگیزتر اینکه او "فصل الخطاب"می باشد.

پرسیدنی ست! با این دستگاه خودسر مذهبی و ساختار سرمایه سالاری کمپرادور تجاری ـ مافیائی ـ انگلی، دیگر چه مانده است که بر سر ما و ویرانگری کشورمان نرفته باشد؟ آیا کارگران، جوانان، نیمی از شهروندان بی حقوق مان زنان و اصولا مردم تنگدست و بی بر و بار، و کشور متلاطم مان ایران، در چنین تکیدگی کویرگونه، همچنان به این فرد و حکومت مذهبی اش نیازدارد؟ به وجود این نهاد خودرأی و رهبری فوق انسانی که ویژگی های قوانین قضای ضدبشری و آدمخوارانه اش را همه با پوست و استخوان خود می شناسیم احتیاج دارد؟ آنهم با این ویرانی های پیگیر زیست محیطی و محیط زیستی کشور، فساد، فحشأ، بازار رنگین افیون، مافیای سیستماتیک قاچاق و گسیل دختران به بازار سکس کشورهای شیخ نشین و ترکیه، و عملا به گدائی افتادن حرمت انسان ایرانی در سراسر جهان! آیا همچنان و هنوز بردباری این نظام واقع گرایانه است؟ یکراست باید گفت نه!

در این میدان نابرابر مذهبی و کاملا بی وجدان، منتقدان و مدافعان نظام و نهاد رهبری ( که عموما خودی هستند)یک واقعیت را رک می شناسند و آن ناتوانی حکومت مذهبی در سرکردگی شعورورزی و نوآوری هاست. زیرا شناخت و بینش نظام منجمد مانده، و برابر فلسفه چرائی ها، همیشه ناتوان و پاسخش سرکوب بوده، و ناگزیر حقوق انسانی در نظام اسلامی بسان دره های هولناک و شکاف ژرفی ست که رژیم در این 38 سال نتوانسته با پاسخ های مذهبی خویش، انتظار انسان پویا را در درون خود و برای انطبقاق خویش با عنصر عینی ـ اجتماعی وفق دهد و برای خواسته های متنوع عقیدتی، فرهنگی و اتنیک راهکار بیابد و راهبرد متناسبی را برگزیند. ساختار و سیاست های خمینی ـ خامنه ای مبتنی بر داده های 1400 ساله استواراست که در همان عصر نیز مدافان اسلام را با دیدگاه های متفات بر نمی تابید؛ و دلیل اش هم همین جنگ بلند سنی شیعی 14 قرنی ست. آیا این استدلال منصفانه است که به اسلام خوشبین باشیم و به امکان تحول اش امیدبندیم؟ نه، هرگز! این بیشتر خاک در چشم را ماند و بسان تف سربالاست. چراکه: دوره"ولی امر"سپری شده است؛ چه رسد به (نایب امام غایب) بودن، که فردی بنام ولایی جایگزین زمینی آن باشد. در کشور رنگین فرهنگ ما، نظام اسلامی جز اژدهای ها هراسناک نیست که پیوسته برای بقای خویش مافیا می پرورد و به تبع آن خودی و دیگری نمی شناسد و در هرحال هر ناسازگاری را گزند می زند. همانگونه که شاهان پهلوی بودند. این شیوه های رهبری با پیدایش ساختار سیاسی شان جز نماد خودکامگی نبوده و ساختار شاه و شیخ نمی توانستند دموکراتیک باشند. چرا؟ چون هستی عمومی، سیاست کشوری و ابتکار کلان و کوچک می باید پیوسته پیرامون خاستگاه شاه و شیخ بچرخد و این تناقض هردو نظام مردم گریز است.

