مولّفه هاى ايرانيّت كنونى ( تمركزى بر متن جناب دوشوكى )
09.11.2017 - 19:55

در مقاله ى آقاى عبدالستار دوشوكى (ایران: ملتی پریشان و سرگردان بین پاسارگاد و کربلای معلی) مباحثى ديدم كه قابل بحث است. نويسنده ى گرامى در قرن ٢١ دنبال علل وجود تئوكراسى مستبد و يكه سالارى مطلقگرايانه ى مذهبى که ایرانیان را با خشونت و سرکوب از بزرگداشت تاریخ گذشته ایران و حضور در مراسم پاسارگاد منع می کند مى گردند. جنس همين حضور يابندگان در مراسم پاسارگاد از جنس همان يكه سالارى مطلقگرايانه با صفت نژادى و باستانى و آريايى و به قول نويسنده اسطوروى است. مگر كدام دموكرات انسان محور جهانى انديش از سمت كربلا به سمت پاسارگاد مى پيچد؟ آيا جنس خشونت و سركوب امروزى تشيع شعوبى از جنس خشونت و سركوب ديروزى سلطنت آريايى نيست؟ بحث اينجاست كه نويسنده تحت تاثير ادبيات پارسيانه به مفاهيم ملت و هويت و ايرانيت مى نگرد.
مولفه هاى هويت ايرانى را تا آنجا كه مى دانم محمدعلى سپانلوها خيلى قبلتر از مهاجرانى و بهنود و ديگران نگاشته اند اما موضوع و خطاى ايشان اينجاست كه متاسفانه هويت پارسى را همان هويت ايرانى مى دانند. اگر ايران را همان ممالك محروسه بدانيم ( كه هست )، زبان فارسى مولفه ى هويت ايرانى نيست. زبان فارسى مولفه ى هويت آريايى و پارسيان است اما مؤلفه ى هويت ايرانى نيست. زبان هاى تركى، عربى و بقيه ى زبانهاى موجود در ايران، مولفه هاى هويت ايرانى اند. ايشان نوشته اند؛
" نگارنده که خارج از این دو مولفه (مذهب و زبان) بدنیا آمده است می تواند نه تنها از زاویه ای متفاوت بلکه مافوق و خارج از چهارچوب مرسوم و متداول جعبه موروثی (out of the Box) با فکر و اندیشه ای باز به ریشه مشکلات بنگرد." يادآورى مى كنم كه بيش از شصت هفتاد درصد مردم ايران خارج از مولفه ى زبان هستند. در مورد مولفه ى شيعه هم بايد عرض شود كه اگرچه تشيع يك بدعت وارداتى به ايران بود اما پارس ها آن را به مرور زمان از اردبيل و تبريز ستاندند و به قم و مشهد كشيدند و به مبانى شعوبيه گرى پيوند زدند. در ايران تشيع علوى موجود نيست. تشيع صفوى نداريم. اينها همه اباطيل نامه ى فارسهاست. در دوران صفويه يك شيعه ى سياسى شعوبى را پى ريختند تا ايران را از استحاله ى فرهنگ عربى و تركى نجات دهند. اينكار را خيلى زيركانه با نفوذ در ساختار حكومت صفويان انجام دادند. تشيع صفوى در اصل زاده ى افكار شعوبيان بود و ربطى به ترك ها ندارد اگر چه اين كار را با نام شاهان صفوى و در جغرافياى تركها انجام دادند اما مبناى ايجاد آن قطع اقتدار عثمانى و تاثيرات آن در منطقه بود. در وهله ى اول قصد داشتند تا با تغيير مذهب رابطه ى تركهاى ايران را با تركيه بهم بزنند و سپس تركهاى ايران و آزربايجان را در سايه ى تشيع از نوع شعوبى گرد هم آورند. بنده اعتقادى به تشيع صفوى ندارم. اين همان تشيع شعوبى با نام صفويه است. تشيع شعوبى دوران صفوى پروژه ى غرب هم بود. اروپا از دست اقتدار تركانه به ستوه آمده بود و براى همين با تقويت شيعه ى شعوبى قصد برهم زدن اوضاع منطقه به نفع خويش را داشت. تشيع شعوبى خيلى از تشيع علوى فاصله دارد و چرنديات امثال شريعتى ها با نام شيعه ى علوى و صفوى فقط تكنگارى تاريخى و يكجانبه گرى شعوبى است. اصلاً تعريف تشيع در زبان فارسى به كلى غلط است. فارس جماعت با شعارهاى امثال شريعتى ها حال مى كنند. فاطمه فاطمه است شريعتى دقيقاً خطكشى نوع تشيع شعوبى با جهان اسلام و تشيع علوى است. حضرت فاطمه اتفاقاً تمثيل حضرت محمد بود و در دامن او تربيت يافته بود. ذوب در نبوت پدرش بود. ام ابيها بود. فاطمه خارج از نبوت نبود. فاطمه فاطمه نبود بلكه مادر پدرش بود. امثال شريعتى ها زيركانه فاطمه را از پدرش جدا كردند و باعث نفاق شدند. تشيع شعوبى دنبال اين كار بود و هست. در تشيع علوى راستين سرسپارى به وامرهم شورى بينهم از واجبات است. حضرت على هرگز بر حضرت عمر و حضرت ابوبكر خروج نكرد و حتى مشاور آنها بود. تشيع راستين علوى هرگز بر خلفاى غير از على لعن و سب نمى فرستد اما در تشيع شعوبى لعن و سب و نفى خلفاى غير از على يك اولويت است و ثواب دارد.
به هر حال زبان تشيع شعوبى فارسى است اما شيعه ى آزربايجانى هرگز به فارسى نوحه نمى خواند و سينه نمى زند بلكه با زبان تركى اين مراسم را اجرا مى كند. اتفاقاً چه قبول كنيم و چه قبول نكنيم يكى از پاس دارندگان زبان تركى در آزربايجان و ممالك محروسه همين نوحه سرايى و نوحه خوانهاى تركى اند. زبان شيعه ى آزربايجانى تركى است نه فارسى، و از آنجا كه زبان، مؤلفه ى هويت است حتى متغيرى براى مولفه هاى ديگر نيز محسوب مى شود.
در هر حال قصد من دفاع از تشيع و مذهب و ...نيست بلكه هدف من بيان تفاوت ها و مبانى هاى متضاد وارده در حوزه هاى شيعه گرى است. شيعه ى شعوبى سعى دارد تا با نفوذ در تشيع اعراب و ترك ها به يكپارچگى تشيع به نفع ايرانيت فارسى دست يابد. 

