چی شد!!؟


خیلی شنیدن داره: بخشی حرفهای خمینی خطاب به شاه در 13 خرداد 1342 در سخنرانی او در قم که به تبعید او از ایران انجامید. خوب توجه بفرمایید آنجا که به دارایی مراجع و طلبه ها و آخوندها اشاره دارد. بین «چی فکر میکردیم چی شد» آخوندها و «چی فکر میکردیم و چی شد» ما مردم کیلومترها فاصله نیست؟

خمینی:

شما آقایان قم، ملاحظه فرمودید آن روزى که آن رفراندم غلط انجام گرفت، آن رفراندم مفتضح انجام گرفت، آن رفراندمى که چند هزار نفر بیشتر همراه نداشت، آن رفراندمى که بر خلاف ملت ایران انجام گرفت، در کوچه‏هاى این قم، در مرکز روحانیت، در جوار فاطمه معصومه راه انداختند اشخاص را؛ چند نفر از بچه‏ها و اراذل را راه انداختند؛ در اتومبیلها نشاندند و در کوچه‏ها گرداندند؛ گفتند: مفتخورى تمام شد، پلوخورى تمام شد. آقایان! ملاحظه بفرمایید، این وضع مدرسه فیضیه را ملاحظه کنید، این حُجَرات را ملاحظه کنید، این اشخاصى که لُباب عمرشان را در این حجرات مى‏گذرانند، آن اشخاصى که مواقع نشاطشان را در این حجرات مى‏گذرانند، آن اشخاصى که بیش از سى- چهل الى صد تومان در ماه ندارند، اینها مفتخورند؟ آن اشخاصى که هزار میلیونشان، هزار میلیونشان یک قلم است، هزاران میلیونشان در جاهاى دیگر است، اینها مفت خور، زیاد نیستند؟ ما مفت خوریم؟ مایى که مرحوم آقاى حاج شیخ عبدالکریم‏مان وقتى که فوت مى‏شود، آقازاده‏هاى آن [مرحوم‏] همان شب چیز نداشتند، همان شب شام نداشتند [گریه شدید حضار]؛ ما مفت خوریم؟ مایى که‏مرحوم آقاى بروجردى‏مان، وقتى که از دنیا مى‏رود ششصد هزار تومان قرض مى‏گذارد، ایشان مفت خورند؟ اما آنها که بانکهاى دنیا را پر کرده‏اند، کاخهاى عظیم را روى هم ساخته‏اند، و باز رها نمى‏کنند این ملت را، و باز دنبال این هستند که سایر منافع این ملت را به جیب خودشان یا اسراییل برسانند، اینها مفتخور نیستند؟ باید دنیا قضاوت کند، باید ملت قضاوت کند که مفت خور کیست.

بقول ناپلئون: بنده دیگه حرفی ندارم! 

انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

تصویر محسن کردی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب اسامه، از کرامات شیخ ما چه عجب! همچی حرف میزنی که انگار یک کشف تازه کردی! از سی سال پیش که از ایران خارج شدم و اولین مقاله ام را دو سال بعدش در کیهان لندن و پس از آن سالها در کیهان لندن و نیمروز نوشتم و کار و زندگی رو زمین گذاشتم و فعالیت سیاسی داشتم فکر میکنی برای چی بود؟ من که تو این سی سال با اسم و رسم و آدرس فعال بودم و نتونستم مثل شما به ایران رفت و آمد داشته باشم حق ندارم الان یغلوی بدست از تو صف پلو خورش نذری وایسم؟ مرد حساب مگه خیال کردی دیوانه بودم تو این سالها فعالیت کردم؟ چه چیزی بجز رسیدن به هالاف هولوف بالا کشیدن بیت المال و دزدی و پارتی بازی واسه خودم و کس و کارم میتونسته عامل این فعالیتها تو این سی سال بوده باشه؟ من که چیزی برای پنهان کردن ندارم! همه هم اینو میدونن. حالا اگه یک صدم من شجاعت داری بگو اسم واقعیت چیه؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 

باز بوی چلو خورش نذری به هوا بلند شد و خاندان یغلوی و مریدانشان اول صف زودتر از همه به نوبت ایستادند

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
محسن عزیز، تکامل یک جامعه زمان بر است، وقتی که اروپائی ها قطار را به ایران آوردند، مردمی که در گنداب حمام خزینه غسل می کردند و برای شفای مریضانشان به سقاخانه و امامزاده مراجعه می کردند ، جرئت نمی کردند سوارقطار بشوند، در اثر سوبسید پنجاه ساله اشانتیون مدرنسیم تنها دو درصد مردم به مدرنیسم گرایش پیدا کردند، چهل سال هم لازم بود تا اسلام ناب محمدی را خمینی به مردم نشان دهند، و امروز ۹۸ درصد باقی مانده هم با مدرنیسم آشنا شدند، و امروز روزی است که دیگر مردم بطور بنیانی و بدون شک و هراس می خواهند هرگونه افکار ضد دمکراتیک و تبعیض آلود در جامعه، کنار بروند. البته با مبارزه مدنی و احترام به حقوق ذاتی تک تک ملتهای ساکن ایران.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ما مفت خورهایی بیشتری می شناسیم
که هم دنبال رضا راه افتادن
هم آقای خمینی
و چنان صحنه گردانی اون پشت شدن و پشت پرده از آن مزایای اقتصادی بهره مند که بیان کسب و کار راه بندازن
که اگر این چن جانبه ها نبودن
به دیر یا زود هم نمی کشید
به سوخت و سوز می رسید