بیائید با هم دور نرویم و به دایره نظر، عمل و هدف گفتمانی "موسوی کروبی" تمرکز کنیم که بسان گفته های اخیر و چندروز پیش حسن روحانی ست بنگریم که هردو در ذات خود یکی هستند. آنها در راستای قراردادن نمایشی خواست واراده ی مردمسالارانه برابر، نظام اسلامیولائی ریاکاری می کنند و با پوشش قراردادن مردم، اهداف سیاسی خود را پی گیری می کنند. و هرگز نمی خواهند چاره جوئی بنیادی برای مصیبت ساختار اسلامی پیداکنند؛ یا علل ریشه ای تضاد دولت مذهبی با جامعه رنگین کمانی را بررسی و راهیابی کنند. طیف رنگین رفرمیست مذهبی شاید تلاش دارد که خامنه ای را کنارزند؛ ولی این کافی نیست؛ مشکل کل نظام مذهبی ست. و تناقض هم در همینجاست که هیچکدام از آنها نمی پذیرند که برای مردم ما دیگر مهم نیست که سیاست آتی با و یا بی ولایت فقیه باشد. کارگران و مردم ما دیگر جدائی دین از دولت را می خواهند و بقای رژیم دیگر بیاری ایجاد رفرم هم میسرنیست. بهمین خاطر دعاوی همه شان جز دروغ و هیاهوهای مردمفریبانه و پوپولیستی نمی باشد. بی گمان انتقادهای غیر مستقیم روحانی و سبزها به خامنه ای تنها، برای تلطیف نظام و کسب اعتماد دوباره توده ها و سرآخر بقای رژیم است و نه بیشتر! او بارها بشکل ریاکارانه ای برای نقد خودکامگی خامنه ای و بویژه این روزها، متکی به شیوه و الگوی "حکومت علی" می کند؛ در حالیکه روحانی فراموش کرده، اما می داند که خود"امیر مومنان"بخاطر سبک تمامیتخواهی، خشونت خونین و جنگ های ویرانگراش عملا در مسجد و در برابر چشم مدافعانش بقتل می رسد. روندی که عمدتا تا امام یازدهم شعیان به پیش برده شده است. بنابرین من چنین نتیجه می گیرم که: نه علی، نه خمینی و نه خامنه ای و نه ...هیچکدام مقصر نیستند؛ آنها آنگونه حکومت مستقل و یکسویه برپا ساخته و با زور مطلق اعِمال کرده اند که بی کم و کاست اصول و فروع "اسلام محمدی ـ الهی" مجازدانسته و حکم یقین برایش صادرنموده است. گره کور نیز در همین حکومت دینی مذهبی ست که باید از زندگی اجتماعی، فرهنگ رنگین نوع انسانی، سیاست اجرائی، قانونگذاری، برابری حقوق در قضا و دست از اقتصاد فلج ما بی کم و کاست بردارد و کنارگذارده شود. ما مدافع حق آزادی عقیده و وجدانیم، ولی این حق مسلم با حکومت قرآن خوانائی نداشته و ندارد. همین! اگر مختصر و مفید به دوره چرائی پیدائی و ادعای پیامبری تا مرگ خود *محمد رجوع کنیم خواهیم دید که وی با آغاز رسالت اش و درجا برابر قریش ایستاد و جنگید. او تحت هیچ شرایطی آزادی عقیده و وجدان آزاد را برای اعراب و دیگران سربرنتافت، و تا دمدمای مرگ، با مخالفان بنام کافر جنگید، کشت و از مدافعان خود کشتاند. همچنانکه طالبان ها، القاعده ها، حزب الهی ها، بکوحرام ها و البغدادی بنام دولت عراق شام و یا خمینی هزارها هزار را با بهانه ی کافر قتلعام کردند. ما مدافع آزادی عقیده ها و باورها و ایدئولوژی ها فیزیکی و متافیزیکی هستیم؛ اما دخالت آنها در سیاست را بشدت محکوم می کنیم.

