همنشین بهار: شنگول و منگول؛ و گرگ‌های پنجه فرو کرده در آرد

مضمون این داستان ورا تر از «به رنگ بره در آمدن گرگ»، سرشاخ شدن بُز با وی و رهایی بره هاست.
باید دندان گرگان را کشید و بره‌ها را نجات داد، اما این همه داستان نیست.
زیستن هرچند کوتاه مدت در شکم گرگان، می‌تواند بخشی از سلول‌ها و آنزیم‌های شکم آنان را به بره‌ها بخوراند و در سیستم و کارکرد آنان تغییراتی ایجاد کند...»
ظاهراً برّه‌ها رها شده و از شکم گرگ رسته‌اند اما سایه گرگ در نمام حرکات و سکنات‌شان پیداست. بعد از خلاص شدن، تازه نوبت گندردایی است وگرنه عملکرد گرگانه، از رفتار و کردار قربانی (حتی وقتی دیگر در شکم گرگ نیست) دست برنمی‌دارد.
...
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

نظر : 
آقا دانشمند چرا لقمه رو دور سرت میگردونی ؟ حرف اصلی گرگ است یا بره ؟ الان کی باید کی رو نجات بده ؟ اگه ناجی خودش همنشین گرگ باشه چی میشه ؟
عدم انتشار شده: 
false