اين مقال جاى بحث زيادى دارد. بنابراين در تصحيح متن نويسنده بايد گفت كه هويت ايران فارسى شامل دو مولفه ى تشيع شعوبى و زبان فارسى است. بايد ايران به مفهوم ممالك محروسه را با تركيبى از هويت ها و زبانها ببينيم و آواره بودن پرشين جماعت را بين كربلاى معلق و پاسارگاد پارسى به آوارگى همه ى مليت هاى موجود در ممالك محروسه نسبت ندهيم. اتفاقاً به معناى معاصر كلمه، شيعه ى آزربايجانى به چرنديات امثال شريعتى ها و سخنانش در مورد آريايى گرى ترتيبى نمى دهد. شيعه ى آزربايجانى دغدغه ى تشيع شعوبى را ندارد و مولفه هايش را در خارج از نوع هويتى كه امثال ورجاوندها براى ايرانيت تعريف مى كردند مى جويد. هويت يك ترك آزربايجانى محروس در ايرانيت فعلى، تركيبى از مولفه هاى زبان تركى و تشيع آزربايجانى و جغرافياى فرهنگى و سياسى جهان ترك است. يعنى مولفه ى زبان فارسى كاملاً متضاد و در تقابل با هويت اوست.

موضوع ديگر اينكه واژه ى ملت را با مردم نبايد اشتباهى گرفت.
شاهد پريشانگويى سياستمداران و جامعه شناسان ايرانى در خصوص دو واژه ى ملت و مردم هستيم. در يك نطق رئيس جمهور و يا يك مخالف دولت چندين بار ملت ايران و مردم ايران را مى شنويم. ملت ايران نداريم، ملت هاى ايران داريم.
خود نويسنده تابع ملتى با فرهنگ بلوچى است نه فرهنگ فارسى. ايشان بهتر است بگويند سرگردانى ملت فارس بين پاسارگاد و كربلا!
بنابر اين يكبار ديگر يادآور مى شوم كه در ايران تنها دو قرائت تشيع شعوبى و ناسيوناليسم فارسى وجود ندارد بلكه قرائت سومى هم وجود دارد كه بعضى ها از ديدن آن وحشت دارند. و اما آن قرائت سوم، قرائت ملت هاى ديگر است. ترك ها، عرب ها و ...
من فكر نكنم ملت ترك آزربايجان بين پاسارگاد و كربلاى تشيع شعوبى گير كرده باشند. حتمن حضور ميليونى ملت آزربايجان را در اعتراض به توهين هاى پارسيانه در خيابانهاى آزربايجان به خاطر داريد. حضورى كه قرائت ديگرى از مولفه هاى ديگرى است. با تجمع هزار و چند نفرى فارسها در پاسارگاد نبايد مبهوت تئورى بازى پانفارسيسم شد و قرائت فرو ريخته اى را بزرگنمايى كرد كه كاملاً خواست پانفارسيسم است.
ناديده گرفتن قرائت تُركانه در ايران نوعى لجبازى و انكار كودكانه و البته از سر عناد است. قرائت تُركانه قرائت اكثريتى است كه هيچ ارتباطى با مولفه هاى تعريف شده ى ايرانيت توسط پانفارسيسم ندارد.

با نويسنده در خصوص اين جمله كه " تاریخ ما پاشنه آشیل ماست. ما ملت مصلوبی هستیم که با نیایش صلیب ویژه خود را بر دوش، و زنجیرهای اسارت اسطوره ای افسانه های کهن را بر پاهای خویش تقدیس می کنیم. " موافقم.
اما دوست دارم علاوه كنم كه پارسها در اسارت اسطوره هايشان دست و پا مى زنند و تاريخنگارى دقيق و درستى ندارند. آنها دوست دارند كه همين زنجير اسارت خويش را در دست و پاى ملت هاى ديگر هم ببينند.
بنابراين با در نظر گرفتن اين نكته كه هويت يكپارچه در ايران وجود ندارد و نخواهد داشت مولفه هاى ايرانيت كنونى عبارتند از؛
تركيب " ممالك محروسه"، زبانها و هويت هاى مختلف و گاهاً متضاد، قرائت هاى مختلف مذهبى..

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

مطالب مرتبط:

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما