دو قرن کج فهمی منورالفکر ایرانی ازمفاهیم و مکاتب غربی
24.07.2017 - 20:41

اولین واکنش طبیعی الیت حاکم و صاحبان اندیشه ممالک محروسه قاجار به پیشرفتهای دشمنان و رقیبان پس از انقلاب صنعتی و رنسانس فکری اروپا, سوال "چه باید کرد بود". لکن عدم وجود اطلاعات کافی از جوامع غربی و نااگاهی از پروسه تکاملی پیشرفتهای سیاسی-اقتصادی آنان, جستجوی پاسخی برای این سوال , موجب کج فهمی های عمیقی از دموکراسی, ترقی  و ایدئولوژیهای مدرن درمیان عوام و خواص جامعه گردید. شکستهای پیاپی ازروسها , بحث اصلاحات را, در  زمان ناصرالدینشاه حتی به دربار کشانید و شاه با رفرمهای محدود هموزن آن دوران, بزعم خود اولین قدوم را برای کانالیزه کردن  جامعه در مسیر  پیشرفت  برداشت. شیوه درک و  استتنتاج حوزوی و آخوندی از مسائل, منطق عمومی عقب مانده مسلط بر کل جامعه, فهم و درک برابری حقوق کافر و مسلمان, زن و مرد, خان و رعیت و غیره, یعنی پایه ای ترین اصل ترقی اروپائیان  را ناممکن ساخته بود. تضمین حقوق برابر فردی و جمعی  اتباع , جدائی دین از دولت, حقوق ملل غیر فارس و غیره  نه تنها جائی در راه حلهای ارائه شده اولیه نداشتند  بلکه هنوز هم بخشی از صورت مسئله هستند.  نتیجه این رفرمها به آمادگی شاهان قاجار برای قبول تغییر, چندین دهه بعد, پیروزی جنبش مشروطه را رقم زد و مظفرالدین شاه  قانون اساسی مشروطه را امضا نمود. بی خبری مطلق ازنقش مبارزات بی امان مردمان اروپای غربی در کسب حقوق خود, روشنفکر نماهای ایرانی را به یاوه گوئی ها و کج فهمی های غیر قابل تصوری سوق داد. منورالفکرهائی همانند دکتر افشار تحصیلکرده آلمان و دکتر ارانی (در جوانی) معتقد بودند که پیشرفت برجسته ترین قدرت اقتصادی جهان آن دوران- یعنی آلمان- بدلیل انسجام ائتنیکی, نژاد  و  زبان یکسان می باشد!!! از همین رو پیشنهاد فارسیزه کردن و نابودی زبانها و فرهنگهای دیگر از جمله ترکی را مطرح کردند که با  کودتای انگلیسی رضا شاه, به دکترین سیاسی ,اقتصادی, فرهنگی و امنیتی   ایران تبدیل شد که هنوز هم ادامه دارد.

