گاوشدگى، ادبيات استعمارى و استقلال سياسى



امروز خيلى صريح و بى پرده با شما سخن خواهم گفت

من اين اصل پانزده و اصل ها و محتواهايى نظير اين را چرندياتى جهت مانور و ارضاى نمايندگان و سياستمداران حكومتى و دولتى مى دانم. دهها سال است كه سعى مى كنند حول محور اين اصل و مزخرفاتى شبيه اين بچرخيم و مثلاً فكر كنيم كه داريم مبارزه مى كنيم. زمان آن رسيده كه دست از اين اباطيل نامه ها بشوييم و همسوى ادبيات استعمارى نرقصيم. ادبيات استعمارى و سلطه ى ادبيات سياسى سلطه گران تا تار و پود ما كه هميشه از قفس مى نگريم ريشه دوانده است.

استعمار يك سيستم زندان و زندانبانى خلق كرده و همزمان با آن گفتمان زندانى و زندانبانى راه انداخته است. ادبيات استعمارى در ممالك محروسه، ملت هاى تحت ستم و انسان هاى اشغال شده را مهمانپرست و مهمان دوست معرفى مى كند. هيچ وقت اين شعر را كه بر ورودى جاده ى تبريز - تهران نوشته اند فراموش نمى كنم:

شهر تبريز است و جان قربان جانان مى كند
سرمه ى چشم از غبار كفش مهمان مى كند

من به شهريار ارادت دارم اما بعضى از شعرهاى او از آن زمانى كه دنبال حافظ و نيما راه افتاد بوى ادبيات استعمارى به خود گرفتند. تقصير شهريار نيست تقصير زيستن در زمين ادبيات استعمارى است. قبلاً هم متذكر شده ام كه استعمار در پس ادبيات عرفانى و افيونى دارد مطامع و منافع و نگرش هاى خويش را مى نگارد. استعمار و سلطه گرى خود را به جاى جانان و يار و صياد خوب جا زده و دارد ذهن اسير انسان ممالك محروسه را به عاشق شدگى براى آن جانان مستبد ترغيب مى كند.

آموزه ها و ادبيات استعمارگرى قصد آن دارد كه جان و خاك و سرزمين استعمار شده را غبار كفش جانان سلطه گر سازد.

ادبيات استعمارى، ادبيات چاكرتم، خاك پاتم، نوكرتم ، سرورمى، تاج سرمى، ادبيات قربونتم است.

چقدر بدم مى آيد از اين اصطلاح " اى من به قربان تو ". استبداد و استعمار براى پيشبرد خدايگانى و آقايى و آيت اللهى و اعلبحضرتى خويش با دست آويز قرار دادن سنت قربانى، ادبيات و آموزه هايش را پر از حس فداكارانه ى قربانى شدگى كرده است.

گو بران بر جان مستم خشم خویش
عید قربان است و عاشق گاومیش
گاو اگر خسپد وگر چیزی خورد
بهر عید و ذبح او می‌پرورد

ادبيات استعمارى با چنگ انداختن بر مفاهيم دينى و باستانى دارد انسان جامعه ى تسخيرى را با فلسفه ى گاوشدگى بار مى آورد. فلسفه ى گاو شدگى، قربانى شدن انسان براى خداوند را به قربانى شدن انسان براى جانشينان جعلى خداوند معناسازى مى كند و بسط مى دهد. در چنين حالتى خسبيدن و جنب و جوش انسان گاوميش شده به معناى جنب و جوش استعمارگرى است.
ادبيات استعمارى با استفاده از مضامين دينى و باستانى كه جنبه ها و ظرفيت هاى زيادى براى القا " اسارت زيبا " دارند مى كوشد تا فلسفه ى گاوشدگى را بسط دهد.

ما گر ز سر بريده مى ترسيديم
در محفل عاشقان نمى رقصيديم

سر سپردن و سرسپردگى به استعمار و استبداد و يار ظالم. چنين فلسفه اى هميشه استعمار شده را فدايى استعمارگر بار مى آورد نه فدايى خويشتن.
آن روزها در تهران يك لات بى سر و پايى را ديدم درحالى كه با صورت نوچه اش ور مى رفت اين شعر را مى خواند:
من به خال لبت اى دوست گرفتار شدم
چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم

طرف رسماً داشت با اين شعر به اصطلاح عرفانى سطح بالا، بچه بازى مى كرد. يعنى ادبيات استبداد و استعمار، خروجى ها و ورودى هاى متفاوتى براى مصرف دارد. يك لات چه مى فهمد از عشق و عاشقى مثلاً عرفانى؟

صريح و بى پروا مى گويم كه ما ادبياتى كه در سايه ى تاثيرات ادبيات استعمارى ساخته شده است را بايد بريزيم به سطل آشغال.

نبايد در مواجهه با استعمار ، شيوه ى مبارزاتى ما مثل مطالبات يك زندانى از زندانبان باشد. يعنى نبايد با استفاده از مضامين و ادبياتى كه ساخته ى خود استعمار است با استعمار مبارزه كنيم. من با اصول مبارزه اى كه به التماس و زارى و در قالب متدهاى استعمارى است به شدت مخالفم. با كمپين ها و اصطلاح هايى كه در خطاب به استعمار با استفاده از فعل خواستن ساخته مى شود مخالفم. من زبان مادريم را مى خواهم؟ از چه كسى؟ از استعمار؟ از كسى كه زندانبان اين زبان است؟ مگر ذات سركوبگرانه ى استعمار اين حق را به تو خواهد داد؟

زبان ما آنقدر ذليل و عاجز نشده كه بخواهد با اجازه ى استعمار بزيد. ما اگر قبول داريم كه يك ملت هستيم به جاى التماس و درخواست و آويزان شدن در بوروكراسى و مدنى بازى هاى سلطه گرى نوين، خودمان بايد در خانه ها و اجتماعات خوبش با زبان خويش بنويسيم و بخوانيم و پنهان كارى ها و آشكارگى هاى خويش را بيافرينيم.

آنچه من مى گويم فقط نجات زبان نيست بلكه گريز از نوع نگرش استعمارى هم هست. بايد از مبانى و قفس گاوشدگى استعمار به كلى جدا شد، و گرنه چه فرقى بين گاوى كه فارسى حرف مى زند و گاوى كه به زبان ديگرى حرف مى زند وجود دارد؟

ما بايد به طور صريح راهمان را از كسانى كه دانسته و ندانسته در دام مدنى بازى استعمار نوين گرفتار شده اند جدا سازيم. تهران چيزى براى دادن به ما ندارد.

بايد بگويم كارهايى نظير نامه نوشتن براى نمايندگان و ديگر نهادهاى ادارى استعمارگرى ، و يا مثلاً ترغيب مردم به شركت در انتخابات استعمارگرى چيزى جز آسيميله كردن مردم تحت سلطه در شيوه هاى استعمارگرى نمى باشد.

به قول چینوا اچپی، بعضى از اين استعمار شده ها بدتر از دزدان دريايى اند.آشکارا با استعمار معامله مى كنند و با وقاحت و گستاخی تمام، روح ملی استعمار شدگان هموطن خويش را آلوده مى سازند. آنها با وقاحت تمام حتى براى نجات استعمار شده ها با سبك و شيوه ى استعمار كننده ها نسخه مى پيچند و فضاحت وقتى رو مى شود كه علناً با شرايط و ادبيات شكل گرفته ى پسااستعمارى مخالفت مى ورزند. آنها در راستاى شيوه هاى استعمارى ، و از آنجا كه خود عادت به قفس مستعمره شدگى كرده اند تلاش مى كنند تا مغزها و شخصيت هاى آكتيو و خلاق ملت هاى تحت سلطه را با متدهاى تخريبى استعمارگران حذف و ساكت سازند.

استعمارگران هميشه سعى دارند تا از بين استعمار شده ها رهبران و فعالانى با روح و قالب شيوه هاى استعمارى بتراشند تا نبض قفس را در كنترل خود داشته باشند. آنها سعى مى كنند تا شيوه ى رفتار و گفتار استثمار شده ها هميشه رنگ و بوى اسارت و حزن و اندوه و بردگى و مغلوبيت باشد.

ما بايد به كل اين بستره ى فرهنگى استعمارى را كه در جان و تنمان ريشه دوانده شخم بزنيم. زمان آن رسيده تا براى رسيدن به استقلال سياسى از كنايه و استعاره هاى ادبيات استعمارى دست برداريم. از كسانى كه در پيچ و تاب اين بازيها و شيوه هاى استعمارى مى لولند و فكر مى كنند آكتيو هستند و دارند براى ما كارى انجام مى دهند بايد دل بركنيم و لازمه ى اينكار دل كندن از بازى با شيوه هاى استعمارگران است.

 

انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ترجمه ى داستان لوايى را كه در فضاى مجازى سر و صدا راه انداخته و اسمش تجاوز است براى شما تقديم مى كنم:
به حقوق بشر تجاوز شد. حقوق بشر را جهت جلوگيرى از خونريزى شديد به بيمارستان بردند. پليس از حقوق بشر در مورد متجاوزان سئوالات زيادى كرد و پرونده تشكيل داد. دو سه ماهى گذشت و متجاوزان پيدا نشدند. همه ى اوقات حقوق بشر در دادگاهها و مراكز پليس مى گذشت. يك روز حقوق بشر حالش به هم خورد و استفراغ كرد. در بيمارستان به او گفتند كه حامله است. اسم بچه ى حقوق بشر را كه حاصل تجاوز بود گذاشتند ايران.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مانیپولیشن فوق العاده قوی در فرهنگ تشیع جامعه فارس سالار ریشه دوانده که در موضع ضعف تملق و چاپلوسی و قربان صدقه رفتن و تعارف، عشوه و در موضع قدرت مستبد و قهار بی رحم و حقیر کردن و حقیر شمردن و مسخره کردن و کوچک شمردن دیگر ملل و جوک سازی های حقارت بار برای ملتهای زیر دست جزو شگرد ها و خصلتهای همیشگی اکثریت آنها می باشد. راهی جز جدایی نیست. چون آنها قابل اعتماد نیستند، آنها از هر طیفی که باشند بخاطر آموزش در مکتب مدارس پانفارسیسم در یک چیز مشترکند، تقبل اتوریته زبان فارسی و حفظ مرزهای پرگهر برای اعمال هژمونی پانفارسیسم.