بهنام چنگائی 11 تیر 1396

* " نگاهی کوتاه به گاهشمار میلادی محمد رسول"(ویکی پدیا)

 ۶۲۲

آغاز(مهاجرت به مدینه (هجرت محمد

۶۲۳

آغازحمله مسلمانان به کاروان‌ها سریه

۶۲۳

سریه الکدر

۶۲۴

جنگمسلمانان به مکه‌ای‌ها حمله کردند

۶۲۴

جنگ السویق و غنیمت گرفتن مسلمانان از ابوسفان

۶۲۴

شکست و تبعیدبنی ‌قینقاع توسط مسلمانان

۶۲۴

حمله به ذی عمرو

۶۲۴

ترورخالد بن سفیان وابورافع بن ابی الحُقَیْق

۶۲۵

غزوه احد:مکه‌ای‌ها مسلمانان را شکست می‌دهند

۶۲۵

تلفات سنگین گروهایبن عمرو ورجیع اعزامی از طرف محمد

۶۲۵

نبرد حمرا اسد: مسلمانان توانستند دشمنشان را بترسانند و از حمله منصرفشان کنند

۶۲۵

تبعید بنی نظیر توسط مسلمانان پس ازنبرد بنی نظیر

۶۲۵

نبردهاینجد،بدر ودومه الجندل

۶۲۷

نبرد احزاب

۶۲۷

نسل کشی بنی‌قریظه،

۶۲۸

صلح حدیبیه، دسترسی بهکعبه

۶۲۸

موفقیت مسلمانان در تصرف پناهگاهخیبر

۶۲۹

نخستین سفرحج

۶۲۹

حمله بهامپراتوری روم شرقی و شکست مسلمانان،غزوه مؤته

۶۳۰

تصرف مکه توسط مسلمانان

۶۳۰

جنگ حنین: پیروزی مسلمانان

۶۳۰

جنگ طائف: درماه شوال روی داد و مسلمانان پیروز شدند

۶۳۱

تسلط بیشتر بر شبه‌جزیره عربستان

۶۳۲

حمله بهغسانیان، جنگ تبوک

۶۳۲

وفات در ۸ ژوئن

 

انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام جناب رستگار؛
نوشته اید:
اقای بهنام چنگائی گرامی. انچه نوشه شد در تائید نوشتار شما بود و قصدی در وابستگی شما به هیچ جریان سیاسی نبود. از اینکه مطلب این گونه تفسیر شد بسیار متاسف هستم.

دوست گرامی! لازم می دانم به شما یادآورشوم که من نیز هرگز چنان برداشتی غلطی را از نقد شما نسبت بخودم نداشته ام. بل توجه من در پاسخگوئی به نقد شما بیشتر، یک تعهد رسانه ای و گفتمان مسئولانه بود که، تأیید و تأکید بر آن را بی کم و کاست ضروری دانستم. تنها همین!
با سپاسگزاری از مهرِ متعهدانه تان

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اقای بهنام چنگائی گرامی . انچه نوشه شد در تائید نوشتار شما بود و قصدی در وابستگی شما به هیچ جریان سیاسی نبود.از اینکه مطلب این گونه تفسیر شد بسیار متاسف هستم . اجازه بدهید که خاطره ای تعریف کنم.
در همان سالهای ترور و حشت شبی در رستورانی به همراه دوستی به شام دعوت داشتم .پس از صرف شام خدمتکار رستوران که فرد شناخته شده توده ای بود روزنامه مردم را پیش ما گذاشت . در یکی از صفحات ان خلخالی به عنوان نامزد حزب توده برای رئیس جمهوری پیشنهاد شده بود . با اعتراض و تعجب از ان توده ای پرسیدم این کار شما به چه معناست که یک اخوند ادمکش را نامزد کرده اید .گفت این مرد ضد امپریالست است .گفتم خلخالی دیوانه و بسیاری از کومونیستها را هم اعدام کرده است . پاسخی که او داد مرا براشفته کرد و گفت مبارزه علیه امپریالیسم قربانی میخواهد . پیروز باشید
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب رستگار سلام؛

در پایان پانویس تان نوشته اید:
این ننگ تاریخی بجا مانده از حزب توده هر گز پاک نخواهد شد.