کچ فهمی های از این نوع تنها مختص مماللک محروسه نبود. من باب مثل, فرهنگ فئودالی روسیه تزاری  نیز لنینها و استالینهای خونخوار را بر گرده جامعه روسیه و مستعمرات آن تحمیل کرد. لنینستها انقلاب دموکراتیک فوریه 1917 را دزدیدند و با استفاده از خلا قدرت, داعش وار با قتل و کشتار و روشهای غیر دموکراتیک , در اکتبر همان سال, حکومت سوسیال دموکرات کرانسکی را ساقط کرده  و کنترل روسیه  و اقمار آنرا در دست گرفتند.  کمونیزم فئودالی روسی با استناد به بخش عصبی و تند رو جنبش سوسیال دموکراتیک اروپای غربی و تئوریسینهائی همانند مارکس و انگلس تئوریزه شد. هرچند کج فهمیشان حتی شامل آموزه های مارکس نیز می شد چراکه مارکس با تمام افراطگریهایش محصول جامعه غربی بود و از دل انقلاب صنعتی زاده شده بود و همفکران واقعی مارکس در احزاب کمونیست اروپای غربی, در چهارچوب قوانین دموکراتیک فعالیت کرده و هنوز هم می کنند. از جمله این تناقضات اعتقاد مارکسیزم به قالب گیری افکار انسان توسط محیط پیرامون خویش بود, لکن لنینیستها انسانها را بدلیل عقاید متفاوت  و حتی تعلقات خونی همانند فرزند مریض و 14 ساله تزار, تیرباران می کردند. لنینیستها در عمل قابلیت درک علت شکل گیری دگر اندیشی را نداشتند و هفتاد سال با دست یازیدن به قتل عام و نسل کشی سعی کردند واقعیات موجود جامعه روسیه و اقمار آنرا با دیدگاههای کمونیستی خود یکسان سازند. تحولات سیاسی, روسیه بعد از کودتای اکتبر  1917 را در مسیر ی قرار داد که باز فرهنگ عمودی فئودالیستی حرف اول را زد و  لوطی قفقاز در صدر هرم خون و جنایت قرار گرفت. کمونیزم فئودالی لنین و استالین راه را برای کشتار دگر اندیشان در وسیعترین ابعاد باز کرد بگونه ای که استالین حتی همفکران خود یعنی تمامی اعضا کمیته مرکزی حزب کمونیست را  که اختلاف اندک تاکتیکی با او داشتند سر به نیست کرد. این در حالیست که رسولزاده  مسلمان, دوست دوران مبارزه با تزار را به صرف اینکه اورا از خطر دستگیری و مرگ رهانیده بود و از سر فرهنگ مردانگی و لوطی منشی فئودالی از  اعدام  حتمی توسط کمونیستها نجات داد.  تصفیه با کشتار مارکسیت-لنینیستی دگراندیشان  در تمامی کشورهای کمونیستی بدون استثنا روی داد. اینک نیز کمونیستها ترک عادت نکرده و با فریاد وا ناسیونالیسما   و ادبیاتی خشن,  تصور تسلط و تصفیه خونین حرکت ملی آزربایجان را در سر دارند.

 کج فهمی های متفکرین ایرانی فارس محور در ابعاد گوناگون و بدرجات مختلف در قرن بیست و یکم نیز ادامه دارد.  در میان این باصطلاح منورالفکرها, هستند کسانی که ترکان آزربایجانی را به صرف مبارزه در راه احقاق حقوق حقه خود یعنی برقراری کشوری بر اساس فرهنگ, زبان, منافع ملی, پرچم, نام و دیگر اتریبوتهای خاص خود , آنتی دموکراتیک نامیده و حتی در مقالاتی عصبی با عناوینی همانند " ترکیسم یا دموکراسی" سعی در تئوریزه کردن کج اندیشیهای خود می کنند.  بعضا به شعور خوانندگان مقالاتشان توهین می کنند و با تبلیغات آخوند گونه  چنان وانمود می کنند که گویا فعالین ملی بوزقوردیست بوده و این افسانه ملی را باور دارند!!!!  اینان گاه و بیگاه نیز از بالای منبر در لباس پند و نصیحت می فرمایند که نمیتوان سوسیال دموکرات بود و خواهان بر قراری کشور خود بر اساس نمادهای اتنیکی خود در سرزمینهای خود شد. از آنجائیکه رفقا چیزی بجز مجاهد و فدائی و حزب الله در زندگی سیاسی خویش ندیده اند, مارا صاحب افکار التقاطی (بخوانید منافقانه)  همانند مجاهدین می نامند  و فتوای تکفیر صادر می کنند.

امیدوارم کمونیستهای حرکت ملی, همانند احزاب کمونیست اروپائی دست از فراخوانی به خشونت برداشته, تئوری آشتی ناپذیری تضادهای داخلی و خارجی را که تجربه ثابت کرده بجز مصیبت و بی ثباتی و فقر نتیجه دیگری ندارد کنار نهند. تئوریزه کردن کینه طبقاتی و خشم انقلابی و غیره, تحت عنوان مبارزه طبقاتی,  راه را بر آنارشیسم, استالینیسم  باز کرده و چرخ  خشونت را روغنکاری میکند. یک نگاه اجمالی به طی مسیر موفق سوسیال دموکراتهای سوئد و نروژ و المان و دیگر کشورهای اروپای غربی کافیست  تا از  پول پوتیسم و میلشویچیسم  بجد دوری گزیده و به تغییر مثبت در جامعه خود که همانا پذیرش بدون اما و اگر منشور حقوق بشر سازمان ملل و  التزام عملی به قطعنامه حق تعیین سرنوشت سازمان ملل می باشد روی آوریم .

دیرنج مین ائللی 25 ژوئیه 2017

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

دیرنج مین ائللی

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما