و فرشته گفت چاقويت را بردار اسماعيل!

اين مينيمال را تقديم مى كنم؛
به كسانى كه
هميشه
قُربانى اند!

 

 

فرزندم، وقت امتحان تو كه برسد آيا قوچى در كار خواهد بود؟

بيا تاريخ را باز نويسى كنيم؟

همه چيز عوض شده است. در قاب عكسى كه من مى بينم اسماعيل بالاى سر ابراهيم نشسته و دارد شاهرگ گلوى ابراهيم را مى نگرد. فرشته اى هم بالاى سرشان دارد نظارت مى كند.

اسماعيل ( نماينده ى نسل نو ) و ابراهيم ( نماينده ى نسل قديم ) دارند با تفكرات خويش ور مى روند. قربانى اينبار ابراهيم است.

اسماعيل نگاهى به چاقو مى اندازد و نگاهى به پدرش.

فرشته مى گويد: معطل نكن، سرش را ببُر.

اسماعيل اما برخلاف ابراهيم كه ترديد داشت چاقو را مى اندازد دور.

فرشته مى گويد: ايمانت را از دست نده، امتحان الهى را خواهى باخت. اين كار را نكن،

و اسماعيل مى گويد: ايمان من پدرم است.

سكوتى غريب سراسر كاينات را فرا مى گيرد. تفكرى جديد آفريده مى شود. بحث بين بالايى ها و پايينى ها بالا مى گيرد.

ابراهيم سر از خاك بر مى دارد و اسماعيل را به دقت تماشا مى كند. ابراهيم، اسماعيل را صاحب شده بود، بزرگش كرده بود اما نشناخته بود. ابراهيم هاج و واج بر روى همان صخره ى تاريخى نشسته گاهى به آسمان و گاهى به اسماعيل و گاهى هم به اطراف مى نگرد.

نه قربانيئى وجود دارد و نه قوچى فرستاده شده است.

و البته، ايمان اسماعيل هم سر جايش است!

 

 

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در فدرالیسم آینده "ازبک ها" اجازه ندارند هر روز با 3 جمله ، اسم و تصویر خود را در این سایت ایرانی به روز کنند ؛چون سطح مقاله نویسی و مطالب اجتماعی پایین می آید. احتمالا باید ، عمد و دست نیروهای بیگانه در کار باشد که این فرصت طلبی در این سایت انجام میشود. این نشان میدهد که خوشبختانه مغز دشمنان ایران چه ظرفیبی دارد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
گمنام عزيز
اين مينيمال از يادداشت هاى تركى ايشان است و همانطور كه مى بينيد به فارسى هم نوشته اند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آن زبان ديگر را شما نشان بده عهد حجر
ببينيم چند منى؟ق

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
شاهکاری نو از استاد محمدرضا لوایی( اگر واقعا تراوشات ذهن خود استاد باشد). البته اگر فارسها چشم بصیرت داشتند و به صحرای کرب و بلا نمی زدند معنی این گزیده را می فهمیدند

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
چرا هرگاه من مبنویسم استاد لوایی، کامنتم را در سطل میاندازند؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
این گونه ادبیات و حرفها مربوط به 2 قرن پیش است. در افغانستان عوام اینگونه متل و قصه تعریف میکنند.
در قرن گلوبال 21 زبان دیگری مد و مرسوم شده.