من توده ای نبوده ام و در برابر انتقاد شما پاسخی ندارم؛ جز اینکه به شما حق دهم. پاسخگوئی لازم به این انتقادها بعهده ی وابستگان حزب توده است که شاید بین آنها کسی یافته شود و بتواند دلایل همراهی خود با خمینی را برایتان تشریح کرده و آشکال مواضع آنروزگار را بنویسد.
باسپاس
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب سازاخ گرامی سلام؛
نوشته اید:
خمینی نعمت و خیر و برکتی بود برای ایران و خاورمیانه،

من فکر می کنم که عقب ماندگی کشورهای مسلمان و مردمانش بیشتر ناشی از خودکم بینی توان هائی ست که زیر ضرب قوانین فوق بشری، تمامیتخواهی اسلام و جنگ بی پایان مذاهبش لهیده و فرسوده شده است؛ و یا بهتر است چنین بگوئیم که اسلام ، امتِ مطیع و خودناباور پرورانده است. خلاء موجود ناشی از تسیلیم و رضائی ست که اصطلاحا به آن می گویند: سرنوشت!
درحالیکه بنا به تعاریف بیولوژیک انسان، حیوانی ست که خود و محیط زیستش را به میل تغییر داده و بر حسب ضرورت مطلوب تر می سازد. حیوانی که با ساختن، پرداختن و دگرگون کردن، تشریح تاریخی یافته است؛ و نگاه اسلام و خدامداری آن درست عکس آنرا القا می کند و پویائی خردورزی را در نطقه اخته می کند. اما تاکی؟ بی گمان طولی نخواهدکشید که رفرماسیون اسلام آغاز خواهدشد. باید شتابش داد!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
نیازی نبود که همه مردم ایران تاریخ اسلام و تشیع را بخوبی بدانند چرا که برای ا نها نه فرصتی بود ونه امکانی .امروز ماهیت اسلام انقلابی هم فاسد است .اما مدعیان و کباده گشان روشنفکری افرادی مانند شادروان طبری نویسنده کتاب برخی بررسیهای تاریخی بخوبی از ماهیت شیعه و اسلام اگاه بودند . از زبان خودشان .(امام از اهالی آفتاب بود و بزرگ، آنقدر بزرگ که حتی منتقدانش به بزرگی او اعتراف می‌کردند.

به گزارش پرتال امام خمینی(س) به تازگی مجله مهرنامه با هوشنگ ابتهاج به گفت‌وگو نشسته است. وی در بخشی از این گفتگو درباره دیدار اعضای کانون نویسندگان با امام خمینی می گوید:

«در این دیدار من نبودم. سیاوش کسرایی رفته و آمده بود و گفته بود که چشم‌هایش ابهت داشت و نمی‌شد به آن نگاه کرد. احسان [طبری] خیلی از آقای خمینی شعر برای ما خواند. ظاهراً آقای خمینی در جوانی که طلبه بود شعر می‌گفت.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بهنام جان، خمینی نعمت و خیر و برکتی بود برای ایران و خاورمیانه، اگر او نیامده بود نه طالبانی در کار بود و نه اسامه بن لادنی و نه داعشی وجود داشت، میلیونها روشنفکر چپ و راست و میانه رو نمی توانست کاری که خمینی کرد و آن آگاهی ملموس را در سر چهار راهها با شلاق زدن و سنگسار و حلق آویز کردن بطور زنده و مستند دقیقا همانطور که در صدر اسلام صورت می گرفت، به مردم نشان داد، و طلبان و داعش هم در افغانستان و عراق و سوریه با خشونت سلاخ گونه در مجامع عمومی مزایای اسلام ناب محمدی را به عینه به معرض نمایش گذاشتند، در سال1357 وقتی که خمینی به ایران آمد از مهر آباد تا میدان آزادی و تا بهشت زهرا جا برای سوزن انداختن نبود، سینه چاکان امام برای یک لحظه بوسیدن دست او لحظه شماری می کردند، در عرض چهل سال مردم 180 درجه تغیبر یافتند، کدام روشنفکری می توانست این کار را در 400 سال انجام دهد؟